کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

نگاهی‌ به یک جستار ارزشمند از يونس شاملی: مقاله ی «استراتژی ما»، سیمین صبری


دكتر سيمين صبری

نویسنده تلاشی بسیار واقع بینانه به خرج داده و وجود تمایلات و اهداف مختلف در جنبش ضد استبدادی در ایران را به خوبی‌ ترسیم کرده است، که در مقاله  ی «استراتژي ما» آمده است. اما شاید می‌توان به چند نکته نیز اشاره کرد:

در صفوف طرفداران و مبارزان هر دو شیوه یعنی‌ هم خواستاران مشی دمکراتیک و هم خواستاران مشی ملی‌- دمکراتیک پرتو رنگارنگی از دیدگاه‌ها و نظرات وجود دارد.

نیروهایی هم وجود دارند که می‌توان به آنها نیروهای بینابینی گفت که به شکل کامل در هیچ یک از این گروه‌ها نمی گنجند. یعنی‌ شیوه مبارزه آنها، نه مشی مبارزاتی دمکراتیک نه مشی مبارزاتی ملی-دمکراتیک به طور کامل است.

ا. طرفداران مشی مبارزاتی دمکراتیک:

– گروه کثیر اینها خواستاران دموکراسی بدون ذکر نام حقوق ملی‌ ملتها هستند. معلوم نیست آنها به چه تعریفی از دموکراسی معتقد هستند که آنجا که موضوع حقوق ملتها پیش میاید گاهی حتا در کنار رژیم و مرتجع تر از آن هستند و کلا اعتراف به وجود ملتها نمیکنند و در پی‌ یافتن تعریفی‌ از واژه‌های «ملت و دولت» هستند که بتواند عدم وجود ملتها را در ایران به اثبات رساند. این مرتجعین گاهی در داشتن افکار پوسیده از وزیر خارجه رژیم نیز عقب میمانند که در سفری به ترکیه اعتراف به ترک بودن ۴۰% از جمعییت ایران می‌کند و یا وزیر آموزش و پرورش که به درستی‌ اعتراف می‌کند که ۷۰% دانش آموزان در ایران دو زبانه هستند. به همین دلیل همکاری و سخن از اتحاد عمل در مواضع مشترک با این گروه، چون سخن از اتحاد و همکاری با جمهوری اسلامی در مواضع معین است که آشکارا امری محال می‌باشد.

– گروهی دیگر از اینها در فاصله بینابینی اند؛ یعنی‌ وجود ملتها را قبول دارند اما اسیر تفکرات تبلیغاتی هستند و به این دلایل گمان میکنند که مطرح کردن همزمان مطالبات ملی‌، منجر به «بالکانیزه شدن» کشور و رویارویی مسلحانه ملتها خواهد شد و گمان میبرند که: «به این مساله بعد از به کرسی نشستن دموکراسی باید پرداخت». اما تجربه این سیاست غیر شفاف و نامطمئن راکه تنها به اعتماد یک طرفه و (در تجربه تاریخ به نگرشی ساده لوحانه) تکیه دارد، همین مدافعان دموکراسی نیز از آخوندها دیده‌اند و به یاد دارند. هر کس میداند که «بهار آزادی» اینها بعد از رفتن شاه، به زودی به خزان ترور و کشتار و شکنجه‌ای به مراتب بدتر از دوران پیش تبدیل شد و ملتها که فرزندان خود را به نام آزادی فدا کرده بودند، نادم از ساده لوحی پشیمان عقب نشسته و حتا از آوردن نام سیاست و آزادی خواهی‌ اکراه و توبه کردند.
آموخته را نباید دوباره آموخت. هم رزمی که امروز در موضع اپوزیسیون است و به دیدن و حتا گوش دادن به مشکلاتی که تنها مال بنده است، رغبت نشان نمیدهد، پیداست که بعد از به قدرت رسیدن به چه اعمال نفوذی در رد آنها خواهد پرداخت. ملتها باید بدانند که رژیم بعد از آخوندها چه دستاوردی برای گشایش مشکلات آنها خواهد داشت و این روشنگری قبل از اینکه آنها به صحنه آیند و دوشادوش دموکراسی خواهان برزمند باید روشن شود. (این دفعه نه با «وعده سر خرمن»، بلکه «شرط شوخمدان اول»! یعنی‌ با شرط قبل از شخم زمین، میخواهند وارد عمل شوند.) این تنها راهی‌ است که راه را برای همکاری آنها با ملت فارس که صاحب دولت است در راه بر اندازی استبداد هموار می‌کند.

۲. دسته بعدی در مرز میان این دوگروهند: گاهی‌ ملی‌-دموکرات و گاهی‌ تنها دموکرات اند. به نظر بنده مثلا آقای حسن شریعتمداری که احترام بسیاری به ایشان قائل هستم، در هیچ یکی‌ از این دو گروه نمیگنجد. سخنان آقای حسن شریعتمداری در ۱۸ ژانویه در مورد روند گلوبالیزه شدن و مساله ملی‌ و در آینده «جهانی‌ شدن افراد»، که به تعریف ایشان : «وابستگی ملی‌ – فرهنگی‌ – دینی … آنها به اتنیک گروه خود کمتر است و به جای آن وابستگی به علایق و ویژگیهای کلی‌ بشر در دنیا بیشتر ارجحیت دارد …»، اجازه نمیدهد طبیعتاً ایشان را در گروه ملی‌-دموکرات قرار دهیم.

من چندین بار به سخنان قابل تامل ایشان در این نشست مجازی گوش دادم، اما نفهمیدم فردی فرهیخته چون ایشان چگونه فقر مادی ونابرابری حقوق اجتماعی‌ در آزربایجان را به خوبی‌ دیده و برای مبارزه با آن دیپلماتیک‌ترین و عقلانی ترین شیوه‌ها را و «ملی‌ گرایی بر اساس منافع ملی‌» را توصیه میکنند؛ اما حتی جمله‌ای اشاره به فقر خانمانسوز و ناعادلانه فرهنگی‌ که زاییده و محصول سیاست آسیمیلاسیون (ازخودبیگانگی) است نمیکنند و آنرا در حد فقر مادی یا مشکلات محیط زیستی‌ (دریاچه اورمیه) قابل توجه نمی‌داند. من نمیدانم شاید در نظر ایشان هنوز موضوع تجاوز به فرهنگ و زبان آنطور که سازمان ملل در یکی‌ از کنوانسیونهای الحاقی در مورد حقوق بشر آن را «قتل عام زبانی‌ فرهنگی‌» تعریف می‌کند، در مقایسه با رفاه و عدالت اجتماعی‌ نه در زیربنا بلکه در روبنا قرار دارد که به خودی خود بعد از استقرار دموکراسی حل میشود؟ تجربه حتا به ظاهر دموکرات‌ترین کشور‌ها هم نشان داده است که هرگز الزاماً چنین نبوده است و در این مورد می‌توان گفتگوی مفصلی داشت و سوالات و مسله های بیشماری از همان دولت های به اصطلاح مترقی و دمکراتیک در اروپا و دیگر نقاط جهان و تجربه آنها در مورد مساله ملی‌ مطرح کرد. ملتها همین امروز در قلب اروپا مجادلات مستقل از روند کلی‌ دموکراسی خواهانه را داده و میدهند که به شکلی‌ فیزیکی‌ یا معنوی ترور و قتل عام نشوند.

دولت نروژ یعنی‌ شاید دموکرات‌ترین دولت دنیا برای مثال تا ۳۰-۴۰ سال پیش علیرغم استقرار دموکراسی در اکثر زمینه‌ها ، به علت تلاش به نسل کشی زبانی و فرهنگی‌ «سامیها» در این کشور، امروز به آنها سالیانه غرامت میپردازد که مجلس سامی در ترکیب این دولت، آن را صرف ترویج و تبلیغ و شکوفایی فرهنگ و زبان این ملت در این کشور می‌کند. این نمونه‌ای کوچک و بسیار جدید بر این مبارزه ملی‌ در اروپا و ملتها و دولتها است. پوزش رسمی نخست وزیر این کشور هر سال در روز استقلال سامیها در اکثر نقاط کشور به کرّات خوانده شده و بر حفظ میراث مدنی و فرهنگی‌ زبانها در اروج و دنیا تاکید و تبلیغ میشود.

۳- گروه دوم یعنی‌طرفداران مشی مبارزات ملی‌-دمکراتیک نیز طیف بسیار وسیعی را در خود جای میدهند. اما پیش از آن باید گفت که بزرگترین مشکل‌ این گروه این است که به علت اینکه بر خلاف گروه اول که الزاماً فقط قربانی سیاست دیکتاتوری و خود کامگی در کشور هستند، این گروه جزو قربانیان سیاست آسیمیلاسیون هم هستند و به همین دلیل روشنفکران این گروه نیز به درصد قابل توجهی‌ هنوز به قشر آسیمیله شده متعلق هستند و حتا به شکلی‌ اکتیو در گروه اول یا خواستاران مشی دمکراتیک تحت نام «ایرانی»‌ها فعال هستند.

این مساله از آنجا نشأت می‌گیرد که روشنفکران ترک تبار اما آسیمیله در کشور، در این اتمسفر مسموم فرم یافته اند و در جامعه فارس به «مقام و منزلتی» دست یافته اند. آنها حتا از حمایتهای تبلیغاتی و مادی وسیع این جامعه نیز برخوردارند، اما تا زمانی‌ که پا از گلیم خود فراتر نگذارند و از مساله ملی‌ و پایمال شدن مفاد منشور حقوق بشر در ایران سخن به میان نیاورند. این موضوع که به شکلی‌ وابستگی بدون قرارداد رسمی‌ است، جسارت آنها را در آشکار کردن نظرات آنها و همسویی با جنبش هویت طلبی تحت تاثیر خود قرار میدهد. اگر مثلا سرنوشت دکتر براهنی را بعد از آشکار کردن نظر خود و همسویی و همکاری با فعالان مدنی و هویت طلب آذربایجان، بخصوص جسارت ایشان در همکاری فعال با تاسیس «انجمن قلم نویسندگان در تبعید، آذربایجان جنوبی» را برسی‌ کنیم؛ میفهمیم که علت تردد و عقب نشینی و «خود را به کوچه علی چپ زدن» در نزد ترک‌های روشنفکری که در ترکیب «جامعه روشنفکر فارس-خواستاران مشی دمکراتیک» فعالیت میکنند و شاید درصد بزرگی‌ از آنها را نیز تشکیل میدهند و در مقابل مساله ملی‌ در کشور سکوت میکنند، چیست. تهدید‌ها و توهینها و مارک زنی‌‌های این عده به اصطلاح «روشنفکر» به دکتر رضا براهنی، بانی و پدر نقد ادبی زبان فارسی‌ در ایران، برای زهر چشم دادن به دیگران به نظر میرسد که کاری و کافی‌ بوده است!! … اما علیرغم این توجیهات (مقطعی و فرصت طلبانه)، به نظر می‌رسد این عده‌ هنوز نمی‌دانند که در آینده چه مشکل بزرگ اخلاقی و وجدانی برای آنها خواهد بود که به نسلی نو علت سکوت و بیگانگی خود را با قتل عام زبان و میراث فرهنگی‌ ترکها در ایران توضیح دهند.
به همین دلیل طرفداران مشی مبارزات ملی‌-دمکراتیک به طور نسبی‌ از داشتن رهبران مدیر و تحصیل کرده در سطح آکادمیک کمتر برخوردار است تا گروه دوم. به علت گفته شده، یعنی‌ زیر سایه سیاست شوم آسیمیلاسیون که هنوز قوی و جاری است قشر روشنفکر خواستاران مشی ملی‌-دمکراتیک را نیز، می‌توان گفت طرفداران مشی مبارزاتی دمکراتیک ربوده اند!
مشکل دیگر طرفداران حرکت ملی-دمکراتیک نیز این است که ملتهای غیر فارس به علت تحقیر و توهین و نادیده گرفته شدن در حالت دفاعی هستند، غالباً در اظهارات و واکنشها تحت تاثیر همین حملات، گاهاً به شکلی‌ افراطی گرایانه و خصمانه به مقابله میپردازند. از این جهت است که بعضی‌ زیر گروه‌های این گروه با تمام خلوص نیّت و فداکاری، گاهی‌ از مواضعی افراط گرایانه برخورد کرده و دستاویز‌های تبلیغاتی غیر لازم و حتا مضر به دست مخالفان میدهند و به این ترتیب به جای رل سازنده، به گروه‌های مخرب تبدیل میشوند.

در سو‌ی دیگر نیز شخصیت‌هایی‌ بسیار با تجربه و فرهیخته در مسائل ملی‌ و فرهنگی و سیاسی در این کشور باز متعلق به طرفداران مشی مبارزات ملی‌-دمکراتیک در این گروه وجود دارند که گاهی‌ به علت داد و بیداد گروه افراطی نا آگاه و صادق، فرصت مشارکت فعال و گرفتن میدان عمل را یا نمی یابند و یا بعد از مدتی‌ کوتاه به علت یک بهانه ناچیز از طرف همین دوستان صادق و اما ایمپولسیو، طردمیشوند وکوشش‌هایشان به آن شکلی‌ که باید به جایی‌ نمیرسد و بر عکس به جاهایی‌ بسیار جانبی و غیر لازم کشیده میشود که جز أتلاف بی رویه و بی‌ نتیجه انرژی سودی حاصل نمیکند.

ناگفته نماند؛ این افراطیان طبیعتاً در گروه طرفداران مشی دمکراتیک هم در لباس «آریا پرستان» و «پان ایرانیست ها» دیده میشوند. ازدیدگاه هر عاقلی آنجا نیز نقشی مخرب و فرسایش گر در گروه خود دارند و در این اواخر از طرف کارشناسان و صاحب نظران خود این گروه، یعنی جامعه روشنفکر فارس، مورد شدید‌ترین انتقاد‌ها قرار میگیرند که نمونه آن مقالات و افشاگریهای دکتر رضا مرادی غیاث آبادی و دکتر همایون کاتوزیان اساتید دانشگاه و تاریخ و جامعه شناس هستند.

سیاست از داخل پوساندن خطرناکترین نوع مقابله است که هوشیاری و ذکاوت بسیار برای خنثی کردن آن از تک تکِ ما و «استراتژی ما «طلب میشود.

این امر تخریبی‌ چه آگاهانه چه ناآگاهانه موجب شده است که حرکت ملی- دمکراتیک تا کنون نتوانسته است رل سازمان دهنده و رهبری را در داخل و خارج در درون خود معین کند.
ناگفته نماند که مرتجعین و واپسگریان هم در رژیم و هم در بین آن بخش از اپوزیسیون که با نام «جامعه روشنفکر فارس» رهبران و احزاب متعلق به جنبش دمکراسی خواهی- اینجا نامیده شده است، نیز بر این نقطه ضعف حاکم بر حرکت ملی‌ – دمکراتیک در آذربایجان واقفند و با فابریکه کردن و جعل افراد «اولترا افراطی» با افکار تنگ نظرانه و مخرب ناسیونالیستی و بور زدن آنها در صفوف حرکت ملی‌ – دمکراتیک در آذربایجان، از این آب گل‌آلود کلی‌ ماهی‌ میگیرند و حاصل تلاشهای ستایشگرانه طرفداران مشی ملی‌-دمکراتیک را موقتاّ هم که باشد عقیم و خنثا میکنند و راه را پر آشوب و روند را کند میکنند.

در حرکت ملی‌ – دمکراتیک در آذربایجان نیز ناهمگونی از جهت نگاه متفاوت به چهارچوبی که خواست ملی‌ میتواند در آن برآورد شود وجود دارد، که بسیار قابل پیش بینی‌ و قابل احترام و نرمال است. (آنچه اکنون به نامهای طرفداران استقلال و فدرالیسم معروف گشته است.)
هیچ دلیلی‌ بر عدم امکان ایجاد جبهه ملی‌ یا «خالق جبهه سی» از ترکیب این دو گروه در آینده وجود ندارد.

اما جای خشنودی است که حرکت ملی‌ – دمکراتیک هر روز بیش از روز قبل با تجربه تر میشود و شکی نیست که علیرغم کاستی‌ها و کمبودها از آنجا که حرکتی است متکی‌ به حقوق بیان شده بشر، دیر یا زود به موفقیت و پیروزی خواهد انجامید.

3 آوریل 2012 - Posted by | فارسی

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s