کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

چقدر فاشیست هستیم؟ / رضا مرادی غیاث آبادی


از راست : یکی از جلسات حزبی پان ایرانیست ها ، نماد حزب پان ایرانیست ( نامساوی و برتری جویی ) ، نماد حزب فاشیستی سومکا ایران ، نماد حزب نازی هیتلر تشابه اندیشه ها و نمادهای نازیسم هیتلری و پان ایرانیسم را بروشنی و وضوح ببینید.

فاشیسم (Fascism ) بخودی‌خود یک مکتب غالی برای باورمندان بدان نیست؛ بلکه یک مکتب واسط سیاسی برای اعمال سلطه و تثبیت ایدئولوژی و حاکمیت دلخواه است.

فاشیسم تأثیرگذارترین و پرنفوذترین جنبش سیاسی اروپا در فاصله بین دو جنگ جهانی بود. مفاهیم نظریِ فاشیسم را جووانی جنتیله (Giovanni Gentile) با اقتباس و ترکیبی از نظریات مکاتب سیاسیِ پیشین وضع کرد و بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) آنرا در سال‌های ۱۳۰۱ تا ۱۳۲۲ ایرانی (۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ میلادی) در ایتالیا به مرحلهٔ اجرا در آورد. این در حالی بود که اشکال دیگر فاشیسم در آلمان نازی، اسپانیای عصر فرانکو، یونان و بسیاری از دیگر کشورهای اروپای شرقی و شمالی تا اندازه‌ای به اجرا در آمد و یا به مرحلهٔ اجرا نزدیک شد. در نظریهٔ فاشیسم، ایده‌های ناسیونالیسم و نژادپرستیِ مبتنی بر آریایی‌گرایی و سامی‌ستیزیِ کنت دوگوبینو و چمبرلن، قساوت ماکیاولی، قهرمان‌پروری فردریش نیچه و محرک‌های تاریخی و اسطوره‌ای ژرژ سورل با یکدیگر ترکیب شده‌اند. این نظریه‌ها به شکلی دیگر در مکتب نازیسم که شاخه‌ای از فاشیسم بشمار می‌رود، بسط یافت و با اتکای بر نژاد پاک آریایی و سامی‌ستیزی، یکی از خشونت‌بارترین فاجعه‌های تاریخ بشری را بوجود آورد.

هدف سیاسی فاشیسم، استقرار و سلطه یک نظام خودکامه غیر پارلمانی و متکی به تمرکز قدرت در دولت بوده است که با برانداختن سوسیالیسم و آزادی‌های فردی همراه باشد.

فاشیسم در جوامعی آمادگی بیشتری برای استقرار و گسترش دارد که ابتذال و جهل و خرافه‌گرایی جای خرد و تعقل و شک‌‌ورزی را گرفته باشد.

در اینجا قصد بررسی مکتب فاشیسم و تاریخچه آن در میان نیست. بلکه منظور آنست که با نگاهی گذرا به روش‌ها و شیوه‌های فاشیسم برای دستیابی به قدرت، اندکی به خود و پیرامون خود توجه کنیم تا ببینیم ما و اطرافیانی که می‌شناسیم تا چه اندازه پیرو فاشیسم هستیم و بدون اینکه خود را فاشیست بدانیم، عملاً راه و روش آنان را می‌پیماییم:

روش‌های فاشیسم برای کسب سلطه

– باور به نظریه نژاد یا قوم برتر، توسعه مفاهیم و تعلقات نژادی. تلاش برای ترویج اختلاف‌های قومیتی و برترانگاریِ نژادی پیش از دستیابی به قدرت؛ و دست‌یازیدن به خشونت‌های نژادی و قومیتی، کشتار و قتل‌عام‌های دسته‌جمعی پس از دستیابی به قدرت.

– ادعای کشوری بزرگ و باشکوه در دوران باستان و سرزمینِ نژادی مشترک. وعدهٔ احیای آن کشور بزرگ و تبلیغاتِ ملی‌گرایانهٔ مبتنی بر نژاد و تبار و فرهنگ یکسان با کشورهای همسایه پیش از تصرف قدرت؛ و ادعاهای ارضی، هجوم نظامی و نسل‌کشی پس از تصرف قدرت.

– باور به یک مکتب یا ایدئولوژیِ دینی یا ناسیونالیستی. تبلیغِ آشتی‌جویانهٔ آن مکتب پیش از رسیدن به قدرت؛ و اجبار بر باوراندنِ آن مکتب و حذف و نابودی ناباورانِ به آن پس از رسیدن به قدرت.

– کوشش برای نفی و نادیده‌انگاشتن مخالفان و صاحبان اندیشه‌های متفاوت، به ویژه پیروان سوسیالیسم و لیبرالیسم به عنوان دو مظهر عدالت اقتصادی و آزادی‌های فردی. تلاش برای مدارای ظاهری و گمنام کردن یا بدنام کردن آنان پیش از تصاحب قدرت؛ و نفی خشونت‌آمیز آنان پس از تصاحب قدرت.

– تبلیغ روحیه مدارا و آشتی و تفاهم و راهکارهایی برای سعادت بشریت پیش از کسب قدرت، و بروز روحیه خشونت‌جویانه، متعصبانه و تمامیت‌خواهانه پس از کسب قدرت.

– تبلیغ و ترویج شکوه و اقتدار گذشته‌های دور و روزگاران باستان. ارتجاع و واپسگرایی. نقل عظمت ساختگی، تاریخ‌سازی و مناسبت‌سازی برای ایجاد غرور ملی و دینی کاذب. با این باور که چنین اعتقاداتی می‌تواند موجب جان‌نثاری داوطلبانهٔ توده‌های جاهل شود.

– تحریک احساسات ملی یا مذهبی مردم و فریب آنان با القای روایت‌ها و نقل‌قول‌های مجعول، داستان‌ها و حماسه‌های ساختگی به عنوان یک پدیده واقعی و راستین. با این باور که عموم مردم برای برانگیخته شدن و فداکاری کردن، نیاز به یک محرک احساسی دارند و محرک‌های قوی احساسی در واقعیت‌ها پیدا نمی‌شوند. و نیز با این باور که عموم مردم به دلیل کندذهنی، قادر به تشخیص دروغ‌ها از واقعیت‌ها نیستند و تنها عده‌ای معدود چنین هوش و توانایی‌ای را دارند.

– قهرمان‌سازی و قهرمان‌پروری، ترجیحاً از یک شخصیت کهنِ دینی یا ملی یا تاریخی. با این باور که اکثر مردم به دلیل ضعف شخصیت و زبونی مفرط نیاز به یک «شخصیت برتر» و قابل ستایش دارند تا جبران کمبودها و حقارت‌های آنان را بنماید.

– دشمن‌تراشی. با این باور که القایِ وجود تعدادی دشمنان فرضی می‌تواند موجب واهمه توده‌های فریب‌خورده از آینده‌ای مبهم و تیره‌وتار شود، و چنین تصوری را ایجاد کند که دشمنانی خطرناک قصد تملک یا نابودیِ همهٔ دارایی‌های مادی و معنوی آنها را دارند.

– کوشش برای جلب طبقات محروم و متوسط، وطن‌پرستان افراطی، متعصبانِ اهل اطاعتِ کورکورانه و جوانان سرخورده و سرگردان به عنوان ابزارهای ابتدایی برای یارگیری و سازماندهی نیروها؛ و ابزارهای نهایی برای گسترش هراس در میان مخالفان و تشکیل گروه‌های فشار در قالب انجمن‌ها و تشکل‌های شبه‌فرهنگی یا شبه‌نظامی.

– تبلیغ و ترویج یک نشان یا پرچم ویژه همراه با سابقه‌تراشی تاریخی برای آن و نیز یک سرود همگانی. کوشش برای جلب احترام و قداست‌بخشی به آن نشان‌ها. با این باور که فداییان و جان‌نثاران، در زیر یک نشان یا پرچم و با همراهی یک سرود، بیشتر و بهتر تسلیم و تهییج می‌شوند و فداکاری می‌کنند.

– مخالفت با استقلال فکریِ فردی و شک‌ورزی. تشویقِ اطاعت محض و مطیع بودن. همگان می‌باید همانگونه بیندیشند و عمل کنند که از یک سرچشمه واحد فرمان داده می‌شود. احترام و تکریمِ شخصیت فردی و اعطای عنوان‌ها، صفات عالی و امتیازات ناحق به چنین اشخاص؛ و سلب حقوق مدنی و اجتماعی، سرکوب شخصیت فردی، توهین، تهمت، و سلب عناوین و امتیازات به حق از او در صورتی که به شکلی متفاوت از خواستِ رسمیِ حاکم بیندیشد.

در خود بنگریم. تا چه اندازه روحیه و اعمال فاشیستی را در خود و پیرامون خود می‌بینیم؟ روحیه و روش‌های فاشیستی که در پشت نقاب‌ها و سخنان و شعارهای زیبای ما پنهان شده‌اند و گاه خود نیز از آن بی‌خبریم.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به:

آشوری، داریوش، فرهنگ سیاسی، تهران، انتشارات مروارید، ۱۳۵۴٫
اکو، اومبرتو، فاشیسم ازلی- چهارده نگاه به پیرهن سیاه‌ها، ترجمه محمدرضا فرزاد، در: مجله بخارا، ویژه‌نامه اومبرتو اکو، شماره ۵۲، تابستان ۱۳۸۳، ص ۴۶۹ تا ۴۷۴٫ (از آقای مهدی فتوحی برای راهنمایی و ارسال این منبع سپاسگزارم).
بشریه، حسین، جامعه‌شناسی سیاسی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۹٫
توماس، هنری، و دانالی توماس، ماجراهای جاودان در فلسفه، ترجمه احمد شهسا، چاپ هفتم، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۳٫
قادری، حاتم، اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۰٫
کریژل، بلاندین، درسنامه‌های فلسفه سیاسی، ترجمه عبدالوهاب احمدی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۸۰٫
گیبون، ادوارد، انحطاط و سقوط امپراتوری روم، ترجمه ابوالقاسم طاهری، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰٫
لیگبرت، آداردیس، جایگاه فاشیسم در تاریخ اروپا، ترجمه حشمت‌الله رضوی، انتشارات کیهان، ۱۳۷۱٫
ناطق، ناصح، ایران از نگاه گوبینو، تهران، انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار یزدی،

26 دسامبر 2010 - Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, حقوق اقوام, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , ,

3 دیدگاه »

  1. آقای غیاث آبادی بسیار مختصر و مفید کلیات فاشیسم را آنگونه که تولد یافته و به اوج رسیده، به بهترین شکلی بیان نموده اند . اما از چنین مجموعه عظیمی که هنوز تیغ پیکان آن از رگ ، ریشه و جان بسیاری از انسانهای ، حتی آزاده نیز بیرون نیامده ، باید با تأمل بیشتری سخن گفت . تردیدی نیست که زمانه پان گفتن ها گذشته ، همانگونه که ناسیونالیسم افراطی را نیز نمی توان به عنوان یک مکتب زنده و پویا ، پذیرفت . اعتدال در باور هاست که به اندیشه ها فرصت اندیشیدن دور از تعصب را می دهد . امروز مکتبی می تواند فراگیر شود که حقوق و آزادی های فردی را بدون نگاه به اعتقادات مذهبی و قومی درفش و گوهره پیام و ساز و کار دکترین خویش گرداند .

    دیدگاه توسط داریوش | 27 دسامبر 2010 | پاسخ

  2. […] چقدر فاشیست هستیم؟ / رضا مرادی غیاث آبادی ـ۰ کلیک […]

    بازتاب توسط تازه ترین لینک های رسیده از اینترنت | My Blog | 24 ژانویه 2011 | پاسخ

  3. نابرابري مندرج در پرچم پان ايرانيست ها هرگز به معني برتري جويي نيست

    دیدگاه توسط ايراني | 26 ژانویه 2011 | پاسخ


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s