کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

استراتژی ما (تفاوت در شیوه‌ی مبارزاتی مرکز و پیرامون) – یونس شاملی


کانون دموکراسی آزربایجان:

پس از نوشته‌ی آقای ماشااله رزمی تحت عنوان «آیا دموکراسی مساله‌ی ملی را حل می کند؟» که در آن به طرح مبانی تئوریک تفاوت‌های یک جنبش رهایی‌بخش و جنبش دموکراسی‌خواهانه پرداخت و لزوم استقالا این دو جنبش از هم را مطرح می‌کرد، شاید این دومین مقاله‌ای باشد که بر همین اساس می‌کوشد قدم‌هایی در ترسیم خط و مرزهای ما بین «جنبش ملی-دموکراتیک مناطق پیرامونی» و «جنبش دموکراسی‌خواهی در مرکز» در نمونه‌ی کشور ایران و همچنین لزوم وجود دیالوگ، درک متقابل و همکاری مابین این جنبش‌ها قدم بردارد. ما ضمن ارج نهادن به کلیه‌ی تلاش‌های فعالین باسابقه‌ی جنبش آزربایجان در تدقیق مبانی حرکت ملی، ذیلاً فرازهایی از مقاله‌ی آقای یونس شاملی را ذکر می‌کنیم:

  • جنبش‌‌های متعلق به ملیت‌‌های غیرفارس عمیقا از مبارزه‌ی دمکراسی‌خواهی در ایران حمایت می‌‌کنند اما مسئله‌ی اصلی این جنبش‌ها تحقق حق تعیین سرنوشت به دست خودشان است.
  • با وجود اینکه شعار‌های «جنبش دمکراسی‌خواهی» در مرکز با شعار «حق تعیین سرنوشت» در در مناطق پیرامونی  تفاوت دارد، اما راه برون رفت از شرایط سیاسی کنونی و عقب راندن دشمن مشترک (نظام جمهوری اسلامی ایران) دور ماندن این جنبش‌ها از همدیگر نیست، بلکه برقراری پلی مطمئن برای اعتمادسازی متقابل و حرکت به‌سوی همبستگی و اتحاد بلوک‌‌های سیاسی «مرکز» و «پیرامون» است.
  • طرفداران  جنبش دمکراسی خواهی در مناطق فارس بدون جلب نظر جنبش‌‌های ملی دمکراتیک مناطق غیرفارس نخواهند توانست به اهداف خود نزدیک شوند. به نظر می‌رسد که مناسب‌ترین شعار برای جنبش‌‌های ملی-دمکراتیک متعلق به ملیت‌های غیرفارس، تاکید به تحقق حق تعیین سرنوشت با حفظ استقلال این جنبش‌ها و حمایت جدی از جنبش دمکراسی‌خواهی در مناطق مرکزی ایران است.

 استراتژی ما              

(تفاوت در شیوه‌ی مبارزاتی مرکز و پیرامون)           

یونس شاملی

 با نگاهی گذرا به منابع سیاسی در مطبوعات و دنیای مجازی اینترنت به وفور می‌توان به تحلیل‌‌های سیاسی از هر سو دست یافت. اما کمتر درمورد استراتژی، تاکتیک و یا مشی مبارزاتی و تقابل آنها سخن گفته می‌شود. به‌ویژه وقتی شکل و شیوه مبارزاتی در مرکز را با شکل و شیوه مبارزاتی در مناطق ملیت‌های غیرفارس ایران مورد مداقه قرار می‌دهیم، با یک تفاوت جدی تری روبرو می‌شویم. این تفاوت در مشی مبارزاتی «مرکز» و «پیرامون» خود را می‌نمایاند. بد فهمی و سوتفاهم در درک تفاوت‌ها گاه چشم انداز فهم و اعتماد متقابل میان جنبش‌‌های واقعا موجود را با مشکلات جدی مواجه می‌سازد. من در این نوشته تلاش دارم اهداف جنبش‌ها و شیوه‌‌های مبارزاتی آن‌ها را تا حد ممکن روشن و بی پرده بیان کنم تا شرایط برای فهم متقابل از سوی این جنبش‌‌ها بیشتر فراهم گردد.

ماهیت استعماری دولت ایران و اهداف جنبش‌‌های سیاسی

آنچنان که پیداست، دمکراسی جویی محور اصلی بحث‌های سیاسی و مطالباتی در «مرکز» و «حق تعیین سرنوشت» محور اصلی بحث‌های سیاسی و مطالباتی در «مناطق پیرامونی» است. در مرکز و به بیان دقیق‌تر در جنبش سیاسی جامعه فارس ایران «دمکراسی» یک مطالبه محوری است و مبارزه در جهت دمکراتیزاسیون دولت (در اشکال رفرم و یا تغییر نظام) جریان دارد. اما در مناطق پیرامونی و به بیان دقیق‌تر در جنبش‌‌های سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس در ایران «حق تعیین سرنوشت» یک مطالبه محوری است و مبارزه برای «برپایی دولت خودی در مناطق ملی » هر روز سرعت بیشتری به خود می‌گیرد.

بایستی به صورت شفاف به آن بخش از جامعه سیاسی مرکز عنوان کرد که دمکراسی هدف عالیه مرحله کنونی همه جنبش‌‌های سیاسی موجود در ایران نیست و نمی‌تواند باشد. چون مبارزه برای دمکراسی از آن ملت و یا ملیتی است که دارای دولت است. در ایران نیز ملیتی که صاحب دولت است ملیت فارس ایران است و میلتی که این دولت از نظر اتنیکی آن را نمایندگی می‌کند ملیت فارس در ایران است. بنابراین فعالین سیاسی جامعه فارس و احزاب سیاسی متعلق به آن تمامی هم خود را در راستای دمکراتیزاسیون آن دولت به‌کار می‌گیرند و از آنجا که ماهیت سیاسی  دولت ایران استبدادی است.  بنابراین هدف مبارزه مردم فارس (والبته مردمان غیرفارس در مناطق فارسی) تغییر ماهیت استبدادی دولت و تبدیل آن به یک دولت دمکراتیک است.

اما جامعه فارس ایران تنها بخشی از مردم ایران است. دو سوم مردم به جامعه غیرفارس در ایران تعلق دارند. هدف مبارزه دو سوم مردم ایران برقراری دمکراسی نیست. چون آن‌ها صاحب دولت نیستند که بخواهند آن دولت را دمکراتیزه بکنند. این استدلال گاه سوءتفاهماتی را دامن می‌زند و بخشی از فعالین پوپولیست جامعه فارس ایران در ضدتبلغات خود علیه فعالین سیاسی جامعه غیرفارس ایران، این استدلال را به ناحق دلالتی بر ضدیت فعالین سیاسی علیه دمکراسی به مردم معرفی می‌کنند. من در ادامه این نوشته باز هم به این مسئله بازخواهم گشت و نشان خواهم داد که جنبش‌‌های متعلق به ملیت‌‌های غیرفارس عمیقا از مبارزه دمکراسی خواهی در ایران حمایت می‌‌کنند اما مسئله اصلی این جنبش‌ها تحقق حق تعیین سرنوشت به دست خودشان است.

مردمان غیرفارس در ایران هدفمندی دیگر را دنبال می‌‌کنند. هدفمندی که از سویی در حقوق بین المللی مستتر است و در عین حال مابه ازای اراده ملیت‌‌های غیرفارس را از نظر حقوقی در فردای برکناری جمهوری اسلامی تامین می‌کند. هدفمندی که برابری حقوق جمعی و برابری حقوق سیاسی را همزمان در میان ملیت‌‌های ساکن ایران تامین کند.

بر این اساس هدف اصلی مبارزه سیاسی ملیت‌‌های غیرفارس در ایران عملی کردن حق تعیین سرنوشت و برپایی دولت خودی در سرزمین آنهاست، تا از این طریق هم حقوق برابر جمعی (اتنیکی) و هم  حقوق برابر سیاسی در ایران تامین گردد.

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود اینست که، مگر سرنوشت ملیت‌‌های غیرفارس و برای نمونه ملیت ترک در ایران به دست خودشان رقم نمی‌‌خورد که آن‌ها برای تامین حق تعیین سرنوشت خود مبارزه می‌کنند؟

پاسخ این پرسش کاملا روشن است. ملیت‌‌های غیرفارس نه تنها امکان اعمال اراده خود در تعیین سرنوشت خویش را ندارد، بلکه حتی وجود و حضور این ملیت‌‌ها در زیر چرخ‌‌های دولت استبدادی و نژادی حاکم بر ایران انکار می‌شود. برای نمونه بخشی از سرزمین مادری ترکان در ایران یعنی آزربایجان تحت سیطره استعماری دولت مرکزی و فارس محور ایران است. همچنانکه این سیطره به مناطق کردستان، بلوچستان، منطقه عربی الاهواز و ترکمنستان نیز اعمال می‌شود. بنا بر برآورد‌های حقوقی دولتی که مانع از اعمال اراده ملیت‌‌های غیرحاکم برای تعیین سرنوشت خود باشد یک دولت استعماری است.

دولت ایران یک دولت استعماری (داخلی) است و این دولت اصلی‌ترین مانع تحقق حق تعیین سرنوشت خلق‌‌های غیرفارس در ایران است. دولت ایران در هشتاد و اندی سال گذشته (چه شاه و چه شیخ) خود را دولت مردم ایران معرفی کرده‌است. اما همین دولت در هشتاد و اندی سال گذشته جز انکار ملیت‌‌های غیرفارس، جز تحقیر و توهین سیستماتیک آن‌ها و جز سیاست تبعیض در تمامی صحنه‌‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی علیه آنان، سیاست دیگری در کشور اعمال نکرده‌است. آیا این سیاست، غیر از یک سیاست ناب استعماری است؟ اگر سیاست گسترده آسیمیلاسیون (ازخودبیگانگی) علیه مردمان غیرفارس را هم به برنامه‌‌های این دولت اضافه کنیم، دقیقا به ماهیت استعماری آن پی خواهیم برد.

رفتار قومی و اتنیکی دولت ایران اظهر من الشمس است. در این دولت تمامی بودجه فرهنگی  کشور صرف توسعه زبان فارسی می‌شود. مدارس، دانشگاه‌ها، ارگان‌‌های حاکمیت، قوای مقننه، قضایی و اجرایی به‌وسیله این زبان اداره می‌شود. این دولت حتی بودجه کتاب‌‌های درسی فارسی-دری را در افغانستان تامین می‌کند و در جهت توسعه زبان فارسی در تاجیکستان سرمایه گذاری میکند. دولت ایران هر چند سال یکبار کنفرانس دولت‌های فارسی را (دقیقا تحت همین عنوان) با افغانستان و تاجیکستان برگزار می‌کند. دولت ایران نه تنها زبان‌‌های موجود دیگر (ترکی آزربایجانی، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی ) در این کشور را به رسمیت نمی‌‌شناسد، بلکه مدام در جهت نابودی این زبان‌ها در کشور می‌کوشد. نابودی این زبان‌ها نیز در فضا جریان پیدا نمی‌‌کند، بلکه روی زمین و از طریق تحقیر، توهین و تبعیض علیه ملیت‌‌های غیرفارس و مناطق ملی آنان دنبال می‌شود. حتی می‌توان به عیان عنوان کرد که دولت ایران با تکیه بر قومگرایی (ناسیونالیسم) افراطی فارسی اداره می‌شود. این مقوله را می‌توان از رشد و توسعه اقتصادی اجتماعی در مناطق فارس زبان (اصفهان، استان مرکزی، شیراز، کرمان، یزد..) کشور و عقب ماندگی و درماندگی مناطق غیرفارس زبان (بلوچستان، کردستان، منطقه عربی الاهواز و آزربایجان…) کشور به روشنی دریافت.

بنابراین هدف اصلی مبارزه ملیت‌‌های غیرفارس در ایران مبارزه برای رهایی از سیطره دولت استعماری است. دولتی که ملیت‌‌های غیرفارس را به مثابه شهروندان درجه دوم خود تلقی کرده و در انکار، تبعیض و تحقیر آنان از هیچ سیاستی کوتاهی نکرده‌است. حتی سیاست خارجی دولت ایران نیز به‌شدت تحت تاثیر ناسیونالیسم افراطی فارسی است. حمایت دولت شیعه ایران از ارمنستان مسیحی در جنگ با آزربایجان شیعه، سیاست همکاری دولت ایران با ترکیه و سوریه علیه کردها و جهت ممانعت از شکل گیری فدرالیسم در عراق، ضدیت نهفته از عرب‌ها در فرهنگ سیاسی ایران خود نشانهء بارز سیطره قومگرایی فارسی در دستگاه سیاسی حاکم بر ایران است.

شرایط فوق الذکر زمینه‌‌های شکل‌گیری دو مشی مبارزاتی و یا دو شیوه مبارزاتی در ایران را فراهم ساخته‌است؛

اول: مشی مبارزاتی دمکراتیک

دوم: مشی مبارزاتی ملی-دمکراتیک

مشی مبارزاتی دمکراتیک:

مشی مبارزاتی دمکراتیک از آن ملت‌‌ها و یا ملیت‌هایی است که صاحب دولت اند (state) و در جهت دمکراتیزه کردن آن دولت مبارزه می‌کنند.

در یک مبارزه دمکراتیک علیه یک دولت استبدادی، جهت‌گیری مبارزه تبدیل ساختار سیاسی دولت استبدادی به ساختار سیاسی یک دولت دمکراتیک (دمکراسی سیاسی) است. پروسه دمکراتیزاسیون تنها در مرحله سیاسی آن خلاصه نمی‌‌شود، بلکه این پروسه هم به‌صورت سیال و هم به‌صورت مداوم در عرصه‌‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جریان می‌یابد. بنابراین اگر چه تبدیل دولت استبدادی به دولت دمکراتیک از نظر سیاسی مرحله اول این مبارزه را تشکیل می‌دهد اما استمرار مبارزهء دمکراتیک عرصه‌‌های مختلفی را در برمی‌گیرد؛

در عرصه‌‌های داخلی تلاش برای گسترش عدالت اجتماعی، آزادی بیان، آزادی تشکل‌‌های سندیکایی، نفی و یا کم کردن فاصله طبقاتی، «بستگی به مرحله مبارزه»، مبارزه در جهت حقوق برابر زنان، تعمیق حقوق معلولین، نفی صور گوناگون نژادپرستی درجامعه، مبارزه علیه خشونت و علیه مجازات اعدام، حقوق کودک، حقوق اقلیت‌ها  اتنیکی و دینی، تعمیق حقوق برابر شهروندی، تامین حقوق برابر اتنیکی و… را شامل می‌شود.

در عرصه‌‌‌های خارجی، تلاش در جهت صلح جهانی، همکاری جهانی برای حفظ محیط زیست، تلاش برای همبستگی جهانی میان خلق‌ها، تلاش برای کاهش و یا پایان بخشیدن به تولید و استفاده از سلاح‌‌های کشتار جمعی، مبارزه علیه خشونت در جهان، تلاش برای لغو مجازات اعدام در جهان، تلاش در جهت تقسیم عادلانه دانش و ثروت در جهان، مبارزه علیه نابرابری‌‌های سیاسی و اقتصادی در جهان و… را شامل می‌گردد.

همچنانکه می‌بینیم، مشی مبارزه دمکراتیک در زمینه حضور دولت (state) از یکسو و حاکمیت (government) از سوی دیگر جریان می‌یابد. تکیه بر مشی دمکراتیک در مبارزه علیه استبداد سیاسی هرچند که به اتحاد‌های سیاسی نیاز دارد، اما برنامه‌‌های حزبی و جهت‌گیر‌ی‌های سیاسی و طبقاتی احزاب نقش تعیین کننده‌ای در این اتحادها بازی می‌کند و در عین حال احزاب و شخصیت‌‌های سیاسی در مرحله مبارزه ضداستبدادی با وجود دولت‌مداری موجود (state) برای تشکیل یک حاکمیت (governement) خیز برمی‌دارند.

در این مبارزه احزاب چپ رادیکال، گرایشات راست و همچنین گرایشات چپ میانه و چپ لیبرال در بلوک‌‌های سیاسی مختلف و تحت عناوین مختلف متحد می‌شوند و تلاششان بر آن است که با نفی استبداد، حاکمیت بعدی را با تکیه بر برنامه حزبی خود سازماندهی نمایند.

مشی مبارزاتی دمکراتیک زمانی قابل استفاده‌است که ارگان‌های دولتی مثل قوه مقننه، قوه قضایی و دولت وجود داشته باشد و تلاش مردم و پیشروان سیاسی جامعه صرف تغییر ماهیت این ارگان‌ها در جهت دمکراتیزاسیون می‌شود.

مشی مبارزاتی ملی – دمکراتیک:

اما مشی مبارزاتی ملی- دمکراتیک از آن ملت و یا ملیت‌هایی که صاحب سرزمین هستند، اما صاحب دولت نیستند و در چنبره یک دولت استعماری (داخلی یا خارجی) اسیر و گرفتارند. در چنین شرایطی اصل و اساس برای یک ملت در بند مسئله رهایی است. برای ملتی اسیر در چنگال یک دولت قومگرا اصل و اساس اعمال حق تعیین سرنوشت خود است و مدلول اعمال حق تعیین سرنوشت تاسیس دولت در منطقه ملی آنهاست.   وضعیت آزربایجان، کردستان، بلوچستان، منطقه عربی الاهواز و ترکمن صحرا و… در ایران چنین است.

آیا ملت و یا ملیتی اسیر، ملیتی که خودش انکار می‌شود و نماینده منتخب او نمی‌تواند از زبان تاریخ و فرهنگ خودش در مجلس سخن بگوید و از حقوق مردمش دفاع بکند، چگونه می‌تواند از طریق مبارزه برای دمکراسی به حقوقش برسد؟ آیا برای یک برده، برای یک استعمار زده رهایی از استعمار مقدم است یا تلاش برای دمکراسی در سرزمین اشغال شده؟  آیا رهایی از بند ارتجاع و استعمار برای ملیت‌های اسیر چیزی غیر از تحقق حق تعیین سرنوشت خویش بدست خود وی است؟

بنابراین مشی مبارزاتی ملی-دمکراتیک در سمت و سوی تاسیس دولت در منطقه خودی و رهایی از  سیطره دولت استعماری است. در این شیوه مبارزه تلاش پیشروان سیاسی ملیت در اسارت تاسیس دولت (state) است. در اینجا برنامه حزبی برای حاکمیت هنوز معنی واقعی خود را نیافته‌است. در این شیوه مبارزه تمامی نیرو‌های سیاسی در یک جبهه مبارزه می‌کنند. جبهه‌ای که تمامی نیرو‌های سیاسی موجود را زیر پوشش خود گرفته و به یک تن واحد، نیروی واحد و مبارزه واحد تبدیل کرده‌است.

در مشی مبارزاتی ملی- دمکراتیک احزاب سیاسی به‌جای «سیاست حزبی»،  «سیاست ملی» را در محور فعالیت‌هایشان قرار می‌دهند. چون دولتی وجود ندارد که احزاب با اعمال سیاست حزبی نظر بخش و یا طبقه خاصی از جامعه را برای رای دادن به خود جلب کنند. در شرایط مبارزه ملی-دمکراتیک نه از دولت (state) خبری هست و نه از حاکمیت (goverment). «سیاست ملی» در نزد احزاب ملیت‌های غیرفارس به اتحاد حداکثری مردم توجه دارد، در صورتی‌که سیاست حزبی به جلب نظر اقشار و طبقات معین توجه نشان می‌دهد و آرای آن طبقه می‌تواند بخشی از کرسی‌‌های مجلس را به تصاحب آن حزب دربیاورد. اما در اعمال «سیاست ملی»، دقت نظر به کسب آرای مردم برای ورود به مجلس نیست. چون مجلسی وجود ندارد که احزاب بخواهند با جلب نظر بخشی از جامعه تعدادی از کرسی‌‌های مجلس را به خود اختصاص دهند. در شیوه مبارزه ملی- دمکراتیک تلاش برای تاسیس ارگان‌های اولیه یک دولت (state) است که حاکمیت (goverment) یکی از سه ارگان حقوقی درساختار دولتی است. بنابراین در مشی مبارزاتی ملی- دمکراتیک تمامی نیرو‌های سیاسی در سمت و سوی اتحاد حداکثری و در جهت تاسیس ارگان‌های یک دولت ملی حرکت می‌کنند.

درست در مرحله عقب راندن دولت ارتجاعی و استعماری در مناطق خودی و به‌دست گرفتن کنترل سیاسی منطقه و زمانی که شرایط برای تاسیس مجلس موسسان فراهم می‌گردد، جبهه عمومی که برای عقب راندن سیطره استعماری زیر یک چتر گرد آمده بودند به احزاب سیاسی مختلفی تجزیه می‌شوند و «سیاست حزبی» خودر را محور فعالیت‌‌های خود برای ورود به مجلس موسسان قرار می‌دهند. چون در این مرحله پایه اولیه دولت که اداره سیاسی منطقه خودی است به دست نیرو‌های ملی افتاده و مجلس موسسان در حال برپایی است. از این رو به تدریج احزاب از سیاست ملی فاصله گرفته به سیاست حزبی روی می‌آورند تا بتوانند با تصاحب کرسی‌‌های مجلس نظر حزبی خود را (چپ، میانه و یا راست) در قانون گذاری اعمال کنند. این پروسه در تمامی جنبش‌‌های رهایی بخش داخلی و خارجی تجربه شده‌است.

بنابراین مبارزه ملی- دمکراتیک خلق ترک در ایران، مبارزه برای حق تعیین سرنوشت خویش و مبارزه‌ای درجهت برپایی دولت مدرن در سرزمین تاریخی آزربایجان است. این دولت می‌تواند در چهارچوب یک نظام فدرالی در ایران و یا خارج از آن برپا گردد. به نظر می‌رسد مقاومت ارتجاع داخلی و تفکر استعماری که افکار عمومی در جامعه ایران را فراگرفته دولت ارتجاعی حاکم را به‌سوی سرکوب‌های هولناک و کشتار‌های جمعی بکشاند. در چنین شرایط سختی، تاسیس یک دولت فدرال فرصت لازم را در ایران از دست خواهد داد و ملیت‌های ایران به ناگزیر و برای ممانعت از کشتار‌های وحشیانه به راه مستقل خویش ادامه خواهند داد. به نظر می‌رسد که چگونگی حل دمکراتیک مسئله ملی درایران به سیاست‌های بلوک سیاسی جامعه فارس بستگی تام دارد. فهم متقابل جنبش‌‌های سیاسی واقعا موجود در کشور راه را برای تاسیس یک دولت فدرال در ایران فراهم‌تر می‌سازد و یا مقاومت در مقابل مطالبات برحق ملیت‌های غیرفارس، نیروی گریز از مرکز در نزد آنان را تقویت خواهد کرد.

تسامح یا تعارض میان دو شیوه مبارزاتی

اینک که دو شیوه مبارزاتی متفاوت (دمکراتیک و ملی-دمکراتیک) را دریافتیم و با دو هدفمندی مختلف (دمکراتیزاسیون دولت و تشکیل دولت ملی) منبعث از این دو شیوه آشنا شدیم، ممکن است این پرسش مطرح گردد که گویا دو شیوه متفاوت با دو هدفمندی مختلف می‌تواند شکافی بسیار جدی در میان جنبش‌های واقعا موجود در کشور به‌وجود آورد و این شکاف زمینه‌‌های تفرق سیاسی و به تبع آن مقاومت در برابر استبداد و استعمار داخلی را ضعیف‌تر سازد.

به عبارت دیگر اگر جنبش‌های سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس در راستای تشکیل دولت خود حرکت کنند، جنبش دمکراسی خواهی در مرکز بدون حمایت جنبش‌های ملی-دمکراتیک توانایی خود را برای تاثیرگذاری از دست خواهد داد و شکاف عظیمی در میان نیرو‌های سیاسی موجود در کشور ایجاد خواهد شد. این شکاف تنها زمینه‌‌های تفرق در عرصه سیاسی را فراهم نخواهد ساخت، بلکه این تفرق در زمینه جنبش زنان، جنبش‌‌های کارگری نیز گسترش خواهد یافت و بدین ترتیب توان جنبش عمومی را در مقابله با رژیم جمهوری اسلامی به تحلیل خواهد برد.

به نظر من این نوع نگاه به تفاوت‌ها در شیوه مبارزاتی و حتی اهداف جنبش‌‌های سیاسی موجود در کشور نگاهی مکانیکی است. این نگاه عمدتا در تحلیل‌‌های سیاسی مرکزگرایان بیشتر به چشم می‌خورد. در صورتیکه تفاوت‌ها چه در شیوه مبارزاتی و چه در هدفمندی‌های سیاسی میان جنبش‌های واقعا موجود در کشور دلیل تفرق و گسستگی نیست. بلکه این تفاوت می‌تواند به استحکام بیشتر جنبش‌‌های سیاسی منجر گردد و چشم انداز روشن‌تری را پیش روی مردم در کشور قرار دهد.

نگاهی سیال و دینامیک به دو شیوه مبارزاتی و دو هدفمندی مختلف در میان جنبش‌های واقعا موجود و دو بلوک سیاسی مرکز و پیرامون، می‌تواند نتیجهء بسیار متفاوت‌تری را پیش روی مردم ایران قرار می‌دهد. سیالیت این جریانات در انتخاب شیوه مبارزاتی به دلیل شرایط معین حاکم بر مناسبات سیاسی معین از یکسو و اتحاد عمل نانوشته آن جنبش‌ها از سوی دیگر می‌تواند شرایط بسیار مساعدتری را پیش پای رهبران سیاسی در کل ایران قرار دهد. به عبارت دیگر هدفمندی‌های مشترک مرحله‌ای (عقب راندن و یا تغییر نظام جمهوری اسلامی) و گردن نهادن به قوانین ویژه بین المللی مثل منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های الحاقی آن می‌تواند نه تنها به اتحاد عمل نانوشته در کشور منجر گردد، بلکه رفتار دینامیک و دمکراتیک در عین تفاوت‌ها و به رسمیت شناختن جنبش‌های واقعا موجود در کشور حتی چشم انداز دمکراسی در فردای جمهوری اسلامی را نیز روشن‌تر می‌کند.

در صورت نبود جنبش‌‌های سیاسی مستقل و رفتن زیر بیرق عناصر و یا جریانات معین می‌تواند ضربات جبران ناپذیری به هدفمندی‌های جنبش‌های واقعا موجود در کشور وارد کند. باور به رهبری و یا رهبران بلامنازع (از نوع خمینی و یا هر کس و جریان دیگری) هم آرمان دمکراسی جامعه فارس ایران را ناکام خواهد گذاشت و هم جنبش‌‌های ملی –دمکراتیک را در عمل به محاق خواهد برد. از این زاویه استقلال جنبش‌‌های سیاسی واقعا موجود پایه‌‌های اولیه برقراری یک دولت دمکراتیک در چشم انداز سیاسی کشور به‌شمار می‌روند.

چه حضور جنبش‌‌های مستقل خواه ناخواه زمینه‌‌های تقسیم نانوشته قدرت سیاسی را فراهم خواهند آورد و سنگ زیربنای اولیه دمکراسی سیاسی که همانا تقسیم قدرت سیاسی است از دینامیسم دو شیوه مبارزاتی متفاوت و دو هدفمندی مختلفی که فوقا برشمردیم، بنا خواهد نهاد. در غیر این صورت عکس قضیه صادق خواهد بود.

بنابراین از آنجا که نظام جمهوری اسلامی مانع اصلی تحقق دمکراسی (برای جنبش سیاسی جامعه فارس ایران) از یکسو و سد اصلی عملی شدن حق تعیین سرنوشت (برای جنبش‌های ملی دمکراتیک ملیت‌های غیرفارس در ایران) از سوی دیگر است، اتحاد عمل ناخواسته‌ایبرای عقب راندن و تغییر نظام سیاسی در کشور به یک ضرورت تام تبدیل می‌شود. این بدان معناست که دستیابی ملیت‌های غیرفارس به هدفنمدی خویش در گرو حمایت و حتی همکاری با نیروی سیاسی دمکراسی جوی جامعه فارس در ایران است. اما این حمایت نباید و نمی‌تواند یکجانبه باشد و لذا حمایت و همکاری جنبش عمومی دمکراسی خواهی با جنبش‌های سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس ساکن ایران به امری اجتناب ناپذیر شده‌است. جنبش سبز و ایزوله شدن آن در جامعه فارس ایران و عدم مداخله فعال ملیت‌های غیرفارس عملا نشان داد که جامعه فارس بدون حضور فعال جامعه غیرفارس قادر به‌ایجاد تغییرات جدی در مسائل سیاسی ایران نیست.

جنبش‌های سیاسی برای رسیدن به‌اهداف شان، ضمن حفظ استقلال خود به حمایت و همکاری دو و یا چندجانبه محکوم هستند. هر نیرویی که در تحلیل خود این ضرورت را نادیده بگیرد عملا به تحلیل رفتن جنبش‌‌های دمکراتیک مخالف جمهوری اسلامی کمک کرده‌است. بدون درک ضرورت همکاری و بنا به ضرورت تاکید به‌اتحاد عمل میان دو بلوک سیاسی «دمکراسی خواهی» در مرکز ایران و جنبش سیاسی متعلق به ملیت‌های غیرفارس که در صدد تحقق «حق تعیین سرنوشت خود» هستند، امکان دستیابی به‌ارمان‌‌های سیاسی از هر دو سوغیرممکن خواهد شد و عملا به‌استمرار حیات جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد.

نتیجه:

با وجود اینکه شعار‌های «جنبش دمکراسی خواهی» در مرکز با شعار «حق تعیین سرنوشت» در پیرامون تفاوت دارد، اما راه برون رفت از شرایط سیاسی کنونی و عقب راندن دشمن مشترک (نظام جمهوری اسلامی ایران) دور ماندن این جنبش‌ها از همدیگر نیست، بلکه برقراری پلی مطمئن برای اعتمادسازی متقابل و حرکت به‌سوی همبستگی و اتحاد بلوک‌های سیاسی «مرکز» و «پیرامون» است.

بنابراین باورمندان به جنبش دمکراسی خواهی (وجنبش کارگری، جنبش زنان و…) در مناطق فارس بدون جلب نظر جنبش‌های ملی دمکراتیک (جنبش کارگری، جنبش زنان و…) در مناطق غیرفارس نخواهند توانست به‌اهداف خود نزدیک شوند.

به نظر می‌رسد که مناسب‌ترین شعار برای جنبش‌‌های ملی-دمکراتیک متعلق به ملیت‌های غیرفارس، تاکید به تحقق حق تعیین سرنوشت با حفظ استقلال این جنبش‌ها و حمایت جدی از جنبش دمکراسی خواهی در مناطق مرکزی ایران است. اما این شعار و این خیز تا زمانیکه رهبران و احزاب متعلق به جنبش دمکراسی خواهی در مرکز، ملیت‌های غیرفارس و جنبش‌‌های ملی- دمکراتیک آنان را به رسمیت نشناخته و صمیمانه با آن به گفتگو ننشیند، پروژه‌اتحاد نیرو‌های سیاسی در کل ایران عقیم خواهد ماند و زمینه ساز استمرار حیات ننگین جمهوری اسلامی خواهد شد.

1 آوریل 2012 - Posted by | فارسی

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s