کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

آذربایجان: قوم یا ملت؟ – دنیز آنار


جهان امروز از ملت ­های مختلف با قومیت ­ها و نژادهای گوناگون اما دولت ­های کمتری تشکیل شده است. مقایسۀ تعداد ملت ­ها و دولت­ ها حاکی از آن است که بسیاری از دولت­ ها ترکیبی هستند از ملل و گروه های قومی گوناگون با ویژگی ­ها و فرهنگ خاص خود؛ به طوری­ که «تنها 20 عضو از 185 عضو سازمان ملل را کشورهایی با جمعیت یکدست تشکیل می­ دهند» (ج. ام. ورستر، 1384: 15). در بسیاری از دولت های چندقومیتی، گروه ­های قومی که احساس تبعیض می­ کنند، سربرافراشته و با توسل به ناسیونالیسم خواستار احقاق حقوق خودند. بنابراین ناسیونالیسمی که زمانی در نوع افراطی آن ایدئولوژی ای جهان­ گشا بود و زمانی در مستعمرات در مقابل کشورهای استعمارگر علم می­ شد، امروز مورد استفادۀ گروه­ های قومی مختلف در کشورهای چندقومیتی قرار گرفته است. اهميت فرهنگي و روان ­شناختي ملت و به تبع آن ناسيوناليسم حتي ژرف­ تر و عميق ­تر است. حضور فراگير ناسيوناليسم و نفوذي كه امروزه بر ميليون­ ها انسان در سراسر جهان اعمال مي­ كند، مؤيد توانايي آن براي القا و تأثيرگذاري بر «مردم» است. در گذشته فقط مذاهب داراي چنين قدرت و توانايي ­اي بودند (اسميت، 1383: 11). درواقع شاید بتوان گفت که ناسیونالیسم ازجمله عقاید سیاسی است که نقشی برجسته­ در شکل­ دادن به چهرۀ دنیای مدرن داشته است. طی سال­ های 1980 و 1990 شاهد رشد روزافزون پژوهش­ های منتشر شده دربارۀ قومیت و ناسیونالیسم، به ­خصوص در زمینۀ علوم سیاسی، تاریخ، جامعه­ شناسی، و انسان ­شناسی اجتماعی هستیم (Eriksen, 2002, p1) با این ­حال، ناسیونالیسم را علمای علوم اجتماعی تقریباً تا دهه­ های اخیر جدی نمی­ گرفتند. اوموت اؤزکریملی دو دلیل برای ایجاد دیرهنگام ادبیات تمام ­عیار در باب ناسیونالیسم برمی­ شمارد؛ یکی به بی­ تفاوتی کلی دانشمندان علوم اجتماعی در برابر ناسیونالیسم به ­عنوان موضوعی برای پژوهش برمی ­گردد (اوزکریملی، 1383، ص12)؛ و دومی به تمایلی که ناسیونالیسم را به حاشیه می­ راند و آن را چیزی می­ دانست که از آن دیگران است و نه از آن «ما»؛ یعنی ناسیونالیسم را معادل مظاهر افراطی آن، مانند جنبش­ های جدایی ­طلبی که ثبات دولت­ های موجود را تهدید می ­نمودند، و یا معادل سیاست دست­ راستی تجاوزگرایانه درنظر می ­گرفت (همان، ص13-14).

تعدد و تنوع گروه­ های قومی- فرهنگی تشكيل­ دهندۀ جمعیت جامعۀ ايران نیز به نحوي است كه اطلاق واژه‌هاي «كثيرالمله» و «جامعۀ چندقومي» بر تركيب جمعيتي آن، واقعيتي غيرقابل ­انكار است. در این میان، ترک­ های آذربایجان یکی از گروه ­هایی هستند که همواره در طول تاریخ معاصر ایران، برای رسیدن به حقوق خود مبارزه کرده ­اند. اما آیا می­ توان این مبارزات را تحت عنوان «ناسیونالیسم» آذربایجانی جمع­ بندی کرد؟ بنا به­ تعریف، «ناسیونالیسم» با مفهوم «ملت» قابل بررسی است. آیا مردم آذربایجان یک «ملت» را تشکیل می­ دهند یا تنها یک گروه قومی را؟

ناسیونالیسم  (Nationalism)

آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی ناسیونالیسم را جریانی فکری، عقیدتی و مرامی تعریف کرده است که «گرایش به تعالی بخشیدن به ملت، گذشته ­هایش، کیفیات و حالاتش و اهداف و خواست­ هایش دارد (بیرو، 1380: 239). آنتونی دی. اسمیت ناسیونالیسم را «ایدئولوژی­ ای می­ داند که ملت را در مرکز علایق خود قرار می­ دهد و به­دنبال افزایش بهزیستی آن است. او ناسیونالیسم را جنبشی ایدئولوژیک برای دست یافتن و حفظ کردن استقلال، وحدت و هویت برای مردمانی می­ داند که برخی از اعضای آن به تشکیل یکملت بالقوه و بالفعل باور دارند» (اسمیت، 1383: 19- 20). درواقع، ناسیونالیسم به شیوه­ های گوناگونی تعریف شده است. اما اکثر این تعاریف دارای مضامین مشترکی هستند. عامل مشترک، در تمامی تعاریف ناسیونالیسم، دلبستگی فوق­ العاده به ملت است. اگر گفتمان ناسیونالیسم را ویژگی مشترک همۀ ناسیونالیسم­ ها درنظر بگیریم، دارای سه خصوصیت اصلی خواهد بود:

*         «مدعی است که منافع و ارزش­ های ملت بر همۀ منافع و ارزش­ های دیگر مقدم است.

*         ملت را تنها منبع مشروعیت محسوب می­ دارد (منظور مشروعیت سیاسی نیست). ملت (یا ناسیونالیسم) را می ­توان برای توجیه همۀ اقداماتی به ­کار گرفت که در صورت عدم توسل، از آنها چشم­ پوشی نمی­ شد یا تحمل نمی­ شدند…

*         از طریق تقسیم دوتایی بین «ما»، «آنها» و «دوستان»، «دشمنان» عمل می­ کند. این دسته ­ها با مجموعه های جمع­ ناپذیری از حقوق و تکالیف منتسب و اهمیت اخلاقی و اصول رفتاری، قویاً از یکدیگر تفکیک می شوند» (اوزکریملی، 1383: 273- 274).

به­ طور کلی ناسیونالیسم به عنوان آگاهی گروهی، حس همبستگی و انسجامی پدید می ­آورد که از اشتراک در عواملی مانند زبان، ارزش­ های اخلاقی، دین، ادبیات، سنت­ های تاریخی، تاریخ، نمادها و تجربه های مشترک سرچشمه می­ گیرد. ناسیونالیسم همچنین احساس مسئولیت در برابر سرنوشت ملی و وفاداری به ملت را دربر دارد و در این راه فداکاری نیز می ­طلبد (علیزاده، 1381: 203). «آنچه ناسیونالیسم را از سایر جنبش­ ها متمایز می­ کند، تأکید ناسیونالیسم بر پرورش و نمایندگی فرهنگی است. ایدئولوژی­ های ناسیونالیسم مستغرق در فرهنگ ملت هستند؛ آنها به­ دنبال بازکشف (rediscovery) تاریخ ملت، احیای زبان بومی از طریق رشته­ هایی مانند زبان ­شناسی (philology) و فرهنگ ­نویسی (lexicography)، توسعۀ ادبیات ملی به­ ویژه درام و شعر و اعادۀ هنرها و صنایع بومی و همچنین رقص و موسیقی محلی هستند… یک جنبش ناسیونالیستی نه با تظاهرات و اعلامیه اعتراض ­آمیز یا مقاومت نظامی، بلکه با ظهور انجمن­ های ادبی، تحقیقات تاریخی، جشنواره­ های موسیقی و مجلات فرهنگی آغاز می ­شود» (اسمیت، 1383: 17). نشانه­ هایی از ناسیونالیسم را در همۀ ساختارها، نهادها، فرایندها و سیاست ­هایی که هژمونی یک گروه (قومی/ ملی) را بر گروه دیگر تداوم می ­بخشند، می ­توان یافت (اوزکریملی، 1383: 274). «ناسیونالیسم با این اندیشه که کشور به شهروندان تعلق دارد، قدرت باید درنهایت در دست مردم باشد و سیاستمداران تنها ابزار و خدمتگزاران واقعی مردم هستند دموکراسی و حق تعیین سرنوشت را تشویق می­ کند» (ماتیل، 1384: 1408). کاستلز در بحث از ملی ­گرایی بر چهار نکته تأکید می ­کند:

1.       ملی ­گرایی معاصر، می­ تواند در جهت ساختن دولت ملی باشد و می ­تواند چنین نباشد؛ لذا ملت­ ها از نظر تاریخی و تحلیلی، هستی­ ای مستقل از دولت دارند.

2.       دولت ­های ملی تنها به دولت ­های ملی مدرن، که در نتیجۀ انقلاب فرانسه تشکیل یافتند، محدود نیستند.

3.       ملی­ گرایی، ضرورتاً منحصر به نخبگان نیست. در واقع ملی­ گرایی امروز، چیزی نیست جز واکنش به نخبگان جهانی.

4.       ملی­ گرایی معاصر، چون بیش از آنکه خودجوش باشد واکنشی است، بیشتر گرایش به فرهنگی بودن دارد. بنابراین بیش از دفاع از یک دولت، دفاع از فرهنگی است که نهادینه شده (Aykutalp، 2010: 27).

گروه ­های قومی (Ethnic Groups)

گسترش روابط اجتماعی، افراد جامعه را به گروه ­های گوناگون تقسیم می­ کند. همسانی و همگونی گروه ها و نزدیکی افراد گروه­ ها به یکدیگر، پراکندگی اختیاری و یا اجباری انسان­ ها در مناطق مختلف کرۀ زمین گروه­ های اجتماعی متعددی را به­ وجود می­ آورد که با دخالت عواملی چون آب و هوا، شرایط زندگی، محیط طبیعی و موقعیت اجتماعی- اقتصادی ویژگی­ های خاصی متفاوت از سایر گروه ­ها پیدا می ­کنند. این گروه ­ها را در جامعه ­شناسی، گروه­ های قومی می­ نامند (سیف­اللهی، 1386: 181). یک گروه قومی شامل مردمی است که وجوه مشترک فرهنگی، تاریخی و یا جسمانی داشته باشند، نسبت به هم احساس همبستگی کنند و خود را از دیگر گروه ­ها متمایز بدانند (گودرزی، 1384: 22).

آدام و جسیکا کوپر در دایرة­ المعارف علوم اجتماعی، گروه قومی را چنین تعریف می ­کنند: بخشی از یک جامعه که در نژاد (واقعی یا فرضی)، ویژگی ­های فیزیکی یا فرهنگی و اجتماعی، و مجموعه­ ای از نگرش­ ها و رفتار ها باهم مشترک اند. اعضای یک گروه قومی احساسات، عقاید و رفتارهای مشترکی دارند. برای شکل ­گیری یک گروه قومی واقعی، و نه ­فقط اجتماعی قومی از مردم، اعضای گروه باید تصور و درکی از خود به ­عنوان یک گروه قومی مجزا داشته باشند (حس «ما» و «آنها»)، احساس کنند که سرنوشت مشترکی دارند، انسجام درون ­گروهی آنها بیش از دیگر گروه­ ها باشد، و به­ طور مشابه فکر کنند و رفتار مشابهی داشته باشند (Kuper، 1985: 267).

در فرهنگ جامعه ­شناسی گوردون مارشال، قومیت و گروه ­های قومی به یک معنا آمده است: افراد متعلق به اجتماعی با تعلقات و شیوه های فرهنگی اصیل که خود را، متفاوت از ساختار جمعی و دارای خصوصیات مشترک با یکدیگر می­دانند یا اینکه دیگران با این چشم به آنها می­ نگرند. این اصطلاح در مقابل اصطلاح نژاد آمده است؛ چراکه قوم درعین­ حال که با خصوصیات نژادی اعضای گروه شناخته می ­شود، در کنار آن خصوصیات فرهنگی دیگری چون دین، حرفه، زبان یا سیاست را شامل می­ شود (Marshall ،  1999: 215).

در دایرة المعارف بریتانیکا نیز گروه قومی، گروهی اجتماعی تعریف شده که از جامعۀ بزرگتر به ­وسیلۀ روابط و پیوندهای مشترک نژادی، زبانی، ملیتی یا فرهنگی جدا می ­شود (Encyclopedia Britanica ، 2009)

«تئودورسن در فرهنگ جدید جامعه شناسی خود، گروه ­های قومی را این ­گونه تعریف می ­کند: گروهی با سنت فرهنگی مشترک و احساس هویتی که آن را به ­عنوان یک گروه فرعی از یک جامعه بزرگ ­تر مشخص می­ کند. اعضای هر گروه قومی از لحاظ ویژگی­ های خاص فرهنگی از سایر اعضای جامعه خود متمایز هستند» (احمدی، 1384: 31).

ماکس وبر دربارۀ گروه ­های قومی معتقد است که این گروه ­های انسانی دارای باوری ذهنی به اجداد مشترک هستند. باوری که دلیل آن می­ تواند شباهت ­های فیزیکی، شباهت در رسوم، حافظه و خاطرات مشترک باشد (برتون، 1380: 235).

بروس کوئن معتقد است گروه قومی گروهی است که اعضای آن ویژگی ­های فرهنگی یکسانی دارند. این ویژگی­ ها عبارت­ اند از دین، زبان و ملیت (کوئن، 1382: 347).

فردریک بارث (Frederick Barth) می ­گوید: واژۀ گروه قومی در ادبیات انسان شناسی معمولاً به جمعیتی اطلاق می­شود که دارای خودمختاری زیاد در بازتولید زیستی خود، ارزش ­های فرهنگی بنیادین مشترک و یک احساس تعلق به یک واقعیت بیرونی باشند که آنها را از دیگران تفکیک کند (برتون، 1380: 235).

«اعضای گروه­ های قومی خود را از نظر فرهنگی متمایز از سایر گروه­ های جامعه می ­دانند، و سایر گروه ­های اجتماعی نیز به همین چشم به آنها نگاه می­ کنند. ویژگی ­های مختلفی ممکن است برای تشخیص گروه ­های قومی از یکدیگر به­ کار رود، اما معمول ­ترین ویژگی ­ها عبارت ­اند از زبان، تاریخ یا اجداد (واقعی یا خیالی)، دین و شیوه ­های پوشاک یا آرایش» (گیدنز، 1386: 359).

در بسیاری از جوامع، گروه ­های قومی زیربنای تفکیک اجتماعی و بازشناسی اجتماعی و نیز تبعیض­ های اجتماعی ­اند و همچنین اساس قیام برای عدالت اجتماعی (کاستلز، 1384، ج2: 73).

ملت   (Nation)

واژۀ «ملت» ترجمه­ ای است از واژۀ Nation که در زبان­ های اروپایی از ریشۀ لاتین Natio و Nascere به معنی «زایش» و «تولد» می­ آید. معنای ابتدایی این واژه به مفهوم گروهی انسانی بوده است که دارای یک منشأ مشترک بوده یا چنین منشأیی به آنها منسوب شده باشد. از این­ رو Nation در معنی آغازین خود به واژگانی چون «نژاد» و «مردم» نزدیک بوده است. در قرون وسطی گاه از این واژه برای نامیدن گروه هایی از دانشجویانی که از یک منطقه، یک کشور یا یک محل مشترک ریشه گرفته بودند استفاده می­ شد و در زمانی قدیمی ­تر نیز گاه معنایی منفی و نزدیک به «کافران» و «مردمان غیرمسیحی» را با خود حمل می ­کرد. اما این معانی از حدود قرن 17 میلادی شروع به تغییر کردند (برتون، 1380: 242- 243).

ارنست رنان (1823-1892) حاصل تلاش گستردۀ قرن 19 برای ابداع مفهوم ملت را در بخشی از نوشتۀ خود ملت چیست؟ چنین بیان می­ کند:

«یک ملت یک روح است و یک اصل معنوی» که دو چیز آن را می ­سازند: یکی میراثی غنی و مشترک از خاطرات و دیگری وفاق کنونی، تمایل به زندگی با هم، و خواست استمرار میراث پیشینیان… بنابراین ملت نوعی همبستگی عظیم است که خود ناشی از احساس فداکاری ­هایی است که در گذشته به انجام رسیده­ اند و فداکاری ­هایی که بازهم آمادگی انجامشان در آینده وجود دارد. وجود ملت­ ها امری ضروری است چراکه وجود آنها تضمینی برای آزادی است (Renan, 1996, p 52-54). به گفتۀ رنان «یک ملت، یک رفراندوم یومیه است» (شیفر، 1385: 33)؛ یعنی درنهایت، خواستۀ فرد مشخص می­ سازد که یک ملت وجود دارد یا نه (هاچینسون و اسمیت، 1386: 93)

امرسون معتقد است که «ملت جماعتی است از مردم که حس می­ کنند از دو وجه به یکدیگر تعلق دارند، یکی آنکه از عناصر مهم و ژرف یک میراث مشترک سهم می­ برند، و دیگر اینکه سرنوشت مشترکی در آینده دارند» و می­ افزاید که «ساده­ ترین بیانی که از ملت می ­توان کرد آن است که آنان جماعتی از مردم ­اند که احساس می ­کنند یک ملت­ اند» (آشوری، 1382: 308).

آنتونی دی. اسمیت برای مفهوم ملت این تعریف را پیشنهاد می ­کند: «یک اجتماع انسانی دارای نام که در سرزمینی زندگی می­ کنند و دارای اسطوره ­های مشترک، یک تاریخ مشترک، یک فرهنگ عمومی مشترک و یک اقتصاد واحد و حقوق و تعهدات مشترک برای همۀ اعضا هستند» (اسمیت، 1383: 24). کاستلز ملت را جماعت ­های فرهنگی می داند که با تاریخ و برنامه ­های سیاسی مشترک در ذهن مردم و خاطرۀ جمعی آنها ساخته می ­شود (کاستلز، ج2، 1384: 71).

«ملت گذشته ­ای مشترک دارد و اعضای آن کم­ و بیش از این گذشته آگاهی دارند. وحدت یک ملت هم بعد سیاسی دارد، هم اقتصادی و هم معمولاً فرهنگی» (بیرو، 1380: 236). به نظر واکر کانر، «یک ملت، یک گروه قومی خودآگاه است» (هاچینسون و اسمیت، 1386: 82).

ملت را می ­توان یک واحد بزرگ انسانی تعریف کرد که عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک است و این اشتراک سبب می­ شود احساس تعلق به یکدیگر و احساس وحدت میان افراد متعلق به آن واحد پدید ­آید. ازجمله ویژگی ­های هر ملت اشغال یک قلمرو جغرافیایی مشترک و احساس دلبستگی و وابستگی به سرزمین معین است. علاوه بر آن، نیروی حیاتی پیونددهندۀ ملت از احساس تعلق قوی به تاریخ خویش، فرهنگ ویژۀ خویش و نیز زبان خویش برمی ­خیزد. ملت ممکن است به عنوان یک جماعت تاریخی و دارای بافت فرهنگی خاص اما بدون خودمختاری سیاسی یا داشتن دولت وجود داشته باشد (آشوری، 1382: 307). به عبارتی، ملت ممکن است موجودیت سیاسی مستقلی داشته باشد یا بخشی از یک دولت بزرگتر چندملیتی را تشکیل دهد (عالم، 1384: 158). درواقع، دوام و پایداری اقوام مشخص در بطن ملت­ های استقراریافته به پدیدۀ ملت ­های بدون دولت می­ انجامد. در این وضعیت بسیاری از خصوصیات اصلی یک ملت دیده می ­شود، اما کسانی که این ملت را تشکیل می­ دهند فاقد اجتماع سیاسی مستقل­اند. چند نوع مختلف از ملت ­های بدون دولت را می­ توان تشخیص داد. این انواع به رابطۀ میان قوم و دولت- ملت بزرگتری که آن را دربر گرفته، بستگی دارند:

1.      در بعضی شرایط، ممکن است دولت- ملت معینی تفاوت های فرهنگی اقلیت یا اقلیت های داخلی خود را بپذیرد و تا حدی به آنها اجازه دهد که فعال باشند و رشد کنند.

2.      بعضی از ملت­ های بدون دولت از خودمختاری بیشتری برخوردارند.

3.      از طرف دیگر، ملت ­هایی هم وجود دارند که اصلاً از طرف دولت­ های حاکم بر خود به رسمیت شناخته نمی شوند. در چنین مواردی دولت- ملت حاکم برای انکار رسمیت اقلیت به زور متوسل می شوند (گیدنز، 1386: 641- 642).

گیبرنو بین «ناسیونالیسم حکومتی (State Nationalism)» و «ناسیونالیسم در ملت­ های بدون دولت» تمایز قائل است. به نظر او، ناسیونالیسم دولتی در راستای تحکیم قدرت دولت است. روشنفکران منسوب به دولت- ملت آثار خود را در چارچوب­ هایی که به­ وسیلۀ دولت حمایت می ­شود خلق می ­کنند. اما ناسیونالیسم در ملت­ های بدون دولت همزمان با ناسیونالیسم دولت مسلط، که توسط سیستم آموزش همگانی، رسانه­ ها و نخبگان گروه مسلط و نیز مجموعه ­ای از نهادهای سازندۀ دولت تبلیغ می ­شود، ظهور می ­کند. به نظر او، ظهور یک جنبش ناسیونالیستی در ملت ­های بدون دولت نیازمند وجود روشنفکرانی است که توان و آمادگی ساختن گفتمان ناسیونالیستی­ ای متفاوت از ناسیونالیسم دولتی داشته باشند. این روشنفکران در فرایند آفرینش یک دولت- ملت اغلب منتقد و حتی نابودکنندۀ جنبش ناسیونالیستی منطقه ­ای محسوب می­ گردند (Guibernau، 2003: 7).

بدین ترتیب به نظر می­ رسد در رابطه با آذربایجان نیز می ­توان از ناسیونالیسم سخن گفت، ناسیونالیسمی که گیبرنو آن را ناسیونالیسم در ملت ­های بدون دولت خوانده است. مروری اجمالی بر تاریخ آذربایجان دلیلی است بر این مدعا. هرچند در دوران انقلاب مشروطه ناسیونالیسم ایرانی بیشتر به­چشم می­ خورد اما درواقع وجود انجمن­ های ایالتی و ولایتی است که محلی برای مطرح شدن خواسته ­های ملت آذربایجان و دیگر ملل ممالک محروسۀ ایران باقی­ نمی­گذارد. حتی شاهدیم که اولین تهدید آذربایجان در دوران مشروطه نیز به­خاطر مشروطۀ ایرانی بود. یازده ماه مقاومت سرسختانۀ تبریز نیز برای بازگرداندن مشروطه به ایران بود، و روشنفکران آذربایجانی، حتی کسانی چون محمدامین رسول­ زاده که بعدها به­عنوان نمایندۀ شاخص ناسیونالسم آذربایجانی شناخته شد، از ایران و مبارزه برای مشروطۀ ایران سخن می ­گویند. در این دوران ناسیونالیسم آذربایجانی و ناسیونالیسم ایرانی تقابلی با هم حس نمی­ کردند. هرچند تأسیس جمهوری آذربایجان در سال 1918 و نیز فعالیت حزب اتحاد و ترقی و خیزش پان ترکیسم در ترکیۀ عثمانی، گرایش­ های ناسیونالیستی را به­ خصوص در میان روشنفکران آذربایجان ایران که با این کشورها در ارتباط بودند، افزایش داد.

در قیام خیابانی تهدید جدایی آذربایجان و استقلال آن از ایران عملی شد و حکومت آزادیستان تأسیس شد. علت اصلی قیام خیابانی اعتراض به قرارداد 1919 بود؛ هرچند گله ­های خیابانی از حکومت مرکزی در رابطه با آذربایجان و بیان نارضایتی از وضع آذربایجان، ناسیونالیسم آذربایجانی را تاحدی قوت بخشید.

در دوران پهلوی اما با اتخاذ سیاست ­های قومی همانندسازی، ناسیونالیسم ایرانی افراطی، حذف انجمن­ های ایالتی و ولایتی، و اعلام زبان فارسی به­ عنوان تنها زبان رسمی کشور و تحقیر گروه ­های قومی مختلف از سوی دولت و حتی بسیاری از روشنفکران مرکز، مبارزه­ ها رنگ و بوی دیگری گرفت. جنبش­ های خودمختاری در آذربایجان و دیگر نقاط ایران، به ­گفتۀ جان فوران «نخستین آزمون ظرفیت و قابلیت جنبش­ های اجتماعی جدید در جو درحال تغییر داخلی و خارجی ایران بعد از رضا شاه به­حساب می ­آید» (فوران، 1387، ص406). حوادثی که در سال­ های 1324-1325ش (1945-1946) در آذربایجان به­ وقوع پیوست، دولت ایران را برای نخستین بار با چالشی جدی رو به ­رو کرد. در این سال­ ها اعتراض به سیاست­ های قومی و نیز احساس محرومیت مردم آذربایجان کاملاً مشهود است. در دوران پهلوی دو گرایش عمدۀ ناسیونالیستی در مورد آذربایجان دیده می­شود:

1)      ناسیونالیست ­هایی که طرفدار حذف ناسیونالیسم آذربایجانی بودند و فرهنگ و زبان فارسی را یگانه عامل وحدت ایرانیان می ­دانستند و خویشتن را وارث فرهنگ و تاریخ کهن ایران باستان محسوب می­ کردند. از جمله می­ توان از احمد کسروی، تقی ارانی، و خلیل ملکی نام برد. بیشتر آنها در ایران تحصیل کرده بودند.

2)      گروهی که طرفدار ناسیونالیسم آذربایجانی بودند؛ اما غالباً خودگردانی آذربایجان را در چهارچوب ایران معرفی می­ کردند. بیشتر اعضای این گروه در آذربایجان شمالی تحصیل کرده­ بودند و از باقیماندگان جنبش خیابانی بودند.

سید جعفر پیشه­ وری خودمختاری آذربایجان را اعلام کرد و با عمل نکردن دولت مرکزی به تعهدات خود استقلال آذربایجان را مطرح کرد. مقاومت دولت مرکزی و دست یازیدن به حیله و نیرنگ نه­ تنها مطالبات را در آذربایجان کاهش نداد، بلکه باعث رادیکال­ شدن آنها شد. تحولات آذربایجان شمالی در این دوره، گرایش به ناسیونالیسم آذربایجانی را افزایش داد. هرچند حمایت شوروی از جنبش خودمختاری آذربایجان در 1324-1325 بدیهی است؛ اما این حرکت را حمایت اقشار مختلف مردم که از وضع موجود و حکومت مرکزی ناراضی بودند نیرومند ساخت.

با وقوع انقلاب اسلامی گروه ­های قومی مختلف ایران امید به آزادی خود را بازیافتند. سیاست­ های قومی این دوره در غالب دوره­ ها در قانون و عمل متفاوت بود. علی­ رغم اعتراض­ های متعدد و نامه ­های انتقادی بسیار به رئیس صدا و سیما، صدا و سیمای جمهوری اسلامی همچنان به تحقیر گروه­ های قومی مختلف ادامه می ­دهد. در دوران جمهوری اسلامی در بیشتر دولت ­ها شاهد سیاست قومی همانندسازی در عمل هستیم.

به گفتۀ گیبرنو، «عشق اصیل و ناب به ملت و اراده در جهت شکوفایی آن الهام ­بخش بسیاری از جنبش ­های ناسیونالیستی در ملت ­های بدون دولت بوده است؛ به­ ویژه در زمانی­ که ملت ­ها از لحاظ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تحت سرکوب و فشار حکومت مرکزی قرار داشته ­اند» (Guibernau،8 :2003).

منابع فارسی

1)      آشوری، داریوش (1382) دانشنامۀ سیاسی، تهران، مروارید.

2)      احمدی، حمید (1384) قومیت و قوم­گرایی در ایران، افسانه و واقعیت، تهران، نشر نی.

3)      اسمیت، آنتونی (1383) ناسیونالیسم: نظریه، ایدئولوژی، تاریخ، ترجمۀ منصور انصاری، تهران، مؤسسۀ مطالعات ملی، تمدن ایرانی.

4)      اوزکریملی، اوموت (1383) نظریه­های ناسیونالیسم، ترجمۀ محمدعلی قاسمی، تهران، مؤسسۀ مطالعات ملی، تمدن ایرانی.

5)      برتون، رولان (1380) قوم­شناسی سیاسی، ترجمۀ ناصر فکوهی، تهران، نشر نی.

6)      بیرو، آلن (1380) فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمۀ باقر ساروخانی، تهران، کیهان.

7)      سیف­اللهی، سیف­الله (1386) مبانی جامعه­شناسی، تهران، مؤسسۀ انتشارات جامعه­پژوهان سینا.

8)      شیفر، برندا (1385) مرزها و برادری: ایران و چالش هویت آذربایجانی، ترجمۀ یاشار صدقیانی، تهران، نشر اولوس.

9)      صالحی امیری، رضا (1388) مدیریت منازعات قومی در ایران، تهران، مجمع تشخیص مصلحت نظام.

10)   عالم، عبدالرحمن (1384) بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی.

11)   علیزاده، حسن (1381) فرهنگ خاص علوم سیاسی، تهران، روزنه.

12)   فوران، جان (1387) مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال­های پس از انقلاب اسلامی، ترجمۀ احمد تدین، تهران، مؤسسۀ خدمات فرهنگی رسا.

13)   کاستلز، مانوئل (1384)، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ (قدرت هویت)، ج2، ترجمۀ حسن چاوشیان، تهران، طرح نو.

14)   کوئن، بروس (1382) مبانی جامعه­شناسی، ترجمۀ غلامعباس توسلی و رضا فاضل، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت).

15)   گودرزی، حسین (1384)، گفتارهایی دربارۀ جامعه­شناسی هویت در ایران، تهران، مؤسسۀ مطالعات ملی، تمدن ایرانی.

16)   گیدنز، آنتونی و کارن بردسال (1386) جامعه­شناسی، ترجمۀ حسن چاوشیان، تهران، نشر نی.

17)    ماتیل، الکساندر (1384) دائرةالمعارف ناسیونالیسم، تهران، کتابخانۀ تخصصی وزارت امور خارجه.

18)   ورستر، ج. ام. و دیگران (1384)، اقلیت­ها و تبعیض، مقالۀ حقوق اقلیت­ها در دولت­های قانون­سالار، نوشتۀ ج. ام. ورستر، ترجمۀ محمود روغنی، تهران، قصیده­سرا.

19)   هاچینسون، جان و آنتونی اسمیت (1386) ملی­گرایی، ترجمۀ مصطفی یونسی و علی مرشدی­زاد، تهران، پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.

 

منابع لاتین

 

1)    Aykutalp, Aykut (2010) Manuel Castells Enformasyon Çağı: Ekonomi, Toplum ve kültür, Ankara, Hacettepe Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü.

2)    Eriksen, Thomas Hylland (2002) Ethnicity and Nationalism, Anthropological Perspectives, London, Pluto Press.

3)    Ethnic group (2009) Encyclopedia Britanica. Encyclopedia Britanica 2009 , Student and Home Edition, Chicago, Encyclopedia Britanica.

4)    Guibernau, Montserrat (2003) Nationalism and Intellectuals in Nations Without States: the Catalan Case, Barcelona.

5)    Kuper, Adam and Jessica Kuper (1985) The social Science encyclopedia, London, Boston and Henley.

6)    Marshall, Gordon (1999) sosyoloji sözlüğü, çevirenler osman akinhay ve derya komurcu, Ankara, Bilim ve Sanat.

7)    Rennan, Ernest (1996) What is a nation?, New York and Oxford: Oxford University Press.

منبع: اؤزگور دوشونجه اوجاغی نین دوشه-رگه-سی

12 فوریه 2012 - Posted by | فارسی

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s