کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

روز دانشجوي آذربايجان، روز خيزش « تركان جوان» ـ ابوذر آذران


شانزده سال پيش،‌ «روز دانشجوي آذربايجاني»، بر سنگ‌قبر «انكار و تحقير» بنا نهاده شد

اگرچه از دیدنش کم‌زمانی گذشته، اما دلم برایش تنگ شده است. صبح یک روز بارانی ارديبهشت را فدای دیدنش می‌کنم و راهی دانشگاه می‌شوم. می‌روم تا،‌ کسی را ببینم که « استاد »است استاد بزرگ تاریخ. او برای من، تنها استادی بزرگ نیست، او در جان و زبان من، تندیس اخلاق است. هميشه از خیابان که خسته می‌شوم، به حضور این مهر تمام می‌رسم تا از گفتار صریحش لبریز شوم.به در می‌کوبم، می‌گوید بفرما، در را باز می‌کنم، به نشانه ادب، به پایم بلند می‌شود. او استاد است، من شاگرد او. او برای منِ کوتاه، بلند می‌شود تا بیاموزد؛ اخلاق، چیست و برای زیست اخلاقی، چقدر باید بی‌باک بود. او استاد من نیست، معبود من است، معبد من است. دستهایش را می‌فشارم تا رسم عبادت به جای آورم. می‌گوید بنشین، می‌نشینم. به لحن پدران دلسوز از حال و روزم می‌پرسد. گفتارش چنان داغ است که وجود سرد و مایوسم را تا عمق، آتش و شور می‌کند. او استاد تاریخ است اما گویا، انرژی درمانی می کند. از دیدنش سیراب نمی‌شوم. تلفن را برمی‌دارد و می‌گوید: مهمانی دارم از آذربایجان، برایش چایی بیاورید از نوع ترکی‌اش. «ترکی» را با خنده می‌گوید. تلفن را می‌گذارد و رو می‌کند به من و می‌گوید: « ببینم شما بلاخره فارس شدید یا نه همچنان ترکی؟» هیچ نمی‌گویم، می‌خندم. استاد می‌گوید: « این آق‌قویونولوها، آذربایجان را ترک کردند و زبان زیبا و اصیل آذری را از بین بردند. آذربایجان باید به اصل خود برگردد. » هیچ نمی‌گویم، پوزخند می‌زنم. استاد می‌گوید: «کتاب‌های کسروی را بخون. آقای منوچهری خودش تبریزیه، بخون ببین چی نوشته. شما فارس هستید باید ترکی را رها کنید. » هیچ نمی‌گویم، تلخند می‌زنم. استاد می‌گوید: « … »، من هیچ نمی‌گویم سکوت می‌کنم. سکوتی که می‌کشد مرا. دوست دارم بر سر معبد اخلاق فریاد بزنم: استاد، این تفکر، نژادپرستی است، ظلم است، بی اخلاقی است فراتر از گناه است. چگونه ممکن است استادی که تمام عمر خود را صرف دقتی بی‌نظیر می‌کند که مبادا یک وجب از سرزمین اخلاق دور نباشد، اینچنین بر اندیشه ای نژادپرستانه استوار بماند؟ چگونه استاد؟ تو که تندیش اخلاقی، چرا نمی‌توانی این ظلم بزرگ را بفهمی؟ گیرم توهم کسروی، درست؛ چرا باید مرا به هفت قرن عقب‌تر برگردانی؟ آیا چنین حکم ظالمانه‌ای را درباره مردم مصر و سوریه هم صادر مي‌كني؟سکوت می‌کنم و استاد را با توصیه‌های عجیبش تنها می‌گذارم و در بهتی دل‌آزار فرو می‌روم. احساس بدبختی می‌کنم من از خیابان‌های سیمانی و زشت پایتخت به پیشخوان معبدی پناه آورده‌ام که آرامم کند نه اینکه نادانسته حکم بر اخراجم دهد اخراج از آنچه برایم هستی و حیات است.در سکوتی عمیق به نسبتم با استاد می‌اندیشم: من دانشجوی او هستم، دانشجوی آذربایجانی او، ‌همو كه امروز، روز او است روز دانشجوی آذربایجان. اگر بنا بر رسم معهود باشد، او بایستي چنين روزي را به من تبريك گويد و البته او نیز چنین کرد؛ هدیه‌ای نثارم کرد که یادبود بزرگ نژادپرستان ایران بود: نفی هویت تاریخی و انکار هستی فرهنگی‌ام. روز دانشجوی آذربایجانی، برای من روز تلخی بود، روز تلخ انکار. تمام روزهاي دانشجوي آذربايجاني با سه‌گانه انكار و تبعيض و تحقير همراه است. او تمام‌قد تحقير مي شود؛ همين كه پاي بر دانشگاه مي نهد،‌ از سوي بي‌شعورترين انسان‌نماهاي روي زمين،‌ « خر » خطاب مي شود. او فرزند تبعيض است؛ منع زبان مادري و تحميل زبان بيگانه، بزرگ‌ترين تبعيض جهان است و او همزاد انكار است،‌قومي عجيب ن‍ژادپرست،‌ همه هستي او را انكار مي‌كند.توصيه‌هاي استاد،‌ آتشم مي‌زند. او را با انديشه‌هايش رها مي‌كنم و دلتنگ‌تر از قبل،‌ پاي از معبد بيرون مي‌گذارم. با سنگين‌ترين گام‌هاي جهان، راهرو دانشكده را طي مي‌كنم و تمام تلخي‌هاي دوران دانشچويي‌ام را بر دل تنگم مرور مي‌كنم. آنچه ‌در اين سال‌ها بر من به عنوان دانشجويي از دهات آذربايجان گذشته، تن آزادي و عدالت را مي لرزاند. همه رنج نهفته در اين سالهاي تلخ را مي‌توان در يك كلمه از زبان كثيف‌ترين نژادپرستان تاريخ خلاصه كرد: «ترك خر»«ترك خر»، ننگين‌ترين سند جنايت قوم فارس است كه براي رذالت تام تمام تاريخ يك قوم بس است. اين «دشنام زشت قحبه بدكار روزگار»، تكراري‌ترين و آشناترين واژه براي جان و دل دانشجوي آذربايجاني، بويژه در دانشگاه‌هاي مناطق فارس‌نشين است. او را « ترك خر» مي‌خوانند كه مبادا خود را «ترك» بداند. تازيانه‌هاي تحقير را چنان بر جان نحيف او مي نوازند كه او پيش از هر كس ديگري، ‌هويت خود را انكار كند و با لهجه تركي بگويد: من ترك نيستم، ‌آذري‌ام.هنوز چندهفته‌اي از ورودم به دانشگاه تهران نگذشته بود كه استادي مرا چنين خطاب كرد: «…» و رو به دانشجويان گفت: «او را جدي نگيريد. او بدوي است. از پشت كوه آمده است. خودش بهتر مي داند كيست و شبيه چيست… !»نه!‌ فكر نكنيد «تركتازي» كرده بودم. من از او جند تا سوال ساده پرسيده بودم، سوالاتي كه اين استاد دينِ دانشگاه تهران پاسخي براي آن‌ها نداشت! چرا پاسخ داشت، پاسخ داد: او مرا «بدوي» و « خر » خطاب كرد. به من نخند برادر فاشيست من،‌ « تركتازي» را تو به من آموخته‌اي. ادبيات فاخر تو،‌ سفاهت را «تركتازي» مي‌خواند. هيچ مي‌داني،‌اين، اوج ن‍ژادپرستي است؟ «تركتازي» برساخته ن‍ژادپرستي است. تو چگونه سفاهت را تمام‌قد به من نسبت مي‎دهي؟ مي‌داني اين برساخته تو با من چه كرده است؟16 سال پیش، روز دانشجوی آذربایجانی، بر سنگ قبر انکار بنا نهاده شد. هنوز آذربايجان با كشتار سبوعانه 1992، از غمباد قره‌باغ خارج نشده بود كه با پرسشنامه نژادپرستانه مركز پژوهش‌هاي صداوسيما مواجه شد. قتل‌عام موفق قره‌باغ، فارس را به فراست انداخت تا ژنوساید آذربایجان را بومی کند. انتشار پرسشنامه هدفمند « فاصله اجتماعی» نمی‌توانست، رویدادی اتفاقی و محصول دست‌نشانده‌های غرب(!) باشد. این پرسشنامه را باید مانیفست نژادپرستان نام نهاد. مانیفستی که می خواست «ترکان» ایران را از تمام حقوق اجتماعی محروم كرده و آنها را چنان منزوی کند که هیچ فرزند ترکی در آذربایجان، هرگز ادعای ترک بودن نکند.رویای نژادپرستان اما، تعبیر نشد. طرح کثیف، عقیم ماند و نتیجه برعکس داد. آذربایجان غمگین، خشمگین شد. اعتراض سراسری دانشجویان، نه تنها به عقب نشینی و مهمل‌گویی مسوولان صدا و سیما انجامید که سنگ بنای رستاخیز بزرگ مردم آذربایجان را نیز بر صحیفه تاریخ نهاد. آذربایجان بیدار شد. روز دانشجوی آذربایجان، روز بیداری آذربایجان است و نقطه پایان عصر فترت. عصري دل‌آزار كه از ژنوسايد 1325 در اين‌سوي ارس آغاز شد و با ژنوسايد 1994 در آن‌سوي ارس به پايان رسيد. 50 سال بعد از کشتار همه نخبگان آذربایجان توسط ارتش آریامهر، بر ويرانه‌هاي تبريز و قره‌باغ، جوانه هایی از جنس اميد و آگاهي روییدند که این‌بار نه برای آرمان سوسیالیسم و نه برای نژاد پاک آریایی و نه برای مدینه فاضله اسلامی که تنها برای خود و بنام آذربایجان برخاستند.آنان جوان‌اند و برخلاف ديگر نخبگان جوان، تقريبا هيچ نسبت فيزيكي با اسلاف خود ندارند. اسلاف آنان، يا قتل عام شده اند و يا سرباز و برده‌ي گونه‌هاي مختلف ايده‌ئولوژي انترناسيوناليسم. آنان فرزندان باهوش كوهستان‌‌اند كه براي حقوق نخسيتن انسان آذربايجاني حهاد مي‌كنند. روز دانشجوي آذربايجان، روز خيزش تركان جوان آذربايجان است.جنبش دانشجویی آذربایجان، در اوج غم و خشم و در منتهی الیه تجربه های گران شکل گرفت. دانشجویان آذربایجان دقیقا زمانی برای دفاع از آذربایجان به پا خاستند که دیگر هیچ امید و اعتمادی به مرام‌های رنگین سوسیالیزم، شعارهای حقوق بشری لیبرالیسم و سخنان زیبای آرمان‌گرايان اسلامی داشتند، چه، هر سه نه تنها کمکی به رفاه و احقاق حق انسان آذربایجانی نکردند و در بزنگاه های تاریخی به داد او نرسیدند بلكه به نابودی او هستي او نيز همت گماشتند.دانشجوی آذربایجانی دهه هفتاد، دیگر نه در راه انقلاب پرولتاریا جان می سپارد نه برای خدایان شمشیر می زند و نه فریب دلالان خون و نفت را می خورد. برای او حفظ زبان، ‌سرزمین، فرهنگ و هويت اجدادی آذربايجان، مهم‌تر از هر چيز  ديگر است و دوستی سال 92 را به‌زيبايي، سال ظهور انسان مدرن آذربایجانی نامیده است، انساني كه مي‌رود تا كرامت انساني و زيست اخلاقي را به جهان بازگرداند و البته به زعم نژادپرستان، اين انسان مدرن،‌ دو راه بيشتر ندارد؛ يا بازگردد به توهم « آذري بودگي‌اش» و يا « خر » خوانده شود… !

11 مه 2011 - Posted by | Uncategorized

3 دیدگاه »

  1. بر اساس شنیده و خوانده هایم، گویا عده ای از مردم سیبری، حالا قبل یا یعد از دورۀ یخ بندان بصورت گله ای که دوران نیمه چادر نشنیی خودشان را می گذراندند و حتی زبان نوشتاری هم نداشتد، حرکت کرده، حالا از طرف شرق یا غرب دریاچۀ خزر و یا از هر دو طرف آن، وارد ایران شده اند. بعد از مدتی یک گلۀ دیگر حرکت کرده، آمده از ایران رد شده و وارد هندوستان شده اند. بعد از هندوستان، یک گلۀ دیگر حرکت کرده از ایران و هند گذشته و وارد سرزمین های شده اند که امروز اروپا نامیده میشود بر این اساس، همۀ این ها از یک نژاد سفید پوست هستند.
    از همین زاویۀ افسانه سازان و نژاد تراشان هم که نگاه کنیم، چند سوال اساسی پیش می آید
    1) سیبری چقدر جمعیت در خودش می تواند جا بدهد؟
    2) هر زن سالی چند بار و هر بار چندتا می زائید که بتواند آن همه آدم تولید کرده تا بصورت گله ای حرکت کرده و درهمه جا پخش – پلا بشوند؟
    3) اگر همۀ آنها از یک نژاد هستند، پس چرا فارس های اصیل در بندرعباس، بوشهر، کرمان، چاربهار، ایرانشهر …. و حتی هندی ها، خیلی شبیه افریقائی هستند ولی اروپائی ها تا اندازه ای شبیه هم هستند؟
    4) اگر آنها موقع آمدن به ایران صاحب تمدن و هنر بودند پس چرا تمام نوشته ها در تخت جمشید و غیره ایلامی هستند؟ یا اینکه چرا انها نبوع هنری خودشان را در سیبری نشان نداده اند. و هیچگونه اثار هنری از خودشان در زادگاهشان که مثلا سیبری باشد، بر جای نگذاشته اند مثل اثار هنری اهرام ثلاثۀ مصر؟
    5) اگر کورش و نیزه اندازهایش موقع غارت بابل زبان نوشتاری داشتند، پس چرا گل نبشته بابلی کورش بزبان مثلا پارسیان نیست؟
    6) اگر فارس ها در ایران بنابه شرایط محیطی سیاه شده اند پس سیاه و سفید بودن بستگی به شرایط اب و هوای دارد نه به نژاد و ژن.
    7) زمانیکه مصری ها اهرام ثلاثۀ مصر را می ساختند، بندرعباسی ها دوران غارنشینی خود را نمی گذراندند؟
    زمانیکه مردمان خاورمیانه دورۀ چند خدائی را پشت سر گذاشته و به دورۀ تک خدائی رسیده بودند، آیا بندرعباسی ها هنوز دم داشتند یا نه؟

    دیدگاه توسط ساسان | 21 مه 2011 | پاسخ

  2. بسم الله الرحمن الرحیم

    بیانیه جمعی از فعالان سولدوزی حرکت ملی آذربایجان
    (تشکر و قدردانی از اجرای برنامه سالگرد یاد شهدای خرداد 85 و چند نکته مهم)

    خرداد 1385 نقطه عطفی در تاریخ آذربایجان و سیر تکاملی حرکت ملی محسوب می شود. هر چند که شووینیستها از زمان سلسله منحوس پهلوی همه کار کرده بودند تا آذربایجانی را از ریشه خود جدا کنند و هویتی مسخ شده برایش تدارک ببینند اما در اعتراضات بزرگ ملت آذربایجان در خرداد 85 و از آن تاریخ به بعد بر همگان روشن شد که آذربایجان و آذربایجانی تا چه اندازه به زبان و فرهنگ و داشته های معنوی اش پایبند و دلبسته است و در صحنه هایی که لازم باشد حضور آگاهانه و پرقدرتی دارد.
    در آن سالها یکی از شهرها و مناطقی که همگام با دیگر نقاط کشور فریاد اعتراض سرداده بود سولدوز همیشه قهرمان بود که بی شک طلایه دار اعتراضات مردمی خرداد 85 است. سولدوز (نقده) که از اهمیت بسیار زیاد استراتژیکی برای آذربایجان برخوردار است و همواره در سالیان اخیر از سوی اقلیت مهاجر زیاده خواه و جنگ افروز منطقه سینه ایی مالامال از درد و اندوه و البته غیرتمندی و حمیت دارد در آن اعتراضات بسیاری از نقشه های پلید دشمنان ارضی اش را نیز خنثی نمود.
    اهدای 4شهید و جوان رعنا و غیرتمند سولدوزی تنها بخشی از مردانگی و آگاهی سولدوزیهاست. همه ساله برای گرامیداشت یاد آن اعتراضات و نیز یاد شهدای ملی سولدوز مراسمی در این شهر توسط خانواده های محترم آن عزیزان و نیز فعالان آذربایجانی برگزار می شود. امسال نیز مراسمی باشکوه با حضور خیل مردم و نیز فعالان حرکت ملی آذربایجان در 4خرداد سالجاری بر سر مزار آن عزیزان برگزار شد. بر خود واجب می دانیم ضمن طلب مغفرت از درگاه خداوند متعال برای آن 4 دلاور سولدوزی چند نکته بسیار مهم را برای آحاد مردم و نیز فعالان حرکت ملی آذربایجان بیان کنیم، امید که دلهایمان مانند اعمالمان و اعمالمان مانند دلهایمان باشند:
    1-از حضور آحاد مردم سولدوز و دیگر نقاط آذربایجان و نیز حضور بی ادعا و بی منت فعالان ملی در این مراسم سپاسگذاری نموده و از مدیریت منطقی و عقلانی خانواده شهدای عزیز در طول برگزاری مراسم و مشارکت آندسته از فعالان سولدوزی که در تهیه و تدارک مراسم دخیل بوده اند کمال تشکر را داریم.
    2-آندسته از فعالان ملی که از سایر شهرها و خصوصا از دیار ساوالان به سولدوز همیشه قهرمان تشریف آورده بودند نهایت تشکر را داشته و نیز برخی از آنان که قصد اقدامات تبلیغی و طیفی از طریق ایراد سخنرانی های خودخواسته را داشتند و با ممانعت و مخالفت گسترده سولدوزیها مواجه شدند گوشزد می کنیم که ما فعالان و فداییان آذربایجان در سولدوز با آگاهی کامل از قصد و نیت آنان هیچگاه اجازه نخواهیم داد که خون شهدای ملی مان دست آویز و ابزار دست عده ایی گردد که بجای مبارزه ملی بدنبال مباحث رهبری و جریان سازی و یارگیری طیفی و گسترش اختلافات در حرکت ملی آذربایجان هستند. سولدوز اجازه سواستفاده به هیچ طیف و گروه و شخصی را نخواهد داد، اینجا آتلیه فیلم و عکس یادگاری-تبلیغی نیست بلکه سولدوز میدان بی ادعای مبارزه با بدخواهان آذربایجان است.
    3-از آندسته فعالان صادق و راستین حرکت ملی که از جای جای آذربایجان قصد سولدوز را داشتند و موفق نشدند و آندسته فعالانی که در مراسم یادمان شهدا بی ادعا و مخلصانه و بی چشمداشت شرکت داشتند کمال قدردانی و تشکر را داریم و امیدواریم فعالان شهرهای دیگر خصوصا اردبیل و تهران و … نیز شهدا و مردم رنجور منطقه خود را فراموش نکرده باشند و بجای اقدامات تبلیغی و فرافکنانه برای مناطق خود دلسوزی بیشتری نشان دهند.
    4-با تاکید فراوان بر موقعیت ژئواستراتژیکی سولدوز و اهمیت آن در تحولات غرب آذربایجان و نیاز سولدوز بر امنیت و آرامش و پرهیز از احساسی گرایی و دوری از اقدامات افراطی غیرضرور و نیز جلوگیری از تعمیم تنش های دیگر مناطق به سولدوز، امیدواریم درایت و بینش صحیح سیاسی فعالان سولدوزی موجبات رشد و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی منطقه را نیز سبب گردد و بجاست که فعالان دیگر مناطق نیز با درک موضوع رفتاری عاقلانه و منطقی از خود نشان دهند و اوضاع منطقه حساس سولدوز را با اقدامات بیهوده، امنیتی نکرده و رقابت قومی در این شهر را فراموش نکرده باشند.
    5-ضمن تاکید بر وحدت و یکدلی در حرکت ملی آذربایجان امیدواریم در راه سخت و مبارزه ایی که قرار داریم سرافرازانه و خالصانه گام برداریم، فراموش نکنیم که چشمان تیزبین و شعور بالای سیاسی ملت همه امور را بخوبی دیده و تجزیه و تحلیل می کنند.

    جمعی از فعالان مستقل سولدوز
    6/3/1390

    دیدگاه توسط azad sulduz | 4 ژوئن 2011 | پاسخ

  3. جوابیه به مطالب موهن یک فرد ناهویت

    هرزنگاری و انتشار مطالب موهن در فضای مجازی متاسفانه یکی از معضلات و دردهای حرکت ملی آذربایجان شده است. چه آن کسانی که از همین سایتها و دنیای اینترنت چهره فعالان زیادی را تخریب نموده اند و چه آن مطالب موهنی که سعی در ضربه زدن به ماهیت حرکت ملی دارد و همه را که غیر او می اندیشند جاسوس و وطن فروش و عامل جمهوری اسلامی معرفی می کند. متاسفانه قبل و در حین برگزاری مراسم شکوهمند یادمان شهدای 4خرداد در سولدوز وقایع و اتفاقات تلخی روی داد که اکثریت قریب به اتفاق فعالان شناخته شده سولدوز همیشه قهرمان را مجبور ساخت تا بار دیگر در خط مقدم مبارزه قرار گیرند و اینبار مبارزه با جریانی درون حرکت ملی که متاسفانه در طول سالیان اخیر همواره حرکت ملی را با چالشهایی روبرو ساخته اند که علاوه بر تشدید اختلافات در حرکت موجبات برقراری فضاهای مسموم زیادی نیز گشته اند. هر چند که عملکرد این جریان در مقاطع مختلف بر گروهها و فعالان حرکت ملی آذربایجان روشن می باشد اما اقدام زشت و ضداخلاقی آنان در خصوص برخورد ابزاری با شهدای ملی آذربایجان در سولدوز اقدامی نابخشودنی در کارنامه آنهاست که فعالان ملی آذربایجانی در سولدوز را وادار به صدور و توزیع بیانیه ایی کرد که البته در سانسور برخی از سایتهای جهت دار گیر کرد ولی چند سایت حرکت ملی آذربایجان آنرا انتشار دادند و نیز تعداد کثیری از این بیانیه که در بین عموم مردم در شهر سولدوز توزیع گشته و یا در حال توزیع است.
    مطلبی که سراسر توهین و تخریب مردم و فعالان ملی سولدوز است توسط فردی ناهویت در دو وب سایت ((گوناذ تی وی)) و ((آراز نیوز)) با عنوان «شیهه جغد اقتضای تاریکی است» منتشر شده است. نگارنده و یا نگارندگان این هرزنامه چنان دچار توهم و بدبینی پارانوئیدی و اغتشاش فکری شده اند که زمین و زمان را از سایت نامربوط «تابناک» گرفته تا مطلب فردی بنام «آیدین ائل سئون» و مراسم «گرامیداشت مشروطه در 1384» و «داستان سرایی از نوع مخابراتی» را به هم پیوسته اند و سناریویی در ذهن خود نوشته اند که در نهایت نیز نویسندگان بیانیه را که همان فعالان بی ادعا و شناخته شده سولدوز هستند و همان فعالانی هستند که بارها و بارها در گوشه های زندان و بازداشتگاهها سخت ترین مصائب را تحمل نموده اند، از کار بی کار شده اند، دارایی های مادی شان به مخاطره انداخته شده است، از طریق نگارنده و یا نگارندگان هرزنامه فوق الذکر به ((وطن فروشی)) محکوم می شوند، و البته که این همان سناریوی قدیمی در حرکت ملی است که افراد مرموز همیشه در تخریبات خود بر علیه فعالان واقعی حرکت ملی استفاده نموده اند ولی اینبار گستاخی تا آنجاست که شهر دلاورپرور و آگاه سولدوز که همواره سدی بزرگ در مقابل دشمنان آذربایجان از تروریسم کرد گرفته تا شووینیسم فارس بوده است محکوم به وطن فروشی می شود و جالب اینکه گناه این محکومیت نیز صدور بیانیه ایی است که چهره واقعی یک جریان خاص را می خواهد روشنتر نشان دهد، بیانیه ایی که از آقایان یا همان ((بی ها)) و ((بی چه ها)) یا ((مرشد ها)) و ((نوچه ها)) حمایت و مداحی نکرده بلکه واقعیت آنانرا به قلم آورده است.
    هرچند اغتشاش فکری و بدبینی پارانوئید گونه نگارندگان هرزنامه طوریست که نشان از توهمات و عقده های کثیر آنان دارد و با نوشتن چند مطلب قابل حل نیست اما برای دفاع از بیانیه جمع کثیری از فعالان مستقل سولدوز و توهین هایی که به ایشان روا داشته اند و مردم سولدوز و فرزندانشان را به وطن فروشی متهم کرده اند بر خود لازم می دانیم نکته نظرات خود را در خصوص موارد و مطالبی که در هرزنامه فوق الذکر نوشته شده و اتفاقا 5 اصل بیانیه را تایید و تقویت می کند را به استحضار ملت شریف آذربایجان و فعالان و گروههای حرکت ملی آذربایجان برسانیم، البته اعلام می کنیم که ما فعالان سولدوز، مخاطب خود را نگارندگان و طراحان هرزنامه با عنوان «شیهه جغد اقتضای تاریکی است» می دانیم و ذکر اسامی در ذیل به معنای رد یا قبول آن فعالان نیست و کما اینکه ما تمامی فعالانی که صادقانه در راه ملت آذربایجان گام برمیدارند را همیشه مورد حمایت خود قرار داده ایم:
    1-در هرزنامه با حالتی تمسخرگونه اشاره شده که بیانیه فعالان ملی سولدوز بصورتی ناشیانه و با عجله تهیه شده است چراکه بیانیه کوتاه و مختصر نگارش یافته است. نگارندگان هرزنامه باید بدانند که بین مقاله، هرزنامه، جوابیه و بیانیه تفاوت وجود دارد، بیانیه باید کوتاه و گویا باشد و جان مطلب را بتواند ارایه دهد. و البته این توانایی نویسندگان بیانیه را می رساند که در قالب بیانیه غیرطویل توانسته اند مطلب خود را بخوبی ارایه دهند.
    2-در چند جای هرزنامه به موضوع «بازداشت»، «شکنجه»، «زنجیر»، «چماق»، چوب» و «باتوم» اشاره شده است که گویا به ادعای نگارنده یا نگارندگان هرزنامه کسانیکه در مراسم حضور داشتند و پس از ترک مراسم و ورود به اورمیه توسط نیروی انتظامی بازداشت شده و به بازداشتگاه «9پله» متعلق به نیروی انتظامی اورمیه منتقل می شوند. طبق اطلاعاتی که خود آن فعالان ارایه داده اند تمام طول به اصطلاح»بازداشت» چیزی حدود 2ساعت بوده است و هیچگونه شکنجه و دیگر مواردی که نگارنده یا نگارندگان هرزنامه مدعی آن هستند روی نداده است. اهمیت این مساله از آنجاست که ادعای ما در خصوص «اقدامات تبلیغی» و «انداختن عکس تبلیغی-یادگاری» توسط برخی از آن فعالان را کاملا نمایان می کند که از مساله 9پله نیز باز سناریویی تبلیغاتی ایجاد می کنند. کما اینکه نگارنده یا نگارندگان هرزنامه در نوشته خود معترفند که ((ما با آگاهی قبلی مبنی بر اینکه به احتمال زیاد دستگیر خواهیم شد به این مراسم آمده بودیم)). همین بازداشت 2 ساعته فرصتی را در اختیار آندسته افرادی قرار می دهد که طبق گفته خودشان پیش بینی کرده بودند، و همین مساله برای طراحی «سناریوی بزرگ تبلیغاتی بازداشت» کافیست.
    3-نگارنده یا نگارندگان هرزنامه برای مخالفت با بند 4 بیانیه فعالان سولدوز، ادعا می کنند که بخاطر اوضاع حساس غرب آذربایجان در خصوص مساله تروریسم کرد و تغییر ترکیب جمعیتی منطقه به سولدوز آمده اند. این نیز یکی از بزرگترین دروغهای عوام فریبانه آنهاست. چراکه آنان مثلا چرا در برنامه 13بدر و برنامه های «اعتراض به خشک شدن دریاچه اورمیه» مثلا در شهر اورمیه که همین امسال برگزار شد حاضر نشدند؟ اگر واقعا این جریان بدنبال مبارزه با دشمنان ارضی مان (تروریسم کرد) است چرا فقط هرسال در 4خرداد فیلشان یاد سولدوز می کند؟ آیا جز اینست که در 4خرداد هرسال در سایه فعالیتهای شبانه روزی و بی چشمداشت فعالان ملی در سولدوز فضا برای هر نوع کار تبلیغاتی آماده است و آنگاه این مدعیان خاک و وطن به یکباره بر سولدوز وارد می شوند اما نه از برای مبارزه با مدعیان ارضی مان، بلکه برای مصادره، گرفتن فیلم و عکس تبلیغاتی، ایراد سخنرانی، یارگیری طیفی و … .
    4- نگارنده یا نگارندگان هرزنامه معتقدند هیچگونه تنشی در حین برگزاری مراسم بین فعالان اردبیلی و سولدوزی وجود نداشته است و ای کاش اینگونه بود. اما متاسفانه واقعیت چیز دیگری است، آقای «عباس لسانی» که بعنوان یک فعال ملی برایشان احترام قائل هستیم، از طریق نزدیکانش درخواست ایراد سخنرانی نمودند، که با توجه به فضا و موقعیت زمانی و مکانی و اجماع اکثریتی حاضرین سولدوزی در محل این درخواست وی با مخالفت گسترده فعالان و عموم مردم حاضر در محل مواجه شد، سپس آقای عباس لسانی با حالت قهر و ناراحتی از محل مراسم فاصله گرفته و حتی بر سر مزار «شهید عسگر قاسمی» (یکی از 4شهید ملی سولدوز) در محمدیار نقده نیز حاضر نشدند و به همراه دوستانشان با کرایه نمودن اتوبوسی از سولدوز راهی اورمیه شدند. این درحالیست که ظهر، در منزل «شهید توحید آذریون» و در حضور همه حاضران و فعالان به آقای لسانی پیشنهاد شد اگر صحبتی دارند بفرمایند که ایشان نیز اعلام نمودند که صحبت نمی کنند، کما اینکه بجز آقای عباس لسانی در آن جمع فعالان زیاد دیگری حضور داشتند که سابقه فعالیت و محبوبیت آنان در سولدوز حتی بسیار بیشتر از آقای لسانی بود و اینان نیز با درک وضعیت موجود اصلا تمایل به سخنرانی نداشتند و مدعی نبودند و خود را تابع تصمیم خانواده شهدا می دانستند و به نظر و اجماع فعالان ملی در سولدوز احترام گذاشتند.
    5-نکته ایی که واقعا باعث تاسف و شرمساری است و نگارنده و یا نگارندگان هرزنامه هیچ اشاره ایی به آن نداشته اند اینکه این فعالان که اتوبوس را کرایه کرده بودند پس از رسیدن به اورمیه حاضر نمی شوند کرایه راننده را که یکی از همان ملتی است که سنگش را به سینه می زنند بدهند. راننده اتوبوس نیز پس از چندین بار خواهش و تمنا و حتی گریه بالاخره موفق می شود کرایه خود را دریافت کند. براستی چه کسی پاسخگوی این اعمال زشت و بداخلاقی های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؟ آیا این رفتارها برازنده افرادی است که مدعی سردمداری حرکت یا یک جریان خاص سیاسی و فرهنگی در حرکت ملی هستند؟ همین راننده که خود از علاقمندان به فرهنگ و مدنیت آذربایجان بود، اکنون در حوزه کاری خود در نقده متاثر از اتفاقات روی داده، جریانی منفی بر علیه حرکت ملی راه انداخته است که این، نتیجه و ره آورد سفر جریان فوق الذکر به سولدوز است.
    6- خط آخر بند 3 بیانیه فعالان سولدوزی که می گوید: ((امیدواریم فعالان شهرهای دیگر خصوصا اردبیل و تهران و … نیز شهدا و مردم رنجور منطقه خود را فراموش نکرده باشند و بجای اقدامات تبلیغی و فرافکنانه برای مناطق خود دلسوزی بیشتری نشان دهند.)) نگارنده یا نگارندگان هرزنامه با جعل این بخش از بیانیه در هرزنامه خود می نویسند: ((وجدان و انصافتان را قاضی قرار دهید و جمله ای را که توصیه نموده اید : هر کس برای منطقه‌ی خودش باید دلسوزی بیشتری نشان دهد را دوباره مرور کنید.)) با این جعلی که انجام داده اند بدنبال این هستند که سکون و بی حرکتی خود در منطقه اردبیل را لاپوشانی کرده و عوام فریبی کنند که منظور نویسندگان بیانیه اینست که ما قائل به مشخص کردن حدود جغرافیایی در حرکت هستیم، براستی در همین سالگرد قیام خرداد، 2اسفند (روز جهانی زبان مادری)، یادمان شهدای خوجالی، مشروطه و انبوهی از مراسمات ملی در سالیان اخیر در اردبیل و چند شهر آن چه کارها و اقداماتی انجام داده اید؟ البته اگر شما مصادره نکرده باشید، فعالان بی ادعا و مخلص منطقه اردبیل هرچه که در توان داشته اند در طبق اخلاص گذاشته اند و همواره حرکت ملی در آن مناطق جریان داشته است و تا کنون نیز آن فعالان متحمل هزینه های سنگینی در مبارزه ملی شده اند.
    7-نگارنده یا نگارندگان هرزنامه بار دیگر گاف دیگری در سطر آخر «شیهه جغد اقتضای تاریکی است» می دهند، در سطر آخر هرزنامه نوشته شده است: ((به رغم همه هجمه ها همه ساله بر عهدی که با شهدای این شهر عزیزمان بسته ایم پایبند خواهیم بود)). نگارنده یا نگارندگان هرزنامه چند سطر قبل از این جمله ادعا می کنند که بیانیه فعالان سولدوز قایل به تفکیک جغرافیایی مبارزه در آذربایجان است اما اینبار از «عهدی» صحبت می کنند که گویا فقط با شهدای سولدوز بسته اند، براستی آیا شما شهید ملی مان در مشکین شهر ((جلیل عابدی)) را که در خرداد 1385 حتی چند روز قبل از شهدای سولدوز به مقام شامخ شهادت نایل گشته را می شناسید؟ آیا با این شهید ملی عهدی نبسته اید؟ فاصله اردبیل تا مشکین شهر 90کیلومتر است و حتی تعدادی از تاثیرگذاران همین جریان ساکن مشکین شهر هستند آیا برای آن شهید بزرگوار نیز برنامه یا مراسمی برگزار کرده اید؟ براستی وظیفه چه کسانی است که برای آن شهید ملی مان نیز مراسمی برگزار کنند؟ آیا میدانید قبر این شهید بزرگوار کجاست؟ شهدای تبریز و اورمیه را چطور؟ آیا آنها را نیز شهید ملی می دانید یا خیر؟ آیا بر سر مزار آنان نیز حاضر می شوید یا خیر؟ آیا در مسیر سولدوز و در توقف های چند روزه قبل از ورود به سولدوز در اورمیه بر سر مزار شهدای ملی این شهر نیز حاضر می شوید؟ یا ترجیح می دهید در مکانهایی حضور داشته باشید که بتوانید سخنرانی کنید، فیلم و عکس یادگاری-تبلیغاتی بگیرید؟ آیا فکر نمی کنید که اگر کسی به شعور ملت خود توهین کند سرنوشتی محکوم به شکست در انتظارش است. امیدوارم الان فهمیده باشید منظور بند 3 بیانیه راهگشای فعالان ملی سولدوز چیست.
    8-جای جای هرزنامه به انواع مختلف از قصد و نیت جدی فعالان اردبیل برای عزیمت به سولدوز حکایت دارد، حتی در چندین سطر به بازگویی مکالمه تلفنهایی می پردازند که البته صحت آنها بر ما معلوم نیست، و نیز عنوان اینکه نهادهای امنیتی 3 استان از دستگیری آقای عباس لسانی عاجز بوده اند، اگر این ادعاها واقعی و درست باشند جای تحسین برای آقای عباس لسانی وجود دارد اما سوالی پیش می آید که آیا این عزم برای مبارزه ملی است یا لجاجت با ماموران امنیتی جمهوری اسلامی؟ آنگونه که از شواهد پیداست و در بندهای مختلف به آن اشاره کرده ایم متاسفانه لجاجت و شخصی گرایی بر مبارزه ملی ارجحیت دارد.
    9-نگارنده یا نگارندگان هرزنامه ما را محکوم نموده اند که چرا از فعالان و حاضران مراسم تشکر و قدردانی می کنیم، آنان با زیرکی می خواهند که بیانیه فعالان ملی سولدوز را به همه فعالان حاضر در مراسم تعمیم دهند، این درحالیست که هر وجدان آگاه و عقل سلیم و فعال ملی و دلسوز آذربایجانی که اشرافیتی حتی نسبی به مسایل حرکت ملی دارد، میداند که مخاطبان بیانیه چه کسانی هستند. ما بار دیگر از آندسته فعالان صادق و راستین حرکت ملی که از جای جای آذربایجان قصد سولدوز را داشتند و موفق نشدند و آندسته فعالانی که در مراسم یادمان شهدا بی ادعا و مخلصانه و بی چشمداشت شرکت داشتند مخصوصا آندسته از فعالان ملی که «بی منت» و «بی مزد» و با اخلاصی که شایسته یک مبارز ملی است از دیار ساوالان به سولدوز همیشه قهرمان تشریف آورده بودند کمال قدردانی و تشکر را داریم.
    در پایان ضمن انتقاد از عملکرد جهت دار سایت و تلویزیون ((گوناذ تی وی)) که حتی بیانیه فعالان ملی سولدوز را منتشر نکرد ولی جوابیه مربوط به آن را در سایت و تلویزیون گوناذ انتشار دادند و نیز در تلوزیون گوناذ چندین شبانه روز یکجانبه بر فعالان ملی سولدوز بصورت سازماندهی شده حمله نمودند، بیان می کنیم که چنین برخوردهای سلیقه ایی و جهت دار در امر خبررسانی هیچ نفع مثبتی برای حرکت ملی آذربایجان ندارد و جز ایجاد بدبینی و بی اعتمادی نسبت به آنان چیزی عایدشان نخواهد کرد. امیدواریم مدیران و همکاران محترم این سایت و تلویزیون رویکردی معقول و منطقی در قبال مسایل داشته باشند.
    ضمن آرزوی آزادی و سعادت ملی برای آذربایجان امیدواریم لکه های سیاهی که گاها فضای مبارزه ملی در آذربایجان را کدر و تاریک می کنند از بین روند و کسانیکه در راه ملت با عناوینی نظیر «میلیتچی» فعالیت می کنند با آگاهی، عقلانیت و دوری از احساسی گرایی، مبارزه ملی را به سرمنزل مقصود برسانند.

    جمعی از فعالان مستقل سولدوز
    15/3/1390

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بیانیه جمعی از فعالان سولدوزی حرکت ملی آذربایجان
    (تشکر و قدردانی از اجرای برنامه سالگرد یاد شهدای خرداد 85 و چند نکته مهم)

    خرداد 1385 نقطه عطفی در تاریخ آذربایجان و سیر تکاملی حرکت ملی محسوب می شود. هر چند که شووینیستها از زمان سلسله منحوس پهلوی همه کار کرده بودند تا آذربایجانی را از ریشه خود جدا کنند و هویتی مسخ شده برایش تدارک ببینند اما در اعتراضات بزرگ ملت آذربایجان در خرداد 85 و از آن تاریخ به بعد بر همگان روشن شد که آذربایجان و آذربایجانی تا چه اندازه به زبان و فرهنگ و داشته های معنوی اش پایبند و دلبسته است و در صحنه هایی که لازم باشد حضور آگاهانه و پرقدرتی دارد.
    در آن سالها یکی از شهرها و مناطقی که همگام با دیگر نقاط کشور فریاد اعتراض سرداده بود سولدوز همیشه قهرمان بود که بی شک طلایه دار اعتراضات مردمی خرداد 85 است. سولدوز (نقده) که از اهمیت بسیار زیاد استراتژیکی برای آذربایجان برخوردار است و همواره در سالیان اخیر از سوی اقلیت مهاجر زیاده خواه و جنگ افروز منطقه سینه ایی مالامال از درد و اندوه و البته غیرتمندی و حمیت دارد در آن اعتراضات بسیاری از نقشه های پلید دشمنان ارضی اش را نیز خنثی نمود.
    اهدای 4شهید و جوان رعنا و غیرتمند سولدوزی تنها بخشی از مردانگی و آگاهی سولدوزیهاست. همه ساله برای گرامیداشت یاد آن اعتراضات و نیز یاد شهدای ملی سولدوز مراسمی در این شهر توسط خانواده های محترم آن عزیزان و نیز فعالان آذربایجانی برگزار می شود. امسال نیز مراسمی باشکوه با حضور خیل مردم و نیز فعالان حرکت ملی آذربایجان در 4خرداد سالجاری بر سر مزار آن عزیزان برگزار شد. بر خود واجب می دانیم ضمن طلب مغفرت از درگاه خداوند متعال برای آن 4 دلاور سولدوزی چند نکته بسیار مهم را برای آحاد مردم و نیز فعالان حرکت ملی آذربایجان بیان کنیم، امید که دلهایمان مانند اعمالمان و اعمالمان مانند دلهایمان باشند:
    1-از حضور آحاد مردم سولدوز و دیگر نقاط آذربایجان و نیز حضور بی ادعا و بی منت فعالان ملی در این مراسم سپاسگذاری نموده و از مدیریت منطقی و عقلانی خانواده شهدای عزیز در طول برگزاری مراسم و مشارکت آندسته از فعالان سولدوزی که در تهیه و تدارک مراسم دخیل بوده اند کمال تشکر را داریم.
    2-آندسته از فعالان ملی که از سایر شهرها و خصوصا از دیار ساوالان به سولدوز همیشه قهرمان تشریف آورده بودند نهایت تشکر را داشته و نیز برخی از آنان که قصد اقدامات تبلیغی و طیفی از طریق ایراد سخنرانی های خودخواسته را داشتند و با ممانعت و مخالفت گسترده سولدوزیها مواجه شدند گوشزد می کنیم که ما فعالان و فداییان آذربایجان در سولدوز با آگاهی کامل از قصد و نیت آنان هیچگاه اجازه نخواهیم داد که خون شهدای ملی مان دست آویز و ابزار دست عده ایی گردد که بجای مبارزه ملی بدنبال مباحث رهبری و جریان سازی و یارگیری طیفی و گسترش اختلافات در حرکت ملی آذربایجان هستند. سولدوز اجازه سواستفاده به هیچ طیف و گروه و شخصی را نخواهد داد، اینجا آتلیه فیلم و عکس یادگاری-تبلیغی نیست بلکه سولدوز میدان بی ادعای مبارزه با بدخواهان آذربایجان است.
    3-از آندسته فعالان صادق و راستین حرکت ملی که از جای جای آذربایجان قصد سولدوز را داشتند و موفق نشدند و آندسته فعالانی که در مراسم یادمان شهدا بی ادعا و مخلصانه و بی چشمداشت شرکت داشتند کمال قدردانی و تشکر را داریم و امیدواریم فعالان شهرهای دیگر خصوصا اردبیل و تهران و … نیز شهدا و مردم رنجور منطقه خود را فراموش نکرده باشند و بجای اقدامات تبلیغی و فرافکنانه برای مناطق خود دلسوزی بیشتری نشان دهند.
    4-با تاکید فراوان بر موقعیت ژئواستراتژیکی سولدوز و اهمیت آن در تحولات غرب آذربایجان و نیاز سولدوز بر امنیت و آرامش و پرهیز از احساسی گرایی و دوری از اقدامات افراطی غیرضرور و نیز جلوگیری از تعمیم تنش های دیگر مناطق به سولدوز، امیدواریم درایت و بینش صحیح سیاسی فعالان سولدوزی موجبات رشد و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی منطقه را نیز سبب گردد و بجاست که فعالان دیگر مناطق نیز با درک موضوع رفتاری عاقلانه و منطقی از خود نشان دهند و اوضاع منطقه حساس سولدوز را با اقدامات بیهوده، امنیتی نکرده و رقابت قومی در این شهر را فراموش نکرده باشند.
    5-ضمن تاکید بر وحدت و یکدلی در حرکت ملی آذربایجان امیدواریم در راه سخت و مبارزه ایی که قرار داریم سرافرازانه و خالصانه گام برداریم، فراموش نکنیم که چشمان تیزبین و شعور بالای سیاسی ملت همه امور را بخوبی دیده و تجزیه و تحلیل می کنند.

    جمعی از فعالان مستقل سولدوز
    6/3/1390

    دیدگاه توسط azad sulduz | 5 ژوئن 2011 | پاسخ


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s