کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

نگاهي به ادبيات كودك و نوجوان با تأكيد بر آثار صمد بهرنگي


مقدمه

مقاله اي كه در ذيل مي آيد ، متن كنفرانسي است كه پيش از اين در انجمن فرهنگي ساوالان در مونترال از سوي نگارنده ارائه شد  و البته قسمتهايي از آن نيز  از سوي همين نويسنده  در پاييز 1385 در ايران و در ماهنامه رودكي به چاپ رسيده بود.

نگاهي به ادبيات كودك در آزربايجان:

آيا مي توان منشأ غنا و تنوع موجود در آثار فولكوريك آزربايجان را تنها و تنها در ذوق و خلاقيت پديدآورندگان آن آثار دانست؟ پاسخي كه صمد بهرنگي به اين سؤال ، در مقاله «ادبيات و فولكلور آزربايجان» تحت عنوان فرعي « سازيمين سؤزو» كه نام مجموعه اي منظوم از سهند است مي دهد به قدركفايت ، كامل و در خور تعمق است. او درباره منشأ اين تنوع و غنا معتقد است كه عدم ثبت و كتابت اين آثار به علل تاريخي ، جغرافيايي و زباني يكي از مهمترين دلايل سرشاري و غناي آثار فولكوريك آزربايجان است. در دوره هاي پيشين ادبايي كه توانايي راه يابي به دربار سلاطين را داشته و از سواد نوشتن و خواندن نيز بهره مند بوده اند اغلب به زبانهاي ديگري همچون فارسي يا عربي شعرو نثر خود را پديد آورده اند ، اما كم نبوده اند شاعران و داستان سرايان خوش ذوقي كه ميان مردم مي زيسته و داستانهايي براي آنها پرداخته اند و اين داستانها هرگز به كتابت درنيامده با اينحال سينه به سينه و نسل به نسل توسط مردم سروده و پرداخته شده و بدين ترتيب آثار فاخري در فولكوريك آزربايجان پديد آورده است.

ترديدي نيست كه آثار فولكوريك به دليل سادگي نثر، روايي ، سهولت كلام و حتي در بسياري موارد با توجه به مضمون و محتوا ارتباط تنگاتنگي با ادبيات كودك دارد. از ديرباز ، اين پدربزرگها و مادربزرگها بوده اند كه در شبهاي بلند زمستان با نقل داستانهاي عاميانه و فولكوريك و نيز خواندن اشعاري ساده و كوتاه كه در ادبيات آزربايجان ، باياتي ( دوبيتي ) ناميده مي شود ، كودكان را به گرد خويش جمع كرده و الگوهاي ذهني آنها را در قالب شخصيت ها و قهرمان هاي داستانهايشان مي آفريدند.اصولاً فولكولور منعكس كننده احوالات و آرزوهاي فروخورده طبقات محروم هر اجتماعي است.

البته بسياري از داستانها و اشعار فولكوريك آزربايجان نيز توسط عاشق ها در مراسم ها و همراه با موسيقي مخصوص خود اجرا شده است و برخي از اين داستانها نيز شرح حماسه ها و دلاوري هاي قهرماناني است كه مخاطبشان همه مردم از بزرگ و كوچك بوده و با نقل تاريخ و روايت شورافكني هاي ايشان ، هر فردي را با هر سن و سالي به خود مي كشيده است.ازجمله اين داستانهاي رزمي و تاريخي مي توان به داستانهاي مربوط به كوراوغلو اشاره كرد كه قهرمان مبارزه با خان ها و برهم چيدن ظلم وستم اربابان در آزربايجان بوده و منبع الهام بسياري از داستان پردازي هاي بعدي و آهنگ ها بوده است. داستانهاي دده قورقود نيز از ديگر نمونه هاي برجسته ادبيات فولكوريك آزربايجان است. دده قورقود يا همان ريش سفيد و ائلجه بيلن قوم ، حكيم و خردمند ايل بوده كه پهلوانان را نامگذاري مي كرده و بدون مشورت با او كسي كاري انجام نمي داده است. بنا به گفته صمد بهرنگي درمقاله هنر و ادبيات ، دده قورقود مجموعه اي مشتمل بر 12تا 17 داستان است كه از قديمترين و معروفترين آثار فولكوريك مردم آزربايجان به شمار رفته و از نظر ارزش بديعي و زيبايي كلام و نيز سجايا و سنن مندرج در آن با معروفترين داستانهاي حماسي جهان قابل مقايسه است.صمد در اين مقاله اين سخنان را با استناد به كتاب « دده قورقود علي لسان طايفه ي اوغوزان » چاپ استانبول به سال 1322 هجري قمري كه توسط معلم رفعت كليسلي به نظم درآمده ، گفته است.

به عقيده صمد ، افسانه مهمترين بخش فولكولور است كه به بهترين و اصيل ترين نثر هر زبان نگاشته شده و خصوصياتي دارد كه آن را از افسانه هاي ملل ديگر متمايز مي كند. صمد ، افسانه هاي فولكولر آزربايجان را به سه دسته تقسيم مي كند:

دسته اول همچون داستانهاي كوراوغلو و دده قورقود كه حاوي دلاوري ها و شرح پهلواني هاي قهرمانان آن در مبارزه با ظالمان و اربابان است. دسته دوم كه صرفا عاشقانه بوده همچون داستانهاي « عاشق غريب» ، «طاهر ميرزا» ، «اصلي و كرم». دسته سوم نيزافسانه هايي است كه براي كودكان ساخته و پرداخته مي شود.در ميان دسته سوم ، قهرمانان افسانه ها اغلب داراي خصوصيات مشابهي هستند . به عنوان مثال شخصيت ديو يا شخصيت وزير داراي ويژگيهاي خاص خود است ؛ همينطور شخصيت هايي نظير روباه و گرگ ونيز كچل.

بطور خلاصه مي توان گفت كه منشأ ادبيات آزربايجان بطور عام و ادبيات كودك آزربايجان بطور خاص ، همان داستانها و افسانه هاي فولكوريك است ؛ قرن 16 و 17 ميلادي اوج بالندگي و شكوفايي ادبيات فولكوريك آزربايجان و خلق افسانه هاي بي مانندي نظير داستانهاي كوراوغلو است و اين خود ناشي از عواملي نظير انتقال پايتخت توسط شاه عباس صفوي به اصفهان و جانشين كردن تدريجي زبان فارسي به جاي زبان تركي توسط وي است . اين عامل و عوامل ديگري همچون قيام جلالي لر و جنگهاي خونين ايران وعثماني موجب پديد آمدن افسانه هاي بي مانندي نظير كوراوغلو و يا توقارقانلي عاشق عباس است.

صمد كه بود ؟

مي خواهيم صمد را به عنوان برترين چهره ادبيات كودك در دوران معاصر نه فقط در سرزمين آزربايجان بلكه در سرتاسر ايران بشناسيم. صمد كه در هنگام مرگ تنها 29 سال سن داشت پدر ادبيات كودك و نوجوان ايران دانسته شده است. چرا؟واقعيت آن است كه قلم زدن براي كودكان هم سخت است و هم آسان. حرف زدن با آنها راحت است از آن جهت كه براي حرف زدن با آنها نيازي به كلمات بزرگ و پر طمطراق ادبي نيست . گوينده كافي است كه صادقانه هر آنچه درذهن دارد را به زبان آورد تا كودك بفهمد. با اين حال حرف زدن و نوشتن براي بچه ها دشوار هم هست چرا كه بچه ها را نمي شود فريب داد. بايد حرف راست بگويي تا آنها باور كنند. قوه تميز و تشخيص كودكان خيلي خوب عمل مي كند. از اين روي وارد شدن به دنياي ادبيات كودك و قلم زدن در اين مقوله جرأت و جسارتي خاص مي خواهد . صمد بهرنگي كه در تيرماه 1318 شمسي در جنوب محله چرنداب تبريز و درميان خانواده اي زحمتكش به دنيا آمده بود ، يكي از آن آدم هاي پردل و جرأتي بود كه كودكان را به عنوان مخاطب نوشته هاي خويش برگزيد و تا پايان عمر كوتاهش بر اين طريق ماند. البته براي اينكار دلايلي هم داشت كه در ادامه ذكر مي شود. صمد در سال 1336 پس از فارغ التحصيلي از دانشسراي تربيت معلم ، آموزگار روستاهاي آزربايجان شد و 11 سال يعني تا پايان عمر خويش را در روستاهاي ممقان ، قدجهان ،  گوگان، آخيرجان و نيز آذرشهر به آموزگاري پرداخت. او در كنار آموزگاري به نوشتن داستانهايي براي كودكان ، ترجمه ،‌نگارش مقالات تربيتي و اجتماعي و از همه مهمتر جمع آوري ادبيات فولكولور آزربايجان و تلاش فرهنگي بي وقفه در مسير جان بخشيدن به زبان مادري خويش مي پرداخت.  البته در اين ميان در دانشگاه تبريز نيز به عنوان دانشجو به فراگيري زبان انگليسي مي پرداخت. سرانجام در نهم شهريور 1347 در رود ارس در ساحل روستاي شام گواليك غرق و جسدش را در 12 شهريور از آب گرفته و در گورستان اماميه تبريز به خاك سپردند. به قول شاعره نامدار ، فروغ فرخزاد هر آدمي به هر حال اسمي دارد و در جايي به دنيا مي آيد و روزي هم از دنيا مي رود . اينكه اسمش چيست و كجا به دنيا آمده كه مهم نيست .

صمد در مقاله هايش خود را با نامهاي مستعاري نظير اين موارد ، معرفي كرده است : بهرنگ ، صاد ، ص.قارانقوش،‌چنگيز مرآتي ،‌ داريوش نواب مراغي ، بابك بهرامي ، ص.آدام ، آدي باتميش.

در باب مرگ صمد ، حرف و حديث فراوان است . تنها كسي كه به هنگام مرگ با اوبوده فردي است به نام حمزه فلاحتي يا فراهتي كه برادرش اسد بهرنگي او را به عنوان دوست برادرش شناسايي نكرده است. اسد بهرنگي در اين مورد مي گويد كه صمد بعد از اينكه در تابستان 47 به دعوت جلال آل احمد براي ارائه كتاب الفبايي كه نوشته بود به تهران رفت ، در برابر پيشنهاد دريافت پول به شرط تحويل تمام عيار كتابش مقاومت كرد و سرخورده و نااميد به تبريز بازگشت و بدنبال پيگيري هاي وزارتخانه يادداشتي 7 برگي نوشت و فرستاد با اين اميد كه دست از سرش بردارند ولي نيروهاي دولتي به دنبال او آمدند و او را بردند. او موفق شد كه پيش از مرگ ، دست نوشته كتاب الفبا را به دوست همرزمش كاظم سعادتي و دست نوشته هاي تركي افسانه هاي آزربايجان را كه قسمتي از آن به فارسي چاپ شده بود ، به محمد علي فرزانه بسپارد.  تا مدتها پس از مرگ او سخن از شباهت مرگش با مرگ مرموز افرادي نظيرغلامرضا تختي بوده و هركس به نوعي آن را يك قتل سازمان يافته يا مرگي اتفاقي و ناشي از عدم توانايي صمد در شناكردن دانسته اند . اما جان كلام را در اين باره جلال آل احمد گفته آنجا كه مي گويد : « مي خواهم چو بيندازم كه صمد عين آن ماهي سياه كوچك از راه ارس خود را به دريا رسانده است تا روزي از نو ظهور كند. »

اما در دو حوزه متفاوت بايد صمد را شناخت:

اول در حوزه سياست است چرا كه صمد بهرنگي روشنفكري آرمانخواه بود كه در عين داشتن افكار مترقي هرگز از گذشته و تاريخ سرزمين خويش نبريده و بدون تعصب كوركورانه به دنبال احياي آن بود. به عنوان مثال به هنگام طرح داستان كوراوغلو براي خواننده اين نكته را متذكر مي شود كه بايد قهرمانان زمان خود را جستجو كنيم چراكه زمان و مكان افسانه هاي قديمي تنگتر بوده و كهنه شده است. صمد با تأثير شگرفي كه بر ادبيات ايران به ويژه ادبيات كودك داشت و همينطور به اين دليل كه از طبقه محروم و زحمتكش جامعه بوده و همواره در زندگي و داستانهاي خويش در پي رويارويي و مبارزه با بورژوازي حاكم و طبقه اشراف بوده موجب شده كه بسياري از گروههاي سياسي آن زمان او را متعلق به خويش و هم آرمان خود معرفي كنند. به عنوان مثال چريك هاي فدايي خلق به واسطه همين آرمان ها و نيز ارتباط او با امير پرويز پويان او را منتسب به خود و عضو هسته تبريز دانسته و حتي در تظاهرات هاي انقلاب 57 عكس او را با خود حمل مي كردند . از سوي ديگر صمد برخي از داستانهاي خود را به كساني تقديم كرده كه موجب ايجاد چنين شبهاتي شده است . مثلاً داستان بسيار معروف اولدوز و كلاغها را به كاظم و روح انگيز تقديم كرده و گويا روح انگيز كه او هم آموزگار بوده همان روح انگيز دهقاني خواهر اشرف دهقاني است كه در اوايل انقلاب 57 به دليل وابستگي به احزاب چپ كشته شد و كاظم نيز كاظم سعادتي همسر روح انگيز است كه به هنگام حمله ساواك خودكشي كرد . به همين دليل اين گروه نيز او را هم مسلك خود مي دانند . از سوي ديگر بسياري از نهضت هاي مبارزاتي آزربايجان از آن روي كه صمد با علاقه اي وافر به جمع آوري آثار و تلاش در مسير احياي زبان تركي پرداخته بود ، او را از آن خود مي دانند حال آنكه صمد در يكي ازمقالات خود صريحا خود را از گرايشات پان تركيستي مبرا دانسته و حتي در جوابيه اي كه در تابستان 47 در مجله خوشه به چاپ رسانده صراحتا مي گويد كه نبايد هر چيزي را صرفا به اين دليل كه به زبان مادري ما است ستايش كرد .

 

واقعيت آن است كه در عين اين كه نمي توان منكر وجود گرايشات و آرمان هاي چپ و سوسياليستي در صمد شد ،‌صمد تا پايان عمر خويش هيچگاه عضو هيچ گروه و دسته سياسي نبوده . او فقط معلمي بود كه به كارش عشق مي ورزيد و با تمامي وجود به كودكان تعلق داشت.

بهرنگي در حوزه ادبيات : در مورد نوع نوشتن و آثار مكتوب صمد ، نظريات مختلفي وجود دارد: گروهي معتقدند صمد نويسنده اي رئاليسم است كه قصه گويي نمي كند بلكه فراتر از آن قالب داستان را براي آگاهي و بيداري نسلها و توده ها و به منظور عصيان عليه تباهي ،‌ارتجاع ، ظلم و استثمار و همدردي با كارگران و زحمتكشان جامعه انتخاب كرده .اين دسته نوشته هاي صمد را فاقد غناي ادبي لازم دانسته اند. در پاسخ به اين دسته بايد گفت كه صمد تمام زندگيش را وقف كودكان كرده بود و بس. خودش در جايي نقل مي كند كه به خاطر كودكي از ميان شاگردانش كه از پدرش كتك خورده بود به گوشه اي مي رود و ساعتها گريه مي كند . علاوه بر اين اگرچه صمد خود هيچ ادعايي نداشته ولي نبايد از ياد برد كه نوشته هاي صمد به دو دسته متفاوت  تقسيم مي شود : در مورد داستانهاي كوتاه صمد بايد گفت كه از آنجا كه صمد كودكان را به عنوان مخاطب خويش برگزيده بوده و سادگي ، رسايي و دوري از هرگونه بازي با الفاظ از لوازم داستان كودك است ، بنابراين نثر صمد به عنوان يك نويسنده كودك بهتر از هرگونه نثري بر دل و جان مخاطبانش مي نشيند و اتفاقاً بهترين و شيواترين نوع نوشته براي اين رده سني همان است كه صمد انتخاب كرده چرا كه او يك رمان نويس بزرگسالان نبوده كه نيازي به لفظ پردازي در نوشته هايش داشته باشد.دسته دوم مجموعه مقالات اوست كه با يك نگاه اجمالي مي توان به آن دسته از افرادي كه نوشته هاي صمد را فاقد غناي ادبي لازم دانسته اند پاسخ مناسبي داد. چرا كه صمد در اين مجموعه مقالات به خوبي توانسته اطلاعات و دانش وسيع خود را در زمينه هاي متفاوت در قالب نثري بسيار زيبا و در عين رعايت سادگي به خواننده منتقل كند. از اين نظر مي توان گفت شيوه او به شيوه سهل ممتنع كه مورد استفاده گويندگان بزرگي همچون سعدي بوده است ، مي ماند.

گروه ديگري نيز نوشته هاي صمد را نمايش تضاد طبقاتي و ترويج كننده روحيات راديكاليستي دانسته اند . در پاسخ به اين گروه نيز بايد ابتدا چهره دقيقي از اوضاع اجتماعي و اقتصادي ان عصر بدست آورد . واقعيت آن است كه نوشته هاي صمد آينه تمام نمايي از تضاد طبقاتي موجود در جامعه آن روزگار است . او در هيچ يك از نوشته هايش دست به مبالغه نزده بلكه در تمامي آثارش به ويژه در مقالاتي كه مي نوشته هرجا سخن از اين فاصله هاي طبقاتي است ، بلافاصله نام محل و مردمي كه خواننده مي تواند با مراجعه به آنها عين آن واقعيات را در آن روزگار ببيند به دست او مي دهد و هرگز حرفي نزده كه بعداً قادر به اثبات آن نباشد. با اين حال اين نكته را هم نبايد از ياد برد كه عصر صمد ، عصر انقلابيون راديكال بوده و اين روحيات شفاف و بي پيرايه نيز فقط مختص او نبوده بلكه همه جوانهاي آن عصر داراي چنين روحياتي بوده  اند . از حيث ادبي مي توان نوشته هاي صمد را در اين عصر به نوشته هاي محمود اعتمادزاده از جمله داستان« دختر رعيت» او نزديك دانست . صمد در همان ابتداي داستانهايش تكليف خواننده را روشن مي كند و موضع خويش را آشكارا اعلام مي كند . مثلاً در ابتداي داستان اولدوز و كلاغها به نقل از اولدوز – قهرمان داستان – مي گويد : اين بچه ها حق ندارند داستان مرا بخوانند : يك – بچه هايي كه همراه نوكر به مدرسه مي آيند. دو- بچه هايي كه با ماشين سواري گرانقيمت به مدرسه مي آيند. از همين جمله مي توان به شدت مبارزه تمام عيار صمد با سرمايه داري پي برد. در اينجا شايد به صمد انتقاد شود كه تقسيم بندي بچه ها با اين معيار از اين حيث كه خود انتخابگر شرايط اقتصادي خانواده اي كه در آن به دنيا آمده اند نيستند ، صحيح نيست. و حتي فراتر از آن ، اتفاقاً لزوم خواندن اينگونه داستانهاي آگاهي بخش كه نمايشگر نوع زندگي بخش عظيمي از توده هاي مردم در آن عصر بوده براي بچه هاي طبقه سرمايه دار بيشتر بوده چرا كه هدف از خواندن داستانهايي مثل داستانهاي صمد نمي تواند صرفاً لذت بردن از اين داستانها باشد بلكه آگاهي بخشي و اطلاع از شرايط جامعه هدف اصلي و والاتر صمد بوده است. در پاسخ به اين انتقاد بايد گفت كه شكي نيست كه صمد به عنوان يك معلم كودكان خود بر اين نكته واقف بوده و به نظر نگارنده اين سطور هدف از نوشتن اين جملات در ابتداي اين داستان اين نيست كه اگر كودكي از طبقه مرفه جامعه خواست آن را بخواند ، از همان ابتدا كتاب را ببندد و كنار بگذارد . بلكه او با دركي كه از حس كنجكاوي ، تحريك پذيري و نيز وجود محك هاي دقيق روحي براي تشخيص سره از ناسره بطور فطري در كودكان داشته اين جملات را نوشته . او ميخواسته حساسيت چنين كودكي را نسبت به نوع زندگي و شرايط حاكم بر زندگي ميليونها كودك هموطنش كه در وضعي بسيار متفاوت از او مي زيسته اند برانگيزد. خود او در مقاله اي با عنوان ادبيات كودكان كه در شماره 36 مجله نگين در سال 1347 به چاپ رسيده تصريح ميدارد كه « ادبيات كودكان بايد پلي باشد بين دنياي رنگين و بي خبري و در رؤيا و خيال هاي شيرين كودكي و دنياي تاريك و آگاه غرقه در واقعيت هاي تلخ و دردآور و سرسخت محيط اجتماعي بزرگتر ها. كودك بايد از اين پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنياي تاريك بزرگترها برسد. در اين صورت است كه بچه مي تواند كمك و يار واقعي پدرش در زندگي باشد و عامل تغيير دهنده مثبتي در اجتماع راكد و هردم فرو رونده…. بايد جهان بيني علمي و دقيقي به بچه داد، معياري به او داد كه بتواند مسائل گوناگون اخلاقي و اجتماعي را در شرايط و موقعيت هاي دگرگون شونده دايمي و گوناگون اجتماعي ارزيابي كند.» در همين مقاله در نقد كتابي با عنوان آواي نوگلان كه دقيقاً در جهت عكس انديشه هاي صمد ، به منظور ديكته كردن مجموعه بايد ها و نبايدهاي اخلاقي به كودكان نگاشته شده ، مي گويد : « وصفي كه در كتاب آواي نوگلان از بچه بد و لولو شده است ، درست وصف ميليونها بچه فقير و كارگر و قاليباف و ولگرد هموطن ماست.» او در داستان هايش به خوبي اين انديشه خود را نمايان مي سازد .

خصوصيات كودكان قهرمان داستانهاي صمد:

بچه هايي كه صمد دغدغه آنها را دارد و از آنها حرف مي زند غالباً بچه هاي فقيري هستند كه بيشتر روز را كارگري مي كنند ، اغلب سر و وضع كثيفي دارند ،اگر لازم بدانند براي سير كردن شكم خود حتي دزدي هم مي كنند ، شجاع و نترس هستند و اگر كسي حقشان را بخورد يا به غرور انساني آنها توهين كند سنگي بر مي دارند و به طرفش پرت مي كنند و يا فحشي به او مي دهند . اغلب گروهي كار مي كنند و به شدت ياور يكديگرند ، اگر كسي بين آنها مظلوم تر از بقيه باشد ديگران حقش را مي ستانند براي اينكار اگر لازم باشد حيله اي هم ترتيب مي دهند . رابطه ياشار و اولدوز در دو داستان اولدوز و كلاغها و همينطور اولدوز و عروسك سخنگو بر همين اساس است . همينطور است رابطه ميان قهرمانان داستان 24 ساعت در خواب و بيداري و ساير داستانها.

معرفي آثار صمد :

از صمد بهرنگي آثاري در حوزه هاي متفاوت وجود دارد كه صرف نظر از يادداشت هاي پراكنده اي كه عمر كوتاهش مجال نظم بخشيدن به آنها را نداد ، بقيه آثارش در چند مجموعه قابل دسته بندي است : نخست – داستانهاي كوتاهي كه براي كودكان نوشته است و عبارتند از: اولدوز و كلاغها ، اولدوز و عروسك سخنگو، كوراوغلو و كچل حمزه ، بيست و چهار ساعت در خواب و بيداري ، پسرك لبوفروش ، افسانه محبت ، تلخون ، كچل كفترباز ، سرگذشت دانه برف ، پيرزن و جوجه طلايي اش ، دو گربه روي ديوار ، سرگذشت دومرول ديوانه سر ( چند كلمه درباره افسانه هاي قديمي )، يك هلو هزار هلو، پسرك پنچرگير ، بي نام و …مهمترين داستان صمد كه برنده جايزه هاي متعدد بين المللي در حوزه ادبيات كودك نيز شده ، ماهي سياه كوچولو است.داستانهاي نام برده شده به زبان فارسي نوشته شده اند. با اين حال تعداد زيادي داستان كوتاه از وي به زبان تركي باقي مانده است.

دوم – مجموعه مقالات اوكه با اين عناوين دسته بندي شده اند: آزربايجان و جنبش مشروطه ، مجموعه مقالاتي در مورد تعليم و تربيت كودكان درايران كه در كتابي تحت عنوان «كندوكاو در مسائل تربيتي ايران» به چاپ رسيده ، نيش خندها و ريش خندها ، چند حرف درباره شناخت ، هنر و ادبيات ،  فولكلور و شعر ، افسانه هاي آزربايجان كه بخشي از آن توسط غلامحسين ساعدي به فارسي به چاپ رسيد اما دست نوشته هاي تركي آن نزد محمد علي فرزانه دوست و همراه صمد است ، تاپماجالارقوشماجالار ( مثلها و چيستانها )، پاره پاره ( مجموعه شعر از چند شاعر ) ، انشا و نامه نگاري براي كلاسهاي 2 و 3 دبستان و چند مقاله ديگر . همچنين كتاب الفبا كه حاوي طرح نويني براي آموزش زبان فارسي به كودكان آزربايجان بوده و صمد دست نوشته آن را به كاظم سعادتي سپرده است.

سوم – ترجمه ها : ما الاغها ( عزيز نسين )،‌دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسي زبان ، خرابكار(قصه هايي از چند نويسنده ترك)، كلاغ سياهه {مامين سيبيرياك} و چند قصه ديگر براي كودكان .

توسط بهرنگي گردآوري و به چاپ رسيده است.

خصوصيات كلي نوشته هاي صمد عبارتند از :

سادگي ، صراحت ، ايجاز كلام و خودماني بودن:

همانطور كه گفته شد اين يكي از مهمترين ويژگي هاي نثر صمد است كه هم در مجموعه داستانها و هم در مقالات او كه براي بيان موضوعات كاملاً جدي نوشته شده اند ، مشهود است.

دربرداشتن انديشه ها و مفاهيم متعالي در قالب اين نثر ساده و روان:

نثر او در بسياري از مواقع با نثر نويسندگان بزرگي همچون آنتوان دو سنت اگزوپري قابل قياس است . او نيز مثل صمد انديشه زيبا و خلاقش را در ساده ترين كلام ابراز داشته . صمد در ابتداي اولدوز وكلاغها مي گويد : آدمهاي بزرگ آنقدر حواسشان پرت است كه قصه مرا نمي فهمند و لذت نمي برند . اگزوپري نيز در شاهكار خود ، شازده كوچولو به نقل از روباه مي گويد : آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند . آنها چيزهاي ساخته و پرداخته از دكان مي خرند ، اما چون كاسبي نيست كه دوست بفروشد آدمها بي دوست و آشنا مانده اند.

مقالات صمد در عين سادگي از تشبيهات شاعرانه بي مانند و بسيار رسا و قابل فهمي برخوردار است. مثال : صمد در مقاله چند حرف شناخت چنين مي گويد: « … درست در دوره اي كه دانشگاهها و انجمن هاي علمي و فلسفي زير فشار و دستور كليسا تنها به حاشيه نويسي و تفسير كتاب مقدس و نوشته ها و گفته هاي ارسطو مشغول بود ، آتش سوزان دانش نو در رشته هاي مختلف از زير خاكستر سربرمي كشيد و بي وقفه پيكار كرد تا پيروز شد …»

از خلال مقالات او مي توان پي به بسياري از نكات نيمه آشكار يا پنهان تاريخي و حساس برد . مثلاً مقاله آزربايجان در جنبش مشروطه مي تواند يكي از مهمترين اسنادي باشد كه وقايع مربوط به دوره مشروطيت را در تبريز مرور كرده و پس از مطالعه آن كه بسيار موجز و مختصر و در عين حال پربار است مي توانيم به تصوير روشني از تبريز آن روزگار و فعاليت هاي شخصيت هاي مبارزي همچون حيدرعمو اوغلو ببريم.

مستند سازي به ويژه در مقالات و نقل قول هاي مستقيم يا غير مستقيم از دانشمندان و

قلم زدن در حوزه هاي مختلف دانش :

با نگاهي اجمالي به مقالات صمد ، او را نه به عنوان يك داستان نويس صرف براي كودكان كه به عنوان روشنفكري كه در حوزه هاي مختلف دانش وارد شده و از هريك طرفي بسته و ماحصل مطالعات خويش را براي سايرين به زباني فصيح و ساده بيان كرده است ، درمي يابيم . در يكي از اين مقالات ، خود به علت ورودش به حوزه هاي مختلف دانش چنين اشاره مي كند : آنچه خوانديد صحنه ناقصي بود از پيكار عظيمي كه دانش نو با علوم قديمه آغاز كرده بود . پيكاري همه جانبه ، پيكار طرز فكرها ، پيكار حقايق علمي ، پيكار براي زندگي بهتر ، پيكار براي شناختن زندگي و تغيير آن.

اما مهمترين خصوصيت نوشته هاي صمد به ويژه داستانهاي او آن است كه اين نوشته ها همچون آينه اي زندگي او را كه همواره در تلاشي خستگي ناپذير براي حفظ و غنا بخشي به زبان مادري اش سپري شد منعكس مي كنند. غلامحسين ساعدي نويسنده بزرگ معاصر كه از دوستان نزديك صمد بوده است درباره صمد چنين مي گويد : در او عشقي وصف ناشدني به زبانش بود و براي خواندن ، نوشتن و حفظ آن زحمت زياد كشيد. اسم تمامي قهرمانهاي داستانش از ديار خودش است .با الهام گرفتن از داستانهاي كوراوغلو ، دده قورقود و ساير داستانهاي فولكوريك آزربايجان به جمع آوري و گسترش ادبيات آزربايجان مي پرداخت. او در جاي جاي داستانهايش از اشعار و ضرب المثلهاي تركي استفاده كرده و پس از آن هم ترجمه فارسي آن را در متن خويش گنجانده است . به عنوان مثال در اولدوز و عروسك سخنگو اين شعر زيبا را به هر دو زبان از زبان بچه هاي قاليباف مي خوانيم : گئتديم نبات آلماغا ،  ايستكانا سالماغا   ، جيبيمده اون شاهيم يوخ  ، باشلاديم قير جانماغا،   قاپدي چره ك داشيني،   ياردي منيم باشيمي  ،   باشيمين قاني دورمور ،   سسله ديم قارداشيمي.

چرا صمد كودكان را به عنوان مخاطب خويش برگزيده بود؟

يكي از اصلي ترين و مهمترين وجوه شناخت صمد در پاسخ به همين سؤال نهفته است. بي شك يكي از مهمترين دلايل اين انتخاب، همانا عشقي سرشار به كودكان بود كه در وجود او موج مي زد. او معلمي بود دردكشيده كه خود از ميان طبقه زحمتكش جامعه برخاسته و با دردهاي كودكاني كه 11 سال به عنوان معلم با آنها سروكار داشت ، به خوبي آشنا بود. اين عشق سرشار و احساسات انساني او در جاي جاي داستانها و حتي مقالاتي كه مي نوشته به خوبي پيداست و هيچ نيازي به توضيح ندارد. از سوي ديگر او مبارزي از جان گذشته در راه آرمان خود بود. هدف او از اين مبارزه روي كارآوردن قدرتي خاص و حزبي معين نبوده بلكه فراتر از آن او به خلق زحمتكشي مي انديشيد كه با تلاشي خستگي ناپذير در جستجوي يافتن لقمه اي نان بود . از سوي ديگر او آشكارا در مقابل تضادهاي طبقاتي و نظام اشرافي حاكم بر جامعه آن روز اعتراض مي كرد و اين شجاعت و بي پروايي او در انتقاد به نظام حكومتي بطور كل و نظام اداري و بوروكراسي سازماني كه با آن ارتباط داشت يعني وزارت فرهنگ در جاي جاي نوشته هايش ، موضوعي عيان و مشخص است.اما مهمترين نكته در اين ميان آن است كه صمد كودكان را برگزيد چون از سويي معتقد بود نظام اجتماعي آينده مبتني بر تربيت نسلي پرشور و آگاه از ميان كودكان امروز است و بدون تربيت و تعليم چنين كودكاني هرگونه مبارزه اي بي نتيجه و  عقيم خواهد ماند . از سوي ديگر او در قالب داستان براي كودكان مي توانست بسياري از انديشه هاي انقلابي و پرشور خود را بيان كند. حال آنكه اگر بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي داد و اقدام به نوشتن داستانهايي جدي براي آنها مي كرد هيچگاه نمي توانست تا اين اندازه بي پروايي كرده و افكار خويش را بيان كند . در واقع قالب داستان براي كودكان ، پوششي بود براي صمد تا به وسيله آن هم اقدام به ساختن نسلي مبارز و دانا از ميان كودكان روزگار خويش نمايد و هم اينكه مجالي براي بيان انديشه ها و افكار خويش بيابد و اين انديشه ها به چاپ رسيده و در دسترس همگان از بزرگ و كوچك قرار گيرد. او خود مي دانست كه اگرچه براي كودكان مي نويسد اما بزرگسالي كه هم آرمان او باشد هيچگاه به نوشته هاي او بي توجه نخواهد بود و پيام نا نوشته او را خواهد فهميد.

چرا صمد شاهكارهاي داستاني خودش همچون ماهي سياه كوچولو ، اولدوز و كلاغها و اولدوز و عروسك سخنگو را به زبان فارسي نوشت :

زبان مادري نگارنده اين سطور كه خود در كودكي با داستانهاي صمد آشنا شده و احساسات كودكانه اش به شدت متأثر از اين داستانها قرار گرفته ، فارسي است . به همين علت شايد اولين چيزي كه به نظر مي رسد آن است كه صمد اين داستانها را فارسي نوشت تا همه بچه هاي سرزمينش ايران اعم از ترك و فارس و بلوچ و كرد و عرب بخوانند و آگاه شوند. چرا كه حتي براي خود بچه هاي آزربايجان نيز خواندن و نوشتن به زبان تركي كار آساني نبود و اگر صمد همه داستانهايش را به تركي مي نوشت كودكان ترك زبان نيز كه در مدرسه خواندن و نوشتن فارسي را آموخته بودند نمي توانستند بدون كمك ديگران اين داستانها را بخوانند.او خود در جايي مي گويد: يادگرفتن اگر فقط به خاطر ياد گرفتن باشد يك شاهي ارزشي ندارد. يادگرفتن بايد به خاطر تأثير در ديگران و ايجاد تغيير در محيط زندگي و آدمهاي دور و نزديك باشد. نمي توان منكر اين موضوع شد كه صمد به عنوان يك معلم دلسوز هرگز از نشر و گسترش زبان مادريش غافل نبوده است. اگر مهمترين كار صمد را در حوزه ادبيات ، گردآوري و ثبت و ضبط آثار فولكوريك آزربايجان بدانيم چگونه مي توان گفت صمدي كه با اين دقت و تلاش مداوم به جمع آوري اين آثار پرداخته نسبت به نشر و گسترش آن ها بي تفاوت بوده است. در واقع او با اين داستانها آزربايجان را به تمام معنا به خواننده اش مي شناساند. خواننده از خلال اين داستانها با اسامي تركي ، با آداب و رسوم آزربايجان ، با فرهنگ غني آن ، با ضرب المثل ها و شعرهاي پر مفهوم آن ، با خصوصيات مردم آن ، با قهرمان هاي داستاني و افسانه اي و در يك كلام با تاريخ و فرهنگ آزربايجان به عنوان سرزميني اصيل و ريشه دار آشنا مي شود. با اين حال اگر از زاويه اي ديگر به علل اين انتخاب صمد نگاه كنيم به نتايج ديگري نيز مي توانيم دست يابيم. در اينكه او عشق سرشاري به همه بچه ها داشت هيچ شك و ترديدي نيست همچنانكه داستان اولدوز و عروسك سخنگو را به بچه هاي قاليباف دنيا تقديم مي كند . واقعيت آن است كه صمد در عين اينكه هرگز پيرو انديشه هاي يكسو نگر نبوده با اين حال اين نكته را خوب مي دانسته كه تنها راه براي نشر افكار و عقايدش و همينطور آگاه ساختن و بيداري انقلابي ، آن است كه نوشته هاي او هر چه زودتر و با كمترين تغيير و تحول جبري به مرحله چاپ برسد تا در دسترس همگان قرار گيرد . حال آنكه در دوران پهلوي و زمانه اي كه صمد مي زيست انتشار كتاب به زباني غير فارسي بسيار دشوار و حتي غير ممكن بود.

غلامحسين ساعدي در مقاله «ريشه در خويش» در اين خصوص چنين مي نويسد : هيچ ناشري حاضر نبود قصه هاي جمع آوري شده توسط صمد و بهروز را به زبان تركي به چاپ برساند. من شبانه روز با اين دو صحبت كردم تا توانستم آنها را متقاعد كنم كه فعلاً بخشي از آن به زبان فارسي به چاپ برسد. با اين حال بعد از چاپ نيز صمد راضي نبوده و همواره از من سؤال مي كرد كه بالاخره كي اين افسانه ها به زبان اصلي به چاپ مي رسند. يك آرزو كه تا به امروز جامه عمل نپوشيده است( البته بعدها اسد بهرنگي برادر صمد مجموعه اي از اين داستانها را در تبريز به چاپ رساند . )

صمد در ابتداي داستان اولدوز و عروسك سخنگو به نقل از عروسك و خطاب به بچه ها چنين مي گويد ، چنين مي گويد :من نوشته آقاي بهرنگ را از اول تا آخر خواندم و ديدم راستي راستي قصه خوبي درست كرده اما بعضي از جمله هاش با دستور زبان فارسي جور در نمي آيد. پس خودم مداد به دست گرفتم و جمله هاي او را اصلاح كردم. حالا باز اگر غلطي چيزي در جمله بندي ها و تركيب كلمه ها و استعمال حرف اضافه ها ديده شود ،گناه من است.آن بيچاره را ديگر سرزنش نكنيد كه چرا فارسي بلد نيست. شايد خود او هم خوش ندارد به زباني قصه بنويسد كه بلدش نيست .اما چاره اش چيست ؟ هان؟

علاوه بر اين ،يك اصل غير قابل انكار روانشناسي آن است كه ايجاد هر محدوديت و ممنوعيتي مي تواند خود عامل تحريك كننده اي براي رغبت بيش از حد به موضوع ممنوع شده شود . براي صمدي كه در دوران تحصيل و بعدها تعليم ، همواره با ممنوعيت آموختن و آموزاندن به زبان مادريش مواجه بود كاملاً طبيعي بود كه در پي شناخت اين علت باشد. او خاطره كتاب سوزي هاي بعد از حكومت دمكراتيك آزربايجان را شنيده بود و مي دانست كه آنچه به عنوان فولكلور از داستانها و روايت هاي قديمي آزربايجان در سينه مردم اين ديار به ويژه پيرمردان و پيرزنان روستايي حفظ مي شود اگر جمع آوري نشود با مرگ آنها از بين خواهد رفت و نسل آينده محروم از اين گنجينه با شكوه خواهد ماند. نسلي كه قهرمان نخواهد داشت و نمي داند براي برخاستن ، مبارزه كردن و دلاوري ، براي پرورش خصائل نيك انساني و براي بالندگي به كدامين سرمايه معنوي باقيمانده از گذشتگان ببالد. چنين نسلي بي شك نسلي خمود خواهد بود كه هر چه از بيگانگان بشنود را با دل و جان اطاعت مي كند و هرگز به فكر تغيير و احياي ارزشهاي نيك گذشته نخواهد بود. صمد به عنوان يك نويسنده كودكان ، به عنوان يك مبارز و پيش از همه به عنوان يك معلم راستين به ارزش و سترگي اين رسالت خويش پي برده بود . او همچون پيامبري در كسوت معلم مي دانست كه عظمت و اهميت اين رسالت خطير تا چه حد است . محمد علي فرزانه كسي كه صمد دست نوشته هاي خود را در مورد داستانهاي فولكولور آزربايجان به او سپرده بود ،‌در مقاله اي چنين مي نويسد : در زمانه اي كه نوشتن ، خواندن و حتي صحبت كردن به زبان مادري ممنوع بود ،صمد به فعاليت هاي درخشاني نظير ‌جمع آوري نمونه هاي ادبيات مردم آزربايجان به صورت سيستماتيك و نيز فهم عميق از آنها و سعي در فهماندن و نشر آنها ،بهره برداري از گنجينه فضايل نيك ، شرح روابط انساني و اجتماعي در قصه هاي آزربايجان و نيز تحليل روانشناسانه از وضعيت و بهره  گيري از آن به منظور بنيان گذاري نوع جديدي از ادبيات كودك كه مي توان آن را ادبيات مبارزه( دؤيؤشكن اوشاق ادبياتي) ناميد ، دست زد. هيچ شبهه اي نيست كه صمد نيزهمانند صدها هزار كودك آزربايجاني در بالين خانواده و دامان مادر با فولكلور بخصوص آن نمونه هاي صاف و بومي يعني فولكلور كودك آشنا شده بود. او همچنين در ادامه مي گويد : سالها قبل(1362) در ديداري كه همراه با عليرضا ميانالي با خانواده صمد داشتم از مادرش پرسيدم : مادر مي خواستم از آن لالايي ها و نوازش ها و قصه هايي كه به صمد مي گفتيد اگر به خاطر داريد برايم بگوييد تا بنويسم. مادر صمد چنين پاسخ داد: من براي صمد هم وقتي كه بچه بود وهم بعد از اينكه معلم شد انواع لالايي ، باياتي و قصه را گفته ام. در كودكي من براي او قصه مي گفتم و وقتي كه بزرگ شد او براي من قصه مي گفت . در كودكي فقط گوش مي داد ولي وقتي بزرگ شد آنها را مي نوشت. مرگ ناغافل صمد سبب شد كه خيلي چيزها را از خاطر ببرم و از آن همه الان چيزي به خاطر ندارم.

محمد علي فرزانه در ادامه در مورد علل علاقمندي صمد به ادبيات خلق آزربايجان ، به تأثيراتي اشاره مي كند كه او نيز مثل بسياري از جوانهاي آن زمان از حركت ملي دموكراتيك آزربايجان طي سالهاي 1324 تا 25 پذيرفته بود . اين حركات با اين كه از عمركوتاهي برخوردار بودند وآماج تهمت ها و ناسزاها واقع شدند ، با اين حال  خاطرات ، صداها ، ترانه ها و نوشته هاي پراكنده اي كه از آتش جان به در برده و دست به دست گرديده و به افكار مردم راه پيدا كرده بودند ، هنوز موجود بود . صمد اين فرزند قهرمان ملت چه در آن سالها كه دانش آموز بود و چه بعدها كه معلم شد نمي توانست به اين خاطرات و نوشته هاي با دل و جان محافظت شده از آتش بي اعتنا باشد . همانطور كه محمد علي فرزانه هم اشاره كرده بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه صمد 11 سال از عمرش را در روستاهاي آزربايجان به معلمي گذراند و روستاها خود سراسر منبع فولكلور هستند . صمد بهرنگي در جمع آوري داستانهاي فولكوريك تنها نبود بلكه دوست همكار و همرزمش بهروز دهقاني همواره با او بود و علاوه بر اين گروهي از علاقمندان كه در نوشتن نيز دستي داشتند از آنها حمايت و ياري مي كردند . از جمله اين افراد مي توان به حسين محمد زاده صديق ( دوزگون ) اشاره كرد . البته قبل از صمد تلاشهاي پراكنده اي در خصوص اين جمع آوري انجام شده بود ولي صمد و بهروز به همراه سايرين ، به صورت گروهي كار مي كردند و از تلاشهاي انفرادي بي ثمر برحذر بودند . آنها اين نوشته ها را ابتدا در قسمتي از روزنامه كيهان كه به آزربايجان اختصاص داده شده بود چاپ مي كردند و بعدها در نشريه مهد آزادي تبريز .صمد و بهروز دهقاني نه تنها در جمع آوري و انجام تحقيقات با هم بودند بلكه به دليل نزديكي ديدگا ههاي اجتماعي و سياسي ، روش كاري يكساني را نيز برگزيده بودند . آنها هر دو در دانشگاه تبريز درس خواندند و مي توانستند از معلمي در مدارس ابتدايي روستاها دست كشيده و براي تدريس در مقاطع بالاتري اقدام كنند ولي انتخاب خودشان روستاهاي آزربايجان و كودكان ترك زباني  بود كه آنها را عمو صمد و عمو بهروز خطاب مي كردند . شيوه كار آنها به گونه اي بود كه روايت هاي مختلف يك داستان را در شهرها و قصبات مختلف آزربايجان حتي با فواصل بسيار دور مثلاً زنجان و آذرشهر نقل كرده و حتي لهجه خاص گويندگان هر محل را در ثبت و ضبط داستانها رعايت مي كردند. آنها هر دو در زمانه اي كه خواندن و نوشتن به زبان مادريشان ممنوع بود رشد كرده و با اينكه به زبان مادري تحصيل نكرده بودند اما داستان سوزاندن كتابهاي نوشته شده به اين زبان را شنيده و لمس كرده بودند و همچون مناديان زبان مادري و در مسير اعتلاي آن از خانه و كاشانه خود دست كشيده بودند . دوستي محمد علي فرزانه با اين دو از زمان جمع آوري همين داستانهاي فولكوريك كه تحت عنوان افسانه هاي آزربايجان از سوي صمد و از بيم ساواك و به منظور حفظ آنها به وي سپرده شده بود ، شروع شد.

معرفي سمبل هاي بكار رفته در آثار داستاني صمد

بي شك داستان نويسي براي مبارز روشنفكري همچون صمد وسيله اي بود براي دست يابي به اهدافي والاتر . بيداري و آگاهي بخشي به نسل آينده يكي از مهمتري اهداف او بود و بنابراين نمي توان داستانهاي او را تنها به منظور لذت بردن و سرگرم ساختن براي كودكان خواند . كودك در جاي جاي اين داستانها با نمونه ها ، استعاره ها ، پيام هاي مستقيم و غير مستقيم ودر يك كلام با سمبل هايي آشنا مي شود كه صمد براي انتقال انديشه اش به او آنها را به كار برده است . ماهي سياه كوچولو كه برنده جوايز بين المللي متعد شده است ، سراسر لبريز از اين پيام ها است .در اينجا فقط به عنوان نمونه به بعضي از اين سمبل ها اشاره مي شود : پستانكي كه زن باباي اولدوز براي او خريده مثل سقزي است كه در داستان 24 ساعت در خواب و بيداري بكار برده شده . هر دو نماد ساكت كردن و خاموش كردن هستند . در داستان اولدوز و كلاغها ، سگي در خانه اولدوز هست كه ياشار آن را مي كشد. اين سگ كه به تعبير صمد خانه را قرق كرده است مي تواند نمودار نيروهاي امنيتي كه فرصت هرگونه مبارزه را در فضاي استبدادي آن دوره از آزادي خواهان مي گرفتند باشد. در داستان 24 ساعت در خواب و بيداري ،هر كدام از حيواناتي كه در مغازه اسباب بازي فروشي هستند نماد بخشي از مردم اجتماع آن روز هستند.مثلاً شتر اسباب بازي نماد خلقي است كه به خواب رفته و اگر تكاني به خود بدهد مي تواند همه چيز را دگرگون كند.

ماهي پير قصه اش را تمام كرد و به دوازده هزار بچه و نوه اش گفت :ديگر وقت خواب است بچه ها برويد بخوابيد. بچه ها و نوه ها گفتند : مادربزرگ نگفتي آن ماهي ريزه چطور شد؟ ماهي پير گفت : آن هم بماند براي فردا شب. حالا وقت خواب است . شب به خير.يازده هزارو نهصد و نود ونه ماهي كوچولو شب به خير گفتند و رفتند خوابيدند.مادربزرگ هم خوابش برد.اما ماهي سرخ كوچولويي هر چقدر كرد ، خوابش نبرد. شب تا صبح همه اش در فكر دريا بود ….

ستاره باداشيان

مونترال

1 نوامبر 2010 - Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, آزربایجان, تورک میللتی, حقوق اقوام, حرکت ملی, زبان مادری | , , , ,

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s