کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

بیست و چهار آوریل و چراغی که به خانه هم رواست / محمد بابایی

کانون دمکراسی آزربایجان : محافل پان ایرانیست در ایران ، با تبلیغات موضوع کشتار ارامنه در امپراطوری عثمانی را به بهانه ای برای ترک ستیزی و جنگ روانی علیه جنبش ملی – دمکراتیک ترک در ایران تبدیل کرده اند ، در آستانه بیست و چهارم آوریل ، کانون دمکراسی آزربایجان با انتشار دو مقاله که با نگاهی غیرجانبدارانه موضوع را بررسی کرده اند تقدیم خوانندگان می کند این نوشته ها به ویژه از بعد اثرات این جنگ مذهبی بر آزربایجان جنوبی و کشتار اهالی اورمیه و خوی و سلماس مهم  می باشد.
***
محمد بابایی
ارامنه از قابل اعتمادترین اقلیت های ساکن امپراتوری عثمانی بودند. در کار ترجمه و ارتباط با کشورهای اروپائی که چندان مورد علاقه خود تُرکها نبود، اقلیتی محبوب و کارآمد محسوب می شدند(1). مزایای این ارتباط تاریخی در همان دوران امپراتوری باقی ماند. و مقارن با فروپاشی عثمانی حوادثی اتفاق افتاد که به تلخ ترین روابط میان دو ملت منجر شد. در خصوص وقایع 24 آوریل 1915 بین ارامنه و تُرکها اختلاف نظر بسیار زیاد است. ارمنی ها این فاجعه را نسل کشی می دانند و در مجامع جهانی تلاش می کنند که دولت ترکیه را وادار به پذیرش آن کنند. تُرکها معتقدند، امپراتوری عثمانی در آستانه فروپاشی بود و جنگهای داخلی و گرسنگی و آوارگی، بسیاری، از جمله ارامنه را به کام مرگ کشاند.
ارامنه تاریخ پر ماجرائی دارند. در مقدمه کتاب «تاریخ ارمنستان»(2) جمله ای با این مضمون نوشته بود : «اگر تمام مصائبی که در طول تاریخ برای بشریت اتفاق افتاده را در نظر آوریم و بگوئیم مصیبت ارامنه به تنهائی با همه آنها برابری می کند، اغراق نکرده ایم» این عبارت نمادین اغراق آمیز به نظر می رسد، ولی خواندن چنین عباراتی نشان می دهد مصیبت و کشتار و آوارگی بخش اصلی تاریخ پر فراز و نشیب این مردم بوده. سرزمین آنها بیش از هزار سال در کنترل امپراتوریهای بزرگ مسلمان بود. دین و مذهب و خط و زبان و فرهنگ متفاوت، ارامنه را بیش از دیگران نیازمند رهبرانی می کرد که در مقاطع ضروری تصمیماتی دقیق و سنجیده بگیرند. تا شاید از این راه کمتر آسیب ببیند و یا احیاناً نفعی ببرند و وجه المصالحه قرار نگیرند. عموماً این شانس تاریخی نصیب آنها نشده است.
در اغلب اوقات خود را با شرائط جدید تطبیق می دادند و نزد سلاطین مسلمان خدمتگزارانی صدیق و کاردان و قابل اعتماد و هنردوست محسوب می شدند. در یک روند تحسین برانگیز و کم نظیر و تا حدودی متناقض، چنان فرهنگ میزبان را یاد می گرفتند و آن را توسعه می دادند که انگار از فرهنگ دیگری نیامده اند. و چنان اصالت ارمنی خود را حفظ می کردند و به آن غنا می بخشیدند، که انگار میان ملتی دیگر زندگی نمی کنند. عاشیق های ارمنی در آذربایجان به این نوع موسیقی خدمات در خورتوجهی کرده و نامهای درخشانی از خود باقی گذاشته اند. جالب اینجاست که اشعار تُرکی  ماندگاری هم برای موسیقی عاشیقی سروده اند. مذهب و کلیسای متفاوت، نقش درخورتوجهی در حفظ هویت فرهنگی و موفقیت آنها داشت. نزد مسلمانان نیز از احترام خاصی برخوردار بودند. انسجام و وحدت مذهبی آنها، تا زمان حضور مسیونرهای کاتولیک و پروتستان اروپائی هرگز تهدید نشد. مسیونرها، ارامنه و علی الخصوص آشوریها را درگیر دعواهای مذهبی کاتولیک پروتستان خود کردند که همچنان باقی است.
حق مسلم چنین مردمی که خط و زبان انحصاری و دین متفاوت و میراث مکتوب خاص خود را دارد، استقلال سیاسی و داشتن حکومتی از آن خود بوده که طی قرن گذشته همواره آرزوی آن را داشته اند. اما به دلایل مختلف، هرگز فرصت تحقق آن تا زمان فروپاشی اتحاد شوروی مهیا نشد. متاسفانه رهبران ارامنه در بدترین موقعیتها و نامناسبترین زمانها، به پشتوانه غیرقابل اعتمادترینِ قدرتها، احساس کرده اند که فرصت رهائی فرا رسیده و باید مردم خود را به شورش و طغیان علیه حاکمان دعوت کنند. و همین تشخیصهای ویرانگر، اسباب بیشترین آلام و  بدبختی برای آنها شده است.
از ایران و توران تا روم و روس، از این مردم کار کشیده اند. کارنامه روسهای هم مذهبشان هم در مواجهه و تعامل با آنها خیلی درخشان نیست. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ارمنستان ظاهراً مستقل شد، ولی عملاً مستعمره روسیه باقی ماند. در مناقشه قره باغ، با حمایت روسیه  خاک آذربایجان را اشغال کرد و تمام قدرت مانور خود در ارتباط با سایر کشورهای جهان را به رضایت مسکو محدود ساخت. ارمنستان از سه طرف در محاصره مردم تُرک است. گرجستان تنها همسایه غیر تُرک آن، آوازه مشکلاتش با روسیه جهانی است. در چنین اتمسفری و به پشتوانه یکی از بی پرنسیب ترین ابرقدرتهای جهان، بیست درصد خاک جمهوری آذربایجان را در اشغال خود دارد. کدام سیاستمدار خردمندی در جهان تن به چنین تصمیم ویرانگری می دهد و بر ادامه آن اصرار می ورزد؟ واضح است که آذربایجانیها چنین مسئله ای را فراموش نخواهند کرد. و واضح است که در نهایت آنها دست بالا را خواهند داشت. لازم نیست آدم کیسینجر باشد تا موضوعی به این سادگی را بفهمد. سرزمین کوهستانی ارمنستان برای هیچ قدرت جهانی ارزش درگیری با رقبایش را ندارد. فعلاً ایران تنها همسایه بی دردسر آنهاست، که چنین نخواهد ماند.
جیلولوق
یکی دیگر از همین خطاهای ویرانگر، قبول قولی در خصوص تشکیل کشور ارمنستان بود که روسها به رهبران ارامنه شرق ترکیه، هنگام فروپاشی عثمانی دادند. آنها در شرایطی نامناسب، تصمیمی به غایت خطرناک گرفتند. به روسیه که دشمن عثمانی محسوب می شد، اعتماد کردند. نجات دهنده ای که تا به امروز بیماران زیادی را کشته، اما معجزه ای نداشته و مریضی را شفا نداده است. به امپراتوری گرفتار هزار مسئله ای پشت کردند که محبوبیت زیادی میان آنها داشتند.
ترجیهات اینچنینی، آتش بیار معرکه ای خطرناک و فجیع شد. رهبران عثمانی با انبوهی از گرفتاریهای خارجی، شاهد رویگردانی و به تعبیر خودشان خیانت یکی از وفادارترین اقلیتهای داخلی خود شدند. شرق ترکیه امروزی را به حال خود گذاشتند و ساکنان آنجا چنان از خجالت هم در آمدند که آثار فاجعه بارش فراموش نشدنی است. بیشترین ضرر و کشتار بی رحمانه، متوجه ارامنه شد. این که چقدر این سیاست حساب شده بود، و چه میزان انسان بی گناه را به کشتن داد، محل مناقشه پایان ناپذیر ارامنه و تُرکهاست. اما در این حرف عثمانی ها نباید تردید کرد که همه اقوام آن مناطق به جان هم افتادند و مدعی شدند. یکی از این اقوام، مسیحیان نسطوری ساکن مناطق کوهستانی عثمانی بود که در بیرون از مرزهای عثمانی، مسبب فاجعه ای بزرگ شد : جیلولوق!
حوادث این رویداد با جزئیات نسبتاً دقیق و در تواریخ معتبر درج است. شادروان کسروی در تاریخ هیجده ساله آذربایجان گزارشهائی دقیق و مستند از آن واقعه ثبت کرده. مرحوم رحمت الله توفیق نیز از اهالی ارومیه بود که در زمان وقوع فاجعه در محل حضور داشت و خاطرات تلخ آن دوران را با جزئیات درخور توجه مکتوب کرده است. اما من خیلی در بند خواندن این جزئیات تاریخی نبوده ام، نیاز چندانی هم ندارم. چون قصه پر سوز و گداز آن را از زبان پدربزرگها و مادربزرگها، با اشک و حسرت، بارها و بارها شنیده ام. از آنهائی شنیده ام که نزدیکترین عزیزانشان را از دست داده و از این فاجعه جان سالم بدر برده و تا همین چند سال پیش در قید حیات بودند. و هنوز هستند کسانی که با یک واسطه جیلولوق را تعریف کنند. اینها گزارشهائی مستند، قابل اعتنا و تجربه شده هستند.
فاجعه جیلولوق توسط مسیحیان نسطوری، یا همان آشوریهای عثمانی که ساکن منطقه کوهستانی جیلو در استان حکاری ترکیه فعلی بودند، شروع شد. جیلوها که به غرب آذربایجان پناه آورده بودند، در خفا دنبال متحدانی می گشتند که کشوری برای خود تشکیل دهند. کشور ادعائی آنها شامل ارومیه و خوی و سلماس و به طور کلی غرب آذربایجان هم بود و باید فکری به حال بومیان این مناطق می کردند که قرنها در آنجا ساکن بودند.
ورود و دخالت دسته جات مسلح و داشناکهای نژادپرست و ضد تُرکِ ارمنی از آنسوی ارس، ابعاد جیلولووق را گسترش و به فاجعه ای تمام عیار تبدیل کرد. «داشناکتسوتیون» سازمانی انقلابی بود که از ترور و آدم کشی بی هدف علیه تُرکها، حمایت می کرد. تروریستهای ارمنی، تا همین اواخر و در هر نقطه از جهان که می توانستند، مقامات و دیپلماتهای تُرک را ترور می کردند.
مار شیمون(3) رهبر جیلوها به دنبال اتحادی استراتژیک با اسماعیل آقا سیمیتقو، رهبر طوایف کُرد شکاک بود که توسط نیروهای او در یک مهمانی شام به قتل رسید. جیلوها این قتل را ناجوانمردانه دیدند و تصمیم به کشتاری بی رحمانه از مسلمانان گرفتند. شهر بی دفاع ارومیه، هدف انتقام کور آنها شد. البته برنامه دسته جات مسلح داشناک، ربطی به قتل مار شیمون نداشت. به پشتوانه قدرتهای خارجی، با روحیه ای ضد تُرک و مسلمان، به سمت ارومیه در حرکت بودند. و اگر موفق می شدند چه بسا شهر سوخته را ضمیمه ارمنستان بزرگ و ادعائی خود هم می کردند(4).
میزان همراهی مسیحیان بومی منطقه در فاجعه جیلولوق دقیقاً مشخص نیست. نقش تاسف بار آشوریها، به نظر بیشتر می رسد. قتل رهبرشان چنان آنها را خشمگین کرد که تر و خشک را با هم سوزاندند و حق همسایگی دیرین از یاد بردند. اما در خصوص میزان همکاری ارامنه بومی با مهاجمین، نمی توان اظهار نظر دقیق کرد. و باید به دنبال اسناد بیشتری در این رابطه بود. بسیاری از آنها، خود قربانی این فاجعه شدند، شناختی هم از جیلوها نداشتند.
در ارومیه به مسیحی، ارمنی می گویند، که اشتباه کاملا مصطلحی است. جالب اینجاست که ارامنه هم به مسلمان تُرک می گویند. اکثریت مسیحیان ارومیه آشوری هستند که فرقشان با ارامنه حتی از فرق عرب و فارس شیعه هم بیشتر است. علاوه بر نژاد و زبان، کلیسایشان نیز تفاوتهائی دارد. در شنیده های شفاهی، ممکن است راویان همه مسیحیان را ارمنی گفته باشند. بدبختانه در یک فرهنگ شفاهی که حاکمان نیز به این ماجرا اهمیت نداده اند، و شاهدان هم در قید حیات نیستند، شاید فرصت تحقیق بیشتر از بین رفته و یا بسیار دشوار شده باشد. شواهد نشان می دهد که بسیاری از آنها سکوت کرده اند و عمده جنایات توسط مسیحیان غیر بومی انجام شده. یکی از این شواهد، موقعیت همچنان مناسب آشوریها و ارامنه در ارومیه بعد از فاجعه است.
جیلولوق از حافظه جمعی مردم ارومیه پاک شدنی نیست. گرچه اهل انتقام نبودند و نیستند، ولی نباید آنها را عیسی مسیح فرض کرد. بعدها می توانستند از قاتلین انتقام بگیرند و یا آنها را از شهر و روستاهایشان برانند. ولی هرگز چنین اتفاقی نیفتاد. کسانی از مسیحیان بومی، حتی در نجات مسلمانان نقش داشته و به آنها پناه داده اند و حتی آسیب هم دیده اند.
اما نکته ای که در اینجا نباید از آن غافل بود، ظرفیت و رواداری قابل تحسین و کم نظیر مردم ارومیه است. شاید در آن تاریخ و در کل منطقه این موضوع نظیر نداشته باشد. و آن پرهیز از انتقام کور است. جیلوهائی از خاک عثمانی آمده اند که مسیحی آشوری بودند و داشناکهای ارمنی آن سوی ارس نیز آنها را حمایت کرده اند. فاجعه ای بزرگ اتفاق افتاده که هزاران قربانی بی گناه داشت. در کجای دنیا، قربانیان از هم کیشان بی گناه جنایتکاران انتقام نمی گیرند؟. در اواخر قرن بیستم و در شرق اروپا نیز درگیرهای قومی منجر به انتقام از بی گناهان شد. اگر اهل ارومیه این کار را می کردند، انتقام کور بود. ولی مگر خود قربانی انتقام کور نشده بودند؟ با توجه به تفاوتهای مذهبی، ممکن است مسیحیان بومی در دل با جیلوها همراهی نشان، و مسلمانان نیز این همدلی را احساس کرده باشند. ولی بعد از آن اتفاق، ارامنه و آشوریهای بومی همچنان در کنار مردم زندگی کردند و با مشکلی مواجه نشدند. ارومیه هرگز دچار ارمنی ستیزی و آشوری ستیزی نشد.(5)
این قصه پرغصه را هم وطن غیر تُرک، نه خوانده و نه شنیده و نه می خواهد باور کند. بارها این موضوع را تجربه کرده ام. چند سال پیش و در شهر اصفهان با دوستی ارمنی و چند نفر از همکارانم در همین زمینه صحبت می کردیم که هنوز یادآوری آن آزرده ام می کند. دوست ارمنی از بی خیالی و بی اطلاعی تاریخی مخاطبان بهره می برد. از 24 آوریل شروع و به قتل عام ارامنه در باکو رسید. تا توانست از فرهنگ فارسی بهره بُرد و تُرکها را تُرکتاز و قوم خود را در قره باغ، بی گناه و مظلوم جلوه داد. توضیحات من در خصوص آدم کشی دسته جات مسلح مسیحی در ارومیه برای دوست ارمنی آشنا بود، ولی آن را انکار می کرد و می گفت عثمانی ها در آن مناطق نیز دست از سرشان برنداشته اند. اما دوستان اصفهانی شنونده این سخنان، به کلی بیرون از بحث ما پرسه می زدند. تصور می کردند قوم عیسی مسیح به کسی نازکتر از گل نمی گوید. آنها حواریونی هستند که اگر بر گونه راست شان سیلی بزنید گونه چپ را بر می گردانند. و لابد تُرکها قصه شکمی می بافند تا بر آنها اتهامات ناروا وارد کنند.
24 آوریل، نمی تواند اسباب فرار از مسئولیت شود. جیلوها و گروههای مسلح ارمنی، مصادف با همان ایام، و در سرزمینی که طی قرون متمادی هم کیشانشان مورد احترام بود، مرتکب قتل و جنایت شده اند. اگر وارثان عثمانی، موظفند به مسئولیتهای اخلاقی و بین المللی خود در قبال 24 آوریل عمل کنند، این حکم شامل دیگران هم می شود. کسانی فاجعه جیلولوق را یک درگیری قومی می دانند و استدلال می کنند هیچ دولتی پشت سر آن نبود. جیلوها و داشناکها در آن تاریخ، حکومت مستقلی نداشتند که امروز مسئولیت آن را بپذیرند. با همه اینها، دشوار بتوان نقش جیلوهای از عثمانی آمده و داشناکها اعزامی از ارمنستان را به درگیری قومی فروکاست.
اما هدف این نوشته پرداختن به این موضوع نیست. هدف هم وطنی است که برای 24 آوریل سینه سپر می کند، اما از خوی و سلماس و ارومیه در همان ایام بی خبر است. در آن تاریخ، اتفاقات ناگواری افتاده که تحلیل مستند آن مستلزم بررسی های دقیقی است. اما آنچه در وقوع آن نمی توان تردید کرد، قربانیان بی گناه و بی شمار شهرهای خوی و سلماس و ارومیه است که هیچ نقشی در حوادث مرتبط به ارامنه عثمانی نداشتند. ارامنه سپاه عثمانی را متهم اصلی کشتار نیاکان خود می دانند، اما در همان ایام، و به هر دلیلی و با هر نیتی، خواسته یا ناخواسته، توسعه طلبانه و یا با انگیزه انسانی، حضور و دفاع سپاه عثمانی از مردم  آذربایجان در غیاب دولت مرکزی ناتوان، اسباب توقف غائله و کاهش تلفات فاجعه شد.
مردم ارومیه سپاه عثمانی را به چشم ناجی دیدند و علمای شهر از آنها دعوت و استقبال کردند و با خاطره خوش از حضور آنها یاد می کنند. این سپاه دسته جات اعزامی داشناکهای مسلح از ارمنستان را متوقف کرد و پشتوانه قدرتمندی برای مدافعان شهر خوی شد. اگر این حمایت نبود، جیلوها و داشناکها، فاجعه ای به مراتب بزرگتر از آنچه در جیلولوق اتفاق افتاد در خوی و سلماس و ارومیه می آفریدند.
در خصوص  دلایل و عوامل و تعداد کشتار 24 آوریل هیچ توافقی میان طرفین تُرک و ارمنی نیست. اما اجازه بدهید روایت ارامنه را تمام و کمال قبول کنیم و فرض را بر این بگیریم که عثمانی ها با نقشه ای کاملا حساب شده آنها را به کوچ اجباری و نهایتاً مرگ و گرسنگی و آوارگی کشانده اند. در این صورت تکلیف ما با 24 آوریل چیست؟
با هموطنی که اعلامیه کوروش را در دست گرفته و همه ساله به اندازه بشردوستان فرانسوی 24 آوریل را گرامی می دارد و ترکیه را محکوم می کند و برای نسل کشی نوحه سر می دهد، اما از درد هموطن خود آگاه نیست و به حرف آن اهمیتی نمی دهد و زحمت مطالعه هم نمی کشد، چگونه باید سخن گفت؟ مگر نگفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟ ارومیه و سلماس و خوی کجای این خانه یا مسجد قرار دارند؟ کدام ملت در جهان درد هموطن خود را فراموش، و به دلداری آلام دیگران پرداخته است؟ مگر نگفته اند کاسه داغتر از آش شدن و از پاپ کاتولیک تر بودن، خوی و خصلت چه کسانی است؟
آیا بهتر نیست، دست کم در ظاهر، با یک چشم بر کشتار ارامنه در آناتولی گریه کنیم و با چشمی دیگر خندان باشیم و سپاسگزار سپاه عثمانی؟ حتی جوامع لیبرال و پرچمدار حقوق بشر هم از حق ویژه هموطن خود نمی گذرند. اگر حقوق شهروندانشان ایجاب کند، از جار زدن اصول اساسی اعلامیه حقوق بشری که خود نوشته اند، کوتاه می آیند و به فرصتی دیگر می گذارند. دیده ایم و شنیده ایم که امریکا و کشورهای اروپائی حتی برای دفاع از شهروند خطاکار خود در کشوری دیگر، چه ها که نمی کنند. با این حساب، اهالی غرب آذربایجان باید اولویتی بیشتر از ارامنه آناتولی برای همدردی داشته باشند. خاصه که در فاجعه جیلولوق، داشناکهای ارمنی مجرمند و سپاه عثمانی ناجی مردم ارومیه. اما و با کمال تاسف و تاثر، اینگونه نیست و روند تحولات نیز چنین چشم اندازی را نشان نمی دهد. نشانه ها و اخیراً نمایش پرچم کشور اشغالگر ارمنستان، به افق خطرناکی هم  اشاره دارد.
مناسبتها در جهان نقش درخور توجهی دارند. چنین روزهائی باعث می شوند که از تاریخ درس بگیریم. باید ملت ارمنی را ستود که به خود و دیگران اجازه نمی دهند، کشتار نیاکانشان را فراموش کنند. باید یهودیان را ستود که همه ساله دانش آموزانشان را به آشویتس می فرستند تا بدانند بر این ملت چه گذشته است. باید فلسطینی ها را ستود که با نامگذاری روز نکبت و با تمام حمایتی که از اسرائیل می شود، نگذاشته اند جهان آنها را فراموش کند.
حال که در هیچ تقویم رسمی سالگرد کشتار بی رحمانه جیلولوق ثبت نیست، حال که هموطن ما همدردی با ارامنه آناتولی را به قربانیان دسته جات جیلو و داشناک ترجیح می دهد، چه احساسی باید نسبت به یادآوری گسترده 24 آوریل داشته باشیم؟ چه احساسی باید نسبت به هموطنی داشت که پا به پای فرانسوی ها، همه ساله ارتش عثمانی را نکوهش می کند که چرا مرتکب قتل شهروندان خود شد، اما توجه ندارد که همان ارتش، هموطن او را از دست جیلوها و دانشاکهای ارمنی نجات داد؟
از دو حال خارج نیست، که هر دو اسفناک است. یا قربانیان حقشان مرگ بود و اهمیت چندانی نداشتند، که دلیلی برای همدردی با بازماندگانشان باشد؛ و یا چراغ همدردی دیگر به خانه روا نیست و کُلهُم ارزانی کلیساست. هموطن هم تعریف دیگری دارد، که شرق و غرب عالم هنوز آن را تجربه نکرده اند. در پی 24 آوریل به دنبال فرانسه و اروپا دویدن، چیزی عاید ما نخواهد کرد. برای ما شایسته تر آن است که 24 آوریل را  «روز جهانی هموطن قلابی» بنامیم. تا شاید تلنگری باشد بر کسانی که حرف و عمل و ادعایشان، سخت گزنده است.
مقاله مرتبط :

روی دیگر فاجعه / سعید نعیمی

منبع : نهالستان
———————————
(1)    – کتاب «نخستین مسلمانان در اروپا» نوشته برنارد لوئیس و با ترجمه درخشان محمد قائد، در خصوص اقلیتهای مسیحی عثمانی، از جمله ارامنه، توضیحات مبسوطی دارد که بسیار خواندنی است. از جمله می گوید، عثمانی ها هیچ علاقه ای به اروپا و علی الخصوص غرب اروپا نداشته اند و معمولاً از ساکنین مسیحی و یهودی خود برای این کار استفاده می کردند.
(2)    – کتاب قطور «تاریخ ارمنستان» را سالها پیش دوستی ارمنی به من امانت داد و بخشهای زیادی از آن را مطالعه کردم. متاسفانه مشخصات کتاب یادم نیست. تصور می کنم نویسنده آن ارمنی فرانسوی بود.
(3)    – «مار» یک تیتر مذهبی متعلق به کلیسای شرق آشور است. مانند اسقف و کاردینال در کلیسای کاتولیک
(4)    – زمانی ابراهیم نبوی در خصوص شهر بروکسل طنزی با این مضمون نوشت. «در بروکسل همه اقوام مهاجر و علی الخصوص مسلمانان پاکستانی و عرب، با پرچم کشورهای خود مدام راهپیمائی می کنند و به همه چیز اعتراض دارند. در ضمن از تامین اجتماعی گسترده بلژیک هم بهره می برند. اما اگر روزی اهالی بروکسل با پرچم بلژیک راهپیمائی کنند، به نژادپرستی و ضد مهاجر بودن متهم خواهند شد.» این حکایت شهر ارومیه هم هست. ارومیه در نقشه ارمنستان بزرگ، کردستان بزرگ، آشورستان! بزرگ، چنان جا خوش کرده که انگار تُرکها میهمان ناخوانده اند و چند صباحی است ساکن این شهر شده اند. اما اگر همین اکثریت تُرک، ادعای مدعیان را نپذیرد و معترض آنها شود، به آنها پان ترک گفته خواهد شد.
(5)    – من تندترین عبارت ضد ارمنی که شنیده ام و باید متعلق به دوران بعد از جیلولوق باشد، «الله ائرمئنیه دئرناخ وئرمسن» هست. یعنی : «خدا آن را روز نیاره که ارمنی فرصت پیدا کنه» در اینجا هم منظور از ارمنی لزوماً ارامنه نیست. تاریخ این کلمات و معانی مستخرج از زبان محاوره، استعداد زیادی برای سوءتفاهم ایجاد می کند.

23 آوریل 2013 Posted by | فارسی | , , , , | 2 دیدگاه

روی دیگر فاجعه / سعید نعیمی

کانون دمکراسی آزربایجان : محافل پان ایرانیست در ایران ، با تبلیغات موضوع کشتار ارامنه در امپراطوری عثمانی را به بهانه ای برای ترک ستیزی و جنگ روانی علیه جنبش ملی – دمکراتیک ترک در ایران تبدیل کرده اند ، در آستانه بیست و چهارم آوریل ، کانون دمکراسی آزربایجان با انتشار دو مقاله که با نگاهی غیرجانبدارانه موضوع را بررسی کرده اند تقدیم خوانندگان می کند این نوشته ها به ویژه از بعد اثرات این جنگ مذهبی بر آزربایجان جنوبی و کشتار اهالی اورمیه و خوی و سلماس مهم  می باشد.

***

سعید نعیمی

کشتار ارامنه در امپراتوری عثمانی نقطه سیاهی در تاریخ منطقه ماست. لیکن عموماً فقط این بخش از ماجرا برجسته شده و روی دیگر سکه یعنی قتل کردهای عثمانی و ترک‌ها( در عثمانی، جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران) توسط ارامنه در این وقایع نادیده گرفته می‌شود.

از سوی دیگر، هر گونه بحث و پرسشی درباره این سیاهی‌های تاریخ به انکار کشتار ارامنه تعبیر شده و لذا پرسشگران بسیاری از ترس متهم شدن به نژادپرستی، حتی از طرح سؤال خودداری می‌کنند.

ابتدا باید به طور آشکارا تأکید کنم که قصد من تخفیف فلاکت‌ها و تبرئه یک طرف ماجرا و متهم نمودن طرف دیگر نیست که از نظر من حتی کشتن تنها یک فرد نیز، غیر انسانی و جنایت‌گونه است .

لذا نقدم فقط متوجه برخی جریان‌های سیاسی است که بدون توجه به همه ابعاد ماجرا و تنها بر اساس پروژه سیاسی خویش، این وقایع هولناک تاریخی را مورد بررسی قرار می‌دهند و قصدشان از این یکجانبه گری نه مخالفت با انسان کشی و یا حمایت از ارامنه بلکه تخفیف هویت ترکی و از صحنه راندن جریانی است که امروز در آذربایجان قصد دارد هویت و فرهنگ و زبان ترکی خویش را از نیستی بازدارد و حقوق زبانی – ملی خود را بخشی از پروژه دمکراسی خواهی در ایران ارزیابی می کند . از این رو خواستم با روشن نمودن بخش دیگری از این داستان ننگین انسان‌کشی، دوستانم را از داوری سیاسی در مورد وقایع تاریخی برحذر دارم.

هر چند قصدم نشان دادن بخشی از تاریخ و مناسبات ارامنه و آذربایجانی‌ها در ایران است، لیکن خالی از لطف نخواهد بود که تصاویری از ویرانگری بنیادگرایان ارمنی در آن سوی ارس را نیز ملاحظه فرمایید، تصاویری که حدود 15 سال پیش خلق شده‌اند. عکس‌هایی از شهر اشغالی آغدام را که احتمالاً به دلیل بی‌اهمیتی موضوع در رسانه‌های ایران منعکس نمی‌شود به حضور شما تقدیم می‌کنم.

این شهر در دهه پایانی قرن بیستم چنین به آتش غضب و دشمنی گرفتار آمده‌است.

agdam1

در پی انقلاب بلشویکی روسیه در سال 1917 و عقب‌نشینی روسیه از خاک عثمانی، نیروهای مسلح ارمنی و آسوری ناامید از تشکیل دولت مسیحی در شرق عثمانی توجه خود را به شمال غرب ایران معطوف نموده و در سال 1917-1918 به فرماندهی» آندرانیک» و «مارشیمون» و با همراه نمودن بخشی از اهالی مسیحی بومی منطقه، شهرهای ارومیه و سلماس و خوی و… را مورد تاخت و تاز قرار دادند.

 این وقایع در آذربایجان به جیلولوق مشهور است.

 وقایعی که در ذیل نقل می‌گردد عیناً از کتاب «ارومیه در محاربه عالم‌سوز» گرفته شده‌است .

 این کتاب که بر اساس مشاهدات عینی میرزا رحمت‌الله خان معتمدالوزاره نماینده رسمی وزارت امور خارجه دولت وقت ایران در ارومیه، طی سال 1296 هجری شمسی و یا به عبارتی سال 1336 هجری قمری نوشته شده‌، به کوشش کاوه بیات توسط نشر شیرازه در تابستان سال 1379 ه.ش. در تهران طبع گردیده‌است.

 البته هنوز هم پیرمردان و پیرزنانی که شاهد زنده بخشی از این ویرانگری‌ها و کشتارها در شهرهای ارومیه، سلماس، خوی و… و روستاهای اطراف بوده‌اند در قید حیات هستند.

 اخیراً نیز کتاب خاطرات غلام خان حشمت اورمیه‌ای تحت عنوان «مویه‌های شهر غریب» چاپ گردیده که زوایای دیگری از این وقایع را بیان کرده‌است.

 امیدوارم با عبرت‌آموزی از این حوادث شوم و با احترام متقابل به جای آتش کینه و انتقام، شعله دوستی و صلح برافروزیم.

 – آرداشس داشناک: ارومیه را خراب می‌کنم.

بارون آراداشز از اعضای کمیته داشناقسیون ارامنه به اتفاق چند نفر به مجلس (کمیته رفع اختلاف) آمده و به واسطه اسب و تفنگی که سواران امنیه (عساکر مسلمان دولتی) از یک ارمنی گرفته‌بودند نطق مفصلی به زبان روسی ایراد نموده ، قونسول روس که آن را ترجمه می‌کرد گفت:» آرداشس می‌گوید هر گاه آن‌چه از ارمنی گرفته‌اند ندهند، مسیحیان را از شهر خارج کرده این شهر(ارومیه) را خراب می‌کنم…

کمیته داشناقسیون – صفحه 4

 – از شهر صدای فریاد و ناله اناث و اطفال بلند گردید…

…یک دفعه صدای توپ و بمب بلند شد. به قونسول [آمریکا] گفتم معلوم است این توپ و بمب از طرف مسیحیان انداخته می‌شود، زیرا که مسلمانان توپ و بمب ندارند. لازم است قدغن نماید این اقدام غیر منتظر را که باعث وحشت و اضطراب اهالی خاصه زن و بچه است… با وجود این توپ ساکت نشده بر شدت شلیک تفنگ هم افزوده و از شهر صدای فریاد و ناله اناث و اطفال بلند گردید…

زد و خورد در محله هزاران- صفحه4 و 5

 – غارت خانه‌ها ، قتل اطفال و ارتکاب افعال شنیعه

تا دو ساعت از شب گذشته صدای توپ از دو سمت یعنی از طرف قریه چهاربخش و دیکاله بلند بود و گلوله به شهر انداخته می‌شد و ناله و ضجه زن و بچه و صدای فریاد یا حسین بلند بود…

…معلوم شد دیروز غروب، همین که صدای تفنگ در شهر بلند شده جمعی از جلوها که در وسط شهر در کاروانسرای مرحوم حاجی مستشار لشکر بودند درها را بسته و پنجره‌ها را سنگر نموده از آن‌هایی که در کوچه بوده و یا عبور می‌کرده‌اند، جمعی را من جمله چند نفر طفل بوده‌است مقتول کرده‌اند. شبانه جمعی از مسیحیان به خانه‌های مسلمانان که در خارج از دروازه بوده ریخته و هشت نفر زن و مرد را کشته که یکی خان‌علی نام، فراش کارگذاری (وزارت خارجه) بود. خانه‌ها را غارت نموده و افعال شنیعه را مرتکب و زن‌ها را بی‌عصمت کرده‌اند.

ادامه زد و خورد – صفحه 8

 – جنائز مسلمین در میان کوچه مانده‌است.

هم‌چنین در محله یوردشاه و عسکرخان به خصوص یوردشاه خانه‌های مسلمانان (به دست ارامنه و جلوها) تاراج و احتراق گردید. جمع کثیری از مسلمانان مقتول و وقایع شرم‌آور ننگین روی داده‌است. از جمله خانه‌هایی که در همان شب غارت و احتراق شده‌بود. خانه مرحوم مغفور حاج علی اشرف آقا از اجله سادات و مجتهدین ارومی بوده‌است. آقای علی آقا پسران مرحوم فقط توانسته‌بود دست اهل و عیال خود را گرفته از خانه همسایه فرار کرده و جانی به سلامت برد. استماع این اوضاع رقت‌آور و حادثات ناگوار مردم بدبخت را دچار بهت و حیرت کرد. باز خبر رسید که در کوچه نوکچر جمعی از مسلمانان را کشته‌اند و جنائز در میان کوچه مانده‌است…

محله به محله- صفحه 8 و 9

 – جنایات (ارامنه) درارومی مادامی که دنیا باقی است از خاطره‌ها فراموش نخواهد شد و صفحه تاریخ عالم را سیاه خواهد نمود.

…صدای تفنگ از شهر بلند و دعوا به شدت شروع شده و از چند جانب (ارامنه، جیلوها وآسوری‌ها) شهر(ارومی)را بومبارده کردند. اتصالاً صدای توپ و بمب از هر طرف برخاسته و هر آنی هزارها تفنگ خالی می‌شد. اناث و اطفال در وحشت و اضطراب (بوده) و مردم خانه‌هایی را که متصل به محلات مسیحیان بود تخلیه کرده، به میان شهر فرار می‌نمودند…

تا کار رسید به آن‌جا که نبایست برسد و ولایتی مثل ارومی که در همه عالم معروف و عروس ممالک ایران بود به اندازه‌ای خراب شد که سال‌های سال آبادی آن و دایر شدن‌اش طول دارد. صدهزار افسوس.

چندین هزار نفوس محترمه از پیر و جوان و زن و بچه بی‌تقصیر و بی‌گناه به قتل رسیده و خانه‌ها تاراج شد و زحمات موروثی و مکتسبی مردم بی‌چاره به غارت رفته و احتراق گردید که مادامی که دنیاست از خاطره‌ها فراموش نخواهد شد و صفحه تاریخ عالم را سیاه خواهد نمود.

بمباران شهر -صفحه ص 11 و 10

 – قتل و غارت

…خبر رسید که در محله سید حسین باغی و کوچه حمیدان جلوها هجوم آورده از خانه‌ها به هم‌دیگر راه باز کرده داخل خانه‌ها شده مشغول قتل و غارت هستند…

محاصفحه ره حکومت- صفحه 11

 – وخامت شدید اوضاع شهر

در سمت اداره کارگذاری (وزارت خارجه) که در قرب چهار برج و در محل خطر بود هجوم و شلیک شدید گردید. کلیه مسلمانان بدبخت به قتل و تاراج تهدید و به مهالکی گرفتار شده‌بودند که امید خلاصی نداشتند و لابد از حکومت به خانه‌هایشان مراجعت نمودند که فکری به حال اناث و صغیر و صغیره نمایند. حالت شهر هم آنا فانا وخیم شده صدای توپ و بمب و تفنگ بر شدت می‌افزود…

باز هم کارگذاری – صفحه 12

 – هرگاه یک ساعت این وضع ادامه یابد اهل شهر عموماً مقتول خواهند شد…

…همین که داخل حکومت( وزارت خارجه شعبه ارومیه) شدم جمعیت زیادی از محترمین و علما و معاریف شهر در حیاط و تالار دیدم که داد و فریاد کرده و می‌گفتند:» کار از آن گذشته‌است. هر گاه یک ساعت این وضع ادامه یابد اهل شهر عموماً مقتول خواهند شد…

…در این بین خبر داده‌اند یک نفر از قزاق‌ها در چهر برج زخم دار شده و مسیحیان داخل خانه حشمت‌الملک شده از انجا به ضرب کلنگ می خواهند دیوار را سوراخ کرده داخل چهار برج شوند و از این طر هم خانه حاجی معصوم خان و حاجی اصلان خان میرپنجه ریخته غارت کنند فدوی از استماع این تفصیلات یقین نمود که منزل فدوی هم در خطر است…

راه پر مخاطره حکومت – صفحه 13

 – احدی نیم دقیقه اطمینان از زندگی خود نداشته و در انتظار قتل و یا جرح خودشان بودند ! …

فی الواقع از ملاحظه اوضاع آن ساعتها عقل حیران و فکر پریشان است که چه مخاطره دهشتناکی اهالی فلک زده را احاطه کرده بود.احدی نیم دقیقه اطمینان از زندگی خود نداشته و در انتظار قتل و یا جرح خودشان بودند.مللاحظه حالت رقت آور نسوان عاجزه و اطفال صغیر و صغیره ادم را دیوانه و مشتاق مر گ می نمود.سبحان الله چه بلایا و مصاءب است که اهالی این ولایت جراب دچار نشده و کدام فضایح و فجایع شرم آور است که مردم بی تقصیر گرفتار نشدند و چه حکمتی است که باید اهل ارومی این همه حادثات جانگداز را مشاهدهد نموده و مبتلای انواع و اقسام بلیات بشوند.

در مقام تسلیم – صفحه 14

 – در این غایله هایله به هیچ وجه رعایت هیچ نکته و مراعات هیچ ترتیب نگردید…

خبر آوردند جنرال آدم فرستادند متهاجمین(ارمنی) را مراحعت دهند.بعد معلوم شد رییس قزاقخانه نگذاشته است قزاقها جنگ نمایند بیرق سفید بلند کرده رضاخان نائب دوم قزاق خانه را با بیرق سفید برای کسب تکلیف به قونسولگری روس فرستاده اند که بیچاره در بین را به ضرب گلوله مقتول شده و همین که از قزاقخانه بیرق سفید بلند شده متهاجمین به آنجا ریخته از قزاقها هر چند نفر که به دست اورده به قتل رسانیده تفنگ و فشنگ و وجه نقد که در انجا بود به غارت بردند.خیلی جای افسوس است که در این غایله هایله به هیچ وجه رعایت هیچ نکته و مراعات هیچ ترتیب نگردید…

حمله به قزاقخانه – صفحه 15

 – قساوت و شقاوتی که ظاهر ساختند در هیچ قرن و دوره نظیر ان شنیده نشد و در هیچ مذهب روا نیست که زن و اطفال و پیرمردان را به قتل برسانند.

 صبح خیلی زود به حکومت آمده موافق راپورتها معلوم شد شبانه وقایع ناگوار و اسف باری روی داده است، جلوها و غیره(ارامنه و آسوریها)به چندین کوچه هجوم آورده و داخل خانه ها شده اعمال شنیعه و افعال قبیحه را در بعضی خانواده ها و سایر اهالی مرتکب و دارایی مردم بیچاره را غارت و قریب پانصد خانه را آتش زده و مرد و زن و صغیر و صغیره را مقتول نموده از کسی ابقاء نکرده اند.می توان عرض کرد قساوت و شقاوتی که بعد از اصلاح(توافق صلح) ظاهر ساختند در هیچ قرن و دوره نظیر ان شنیده نشد و در هیچ مذهب روا نیست که زن و اطفال و پیرمردان را به قتل برسانند.آنهم بعد از اصلاح و اتمام دعوا.

جای هزاران تاسف است که در این قضیه کبری و بلکه قیامت عظمی ابدا رعایت این مسایل نگردید و از احدی ابقاءنشد.نه به پیرمردان وزنان ترحمی نمودند ونه بر اطفال معصوم رحمی، چناچه روز گذشته هم در کوچه ها جمعی از نسوان و اطفال را هدف گلوله کرده بودند.می توان گفت کوچه ای نوبد که در آن چندین جنازه از اشخاص بی تقصیر نیفتاده باشد.علت معلوم نبود که چرا این قدر قساوت به خرج داده و عداوت را تا این درجه بالا برده بودند. خدای واحد شاهد است از تصور آن اوضاع جانسوز جگر انسان آتش می گیرد و شخص دیوانه شده حالت جنون عارض می‌گردد.

به اعتقاد قاصرانه، مادامی که دنیا هست فجایع و قبایح امشب مذاکره و تاریخ عالم را لکه دار خواهد نمود.

وقوعات شرم آور امشب به طوری مواثر و فجیع است که خود مسیحیان از مذاکره و یادآوری ان متاسف ودچار ندامت می‌شوند.

وقایع شب گذشته – صفحه 17

 – یوم یفر المرء من اخیه

…در حکومت بودم خبر آوردند در اطراف حکومت و کار گذاری ( ارامنه )مشغول شکستن درها و غارت خانه ها هستند و کم کم باز از هر طرف شهر علی الخصوص از محله هزاران صدای شلیک تفنگ بلند شد.محقق بود هجوم تعرض از مسیحیان است خاصه دهاتی ها که به شهر هجوم آورده بودند و مسلمان های بیچاره را دیده که برایشان قدرت مدافعه باقی نمانده بود.آنهایی که از واقعه دیروزی و دشبی جانی به سلامت برده بودند هر یک در گوشه پنهان شده نه در قید عیال و اطفال بودند و نه مقید به مال.

یوم یفر المرء من اخیه (آیه شریفه 34 از سوره مبارکه عبس) مصداق حال اهالی فلک زده گشته بود…

عظیم السلطنه سردار – صفحه 17و18

 – مسیحیان (ارامنه،آسوریان و جلوها) متصل اموال غارتی از کوچه ها آورده به محل خودشان می بردند…

به هر حال حالت شهر خیلی منقلب و هنگامه غریبی بود بنده از پنجره می دیدم که مسیحیان( ارامنه و جلوها) متصل اموال غارتی از کوچه ها آورده به محل خودشان می‌بردند…

…در اطراف حکومت و کارگذاری خانه‌های متمولین را به غارت بردند و در دور و بر کارگذاری یک خانه سالم نماند.

بنده کار گذاری را در خطر دیده به ملاحظه دفتر و اسناد دولتی شرحی به قونسول آمریکا نوشته که فلان خانه و فلان خانه را غارت کردند در این محله بزرگ خانه ای سالم نمانده است باید به فوریت جلوگیری شود.این چه آتشی است که در این ولایت خراب می سوزد و ضمنا اظهار کردم اداره کارگذاری در مخاطره می باشد یکنفر از کسان حکومت را که زبان نصرانی بلد بود پیدا کرده کاغذ را بتوسط او فرستادم.بعد از کمی فاصله شخص مزبور با کسانی از مسیون آمریکا-با بیرق آن دولت به حکومت آمده -… و بنده خطری را که اداره را احاطه کرده بود مجددا یادآوری نمودمو

ادامه نهب و غارت – صفحه 19

 – در هر سمت قتل و غارت و احتراق به شدت جاری بود.

… با این‌ که جمعی از مسیحیان مسلح در کوچه ها تردد کرده و به ظاهر مراقبت می نمودند باز در هر سمت قتل و غارت و احتراق به شدت جاری بود تا وقت عصر به خانه حاجی اسماعیل معین اوف در قرب حکومت ریخته خودش را مقتول و اموالش را غارت نمودند…

قراولهای کارگذاری – صفحه 19و20

 – تا غروب هنگامه محشر در شهر بر پا بود.

به هر حال تا غروب هنگامه محشر در شهر بر پا و از کوچه ها مال غارتی بود که عبور می کرد.احدی (از مسلمین) قدرت بیرون شدن در کوچه را نداشت.همه مردم متواری بودند و شب که رسید بر وحشت اهالی فلک زده افزود…

نگهبان‌های مسیحی – صفحه 20

 – بدبختانه آتش فتنه و فساد به آن درجه شعله ور شده بود که به سهولت از این قتل و غارت نتوان مسیحیان هنگامه طلب را منصرف نمود.

امروز هم در محلات قتل و غارت به شدت جاری بود.نمایندگان که در قونسولخانه بودند اتصالاً خبر می‌دادند که (ارامنه) به فلا ن جا ریخته و غارت و قتل نمودند.بنده وسایرین هم با اظهارات منطقی وخامت این اوضاع را به روسا حالی، و تأکید در جلوگیری می کردیم.ولی بدبختانه آتش فتنه و فساد به آن درجه شعله ور شده بود که به سهولت از این قتل و غارت بتوان مسیحیان هنگامه طلب را منصرف نمود.

 ..همه شب باز مثل شب گذشته صدای تفنگ از شهر بلند بود و قتل و غارت می کردند.

نظم جدید- صفحه 24 و 25

 – ارومی یک منظره دهشتناک و یک مزارستان هولناک شده که بیان و بنان از تقریر و تحریر کیفیت آن عاجز می‌باشد.

روز 14 جمادی الاول… آدمی(افرادی) با عرابه معین نمودند که خانه ها را تفتیش و هرچه جنازه باشد دفن نمایند.و این جنائز بلکه بعد از آن هم بدون غسل و کفن دفن شدند زیرا اولا کشته(مسلمین) از بس فزون بود که کفن ممکن نشد و ثانیا بازاری نبوده و مال التجاره ای (کفنی)باقی نمانده بود. بقیه السیفی که از تاراج سالدات‌های روس باقی بود در این قضیه به غارت رفته در و پنجره دکاکین شکسته و آنها را هم اکراد مهاجر برده و می سوزاندند…

دفن جنازه چندین روز طول کشید…

 عده زیادی از مجروحین را که به مریضخانه فرانسویها برده بودند روزی تا ده نفر از آنها وفات می کردند…

فی الواقع ارومی یک منظره دهشتناک و یک مزارستان هولناک شده که بیان و بنان از تقریر و تحریر کیفیت آن عاجز می باشد.

کفن ودفن جنازه‌ها- صفحه 25

 – در همه محلات شهر قتل و غارت با شدیدترین حالتی جاری، کسی خبر از حال کسان خود نداشت.

بعد ازنشر خبر کشته شدن مارشیمون سرکرده مسحیان غارتگر توسط اسماعیل آقای کرد

مال غارتی و اشیاء پر قیمت را غارتگران و حتی زنان مسیحی از کوچه ها می بردند…

هرکس به خیال غارت بود و هیچ کس غیر از این مقصودی نداشت. در همه محلات شهر قتل و غارت با شدیدترین حالتی جاری ،کسی خبر از حال کسان خود نداشت…

 دسته دسته مرد و زن و اطفال (مسلمان) که اکثرا مردها پا برهنه و بعضی از زنان سر گشاده بودند در پشت بامها به این طرف و آنطرف فرار می کردند و از هر خانه صدای تفنگ و ناله اطفال صغیر و صغیره بلند می‌شد.

سبحا ن‌الله اوضاع قیامت مشاهده می گشت.

 هر کسی در صدد علاج و استخلاص جان خود بود. پدر از پسر و مادر از طفل خود خبر نداشت.زنها به هر حیاطی که می رسیدند از دست اطفال خودشان گرفته از بلندی سه ذرع و چهار ذرع می انداختند و خودشان را هم از همان بلندی پرت کرده دست وپا شکسته و مجروح گشته پا شده فرار می کردند.بعضی ها از بزرگ و کوچک که از همان بلندی می افتادند و به واسطه شدت صدمه قادر به حرکت نبوده بی حس روی برفها می ماندند.

اوضاع قیامت – صفحه ص 43 و 44

 – گمان نمی رود این همه فجایع و بلایا را اهل یک ولایت و یا مملکتی در هیچ دوره و قرنی مبتلا شده باشند.

مصیبتی که اهل بیچاره این ولایت دچار شده بودند خارج از قیاس و تصور است و گمان نمی رود این همه فجایع و بلایا را اهل یک ولایت و یا مملکتی در هیچ دوره و قرنی مبتلا شده باشند.اعتقاد قاصرانه فدوی این است با این بدبختی که اهل ستم کشیده ارومی دچار گردیده و این کم طالعی که به مردمان مظلوم این ولایت نصیب شده است اگر در مغرب زمین هم بلای آسمان نازل گردیده و یا حادثه در زمین حادث شود صدمه آن عاید حال یک نفر اهل ارومی خواهد شد.

خداوندا بلا پشت هم و صدمات طاقت‌فرسا پی در پی و قتل وغارت متصل…

 …با وجود این همه صدمات و قتل و غارت طاقت شکن اهل ارومی… برخلاف مصالح مملکتی اقدامی نکرده و ملتجی به اجانب و متوسل به این و ان نشده اند…

متوسل نشدن به بیگانه و جزای ان – صفحه 44 و 45

 – از اناث چند نفری در این اوضاع وضع حمل نمودند.

…ملاحظه حالت آنها بسیار رقت آور بود زن ها را به یک حیاط کوچک جمع نموده و مردها در حیاط حکومت و یک حیاط دیگر جمع شده بودند.زن و مرد با حالت زار مشغول گریه و زاری بودند.عده این جمعیت به هشتصد نفر بالغ می شد.اوضاع فلاکت و گرسنگی این جمعیت خیلی مایه تاسف بود و حال انکه عموما از محترمین و محترمات بودند.

… از اناث چند نفری در این اوضاع وضع حمل نمودند. این هم یک بدیختی دیگر بود.

 شوهر یکی از زنهایی که وضع حمل کرده و خودش از صنف علما بود برای فدوی حکایت می کرد که بعد از وضع حمل عیالش به هر نحوی بوده به خانه رفته که شاید قدری لباس برای طفل بیاورد. لباس سهل است کهنه هم پیدا نکرده بود.بدبختی اهالی ارومی به درجه ای رسیده بود که مافوق ندارد.

وضعیت رقت بار پناهندگان – صفحه 46

 – عقب روضه خان فرستاده شد که با ذکر مصایب حضرت سید الشهدا (ع) و گریه بر ذریه نبوت و خانواده عصمت و طهارت قلوب خودمان را تسکین بدهیم.

 وقت غروب رسید.بدبختانه همان شب هم چهار شنبه اخر سال بود مردها و زنان ایام گذشته و ترتیبات همان شب و خانه و زندگانی خودشانرا مجسم نموده بنای ضجه و ناله گذاشته هر کسی بر بدبختی خود گریه و ناله و نوحه می نمود…

چند جا عقب روضه خان فرستاده شد که با ذکر مصایب حضرت سید الشهدا علیه السلام و گریه بر ذریه نبوت و خانواده عصمت و طهارت قلوب خودمان را تسکین بدهیم.

از بدبختی روضه خان هم پیدا نشد.

چهارشنبه آخر سال- صفحه 48و49

 – علمای قتیل ظلم و ستم مسیحیان

جنازه حاجی میر احمد اقا که از سادات جلیل القدر ارومی بود از دیروز دفن نشده بود…

وقوعات این وقعه قیاس با وقعه اول نیست و این مرتبه مصیبت وارده و شقاوت و صدمات اهالی چند درجه زیادتر از واقعه پیش بوده است.خانه ای نماند که تاراج نشده و کسی نماند که دچار فلاکت و غارت نگردید.

چندین نفر از محترمین علمای ولایت مقتول به ظلم شدند.

 من جمله اخوند ملا علی قلی که اول مجتهد ارومی و شخصی نود سال بود با دو پسر و یک عروسش به علاوه ثقه الاسلام و صدرالعلماء و رییس السادات اقای میرزا ابراهیم مجتهد و آقای میرزا صادق پیشنماز و حاجی ملا اسمعیل که پسرش را سر بریده بودند با چند نفر دیگر از سادات محترم طبقه روضه خوان قتیل ظلم و ستم گردیدند.

تلفات علما – صفحه 48و49

 – مختصر این است در ارومی دهی از مسلمانان نمانده است که قتل و غارت نشده باشد.

امروزه در دهاتی که در وقعه اول قتل و غارت نشده بود به شدت هرچه تمامتر قتل و تاراج و اعمال شنیعه شروع شده (ارامنه) چند پارچه دهات را سوای عده قلیلی قتل نمودند.چنانچه از قریه اوصالو موافق تقریرات دوزاده نفر خلاص شده در قریه صداقلو فقط یک نفر چوپان باقی مانده.

 از قریه چونقرالو چهار صد و پنجاه نفر و از قریه بزرگ آباد یکصدو سی نفر مقتول کرده بودند.بقیه السیف دهاتیان بیچاره بعد از قتل و غارت اگر می توانستند خودشان را به شهر انداخته متواری می شدند و الا در صحرا و روی برف ها با کمال ذلت جان به جان آفرین تسلیم کرده جنائز آنها طعمه وحوش و طیور می‌شد… مختصر این است در ارومی دهی از مسلمانان نمانده است که قتل و غارت نشده باشد.

وضعیت اسفبار دهات – صفحه58 و 59

 و اما آنچه که گفته شد تنها یک از صد وقعات مولمه ارومی طی چند ماه بود، خود تصور کنید که در شهرها و روستاهای خوی، سلماس، شرفخانه، ماکو، قوشچی… بر مسلمین چه گذشته‌است

مقاله مرتبط :

بیست و چهار آوریل و چراغی که به خانه هم رواست / محمد بابایی

 agdam2

23 آوریل 2013 Posted by | فارسی | , , , , , , , , | 2 دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: