کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanis Democracy Institute

نقش اخلاق در حرکت‌های اجتماعی (2)؛ شمٌه‌ای از دیدگاه‌های امیل دورکهایم پیرامون اخلاق، آلب ارسلان صرافی

کانون دموکراسی آزربایجان:

اين مقاله سومين سری از نوشته‌های آلب‌ارسلان صرافی پيرامون اخلاق است، مقالات وی طی دو ماه گذشته در چند سايت‌ معتبر منتشر گرديده، کانون دموکراسی نیز من بعد خواهد کوشيد مقالات بيشتری پيرامون مقوله‌ی اخلاق سیاسی منتشر نمايد.

ذیلاً فرازهایی از نوشته‌ی وی را ذکر می‌کنیم:

  • دورکهایم اساسا کل جامعه را پدیده‌ای اخلاقی می‌داند. به نظر او اگر قبول کنیم که جامعه از ترکیب افرادی با امیال و خواست‌های متفاوت تشکیل شده، پس باید نیروئی در کار باشد که این افراد را دور هم جمع سازد و بدانان یگانگی بخشد. این نیرو اخلاق است.
  • در مورد پایان ‌دادن به بی‌سامانی اخلاقی جامعه دورکهایم اقدامات خاصی چون سرکوبِ قاطع کسانی که حسّ نفرت به دیگران را برمی‌انگیزند توصیه می‌کرد.
  • وقتی جامعه از چیزی رنج می‌برد، این نیاز را احساس می‌کند که کسی یا کسانی را بیابد تا مسئولیتِ ناراحتی‌اش را به گردنِ او بگذارد. کسی که بتواند انتقامِ همه‌ی ناکامی‌ها را از او بگیرد در این میان قرعه‌ی فال به نام کسانی می‌خورد که در افکارِ عمومی به نوعی بر علیهِ آنان تبعیض وجود دارد.
  • در جنبش‌های اجتماعی «ازخودگذشتگی» افراد در راهِ آرمان‌های مردم تاثیر روانیِ شدیدی بر روی سایرِ فعالینِ جنبش دارد تا حدی که نیروهایی را نیز از بیرونِ جنبش به سمتِ آن سوق می‌دهد و قدرتِ بسیج و مانور جنبش را به‌نحوِ فزاینده‌ای بالا می‌برد.

نقش اخلاق در حرکت‌های اجتماعی (2)؛ شمٌه‌ای از دیدگاه‌های امیل دورکهایم پیرامون اخلاق

آلب‌ارسلان صرافی

هدف از اين سری مقالات بررسی ضرورت اخلاق در حرکت‌های اجتماعی و پاسخ دادن به اين سئوال است که:

– آيا اخلاق به عنوانِ يک عامل، نقشی اساسی در تکامل و تحولاتِ جامعه دارد؟

در بخش نخست این مقاله با مقدمه‌ای به اهمیت اخلاق در میان فعالین سیاسی – مدنی (به مثابه‌ی یک جامعه‌ی روشنفکری) پرداخته شد و به دنبالِ آن خلاصه‌ای از نظراتِ «ماکس وبر» بازگو گردید، در این بخش نیز ضمن مروری بر نظراتِ دورکهایم در مورد نقشِ اخلاق در جامعه، سعی خواهم کرد اشاره‌هایی به جامعه‌ی کوچکتری چون «اعضای یک جنبشِ اجتماعی» داشته باشم.

 امیل دورکهایم (1858-1917، فرانسه) را بسیاری بنیانگذار علم جامعه‌شناسی می‌دانند.  وی وقتِ زیادی را برای تنظیم و ترتیبِ آثار و سخنرانی‌هایش در موضوعِ تعلیم و تربیت اختصاص داد. این در حالی‌ست که معمولاً جامعه‌شناسان عنایت کمی به این مسائل دارند.

دورکهایم وظیفه‌یِ جامعه‌شناسی را بررسیِ نیروها و ساختارهایی می‌داند که خارج از افراد قرار دارند و رعایت آنها برایشان الزام‌آور است، مانند: قوانینِ نهادمند و باورهای اخلاقی مشترک.

دورکهایم اساسا کل جامعه را پدیده‌ای اخلاقی می‌داند. به نظر او اگر قبول کنیم که جامعه از ترکیبِ افرادی با امیال و خواست‌های متفاوت تشکیل شده، پس باید نیروئی در کار باشد که این افراد را دور هم جمع سازد و بدانان یگانگی بخشد. این نیرو اخلاق است.

اخلاق فی‌نفسه و مستقل از جامعه وجودِ خارجی ندارد، یعنی اگر جامعه‌ای در کار نباشد، نمی‌توان از اخلاق (به معنیِ تنظیم‌کننده‌ی روابط اعضای جامعه) نیز سخنی به میان آورد.

به عبارت دیگر هر جامعه‌ای برای حفظِ یگانگی و قوامِ خود نیاز به بهره‌گیری از وجدانِ مشترکِ اجتماعی دارد، این وجدانِ اجتماعی است که به افرادِ خودخواه و خودسر نهیب می‌زند که از امیال و منافعِ شخصی خویش به سودِ یکپارچگی جامعه دست شویند. دورکهایم جامعه‌شناسی و علم اخلاق را در رابطه‌ی تنگاتنگی نسبت به ‌هم ارزیابی می‌کند، در دیدگاه‌های او «جامعه» و «کنترل اخلاقی» مترادف شده‌اند.

به زعم دورکهایم جامعه با استفاده از ابزارهایی چون تشویق یا تنبیهِ افراد، سعی در تثبیت و نهادینه‌کردنِ ارزش‌های اخلاقی خود دارد.

اما اگر شرایطِ یک جامعه به هر دلیلی تغییر کند، در آن صورت اولویت‌های اخلاقیِ آن نیز تغییر خواهند ‌کرد. چنین جامعه‌ای دچارِ بحرانِ اخلاقی شده، برخی ارزش‌های نهادینه‌شده‌ی اخلاقیِ پیشین کاربری یا اولویتِ خویش را از دست می‌دهند. افزایش درگیری‌ها و مشکلاتِ اجتماعی در جوامعِ بحران‌زده باعث می‌شود تا مسئله‌ی لزومِ تجدیدِ نظر در اخلاقیاتِ جامعه مطرح شود.

***

به زعمِ او وقتی جامعه از چیزی رنج می‌برد، این نیاز را احساس می‌کند که کسی یا کسانی را بیابد تا مسئولیتِ ناراحتی‌اش را به گردنِ او بگذارد. کسی که بتواند انتقامِ همه‌ی ناکامی‌ها را از او بگیرد. در این میان قرعه‌ی فال به نام کسانی می‌خورد که در افکارِ عمومی به نوعی بر علیهِ آنان تبعیض وجود دارد:

آری؛ این نجس‌ها! باید کفاره‌ی گناهان یا غرامتِ ناکامی‌های پاکانِ(!) جامعه را پس بدهند.

به عنوان مثال این عناصر فداشونده در بسیاری از جوامع می‌تواند شامل زنان، اقلیت‌های مذهبی، برخی گروه‌های اتنیکی و یا ملیتِ همسایگان رقیب باشند که مرتبا آماجِ حملات فیزیکی و زخم زبان و طعنه‌های کسانی می‌شوند که خود را از جنس و ملیت برتر می‌شمرند.

کسانی که خود در خیال برقراریِ یک رابطه‌ی جنسیِ‌ غیررسمی اسیرند، حاضرند ساعت‌ها صف بکشند تا شاهد اعدام زنی که شوربختانه چنین رابطه‌ای از او کشف شده، باشند و بدین وسیله در مقابل وجدانِ خویش از تخیلات (و شاید اعمالِ) گناه‌آلودشان برائت جویند.

نحوه‌ی برخوردِ جامعه ی فرانسه با نتیجه‌ی محاکمه‌ی آلفرد دریفوس، افسر یهودی ارتش به سال 1894 این‌چنین بود. موج شادی سراسر بلوارها را پوشانده بود. مردم آنچه را که می‌بایست مایه‌ی سوگواریِ عمومی باشد، به‌عنوانِ یک پیروزی جشن گرفتند. در این زمان، آن‌ها دستِ‌کم می‌دانستند که چه کسی را باید برای مشکلاتِ اقتصادی و پریشانی اخلاقیِ محیط زندگی‌شان، سرزنش کنند. همه‌ی مشکلات از یهودی‌ها سرچشمه می‌گیرد. در محاکمه‌ی دریفوس این اتهام رسما اثبات شد! همین واقعیت موجب شده بود که مردم احساس کنند اوضاع بهبود خواهد یافت و در نتیجه احساسِ خشنودی می‌کردند!

در مورد پایان‌دادن به بی‌سامانیِ اخلاقیِ جامعه دورکهایم اقدامات خاصی چون سرکوبِ قاطع کسانی که حسّ نفرت به دیگران را برمی‌انگیزند توصیه می‌کرد و از انسان‌ها می‌خواست که این شهامت را داشته باشند تا فکرشان را با صدایِ بلند اعلام کنند و برای مبارزه با جنونِ همگانی، دست به دست هم دهند.

از نظر دورکهایم، پیوندِ افراد در جوامعِ ابتدایی بر اساس واقعیت‌هایِ غیرمادی و به‌ویژه یک اخلاقِ مشترک یا «وجدانِ جمعی «است، در حالی که در جوامع نوین «تقسیمِ کار» پیچیده‌ای وجود دارد که در نتیجه انسان‌ها نیاز زیادی برای ارتباط با هم دارند، در این جوامع این وابستگی‌های متقابلِ انسان‌ها به‌همدیگر است که آنها را به هم پیوند می‌دهد.

دورکهایم به دو نوع واقعیتِ اجتماعیِ مادّی و غیرمادّی معتقد بود ولی تاکیدِ اصلی‌اش بر واقعیت‌های اجتماعیِ غیرمادّی مانندِ فرهنگ و نهادهای اجتماعی بود.

به گمان او با توجه به‌ اینکه بازگشتِ انسان به عصری که در آن «نوعی وجدانِ جمعی» تسلط داشت امکان‌ناپذیر است، لذا می‌توان با تقویتِ اخلاقِ مشترک در جامعه‌ی نوین، شرایطِ مساعدی برای مردم فراهم کرد که با ناهنجاری‌هایی که از آن رنج می‌برند مقابله کنند.

***

اگر اعضای یک جنبشِ اجتماعی را به‌عنوانِ یک «جامعه»‌ی کوچک فرض کنیم، گاه مشاهد می‌شود که افراد برای خود رسالت‌هایی خارج از حدودِ توان و استعدادشان قائلند، (البته خودنمایی این عارضه در دوران کودکی و نوجوانی جنبش‌ها تا حدی نیز طبیعی‌ست)، در این دوران هنوز جنبش فرصتِ تنظیم و نهایی‌کردنِ وظایفِ افراد و گروه‌ها را نیافته، لذا هر کس در هر زمینه‌ای دخالت و اظهار نظر می‌کند، یا گاه بر اساسِ انگیزه‌های خودخواهانه و کاملا شخصی با تخریب و ترورِ شخصیتِ دیگران سعی می‌کند آنها را وادار به ترکِ سنگرشان کرده، میدان را آماده‌ی یکه‌تازی خویش نماید. چنین جامعه‌ای مرتبا دچارِ مشکلات و اصطکاکِ داخلی‌ست. وجه غالبِ صحبتهای درونیِ این جامعه به گله‌گذاری و نقد اخلاقی این و آن اختصاص می‌یابد.

در این مرحله پیوندِ افراد با همدیگر به ‌صورتِ مکانیکی است و آنها در مواردی دور هم جمع می‌شوند تا یک فعالیت مشخصِ گروهی را انجام دهند، پس از اتمامِ آن فعالیت دوباره از هم جدا می‌شوند، تا در فرصتی دیگر (و احتمالا در داخلِ جمعی با ترکیبِ متفاوت) وارد یک همکاریِ مقطعیِ جدید شوند.

اما یک جنبش وقتی به دورانِ بلوغ خود می‌رسد، افرادِ دارای تخصص‌ها و قابلیت‌های مختلف را در جایگاهِ مناسبِ خویش می‌نشاند، در داخلِ این جنبش‌ها تقسیمِ کارِ نسبتا پایداری صورت می‌پذیرد، فعالیتِ افراد در چارچوبِ وظایفی که برعهده‌ گرفته‌اند صورت می‌پذیرد و لذا در همان چارچوب نیز جوابگوی سایرِ اعضای جنبش هستند. از تعداد فعالیت‌های مقطعی کاسته شده و  به جای آن فعالیت‌های درازمدت و استراتژیک وزنِ بیشتری در جنبش می‌یابند.

این تقسیمِ کار موجب می‌شود که افرادِ یک جنبش به ‌طورِ ارگانیک (و نه مکانیکی) به همدیگر پیوند یابند و کارِ هر فرد در تکمیلِ کار دیگری معنی‌دار شود و این مجموعه‌ی فعالیت‌های افرادِ مرتبط با هم است که جنبش را به‌طورِ همه‌جانبه پیش ‌‌می‌برد. در چنین مرحله‌ای از اصطکاک‌های داخلی کاسته شده، راندمانِ کارها به‌نحوِ چشمگیری بالا رفته، وجدانِ جمعی در جنبش تقویت می‌شود، چرا که همه به کار همدیگر احتیاج دارند و هیچکس جامع‌العلوم و جامع‌الاطراف و همه‌کاره نیست که از دانش و عملکردِ دیگری احساسِ بی‌نیازی کند.

***

امیل دورکهایم هشدار می‌دهد: هر جامعه‌ای که نتواند منافعِ مشترک و جمعی اعضای خود و حسِ همبستگی و وجدانِ جمعی را چراغِ راهِ افراد خویش سازد، دچارِ معضلاتِ زیادی خواهد بود. وی تاکید می‌کند که جامعه‌ی مدرن بایستی همبستگیِ میانِ اعضایش را افزایش دهد و در برابرِ عواملی که به این حس همبستگی لطمه می‌زنند بایستد.

جامعه‌ای که نتواند این مهم را تحقق بخشد، در واقع اعضایش را در مقابلِ آسیب‌های روانی – اجتماعی بی‌دفاع رها می‌سازد، لذا این اعضا پس از مدتی دچارِ خستگیِ مفرطِ روحی شده، به انفعال و یا در پاره‌ای موارد به جدائی از جامعه و پیوستن به جوامعی که این مراحل را پشت سر گذارده‌اند، کشانده می‌شوند.

به زعمِ امیل دورکهایم «ازخودگذشتگی» یا ترجیحِ منافعِ جمع بر منافعِ شخصی مهمترین بخش از قواعدِ اخلاقی‌ست زیرا همبستگیِ اجتماعی را شدیدا تقویت می‌کند، کمتر جامعه‌ایست که نخواهد اعضایش از این اصلِ اخلاقی پیروی نکنند. استحکامِ یگانگی و حتی وجودِ فیزیکیِ جوامع به این شرط بستگی دارد که اعضای جامعه تا چه اندازه حاضر باشند در راهِ حفظ و دوامِ جامعه از منافعِ شخصیِ خود بگذرند.

***

در جنبش‌های اجتماعی «ازخودگذشتگی» افراد در راهِ آرمان‌های مردم تاثیر روانیِ شدیدی بر روی سایرِ فعالینِ جنبش دارد تا حدی که نیروهایی را نیز از بیرونِ جنبش به سمتِ آن سوق می‌دهد و قدرتِ بسیج و مانور جنبش را به‌نحوِ فزاینده‌ای بالا می‌برد. هر فرد به خود می‌گوید، من عضوِ جامعه‌ای هستم که اعضای آن حاضرند خود را در راه آرمان‌های مردم فدا کنند، این سرمایه‌ایست که بقایِ هر جامعه و پیروزیِ هر حرکتی را تضمین می‌کند. انتساب فرد به چنین جامعه‌ای موجبِ سربلندی و ارتقاء منزلتِ اجتماعی اوست، برعکس عضویت در جامعه‌ای که افراد منافع شخصی خویش را بر منافع جمعی مقدم دارند و عملکرد تخریبی در قبال همدیگر داشته باشند، موجب سرافکندگی و تنزلِ موقعیتِ اجتماعیِ فرد می‌شود. لذا فرد ترجیح می‌دهد در اولین فرصتِ ممکن از عضویتِ چنین جامعه‌ای سر باز زند و این چیزی نیست جز مقدمات فروپاشی آن جامعه.

***

به‌طور خلاصه هر چه همبستگی یک جامعه نیرومندتر باشد، امکان پیش آمدن مشکلات و بروز آسیب‌های روانی – اجتماعی نزد اعضای آن کمتر است. همبستگی اجتماعی از راه حاکمیت وجدان مشترک، متشکل از مجموعه‌ای از هنجارهای اجتماعی، بر اندیشه و رفتار اعضای یک جامعه تامین می‌شود. هنجارهای وجدان اجتماعی جوامع مدرن، تجرید یافته‌تر و عمومی‌تر از هنجارهای وجدان مشترک جوامع سنتی است و آزادی عمل بیشتری به انسان‌ها می‌دهد.

پایبندی به اخلاق بُعدِ اصلی هنجارهای اجتماعی را می‌سازد و مهم‌ترین قاعده‌ی هنجارهای اجتماعی گذشتن از منافع شخصی و دنبال نمودن منافع جمعی‌ست، هرچه حاکمیت وجدان اجتماعی در جامعه‌ای نیرومندتر باشد و فرد آماده‌تر برای گذشتن از منافع شخصی خود باشد به همان اندازه همبستگی اجتماعی عمیق‌تر و مستحکم‌تر خواهد بود.

***

در قسمتِ‌ بعدی مروري خواهیم داشت به نظراتِ «يورگن هابرماس» پیرامون اخلاق و سپس به نتيجه‌گيري خواهیم پرداخت.


4 آوریل 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

نگاهی‌ به یک جستار ارزشمند از يونس شاملی: مقاله ی «استراتژی ما»، سیمین صبری

دكتر سيمين صبری

نویسنده تلاشی بسیار واقع بینانه به خرج داده و وجود تمایلات و اهداف مختلف در جنبش ضد استبدادی در ایران را به خوبی‌ ترسیم کرده است، که در مقاله  ی «استراتژي ما» آمده است. اما شاید می‌توان به چند نکته نیز اشاره کرد:

در صفوف طرفداران و مبارزان هر دو شیوه یعنی‌ هم خواستاران مشی دمکراتیک و هم خواستاران مشی ملی‌- دمکراتیک پرتو رنگارنگی از دیدگاه‌ها و نظرات وجود دارد.

نیروهایی هم وجود دارند که می‌توان به آنها نیروهای بینابینی گفت که به شکل کامل در هیچ یک از این گروه‌ها نمی گنجند. یعنی‌ شیوه مبارزه آنها، نه مشی مبارزاتی دمکراتیک نه مشی مبارزاتی ملی-دمکراتیک به طور کامل است.

ا. طرفداران مشی مبارزاتی دمکراتیک:

- گروه کثیر اینها خواستاران دموکراسی بدون ذکر نام حقوق ملی‌ ملتها هستند. معلوم نیست آنها به چه تعریفی از دموکراسی معتقد هستند که آنجا که موضوع حقوق ملتها پیش میاید گاهی حتا در کنار رژیم و مرتجع تر از آن هستند و کلا اعتراف به وجود ملتها نمیکنند و در پی‌ یافتن تعریفی‌ از واژه‌های «ملت و دولت» هستند که بتواند عدم وجود ملتها را در ایران به اثبات رساند. این مرتجعین گاهی در داشتن افکار پوسیده از وزیر خارجه رژیم نیز عقب میمانند که در سفری به ترکیه اعتراف به ترک بودن ۴۰% از جمعییت ایران می‌کند و یا وزیر آموزش و پرورش که به درستی‌ اعتراف می‌کند که ۷۰% دانش آموزان در ایران دو زبانه هستند. به همین دلیل همکاری و سخن از اتحاد عمل در مواضع مشترک با این گروه، چون سخن از اتحاد و همکاری با جمهوری اسلامی در مواضع معین است که آشکارا امری محال می‌باشد.

- گروهی دیگر از اینها در فاصله بینابینی اند؛ یعنی‌ وجود ملتها را قبول دارند اما اسیر تفکرات تبلیغاتی هستند و به این دلایل گمان میکنند که مطرح کردن همزمان مطالبات ملی‌، منجر به «بالکانیزه شدن» کشور و رویارویی مسلحانه ملتها خواهد شد و گمان میبرند که: «به این مساله بعد از به کرسی نشستن دموکراسی باید پرداخت». اما تجربه این سیاست غیر شفاف و نامطمئن راکه تنها به اعتماد یک طرفه و (در تجربه تاریخ به نگرشی ساده لوحانه) تکیه دارد، همین مدافعان دموکراسی نیز از آخوندها دیده‌اند و به یاد دارند. هر کس میداند که «بهار آزادی» اینها بعد از رفتن شاه، به زودی به خزان ترور و کشتار و شکنجه‌ای به مراتب بدتر از دوران پیش تبدیل شد و ملتها که فرزندان خود را به نام آزادی فدا کرده بودند، نادم از ساده لوحی پشیمان عقب نشسته و حتا از آوردن نام سیاست و آزادی خواهی‌ اکراه و توبه کردند.
آموخته را نباید دوباره آموخت. هم رزمی که امروز در موضع اپوزیسیون است و به دیدن و حتا گوش دادن به مشکلاتی که تنها مال بنده است، رغبت نشان نمیدهد، پیداست که بعد از به قدرت رسیدن به چه اعمال نفوذی در رد آنها خواهد پرداخت. ملتها باید بدانند که رژیم بعد از آخوندها چه دستاوردی برای گشایش مشکلات آنها خواهد داشت و این روشنگری قبل از اینکه آنها به صحنه آیند و دوشادوش دموکراسی خواهان برزمند باید روشن شود. (این دفعه نه با «وعده سر خرمن»، بلکه «شرط شوخمدان اول»! یعنی‌ با شرط قبل از شخم زمین، میخواهند وارد عمل شوند.) این تنها راهی‌ است که راه را برای همکاری آنها با ملت فارس که صاحب دولت است در راه بر اندازی استبداد هموار می‌کند.

۲. دسته بعدی در مرز میان این دوگروهند: گاهی‌ ملی‌-دموکرات و گاهی‌ تنها دموکرات اند. به نظر بنده مثلا آقای حسن شریعتمداری که احترام بسیاری به ایشان قائل هستم، در هیچ یکی‌ از این دو گروه نمیگنجد. سخنان آقای حسن شریعتمداری در ۱۸ ژانویه در مورد روند گلوبالیزه شدن و مساله ملی‌ و در آینده «جهانی‌ شدن افراد»، که به تعریف ایشان : «وابستگی ملی‌ – فرهنگی‌ – دینی … آنها به اتنیک گروه خود کمتر است و به جای آن وابستگی به علایق و ویژگیهای کلی‌ بشر در دنیا بیشتر ارجحیت دارد …»، اجازه نمیدهد طبیعتاً ایشان را در گروه ملی‌-دموکرات قرار دهیم.

من چندین بار به سخنان قابل تامل ایشان در این نشست مجازی گوش دادم، اما نفهمیدم فردی فرهیخته چون ایشان چگونه فقر مادی ونابرابری حقوق اجتماعی‌ در آزربایجان را به خوبی‌ دیده و برای مبارزه با آن دیپلماتیک‌ترین و عقلانی ترین شیوه‌ها را و «ملی‌ گرایی بر اساس منافع ملی‌» را توصیه میکنند؛ اما حتی جمله‌ای اشاره به فقر خانمانسوز و ناعادلانه فرهنگی‌ که زاییده و محصول سیاست آسیمیلاسیون (ازخودبیگانگی) است نمیکنند و آنرا در حد فقر مادی یا مشکلات محیط زیستی‌ (دریاچه اورمیه) قابل توجه نمی‌داند. من نمیدانم شاید در نظر ایشان هنوز موضوع تجاوز به فرهنگ و زبان آنطور که سازمان ملل در یکی‌ از کنوانسیونهای الحاقی در مورد حقوق بشر آن را «قتل عام زبانی‌ فرهنگی‌» تعریف می‌کند، در مقایسه با رفاه و عدالت اجتماعی‌ نه در زیربنا بلکه در روبنا قرار دارد که به خودی خود بعد از استقرار دموکراسی حل میشود؟ تجربه حتا به ظاهر دموکرات‌ترین کشور‌ها هم نشان داده است که هرگز الزاماً چنین نبوده است و در این مورد می‌توان گفتگوی مفصلی داشت و سوالات و مسله های بیشماری از همان دولت های به اصطلاح مترقی و دمکراتیک در اروپا و دیگر نقاط جهان و تجربه آنها در مورد مساله ملی‌ مطرح کرد. ملتها همین امروز در قلب اروپا مجادلات مستقل از روند کلی‌ دموکراسی خواهانه را داده و میدهند که به شکلی‌ فیزیکی‌ یا معنوی ترور و قتل عام نشوند.

دولت نروژ یعنی‌ شاید دموکرات‌ترین دولت دنیا برای مثال تا ۳۰-۴۰ سال پیش علیرغم استقرار دموکراسی در اکثر زمینه‌ها ، به علت تلاش به نسل کشی زبانی و فرهنگی‌ «سامیها» در این کشور، امروز به آنها سالیانه غرامت میپردازد که مجلس سامی در ترکیب این دولت، آن را صرف ترویج و تبلیغ و شکوفایی فرهنگ و زبان این ملت در این کشور می‌کند. این نمونه‌ای کوچک و بسیار جدید بر این مبارزه ملی‌ در اروپا و ملتها و دولتها است. پوزش رسمی نخست وزیر این کشور هر سال در روز استقلال سامیها در اکثر نقاط کشور به کرّات خوانده شده و بر حفظ میراث مدنی و فرهنگی‌ زبانها در اروج و دنیا تاکید و تبلیغ میشود.

۳- گروه دوم یعنی‌طرفداران مشی مبارزات ملی‌-دمکراتیک نیز طیف بسیار وسیعی را در خود جای میدهند. اما پیش از آن باید گفت که بزرگترین مشکل‌ این گروه این است که به علت اینکه بر خلاف گروه اول که الزاماً فقط قربانی سیاست دیکتاتوری و خود کامگی در کشور هستند، این گروه جزو قربانیان سیاست آسیمیلاسیون هم هستند و به همین دلیل روشنفکران این گروه نیز به درصد قابل توجهی‌ هنوز به قشر آسیمیله شده متعلق هستند و حتا به شکلی‌ اکتیو در گروه اول یا خواستاران مشی دمکراتیک تحت نام «ایرانی»‌ها فعال هستند.

این مساله از آنجا نشأت می‌گیرد که روشنفکران ترک تبار اما آسیمیله در کشور، در این اتمسفر مسموم فرم یافته اند و در جامعه فارس به «مقام و منزلتی» دست یافته اند. آنها حتا از حمایتهای تبلیغاتی و مادی وسیع این جامعه نیز برخوردارند، اما تا زمانی‌ که پا از گلیم خود فراتر نگذارند و از مساله ملی‌ و پایمال شدن مفاد منشور حقوق بشر در ایران سخن به میان نیاورند. این موضوع که به شکلی‌ وابستگی بدون قرارداد رسمی‌ است، جسارت آنها را در آشکار کردن نظرات آنها و همسویی با جنبش هویت طلبی تحت تاثیر خود قرار میدهد. اگر مثلا سرنوشت دکتر براهنی را بعد از آشکار کردن نظر خود و همسویی و همکاری با فعالان مدنی و هویت طلب آذربایجان، بخصوص جسارت ایشان در همکاری فعال با تاسیس «انجمن قلم نویسندگان در تبعید، آذربایجان جنوبی» را برسی‌ کنیم؛ میفهمیم که علت تردد و عقب نشینی و «خود را به کوچه علی چپ زدن» در نزد ترک‌های روشنفکری که در ترکیب «جامعه روشنفکر فارس-خواستاران مشی دمکراتیک» فعالیت میکنند و شاید درصد بزرگی‌ از آنها را نیز تشکیل میدهند و در مقابل مساله ملی‌ در کشور سکوت میکنند، چیست. تهدید‌ها و توهینها و مارک زنی‌‌های این عده به اصطلاح «روشنفکر» به دکتر رضا براهنی، بانی و پدر نقد ادبی زبان فارسی‌ در ایران، برای زهر چشم دادن به دیگران به نظر میرسد که کاری و کافی‌ بوده است!! … اما علیرغم این توجیهات (مقطعی و فرصت طلبانه)، به نظر می‌رسد این عده‌ هنوز نمی‌دانند که در آینده چه مشکل بزرگ اخلاقی و وجدانی برای آنها خواهد بود که به نسلی نو علت سکوت و بیگانگی خود را با قتل عام زبان و میراث فرهنگی‌ ترکها در ایران توضیح دهند.
به همین دلیل طرفداران مشی مبارزات ملی‌-دمکراتیک به طور نسبی‌ از داشتن رهبران مدیر و تحصیل کرده در سطح آکادمیک کمتر برخوردار است تا گروه دوم. به علت گفته شده، یعنی‌ زیر سایه سیاست شوم آسیمیلاسیون که هنوز قوی و جاری است قشر روشنفکر خواستاران مشی ملی‌-دمکراتیک را نیز، می‌توان گفت طرفداران مشی مبارزاتی دمکراتیک ربوده اند!
مشکل دیگر طرفداران حرکت ملی-دمکراتیک نیز این است که ملتهای غیر فارس به علت تحقیر و توهین و نادیده گرفته شدن در حالت دفاعی هستند، غالباً در اظهارات و واکنشها تحت تاثیر همین حملات، گاهاً به شکلی‌ افراطی گرایانه و خصمانه به مقابله میپردازند. از این جهت است که بعضی‌ زیر گروه‌های این گروه با تمام خلوص نیّت و فداکاری، گاهی‌ از مواضعی افراط گرایانه برخورد کرده و دستاویز‌های تبلیغاتی غیر لازم و حتا مضر به دست مخالفان میدهند و به این ترتیب به جای رل سازنده، به گروه‌های مخرب تبدیل میشوند.

در سو‌ی دیگر نیز شخصیت‌هایی‌ بسیار با تجربه و فرهیخته در مسائل ملی‌ و فرهنگی و سیاسی در این کشور باز متعلق به طرفداران مشی مبارزات ملی‌-دمکراتیک در این گروه وجود دارند که گاهی‌ به علت داد و بیداد گروه افراطی نا آگاه و صادق، فرصت مشارکت فعال و گرفتن میدان عمل را یا نمی یابند و یا بعد از مدتی‌ کوتاه به علت یک بهانه ناچیز از طرف همین دوستان صادق و اما ایمپولسیو، طردمیشوند وکوشش‌هایشان به آن شکلی‌ که باید به جایی‌ نمیرسد و بر عکس به جاهایی‌ بسیار جانبی و غیر لازم کشیده میشود که جز أتلاف بی رویه و بی‌ نتیجه انرژی سودی حاصل نمیکند.

ناگفته نماند؛ این افراطیان طبیعتاً در گروه طرفداران مشی دمکراتیک هم در لباس «آریا پرستان» و «پان ایرانیست ها» دیده میشوند. ازدیدگاه هر عاقلی آنجا نیز نقشی مخرب و فرسایش گر در گروه خود دارند و در این اواخر از طرف کارشناسان و صاحب نظران خود این گروه، یعنی جامعه روشنفکر فارس، مورد شدید‌ترین انتقاد‌ها قرار میگیرند که نمونه آن مقالات و افشاگریهای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی و دکتر همایون کاتوزیان اساتید دانشگاه و تاریخ و جامعه شناس هستند.

سیاست از داخل پوساندن خطرناکترین نوع مقابله است که هوشیاری و ذکاوت بسیار برای خنثی کردن آن از تک تکِ ما و «استراتژی ما «طلب میشود.

این امر تخریبی‌ چه آگاهانه چه ناآگاهانه موجب شده است که حرکت ملی- دمکراتیک تا کنون نتوانسته است رل سازمان دهنده و رهبری را در داخل و خارج در درون خود معین کند.
ناگفته نماند که مرتجعین و واپسگریان هم در رژیم و هم در بین آن بخش از اپوزیسیون که با نام «جامعه روشنفکر فارس» رهبران و احزاب متعلق به جنبش دمکراسی خواهی- اینجا نامیده شده است، نیز بر این نقطه ضعف حاکم بر حرکت ملی‌ – دمکراتیک در آذربایجان واقفند و با فابریکه کردن و جعل افراد «اولترا افراطی» با افکار تنگ نظرانه و مخرب ناسیونالیستی و بور زدن آنها در صفوف حرکت ملی‌ – دمکراتیک در آذربایجان، از این آب گل‌آلود کلی‌ ماهی‌ میگیرند و حاصل تلاشهای ستایشگرانه طرفداران مشی ملی‌-دمکراتیک را موقتاّ هم که باشد عقیم و خنثا میکنند و راه را پر آشوب و روند را کند میکنند.

در حرکت ملی‌ – دمکراتیک در آذربایجان نیز ناهمگونی از جهت نگاه متفاوت به چهارچوبی که خواست ملی‌ میتواند در آن برآورد شود وجود دارد، که بسیار قابل پیش بینی‌ و قابل احترام و نرمال است. (آنچه اکنون به نامهای طرفداران استقلال و فدرالیسم معروف گشته است.)
هیچ دلیلی‌ بر عدم امکان ایجاد جبهه ملی‌ یا «خالق جبهه سی» از ترکیب این دو گروه در آینده وجود ندارد.

اما جای خشنودی است که حرکت ملی‌ – دمکراتیک هر روز بیش از روز قبل با تجربه تر میشود و شکی نیست که علیرغم کاستی‌ها و کمبودها از آنجا که حرکتی است متکی‌ به حقوق بیان شده بشر، دیر یا زود به موفقیت و پیروزی خواهد انجامید.

3 آوریل 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

استراتژی ما (تفاوت در شیوه‌ی مبارزاتی مرکز و پیرامون) – یونس شاملی

کانون دموکراسی آزربایجان:

پس از نوشته‌ی آقای ماشااله رزمی تحت عنوان «آیا دموکراسی مساله‌ی ملی را حل می کند؟» که در آن به طرح مبانی تئوریک تفاوت‌های یک جنبش رهایی‌بخش و جنبش دموکراسی‌خواهانه پرداخت و لزوم استقالا این دو جنبش از هم را مطرح می‌کرد، شاید این دومین مقاله‌ای باشد که بر همین اساس می‌کوشد قدم‌هایی در ترسیم خط و مرزهای ما بین «جنبش ملی-دموکراتیک مناطق پیرامونی» و «جنبش دموکراسی‌خواهی در مرکز» در نمونه‌ی کشور ایران و همچنین لزوم وجود دیالوگ، درک متقابل و همکاری مابین این جنبش‌ها قدم بردارد. ما ضمن ارج نهادن به کلیه‌ی تلاش‌های فعالین باسابقه‌ی جنبش آزربایجان در تدقیق مبانی حرکت ملی، ذیلاً فرازهایی از مقاله‌ی آقای یونس شاملی را ذکر می‌کنیم:

  • جنبش‌‌های متعلق به ملیت‌‌های غیرفارس عمیقا از مبارزه‌ی دمکراسی‌خواهی در ایران حمایت می‌‌کنند اما مسئله‌ی اصلی این جنبش‌ها تحقق حق تعیین سرنوشت به دست خودشان است.
  • با وجود اینکه شعار‌های «جنبش دمکراسی‌خواهی» در مرکز با شعار «حق تعیین سرنوشت» در در مناطق پیرامونی  تفاوت دارد، اما راه برون رفت از شرایط سیاسی کنونی و عقب راندن دشمن مشترک (نظام جمهوری اسلامی ایران) دور ماندن این جنبش‌ها از همدیگر نیست، بلکه برقراری پلی مطمئن برای اعتمادسازی متقابل و حرکت به‌سوی همبستگی و اتحاد بلوک‌‌های سیاسی «مرکز» و «پیرامون» است.
  • طرفداران  جنبش دمکراسی خواهی در مناطق فارس بدون جلب نظر جنبش‌‌های ملی دمکراتیک مناطق غیرفارس نخواهند توانست به اهداف خود نزدیک شوند. به نظر می‌رسد که مناسب‌ترین شعار برای جنبش‌‌های ملی-دمکراتیک متعلق به ملیت‌های غیرفارس، تاکید به تحقق حق تعیین سرنوشت با حفظ استقلال این جنبش‌ها و حمایت جدی از جنبش دمکراسی‌خواهی در مناطق مرکزی ایران است.

 استراتژی ما              

(تفاوت در شیوه‌ی مبارزاتی مرکز و پیرامون)           

یونس شاملی

 با نگاهی گذرا به منابع سیاسی در مطبوعات و دنیای مجازی اینترنت به وفور می‌توان به تحلیل‌‌های سیاسی از هر سو دست یافت. اما کمتر درمورد استراتژی، تاکتیک و یا مشی مبارزاتی و تقابل آنها سخن گفته می‌شود. به‌ویژه وقتی شکل و شیوه مبارزاتی در مرکز را با شکل و شیوه مبارزاتی در مناطق ملیت‌های غیرفارس ایران مورد مداقه قرار می‌دهیم، با یک تفاوت جدی تری روبرو می‌شویم. این تفاوت در مشی مبارزاتی «مرکز» و «پیرامون» خود را می‌نمایاند. بد فهمی و سوتفاهم در درک تفاوت‌ها گاه چشم انداز فهم و اعتماد متقابل میان جنبش‌‌های واقعا موجود را با مشکلات جدی مواجه می‌سازد. من در این نوشته تلاش دارم اهداف جنبش‌ها و شیوه‌‌های مبارزاتی آن‌ها را تا حد ممکن روشن و بی پرده بیان کنم تا شرایط برای فهم متقابل از سوی این جنبش‌‌ها بیشتر فراهم گردد.

ماهیت استعماری دولت ایران و اهداف جنبش‌‌های سیاسی

آنچنان که پیداست، دمکراسی جویی محور اصلی بحث‌های سیاسی و مطالباتی در «مرکز» و «حق تعیین سرنوشت» محور اصلی بحث‌های سیاسی و مطالباتی در «مناطق پیرامونی» است. در مرکز و به بیان دقیق‌تر در جنبش سیاسی جامعه فارس ایران «دمکراسی» یک مطالبه محوری است و مبارزه در جهت دمکراتیزاسیون دولت (در اشکال رفرم و یا تغییر نظام) جریان دارد. اما در مناطق پیرامونی و به بیان دقیق‌تر در جنبش‌‌های سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس در ایران «حق تعیین سرنوشت» یک مطالبه محوری است و مبارزه برای «برپایی دولت خودی در مناطق ملی » هر روز سرعت بیشتری به خود می‌گیرد.

بایستی به صورت شفاف به آن بخش از جامعه سیاسی مرکز عنوان کرد که دمکراسی هدف عالیه مرحله کنونی همه جنبش‌‌های سیاسی موجود در ایران نیست و نمی‌تواند باشد. چون مبارزه برای دمکراسی از آن ملت و یا ملیتی است که دارای دولت است. در ایران نیز ملیتی که صاحب دولت است ملیت فارس ایران است و میلتی که این دولت از نظر اتنیکی آن را نمایندگی می‌کند ملیت فارس در ایران است. بنابراین فعالین سیاسی جامعه فارس و احزاب سیاسی متعلق به آن تمامی هم خود را در راستای دمکراتیزاسیون آن دولت به‌کار می‌گیرند و از آنجا که ماهیت سیاسی  دولت ایران استبدادی است.  بنابراین هدف مبارزه مردم فارس (والبته مردمان غیرفارس در مناطق فارسی) تغییر ماهیت استبدادی دولت و تبدیل آن به یک دولت دمکراتیک است.

اما جامعه فارس ایران تنها بخشی از مردم ایران است. دو سوم مردم به جامعه غیرفارس در ایران تعلق دارند. هدف مبارزه دو سوم مردم ایران برقراری دمکراسی نیست. چون آن‌ها صاحب دولت نیستند که بخواهند آن دولت را دمکراتیزه بکنند. این استدلال گاه سوءتفاهماتی را دامن می‌زند و بخشی از فعالین پوپولیست جامعه فارس ایران در ضدتبلغات خود علیه فعالین سیاسی جامعه غیرفارس ایران، این استدلال را به ناحق دلالتی بر ضدیت فعالین سیاسی علیه دمکراسی به مردم معرفی می‌کنند. من در ادامه این نوشته باز هم به این مسئله بازخواهم گشت و نشان خواهم داد که جنبش‌‌های متعلق به ملیت‌‌های غیرفارس عمیقا از مبارزه دمکراسی خواهی در ایران حمایت می‌‌کنند اما مسئله اصلی این جنبش‌ها تحقق حق تعیین سرنوشت به دست خودشان است.

مردمان غیرفارس در ایران هدفمندی دیگر را دنبال می‌‌کنند. هدفمندی که از سویی در حقوق بین المللی مستتر است و در عین حال مابه ازای اراده ملیت‌‌های غیرفارس را از نظر حقوقی در فردای برکناری جمهوری اسلامی تامین می‌کند. هدفمندی که برابری حقوق جمعی و برابری حقوق سیاسی را همزمان در میان ملیت‌‌های ساکن ایران تامین کند.

بر این اساس هدف اصلی مبارزه سیاسی ملیت‌‌های غیرفارس در ایران عملی کردن حق تعیین سرنوشت و برپایی دولت خودی در سرزمین آنهاست، تا از این طریق هم حقوق برابر جمعی (اتنیکی) و هم  حقوق برابر سیاسی در ایران تامین گردد.

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود اینست که، مگر سرنوشت ملیت‌‌های غیرفارس و برای نمونه ملیت ترک در ایران به دست خودشان رقم نمی‌‌خورد که آن‌ها برای تامین حق تعیین سرنوشت خود مبارزه می‌کنند؟

پاسخ این پرسش کاملا روشن است. ملیت‌‌های غیرفارس نه تنها امکان اعمال اراده خود در تعیین سرنوشت خویش را ندارد، بلکه حتی وجود و حضور این ملیت‌‌ها در زیر چرخ‌‌های دولت استبدادی و نژادی حاکم بر ایران انکار می‌شود. برای نمونه بخشی از سرزمین مادری ترکان در ایران یعنی آزربایجان تحت سیطره استعماری دولت مرکزی و فارس محور ایران است. همچنانکه این سیطره به مناطق کردستان، بلوچستان، منطقه عربی الاهواز و ترکمنستان نیز اعمال می‌شود. بنا بر برآورد‌های حقوقی دولتی که مانع از اعمال اراده ملیت‌‌های غیرحاکم برای تعیین سرنوشت خود باشد یک دولت استعماری است.

دولت ایران یک دولت استعماری (داخلی) است و این دولت اصلی‌ترین مانع تحقق حق تعیین سرنوشت خلق‌‌های غیرفارس در ایران است. دولت ایران در هشتاد و اندی سال گذشته (چه شاه و چه شیخ) خود را دولت مردم ایران معرفی کرده‌است. اما همین دولت در هشتاد و اندی سال گذشته جز انکار ملیت‌‌های غیرفارس، جز تحقیر و توهین سیستماتیک آن‌ها و جز سیاست تبعیض در تمامی صحنه‌‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی علیه آنان، سیاست دیگری در کشور اعمال نکرده‌است. آیا این سیاست، غیر از یک سیاست ناب استعماری است؟ اگر سیاست گسترده آسیمیلاسیون (ازخودبیگانگی) علیه مردمان غیرفارس را هم به برنامه‌‌های این دولت اضافه کنیم، دقیقا به ماهیت استعماری آن پی خواهیم برد.

رفتار قومی و اتنیکی دولت ایران اظهر من الشمس است. در این دولت تمامی بودجه فرهنگی  کشور صرف توسعه زبان فارسی می‌شود. مدارس، دانشگاه‌ها، ارگان‌‌های حاکمیت، قوای مقننه، قضایی و اجرایی به‌وسیله این زبان اداره می‌شود. این دولت حتی بودجه کتاب‌‌های درسی فارسی-دری را در افغانستان تامین می‌کند و در جهت توسعه زبان فارسی در تاجیکستان سرمایه گذاری میکند. دولت ایران هر چند سال یکبار کنفرانس دولت‌های فارسی را (دقیقا تحت همین عنوان) با افغانستان و تاجیکستان برگزار می‌کند. دولت ایران نه تنها زبان‌‌های موجود دیگر (ترکی آزربایجانی، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی ) در این کشور را به رسمیت نمی‌‌شناسد، بلکه مدام در جهت نابودی این زبان‌ها در کشور می‌کوشد. نابودی این زبان‌ها نیز در فضا جریان پیدا نمی‌‌کند، بلکه روی زمین و از طریق تحقیر، توهین و تبعیض علیه ملیت‌‌های غیرفارس و مناطق ملی آنان دنبال می‌شود. حتی می‌توان به عیان عنوان کرد که دولت ایران با تکیه بر قومگرایی (ناسیونالیسم) افراطی فارسی اداره می‌شود. این مقوله را می‌توان از رشد و توسعه اقتصادی اجتماعی در مناطق فارس زبان (اصفهان، استان مرکزی، شیراز، کرمان، یزد..) کشور و عقب ماندگی و درماندگی مناطق غیرفارس زبان (بلوچستان، کردستان، منطقه عربی الاهواز و آزربایجان…) کشور به روشنی دریافت.

بنابراین هدف اصلی مبارزه ملیت‌‌های غیرفارس در ایران مبارزه برای رهایی از سیطره دولت استعماری است. دولتی که ملیت‌‌های غیرفارس را به مثابه شهروندان درجه دوم خود تلقی کرده و در انکار، تبعیض و تحقیر آنان از هیچ سیاستی کوتاهی نکرده‌است. حتی سیاست خارجی دولت ایران نیز به‌شدت تحت تاثیر ناسیونالیسم افراطی فارسی است. حمایت دولت شیعه ایران از ارمنستان مسیحی در جنگ با آزربایجان شیعه، سیاست همکاری دولت ایران با ترکیه و سوریه علیه کردها و جهت ممانعت از شکل گیری فدرالیسم در عراق، ضدیت نهفته از عرب‌ها در فرهنگ سیاسی ایران خود نشانهء بارز سیطره قومگرایی فارسی در دستگاه سیاسی حاکم بر ایران است.

شرایط فوق الذکر زمینه‌‌های شکل‌گیری دو مشی مبارزاتی و یا دو شیوه مبارزاتی در ایران را فراهم ساخته‌است؛

اول: مشی مبارزاتی دمکراتیک

دوم: مشی مبارزاتی ملی-دمکراتیک

مشی مبارزاتی دمکراتیک:

مشی مبارزاتی دمکراتیک از آن ملت‌‌ها و یا ملیت‌هایی است که صاحب دولت اند (state) و در جهت دمکراتیزه کردن آن دولت مبارزه می‌کنند.

در یک مبارزه دمکراتیک علیه یک دولت استبدادی، جهت‌گیری مبارزه تبدیل ساختار سیاسی دولت استبدادی به ساختار سیاسی یک دولت دمکراتیک (دمکراسی سیاسی) است. پروسه دمکراتیزاسیون تنها در مرحله سیاسی آن خلاصه نمی‌‌شود، بلکه این پروسه هم به‌صورت سیال و هم به‌صورت مداوم در عرصه‌‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جریان می‌یابد. بنابراین اگر چه تبدیل دولت استبدادی به دولت دمکراتیک از نظر سیاسی مرحله اول این مبارزه را تشکیل می‌دهد اما استمرار مبارزهء دمکراتیک عرصه‌‌های مختلفی را در برمی‌گیرد؛

در عرصه‌‌های داخلی تلاش برای گسترش عدالت اجتماعی، آزادی بیان، آزادی تشکل‌‌های سندیکایی، نفی و یا کم کردن فاصله طبقاتی، «بستگی به مرحله مبارزه»، مبارزه در جهت حقوق برابر زنان، تعمیق حقوق معلولین، نفی صور گوناگون نژادپرستی درجامعه، مبارزه علیه خشونت و علیه مجازات اعدام، حقوق کودک، حقوق اقلیت‌ها  اتنیکی و دینی، تعمیق حقوق برابر شهروندی، تامین حقوق برابر اتنیکی و… را شامل می‌شود.

در عرصه‌‌‌های خارجی، تلاش در جهت صلح جهانی، همکاری جهانی برای حفظ محیط زیست، تلاش برای همبستگی جهانی میان خلق‌ها، تلاش برای کاهش و یا پایان بخشیدن به تولید و استفاده از سلاح‌‌های کشتار جمعی، مبارزه علیه خشونت در جهان، تلاش برای لغو مجازات اعدام در جهان، تلاش در جهت تقسیم عادلانه دانش و ثروت در جهان، مبارزه علیه نابرابری‌‌های سیاسی و اقتصادی در جهان و… را شامل می‌گردد.

همچنانکه می‌بینیم، مشی مبارزه دمکراتیک در زمینه حضور دولت (state) از یکسو و حاکمیت (government) از سوی دیگر جریان می‌یابد. تکیه بر مشی دمکراتیک در مبارزه علیه استبداد سیاسی هرچند که به اتحاد‌های سیاسی نیاز دارد، اما برنامه‌‌های حزبی و جهت‌گیر‌ی‌های سیاسی و طبقاتی احزاب نقش تعیین کننده‌ای در این اتحادها بازی می‌کند و در عین حال احزاب و شخصیت‌‌های سیاسی در مرحله مبارزه ضداستبدادی با وجود دولت‌مداری موجود (state) برای تشکیل یک حاکمیت (governement) خیز برمی‌دارند.

در این مبارزه احزاب چپ رادیکال، گرایشات راست و همچنین گرایشات چپ میانه و چپ لیبرال در بلوک‌‌های سیاسی مختلف و تحت عناوین مختلف متحد می‌شوند و تلاششان بر آن است که با نفی استبداد، حاکمیت بعدی را با تکیه بر برنامه حزبی خود سازماندهی نمایند.

مشی مبارزاتی دمکراتیک زمانی قابل استفاده‌است که ارگان‌های دولتی مثل قوه مقننه، قوه قضایی و دولت وجود داشته باشد و تلاش مردم و پیشروان سیاسی جامعه صرف تغییر ماهیت این ارگان‌ها در جهت دمکراتیزاسیون می‌شود.

مشی مبارزاتی ملی – دمکراتیک:

اما مشی مبارزاتی ملی- دمکراتیک از آن ملت و یا ملیت‌هایی که صاحب سرزمین هستند، اما صاحب دولت نیستند و در چنبره یک دولت استعماری (داخلی یا خارجی) اسیر و گرفتارند. در چنین شرایطی اصل و اساس برای یک ملت در بند مسئله رهایی است. برای ملتی اسیر در چنگال یک دولت قومگرا اصل و اساس اعمال حق تعیین سرنوشت خود است و مدلول اعمال حق تعیین سرنوشت تاسیس دولت در منطقه ملی آنهاست.   وضعیت آزربایجان، کردستان، بلوچستان، منطقه عربی الاهواز و ترکمن صحرا و… در ایران چنین است.

آیا ملت و یا ملیتی اسیر، ملیتی که خودش انکار می‌شود و نماینده منتخب او نمی‌تواند از زبان تاریخ و فرهنگ خودش در مجلس سخن بگوید و از حقوق مردمش دفاع بکند، چگونه می‌تواند از طریق مبارزه برای دمکراسی به حقوقش برسد؟ آیا برای یک برده، برای یک استعمار زده رهایی از استعمار مقدم است یا تلاش برای دمکراسی در سرزمین اشغال شده؟  آیا رهایی از بند ارتجاع و استعمار برای ملیت‌های اسیر چیزی غیر از تحقق حق تعیین سرنوشت خویش بدست خود وی است؟

بنابراین مشی مبارزاتی ملی-دمکراتیک در سمت و سوی تاسیس دولت در منطقه خودی و رهایی از  سیطره دولت استعماری است. در این شیوه مبارزه تلاش پیشروان سیاسی ملیت در اسارت تاسیس دولت (state) است. در اینجا برنامه حزبی برای حاکمیت هنوز معنی واقعی خود را نیافته‌است. در این شیوه مبارزه تمامی نیرو‌های سیاسی در یک جبهه مبارزه می‌کنند. جبهه‌ای که تمامی نیرو‌های سیاسی موجود را زیر پوشش خود گرفته و به یک تن واحد، نیروی واحد و مبارزه واحد تبدیل کرده‌است.

در مشی مبارزاتی ملی- دمکراتیک احزاب سیاسی به‌جای «سیاست حزبی»،  »سیاست ملی» را در محور فعالیت‌هایشان قرار می‌دهند. چون دولتی وجود ندارد که احزاب با اعمال سیاست حزبی نظر بخش و یا طبقه خاصی از جامعه را برای رای دادن به خود جلب کنند. در شرایط مبارزه ملی-دمکراتیک نه از دولت (state) خبری هست و نه از حاکمیت (goverment). «سیاست ملی» در نزد احزاب ملیت‌های غیرفارس به اتحاد حداکثری مردم توجه دارد، در صورتی‌که سیاست حزبی به جلب نظر اقشار و طبقات معین توجه نشان می‌دهد و آرای آن طبقه می‌تواند بخشی از کرسی‌‌های مجلس را به تصاحب آن حزب دربیاورد. اما در اعمال «سیاست ملی»، دقت نظر به کسب آرای مردم برای ورود به مجلس نیست. چون مجلسی وجود ندارد که احزاب بخواهند با جلب نظر بخشی از جامعه تعدادی از کرسی‌‌های مجلس را به خود اختصاص دهند. در شیوه مبارزه ملی- دمکراتیک تلاش برای تاسیس ارگان‌های اولیه یک دولت (state) است که حاکمیت (goverment) یکی از سه ارگان حقوقی درساختار دولتی است. بنابراین در مشی مبارزاتی ملی- دمکراتیک تمامی نیرو‌های سیاسی در سمت و سوی اتحاد حداکثری و در جهت تاسیس ارگان‌های یک دولت ملی حرکت می‌کنند.

درست در مرحله عقب راندن دولت ارتجاعی و استعماری در مناطق خودی و به‌دست گرفتن کنترل سیاسی منطقه و زمانی که شرایط برای تاسیس مجلس موسسان فراهم می‌گردد، جبهه عمومی که برای عقب راندن سیطره استعماری زیر یک چتر گرد آمده بودند به احزاب سیاسی مختلفی تجزیه می‌شوند و «سیاست حزبی» خودر را محور فعالیت‌‌های خود برای ورود به مجلس موسسان قرار می‌دهند. چون در این مرحله پایه اولیه دولت که اداره سیاسی منطقه خودی است به دست نیرو‌های ملی افتاده و مجلس موسسان در حال برپایی است. از این رو به تدریج احزاب از سیاست ملی فاصله گرفته به سیاست حزبی روی می‌آورند تا بتوانند با تصاحب کرسی‌‌های مجلس نظر حزبی خود را (چپ، میانه و یا راست) در قانون گذاری اعمال کنند. این پروسه در تمامی جنبش‌‌های رهایی بخش داخلی و خارجی تجربه شده‌است.

بنابراین مبارزه ملی- دمکراتیک خلق ترک در ایران، مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خویش و مبارزه‌ای درجهت برپایی دولت مدرن در سرزمین تاریخی آزربایجان است. این دولت می‌تواند در چهارچوب یک نظام فدرالی در ایران و یا خارج از آن برپا گردد. به نظر می‌رسد مقاومت ارتجاع داخلی و تفکر استعماری که افکار عمومی در جامعه ایران را فراگرفته دولت ارتجاعی حاکم را به‌سوی سرکوب‌های هولناک و کشتار‌های جمعی بکشاند. در چنین شرایط سختی، تاسیس یک دولت فدرال فرصت لازم را در ایران از دست خواهد داد و ملیت‌های ایران به ناگزیر و برای ممانعت از کشتار‌های وحشیانه به راه مستقل خویش ادامه خواهند داد. به نظر می‌رسد که چگونگی حل دمکراتیک مسئله ملی درایران به سیاست‌های بلوک سیاسی جامعه فارس بستگی تام دارد. فهم متقابل جنبش‌‌های سیاسی واقعا موجود در کشور راه را برای تاسیس یک دولت فدرال در ایران فراهم‌تر می‌سازد و یا مقاومت در مقابل مطالبات برحق ملیت‌های غیرفارس، نیروی گریز از مرکز در نزد آنان را تقویت خواهد کرد.

تسامح یا تعارض میان دو شیوه مبارزاتی

اینک که دو شیوه مبارزاتی متفاوت (دمکراتیک و ملی-دمکراتیک) را دریافتیم و با دو هدفمندی مختلف (دمکراتیزاسیون دولت و تشکیل دولت ملی) منبعث از این دو شیوه آشنا شدیم، ممکن است این پرسش مطرح گردد که گویا دو شیوه متفاوت با دو هدفمندی مختلف می‌تواند شکافی بسیار جدی در میان جنبش‌های واقعا موجود در کشور به‌وجود آورد و این شکاف زمینه‌‌های تفرق سیاسی و به تبع آن مقاومت در برابر استبداد و استعمار داخلی را ضعیف‌تر سازد.

به عبارت دیگر اگر جنبش‌های سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس در راستای تشکیل دولت خود حرکت کنند، جنبش دمکراسی خواهی در مرکز بدون حمایت جنبش‌های ملی-دمکراتیک توانایی خود را برای تاثیرگذاری از دست خواهد داد و شکاف عظیمی در میان نیرو‌های سیاسی موجود در کشور ایجاد خواهد شد. این شکاف تنها زمینه‌‌های تفرق در عرصه سیاسی را فراهم نخواهد ساخت، بلکه این تفرق در زمینه جنبش زنان، جنبش‌‌های کارگری نیز گسترش خواهد یافت و بدین ترتیب توان جنبش عمومی را در مقابله با رژیم جمهوری اسلامی به تحلیل خواهد برد.

به نظر من این نوع نگاه به تفاوت‌ها در شیوه مبارزاتی و حتی اهداف جنبش‌‌های سیاسی موجود در کشور نگاهی مکانیکی است. این نگاه عمدتا در تحلیل‌‌های سیاسی مرکزگرایان بیشتر به چشم می‌خورد. در صورتیکه تفاوت‌ها چه در شیوه مبارزاتی و چه در هدفمندی‌های سیاسی میان جنبش‌های واقعا موجود در کشور دلیل تفرق و گسستگی نیست. بلکه این تفاوت می‌تواند به استحکام بیشتر جنبش‌‌های سیاسی منجر گردد و چشم انداز روشن‌تری را پیش روی مردم در کشور قرار دهد.

نگاهی سیال و دینامیک به دو شیوه مبارزاتی و دو هدفمندی مختلف در میان جنبش‌های واقعا موجود و دو بلوک سیاسی مرکز و پیرامون، می‌تواند نتیجهء بسیار متفاوت‌تری را پیش روی مردم ایران قرار می‌دهد. سیالیت این جریانات در انتخاب شیوه مبارزاتی به دلیل شرایط معین حاکم بر مناسبات سیاسی معین از یکسو و اتحاد عمل نانوشته آن جنبش‌ها از سوی دیگر می‌تواند شرایط بسیار مساعدتری را پیش پای رهبران سیاسی در کل ایران قرار دهد. به عبارت دیگر هدفمندی‌های مشترک مرحله‌ای (عقب راندن و یا تغییر نظام جمهوری اسلامی) و گردن نهادن به قوانین ویژه بین المللی مثل منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های الحاقی آن می‌تواند نه تنها به اتحاد عمل نانوشته در کشور منجر گردد، بلکه رفتار دینامیک و دمکراتیک در عین تفاوت‌ها و به رسمیت شناختن جنبش‌های واقعا موجود در کشور حتی چشم انداز دمکراسی در فردای جمهوری اسلامی را نیز روشن‌تر می‌کند.

در صورت نبود جنبش‌‌های سیاسی مستقل و رفتن زیر بیرق عناصر و یا جریانات معین می‌تواند ضربات جبران ناپذیری به هدفمندی‌های جنبش‌های واقعا موجود در کشور وارد کند. باور به رهبری و یا رهبران بلامنازع (از نوع خمینی و یا هر کس و جریان دیگری) هم آرمان دمکراسی جامعه فارس ایران را ناکام خواهد گذاشت و هم جنبش‌‌های ملی –دمکراتیک را در عمل به محاق خواهد برد. از این زاویه استقلال جنبش‌‌های سیاسی واقعا موجود پایه‌‌های اولیه برقراری یک دولت دمکراتیک در چشم انداز سیاسی کشور به‌شمار می‌روند.

چه حضور جنبش‌‌های مستقل خواه ناخواه زمینه‌‌های تقسیم نانوشته قدرت سیاسی را فراهم خواهند آورد و سنگ زیربنای اولیه دمکراسی سیاسی که همانا تقسیم قدرت سیاسی است از دینامیسم دو شیوه مبارزاتی متفاوت و دو هدفمندی مختلفی که فوقا برشمردیم، بنا خواهد نهاد. در غیر این صورت عکس قضیه صادق خواهد بود.

بنابراین از آنجا که نظام جمهوری اسلامی مانع اصلی تحقق دمکراسی (برای جنبش سیاسی جامعه فارس ایران) از یکسو و سد اصلی عملی شدن حق تعیین سرنوشت (برای جنبش‌های ملی دمکراتیک ملیت‌های غیرفارس در ایران) از سوی دیگر است، اتحاد عمل ناخواسته‌ایبرای عقب راندن و تغییر نظام سیاسی در کشور به یک ضرورت تام تبدیل می‌شود. این بدان معناست که دستیابی ملیت‌های غیرفارس به هدفنمدی خویش در گرو حمایت و حتی همکاری با نیروی سیاسی دمکراسی جوی جامعه فارس در ایران است. اما این حمایت نباید و نمی‌تواند یکجانبه باشد و لذا حمایت و همکاری جنبش عمومی دمکراسی خواهی با جنبش‌های سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس ساکن ایران به امری اجتناب ناپذیر شده‌است. جنبش سبز و ایزوله شدن آن در جامعه فارس ایران و عدم مداخله فعال ملیت‌های غیرفارس عملا نشان داد که جامعه فارس بدون حضور فعال جامعه غیرفارس قادر به‌ایجاد تغییرات جدی در مسائل سیاسی ایران نیست.

جنبش‌های سیاسی برای رسیدن به‌اهداف شان، ضمن حفظ استقلال خود به حمایت و همکاری دو و یا چندجانبه محکوم هستند. هر نیرویی که در تحلیل خود این ضرورت را نادیده بگیرد عملا به تحلیل رفتن جنبش‌‌های دمکراتیک مخالف جمهوری اسلامی کمک کرده‌است. بدون درک ضرورت همکاری و بنا به ضرورت تاکید به‌اتحاد عمل میان دو بلوک سیاسی «دمکراسی خواهی» در مرکز ایران و جنبش سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس که در صدد تحقق «حق تعیین سرنوشت خود» هستند، امکان دستیابی به‌ارمان‌‌های سیاسی از هر دو سوغیرممکن خواهد شد و عملا به‌استمرار حیات جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد.

نتیجه:

با وجود اینکه شعار‌های «جنبش دمکراسی خواهی» در مرکز با شعار «حق تعیین سرنوشت» در پیرامون تفاوت دارد، اما راه برون رفت از شرایط سیاسی کنونی و عقب راندن دشمن مشترک (نظام جمهوری اسلامی ایران) دور ماندن این جنبش‌ها از همدیگر نیست، بلکه برقراری پلی مطمئن برای اعتمادسازی متقابل و حرکت به‌سوی همبستگی و اتحاد بلوک‌های سیاسی «مرکز» و «پیرامون» است.

بنابراین باورمندان به جنبش دمکراسی خواهی (وجنبش کارگری، جنبش زنان و…) در مناطق فارس بدون جلب نظر جنبش‌های ملی دمکراتیک (جنبش کارگری، جنبش زنان و…) در مناطق غیرفارس نخواهند توانست به‌اهداف خود نزدیک شوند.

به نظر می‌رسد که مناسب‌ترین شعار برای جنبش‌‌های ملی-دمکراتیک متعلق به ملیت‌های غیرفارس، تاکید به تحقق حق تعیین سرنوشت با حفظ استقلال این جنبش‌ها و حمایت جدی از جنبش دمکراسی خواهی در مناطق مرکزی ایران است. اما این شعار و این خیز تا زمانیکه رهبران و احزاب متعلق به جنبش دمکراسی خواهی در مرکز، ملیت‌های غیرفارس و جنبش‌‌های ملی- دمکراتیک آنان را به رسمیت نشناخته و صمیمانه با آن به گفتگو ننشیند، پروژه‌اتحاد نیرو‌های سیاسی در کل ایران عقیم خواهد ماند و زمینه ساز استمرار حیات ننگین جمهوری اسلامی خواهد شد.

1 آوریل 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

نقش اخلاق در حرکت‌هاي اجتماعي (1)؛ شمّه‌اي از ديدگاه‌هاي اخلاقي ماکس وبر / آلب ارسلان صرافی

کانون دموکراسي آزربايجان:

اين مقاله دومين سري از نوشته‌هاي آلب‌ارسلان صرافي پيرامون اخلاق سیاسی است. مقاله‌ي اول او تحت عنوان «اعتماد سياسي، اخلاق و نقش آن در حرکت ملي آزربايجان» حدود يک‌ماه پيش در چند سايت معتبر منتشر گرديده‌است. کانون دموکراسی نیز به نوبه‌ی خود خواهد کوشيد مقالات بيشتري پيرامون مقوله‌ي اخلاق سیاسی منتشر نمايد.

مقاله‌ي حاضر را طي سه قسمت مطالعه خواهيد کرد در اين قسمت پس از يک مقدمه با شمه‌اي از نظرات «ماکس وبر» پيرامون اخلاق آشنا خواهيد شد. در قسمت‌هاي بعدي مروري بر نظرات «اميل دورکهايم» و «يورگن هابرماس» شده و به نتيجه‌گيري پرداخته‌خواهد شد.

هدف اين مقاله بررسي ضرورت اخلاق در حرکت‌هاي اجتماعي و پاسخ دادن به اين سئوال است که : – آيا اخلاق به عنوان يک عامل، نقشي اساسي در تکامل و تحولات جامعه دارد؟

نويسنده در  اين مقاله، به نکاتی مهمی انگشت می‌گذارد از جمله:

  • اگر کمي به مکالمات روزمره‌ي فعالان سياسي و مدني بيانديشيم متوجه مي‌شويم بخش وسيعي از اين مکالمات اختصاص به نقد اخلاقي يکديگر دارد. همين وزن بالاي ادبيات شفاهي در نقد اخلاقي ديگران بدين معناست که ما نیاز فراوانی به کار تئوريک و مدون در مقوله‌ی اخلاق سیاسی داريم. اين کارهاي تئوريک هم در تنظيم روابط في‌مابين خودمان به‌عنوان آوانگارد يا پيشاهنگ حرکات اجتماعي و هم به‌نحو اولي در فرهنگ‌سازي عمومي جامعه يا ارتقاء فرهنگي آن جهت نيل به مراحل والاتري چون دموکراسي و تأمين عدالت اجتماعي امري ضروريست.
  • در هر فعاليتي که بر اساس اخلاق انجام گيرد الزاما يکي از دو شيوه‌ي متفاوت و کاملا متضاد بنام «اخلاق مسئولیتی» و «اخلاق عقیدتی» به‌کار گرفته می‌شود. لذا بايد تشخيص داد که آن فعاليت آیا بر اساس اخلاق مسئوليتي انجام گرفته يا اخلاق عقيدتي (ايدوئولوژيک يا ايماني)، در اولی شخص در قبال عملکرد خویش مسئول پاسخگویی در برابر مردم است، اما در دومی او  خود را در قبال مرام و ایدوئولوژی یا در قبال خدا و رسولش (اگر دیندار باشد)  مسئول می‌داند و قضاوت مردم برایش فاقد ارزش است.
  • از نظر معتقدان اخلاق عقيدتي استفاده از خشونت مردود است، لذا در گیرودارهای سیاسی آنجا که نیاز به استفاده از روش‌های خشونت‌آمیز است،  پیروان اخلاق عقيدتي (ايدوئولوژيک) به بن‌بست مي‌رسند و منطقاً راه ديگري براي نیل به اهداف متعالی سیاسی‌شان باقي نمي‌گذارند.  اين داستان به‌طور مکرر در طول تاريخ روي داده‌است. داستان کساني که براي اجتناب از برادرکشي يا بي‌طرفي کشور متبوعشان در جنگ يا کمک به صلح جهانی و… دست از سلاح مي‌شويند و ميدان را براي يکه‌تازي دشمنان مردم باز مي‌گذارند.
نقش اخلاق در حرکت‌هاي اجتماعي (1)؛ شمه‌اي از ديدگاه‌هاي اخلاقي ماکس وبر
آلب ارسلان صرافی

مقدمه

 

اجازه مي‌خواهم بحث خود را با يک روايت فولکلوريک شروع کنم:

آزربايجاني‌ها مثلي دارند که مي‌گويند: شبي دو دزد قوي هيکل وارد طويله‌ی مردي مي‌شوند تا گاو او را بدزدند، سگ خانه شروع به پارس کردن مي‌کند، صاحبخانه به صداي سگ از خواب بيدار شده به طويله مي‌آيد، اما مي‌بيند که زورش به دزدها نخواهد رسيد، لذا رو به سگ کرده، سر او داد مي‌زند که:

-                   چه خبرت است، اين همه واق-واق مي‌کني؟ مگر گاو من ارث پدري توست، خوب آقايان مي‌خواهند گاو را ببرند، بگذار ببرند، به تو چه، هم مرا از خواب بيدار مي‌کني، هم به کار اين‌ها مزاحم مي‌شوي، اين همه سر و صدا انداخته‌اي که چه؟ گاو من چه ربطي به تو دارد؟ مگر تو فضولي؟ و …

خلاصه آنقدر سر سگ بيچاره داد مي‌زند و دعوا مي‌کند که دل دزدها به حال سگ مي‌سوزد گاو را رها کرده، به صاحب‌خانه مي‌گويند:

بيز اينکدن واز کئچديک، سن آللاه سن ده بو ايتي آز دانلا! (ما از دزديدن اين گاو صرف نظر کرديم، ترا به خدا تو هم اين سگ را کم سرزنش کن!)

اين مثال ساده نشان مي‌دهد که اخلاق در جامعه‌ي سنتي ما تا کجا ريشه داشته که حتي دزدها نيز  رعايت حدود انصاف را می‌کردند، و برای رعایت حال سگ صاحبخانه حاضر به انصراف از کار خود مي‌شدند.

هرچند اين روايت در قالب يک مثال فولکلوريک بيان مي‌شود اما هر يک از ما مي‌تواند چندين نمونه‌ي اخلاقي از اين دست، از ساده‌ترين افراد جامعه که به‌ عينه ديده يا از اشخاص موثقي شنيده نقل کند.

حال فرض کنيد گروهي از روشنفکران و فعالين يک جنبش مدني به خاطر يک هدف متعالي (مثلا خدمت به پيشرفت فرهنگي و اجتماعي مردم) وارد يک سري کنش‌ها و فعاليت‌هاي سياسي مي‌شوند، اما با برخورد به اولين موانع، گروهي از آنان بدون توجه به موازين اخلاقي شروع به تخريب ساير فعالين و همقطاران خويش مي‌کنند.

اينجا نه کسي دزد است و نه منافع شخصي در ميان است، حتی همه‌ی فعالین نیز از وقت و انرژی و اعتبار معنوی و مادی خویش هزینه می‌کنند. هدف هم يک خدمت فرهنگي-اجتماعي‌ست، طرف مقابل اين فعالين هم نه صاحب‌خانه که غاصب خانه‌ی مردم (رژيم حاکم) است که علي‌الاصول بايد نوک حمله را متوجه او ساخت. اما همه‌ي اين‌ اهداف به سادگي فداي برخوردهای ضد اخلاقي افراد غيرمسئولی از میان خودمان مي‌شود و اين در حالي‌ست که رژيم نيز فارغ از هرگونه حمله‌اي همچنان مشغول کار خود است.

اگر کمي به مضمون مکالمات روزمره‌ی فعالان سياسي و مدني بيانديشيم متوجه مي‌شويم بخش وسيعي از اين مکالمات اختصاص به نقد يا تمجيد اخلاقي يکديگر دارد. همين وزن بالاي ادبيات شفاهي در نقد اخلاقي ديگران بدين معناست که ما نياز بسياري به کار تئوريک و مدون روي اخلاقيات داريم.

اين کارهاي تئوريک هم در تنظيم روابط في‌مابين خودمان به عنوان آوانگارد يا پيشاهنگ حرکات اجتماعي و هم به نحو اولي در فرهنگ‌سازي عمومي جامعه يا ارتقاء فرهنگي آن جهت نيل به مراحل والاتري چون دموکراسي و تأمين عدالت اجتماعي امري ضروريست.

هدف اين مقاله بررسي ضرورت اخلاق در حرکت‌هاي اجتماعي و پاسخ دادن به اين سئوال است که:

- آيا اخلاق به عنوان يک عامل، نقشي اساسي در تکامل و تحولات جامعه دارد؟

جامعه‌شناسان قرن اخير (يا دقيقتر، از آخرين دهه‌ي قرن نوزدهم تاکنون) از «ماکس وبر» تا «يورگن هابرماس» همگي به اين سئوال پاسخ مثبت مي‌دهند. آنان تأکيد مي‌کنند که اخلاق به عنوان يک عامل (و نه تنها عامل ويا الزاما مهمترين عامل) نقش اساسي در فورماسيون و تحولات اجتماعي دارد.

ذيلاً ضمن ذکر شمه‌اي از نظرات «ماکس وبر»، «اميل دورکهايم» و «يورگن هابرماس» خواهم کوشيد بر پايه‌ي نظريات آنان، تئوري رابطه‌ي اخلاق با تحولات اجتماعي در جوامع مدرن را بيان کنم:

1- شمّه‌اي از نظريات ماکس وبر در خصوص اخلاق

ماکس وبر (1920-1864، آلمان) به عنوان يک جامعه‌شناس محافظه‌کار طرفدار سرمايه‌داري، اغلب به نقد انديشه‌هاي کارل مارکس پرداخته است. او خصوصاً به مواردي تأکيد مي‌کند که به زعم وي از ديدگاه مارکس مغفول مانده بود و آن نقش مهم اخلاق در تحولات اجتماعي بود.

برخلاف انديشه‌ي مارکس که تنها عوامل اقتصادي و اجتماعي را عامل تحولات جامعه مي‌داند، ماکس وبر به نقش مستقل و مهم اخلاق در شکل‌دهي به اوضاع جامعه تأکيد مي‌ورزد.

ماکس وبر به مطالعات اديان مختلف از اديان سه‌گانه‌ي ابراهيمي (يهوديت، مسيحيت و اسلام) تا بودايي و برهمني و … پرداخته‌است، او اين اديان را در کنار همديگر به‌طور مقايسه‌اي بررسي نمود تا معلوم سازد که مذاهب و اديان مختلف چه تأثيري در رفتار و کردار انسان‌ها داشته‌اند.

وبر در اين مطالعات خود کاري به اعتقادات مربوط به ماورالطبيعه و تأثير آن بر زندگي انسان‌ها نداشت، آنچه وي جستجو مي‌کرد تأثير اصول اخلاقي مذاهب گوناگون بر کردار و تفکر انسان‌ها بود. به نظر وبر انسان‌ها اعمال و عکس‌العمل‌هاي خود را بر پايه‌ي هنجارها و ارزش‌هاي حاکم بر محيط خويش پيش مي‌برند و اين ارزش‌ها مستقيماً از آموزه‌هاي مذهبي تأثير ‌مي‌گيرند.

به نظر وبر کليه‌ي اين مذاهب شرط سعادت و رستگاري انسان‌ها را در رعايت موازين اخلاقي مي‌دانند و اين موازين اخلاقي در همه‌ي مذاهب کم و بيش يکسانند. چنانچه آدمکشي، دروغگويي و دزدي در همه‌ي آن‌ها امري نکوهيده به شمار مي‌آيند.

تنها چيزي که مذاهب را از همديگر جدا مي‌سازد در فلسفه‌ي برخورد انسان‌ها با زندگي روزانه است، برخي از مذاهب همانند مذاهب سه‌گانه‌ي ابراهيمي مي‌گويند که جاذبه‌هاي زندگي چنان انسان‌ها را وسوسه مي‌کند که غلطيدن آنها به ورطه‌ي گناه و سرپيچي از موازين اخلاقي بسيار محتمل است، لذا بايستي مرتباً خود را نهيب زنند تا از آلوده شدن به شرّ و فساد و وسوسه‌هاي شيطاني مصون بمانند.

برخي ديگر از مذاهب مي‌گويند: زندگي روزانه از چنان نظم و انسجام و قانونمندي اي برخوردار است که انسان‌ها مي‌توانند در پناه هماهنگي با آن يک زندگي سعادت‌بار و عاري از ناهنجاري‌ها اخلاقي پيشه کنند.

رهايي از آلودگي به شرّ و فساد در مذاهب مختلف دو راه دارد:

1- از طريق اعتکاف و عزلت‌گزيني و ترک دنيا و دوري از شور و شرّ آن (چنانچه در دين هندو مطرح است).

2- از طريق رياضت‌کشي فعال و دخالت بلاواسطه براي تغيير زندگي بر اساس باورها و موازين اخلاقي.

وبر مي‌گويد که آئین پروتستان کالويني بيش از هر مذهب ديگري انسان‌ها را از يکسو به «رياضت‌کشي فعال» و اجتناب از لذايذ مادي دعوت مي‌کند و از سوي ديگر به دخالت مستقيم در زندگي و ساماندهي آن بر اساس موازين اخلاقي فرا مي‌خواند.

آئین پروتستان کالوينی از انسان‌ها مي‌خواهد که در رابطه با شرايط زندگي خويش بي‌تفاوت نباشند، بلکه در تعيين سرنوشت خويش اهتمام جدي به‌خرج دهند، در عين مداخله در سرنوشت خويش يک زندگي اخلاقي بر پايه‌ي درستکاري، راستگويي و مهار کردن هوي و هوس لحظه‌اي خود پيش ببرند.

هرچند اين نظرات وبر به‌ظاهر در نقد غفلت مارکس از تأثير عامل اخلاق در تحولات اجتماعي صورت گرفته بود، اما باید اذعان کرد که مبارزين کمونيستی که بعد از وبر پا به عرصه‌ی فعالیت‌های اجتماعی گذاردند، هر يک به نوعي با تأکيد فراوان (عملی و نظري) بر اصول و موازين اخلاقي، تأثير شگرفي در گسترش اخلاقيات در جنبش‌هاي کارگري و رهايي‌بخش ملي جوامع مختلف داشتند.

ماکس وبر يکي از عوامل اساسي تکامل سرمايه‌داري عقلائي مدرن را در تلاش جامعه‌ي پروتستان در عملي ساختن موازين اخلاقي خود در زندگي روزانه مي‌داند به زعم او يکي از دلايلي که سرمايه‌داري مدرن در غرب شکل گرفته اين است که آخرين مرحله‌ي تکامل مسيحيت به آئین پروتستانی در همين غرب رخ داده‌است.

در تعالیم مذهب پروتستان لزومی به وجود واسطه‌ای بنام کلیسا مابین انسان و خدا نیست، لذا در اخلاق پروتستانی رضایت کلیسا از فرد مؤمن شرط نیست، این آیین «کار» را عبادت می‌داند و «ثروت» یا سرمایه را موهبت خدا؛ و تاکید می‌کند که نباید سرمایه در امور غیرتولیدی صرف شود.

ماکس وبر عقیده دارد که سرمايه‌داري چيزي نيست جز فعاليت هماهنگ افرادي که به سودجوئي مشغولند. چنين نظامي نمي‌تواند پا بگيرد مگر اينکه عاملان اقتصادي اي وجود داشته‌باشند که بخواهند با مهار کردن هوي و هوس لحظه‌اي خويش با در نظر گرفتن يک برنامه‌ي درازمدت اقتصادي به فعاليت بپردازند.

سرمايه‌داري عقلائي مدرن در شهرهايي از غرب اروپا نضج گرفت که در آن زندگي انسان‌ها در ارتباط با همديگر بر اساس يک روح همبستگي و اعتماد متقابل شکل گرفته‌بود. اين وابستگي و اعتماد از اخلاقياتي ناشي شده‌بود که در آن هرکس خود را موظف مي‌ديد نقش اجتماعي خود را به‌خوبي ايفا کند و قراردادهاي اجتماعي (نوشته و نانوشته) را رعايت نمايد.

آیین پروتستانی کالوني در همين شهرهای غرب اروپا متولد شده، نضج گرفت و نهايتا محرکي براي اقتصاد سرمايه‌داري غرب گرديد. پويايي و تحرک کالونيسم در آن بود که انسان‌ها را تشويق به کنترل هرچه بيشتر خود و روي آوردن هر چه بيشتر به دخالت در امور زندگي اقتصادي و اجتماعي مي‌کرد. وبر اذعان مي‌کند که فعاليت‌هاي سودجويانه در آسيا از جمله در خاورميانه و چين و هند نيز فراهم بوده، اما آنچه که در اين مناطق فراهم نشده‌است شرايط ثابت سياسي به‌عنوان زمينه‌اي براي نهادينه شدن حاکميت اخلاق بر زندگي انسان‌ها بوده‌است.

عدم ثبات شرايط، و به تبع آن عدم اعتماد متقابل و حس تعاون در اين تمدن‌ها اجازه نداده‌است زمینه‌ی مناسبی برای  فعاليت‌های وسيع اقتصادي فراهم نکرده‌است و شکی نیست که این عدم ثبات سیاسی اغلب ناشي از مداخلات نظامي-سياسي غرب در کشورهای آسیایی بوده‌است.

***

ماکس وبر در کتاب «دانشمند و سياستمدار» نوع برخورد به اخلاق را به دو نوع «اخلاق ايدوئولوژيک يا عقيدتي» و «اخلاق مسئولانه» تقسيم مي‌کند.

در هر فعاليتي که بر اساس اخلاق انجام گيرد الزاماً يکي از دو شيوه‌ي متفاوت و کاملا متضاد بنام «اخلاق مسئولیتی» و «اخلاق عقیدتی» به‌کار گرفته می‌شود. لذا بايد تشخيص داد که آن فعاليت آیا بر اساس اخلاق مسئوليتي انجام گرفته يا اخلاق عقيدتي (ايدوئولوژيک يا ايماني)، در اولی شخص در قبال عملکرد خویش مسئول پاسخگویی در برابر مردم است، اما در دومی او  خود را در قبال مرام و ایدوئولوژی یا در قبال خدا و رسولش (اگر دیندار باشد)  مسئول می‌داند و قضاوت مردم برایش فاقد ارزش است.

به عبارت دیگر در اخلاق مسئوليتي شخص خود را در مقابل مردم پاسخگو مي‌بيند، لذا باید نتيجه‌ي اعمال و فعاليت‌هاي وي طوري باشد که در مقابل مردم بتواند با سربلندي پاسخگو باشد، حال آنکه در اخلاق عقيدتي (ايدوئولوژيک يا ايماني) شخص کاري را طبق ايمان خويش انجام مي‌دهد و در آن مثلا اگر فردي مؤمن به خدا باشد رضايت خداوند را شرط قرار مي‌دهد و برايش مهم نيست که مردم درباره‌ي عمل وي چه مي‌گويند، او مسئوليتي در پاسخگويي به مردم ندارد. يا اگر فرد يک کارمند دولت باشد رفتاري به‌اصطلاح بخشنامه‌اي از خود بروز مي‌دهد. اينجا او استدلال مي‌کند که رفتارش مطابق فلان آيه‌ي قرآن يا فلان بخشنامه يا فلان تعاليم ايدوئولوگ خويش (مثلا مارکس و لنين و …) بوده‌است و همين را کافي مي‌داند.

اما در اخلاق مسئوليتي، ملاک قضاوت شخص در برخورد به مسائل مختلف اين است که نتيجه و عاقبت کار وي آيا تأثير مثبتي در پيشرفت و تعالي جامعه‌اش داشته و نسل کنوني و نسل‌هاي آينده چه قضاوتي در مورد او به عمل خواهند آورد.

البته اين بدين معنا نيست که آنان که اخلاق مسئوليتي را در پيش مي‌گيرند فاقد ايمان و ايدوئولوژي هستند و بالعکس.

وقتي نتايج يک عمل صرفا عقيدتي نامطلوب است فرد طرفدار اخلاق عقيدتي با عباراتي چون مامور است و معذور، دستور صريح خدا و رسول خدا اين بوده و …؛ مسئوليت امر را به گردن خدا و رسول و رئيس و … انداخته، خود را از زير بار آن رها مي‌کند.

فيخته مي‌گويد که نبايد «پيشاپيش فرض کرد که انسان خوبست» لذا طرفدار اخلاق مسئوليتي دقيقاً با علم به جايزالخطا بودن انسان نمي‌تواند مسئوليت کارهاي خود را به گردن عوامل ديگر بياندازد، به‌خصوص اگر وي قادر به پيش‌بيني نتيجه‌ي کار خود بوده‌باشد.

اما پيچيدگي مسئله در مورد فعاليت‌هاي سياسي دو چندان است، يک فعال سياسي براي رسيدن به يک هدف عالي گاه بايستي روي استفاده از وسائل خشونت‌آميز حساب باز کند. هدف تا کجا مي‌تواند وسيله را توجيه ‌کند؟ فعال سياسي در عين حال بايد اين ريسک را نيز بپذيرد که عليرغم استفاده از وسيله يا راه‌هاي خشونت‌آميز (غير اخلاقي) باز هم ممکن است به هدف مورد نظر خود نرسد. در اين صورت چگونه مي‌تواند استفاده از وسيله‌ي غيراخلاقي را براي يک هدف ذهني (که عملاً نيز بدان نرسيده) توجيه کند؟ در اين موارد اخلاق عقيدتي به بن‌بست مي‌رسد، از نظر معتقدان اخلاق عقيدتي استفاده از خشونت مردود است، لذا منطقاً راه ديگري براي رسيدن به هدف باقي نمي‌ماند. اين داستان به‌طور مکرر در تاريخ تکرار شده‌است. داستان کساني که براي اجتناب از برادرکشي يا بي‌طرفي کشور متبوعشان در جنگ يا کمک به صلح بين‌الملل و … دست از سلاح مي‌شويند و ميدان را براي يکه‌تازي دشمنان مردم باز مي‌گذارند.

* در قسمت‌هاي بعدي مقاله با نظرات «اميل دورکهايم» و «يورگن هابرماس» در مورد  اخلاق سیاسی آشنا خواهيم شد.

26 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | 2 دیدگاه

ملت گرایی دمکراتیک، بیژن حکمت

کانون دموکراسی آزربایجان:

مقاله ای که می‌خوانید نشان دهنده‌ی تلاش گروهی از روشنفکران سیاسی ایرانی (سازمان جمهوری‌خواهان) در ارائه‌ی مدل یا راه حلی برای معضلات به اصطلاح قومی در ایران است. ما ضمن ذکر فرازهایی از نوشته‌ی آقای بیژن حکمت دبیر این سازمان، امیدواریم که خوانندگان کانون دموکراسی آزربایجان نیز با ارسال نظرات و مقالات خویش در جهت اصلاح یا تعمیق مباحث مطروحه در این مقاله بکوشند.

  • بالاخره ما باید خود را از شر این تاریخ رها کنیم، بیش از گذشته به آینده بیاندیشیم و به فکر همزیستی دمکراتیک همه مردم ایران با هر زبانی و از هر تباری باشیم.
  • این ترس که اختیارات گسترده‌ی محلی و آموزش زبان‌های مادری زمینه‌ی جداسری و جدایی از ایران را فراهم میآورد، اگر در گذشته هم توجیهی داشت، امروز دیگر موجه نیست. 
  • نه تنها شهرنشینی یعنی تولید و توزیع کالا برای بازار ملی، بلکه کشاورزی هم در وجه غالب خود خصلت کالایی دارد و محصولاتش اکثرا برای بازار سراسری تولید می‌شود. اگر این حرف درست باشد یعنی طبقه‌ی متوسط مناطق به اصطلاح قومی، صرفا به‌خاطر همزبانی تمایلی به گسست از این بازار ملی نخواهند داشت و بطریق اولی کارگرانی که در یک بازار کار سراسری ادغام شده اند نیز تمایل به گسست نخواهند داشت.
  • امروز گرایش‌های جدایی‌خواهانه در ایران ناچیزند و حداکثر می‌توانند در پیوند با بخشی از بیکاران، تهی‌دستان و عناصر بی‌طبقه، اختلال یا اخلالی در روند گذر به دمکراسی بوجود آورند. به همین جهت نیز تفاهم و توافق بین احزاب و سازمانهای سراسری و “قومی” یا “ملی” روی دیدگاه‌ها و برنامه‌هایی که پاسخگوی نیازهای امروزی همه‌ی ما باشد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

بیژن حکمت

ملت گرایی دمکراتیک

ملت گرایی از دیدگاه من گفتمان برسازنده دولت-ملت در مرزهای سیاسی جغرافیایی معینی است که آنرا در نخستین تعریف کشور مینامیم. ازینرو ملت گرایی را کشورمندی نیز می توان خواند.

گفتمان و سیاست ملت سازی در دوران رضا شاه تمرکز گرا و یکسان ساز بود. آشفتگی وضعیت سیاسی ایران که حکومت مرکزی مقتدر و انحصار قهر در دست دولت را می طلبید دست آخر به استبدادی انجامید که قانون اساسی مشروطیت و قانون تشکیل انجمن های ایالتی را زیر پا گذاشت. اصلاحات رضاشاهی یعنی ایجاد ارتش ملی، تعلیم وتربیت اجباری، ساختن دانشگاه، بانک ملی، دستگاه اداری و قضایی مدرن و تدوین قانون مدنی … همه اقداماتی بود که شرایط نخستین تشکیل یک بازار ملی نظام یافته، رشد صنعت و تجارت و گسترش شهرنشینی را در ایران فراهم آورد و زمینه ساز تجربه دیگری از دمکراسی پس از شهریور بیست شد. درونه این اصلاحات را باید جدا از رویه استبدادی آن بدیده گرفت.

ولی گفتمان و سیاست یکسان سازی که در ممنوع کردن انتشار کتاب و نشریه و آموزش زبانهای دیگر رایج در ایران و تغییر نام بسیاری از شهرها تبلور یافت، ارتباط مستقیمی با نظام استبدادی نداشت و ناشی از گفتمان یکسان سازی بود که بر ملت سازی ایرانی حاکم شده بود. بطوری که یکی از منادیان آن ایرج افشار زبانهای دیگری را که در کشور ما رایج است، زبانهای بیگانه میخواند و میگوید.

از سوی دیگر تکیه یکجانبه بر ایران پیش از اسلام بعنوان مهمترین پیشینه تاریخی ما و یافتن تبار آریایی برای ایرانیان امروز، بدون تردید در میان بسیاری از ما باعث پیدایش نوعی عرب و ترک ستیزی شده است که باید برای زدودن آن مبارزه کرد. مسلما ایندو در تاریخ ، در واکنش به مهاجمان عرب و ترک و در نهضت هایی چون شعوبیه ریشه دارد، ولی بالاخره ما باید خود را از شر این تاریخ رها کنیم، بیش از گذشته به آینده بیاندیشیم و به فکر همزیستی دمکراتیک همه مردم ایران با هر زبانی و از هر تباری باشیم – اگر بتوان با ادغام تبارها، اصولا برای گروهی از ایرانیان تبار ویژه ای فرض کرد.

ملت گرایی مشروطه گرچه رگه هایی از هویت تاریخی ایرانیان و سویه هایی از باستانگرایی داشت ولی در دستاوردهای واقعی خود بویژه در متمم قانون اساسی و قانون انجمن های ایالتی و ولایتی اساسا بر برابری حقوق تمام ساکنان کشور با هویت های گوناگون و بازشناسی ” منافع مخصوصه هر ایالت و ولایت“، بنا شده بود. انجمن ها با اختیاراتی که داشتند، می توانستند در مورد “ترویج معارف” خود با توجه به همین منافع مخصوصه اقدام کنند. کاربرد زبان فارسی بعنوان زبان سراسری برای پدران مشروطه چنان بدیهی بود که در قانون اساسی سخنی از زبان رسمی نمیرود و در هیچیک اصول این قانون ممنوعیتی برای بکاربرد و آموزش زبانهای دیگر دیده نمیشود. ازین دیدگاه منع آموزش و نشر زبان های غیر فارسی در دوران رضا شاه خلاف روح و نص قانون اساسی بود همانطور عدم اجرای قانون شوراها غیر قانونی بود.

متاسفانه بعد از شهریور بیست هم، شرایط و موقعیت سیاسی، با حوادث کردستان و آزربایجان باعث شد تا در نهضت ملی ایران نیز گفتمان عدم تمرکز و آموزش زبان مادری در سایه قرار گیرد. طرح هایی که قوام، حکیمی و بویژه رزم آرا برای احیای انجمن های ایالتی و ولایتی با مخالفت ملیون و سران جبهه ملی مواجه شد و در دوران حکومت مصدق هم گامی در اینجهت برداشته نشد. کار تاریخ نگاران است تا بررسند که ملیون ایران تا چه اندازه از نظر مصلحت سیاسی بر حق بوده اند و یا به ناحق فرصت هایی را برای احیای میراث مشروطه از دست داده اند.

این ترس که اختیارات گسترده محلی و آموزش زبانهای مادری زمینه جداسری و جدایی از ایران را فراهم آورد، اگر در گذشته هم توجیهی داشت، امروز دیگر موجه نیست. آزربایجان، کردستان و دیگر مناطقی که در آن بزبانهای بلوچی، عربی، لری یا ترکمن سخن گفته میشود، امروز همه به درجات مختلف در اقتصاد سراسری ایران ادغام شده اند. گرچه هنوز در خطه هایی از ایران بافت عشیره ای و فرهنگ های قبیله ای بکلی از بین نرقته اند ولی جمعیت شهرنشین در اکثر استانهای ایران دست بالا را دارد. نه تنها شهرنشینی یعنی تولید و توزیع کالا برای بازار ملی بلکه کشاورزی هم در وجه غالب خود خصلت کالایی دارد و محصولاتش اکثرا برای بازار سراسری تولید میشود. اگر این حرف درست باشد یعنی طبقه متوسط مناطق به اصطلاح قومی، صرفا بخاطر همزبانی تمایلی به گسست از این بازار ملی نخواهند داشت و بطریق اولی کارگرانی که در یک بازار کار سراسری ادغام شده اند.

هستی ملت را تنها بر پایه تاریخ و فرهنگ نمیتوان استوار ساخت، خواست همزیستی پیوسته که در همبستگی ها و جانفشانی های بزرگ رخ مینماید، مهمترین معیار احساس تعلق به یک کشورست. در سده اخیر، ایرانیان همبستگی ملی خود را – فراسر تعلقشان به “قوم” یا گروه زبانی ویژه ای – در چهار آزمون و واقعه بزرگ تاریخی نشان داده اند. انقلاب مشروطه، نهضت ملی کردن صنعت نقت، انقلاب اسلامی و جنگ با عراق، همه خصلتی سراسری داشتند.

امروز گرایش های جدایی خواهانه در ایران ناچیزند و حداکثر میتوانند در پیوند با بخشی از بیکاران، تهی دستان و عناصر بی طبقه، اختلال یا اخلالی در روند گذر به دمکراسی بوجود آورند. به همین جهت نیز تفاهم و توافق بین احزاب و سازمانهای سراسری و “قومی” یا “ملی” روی دیدگاه ها وبرنامه هایی که پاسخگوی نیاز های امروزی همه ما باشد، از اهمیت ویژه ای برخوردارست. سیاست متکی بر توزیع مسئولیت‌ها و عدم تمرکز قدرت، در چهارچوب تمامیت ارضی و اولویت مصالح ملی هـمراه با احقاق حقوق اقلیت‌های قومی، هـمبستگی ملی ایرانیان را ریشه دارتر میسازد و عامل تثبیت و تضمین حاکمیت ملی خواهد بود“. عین همین بند در منشور سازمان جمهوریخواهان نیز آمده است. ولی امروز ما در سازمان برای فراتررفتن از این کلیات و آوردن طرح های مشخص تری در حال برنامه ریزی هستیم و من اینجا بنام خودم تزهایی را برای گفتگو پیش می کشم.

  • ما میتوانیم با الهام از قانون انجمن ها مصوب ۲۲ اردیبهشت۱۲۸۶ و تجربه اخیر در جمهوری اسلامی ومنطبق ساختنشان با شرایط امروزی، با ایجاد شوراهای شهر واستان، اختیارات گسترده ای برای واحد های محلی در زمینه اداری، اقتصادی و فرهنگی در نظر بگیریم.
  • در مورد زبان، با تایید فارسی بعنوان زبان ارتباط سراسری، آموزش اجباری آن را در مسئولیت دولت مرکزی قرار دهیم و اختیار آموزش زبان مادری و آموزش بزبان مادری را به واحد های محلی واگذار کنیم. واحد های محلی میتوانند با استفاده از در آمدهای شهری یا استانی و با کمک بودجه دولت مرکزی اگر خواستند آموزش دوزبانه را در سطوحی از تحصیلات یا در تمام سطوح به پیش برند.
  • برای جبران عقب ماندگی اقتصادی مناطق پیرامونی، بودجه دولت برای واحد های محلی باید به نسبت معکوس درآمد سرانه ساکنان محل توزیع گردد و دولت مرکزی موظف گردد تا تسهیلات مالیاتی و خدماتی برای سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال در این مناطق بوجود آورد.
  • طبیعی است که انتشار و ایجاد رسانه بزبان های محلی در سراسر کشور آزادست.

اینها خطوط عمده سیاستی است که میتواند هم به خواست های مشخص مردم پیرامون پاسخ گوید و هم همبستگی ملی ما را با پذیرش گوناگونی ها و زبان ها استوار تر سازد.

  • در مقام اجرا بنظر من باید دو نکته را در نظر گرفت یکی اینکه تداوم نهاد های سیاسی تا جایی که ظرفیت دمکراتیزه شدن دارند یکی از شرایط قوام کشورداری است، بهم ریختن این نهادها و دوباره از اسر آغازیدن، پیوستگی در زندگی اجتماعی را ناگهان بهم میریزد. اگر ما به مردم سالاری در سطح محلی هم اعتقاد داریم باید بکوشیم هر تغییری در تقسیمات کشوری تجمیع یا تقطیع، با رضایت مردم استانها پدید آید.
  • نکته دیگری که باید مورد تعمق قرار گیرد اینست که در ایران، امروز شهرهای بزرگ با اختلاط گروهای زبانی و مذهبی مختلف مراکز اصلی تمرکز جمعیت و تولید و تجارت هستند. استان ها هم در حقیقت به گرد این شهرهای بزرگ شکل گرفته اند. ازینرو باید توجه داشت که تمرکز زدایی و اختیارات محلی تا حدود زیادی به خودمدیری شهرها از یکسو و تقسیم اختیارات در خود شهر و دمکراسی درون شهری از سوی دیگر باز میگردد. بعنوان مثال آموزش زبان مادری یا اموزش بزبان مادری همانقدر در تهران مطرح است که در آزربایجان و کردستان.

 بدین ترتیب ملت گرایی دمکراتیک بر تمرکزگرایی و یکسان سازی مبتنی نیست، گوناگونی زبان ها و اختیارات محلی برای اداره امور مردم هر سامان و آموزش و شکوفایی زبان مردم هر خطه را در ایران به رسمیت میشناسد. در عین حال با توجه به اختلاط گروهای زبانی و مذهبی مختلف در شهرهای بزرگ که مراکز اصلی تمرکز جمعیت و تولید و تجارت هستند، خود مدیری شهرها و سامانیابی دمکراسی درون-شهری را یکی از شرایط مهم رعایت گوناگونی ها میشمرد.

زمانی که ما اختلاط فرهنگی را به مراوده آزاد مردم وامیگذاریم و در ضرورت حفظ و اموزش زبانهای گوناگون متفق القولیم - یعنی در پی یکسان سازی زبانی نیستیم و زبان فارسی را تنها برای ارتباط سراسری افراد میپذیریم – آنگاه از راه گفتگو و آموختن از تجربه دیگران، میتوان بر سر اشکال حقوقی و نهادیِ تحقق این مهم، و حدود اختیارات واحد های محلی، به یک همگرایی نسبی دست یافت.

* مقاله “یگانگی ایرانیان و زبان فارسی” نوشته “محمود افشار”، ماهنامه آینده، شماره ۲ ، سال چهارم، آبان ۱۳۳۸ هجری شمسی

23 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

ایراندا اتنیک و دینی آزینلیقلارین حاقلاری، فاخته زمانی

آزربایجان دموکراسی اوجاغی:

14 مارت 2012 تاریخینده ژنوده بیرلشمیش ملتلر تشکیلاتی انسان حاقلاری شوراسی‌نین 19-جو اوتوروموندا «ایراندا اتنیک و دینی آزینلیقلارین حاقلاری» موضوعوندا دانیشمیش و اورادا آزربایجان تورکلری علیهینه گئدن آیری-سئچکیلیک سیاستینی قیساجا آچیقلامیشدیر.

بیز بین‌الملل تریبونلارا چیخماغی خاریجده اولان آزربایجانلی فعاللار اوچون  ان بؤیوک میلی مبارزه میدانی سانیریق و او اوزدن ده بو دَیرلی تشبثی اوچون  آداپ-ین صدری فاخته خانیم زمانی‌یه مینتدارلیغیمیزی بیلدیریریک.

 

بو دانشیقدان بیر نئچه مقاما توخونولموشدور او جمله‌دن:

  • آزربایجانلیلار یئترسیز دیل تحصیلی و سیستملی آیری-سئچکیلیک سببی ایله، اونلارا میراث قالان یوخسوللوقدان قورتولا بیلمیرلر. اونلار اؤز توپلوملاری ایچینده سوسیال و ایقتیصادی باخیمدان دورغون و حرکتسیز قالیرلار. آزربایجان خالقی سوسیو-اکونومیک برابرسیزلیگه سون قویماق و تورک دیلینی اوخوللاردا تحصیل دیلی ائتمک اوچون اوزون بیر موجادیله وئرمیشدیر.

 

  • آزینلیقلاردان اولان قادین ایکی دفعه قوربان اولماقدادیر، بیر آزربایجان قادین فعالی‌نین دئدیگی کیمی، «بیز هم قادین هم آزینلیق توپلومونون عوضولری­ییک؛ ایران ایسلام جومهوریتینده بیز ایکی-قاتلی ظولم آلتینداییق.

 

سنّی‌لر، علوی‌لر، یهودی‌لر، کریستیانلار و بهایی‌لر کیمی آزربایجانلی دینی آزینلیقلار هر ایکی اتنیک و دینی آیری-سئچکیلیگه معروض قالیرلار. اونلار، یوکسک تحصیل‌لرینی بیتیرمه شانسلارینین آز اولماسی، دینی مدرسه‌لر و سیویل توپلوم اؤرگوتلری قورما حاقلارینین اولماماسی، دؤولت ایداره‌لرینده ایش ایمکانلارینین چوخ آز اولماسی اوزوندن،  ایران جزا سیستمینده عدالتسیزلیگه معروض قالیب داها آغیر جزا آلماق کیمی آیری-سئچکیلیکلره معروض قالیرلار.

ایراندا اتنیک و دینی آزینلیقلارین حاقلاری

فاخته زمانی

 (اینگیلیسجه‌دن چئویری – آداپ)

اؤنجه، “اولوسلارآراسی آزینلیقلار حاقلاری قروبو” (MRG) و “تمثیل ائدیلمه‌ین میلتلر و خالقلار تشکیلاتیندان (UNPO) بوتون دونیادا محروم خالقلاری مودافیعه ائتدیکلری و بو توپلانتینی کئچیردیکلری اوچون تشکور ائدیرم.

اورتادوغو و عرب دونیاسی اؤزل و اولاغان اوستو بیر دؤنم یاشاییر. فاسید حؤکومتلره قارشی چیخان سیویل آیاقلانمالار تخمینن ۲۰ اؤلکه‌نی بورویوب و بو اؤلکه‌لرده باشلایان توپلومسال حرکتلر بوتون دونیانین دیقت و آلقیشینی قازانیبدیر. دونیانین ایستقیرارسیز بیر بؤلگه‌سینده فاسید حؤکومتلرین چؤکدویو بیر زاماندا، هله ده ایقتیداردا اولان ایران حؤکومتی اینسان حاقلارینی پوزماغا دوام ائدیر و دونیا بو اؤلکه‌ده یاشایان آزینلیقلارین دوروموندان خبرسیزدیر.

من بو آزینلیقلارین بیری اولان و ایلکین اینسان حاقلاریندان یوخسون ساخلانیلان آزربایجانلیلار حاقیندا دانیشماق اوچون بوردایام.

آزربایجانلیلار، أن چوخ ایرانین قوزئی-باتیسیندا توپلانیب و اؤلکه‌نین ان بؤیوک غئیری-فارس قروبونو تشکیل ائتمکده‌دیرلر. ۱۹۲۵-ده پهلوی حؤکومتینین ایقتیدارا گلدیگیندن بویانا، آزربایجانلیلار، ایراندا یاشایان باشقا غئیری-فارس میلتلرله بیرلیکده، عملده و قانوندا، عیرقچیلیق و کولتورل-ائکونومیک آیری-سئچکیلیکلره معروض قالیبلار. نئچه-کولتورلو ایران اؤلکه‌سینده، فارس دیلی، تک تحصیل دیلی اولماغا دوام ائدیر. آزربایجانلیلار یئترسیز دیل تحصیلی و سیستملی آیری-سئچکیلیک سببی ایله، اونلارا میراث قالان یوخسوللوقدان قورتولا بیلمیرلر. اونلار اؤز توپلوملاری ایچینده سوسیال و ایقتیصادی باخیمدان دورغون و حرکتسیز قالیرلار. آزربایجان خالقی سوسیو-اکونومیک برابرسیزلیگه سون قویماق و تورک دیلینی اوخوللاردا تحصیل دیلی ائتمک اوچون اوزون بیر موجادیله وئرمیشدیر.

اؤز ازیلمیش میلتی‌نین حاقلاری یولوندا چالیشان، آزربایجان فعاللاری، او جومله‌دن؛ اینسان حاقلاری ساوونوجولاری، ژورنالیستلر، یازارلار و اؤیرنجیلر قانونسوز حبسدن امنیت گوجلری الی ایله اؤلدورولمگه قدر اوزانان ریسکلرله قارشی-قارشییادیرلار. آزربایجانلیلارین کولتورل حاقلارینی ایستمک، سوسیو-اکونومیک حاقسیزلیقلارا اعتیراض ائتمک و اؤز یاشام چئوره‌لرینی قوروماق اوچون کئچیردیکلری دینج گؤستری و آکسیالار شیدتله، بیر چوخ آزربایجانلی‌نین توتوقلانماسی ایله بیرلیکده باسدیریلیر. اولوسلارآراسی عفو تشکیلاتینا گؤره، آزربایجان کیملیگی و کولتورونو تبلیغ ائدن و دیل حاقلارینی ایسته‌ین اینسانلار «پان-تورکیزم پروپاقانداسی ایله اؤلکه گوو­نلیگی علیهینه چالیشماق» کیمی بلیرسیز و مبهم ایتتیهاملارلا سوچلانیرلار. محبوسلار روحی و جیسمی ایشکنجه‌لر آلتیندا ساخلانیلیب و ائتمه‌دیکلری ایشلره اعتیراف ائتمگه مجبور ائدیلیرلر.

بو فعاللارین بیری آزربایجانلی اینسان حاقلاری ساوونوجوسو، ژوورنالیست سعید متین‌پور-دور. او باریشجیل یوللارلا اؤز توپلومونون حاقلاری اوغروندا چالیشمالاری اوچون ۸ ایل حبس جزاسی چکمکده‌دیر. اولوسلارآراسی عفو تشکیلاتی اونو ویجدان محبوسو آدلاندیریب.

ایران دؤولتی رسمی باسین و مئدیاسینین آزربایجان کولتورو، دیلی و کیملیگینه سالدیریب، اونو آشاغیلادیغی گیزلی بیر شئی دئییلدیر. آزربایجان تورکلری ساده­جه اؤزل مکانلار و ایش یئرلرینده دئییل، رسمی مئدیادا دا آشاغیلانیر، تحقیر اولور و مسخره ائدیلیرلر.

 ۲۰۰۶ ایلیندن، آداپ-ی قوردوقدان بویانا، من و امکداشلاریم، آزربایجان تورکلرینه قارشی آپاریلان داواملی عیرق‌چیلیغین چوخ ساییلی و چئشیدلی قایناقلارینی تثبیت ائتمیشیک. بونلارین بیرینجیسی و ان اؤنملی اولانی، ایران کولتورو و مئدیاسینین آزربایجان تورکلریندن اورتایا چیخارتدیقلاری تصویردیر. ۲۰۰۶ باهاریندا، «ایران» آدلی رسمی دؤولت قزئتی آزربایجان تورکلرینی حامام بؤجکلرینه بنزتدی. اورادا ساده­جه دؤولتین دستکله‌دیگی بیر عیرقچیلیق سرگی‌لنمه‌میشدی، بلکه عینی زاماندا بوتون آزربایجان توپلومونو اورتادان گؤتورولمه‌سی تکلیف ائدیلمیشدی. عیرقچی کاریکاتورا قارشی، آزربایجان شهرلرینده آیاقلانمالار باشلاندیقدان سونرا، اونلار نفر اؤلدورولوب و بیر چوخ اینسان حبس ائدیلدی. باسدیریلمانین، ایران سئچیملریندن سونراکی اولایلار قدر، شیددتلی و وحشیجه‌سینه حیاتا کئچیریلدیگینه باخمایاراق، دونیا توپلومونون ایلگیسی یوخ دئییله‌جک قدر آز اولدو.

دونیانین بیر چوخ یئرینده اولدوغو کیمی، ایرانداکی قادینلار هر گون شیدت و زوربالیق قوربانی اولورلار، آنجاق ایران عدلیه سیستمی قادینین اوزلشدیگی شیدت و انگللر علیهینه چوخ آز و حتّی بعضاً هئچ بیر ایش گؤرمه‌مکده‌دیر. کولتورده قادین حاقلارینا سایغی دوغرولتوسوندا ایره‌لیله‌مه، ایرانین جینسیتچی و قادین دوشمانی قانونلاری و سیستمی طرفیندن انگللنمکده‌دیر. ایرانین سیویل و جزا قانونلاریندا اولان آیری-سئچکیلیکچی یاسالار، کیشییه قادین علیهینه زوربالیق ائتمگه گوج وئریب، آیریجا، بو قانونلاری د­ییشمک اوچون موجادیله ائدن قادینلار علیهینه شوشه تاوان ایجاد ائتمکده‌دیر. آزربایجانلی شاعیر و قادین حاقلاری فعالی، فرانک فرید-ین سؤزلرینه گؤره، «عیرق، ائتنیک منسوبیت، دیل و کولتور، سوسیال صینیف، مذهب، یاشام بؤلگه‌سی، علیل‌لیک و بو کیمی فاکتورلار برابرسیزلیک و آیری-سئچکیلیگی اورتایا چیخاردیرلار. قادینلاریمیزین چوخو او آیری-سئچکیلیک فورملارینین چوخویلا قارشی-قارشییا اولورلار.» بو ندنله، آزینلیقلاردان اولان قادین ایکی دفعه قوربان اولماقدادیر، و یا باشقا بیر آزربایجان قادین فعالی‌نین دئدیگی کیمی، «بیز هم قادین هم آزینلیق توپلومونون عوضولری­ییک؛ ایران ایسلام جومهوریتینده بیز ایکی-قاتلی ظولم آلتینداییق.»

آزربایجان توپلومونون بعضی فردلری، اؤزللیکله قادینلار، ایرانین تک رسمی دیلی اولان فارس دیلینی دوزگون دانیشیب، آنلایا بیلمه‌دیکلری اوچون، ایران جزا سیستمینده چتینلیکلره معروض قالیرلار. بونون بیر اؤرنگی، داشلاناراق اؤلوم جزاسینا محکوم ائدیلن آزربایجانلی قادین سکینه محمدی-دیر. خانیم محمدی-نین اوغلو و وکیلی اونون عدالتلی موحاکیمه اولمادیغینا اینانیرلار. اونلارین دئدیگینه گؤره او باسقی و ایشکنجه آلتیندا اعتیراف ائتمیشدیر و آیریجا، ساده­جه تورکجه بیلدیگی اوچون اونونلا فارسجا دانیشان مأمورلارین سؤزلرینی و محکمه‌ده گئدن صؤحبتلری آنلایا بیلمه‌میشدیر.

فارس کولتورو و شیعه مذهبی حاکیمیتینده اولان ایران اؤلکه‌سینده، سنّی-لر، علوی-لر، یهودی-لر، کریستیان-لار و بهایی-لر کیمی آزربایجانلی دینی آزینلیقلار هر ایکی اتنیک و دینی آیری-سئچکیلییه معروض قالیرلار. اونلار، یوکسک تحصیل‌لرینی بیتیرمه شانسلارینین آز اولماسی، دینی مدرسه‌لر و سیویل توپلوم اؤرگوتلری قورما حاقلارینین اولماماسی، دؤولت ایداره‌لرینده ایش ایمکانلارینین چوخ آز اولماسی و ایران جزا سیستمینده عدالتسیزلیگه معروض قالیب داها آغیر جزا آلماق کیمی آیری-سئچکیلیکلره معروض قالیرلار. آداپ-ین آزربایجانین سنّی و علوی توپلوملاریندان الده ائتدیگی راپورلارا گؤره، او توپلوملارین نئچه فردی ساختا سندلر اساسیندا قورولموش عدالتسیز محکمه‌لرده اعداما محکوم اولوبلار. بو ساختا سندلر ایشکنجه آلتیندا آلینان اعتیرافلار و اطلاعات  مأمورلارینین حاضیرلادیقلاری ماتریاللارجا دوزه‌لیرلر. ۲۰۱۱-جی ایلده أن آز آلتی سنّی آزربایجانلی (کوره­سوننی) اورمیه مرکز زیندانیندا قاچاقچیلیق سوچو ایله آسیلیبلار. باشقا بیر عدالتسیز محکمه اؤرنگی اولاراق، آزربایجان علوی-لریندن اولان ۲۷ یاشلی مهدی قاسیمزاده ۲۰۰۹ فئورال/شوبات آییندا «تانری-یا قارشی دوشمانلیق» ایتتیهامی ایله اعدام ائدیلدی.

آیریجا، راپورلارا گؤره، ایران دؤولتی سنّی و علوی آزربایجانلیلارین یاشادیغی کندلرده یئر-آلتی سولارین یؤنونون دییشدیرر­ک، کندلری سوسوز بوراخیب اکینچیلری ایقتیصادی چتینلیکلره معروض قویور.

بو آرادا، ایراندا آزربایجان شهرلری، اورمیه گؤلونون قورودولماسی ایله اورتایا چیخان بیر چئوره فلاکتی ایله قارشی-قارشییادیرلار. اورمیه گؤلو دونیانین ان بؤیوک دوزلو گؤللریندن بیری و باتی آزربایجان ایله دوغو آزربایجان ایالتلرینین اورتاسیندا یئرلشیبدیر. آوقوست آیی‌نین سونو و سنتیابر (شهریور) آییندا، آزربایجانین اورمیه و تبریز کیمی شهرلرینده، اون مینلر نفر کوچه‌لر/خییاوانلارا چیخیب، گؤلو سوسوز حالا گتیرن ایران دؤولتی‌نین یانلیش سووارما و سد وورما سیاستلرینه اعتیراضلارینی بیلدیردیلر. اعتیراضچیلار آغیر و شیدتلی پولیس هوجومو ایله سوسدورولدولار. پولیس سالدیریلاری بیر چوخ اینسانین یارالانماسی، مینلر نفرین حبسی و راپورلارا گؤره دؤرد نفرین اؤلومو ایله سونوجلاندی.

فئورال / شوبات ۲۰۱۲-ده بیرلشمیش میللتلر چئوره پروقرامی (UNEP) طرفیندن یاییملانان راپورا گؤره، «گؤلون سو سویه‌سی دوشدوکجه، گؤل یاتاغی دوزلارلا اؤرتولموش شکیلده بوراخیلیب و ۴۰۰ کیلومتر مربع بؤیوکلویونده بیر دوز چؤلو اورتایا چیخیر. بو دوز آلانلاری، اکینه ضرر وئریب، دوغال بیتگیلرین بؤیومه‌سینین قارشیسینی آلاجاق. دوزلار عینی زاماندا یئللرله داغیلیب و «دوز فیرتیناسی» اورتایا چیخاردا بیلرلر. اورمو گؤلو ایله 2000 کیلومتر آراسی اولان آرال دنیزی قورودوقدان سونرا اورتایا چیخان فیرتینالار کیمی.

سون ایللرده، ایران دؤولتی گؤله آخان ۲۰-دن آرتیق چایین اوزرینده سد تیکیبدیر. چئوره قروپلاری و اوزمانلارا گؤره، بو سدلر، گؤلون اوستونه وورولان و اورمیه ایله تبریز شهرلرینی بیر بیرلرینی باغلایان کؤرپو ایله بیرلیکده گؤلون ایچینه و اونون آراسیندا سو جریانینین آزالماسینا ندن اولوبلار و گؤلون چوخو بوخارلاشیبدیر.

اورمو گؤلونون قوروماسی، ۱۳ میلیون یئرلی ساکینلری و آیریجا آزربایجان جومهوریتی، تورکیه، عیراق و ائرمنیستان کیمی اؤلکه‌لری ده ائتگیلیه‌جکدیر. تهران بیلیم­یوردونون چئوره بیلیمچی پروفسورو، اسماعیل کهرم-ون سؤزلرینه گؤره، اورمیه گؤلو قورویارسا، «آلتی ایلا سککیز شهر، دوز لایه‌لری آلتیندا قالاراق، بوتونلوکله داغیلاجاقلار.»

خانیملار و بی‌لر، ایران آزینلیقلارینین پروبلئملرینه اولوسلارآراسی توپلومو و مئدیا چوخ ایلگیسیز قالمیشدیر. دونیا ایجتیماعیتی و اولوسلارآراسی توپلوم بو پروبلمی ایشیغا گتیرمه‌لی و ایران حؤکومتیندن:

اوخوللاریندا تورک دیلینده تحصیل و بو دیلده باغیمسیز مئدیا یارانماسینا ایزین وئریب، آزربایجان کولتورل و دیل حاقلارینی مودافیعه ائتدیکلری اوچون قانونسوزجا توتوقلانان آزربایجانلی ویجدان محبوسلارینی اؤزگور بوراخیب، دینج گؤستریلر کئچیردیب، آزربایجان حاقلاریندان دانیشان ژورناللارین امکداشلارینین حبس ائتمه‌سینه سون وئرمه‌سینی ایسته­مه‌لیدیر.

ایران حؤکومتینی، آزربایجانلیلار و باشقا غیری-فارس میلتلرین علیهینه یئریدیلن سوسیو-اکونومیک و کولتورل آیری-سئچکیلیک سیاستینه سون قویماغا چاغیرمالیدیر.

ایران ایسلام جومهوریتینی قادینلار و قیزلار علیهینه اولان آیری-سئچکیلیکلری اورتادان قالدیرماق، و جینسیت ائشیتلیگی(برابرلیگی) یاراتماق دوغرولتوسوندا اؤز اولوسلارآراسی گؤرَولرینی (وظیفه‌لرینی) یئرینه یئتیرمگه دعوت ائتمه‌لیدیر.

ایران مقاملاریندان غیری-شیعه آزربایجانلیلار و ایراندا یاشایان باشقا اتنیک و دینی آزینلیقلارین، ایشکنجه آلتیندا آلینان اعتیرافلار اوزوندن عدالتسیز محکمه‌لرده وئریلن حؤکملر اساسیندا اعداملارینا سون قویولماسینی طلب ائتمه‌لی و ایران دؤولتینی آزربایجانلی دینی آزینلیقلاری دینسل، سیاسال و توپلومسال فعالییتلرینده اؤزگور بوراخیب و اونلارین علیهینه اولان تحصیل و ایش ،  آیری-سئچکیلیکلرینه سون قویماق اوچون تشویق ائتمه‌لیدیر.

اورمیه گؤلو بؤحرانی‌نین اولوسلارآراسی بؤحران اولدوغوندان، آداپ دونیا توپلومونو و او جومله‌دن، UNEP بیرلشمیش میلتلر چئوره پروگرامی و یونسکو (بیرلئشمیش میللتلر تحصیل، بیلیم و کولتور تشکیلاتی)-نی موداخله و یول گؤسترمگه دعوت ائدیر. بیز اینانیریق کی، اولوسلارآراسی توپلوم و تشکیلاتلار یئرلی خالقلار و اتنیک آزینلیقلارین یانیندا اولمالی، اونلارین سؤز آزادلیغی، توپلانما و دینج اعتیراض ائتمه حاقی ایله بیرلیکده اکین، گونلوک مصرف اوچون سو حاقلارینی قورومالیدیر.

18 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

آزربايجان كئچميش مغلوبيتلردن نه­ لر اٶيرنميشدير؟ عليرضا اردبيلی

آزربایجان دموکراسی اوجاغی:

سایین علیرضا اردبیلی بو یازیسیندا چوخ اؤنملی مقاملارا توخونور او جمله‌دن بو کی:

  • داها ايرانچي­ليق و روسچولوق ايدئولوژی‌لرينين قئيدلريندن اٶزونو آزاد ائتميش آزربايجان اوچون، هر بير غيري عقلاني رجز اوخوماق، دونيايه جنگ اعلان ائتمك، ايران ميللتريني آزاد ائتمك و حتي دونيادا عدالتي برقرار ائتمك كيمي غيري رئال شعارلار وئریب، ايدئولوژي اساسيندا دوست-دوشمان معينلشديرمك، دوغرو دئییلدیر.
  • اسير بير ميللت اوچون ميللي قورتولوشدان باشقا هر نه موقتي و  گلدي گئدر ساييلماليدير. نه دوست و نه دوشمن ازلي و ابدي اولمور و ميللي آزادليغي رهبرليك ائدن قووه يالنيز ميللي منافع اساسيندا اٶز دوستلاريني سئچمه­ لي­دير و ان اساسي مسئله، ميللي قورتولوش موجاديله­ سي موفق اولانا قدر، هر بير پولاريزاسيون، ايستنيلمزدير و مغولبيتي ضمانت ائدن عاميل كيمي گٶرونمه­ لي­دير. بوتون بونلار البته ميللي دٶولتچي‌ليگه دايير پلانلاردا اينسان حاقلاري، دموكراسي، سكولاريسم، قادين حاقلاري و سوسيال عدالت مسئله­ لرين آرخا پلانا آتماق معناسيندا دئيیل. بو او دئمكدير كي، مادام كي ميللي دٶولتچي­ليك (فدرال يا باغيميسزليق فورمالاري­نين ايكي­سيندن بيرينده) الده اولماييب، بو دٶولت نه اينسان حاقلاريني ريعايت ائده بيلر، نه سكولار اولا بيلر و نه هئچ باشقا كاراكتره ماليك اولا بيلر.

آزربايجان كئچميش مغلوبيتلردن نه­ لر اٶيرنميشدير؟

عليرضا اردبيلي

آزربايجان فدرال دموكرات حركاتيندا واقع اولموش يول آييرمانين تاريخي-سياسي كونتكستي

(ايضاحات: بو مقاله، 11 مارت 2012 تاريخينده آ.ف.د.ح.-يندا باش وئرميش يول آييرمادان يارانميش سوآل‌لاري جاوابلانديرماق اوچون كئچيريلميش پالتاك سئمناريندا اوخونموش مقاله­ نين متني‌دير. بو سئميناردا طرح اولان سوآل­لار و اونلارا وئريلن جاوابلارين قيصالميش و يازيلي فورمو تئزليكله نشر اولاجاقدير.)

هر اسارت، اٶز آردينجا اسير اولموشلارا ايلك نٶبه­ ده بير شوك دالغاسي يارادير. سونرا چاره‌سيزليك­دن دوغموش طالعين قرارينا تسليم اولماق انديشه­ سي و اسارت درديني سيغاللاماق دٶورو گلير و اسارت زنجيرلريني قيرماغا غريزي چابالار، سونراكي دٶورلرين پايينا دوشور. اگر اسيرلر، اسارت شرايیطينيده اٶز فيزيكي وارليغلاريني قورويوب، اينتلكتوئل گوجلريني ساغلام ساخلايا بيلسه­ لر، زامانلا اٶز اسارتلري­نين ندنلريني، اسارت سيستمي­نين مئخانيزملريني و كٶله­ لیگين اونلارين جيسم و روحلارينا ووردوغو اوزون وعده­ لي زيانلاري آناليز ائده بيليرلر. بو پراسئس­ين عطف نٶقطه­ سي، آزادليغا اولان هوسلردن، غريزي و نتيجه­ سيز چابالار يئرينه، دوشونولموش آزادليق ساواشي و اونا لازيم اولان كومپلكس علم، استراتژي و تاكتيكالار مئيدانا چيخماسي دير. ان قيصا سٶزلرله ايفاده اولموش بو سورج، اصلينده هم بير يا بير نئچه نسيل و هم يوز يا يوز ايللر چكه بيلر.

بو عمومي منظره­ دن آزربايجانا گلك:

18-جي عصرين سونونا 2 ايل قالميش (1798) بوتوٶ و بٶيوك آزربايجان فتحعلي­ شاهين، بٶيوك ايمپراطورلوق قورماق پلانلارينا قوربان گئدير. بٶيوك، واحيد و دفاكتو مستقيل آزربايجانين ايالتلريندن تبريزه جمع اولوب ميللي قورولتاي كئچيرن اورمو، تبريز، اردبيل، خوي، ديلمان، قره باغ، ماراغا، ساووجبلاغ، صايين قالا، باکي، ايروان، قاراداغ، شيروان، اوشنو، گنجه ،نخجوان و ساراب خانلاري، فتحعلي­ شاهين قارشي­سيني آلا  بيلميرلر.

 51 ايل عٶمرو اولموش، بٶيوك واحيد آزربايجانين، داها بٶيوك ايران آدلي بير ايمپريا قورماق پلانينا قوربان اولماسي، اصلينده تاريخين ان طبيعي و قانونسال گئديشاتي­نين تكراري ايدي. ائله بوتون تاريخي تورك ايمپراطورلیقلاري­دا اٶز فرمانلارينا تابع اولان ميللتلر و اٶلكه­ لرين سايين و احاطه­ سين آرتيرماقلا، بير كوسموپوليت سياسي حاكميت ياراديب، اٶز مشروعيتلريني «بيز توركلر» يئرينه، «بيز مسلمانلار» و «بيز ايرانلي‌لار»   كيمي ايفاده­ لر و سٶيلملرين (ديسكورسلارين) اطرافيندا قورموشلار. بو سلسله تاريخي ايمپريا قورماقلارين سون تاريخي نوسخه­ سي اولان 1798-ده فتحعلي شاهين، آزربايجاني مغلوب ائتمه­ سي­ني، فاجيعه­ وي ائدن جهتي، آزربايجانين، مودرن دٶولت­-ميللتر يارانان عصره، اٶز كيملیگي يئرينه، ايران و روس كيمليكلريله قدم قويماسیيدي. بو حاديثه، مودرن دنياني فورمالاشديران ايكي بٶيوك اينقلابين آراسيندا باش وئريردي. آزربايجانين پايتختي اولان اورمو مغلوب اولاندا، آمئريكا بيرلشميش اشتاتلاري­نين باغيمسيزليغيندان (1776) جمعي 22 ايل كئچيردي و فرانسا اينقيلابي­ هله جرياندا ايدي اونون سونونا تكجه بير ايل قاليردي.

بئله‌ليكله تورك قاجار سولاله­ سي­نين ايران تاج و تختينه صاحيب اولماق پروژه­ سي، آزربايجان اوچون بير تاريخي مغلوبيتله باشلادي. بو آمما او ايللرده بوتون اسلام عالمينه مخصوص اولان ميللي فاجيعه­ لرين بيري ايدي. بير آز سونرا، روس ایمپرياسي آزربايجان ايالتلر و شهرلريني قوزئي‌دن اشغال ائتمگه باشلايير. اورميه­ نين فتحعلي­ شاها تسليم اولوب حاكيم افشارلارين «بارفروش­آ» (اينديكي بابل شهرينه) تبعيد اولماسيندان جمعي 3 ايل سونرا يعني 1801-ده بيرينجي چار الكساندرين حاكميتي­نين باشلانيشيندا، آزربايجانين كازاخ سولطانليغي، يئني يارانميش «گورجوستان» تركيبينده روسيه­ يه ضميمه اولور. البته ايلك روس اشغالي اورمونون سقوطوندان 2 ايل اٶنجه، دربندين روسيه­ يه ضميمه اولماسيلا باشلاميشدي. 1804-ده  گنجه و 1806 دا باكي سيسيانوف قوشونونا تسليم اولورلار.  طالش 1809 دا اشغال اولور و معروف گولستان موقاويله‌سي 1813-ده ايمضالانير. بلكه عمومي منظره­ ني باشا دوشمك اوچون اشاره ائتمك يئرينده اولار كي گولوستان مقاويله­ سي ايمضالانديغي تاريخيدن بير ايل اٶنجه بوخارست باغلاشماسي اساسيندا، عثمانلي ايمپرياسي، روسيه­ نين، شيمالي قافقازدا اقتيدارينا بويون قويدوغونا راضي­ليق وئرميشدير. بوندان سونرا باش وئرميشلري دئمك لازيم دئير و بو مقاله­ نين اوخوجولارينا معلوم اولان حاديثه­ لردير.

بئله­ ليكله 1921 ده باش وئرن رضاخان چئوريليشيله، گونئي آزربايجانين فارس اسارتينه دوشمه‌سي، دربندين اشغاليندان فورمالاشماغا باشلاميش اسارت تابوتونا ويريلان سون ميخ حٶكمونو اويناييردي. يعني آزربايجان 125 ايل عرضينده هم شيمالدا و هم جنوبدا اٶز ميللي باغيمسيزليغيني و هر بير فورمدا اولان ميللي دٶولت­چي­لیگيني تام الدن وئرميشدير.

بئله­ ليكله قوزئي آزربايجانين 1991 ده آزادليغا چيخماسي، آزربايجانين 195 ايل سورموش اسارت تاريخينده ايلك بٶيوك غلبه­ سي­يدي. 195 ايل اسارت، و يالنيز وطنين شيماليندا، بير گئچيكميش غلبه! ايكي عصري احاطه ائدن بو دٶرده، يالنيز ايكي ايل قوزئي­ده و بير ايل گونئي ده آزادليق نسيمي اسميشدير و بونا گٶره ده، 1991-جي ايلده قوزئي آزربايجانين ايستيقلالي، چوخ موبارك بير حاديثه­ ايدي. قوزئي­ده و گونئي­ده آجي مغلوبيت­لرله نتيجه­ لنميش جهدلرين آردينجا ايلك غلبه، گونئي­يي ده آياغا قالديردي. بو گونون تاريخي پرسپكتيويندن باخاركن، 1991-دا قوزئي­يين ايسيقلاليتي­نين برپا اولماسي، بير قطعي غلبه و آتا-بابالاريميزين اوندان اٶنجه اولان 2 ميللي دٶولت­لر قورماق ايشينده قازانديقلاري اوغورلار، موقتي ظفر كيمي گٶرونورلر و قالان تاريخي حاديثه­ لر، اسارته قارشي باش وئرميش طبيعي رئاكسيالار كيمي گٶرونمه­ لي­ديرلر.

آزادليغا اوغروندا باش وئميش مغلوب چابالار

يوخاريدا شرح ائديلميش و مقاله­ن ين توخوندوغو مٶوضوعلارين احاطه­ سينه آلينماميش گونئي و قوزئي آزربايجاندا ميللي آزادليغا اوغروندا باش وئرميش چابالارين، بير حالي موستثنا اولماق شرطيله، هامي­سي مغلوبيتله باشا چاتميشلار و گونئي­ده بوگون جرياندا اولان حركات حاقيندا يالنيز خوش آرزولار ائتمك اولار. بير معروف آتالار سوزو «مغلوبيتي» ساده جه «كال غلبه» آدلانديرير. بو مودعالا راضيلاشساق، بوگونه كيمي بيزه قيسمت اولموش مغلوبيتلرين يئرينه، گئج يا تئز، غلبه‌ميزين شاهيد اولاجاييق. بو ايش باش وئرمك اوچون گرك بيز بوتون مغلوبيتلري آناليز ائديب، اونلاردان ايره­ لي گلن نتيجه­ لري اخذ ائدك.

بورا كيمي دئيلنلردن بير نتيجه آيدين گٶرونور: داها ايرانچي­ليق و روسچولوق ايدئولوقيالاري‌نين قئيدلريندن اٶزونو آزاد ائتميش آزربايجان اوچون، گونئي­ده باشلانميش مدرن مبارزه­ ده، هربير غيري عقلاني رجز اوخوماق، دونيايه جنگ اعلان ائتمك، ايران ميللتريني آزاد ائتمك و حتي دونيادا عدالتي برقرار ائتمك كيمي غيري رئال شعارلارا موراجيعت ائتمه­ مك و ايدئولوژيلر اساسيندا دوست-دوشمان معينلشديرمكدن واز كئچمك لازيمدير.

آجي تجروبه­ لر و مغلوبيتلردن آلينان درسلردن ده بير نئچه اورنك گتيرمك اولار:

1. مشروطه اينقيلابيندا آزربايجانين هر پرابلئميني ايرانلا باغلاماق و تهراندا مجليس قورماقلا هر نه حل اولاجاق، كيمي فيكير هئچ بير سياست قايداسينا اويقون دئيلدير.

2. قوزئي­ده 1918-ين مارت آپريل آيلاريندا، بيرلشميش بولشويك و داشناك قووه­ لر طرفيندن سوي قيريما معروض قالميش آزربايجان، سونرالار، بولشويكلرين يالان وعدلرينه اينانمامالي­ديرلار. قوزئي­ده آزربايجان كمونيستلري، آزربايجان ميلتينه يوخ روس استعمارينا لويال اولدولار و آزربايجانين 1920 ده روس اسارتينه دوشمه­ سي و 1991-ه قدر اسير اولماسيندا باشليجا رول اويناميشلار.

3. اورمو و اطرافيندا همان زمان و حتي ائله مارت آييندا باشلاميش جيلو-ائرمني قووه­ لرينين قتل عاملاري زماني، آزربايجاني بو قتل عامدان خيلاص ائتمك اوچون عثمانلي قوشونونلاري، سرحده ياخينلاشيرلار. قتل عاملا مشغول اولان مسيحي قووه­ لر، معتمدالوزاره نين واسيطه­ سيله عثمانلي قوشونونا مئساژ يوللاييرلار كي، سيز بو ايشه موداخيله ائتمه­ يين، بيز ايرانلي­ييق، بو قتل عامل دا ايرانين داخيلي ايشي‌دير! معتمدالوزاره كي قتل عاملارين بوتون جزئياتينا قدر ماجرانين شاهيدي­­ايدي، اٶز يازديغينا گٶره، گئدير و مئساژي دا اولدوغو كيمي چاتديرير! بو داها بلاهتين سون درجه‌سي­دير. 300 مين اهالي­دن 200 نفريني قوربان وئرميش بير بٶلگه­ نين باشچيسي، نه قدر گر­ك نائيو اولا كي، اونو قتل عامدان نيجات وئرمك ايسته­ ين قوشونا بئله بير جاواب آپارا! بو آغير و آجي بير درسدير. آزربايجان يالنيز آزربايجان ميللتينه لويال قالمالي­دير. بو باخيمدان آزربايجان باسقين ائدن قوشون و دٶولتين بايراغي­نين رنگيندن آسيلي اولماياراق، هر بير نٶوع باسقي­يا قارشي اولمالي­ و قارشي دورمالي­دير.

4. گونئي آزربايجاندا ميللي حوكومت دٶورونده، ميللي حوكومتين سون درجه اينساني و دموكراتيك داورانيشلاري و عدالتلي اصول ايداره­ سينه باخماياراق، اهالي­نين بير قيسمي، ديني اينانجلار و ايدئولوژيك اساسلاردا، ميللي حوكومتدن حيمايه ائتمه­ دي. بو سببدن، قالان شرطلري نظره آلماساق، ايدئولوژيك باخيمدان بير نئوترال و رنگ­سيز رهبرليك ميللي بير حوكومتي ايداره ائتمك اوچون داها مصلحتلي اولا بيلردي.

5. 1946-جي ايلين ماي آييندا شوروي قوشونلاري گونئي آزربايجاني ترك ائدركن و حتي داها اٶنجه بو حاقدا شوروي دٶولتي­نين قراري اعلام اولاندا، سيد جعفر پيشه­ وري اوضاعني يئني­دن آناليز ائتمه­ لي و ايمكان چرچيوه­ سينده اٶزونه باشقا متحدلر و دوستلار آرامالي­ايدي. تأسف كي اونون اينانديغي ايدئولوژي هم اونون اٶزو اوچون بير ابدي دوست و دوشمن سياهي­سي وئرميشدير و هم اونا وورولموش ايدئولوژيك دامغا او زامانين ايدئولوژيلره بٶلونموش دونياسيندا، باشقالاريندا آزربايجان ميلي حوكومتينه قارشي معين ايدئولوژيك بير سياست فورمالاشديرميشدي. اگر سيد جعفر پيشه­ وري او زامان، شراييط دئيشركن، اٶز ايمكانلارينا غيرايدئولوژيك و پراقماتيستي باخا بيلسه­ ايدي و اگر گونئي آزربايجانا تأثير قويا بيلن قووه­ لر اوچون، آزربايجان ميللي حوكومتي ايدئولوژيك دامغالي بير وارليق اولماسايدي، بلكه ميللي حوكومت اٶز وارليغيني قوروماغا بير ايمكان تاپا بيلردي يا بير سيرا باشقا ايمكانلاردان ايستيفاده ائتمه­ ني دوشونه بيلردي. نه يازيق كي او زامان ميللي حوكومتين باشيندا اولان سيد جعفر پيشه­ وري نين ايدئولوژيك ايناملاري اساسيندا، يالنيز بير خاريجي دوست دٶولت وارايدي و واخت چاتاندا، ميللي حوكومت­ين طالعي­نه بو تك دوست، بٶيوك بير منفي تأثير قويدو.

او زامان آزربايجان ميللي حوكومتي ايكي گوجله عئيني آن­دا قارشي-قارشي­يا دورموشدو:

 بير: دونيا كمونيسمينه قارشي ايدئولوژيك دوشمن اولان غرب دونياسي­نين ديرلري و او زامانين سوپر گوجلري.

 ايكي: هئچ بير تورك دٶولتچي­ليگينه دٶزمك ايسته­ مي­ين تهران حاكيميتي.

سيد جعفر پيشه و اونون باشچيليق ائتديگي حوكومت اگر دونيايه ايدئولوژيك باخماسايديلار، بلكه بو ايكي گوجو، بير-بيرلريندن تجريد ائديب، آمئريكاسيز و اينگليس­ سيز بير تهران رئژيمي­نه قارشي دوروردولار، هم موذاكيره ده، هم موذاكيره­ دن دوغوموش قرارلارين تهراني بويون قويماغينا ضمانت­ده و هم محتمل موحاريبه­ ده.

بوتون بو فرضلرين هئچ بير تاريخي اهميتي اولماسا دا، بير سيلسيله فرضي وضعيتلر، سناريولار و سئچيملر كيمي، ايدئولوژيك سياستين و ابدي و ازلي دوستلار و دوشمنلر سياهي­ سينه صاحيب اولماغين، استراتژيك زيانلاريني نوماييش ائتديرمكده يارديمجي اولا بيلرلر.

6. باشقا آجي تجروبه 1358-ده خلق مسلمان حركاتي ايدي. بو حركات هم ولايت فقيه اصلينه قارشي ايدي و هم آزربايجان اوچون مدني موختاريت آدلانديرا بيلديگيميز حق-حقوق طلب ائديردي. او زامان توتاليتر سول ايدئولوژي­سينه قاپسانميش آزربايجان گنجلري­نين ان ساوادلي­لاري و ان موتشكيل­لري، بير پارا بوگون گولونج و آنلاشيلماز ايدئولوژيك استنتاج اساسيندا، ولايت فقيه قوشونونا چئوريلديلر! ايشاره ائتديگيم او گولونج ايدئولوژيك آنلاييش او جومله­ دن بو ايدي كي چون آيت الله شريعتمداري بير زامان سول­لارا قارشي اولوب و شوروي­نين افغانستاني اشغال ائتمه‌سينه قارشي مٶوقع توتوب، پس اونون ولايت فقيه اصلينه قارشي بسيج ائتديگي نئچه ميليونلوق اوردو، قارشي­سيندا دوروب ضيدي امپرياليست، خميني­ني و اونون ولايت فقيه­‌يني حيمايت ائتمك لازيمدير! (بو البته ايشين بير يٶنو ايدي. جناب حسن شريعتمداري­نيين سون زامانلار ايستيناد ائتديگي بير پارا سندلره گٶره، گويا خلق مسلمان حركاتيني بوغماق، بير باشا شوروي رئژيمي طرفيندن، توده پارتياسينا سيفارش وئريلميشدير.)

بوتون بو فاجيعه ­لي تاريخي تجروبه­ لر، آزربايجان اوچون بو درسي وئرميشدير كي، اسير و ضعيف بير ميللت اٶز آزادليغيني هرنه­ دن اوستون توتمالي و يارانميش هر وضعيتده يالنيز بير مقصد گودمه‌لي‌دير: قورتولوش! اسير بير ميللت اوچون ميللي قورتولوشدان باشقا هر نه موقتي و گلدي گئدر ساييلماليدير. نه دوست و نه دوشمن ازلي و ابدي اولمور و ميللي آزادليغي رهبرليك ائدن قووه يالنيز ميللي منافع اساسيندا اٶز دوستلاريني سئچمه­ لي­دير و ان اساسي مسئله، ميللي قورتولوش موجاديله­ سي موفق اولانا قدر، هر بير پولاريزاسيون، ايستنيلمزدير و مغولبيتي ضمانت ائدن عاميل كيمي گٶرونمه­ لي­دير. بوتون بونلار البته ميللي دٶولت­چي­ليگه دايير پلانلاردا اينسان حاقلاري، دموكراسي، سكولاريسم، قادين حاقلاري و سوسيال عدالت مسئله­ لرين آرخا پلانا آتماق معناسيندا دئيیل. بو او دئمكدير كي، مادام كي ميللي دٶولتچي­ليك (فدرال يا باغيميسزليق فورمالاري­نين ايكي­سيندن بيرينده) الده اولماييب، بو دٶولت نه اينسان حاقلاريني ريعايت ائده بيلر، نه سكولار اولا بيلر و نه هئچ باشقا كاراكتره ماليك اولا بيلر.

7. ماراخلي بير مقام، آزربايجانين قوزئي­يي و گونئي­ينده اينترناسيوناليست ايدئولوقيالارين وار اولمالاري و بو ايدئولوقيالاري اٶزلرينه رهبر توتان سياسي قووه­ لرين بٶحرانلي و تعيين ائديجي مقاملاردا، كيمه و هارا لويال قاليب-قالماماق مسئله­ لري­دير. 1918-1920-ده قوزئي آزربايجان­ين ايلك جومهوريتي آيلاريندا، آزربايجان كومونيستلري­، موستقيل و دموكراتيك آزربايجان دٶولتي چرچيوه ­سينده بوتون دمكراتيك حاقلارا ماليك­ ديلر و او جومله­ دن پارلامنت­ده سٶزچولري، علي حيدر قارايئو (1896-1938) و ميرفتاح موسوي (1891-1919) باشدا اولماقلا، نوماينده­ لري وارايدي. بو حالدا بو كومونيستلر هم آزربايجان فعله صينفينه و هم آزربايجان دٶولت­چي­لي­يينه لويال اولوب، آزربايجان دموكراسياسي چرچيوه­ سينده سياسي فعاليت ائده بيلرديلر. بونلار آمما اٶز ميللت-دٶولتلري يئرنه، روس بولشويك ايمپرياسي­نا لويال اولوب، آزربايجان دموكراتيك رسپوبليكاسي­نين محو اولماسي و روس اشغالينا چاليشديلار.

باشقا تاريخي حاديثه 1979-دا گونئي آزربايجان­دا باش وئرير. بو تاريخده گونئي آزربايجان­دا هم اينترناسيوناليست ايسلام ايدئولوقياسي و هم اينترناسيوناليست كمونيسم ايدئولوقياسي طرفدارلاري فعال­ ايدلار. بو ايكي ايدئولوقيادان، ايسلامي اينترناسيوناليست­لر هم ولايت فقيه اصلينه قارشي دورماق و هم و آزربايجانا بير نٶوع موختاريت طلبي­ايله، آزربايجانا و دموكراتيك ديرلره لويال قالديقلاري حالدا، كمونيسم طرفدارلاري، تبريز-تهران قارشي دورماسيندا، تهرانا لويال قالديلار. دئمه­ لي 60 ايل فاصيله­ سينده آزربايجان­ين ايكي تاييندا كمونيستلر ايدئولوژي باخيميندان منطقي ساييلان صينفي (طبقاتي) لويال­ليقلاريندان علاوه، حاكيم اولان باشقا بير ميللته ده لويال اولوب، اٶز ميللتلري­نين اراده­ سي قارشي­سيندا دوروبلار.

موهوم بير فرق

آمما داها ماراقلي بودور كي، بو ايكي حالدان بيرينده (قوزئيده 1918-1920-ده) آزربايجان كمونيستلري روسيه اشغالچي قووه‌لرينه بير حالدا لويال قاليرلار كي، اوردا پيتربورق و موسقوادا، روس كمونيستلر حاكيم ايديلر. آمما ايكينجي حالدا (1979-دا گونئي­ده) تهراندان ديني فاناتيسم حاكيم ايدي! باشقا سٶزله، گونئي آزربايجاندا كومونيستلر، ايديعا ائتديكلري كيمي، آزربايجان فعله صينفينه لويال اولماق يئرينه، تهران رئژيمينه لويال اولدولار آمما اوردا فارس كمونيستلری يوخ، ايرانين تماميت ارضي سيني قورويان ولايت فقيه رئژيمي ايش اوسته ايدي. يعني قوزئي­ كمونيستلري آزربايجان فعله صينيفي و آزربايجان ميللت-دٶولت­يني ساتيب، كمونيست بايراقلي روس ايشغالينا خيدمت ائتديكلري حالدا، 60 ايل سونرا گونئي­ده، كمونيستلر ولايت فقيه بايراقلي تهران رئژيمي­نين قوشونونا چئوريليرلر!

گونئي آزربايجانين مودرن آزادليق موجاديله­ سي

كئچميشين مغلوبيتلريندن درس آلميش گونئي آزربايجانين مودرن آزادليق موجاديله­ سي، پراقماتيسم و عقلانيته سٶيكنميش، سياسي بير حركاتدير. آزربايجان­نين نه ازلي دوشمني يا دوشمنلري واردير و نه ابدي دوستلاري. دوشمن آختارماق، دوشمن تاپماق و دوشمنه قارشي قولاق كار ائدن تبليغاتي بير حيات طرزينه چئويرميش توتاليتر ايدئولوقيالار، آزربايجان ميللي آزادليق حركاتيني غلبه­ يه سٶوق ائده بيلمز. بو حركات، اينديكي اٶز مودرن دٶورونده، بوتون مغلوبيتلردن درس آليب، 1991-ده قوزئي­ده كي غلبه­ دن روحلانميشدير. بو سببدندير كي «آزربايجان دانيشير» و بير نئچه اوخشار سندلرين منطيقي دوامي اولاراق، «آمستردام بياناتي»، بير باشا گونئي آزربايجان دٶولتچي­لیگيني برپا ائتمگي گونده­ ليگه قويوب و بو دٶلت­چي­ليگين اساس كونتورلارينا صراحت وئرير: اينسان حاقلاري، سكولاريسم، قادينلارين تام برابر حقوق صاحيب اولمالاري و مودرنيسم. بو سندده نه «تورانچي»لار و نه «ايرانچي»لار آزربايجان دوشمنلري اعلام اولمورلار يا پتانسيل­لي تهلوكه­ لر كيمي معرفي اولمورلار. بو سندده دئيلير:

«گونئي آزربايجان تورک ميلتي نين ميللي آزادليغي يولوندا موباريزه ده بو گونکو فارس راسيسم­يني تمثيل ائدن ايران ايسلام جومهوریت­يني اساس مانعه کيمي گؤرور. چونکو بو رئژيم هر نؤوع دئموکراتيک دييشيکلیگه قارشيدير.»

بوگون قوزئي ده و گونئي ده جوره به جوره اسارتين آجيسي­ني دادميش آزربايجان نه كورطبيعي نيفرتدن عزيمت ائدير و نه آجيق چيخماق ايستير. اٶز قوزئي­يينده باغيمسيزليغيي­نين 20 –جي يوبليئييني قئيد ائتميش آزربايجان، گونئي­ده متين و اينتكلتوئل بير ميللي و سون درجه ده دموكراتيك سياسي حركات آپارير. بو مودعايه چوخ شاهيدلر گتيرمك اولار. بير نئچه اٶرنك:

1. يازيلميش جمعي سندلر: طومارلار، آلتيندا ايمضالار توپلانميش آچيق مكتوبلار، بابك قالاسيندا و باشقا يئرلرده كئچيريلميش ميللي كوتله وي توپلانتي­لاردا صادير اولموش قطعنامه­ لر، سياسي تشكيلاتلارين سندلري،

2. 1358-جي ايلدن نشره باشلاميش وارليق­دان بوگونه كيمي مطبوعات و مجازي فضادا نشر اولموش مينلرله مٶليف­دن مينلرله سياسي مضمونلو مقاله­ لر.

3. ميللي-تاريخي گونلر و ايلدٶنوملرده داخيلده و خاريجده كئچيريلن مراسيملرده سسلنن چيخيشلار و بديعي ماتريالين سياسي و دموكراتيك مضمونلاري.

4. بير چوخ نادير حاللاري موستثنا ائتمكله، 2006 ماي آييندا باش توتموش ميللي عوصيان و بير چوخ باشقا خيابانلاردا جريان ائتميش كوتله­ وي آكسيالاردا وئريلن شعارلار.

5. ايندي­ليكده اون مينلرله گونئي آزربايجان ميللي فعال­لاري­نين فعال اولدوغو سوسيال شبكه لرده ياييلان و پايلاشيلان ماتريالين سياسي مضمونو.

6. اٶلومه حٶكم ائدن و ياشاماغا چاغيران ايفاده­ لرين گوگل آختاريش موتورونون آختاريشالري اساسيندا، اينترنتده سايلاريني جمع ائديب و اونلارين جمع­ينده، «اٶلوم اولسون» و «ياشاسين» ايفاده­ لري­نين پايلاريني معينلشديرمك، آشاغيدا كي جدولده اولان نتيجه­لري وئرير:

بو آختاريش نه قدر غيري علمي اولسادا، فرقلر كيفايت قدر بٶيوكدورلر و بو فرقلر آزربايجان­ين هم گونئي­ده و هم قوزئي­ده صلح سئور و باريش ايسته­ ين تولرانت ميللت اولدوغونا دلالت ائدير.

بوتون بو سادلانان اٶرنكلر، هاميسي ايجتيماعيتين گٶزو اٶنونده باش وئرميشدير و آسانليقلا كونترول اولوب و لازيم اولان حالدا سندلشه بيلرلر.

منجه بوگون، نه آزربايجان ميللي آزادليق حركاتي و نه حتي آزربايجان ميللتي آراسيندا اولان غيردمكراتيك داورانيشلار و شعارلارلا باريشماق لازيم دئیيل. بيز هئچ بير شراييطده اينسان حاقلاري و دمكراسي‌ني تعطيل ائديب يا اونلاردان اٶز ميلتيميزه تخفيف وئره بيلمه­ ريك. بيز اونوتماميشيق كي، تاريخده، اينسانلار اوچون ان يوكسك درجه­ ده عدالت وعده ائدن كمونيست رئژيملر، ان يوكسك درجه­ده فاجعه­ لري بشريته تحميل ائتديلر. هابئله ميللي حاقلار طلب ائدن حركتلر ده، اينسان حاقلاري و دموكراتيك پرينسيپلره لاقيدليك ائتمكله، فاجيعه­ لره آپاريب چيخارماماقلارينا هئچ بير قارانتی يوخدور. آمما (و بو موهوم بير «آمما»دير) بو او دئمك دئيیل­كي هئچ بير اساس اولمادان بير طرفدن ايديعا ائدك كي ميللي حركات ايچينده بيزدن سواي هامي غيري دمكرات­دير و بير طرفدن حاكيم ميلته منسوب اولان سياسي قووه­ لرين سيرالاريندا دموكرات قووه­ لرين اولماسيني وعده ائدك آمما نه اٶز غير دمكرتلاريميز و نه حاكيم ميللتين دموكراتلاري حاقدا كونكرت بير معلومات تقديم ائده بيلمه­ يك.

يوخاريدا دئيلنلر، آزربايجان فدرال دموكرات حركاتيندا واقع اولموش يول آييرمانين تاريخي-سياسي كونتكستي كيمي گٶرونمه­ لي­دير. بو تشكيلاتدان جمعي استعفا وئرميش دوستلار، سون آيلاردا بيردن-بيره بو تشكيلاتا باغلي اولان شخصلرين ديليندن بيان اولان بير پارا يئني شعارلاري، گونئي آزربايجان ميللي آزادليق حركاتي­نين آغير ايتگي­لر و آجي مغلوبيتلر باهاسينا قازانديغي تجروبه­ لره اعتيناسيزليق كيمي گٶرورلر.

16 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | ۱ دیدگاه

نخبگان آزربایجانی در سیر تکامل حرکت ملی آزربایجان، آراز سهند

هئیت تحریریه مجله وارلیق در سال 1380

از راست به چپ نشسته: دکتر عزیز محسنی، دکتر جواد هئیت، کریم مشروطه‌چی (سؤنمز)، میرهدایت حصاری

ایستاده: محمدرضا هئیت، محمدحسین گونئیلی، حسن محیدزاده (ساوالان)، مهندس ابراهیم رفرف، مهندس علیرضا صرافی

کانون دموکراسی آزربایجان: در این مقاله آراز سهند می‌کوشد با تکیه بر نظرات میراسلاو هروش، آنتونی دی اسمیت  و چنگیز چاغلا به نقش برجسته‌ی نخبگان در حرکت ملی آزربایجان تاکید ورزد.

از جمله نکات مهم نوشته که در عین حال جای تامل و بحث نیز دارند عبارت است از موارد زیر:

  1. طبق نظریه‌ی ساختارگرایانه هیچگاه نهادهای موجود در جامعه‌ی آزربایجان چنان سازماندهی نگشته بودند که سبب ظهور طبیعی ناسیونالیسم گردند.
  2. آن چه که باعث ظهور این فرایند گشت ظهور نخبگان آزربایجانی ناسیونالیست در سه دهه‌ی اخیر می‌باشد. که متاسفانه دو دهه‌ی نخستین آن اگرچه ماهیتی ناسیونالیستی داشته‌است اما هماره در گیرودار ایدئولوژی چپ سردرگم بوده‌است و آنچه که امروزه ماهیتی خالص‌گونه از ناسیونالیسم آزربایجانی را نمایان می‌سازد مرهون تلاش نخبگان دهه‌ی اخیر به‌خصوص تحصیلکردگان و قشر دانشگاهی آزربایجان می‌باشد.
  3. در مرحله نخست (یا الف) آثار و تلاش‌های پروفسور محمدتقی زهتابی، دکتر جواد هیئت، پروفسور نطقی و دکتر محمدزاده صدیق و چند تن دیگر از نخبگان آزربایجانی در این ارتباط نمونه‌ای از این پژوهش‌های نخبگان در بیداری خودآگاهی ملی در جامعه‌ی آزربایجان جنوبی است.
  4. در مرحله بعدی (یا ب) سازمان‌هایی همچون گونئی آزربایجان قورتولوش پارتیاسی، گونئی آزربایجان میللی اویانیش حرکاتی(گاموح)، آزربایجان میللی دیرَنیش تشکیلاتی (آ م د ت)، جنبش دانشجویی آزربایجان (سایت اؤیرنجی)، سازمان آداپ، جنبش فدرال – دموکرات‌های آزربایجان  و به‌خصوص تلویزیون گوناذ تی‌وی نهادهایی هستند که برای گسترش ملی‌گرایی در میان مردم به‌خصوص نسل جوان آزربایجان جنوبی تلاش می‌کنند.
  5. مرحله سوم ( یا مرحله  ج) مرحله نهادینه شدگی جنبش ملی در میان توده‌ی مردم است که اکنون در ابتدای این راه هستیم.

آراز سهند:

ناسیونالیسم در دنیای غرب محصول تحولات پیچیده‌ی اجتماعی است که علل و عوامل گوناگونی در شکل‌گیری آن نقش داشته‌است. این مکتب که قریب به دو قرن از تاریخ اروپا را مشغول خود ساخت محصول مدرنیته‌ای است که مادی‌گرایی و نگاه عقل‌گرایانه به هستی را بر نگاه ماوراء‌الطبیعه‌گرای گذشته ارجح دانست.

با بررسی سیر تحولات تاریخی روی داده در اروپای غربی با گونه‌ای از ناسیونالیسم مواجه می‌شویم که انقلاب‌های آمریکا و فرانسه مبدایی بر گذار این منطقه از جهان به نظمی نوین در نظام هستی است. ناسیونالیسم در این نقطه از جهان پدیده‌ای بود فرهنگی که هژمونی آن از پایین به بالا و تحت تاثیر دگرگونی‌های روی داده در اقتصاد به سرانجام رسید. با پیشرفت برق آسای غرب و پیشی گرفتن آن از دنیای شرق روشنفکران شرقی به تامل در علت‌یابی این پیشرفت عظیم پرداخته و اکثریت ایشان ناسیونالیسم غربی را عامل اساسی پیشرفت غرب بیان داشتند.

اما ساختار حاکم بر دنیای شرق بسیار متفاوت از غرب بود. طبق نظریه‌ی انباشت تاریخی دگرگونی‌های روی داده در جامعه محصول انباشت تجربیات تاریخی در ناخودآگاه جمعی مردم می‌باشد. با رجوع به تاریخ دنیای شرق نه از بورژوازی رو به گسترش غرب خبری بود و نه از آثار عقل گرایانه‌ی بزرگانی چون روسو. آن چه مردمان مشرق زمین در اواخر قرن 19 با آن مواجه بودند نگاه متافیزیکی به هستی و ارجحیت عوامل ماوراءالطبیعه بر واقعیات عینی بود. از این رو در دنیای شرق از یک سو نه از آن انباشت تجربیات غرب خبری بود و نه از زمینه‌های اجتماعی مناسب برای گذار به ملت – دولت مدرن و از سوی دیگر بنا به اذعان حقیقت تاریخ یگانه راه توسعه‌ی جوامع بشری در دنیای شرق ظهور ناسیونالیسمی شبیه ناسیونالیسم اروپای غربی بیان می‌شد. پس سنگینی این مسئولیت تاریخی بر گرده‌ی نخبگان این جوامع عقب مانده افتاد، تا با فرایند ملت‌سازی جوامعی که خویش بدان تعلق دارند را وادار به پیشرفت نمایند. برخی از این جوامع با ندای مثبت به فراخوان روشنفکران ملی گرای خویش گام در راه توسعه‌ای نهادند که اکنون ثمره‌ی آن را با دارا بودن دولت ملی خویش به عینه می‌بینند و برخی دیگر از جوامع همچون جامعه آزربایجان جنوبی به دلایل متنوعی که در صدر آن عدم وجود نخبگان ناسیونالیست دولت – ملت گرا در تاریخ خویش می‌باشد اکنون از قافله‌ی تمدن بشری عقب مانده‌است. در نوشتار حاضر پس از بررسی رویکردهای گوناگون به مفاهیمی همچون ناسیونالیسم و نخبگان به نقش نخبگان آزربایجانی در سیر تکامل ناسیونالیسم آزربایجانی خواهیم پرداخت.

     عینیت ناسیونالیسم اگرچه تاریخی بس دراز در تجربه‌ی تاریخی بشر امروزی دارد اما تئوری‌‌‌پردازی در باب آن به‌خصوص در عرصه‌ی علومی چون جامعه‌شناسی و اقتصاد محصول تحقیقات انجام یافته در دو دهه‌ی اخیر است. با پیشرفت جامعه‌شناسی در شاخه‌هایی چون انسان‌شناسی و مطالعات فرهنگی بحث در باب ناسیونالیسم حالت تخصصی‌تری به خود گرفت و اندیشمندانی چون ارنست گلنر، هابزباوم، بندیکت اندرسون و آنتونی دی اسمیت اکثر پروژه‌های تحقیقاتی خویش را معطوف به تئور‌ی‌پردازی در باب ماهیت ناسیونالیسم نمودند و ناسیونالیسم را در سه عرصه‌ی پریموردیالیست، مدرنیست و اتنو-سمبلیست به واکاوی پرداختند. آنچه که نقطه‌ی عزیمت این اندیشمندان در جدایی نظریه‌های صادره از سوی ایشان می‌باشد تعریف ماهیت ملت است. پریموردیالیست‌ها ملت را امری ازلی می‌دانند که هماره در تاریخ بشر موجود بوده و ناسیونالیسم جز صفات ذاتی بشر می‌باشد و بشر به علت بشر بودن لاجرم به صورت فطری دارای حس ناسیونالیستی است. مدرنیست‌ها ملت را اجتماعی خیالی می‌انگارند که محصول تحولات روی داده در دوره مدرن می‌باشد. ائتنو-سمبلیست‌ها و در راس ایشان اندیشمندی همچون آنتونی دی اسمیت راه میانه‌ای از این دو نظریه را برگزیده و بیان می‌دارند که اگرچه صفات ملی در جوامع گوناگون هماره در تاریخ بشر موجود بوده‌است، اما ناسیونالیسمی که اکنون موجود است مرهون تحولات روی داده در دوره‌ی مدرن می‌باشد.

      اگرچه این سه گونه‌ی مفهوم‌پردازی ناسیونالیسم در تعریف ملت اتفاق نظر ندارند اما آنچه که مورد توافق تمامی نظریه‌های ناسیونالیسم می‌باشد این است که ملت بنیان حاکمیت می‌باشد. ملتی که در تعریف آن هماره نقش زبان اولویت‌دارترین عنصر در بیداری خودآگاه ملی و ملت‌شدگی یک جمع انسانی می‌باشد.

با نگاه با جامعه‌ی آزربایجان جنوبی و قیاس با حاکمیتی که مردمان آن تحت سیطره‌ی آن زندگی می‌کنند به نخستین پارادوکس موجود می‌رسیم که آیا حاکمیت ایران مشروعیت خویش را با تعلق به یک ملت مدرن کسب می‌کند یا حاکمیتی است استعمارگر که هنوز خصوصیات جامعه‌ی پیشامدرن غرب را داراست؟ اظهر من الشمس است که با بررسی تطبیقی نظریات ناسیونالیسم با جامعه‌ی ایران ملتی بنام ملت ایران موجود نمی‌باشد تا حاکمیتی مشروع بر بنیان آن بنا نهاده شده باشد. آنچه که وجود دارد چونان دوران پیشامدرن غرب مجموعه‌ای از ملت‌هاست که تحت سیطره‌ی حاکمیتی نامشروع به زندگی فلاکت بار خویش ادامه می‌دهند. چه از دریچه‌ی پریموردیالیست‌ها بنگریم چه از نگاه مدرنیست‌ها بنگریم و چه از واکاوی اتنوسمبلیست‌ها یاری بجوییم مفهومی با عنوان ملی‌گرایی ایرانی در چارچوب عقلانیت و علم موجود بشری محلی برای تعریف شدن ندارد. آنچه که عینیت دارد وجود ملت‌هایی همچون ترک آزربایجانی، کرد، بلوچ و عرب می‌باشد. به‌خصوص ملت ترک آزربایجانی که بزرگترین ملت تحت ستم این حاکمیت نامشروع می‌باشد.

     نقطه‌ی عزیمت ملت‌شدگی آزربایجانی زبان مجزای آن از سایر ساکنین ایران می‌باشد. زبانی که از دیرباز مردمان آن بدان تکلم می‌کردند و هماره جز صفات ملی ایشان بوده‌است. اما بارویکردی اتنوسمبلیست به جامعه‌ی آزربایجانی درمی‌یابیم که اگرچه این عامل و عوامل گوناگون دیگری مؤید وجود این ملت در مرزهای ایران می‌باشد اما به سبب ورود دیرهنگام مدرنیته به ایران و عدم وجود نخبگان ناسیونالیست در سده‌ی اخیر روند ملت‌سازی آزربایجان به سه دهه‌ی اخیر موکول گردیده‌است. چراکه طبق نظریه‌ی ساختارگرایانه هیچگاه نهادهای موجود در جامعه‌ی آزربایجان چنان سازماندهی نگشته بودند که سبب ظهور طبیعی ناسیونالیسم گردند آن چه که باعث ظهور این فرایند گشت ظهور نخبگان آزربایجانی ناسیونالیست در سه دهه‌ی اخیر می‌باشد. که متاسفانه دو دهه‌ی نخستین آن اگرچه ماهیتی ناسیونالیستی داشته‌است اما هماره در گیرودار ایدئولوژی چپ سردرگم بوده‌است و آنچه که امروزه ماهیتی خالصگونه از ناسیونالیسم آزربایجانی را نمایان می‌سازد مرهون تلاش نخبگان دهه‌ی اخیر به‌خصوص تحصیلکردگان و قشر دانشگاهی آزربایجان می‌باشد.

میراسلاو هروش در باب نقش نخبگان ناسیونالیست در فرایند توسعه‌ی ملت‌سازی چنین اظهار نظر می‌کند:

«مبدا مرحله‌ی جدید فرایند ملت‌سازی لحظه‌ای است که نخبگان قومی غیرحاکم به تبیین هویت قومی خود پرداخته شروع به تصور آن به عنوان ملتی در آینده کردند. این گروه‌ها ملاحظه کردند که ملت آینده دارای برخی نقصان‌هاست و با تلاش برای اقناع هموطنان خود به اینکه منسوب به ملت خاصی هستند برای رفع این نقصان‌ها تلاش می‌کردند.»

با نگاهی عینی به تجربه‌ی حرکت ملی آزربایجان در می‌یابیم که این تعریف هروش دقیقا منطبق بر ماهیت ارتباط حرکت ملی آزربایجان با ناسیونالیست‌های کنونی آزربایجان می‌باشد. سنگینی این حرکت که اکنون گفتمانی مطرح در جامعه‌ی آزربایجان جنوبی را شامل می‌شود هماره بر دوش نخبگان ناسیونالیست بوده‌است. نخبگانی که فراتر از ساختار ذهن جامعه‌ی خویش تفکر نموده و راه نجات و توسعه‌ی آن را بیداری و مقاومت ملی ابراز نمودند.

چنگیز چاغلا در کتاب سیاست و ملی‌گرایی در آزربایجان به تبیین نظریه‌ی هروش پرداخته و می‌نویسد:

» هروش بیداری ملی را در فرایند ملت‌سازی در سه مرحله تبیین می‌کند. مرحله‌ی الف؛ مرحله‌ی توسعه‌ی پژوهش علمی در مورد فرهنگ ملی است. روشنفکران به پژوهش در مورد خصوصیات و ماهیت تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و زبانی گروه‌های قومی غیرحاکم می‌پردازند که نامزد تبدیل شدن به ملت در آینده می‌باشد.»

آثار و تلاش‌های پروفسور محمدتقی زهتابی، دکتر جواد هیئت، پروفسور نطقی و دکتر محمدزاده صدیق و چند تن دیگر از نخبگان آزربایجانی در این ارتباط نمونه‌ای از این پژوهش‌های نخبگان در بیداری خودآگاهی ملی در جامعه‌ی آزربایجان جنوبی است.

«در مدل هروش مرحله‌ی ب یک سری فعالیت‌هایی را شامل می‌شود که به شکل بیداری خودآگاهی ملی از طریق تبلیغات وطن‌پرستانه حمایت بخش بزرگی از جماعت قومی را برای یک پروژه‌ی ملی جلب می‌کند.»

در بررسی تطبیقی با جامعه‌ی آزربایجان جنوبی و حرکت ملی آزربایجان سازمان‌هایی همچون گونئی آزربایجان قورتولوش پارتیاسی، گونئی آزربایجان میللی اویانیش حرکاتی(گاموح)، آزربایجان میللی دیرَنیش تشکیلاتی (آ م د ت)، جنبش دانشجویی آزربایجان (سایت اؤیرنجی)، سازمان آداپ، جنبش فدرال – دموکرات‌های آزربایجان  و به‌خصوص تلویزیون گوناذ تی‌وی نهادهایی هستند که برای گسترش ملی‌گرایی در میان مردم به‌خصوص نسل جوان آزربایجان جنوبی تلاش می‌کنند. اگرچه این نهادها با نقصان‌هایی مواجه هستند اما واقعیت آن است که حرکت ملی آزربایجان به آن از حد از بلوغ خود رسیده‌است که بتواند با گذار به مرحله‌ی تشکیلات‌گرایی امید به آینده را برای فعالان سیاسی آزربایجان نوید دهد.

» هروش در نهایت مرحله‌ی ج را مرحله‌ی نهادینه شدن جنبش توده‌ای می‌داند. شکل گیری جنبش توده‌ای سیاسی با همه‌ی برنامه‌ها و جریانات داخل آن در این مرحله ظهور می‌کند. هویت ملی در میان اقشار مختلف جامعه در سطح وسیعی مورد قبول قرار گرفته احزاب، انجمن‌ها، سندیکاها و دیگر گروهها برای مشروعیت بخشیدن و دفاع از ادعاهای خود شروع به استفاده از استدلالات ملی می‌نمایند.»

به نظر راقم این سطور مرحله‌ی ج مشکل‌ترین مرحله در میان مراحل پیشین می‌باشد که جنبش ملی آزربایجان را واقعیتی ابدی در جامعه‌ی آزربایجان جنوبی می‌نماید و شواهد حاکی از آن است که حرکت ملی آزربایجان هنوز در اولین گام‌های این مرحله‌است. تجمعات توده‌ای در قلعه بابک، قیام خرداد 85 در اعتراض به کاریکاتور روزنامه ایران و سلسله تظاهرات‌های روی داده در اعتراض به سیاست‌های نادرست دولت در باب دریاچه‌ی اورمیه نمونه‌هایی هستند که بیانگر تلاش برای نفوذ در میان اقشار مختلف توده از سوی نخبگان ناسیونالیست آزربایجانی است یا نگاهی هرچند گذرا به جریان‌های سیاسی مرکزگرای فارس نشان می‌دهد که این جریانات چه در قامت اصلاح‌طلبی و جنبش سبز و چه در قامت اصول‌گرایی زمانی که نیاز به رجوع به مردم آزربایجان می‌یابند از استدلالات ملی مردمان این منطقه یاری می‌جویند.

از دیگر نظریه‌پردازانی که به نقش نخبگان ناسیونالیست در فرایند ملت‌سازی توجهی ویژه مبذول داشته‌است آنتونی دی اسمیت می‌باشد. اسمیت با وجود اینکه ملت را جامعه‌ای فرهنگی و تاریخی با اراضی مشترک، اقتصاد، سیستم آموزش توده‌ای و حقوق مشترک می‌داند بر این باور است که ریشه‌های ملت به دوران پیشامدرن برگشته و در دوره‌ی مدرنیسم به واسطه‌ی تلاش نخبگان و روشنفکران ناسیونالیست جوامع متمایز انسانی تبدیل به ملت گردیده‌اند.

اسمیت می‌نویسد:

» ملی‌گرایی در شرایط منحصر به‌فرد امپریالیسم و استعمار در اروپا شکوفا گردید. با این همه، گسترش آن در کشورهای پیرامون بعد از ظهور طبقه‌ی کوچک روشنفکر به شکل فرایندی خودجوش تحقق یافت.»

اسمیت فرایند ملت‌سازی را مرهون تلاش‌های فرهنگی و سیاسی در تشکیل خودآگاهی ملی از سوی نخبگان ملی‌گرا می‌داند. به نظر اسمیت به خصوص در کشورهای شرقی ملت پدیده‌ی ابداع شده در ذهن ملی‌گرایان و پیرامون آن‌هاست.

آن چه که از سطور فوق برمی آید چنین است که ملی‌گرایی که امروز در آزربایجان جنوبی با آن مواجه هستیم نتیجه‌ی فعالیت نخبگان ناسیونالیست در دهه‌ی اخیر می‌باشد. چرا که نه ساختار اقتصادی ایران و به تبع آن آزربایجان جنوبی و نه تحولات جهانی مساعد ظهور و به بلوغ رسانیدن این جنبش در مرزهای آزربایجان جنوبی نبودند. آن چه که نظریه‌پردازان شهیر ناسیونالیسم نیز بر آن صحه گذاشته‌اند.  نقش نخبگان ملی‌گرا در ایجاد یک ملت مدرن می‌باشد و نگاهی به مراحل و سیر تکامل حرکت ملی آزربایجان مؤید این نگاه نظریه‌پردازان است. امید است که این نخبگان با درک شرایط صحیحی منطقه‌ای و جهانی توان به سرانجام رسانیدن ای راه مقدس را تا برافراشته شدن بیرق آزادی و عدالت در سرزمین آزربایجان داشته باشند.


منابع:

- سیاست و ملی‌گرایی در آزربایجان، چنگیز چاغلا، مترجم: جلیلی یعقوب زاده فرد، انتشارات ندای شمس، چاپ اول، تبریز 1388

- ناسيوناليسم: تئوري، ايدئولوژي (2001)، تاريخ ؛ آنتوني. دي. اسميت؛ مترجم: منصور انصاري. مؤسسه مطالعات ملي(1383)

- مطیع ، ناهید ، 1382،  مقایسه نقش نخبگان در فرایند نوسازی ایران و ژاپن، تهران: شرکت سهامی انتشار


نقل از سایت اؤزگور دوشونجه

http://azerodo.blogfa.com/post/14

15 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

نمونه انشاءهای دانش آموزان ترک آزربایجانی در یکصد سال پیش / آلب ارسلان صرافی

دو نمونه انشایی که ذیلاً ملاحظه خواهید کرد، توسط محصلان مدرسه ‌ی «سعادت و نوبر» و مدرسه ی «پرورش» تبریز به مناسبت پیروزی انقلاب مشروطیت نوشته شده و در ساحت انجمن ایالتی آزربایجان قرائت گردیده است.

عین متن انشاءها در شماره‌ی ۱۱۶ جریده‌ ی «انجمن» به تاریخ ۲۵ جمادی‌ الثانی ۱۳۲۵، برابر با ۱۳ مرداد ماه ۱۲۸۶ شمسی و ۵ آگوست ۱۹۰۷ (یعنی یکصد و پنج سال پیش) به چاپ رسیده است.

چنانچه از حال و هوای این انشاءها ملاحظه خواهید نمود، در اذهان مردم آن زمان، ترک بودن نه تنها تعارضی با ایرانی بودن ندارد، بلکه اساساً همخوانی این دو جز بدیهیات است، حقیقتی که بعدها توسط تئوریسینهای رژیم حاکم قلب شد و‌ با اعمال  سیاست‌های شوونیستی در کشور به تدریج ترکها به همراه اکثریت غیرفارس کشور به حاشیه رانده شدند.

ذکر چند نکته نیز در رابطه با شیوه‌شناسی این متون خالی از فائده نیست:

1-     انشاءها مطابق نثر رایج ترکی آن دوره چنانچه در عثمانی نیز کاملاً رایج بود، مشحون از عبارات و لغات فارسی و عربی است.

2-     در انشاءهای ذیل بعضاً گویش ترکی تبریز غلبه کرده ‌است، مانند: «ائلییاخ»، به ‌جای «ائله‌یک» و «ائشیدیلماغا» به جای «ائشیدیلمگه» و …

3-     در مواردی اغلاط کوچک چاپی وجود داشت، که اصلاح آنرا داخل کروشه آورده‌ام. یک مورد نیز خوانا نبود، که در مقابل آن علامت [؟] گذارده‌ام.

قابل ذکر است که نشریه‌ی انجمن در شماره‌ی ۱۱۵ خود ضمن ارائه‌ی  اخبار جشن مشروطه از حضور شخصیت‌ها و طبقات مختلف مردم در انجمن ایالتی به حضور دانش‌آموزان مدارس نیز اشاره کرده می‌نویسد:

«… از صبح پنجشنبه شاگردان مدارس و مکاتب و افواج ملی با علم و طبل و بیرق مخصوص با تیپ و حرکت نظامی دسته به دسته، گروه به گروه [و‌] علامت خاصی آمده، مخالصت و شادکامی خود را مشهود و اظهار می‌داشتند و تبریک و تهنیت می‌گفتند و در حضور وکلای محترم دفیله [؟‌] کرده می‌رفتند و نطق‌ها و خطابه‌های شیرین و ملیح در بقای مشروطیت و ابتذال استبداد هر یک به طرز خوش با صوت غرا خواندند که صورت بعضی از آنها به‌جهت تشویق نوباوگان وطن عزیز و تازه نهالان بوستان ادب و دانش چه در این نمره و چه در نمرات آتیه عینا در جریده مقدسه ثبت می‌شود. …»

متن انشاء اول

 

خطابه تلامذه مدرسه سعادت و نوبر

بو  روز فیروز کی حقیقتا ثانی نوروز و بلکه ملی بایراملارین لاپ شرفلیسی و قیمتلیسی‌دیر، دبستان نوبر و سعادت شاگردلری تبریکات صمیمانه‌لری یگانه حامیلریمیز انجمن مقدس ملّی حضورلرینه و حضرت اجل آقای حکمران قوللوغونا خصوصا و افراد مجاهدین هموطنلریمیزه عموما تقدیم و حسّیات  ملّیه‌میزی ذیلا عرض ائلماغا جسارت ائلیروخ:

دونیادا هر بایرامون بیر سببی واردیر کی افراد ملت او گونون احترامینی و عظمتینی او سببه رعایت ائیلرلر و بو بایراملار هر بیریسی ملّتون بیر قدرت و اختیار و شرف و اعتبار قازاندیغی گوندور.

بیزیم بو بایرامیمیزون شرف و اعتبارینی تخمین ائله‌ماخ[غی] بیزیمکیلر نه باشارا بیلر؟ آنجاق دییه بیللم کی بو گون ادنی و بی‌ادب ستمگر و دلبخواه حاکملرون ظلموندن گئجه – گوندوز آخان گؤزیاشلاری قورودو و آجی-آجی نوحه‌لر و انین‌لر، شیرین-شیرین امیدلره و تبسملره عوض اولدی، حدی، حسابی، اؤلچوسو اولمیین قولی چوماخلولارا سدّ چکیلدی و اللی-آلتمیش بلکه نئچه یوز ایللوخ مظلوملارون تظلم سسی بو گوندن اعتیبارا ائشیدیلماغا باشلادی، دین و دولت یولوندا باش وئرن سربازلارون شرف و اعتبارلاری کئچن ایل بوگونکی گونون واسطه‌سیله معین اولدی، بیر ایل مقدّم هرجور حقارت و بی‌اعتنالوخلارا مستحق سربازلارا بوگون هرکس آرزوسیلا افتخارا تقلید و پیرو اولورلار.

نئچه مین نفر، (بلکه خانوار) زراعتچیلریمیز کی ایندییه [امدیه] کیمی بیر خدانشناس وجدانسیز مباشرون معده بخارینه و بیر پوش سؤزلرینه آیه‌ی منزل کیمی اطاعت ائلردی و هرگونه حقوق بشریتدن محروم ائدردیلر، اما ایندی [امدی] طهران انجمن ملّی‌سینده، عالم و سؤزی نافذ وکیللری وار، بوندان اقدم بیر نفر بدخواه و دشمن معارف و ترقی‌نین نجواسیله مدرسه‌لر  ایله میخانه‌لری بیر گؤزده گؤرردیلر، بیر حکم ایله مسدود ائیلردیلر. اولادین مربی‌لرینی سورغو-سوآلسیز محکوم ائلییوب، بیگانه مملکتلره نفی [بلد و] تبعید ائلردیلر، اما الحمدلله ایندی کمال شوق و اشتها ایله معلم‌لری آختارورلار و نوباوگان وطنی تربیت و تعلیم اوچون مجلس و انجمنلر منعقد اولور و مدرسه‌لر تاسیس ائدیرلر.

پس بیزیم بورجوموزدور کی بو مشروطه‌ مقدسون یولونداکی طهران شهداسی و قاراجاداغ و ماکو مظلوملارینی خیر دعا ایله ذکر ائلییاخ و حال حاضیر[ده‌] جان و مال ایله چالیشان وکیللریمیزی دعا ائلییاخ.

متن انشاء دوم

 

مقاله تلامذه مدرسه پرورش

بو گون   میدان  حریتــــده  یکتــا  حکــمرانوخ  بیز

حسودی کور ائدوب، خوشبخت اولان ایرانیانوخ بیز

دونیانین تمام نقطه‌لرینده ساکن اولان حریت‌پرورلره بشارت اولسون:

بیز ملت ایران گوللر اطرافینه عشق ایله دولانوب، اخذ کام ائدن بولبوللر کیمی سلسبیل چشمه‌سینون دوره‌سینه عطشانلارین طوافی کیمی مشروطیت بهشت اعلی‌سینی حوالی‌سینه دولانوب، آخرده نائل اولدوق.

اوچ‌یوز آلتمیش بئش کرور مسلمانلارین نفخه‌ حیاتی اولان آزادلیق، اوچ‌یوز آلتمیش بئش گوندور مملکتیمیزده اؤز جولانی‌یله سست اولموش قانلاریمیزی جوشه، یاددان چیخمیش تعصبلری خروشه و افسرده قلبلریمیزی هیجانه گتیریب و بو گوندن تازه اؤز دوره‌سینه قدم قویوب، و یئر یوزونده یاشایان عالملرین قلبین اؤز حرکتی‌یله متاثر ائدوب.

ای حقیقت دین، ای ملجاء مسلمین، ای منشاء یقین، اؤز  وجود پاکیوی بیز ایرانلولاریون افقونده ظاهر ائت  و ایللرجه سعی ائدوب درک ائتدیغیمیز افتخارین نیشانه‌لرون فوریتله آشکاره گتور تا عالم اسلام حشمت تمام ایله عارف‌لره لطف شامل، عاقل‌لره بدر کامل و حسودلره زهر قاتل اولسون!

سعادت تمام و حیات جاودان بیر نجیب و مودب ملت اوچوندور کی اؤز ثروت و ساحتلری ایته‌ده‌کی[؟] اخلاف و اولادلارونون اوغروندا باغیشلییوبلر تا کره‌ ارضده علم و معرفت کی ثروت[و] سعادت توپونی قاپوپ تا تلاش و زحمت اوزریله مقصد مقدسلرینه چاتوبلار.

ملت مجاهدلرینون ائوی آباد، وطن شهداسینون روحی شاد.

هان ای مرحوم سیدجمال‌الدین، ای مستشارالدوله مرحوم، ای میرزا تقی‌خان امیرکبیر، ای رب‌النوع معارف امین‌الدوله مرحوم، ای ارواح پاک سیدعبدالحمید و آقاسیدحسین، ای بخون آغشتگان آزربایجان، ای ارواح طیبه‌ی شهدا، ای تابعین شهدای کربلا، ای متحدین ایران، ای شهدای طهران، ای مبارک ارواحین بیز اطفالین آزادلیق یولوندا بخشش ائدیب و بیزه بئله بیر بایرام یادگار قویوب گئدن مجاهدلریمیز، ای بیر باش قبر مطهرلریندن گتیرن و هیجان ملتی گؤرن یقینا کی بو ساعتده مزاریزدا وجدکنان، کف‌زنان، پای‌کوبان، هلهله‌کنان بو محضر مبارکده دولانورسوز و الان طاب لنا‌الموت دییرسوز، بیز مکتب اوشاقلاری سیزین فراق یولوزدا اشعار دلسوز ایله سیزیلداماغا حاضیروخ، ولی معلومدور کی اگر سیزین روحلریز بهشت باغلاریندا سیر ائتمه‌سئیدی، بیزیم اوچون بئله شادلیخ فراهم گلمزدی.

بیز دبستان گوشه‌لرینده علم نوالریله مشروطیت اساسی‌نین استحکامینه چالیشان شاگیرلر[د]ن، جوان و غیور ملتیمیزه سلام و تبریک اولسون.

یاشاسون ایران ملتی و مشروطیتی

 عکس

عکس

عکس

14 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

امان از این رهبری!

کانون دمکراسی آزربایجان : نقش رهبری در جنبشهای اجتماعی بسیار مهم است و شناخت رهبری از واقعیات جامعه و میزان آمادگی مردم برای همراهی با شعارها و مطالبات کلیدی است ، این موضوع در حرکت ملیدمکراتیک آزربایجان نیز برجسته است و توجه احزاب سیاسی و شخصیتها و رهبران ترک به واقعیات اجتماعی و نیافتادن در دام رادیکالیسم در به ثمر رسیدن جنبش موثر خواهد بود با توجه به موارد مذکور خواندن مقاله زیر به همه فعالان سیاسی آزربایجان توصیه میشود.

حسین قاضیان

عنوان «مغرضانه»ای که من برای این سخنرانی‌ انتخاب کرده‌ام «امان از این رهبری» است. حقیقتش، این عنوان مطلبی بود که حدود دو- سه سال پیش برای یکی‌ از پست‌های وبلاگم تهیه کرده بودم. جالب بود وقتی این عنوان را با چند نفر از دوستان در میان گذاشتم به من گفتند «پس یهو بگو که یک راست رفتی‌ سراغ خود «آقا» دیگه». یعنی‌ کسی‌ از یک عنوان انتقاد آمیز در باره «رهبری»، استنباطی نداشت جز این که قرار است رهبر جمهوری اسلامی موضوع انتقاد و «حمله» باشد. یعنی در واقع در ذهن ما، پیشاپیش و به صورت خودکار، انگار اولین و شاید تنها رهبری مورد انتقاد، رهبر جمهوری اسلامی است و نه مثلا رهبران مخالفش.

این قضیه، نکته ای ظریف، اما خیلی‌ مهم در خود دارد. برای اینکه نشان می دهد تیر نگاه ما نسبت به انتقاد متوجه کدام هدف است و از انتقاد چه برداشتی داریم. به عبارت دیگر، انگار تنها کسی که می تواند مشمول انتقاد ما باشد کسی است که ما با او مخالفیم یا از او متنفریم یا دشمن ماست. ما از دوست انتقاد نمی کنیم چون انتقاد را (به رغم همه پزهای مدرنی که می دهیم) نشانه دشمنی می دانیم نه گواه دوستی. ما کسی را شایسته انتقاد می دانیم که در تیم مقابل یا مخالف ما بازی می کند. ما از دوستان خودمان و از هم تیمی های خودمان یا به اصطلاح از «خودی»ها انتقاد نمی کنیم. ما از «دیگری» انتقاد می کنیم و مجیز «خودی» ها می گوییم. در نتیجه، پیشاپیش فرض می گیریم که اگر کسی دارد به فرد یا گروهی انتقاد می کند با آن ها دشمنی دارد یا دست کم مخالف آن هاست. در حالی‌ که اگر بازی سیاست را واقعا جدی بگیریم، گاهی اوقات به جای اینکه «مارادونا» را بگیریم باید برویم سراغ «غضنفر» (اگر جوک مربوطه را شنیده باشید فکر کنم بهتر ملموس باشد که منظورم چیست) چون این غضنفرها ممکن است بیشتر از مارادونا به ما گل بزنند، آن هم «گل به خودی» که سوزش بیشتری دارد!

 به هر حال آن مطلب منتشر نشد. یکی‌ از دلایلش هم این بود که چون انتقادی بود در باره رهبران مخالف جمهوری اسلامی، این تصور پیش می‌‌آمد که ممکن است آنها را «تضعیف» کند (و امان از این «تضعیف» و داستان مشابهی که دارد). به ویژه اینکه تعدادی از آن ها هم دوستان و رفقای دور و نزدیک خود من محسوب می شدند، و شاید ناخواسته و نادرست، رفاقتم هم مانع انتشارش شد. چون همان طور که گفتم، در جامعه ما، فضایی در اطراف مفهوم انتقاد تنیده شده که آن را نشانه دوستی نمی داند.

همین الان هم یکی از ایراداتی که به نوشته ها یا گفته های من وارد می شود این است که گویی همه وجهه انتقادیش متوجه «خودی» ها یا مخالفان است تا رژیم سیاسی موجود. از نظر من دلیلش روشن و قابل دفاع است. انتقاد نشانه دوستی است و نه دشمنی. رژیم سیاسی موجود امثال من را دوست خود نمی داند که بخواهد به انتقاداتش گوش کند. وانگهی رژیم سیاسی موجود، در سطحی که کسانی مانند من انتقاد می کنند، نه انتقاد پذیر است، نه قرار است به این انتقادها ترتیب اثری بدهد، نه اساساً پایگاهی که این انتقادها از آن صورت می گیرد را قبول دارد. پس انتقاد از رژیم سیاسی در این شکلش بی معناست. فایده ای هم از آن حاصل نمی شود. اگر انتقادی هست باید به مخالفانی باشد که می باید پذیرای انتقاد باشند، یا دست کم باید ادعای پذیرش انتقاد داشته باشند. چون یکی از دلایلی که این مخالفان مخالف رژیم سیاسی موجود شده اند این بوده است که این رژیم حاضر نشده است انتقادشان را بشنود و به جایش، آن ها را به زندان انداخته، شکنجه داده، به تبعید فرستاده یا حتی به قتل رسانده. پس انتظار می رود اینان که قربانی عدم پذیرش انتقاد بوده اند،  خود پذیرای انتقاد باشند.

اما این ها به کنار، حالا چرا امان از این رهبری؟ چرا این رهبری امان ما را بریده و داد ما را درآورده؟ (البته امیدوارم درآورده باشد، وگرنه با مشکل عمیق تری روبرو هستیم که چرا تا به حال داد ما را درنیاورده!)

مقدمتا اشاره ‌کنم که بیشتر رهبران سیاسی مخالف در جامعه ما، دست کم پس از انقلاب، تلاش وافری کرده اند برای اینکه در به دست گرفتن رهبری مبارزه با جمهوری اسلامی از هم سبقت بگیرند. تا این جای کار این رقابت طبیعی است. اما آنان برای اینکه مبادا در مسابقه برای بدست گرفتن رهبری عقب بمانند، ناچار شده اند که هر چه قدر بیشتر مواضع رادیکال تر، پیشروانه تر و مترقیانه تر بگیرند و هدف ها را جلوتر و جلوتر ببرند. کسانی که چنین نکرده اند از دور رقابت خارج شده اند. الان می توانیم در ذهن مان خیل رهبران میانه رویی را تصویر کنیم که چون نتوانستند به اندازه مورد نیاز رادیکال و بلندپرواز باشند و هدف ها را به نقطه های دورتر و پیشروانه تری ببرند، از «روند تکامل» جا مانده اند و به «زباله دان تاریخ» افتاده اند.  (این تعبیرات اهمیت دارند چون عقبه فکری و ایدئولوژیکی نیاز به این نوع از رادیکالیسم را بیان می کند، والا قصد توهین ندارم).

 اما این رهبران رادیکال تر، در کوران پیش افتادن در مسابقه رهبری،  هر قدر بیشتر از این حرفها زدند، هر قدر هدف ها را به نقاط دورتری بردند، هر قدر بیشتر بلندپروازی کردند و تصاویر فریباتری از آینده دادند، از واقعیات جامعه بیشتر دور افتادند. چون به میزانی‌ که آنها هدف‌ها را برداشتند و جلوتر بردند، مدام بیشتر و بیشتر از واقعیات عینی، عملی‌ و توانهای مادی و واقعی‌ جامعه فاصله گرفتند. و وقتی این فاصله بیشتر شد، باعث شد خود این رهبران هم از اسب اثر گذاری بیافتند. برای همین هم می بینیم  که نظام جمهوری اسلامی در عمرش شاید تقریبا هیچ گزندی از ناحیه این دست از رهبران مخالف ندیده است. یعنی این رهبران نه از جهت برانداختن رژیم خودکامه توفیقی به دست آورده اند، نه به طریق اولی در پیشبرد جایگزینی دموکراتیک کامیاب شده اند. به نظر من «بخشی» از شکست این رهبران، ناشی از این است که آن ها اتفاقا زیادی جلو رفتند، آن قدر که دیگر جامعه و واقعیاتش به گرد پایشان هم نمی رسد. برای همین خیلی از آن ها در سر سودای یک فول دموکراسی سکولار دارند و به کمتر از آن هم راضی نیستند در حالی که حتی نمی توانند به جمع های محدود خود سازو کاری دموکراتیک بدهند یا به گونه ای دموکراتیک رفتار کنند.

اگر صورت مساله بیش و کم پذیرفته باشد، می شود بپرسیم که چرا چنین اتفاقی افتاده است. مسوولیت به جای خود، اما شاید همه بار علت این وضعیت را نتوانیم بر دوش این رهبران بگذاریم. چون فهمیدن این وضعیت مهم تر است از گرفتن یقه چند نفر و خلاص شدن از شر موضوع. در واقع، این رهبران هم  در زمینه و بستری تنفس و عمل می‌‌کنند که مجال  را برای آنها تنگ و محدود می‌‌کند و آنها را به جاهایی‌ می برد که شاید ناخواسته و ناگزیر باشد و علی رغم تمایل آن ها. 

اجازه بدهید ببینیم چه دلایلی باعث شده آنها (رهبران) به چنین وضعیتی بیفتند. من حرفم را در سه دلیل اصلی‌ خلاصه کنم. البته این فقط طرح واره‌ای از موضوع است و تفصیل و تبدیل آن به یک بحث استدلالی بیشتر از آن مجال می‌خواهد که جلسه شما امکان می دهد برای بیانش.

یکی‌ از دلایلی که رهبران به این سمت کشیده می‌‌شوند وجود نوعی فرهنگ سیاسی غالب در جامعه ماست. این فرهنگ سیاسی به یک اعتبار‌ فرهنگ سیاسی انقلابی است. به این مفهوم که تصور غالب در این فرهنگ آن است که تنها راه مخالفت با یک نظام سیاسی از مسیر پایین کشیدن کلّ آن نظام سیاسی می‌‌گذرد. به این ترتیب یعنی‌ یا باید علیه کل یک رژیم سیاسی بود یا له کل آن. پس در این فرهنگ جایی هم برای ایستادن در میانه وجود ندارد. یا باید با آن ها بود یا علیه آن ها. وسط نداریم: یا حسینی یا یزیدی، اگر بخواهیم از تعبیرات مذهبی استفاده کنیم. در چنین فرهنگی‌ که من خیلی‌ خلاصه می‌‌خواهم توصیفش بکنم، رهبران خوب، رهبرانی هستند که قاطعیت و سازش ناپذیری داشته باشند.رهبرانی که اهل معامله نباشند، عقب نشینی نکنند. در این نوع از فرهنگ سیاسی غالب در جامعه ما، تعبیراتی مثل مسالمت، سازش، مذاکره، عقب نشینی، همکاری و اینها از فحش ناموسی هم بدتر است. چون این روش ها مال آدم هایی است که می خواهند وسط بایستند. اما وسطی در کار نیست یا نباید باشد. بنابراین اگر یک رهبر سیاسی یا رهبران سیاسی متهم بشوند به سازشکاری، باید از صحنه سیاسی خدا حافظی کنند، چون دیگر قادر نیستند آن نقش رهبری مورد انتظار را ایفا بکنند. چون گویی با طرف مقابل بیشتر سر و سردارند تا رهروان شان. صفت خائن و خیانت به راحتی از همین جاها سردرمی آورد. در هر حال جامعه از آن ها قاطعیت و سازش ناپذیری می‌‌طلبد و اگر آنها نخواهند این خواست جامعه را بپذیرند و بخواهند سازشکاری بکنند،  یا بخواهند مذاکره و عقب نشینی یا همکاری کنند، از مدار رهبری کنار زده می‌‌شوند. پس برای اینکه در مدار بمانند ناچارند به خواسته هایی که از پایین و از متن این فرهنگ سیاسی می‌‌جوشد پاسخ بدهند. بنابراین ناچارند از سازش و مذاکره و مدارا خودداری کنند مبادا از دور مسابقه خارج شوند. پس برای حفط موضع برتر خود مجبورند مدام هدفهای رادیکال تر را مطرح کنند تا در رقابت با سایر رهبران جلو بیافتند و سازش ناپذیرتر جلوه کنند.

عامل دیگری که خیلی‌ موثر بوده در مشکلی که این رهبران به آن مبتلا هستند، نحوه عمل خود رژیم سیاسی موجود است. رژیم سیاسی موجود هم به شیوه‌ای عمل می‌‌کند که به این رهبران، و همچنین به مردمی که در این فرهنگ سیاسی کماکان انقلابی دارند نفس می کشند، بفهماند شما هیچ راهی‌ ندارید جز برانداختن من.  اگر مرد میدان هستید بیایید توی این میدان بازی کنید. (برای درک شمه‌ای از این ماجرا فقط شما را ارجاع می‌‌دهم به سرمقاله‌های آقای شریعتمداری در کیهان که همیشه با این شیوه با مخالفان حرف می زند، زبانی که ترجمان زبان حاکم است) به این معنا، نحوه عمل رژیم هم راه را بر هر گونه نیروی مسالمت جو می‌‌بندد و هر نیروی مسالمت جو را تضعیف می‌‌کند. نیروها یا مجبورند کاملا له رژیم عمل کنند یا کاملا علیه آن. بنابر این نیروهای واسط یا مسالمت جو از مدار رقابت برای رهبری خارج می شوند. چون اگر بخواهند با زبان مسالمت با چنین رژیمی مواجه شوند نه رژیم می پذیرد نه مردمی که می بینند رژیم با آنان این گونه حرف می زند. آن ها هم می روند به دنبال رهبرانی که بیش و کم بتوانند با همین زبان تند و قاطع با رژیم حرف بزنند.

این اتفاق به یک معنا‌ در زمان رژیم گذشته هم اتفاق افتاد. نیروهای مسالمت جو در آن جامعه که حاضر بودند شاه حکومت نکند اما سلطنت بکند از میدان به در شدند و از دور رقابت برای رهبری کنار زده شدند. چون نه رژیم زیر بار این گونه مخالفان می رفت نه فرهنگ سیاسی انقلابی شده این گونه رهبران را برمیکشید و بالا می آورد. فقط  آن گونه رهبری توانست بالا بیاید و مورد قبول عمومی‌ قرار بگیرد که قاطعیّت و سازش ناپذیریش آشکار بود و به هیچ وجه حاضر نبود با رژیم سیاسی موجود کنار بیاید و به کمتر از برانداختن کلش رضایت نمی داد. در آن فضا دیگر رهبرانی هم که می‌خواستند دم از سازش و مسالمت بزنند یا داشتند روبیده می‌شدند یا برای اینکه روبیده نشوند به همین رهبری پناه بردند و در سایه حمایت آن سعی‌ کردند در مدار رهبری باقی بمانند. این ماجرا الان هم به شکل دیگری دارد تکرار می‌‌شود. (تفاوت آن روز و امروز در این است که مردم به هر دلیل حاضر شدند برای آن چیزهایی که دنبالش بودند، نهایتا پا به میدان بگذارند و در نتیجه تندروی رهبران با توان واقعی جامعه فاصله نداشت، اما امروز این طور به نظر نمی رسد، لااقل تا اطلاع ثانوی).

عامل دیگری که در این زمینه ‌ نقش دارد، همان چیزی است که می تواند آن فرهنگ سیاسی انقلابی را دگرگون کند و باعث شود که مردم از اساس طالب چنان شیوه های رادیکال و بلندپروازی های نا بهنگامی نباشند که رهبران را وادار می کند برای ماندن در مدار رهبری و سبقت گیری از هم  از توانایی عملی جامعه غافل شوند و بعد به ناامیدی و شکست و یاس برسند. این عامل همان نیروهایی هستند که  کار و بارشان تولید و پرورش فکر و ایده و  اندیشه در جامعه است و از آنها با اصطلاح روشنفکر یاد می شود.

روشنفکران ما نتوانسته اند دست در کار تولید گفتارها و اندیشه‌هایی‌ شوند که مروج فرهنگ و ارزش های دموکراتیک باشد. یعنی آن دسته از گفتارهایی که حکایتگر شیوه های مسالمت آمیز برای برقراری رابطه‌ قدرت در یک جامعه باشد. آنان نه چنین اندیشه هایی را به میزان کافی تولید کرده اند نه موفق به ترویج آن و تبدیلش به گفتار غالب شده اند. بنابراین آن فرهنگ سیاسی انقلابی چندان تکانی نخورده است.

 وقتی‌ به افکار جامعه روشنفکری خود به طور کلی نگاه می کنیم، به نظر می رسد هنوز شکل غالب آن دارد فرهنگ سیاسی انقلابی را تغذیه می‌کند. هنوز شیوه های عمل دمکراتیک  که اتفاقا مستلزم سازش، مذاکره، مدارا، عقب نشینی، و حتی همکاری است ترویج نشده است. هیچ کدام از این مفاهیم به ارزش های دموکراتیک تبدیل نشده اند و جای برجسته‌ای ندارند. ار قضا، مصرف کنندگان این تولیدات فکری هم همان هایی هستند که قرار است رهبران را به سمت و سوی معینی برانند. و چون تولید و پرورش اندیشه ها و ارزش های دموکراتیک توان و قدرتی‌ ندارد، رهروان کماکان دارند از تولیدات اندیشه‌ ای پیشین استفاده می کنند که آبشخورش در یک فرهنگ سیاسی انقلابی است. حال آنکه روشنفکران آن گروه اجتماعی ای هستند که انتظار می رود این چرخه بی حاصل را قطع کنند و آن را به مدار دیگری بیاندازند؛کاری که آنان تاکنون از پسش برنیامده اند.

به این اعتبار،  چرخه بازتولید فرهنگ سیاسی غیردموکراتیک، و در این مورد خاص انقلابی، هنوز فعال است و رهبران را می‌‌راند به سمت هدفهایی هر چه دورتر و شیوه هایی کم تر دموکراتیک تر. و به این ترتیب، همانطور که گفتم، این دور از نو تکرار می شود و رهبران از توان واقعی جامعه فاصله می گیرند.

به نظر من، «یکی» از دلایل عدم موفقیت رهبران مخالفان در این سه دهه از عمر جمهوری اسلامی در اینکه بتوانند به یک رژیم خودکامه تکانی بدهند ناشی‌ از همین رادیکالیزم بوده است، چه رسد به اینکه آنان بتوانند روش یا طرحی از یک جایگزینی دمکراتیک، به شیوه هایی کما و بیش دموکراتیک ارائه بدهند و آن را جلو ببرند یا این ایده‌ها را از مقبولیت عمومی‌ بهره‌مند کنند. حاصل همه این ماجراها بن بست های کنونی است.

 حالا اگر به حال و روز رهبری در میان مخالفان و مشکلاتش نگاه کنیم به نظر می رسد دیگر‌ شاید مهم نباشد وقتی‌ می‌گوییم «امان از رهبری» برویم به سراغ رهبر جمهوری اسلامی. چون اگر فرض کنیم رهبری یک کشور N مقدار در بد شدن وضع یک کشور نقش داشته باشد، رهبری جمهوری اسلامی در سی سال اخیر تقریبا 100 در صد این N مقدار را پر کرده است. بنابراین مارادونای حریف دارد کار خودش را انجام می دهد. ما باید نگران غضنفرهای تیم خودمان باشیم.

*متن سخنرانی درانجمن دانشجویان سبز دمکراسی خواه جنوب کالیفرنیا در دانشگاه یو سی ال ای

 UCLA در  فوریه 2012

منبع : روزآنلاین

 

14 مارس 2012 نوشته‌شده به دست | فارسی | نوشتن دیدگاه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 129 مشترک دیگر بپیوندید