کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

در چرائی خشونت سیاسی و فرهنگی علیه ملیت ها در ایران

هدایت سلطان زاده

1-برای پاسخگوئی به خشونت سیاسی علیه ملیت ها و سرکوب فرهنگی آنان ، ازجمله محرومیت آنان از تحصیل به زبان مادری خود ، و یا هر شکل دیگری از خشونت ،  باید ایده خشونت را از مفهوم مجرد خود در آورد  و پاهای آن را روی زمین قرار داد تا بر واقعیت و چرائی آن پی برد. برای علت یابی خشونت علیه ملیت ها ، مناسب ترین شیوه این است که قبل از هر چیزی  آناتومی  ایده خشونت مورد بررسی قرار گیرد و سپس باید بدلایل مشخص تر اعمال خشونت علیه ملیت ها پرداخت .زیرا هنگامی که خشونت صرفا در شکل  و بصورت انتزاعی مورد تحلیل قرار میگیرد ، دلیل و جوهر آن از نظر مکتوم میماند و ممکن است که آنرا در پدیده هائی نظیر داشتن ایدوئولوژی ، وقوع انقلاب و یا صرفا دربکارگیری سلاح  خلاصه کنند. با همان منطق ساده ، نداشتن ایدوئولوژی ، انتخاب شیوه های مسالمت آمیز و قانونی ، و مخالفت با هرانقلابی ، ممکن است  بعنوان بدیل مبارزه با خشونت مورد تمجید قرار گیرد.

تردیدی نیست که ایدوئولوژی های معینی و نیز انقلاب ، ممکن است و نه حتما ، رابطه ای با خشونت داشته باشند. همچنین ، توسل به سلاح ، حتما با بکار گیری خشونت مرتبط است ، ولی فی نفسه ، دلیل و جوهر خشونت را بیان نمی کند. چرا که خشونت در خود اسلحه ای نیست که بکار گرفته می شود و گاهی اسلحه برای حفظ صلح است تا اعمال خشونت. و بهمین ترتیب ، شیوه های مسالمت آمیز ، خالی از جوهر قهر نیست . و قانون ، شمشیری است که فقط ماسک خود را عوض کرده است.

خشونت ، شکلی از رابطه قهرآمیز است ،برای حفظ  وضع موجود و یا تغییر یک مناسبات  اجتماعی . در این تلاش برای حفظ و یا تغییر رابطه اجتماعی ، قهر بعنوان بازتاب نیروی اجتماعی ، نقش تعیین کننده ای دارد بی آنکه الزاما با خشونت ، رابطه جدائی ناپذیری داشته باشد.تفکیک دو ایده انقلاب و خشونت از این نظر مهم هست که صرفا اشکالی از رابطه را بیان می کنند و پیوند ارگانیکی باهم ندارند. زیرا انقلاباتی در تاریخ بوده اند که با خشونت پیش نرفته اند و در غالب اوقات ، خشونت بیشتر برای جلوگیری از انقلاب بکار گرفته شده است.

تمامی روابط اجتماعی ، همواره بر توازن معینی از رابطه نیروها ، یا رابطه قدرت استوار هستند و رابطه نیرو ها  در واقعیت امر چیزی جز رابطه قهر نیست. ترکیب توامان و فشرده این رابطه قهر و خشونت در هر جامعه ای ، در هرم بالای جامعه قرار گرفته است و هرچه ما از قاعده جامعه به هرم آن نزدیکتر شویم ، بویژه در نهادی بنام دولت ، تبلور آن مشهود تر است.  خشونت در این معنی ، بیان یک شکل سازمان یافته و جمعی در نحوه حفظ وضع موجود و یا مقابله در برابر تلاش برای تغییر است ، و قهر ، جوهر و مضمون یا زیر پایه  این روابط اجتماعی را تشکیل میدهد که موضوع حفظ و یا تغییر در این مناسبات اجتماعی  را تشکیل می دهد.در مواقعی که قدرت سیاسی و اقتصادی حاکم مورد چالش قرار نگرفته است ، قهر حاکم در مناسبات اجتماعی ، لباس صلح و مسالمت آمیزی در شکل روابط مبتنی بر قانون خود را نشان می دهد. بنابراین ، قهر  می تواند شکل صلح آمیزی نیز داشته باشد.  حرکت های توده ای صلح آمیز  نیز همیشه  بار قهری را با خود حمل می کنند بی آنکه الزاما شکل خشونت آمیزی بخود گرفته باشند.ویا وقتی که دادگاهی حکمی را صادر میکند ، یکنوع قهری را اعمال میکند که  تبلور یک قهر سازمان یافته و جمعی است وظاهرا با خشونت همراه نیست. یعنی «اعمال قدرتی» را میکند که بدون پشتوانه قهر ممکن نیست که بمورد اجراء گذاشته شود ، و درصورت لزوم  این اعمال قهر با تبدیل شکل خود با خشونت نیز می تواند همراه باشد.آنچه که فرد را «مجبور به اطاعت » از یک حکمی  میکند ، روش مسالمت آمیز دادگاه نیست ، بلکه قهر نهفته در ورای حکم دادگاه است. شاید این حکم کلاسیک توماس هابس، فیلسوف قرن هفدهم انگلیس  که «اگر شمشیر را از پشت دادگاه بردارید، دادگاه را بیخود معطل کرده اید » زیرا کسی از آن اطاعت نخواهد کرد ، گویای این واقعیت است.

دریک وضعیت فرضی  ، که حکومت ، تظاهر اتی را منع کرده و اولتیماتوم می دهد که آنها را سرکوب خواهد کرد و تظاهرکنندگان مفرو ض از رفتن به خیابان امتناع میکنند ، در واقع اعمال قهری انجام گرفته است بی آنکه دیدار و یاتماس فیزیکی باهمدیگر رخ داده باشد. ازاینرو ، تفکیک ایده قهر از خشونت ، اهمیت کلیدی در فهم مناسبات اجتماعی و اشکال متنوع مبارزات سیاسی دارد.چراکه قهر زیر پایه همه روابط اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی در هر جامعه ای را تشکیل می دهد و به تبع آن ، همه مبارزات سیاسی و اجتماعی  ذاتا  روابط قدرت را بیان میکنند، که فی نفسه ، چیزی جز رابطه قهر در یک تعادل معین نیروها نیست .هنگامی که ما از خشونت صحبت می کنیم ، در مجموع ، صرفا از شکلی از رابطه فهر  بعنوان یک پدیده اجتماعی از آن  نام میبریم و نه صرفا شکلی منفرد. هر خشونتی نیز بصورت یک پدیده اجتماعی، هدف معینی را دنبال می کند و خشونت برای خشونت ، فاقد معنا و مفهوم است. و یا نسبت دادن خشونت  بعنوان یک پدیده اجتماعی به یک فرد خشن ، خارج کردن آن از بافت اجتماعی و خصلت پدیده ای خود و اتمیزه  کردن خشونت خواهد بود . بعنوان مثال ، کسانی چون خمینی و گیلانی و اسد الله لاجوردی و شیخ صادق خلخالی و امثال آنان ،  برغم داشتن روحی سبع ، قبل از دستیابی به اهرم قدرت ، یعنی تبلور قهر و خشونت فشرده در سازمان دولتی ، ناتوان از اعمال خشونت بودند. این مساله بخودی خود ، کانون اساسی تبلور قهر ،و اشکال بروز آن در لباس » صلح آمیز» قانون و یا شکل زره پوشیده خود بصورت  خشونت در هر جامعه ای را نشان می دهد.

در ورای اعمال خشونت  ، وجود نیروها ی اجتماعی  و نهاد ها ی خشونت  قرار دارند ، و اگر بهره مندان از خشونت ، سود مادی معینی  از آن نبرند ، دلیلی برای اعمال آن نخواهند داشت.از اینرودر  پشت اعمال خشونت ها ، هدف ها ی ایدوئولوژیک ، منافع سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی مشخصی نهفته است و آنهائی که خشونت را به فضای انتزاعی انقلاب و یا ایدوئولوژی در کلیت خود  نسبت میدهند ، بهره مندان بالقوه و بالفعل از خشونت را بسادگی ازقلم می اندازند و خشونت را بیک عامل صرف روانشناسی و یا مجرد تنزل میدهند. حتی  اگر دریک قوس زمانی کوتاه ، ایدوئولوژی بر سیاست و اقتصاد و جامعه  حکومت کند ، در بلند مدت ، منافع اقتصادی گروهی بر ایدوئولوژی حکومت خواهد کرد ، هرچند که در ظاهر بزبان همان ایدوئولوژی سخن بگوید.

امروز ، سی و یکسال از زمان انقلاب گذشته است و جمعیت ایران در زمان انقلاب ، کمتر از سی و پنج میلیون  نفر بودند. اکنون این جمعیت ، بدون احتساب ملیون ها انسان تبعیدی و جلای وطن کرده و مرگ و میر آدم ها، از مرز هفتاد و پنج میلیون  نفر گذشته است. بخش مهمی از جمعیت سی و پنج میلیونی زمان انقلاب نیز ، کودکانی شیر خواره  بوده اند و یا کمتر از ده و دوازده سال داشتند. بنابراین ، منهای مخالفین آندوره از زمان با انقلاب ، باید گفت که شاید بیش از دو سوم از جمعیت ایران هیچگونه مشارکتی نه در انقلاب داشته اند و نه در فضا سازی برای انقلاب. همچنین ، بخش مهمی  ازنیرو های پیش برنده سرکوب ، هیچگونه رابطه ای با انقلاب نداشتند ودر زمان انقلاب بدنیا نیز نیامده بودند. با اینهمه ، خشونت در جامعه ایران همچنان بیداد می کند. باید پرسید چرا؟  روشن تر از آفتاب است که دراین سی و یکسال گذشته ، خشونت بشکل سازمان یافته ای از طرف جمهوری اسلامی و بعنوان یک سیستم حفظ بقای خود اعمال گریده است ، که بنوبه خود ، بهره مندان از خشونت ، در پشت سر آن قرار  داشته اند که بدون چنین اعمال خشونتی ، ممکن بود به آن نایل نشوند. این بهره مندان از خشونت را به دو مقوله عمده می توان تقسیم کرد :نخست، بهره مندان ویژه که بصورت حلقه محدودی با قدرت سیاسی نزدیکی دارند ، دوم ، طیف بزرگتر اجتماعی در جامعه چند ملیتی ایران ، که قدرت سیاسی معطوف به ملیت فارس ، بطور مستقیم و غیر مستقیم در جهت منافع عمومی آنان  قرار دارد. اشاره من به این ردیف از خشونت ، در رابطه  با مساله اعمال خشونت علیه ملیت هاست و نه همه اشکال و هدف ها نهفته در آن.

از نظر منطقی هیچ انسان سلیمی نمی تواند طرفدار خشونت باشد و بظاهر نیزهمه با آن مخالفت نشان می دهند . ولی مخالفت با خشونت ، امروز بیشتر شبیه رنگ مد سال شده است تا مخالفت واقعی با دلیل زایش دائمی خشونت و انگشت گذاشتن بر دلیل و جوهر باز تولید آن در جامعه. امروز ،همه طرفدار حقوق بشرند ، اما حقوق بشر بیش از هر زمان دیگری نادیده گرفته می شود ، وخیلی از طرفداران حقوق بشر در مورد همه شقوق خشونت که از طرف جمهوری اسلامی پیش برده می شود ، عکس العمل نشان نمیدهند . همه از حقوق زنان دم می زنند و زنان بیشتر از هرزمان دیگری در معرض سرکوب و ستم عریان قرار گرفته اند . امروز دموکرسی شبیه کلمه دعا در زبان روشنفکران و طیف هائی از اصلاح طلبان شده است ، و لی کوچکترین داعیه حق خواهی از طرف ملیت ها در ایران با خشن ترین وجه در لفافه » تجریه طلبی» سرکوب می شود و اکثریت غالب این طرفداران حقوق بشر و دموکراسی ، با سکوت رضایت آمیزی از کنار این  خشونت دائمی رد می شوند!پس چگونه است که همه با خشونت مخالفند ، لیکن خشونت بیش از هر زمان دیگری بر مناسبات سیاسی و اجتماعی حاکم گردیده است ؟

برای فهم آن ، باید از اشکال مشهود خشونت ، به خشونت نامشهودی که زیر پایه خشونت های  مشهود را  تشکیل می دهد، فرا رفت. خشونت علیه ملیت ها ، یکی از اشکال مشهود خشونت است و قانون حفظ و بازتولید خود را دارد. این قانون بازتولید و حفظ اشکال مختلف خشونت ، همواره از شکل پنهان ساختار بازتولید خشونت تغذیه می کند که در ساختار ویژه دولت ، و مناسبات اقتصادی و اجتماعی لانه کرده است و من از آن بعنوان» خشونت ساختاری» نام می برم که در مورد مشخص ملیت ها در  طی هشتاد و پنج سال گذشته همچنان ادامه داشته است و موجب بکارگیری خشونت دائمی در جامعه ایران در سطوح متفاوتی گردیده است. زیرا خشونت ، سرکوب و اختناق ، اشکال متفاوت بروز» قهر» و رابطه معین قدرت هستند . در این معنی ، خشونت علیه ملیت ها ، مضمون ساختاری دارد .همانگونه که خشونت علیه زنان در جمهوری اسلامی ، ماهیت ساختاری دارد و بخشی از ساختار سیاسی –ایدوئولوژیک رژیم  در مورد زنان را تشکیل میدهد ، خشونت علیه ملیت ها نیز از ماهیت ساختار تک ملیتی جمهوری اسلامی و سلف سلطنتی آن در دوره پهلوی تغذیه می کند . بعبارتی دیگر ،خشونت  ناشی از ساختاری معین است و نیرو های اجتماعی معینی نیز حافظ این ساختار هستند که در مورد مشخص ایران ، قدرت سیاسی ِ معطوف به منافع عمومی ملیتی خاص بنام فارس است ، و قدرت سیاسی حاکم است که باین خشونت جاری جهت می دهد .تا زمانی که این «خشونت ساختاری» ازبین نرفته است ، چه  در رابطه زنان و چه در مورد ملیت ها ، ما همواره شاهد بازتولید آنها خواهیم بود.

برای از بین بردن اشکال مختلف خشونت های مشهود علیه ملیت ها ، باید منبع تغذیه ساختاری آن را ازبین برد. در اینجا باید به تفاوت مهم ما بین دستگاه های سرکوب در یک دیکتاتوری کلاسیک ، نظیر دستگاه سلطنت پهلوی و دیکتاتوری توتالیتر جمهوری اسلامی اشاره کرد. سرکوب ملیت ها در هردوی آنان ، ماهیت ساختاری دارد . ولی در دیکتاتوری پهلوی ،   اگرچه خشونت علیه ملیت ها بدست نیرو های امنیتی ، پلیس ، دستگاه قضائی و بکارگیری سرکوب نظامی پیش می رفت، لیکن اینها فی نفسه خارج از مدار علت اصلی بازتولید خشونت قرار داشتند.آنچه که به این نیرو ها ، امکان بکارگیری خشونت علیه ملیت ها را می دهد ، و در عین حال امکان تاثیر متقابل بر تشدید خشونت را می دهد ، خشونت نهفته ای است که در ساختار معین سیاسی ایران شکل گرفته است و از آن طریق در کلیت سطوح مختلف اقتصادی و اجتماعی و ایدوئولوژیک و نظام آموزشی کشور اشاعه می یابد.

در دیکتاتوری توتالیتر جمهوری اسلامی ، سرکوب ملیت ها نه فقط ماهیت ساختاری دارد ، بلکه دستگاه های سرکوب ، خود جزوی از ساختار نظام  هستند که ظرفیت مانور و کارکرد دولت رسمی را تعیین می کنند . شاید این جمله محمد خاتمی که  بعنوان یک رئیس جمهور » ما فقط کارگزار بودیم» ،  و یا اشاره میر حسین موسوی به قتل عام های دهه 60 که دولت در این حوادث نقشی نداشت ، این واقعیت  رابنحو روشن تری بیان می کند.ویا سیلی زدن سردار جعفری ، فرمانده سپاه پاسداران بصورت محمود احمدی نژاد ، که بظاهر در دستگاه رسمی دولت پست بالاتری از او را دارد ، نشان دهنده این است که دستگاه های سرکوب در چنین دولت هائی ، از دولت رسمی اطاعت نمی کنند و پیوند آنها اساسا با نهادی فرا دولتی بنام » ولایت فقیه »  یا» رهبر» است تا رئیس جمهور رسمی دولت. بدون توجه به این تفاوت اساسی ، ما فقط با معلول  و مظاهر بیرونی موضوع خشونت مواجه خواهیم بود و عامل تولید کننده  و منبع اصلی خشونت ، از نظر پنهان خواهد ماند. همچنین ، منبع تولید کننده خشونت ، در عین حال بعنوان عامل عمده طبقاتی و تبدیل شهروندان غیر فارس به شهروندانی درجه دوم و درجه سوم  عمل میکند که نتیجه آن  تبدیل عامل ملیت به عامل طبقاتی فروتر در بین غیر فارس ها ، و به نیروی کار غیر ماهر در خدمت مرکز  است. این امر در عین حال به شکاف اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هرچه بیشتر بین مرکز و مناطق ملی دامن می زند .

بهمین دلیل هرگونه پاسخی  در مورد مساله خشونت  که آنرا از ساختار سیاسی ایران جدا کرده و آنرا به فضای مجرد انقلاب نسبت دهد ، بشیوه ای انتزاعی وبه  مهمل بافی درمقابله با خشونت بر خواهد خاست.  برای مبارزه با خشونت نیز  باید مثل دون کیشوت  با پره های آسیاب بجای دشمن واقعی بجنگد. چنین نگرش انتزاعی نسبت به خشونت ، مبارزه  انتزاعی با خشونت را نیز می طلبد و در جستجوی چند سمبل مجرد برای آن خواهد بود ، نظیر انقلاب ، سرنگونی . و حتی بعضی ها در این سمبل سازی عوامانه ممکن است تا آنجا پیش روند که انتخابات آزاد در ایران را نیز معادل سرنگونی تلقی کرده و در عمل طرفداری از انتخابات آزاد را خشونت طلبی بنامند. چنین افرادی ، هرنامی که بروی خود بگذارند ، در عمل حامیان واقعی خشونت در جامعه ای هستند که حاکمیت سیاسی در آن با قهر برهنه روزمره ای بر مردم حکومت می کند.لازم به یاد آوری است که اعمال خشونت در این سی ویک سال گذشته ،توسط بلوک ملا و پاسدار انجام گرفته است. در اینصورت  باید پرسید که چند تئی از آخوند ها و پاسدار ها در انقلاب شرکت داشتند و یا طرفدار انقلاب بودند ؟ در واقع ، خشونت توسط کسانی پیش برده شده است که نقش چندانی در انقلاب نداشته اند و با توجه به عضوگیری عوامل اجرائی خشونت از میان لومپن ها در دوره بعد از انقلاب ، اگرعده معدودی را مستنثی کرده باشیم ، خشونت اساسا نه ازطرف انقلابیون ، بلکه مخالفین  انقلاب پیش برده شده است.

2-از آنجائی که دولت ، سازمان یافته ترین نهاد زندگی بشر و فشرده ترین کانون تبلور اعمال  قهر وخشونت است و همه انسان ها اجبارا زیر چتر آن زندگی میکنند ، علت یابی خشونت ، بدون تحلیل نوع دولت ، غیر ممکن خواهد بود.در واقع ، نوع دولت ، نوع قهر و درجه  و شکل آنرا تعیین می کند. همه دولت ها ، برپایه قهر استوار هستند ، ولی شکل اعمال قهر ، بسته به نوع حکومت ها با هم متفاوت است. نوع اعمال قهری که یک حکومت لیبرال ، یک دیکتاتوری کلاسیک و یک حکومت توتالیتر بکار میبرند ، با همدیگیر تفاوت های جدی دارند .

یک حکومت لیبرال ، غالبا قهر را در لفافه قانون می پوشاند و در دوره های استثنائی علیه جامعه سلاح بدست می گیرد. ازاینرو ، حاکمیت قانون ، یکی از شعار های پایه ای چنین حکومت هائی است. دیکتاتوری های کلاسیک ، ضمن اینکه مشترکاتی با حکومت های توتالیتر دارند ، ولی  دستگاه های سرکوب  در آنهاخصلت تبعی دارند و حکومت علی العموم متعرض زندگی عرفی  وفردی مردم نیست  و دستگاه های سرکوب ، آن درجه از استقلال در حکومت های توتالیتر را ندارند. برعکس ، حکومت توتالیتر ، اساسا با قهر عریان و خشونت دائمی اعمال حاکمیت می کند و در آن حاکمیت قانون بی معناست ، و خشونت جزوی از ساختار آنرا تشکیل می دهد.  در نتیجه باید گفت که نوع و درجه خشونت ، با نوع و ساختار حکومت ها ارتباط تنگاتنگی دارد .

برخلاف  حکومت های لیبرال  و دیکتاتوری های کلاسیک، حکومت های توتالیتر ، سطوح متفاوتی از قهر را که بشکل قهر عریان یا خشونت در می آید، بکار می بندند.سطح اعمال خشونت عمومی از طرف این نوع از حکومت ها که تمامی جامعه را هدف قرار میدهد ، ممکن است که مانع از مشاهده سطوح دیگر خشونت گردد. همین مساله در مورد جمهوری اسلامی  بعنوان یک حکومت تو تالیتر ، باین صورت است که اضافه بر سطح عمومی اعمال خشونت ،که کل جامعه را می پوشاند ،  بدلیل ساختار تک ملیتی، تک مذهبی و تک جنسیتی و تک زبانی خود ، سطوح ویژه ای از خشونت علیت ملیت ها ، مذاهب دیگر و زنان و دارندگان زبان های غیر فارسی بکار میبرد که از ساختار درونی چنین دولتی تغذیه می کند .

سرکوب ملیت  ها  ، یکی از خطوط اصلی پیش بردن ضد دموکراسی یا سرکوب در داخل کشور است. در واقع ، سرکوب ملیت ها ، یکی از بلوک های اصلی ساختمان دیکتاتوری در ایران است. همانگونه که دموکراسی ، مؤلفه های خود را دارد ، هراستبدادی  نیز از مؤلفه های تشکیل دهنده خود بوجود می آید ، ودر تحلیل دیکتاتور ی و یا استبداد نیز ، ما باید به عناصر و یا بلوک های تشکیل دهنده آن توجه داشته باشیم. دستگاه های سرکوب ، ضرورتا با اشکال متفاوتی از تبعیض مرتبط هستند. نخستین عناصر دستگاه های سرکوب و باز سازی ماشین نظامی در دوره بعد از انقلاب ،  با حمله حکومت اسلامی به مناطق ملی ، علیه زنان و کارگران آغاز گردید.سرکوب ملیت ها  یکی از مؤلفه های اولیه بازسازی دستگاه های سرکوب بود. وفتواهای خمینی در همان نخستین روزهای بعد از انقلاب ، پایه های خشونت علیه زنان را پی ریزی کرد. آیا بدون تبعیض جنسیِ رسمیت یافته در ساختار جمهوری اسلامی ،نیازی برای گشت های امر بمعروف و ثار الله و انصار الله  و غیره، وجود میداشت؟

تا زمانی که حاکمیت تک ملیتی و تک زبانی بر جامعه ایران حکومت می کند ، بازتولید خشونت و بکارگیری مداوم آن علیه  ملیت ها همچون قانون گریز ناپذیری در رابطه حکومت مرکزی با ملیت ها عمل خواهد کرد.در چنین وضعیتی ، مهم نیست که قدرت سیاسی بصورت یک حکومت سلطنتی است یا جمهوری ، ارگان های سیاسی در دست اصلاح طلبان است یا محافظه کاران ،زیرا خشونت نهفته ساختاری ، سرکوب را الزامی میسازد . سلطنت ، جمهوری، اصلاح طلب یا محافظه کار بودن قدرت ، تنها در آهنگ و در شدت و ضعف سرکوب اثر می گذارد و نه در اصل و ماهیت سرکوب که از ساختار تک ملیتی نشات می گیرد. بعبارتی دیگر ، استقرار یک حکومت مفروض لیبرال ، ممکن است که خشونت عمومی علیه شهروندان یک کشور ازبین ببرد  و لی اعمال خشونت ویژه علیه ملیت ها را همچنان حفظ کند. ازاینرو ، تفکیک خشونت عمومی از خشونت های ویژه ، ما را به فهم منبع بازتولید خشونت علیه ملیت ها  و ضرورت دگرگونی ساختار ی آن برای حذف خشونت از جامعه نزدیک می سازد.

خشونت ساختاری ، بنوبه خود نه فقط سرکوب فیزیکی ، بلکه خشونت فرهنگی را نیز می طلبد و در راستای آن ،روانشناسی نژادپرستی و بازتولید ایدوئولوژی نژادی، خشونت را از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهد.  چنین امری ، درحوزه های دیگر اجتماعی ، از جمله در مورد مساله تبعیض جنسی ، مذهب و روابط طبقاتی نیز صادق است که موضوع مورد بررسی نوشته حاضر نیست . وقتی بخش هائی از جامعه در برابر بی حقی زنان و ملیت ها و پایمال کردن اولیه ترین حقوق زحمتکشان ، بی تفاوت به تماشا می ایستند ، در حقیقت ، روانشناسی پذیرش خشونت را در جامعه به یک نورم عادی تبدیل می کند و در آنصورت عبارات زیبا در باره مبارزه با خشونت فقط در سطح حرکت خواهد کرد. برای مبارزه با خشونت ،باید  بر ریشه های زایش خشونت انگشت نهاد و مبارزه جدی علیه آن را سازمان داد. چنین امری ، نیازمند  فراروی از مشاهده اشکال مشهود خشونت ، شناخت  اشکال نامشهود و دلایل آنها و تلاش برای  تغییر بنیادی در ساختار قدرت سیاسی در ایران است .

ولی هر تغییر بنیادی در ساختار قدرت سیاسی ، با اصلاحات  نامرئی و یا نیم بندِ باز و بسته کردن چند روزنامه و شل کن سفت کن های مقطعی ، غیر عملی خواهد بود. تحول دموکراتیک در ایران ، نیازمند یک جابه جائی بزرگ در قدرت سیاسی است.

در اینجا ما با مشکل ایدوئولوژیک مبارزه با خشونت و فهم درست آن مواجه خواهیم بود.زیرا برای ازبین بردن خشونت ، باید تحول بنیادی در ساختار سیاسی دولت و دگرگونی بنیادی آن در رابطه قدرت مرکزی با مناطق  ملی انجام گیرد و بلوک های ملیت ها در ایران به تناسب جمعیت خود بتوانند در ساختار قدرت و حاکمیت شریک شوند،تا مفهوم حاکمیت در ایران  از مضمون واقعی و فراگیر جمعیت تشکیل دهنده خود برخوردار شود.  چنین امری ، مستلزم » دگرگون» شدن خود قدرت سیاسی است. لیکن هیچ تغییر بنیادی با تحولات جزئی متحقق نمی شود و نیازمند حرکت بسوی سرنگونی قدرت حاکم است. در مورد مساله مشخص خشونت علیه ملیت ها ، حتی سرنگونی دولت موجود ، رسیدن به چنین هدفی را به تنهائی بر آورده نمی کند و فقط شرط لازم برای یک تحول بنیادی را فراهم می کند،  ولی بخودیِ خود شرط کافی برای آن نیست. برای گذار به این تحول بنیادی ، حاکمیت تک ملیتی در ساختار سیاسی ایران باید با یک حاکمیت چند ملیتی جایگزین گردد.

پاره ای از روشنفکران ، ممکن است که تحولات بنیادی ایرا که مضمون  یک تحول  رادیکال را دارد ، معادل خشونت طلبی بنامند ، و بنابراین آنرا وسیله ای تلقی کنند که هدف تحول را زیر سؤال می برد. ولی این ، یک بر داشت سطحی از انقلاب و تحولات انقلابی و برهم منطبق سازی تحولات انقلابی با خشونت را نشان می دهد. نه مارکس و نه هنا آرنت که نوشته های او در بیست سال اخیر به منبع فکری این منطبق سازی انقلاب و خشونت بوده است ، خود چنین اعتقادی نداشته اند. نوشته های متاخر هنا آرنت ، بر چنین تفکیکی استوار است  و حتی خشونت را لازمه انقلاب نمیداند. عمر هنا آرنت برای مشاهده تحولات بنیادی در اروپای شرقی نپائید ، که غالبا بدون  خشونت وخونریزی بوقوع پیوست ، ولی تیز بینی و دقت نظر او ، وی را به احتراز از مطلق سازی  در تئوری و تفکیک ایده انقلاب از خشونت رسانده بود. بنابراین ، خشونت ، عنصر حتمی در یک تحول انقلابی  و یا رادیکال نیست و می توان بدون اعمال خشونت ، به تغییرات  بنیادی نیز دست یافت، بشرط اینکه نیروهای تغییر یک حرکت بزرگ بر همگرائی جنبش های اجتماعی و خواسته های مشترکی اتکاء داشته باشد. اینکه تحولات ممکن است که در چنین مسیری جریان یابد یا نه  ، به عوامل متعددی ، از جمله شیوه واکنش حکومت از یکسو ، و درجه سازمان یابی و هم آهنگی جنبش های مختلف سیاسی و اجتماعی بصورت » نیرو» ئی فشرده دارد. در چنین وضعیتی ، ظرفیت اعمال خشونت قدرت مرکزی نیز می تواند محدود و یا خنثی گردد. از اینرو ، شناخت در ست منبع بازتولید خشونت و  داشتن استراتژی درست مبارزاتی می تواند هزینه انسانی و اقتصادیِ مبارزه با خشونت متمرکز از طرف جمهوری اسلامی را کاهش دهد. سطوح مختلف خشونت اعمال شده از طرف جمهوری اسلامی ، ضرورت همبستگی قربانیان خشونت را می طلبد تا از طریق اعمال قدرت نیروئی همبسته بتوانند امکان اعمال خشونت را مهار سازند.

برای نیفتادن بر دام یکجانبه نگری ، من بر تفکیک ایده قهر از خشونت توسط کارل مارکس اعتقاد دارم. مارکس ، قهر را ، وسیله اصلی تحولات انقلابی می دانست. اگرچه مارکس ، در مواردی قهر و خشونت را مفاهیم مترادف و قابل تبدیل بِهمی بکار برده است ، لیکن مارکس ، مفهوم قهر را در مضمون نیوتونی کلمه ، یعنی بمعنی رابطه » نیرو» ها (force) می فهمید . بهمین دلیل معتقد بود که توازن  نیرو ها یا توازن قهر ، سرنوشت مبارزات اجتماعی را رقم می زند. همین ایده را دیوید هیوم ، متفکر محافظه کار انگلیسی بشکل دیگری مطرح می سازد و معتقد است که همیشه در تاریخ ، اقلیت بر اکثریت حکومت می کند ، ولی هر وقت که اکثریت قد علم کند ، از اراده او تبعیت خواهد شد.روشن است که منظور آنها در اشاره به نیرو یا قهر در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی ، چیزی جز بکار گیری نیروی اجتماعی نیست.در مواردی ، مارکس ، قطع مذاکره بین کارفرمایان و کارگران ، و وارد شدن  آنان به مرحله اعتصاب را وارد شدن به مرحله قهر می نامید. بدیهی است که اعتصاب ، با تظاهرات و امتناع از کار کردن سر و کار دارد که غالبا مسالمت آمیز و متکی بر اشکال قانونی  و یا فراقانونی بوده و با برداشت  متعارف از خشونت متفاوت است. و لی صف آرائی مسالمت آمیز نیرو ها ، عنصرِ نیروی اجتماعی یا قهر را در هر یک از طرفین در گیر ، نمایندگی می کند.

بکارگیری ایده قهر در مناسبات اجتماعی و تفکیک آن از خشونت ، در تاریخ اندیشه  سیاسی تازگی نداشت و چهار صد و پنجاه سال پیش ، توسط بوترو (Botero) ، همعصری ماکیاولی انجام گرفته بود .بوترو،  بر این نظر بود که دولت بجای بکارگیری خشونت یا قهر برهنه ، باید قهر را در درون مواد قانون بریزد .و صد سال بعد از بوترو، توماس هابس بر بنیاد قهر آمیز قانون انگشت گذاشت و نوشت که شمشیر پشتوانه قانون است . حتی یکی از پدر خوانده های فکری فاشیسم در اسپانیا ، دونسو کورتز ، معتقد بود که حاکمیت چیزی جز اعمال قهر نیست ، چه با شمشیر و چه با قانون. حتی در دوره هائی از تاریخ معاصر در روابط بین المللی ، ما شاهد دوره » صلح مسلح » و یا » جنگ سرد» بوده ایم ، که بیان روابط «قهر آمیزی» بوده اند ، بی آنکه جنگ و خشونت مستقیمی رخ داده باشد.  ازاینرو ، می توان گفت که قهر برهنه یا خشونت ، تنها  مقاطعی کوتاه از انطباق قهر با خشونت را تشکیل می دهد ، حال آنکه قهر ، یک عتصر ثابت در مناسبات اجتماعی بشمار می  رود. بهمین دلیل  من بر ماهیت» قهر ساختاری «در حاکمیت سیاسی ایران انگشت می گذارم که بدلیل خصلت تک ساختاری حاکمیت و خصلت توتالیتری نظام دولتی در ایران ، شکل » خشونت ساختاری»  یافته است. بعبارتی دیگر ، قهر و خشونت در جمهوری اسلامی بر هم منطبق گشته اند.

3-باید گفت که درهیچ نظام تک ملیتی ، همه آحاد یک ملت ، ضرورتا با سیاست های یک  دولت ممکن است همراهی نداشته باشند. ولی این بدان معنی نیست که در هیچ زمینه ای با آن همراه نیستند. یک دولت نژاد پرست ، ممکن است ملت خود را نیز سرکوب کند ، ولی این بمعنی آن نیست که ملت سرکوب شده ، فاقد روحیات نژاد پرستانه ای نسبت به ملت های دیگر است ،  که بنوبه  خود می تواند بعنوان عامل تغذیه دهنده و حفظ نژاد پرستی عمل کند. این امر در درجه اول توسط نهاد های دولتی و روشنفکران جهت داده می شود و مردم عادی ممکن است بشکل  نا آگاهانه ومنفعلی بسوی آن کشانده شوند. آلمان نازی ، مردم خود را نیز سرکوب می کرد ، ولی بخش اعظم همین مردم سرکوب شده ، خود آلتِ سرکوب ملت های دیگر در اروپا بودند. همین امروز در ایران  ، نه رضا شاهی زنده است و نه محمد علی فروغی و یا محمود افشار و نویسندگان اشاعه دهنده نژاد پرستی آن دوران نظیر جمالزاده وصادق هدایت و عارف و دیگران. لیکن ایدوئولوژی نژادی اندیشه های آنان ،  در بین لایه های وسیعی از روشنفکران و فعالین سیاسی و افراد عادی جامعه ،  زمینه باروری برای پرورش خود یافته است و آگاهانه و یا نا آگاهانه از ایدوئولوژی سلطه سیاسی و فرهنگی یک ملت علیه ملت های دیگر  حمایت میکنند، که به ابتذال سلطه نژادی، امروز یک حالت عادی داده است.

باعتقاد من ، نسبت دادن  خشونت موجود علیه ملیت ها  به انقلاب و یا صرفا به افرادی معین، بمعنی نشناختن دلایل بنیادی و ساختاری خشونت و گم کردن آن در قالب کلمات مجرد است. همانگونه که قبلا اشاره کردم ، خشونت علیه ملیت ها ، نه نتیجه طبیعی انقلاب است  و نه درخشونت طلبی چند فرد سبع خلاصه می شود.  همزمان باا نقلاب ایران ، در گوشه ای از جهان بنام نیکاراگوئه نیز اتقلاب دیگری رخ داد که از نظر مضمون اجتماعی خود ، رادیکال تر از انقلاب ایران بود . لیکن رهبران انقلاب نیکاراگوئه ، مردم خود را مورد سرکوب و شکنجه وخشونت قرارندادند. و یا صد سال قبل در همان نزدیکی نیاکاراگوئه  ، انقلاب دهقانی مکزیک برهبری املیانو زاپاتا بوقوع پیوست ، بی آنکه خشونتی از طرف آنان علیه مردم اعمال شود.

خشونت علیه ملیت ها در ایران ،  از کودتای اسفتد ماه 1299 ببعد است که خصلت ساختاری پیدا کرده و همچون میراث شومی به حکومت اسلامی انتقال یافته ،  و بدلیل خصلت توتالیتری حکومت اسلامی ، با تشدید بیشتری همراه گردیده است .در نتیجه ، امروز در سازمان سیاسی دولت در ایران ، ولایت فقیه و ولایت نژادی آریاگرائه ای  برهم منطبق گشته اند و اگر به اصل و منبع بازتولید آن پرداخت نشود ، ظرفیت بازتولید آن در هر حکومت آتی نیز حفظ خواهد شد. نقطه آغاز این فرایند ، نسل کشی فرهنگی و سرکوب فیزیکی ملیت ها بود که از ممنوعیت آموزشی  زبان بومی ملیت ها گرفته تا اشاعه و تحمیل یک جانبه زبان فارسی ، کوچاندن ها و دامن زدن به مهاجرت های متداخل ، و در مواردی ،  مصادره های ارضی را در بر می گرفت. همچنین ، آغاز حکومت رضاه شاه را در تئوری سیاسی و تحول ساختاری حاکمیت  را ، از زوایای متعددی باید یک دگرگونی  رادیکال واپسگرایانه ای نامید ، زیرا نه فقط دست آورد های دموکراتیک  انقلاب مشروطیت را ازبین برد ، بلکه یک تحول ساختاری تک پایه ای در سازمان سیاسی دولت را بوجود آورد و از این منظر  تغییراتی بنیادی در دولت  و ایدوئولوژی و فرهنگ  در یک مسیر نژادی  را موجب گشت.

4-اگر دولتی علیه مردم خود بصورت سیستماتیکی از انواع خشونت ، ازجمله بکارگیری شکنجه و اسلحه استفاده کرد، چنین روشی را از ماهیت نظام سیاسی آن باید استنتاج کرد و یا مسلح بودن آن؟ زیرا همه دولت های جهان الزاما مسلح هستند و لی همه دولت ها علیه مردم کشور خود از شکنجه و اسلحه استفاده نمی کنند. خشونت اساسا در ماهیت رابطه دولت با جامعه مدنی نهفته است. بعبارتی دیگر ، خشونت  شکلی از یک رابطه اجتماعی است و رابطه ایست که دولت ها بر جامعه تحمیل می کنند. چون بطور کلی ، مردم بندرت و حکومت ها کرارا به خشونت متوسل می شوند. مطالعات انجام گرفته در مورد رابطه دولت ها با شهروندان خود ، نشان دهنده این واقعیت است که دولت ها بیشتر از جنگ های بین المللی از مردم خود قربانی گرفته اند و هرچه در داخل مقوله توتالیتری قرار گرفته اند ، مردم کشی  در آنها ابعاد هولناک تری داشته است.  وهرچه حکومت ها ، نوع رابطه خود با جامعه را خشن تر سازند، امکان عکس العمل خشونت آمیز را نیز دامن می زنند و سطح خشونت را بالا می برند.

باید خاطر نشان ساخت که در تمام قوانین جزائی جهان ، حق دفاع از خود مجاز شمرده می شود. این امر در رابطه دولت ها نیز برسمیت شناخته شده است. آیا دفاع از خود مردم یک کشور ، در صورت توسل یک حکومت به خشونت و جنایت و از بین بردن امنیت فردی و عمومی جامعه ، غیر مجاز خواهد بود؟ واگر امکانات مسالمت آمیز دفاع از خود جامعه توسط حکومتی غیر ممکن گردید و همه بستر های قانونی  دفاع از خودبسته شد ، به چه شیوه ای باید از حق حیات خود به دفاع برخاست؟ اگر حکومتی مردم خود را به گلوله بست ، زندان های آن محل امن تجاوز و نظام حقوقی  آن به مرکز بی حقی و بی قانونی تبدیل شد ، مردم با چه ابزاری و به چه شکلی باید از حقوق و حق حیات خود دفاع کنند؟ آیا تحت شرایطی ، درهم شکستن تعرض خشونت آمیز یک حکومت  دیکتاتوری وتوتالیتر با هر وسیله ممکنی غیر مجاز خواهد بود؟

بسیاری از ماها ، ستایشگر انقلاب مشروطیت در ایران هستیم و انقلاب مشروطیت برغم نارسائی های خود ، برای نخستین بار ایده حاکمیت قانون ، مجلس ملی و آزادی و دموکراسی را وارد جامعه ایران کرد. ولی آیا انقلاب مشروطیت ، می توانست بدون شلیک توپ های ستارخان پیروز شود؟

ای کاش تحولات دموکراتیک در ایران ، آنگونه که آرزوی همگانی است ، با مسالمت پیش رود. ولی  عملکرد جمهوری اسلامی از بدوتولد خود نشانداده است که به  کوچکترین خواست دموکراتیک مردم خود احترامی نمی گذارد و بی اعتنا تر از اشغالگران  بیگانه با مردم کشور خود و بویژه با ملیت ها رفتار می کند  و باین ترتیب،  خود نقشه راه جهنم را با خشونت روزمره ترسیم می کند.

رابطه شبه استعماری دولت مرکزی با مناطق ملی در ایران

نژاد پرستی ملی در یک کشور چند ملیتی ، نه فقط یک رابطه استعماری بین حکومت تک ملیتی و مناطق ملی بوجود می آورد ، بلکه بنوبه خود یک رابطه طبقاتی ویژه ای را موجب می گردد. همین مساله ، در مورد کشورهای متروپل و مستعمرات نیز  صادق بود. زیرا استعمار ، شکلی از روابط طبقاتی را در مستعمرات بوجود می آورد که ، ضمن ایجاد لایه ای از بورژوازی محلی ، در مجموع بضرر عمومی کشور مستعمره و بسود بورژوازی دولت استعمارگر  در وهله نخست، ولی بسود عمومی کشور استعماری عمل می کرد. همین مساله امروز در درون ایران نیز مصداق عینی دارد. دولت مرکزی در ایران ، بر اساس سلطه ملیت فارس استوار است و از همان قانون عمومی دولت های استعمار گر در روابط درون ملیت ها عمل میکند. همه مردم انگلیس از تسلط دولت انگلیس بر شصت در صد از سیاره موافق نبودند ، و همه انگلیسی ها نیز در قدرت نبودند. همچنین لایه های معینی در درون مستعمرات نیز مخالف استعمار نبودند و از حضور مستعمراتی سود می بردند. ولی در مجموع ، رابطه ، رابطه استعمارگر و مستعمره ، رابطه تسلط و زیر سلطه بود . در ایران نیز ، همه فارس ها در قدرت نیستند و همه فارس ها  نیز موافق روش حکومت مرکزی با مناطق ملی در ایران نیستند. ولی بخش های مهمی از فارس ها ، بطور مستقیم و غیر مستقیم از چنین رابطه ای بهره مند می شوند .در آذربایجان نیز لایه ای از بورژوازی وجو دارد که حل در سیستم سیاسی حاکم فارس  شده است. ولی اکثریت مردم آذربایجان ، بازنده اصلی چنین رابطه ای هستند. اینکه ، استعمارگران غربی ازبیرون آمده بودند و استعمارگران ایرانی از داخل آمده اند ، اصل قضیه را دگرگون نمی کند.جوهر مساله یکی است و فقط شکل حقوقی آن فرق می کند و آن باینصورت است  که همه ما زیر یک چتر سیاسی زندگی می کنیم که در زیر  این چتر سیاسی  واحد ، یکی بر دیگران مسلط است. اگر یک دولت بیگانه همین رابطه دولت مرکزی با مردم ایران را میداشت ، کسی در امپریالیستی نامیدن آن لحظه ای تردید بخود راه نمیداد.

فراموش نباید کرد که روابط قدرت ، روابط طبقاتی فرادستی و فرودستی می افریند.وقتی  بنا به نوشته روزنامه های خود رژیم ،  فقط در دوره هاشمی رفسنجانی ، درکرمان ، سیصد و بیست برابر کل استان های تکه تکه شده آذربایجان ، سرمایه گذاری شده است ، منابع سرمایه ای کشور در جهت منافع نه فقط یک گروه سیاسی خاص که بنوبه خود واقعیت دارد ، بلکه در جهت مناقع عمومی بخش های مهمی ازملیتی خاص  نیز اختصاص یافته است. امروز ، آذربایجان ، تهیه کننده مواد خام برای مناطق فارس وکرمان و اصفهان و یزد و سمنان و حواشی تهران  تبدیل گردیده است. مگر کشور های استعمارگر ، چیزی غیر از این می کردند؟[1] این رابطه ، فقط با قهر حفظ می شود ، همانگونه که روابط دولت های استعمارگر ، با قهر و خشونت حفظ می شد. همین ،فرایند ، بشیوه ای دیگر و با بکارگیری اهرم قدرت ، درمورد مناطق ملی در ایران عمل می کند .یعتی با کانالیزه کردن منابع سرمایه ای به مناطق فارس ، به مهاجرت از مناطق ملی ، و خشک کردن آنها از منابع سرمایه فیزیکی ونیروی انسانی دامن می زند.در مناطقی نظیر اهواز ، این امر با مصادره مستقیم زمین های آنان و راندن عرب ها از مناطق بومی خود همراه است و زندگی عرب ها در منطقه بومی زندگی خود  شبیه » مناطق رزرواسیون » سرخ پوست ها در آمریکا گردیده است . همه اینها ، هم نژادپرستی سیستم حاکم را نشان می دهد و هم اتکای این نژاد پرستی بر قهر و خشونت دولتی را.

پان ایرانیسم ،  تمامیت ارضی و تابوی تجزیه طلبی!

هنگامی که دولتی نتواند خود را به زبان سیاسی توجیه کند ، ناگزیر از توسل به ایدوئولوژی در توجیه خود خواهد بود. شونیسم قدرت سیاسی حاکم در ایران ، پیوند ناگسستنی با ایده پان ایرانیسم دارد  ، که خود را در پوشش یک عرفان رمانتیکی بنام » یک ملت و یک زبان» پنهان کرده است ، ویکی از عوامل اصلی تغذیه دهنده سرکوب و دیکتاتوری در صد سال اخیر بوده است.این عرفان یک ملت و یک زبان ، الزاما بر واقع گریزی و انکار وجو د ملیت های دیگر در ایران استوار است ، و برای پیشبرد خود ناگزیر از تکیه برشکلی از نژاد پرستی آریائی است. ایدوئولوژی آریائی ، بومی ایران نبود ، بلکه همانند پان ایرانیسم ، از همزاد فاشیستی خود ، از ایدوئولوژی پان ژرمنسیم در آلمان متاثر بوده است.

در اوایل قرن بیستم ، در امپراتوری چند ملیتی هابسبورگ ، برتری ملی آلمان ها( با مرکزیت شهر وین در اطریش امروز )، مورد چالش اسلاو ها قرار گرفته بود و جنبش پان ژرمنی در وین ، خواهان حفظ برتری سیاسی و زبانی ملیت آلمان در امپراتوری بود و با هرگونه تفویض حقوق فرهنگی به اسلاو ها مخالفت می ورزید.پان ژرمنیسم ، عکس العملی بود در برابر هرگونه اصلاحاتی در زمینه حقوق ملیت ها در امپراتوری. پان ایرانیسم در ایران نیز از همان منطق تبعیت می کند.

وجود نژاد آریا ، خود فاقد توجیه علمی است و چنین مقوله ای در جامعه شناسی قومی ایده مهجوری بشمار می رود. لیکن در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، در تمایز بین زبان های قفقازی و هند و ایرانی بکار می رفت، و خود واژه آریا در زبان سانسکریت بمعنی » محترم» و یا » نجیب» است . بعد ها ، پاره ای ، رده بندی زبان های هندو- ایرانی را به هند و- اروپائی  نیز گسترش دادند و بر این باور شدند که این زبان ها منشاء واحدی دارند. بتدریج ، این رده بندی زبانی ، بارِ منشاء نژادی پیدا کرد و برای نخستین بار ، فردریش ماکس مولر[2] در » گفتار هائی در باره زبان» در 1861، کلمه آریا را بعنوان یک گروه نژادی بکار برد . ولی هنگامی که مولر متوجه شد که یک بهره برداری نژادی   و تقسیم بندی بیولوژیک فراتر و فروتر نژادی از نظرات او استناج  می شود ، هشدار داد که زبان و آنتروپولوژی را نباید باهم اشتباه کرد.

تقریبا در اوایل قرن بیستم بود که فرقه های » آریو – صوفیست» یا صوفیان آریائی، تئو-صوفیست یا صوفیان الهی  و داروینیست های اجتماعی ، با همگرائی خود ایدئولوژی ایرا ساختند که به نژاد پرستی آریائی معروف است و بیشترین تاثیر را بر روی رهبران حزب نازی و بویژه  در هسته مرکزی دستگاه سرکوب آنان ، یعنی اس.اس.ها بجا گذاشت و عده ای از روشنفکران ایرانی ، آنرا با سرعت به ایدوئولوژی خود تبدیل کردند که من در فرصتی دیگر بطور مستقل به آن خواهم پرداخت. ایدوئولوژی آریائی به آسانی می توانست همانند نسخه آلمانی خود بعنوان ابزار سرکوب سیاسی و فرهنگی ملیت ها در ایران بکار گرفته شود ، و بکار گرفته شد.

باتوجه باینکه هویت ملی ، محصول پرورش زمان است ، در ناسیونالیسم موهوم آریائی که از طرف دولت تک ملیتی حمایت می شد ، برای اثبات وجود خود ، باید هویت دیگر ملیت ها در سرزمین امروزی ایران در طول زمان نیزمورد تردید و نفی قرار می گرفت ، و با تعمیم هویت ملیت و زبان ملیت حاکم ، تصویر جدیدی از هویت را برای آنان ترسیم می کرد که ربطی به هویت خود آنان نداشت : همه آنها ایرانی ، و ایرانی یعنی فرزندان کوروش و داریوش بودند که روزگاری بزبان فارسی حرف می زدند و بر اثر حمله مغول  و تحت تاثیر اقوام ترک ، زبانشان عوض شده بود. پس آنها باید هویت و زبان خود را دوباره کشف می کردند. بازنویسی تاریخ باید در خدمت این ایدوئولوژی جدید قرار می گرفت. باین ترتیب بود که اهرم های قدرت سیاسی و امکانات اقتصادی کشور چند ملیتی ،  برای توجیه حاکمیت تک ملیتی و انحلال هویت آنان در هویت قدرت حاکم قرارمی گرفت و زبان و ادبیات و نظام آموزشی بصورت ابزار پیش برنده این ایدوئولوژی تبدیل می شدند. و این راز آلوده شدن شعر و ادبیات و تاریخ نویسی ایران به شکلی از نژاد پرستی آریائی بود ، که در زمان اشاعه خود در ایران ، از ایدوئولوژی » آریو – صوفیست ها» در آلمان ، بویژه در دوره قدرت نازی ها متاثر بودو ناگزیر از رجعت به گذشته و واپسگرائی در فلسفه حاکمیت بود.

پان ایرانیسم آریائی مانع بزرگی برای گذار ایران برای دموکراسی است و بیماری تمامیت ارضی ، پان ایرانیست ها و بخش قابل توجهی از روشنفکران فارس را به کرختی روان در برابر چنین بیدادی دربرابر ستم ملی در ایران کشانده است  .آنها بطور یکجانبه ای و با پیشداوری به حقانیت یک طرف معادله ، یعنی تمامیت ارضی می اندیشند، و بنابراین ، هرگونه حق طلبی از طرف ملیت ها را بعنوان تجزیه طلبی محکوم می کنند، بی آنکه لحظه ای در باره آن بیندیشند که تئوری تمامیت ارضی در یک کشور چند ملیتی ، به آسانی ظرفیت تبدیل شدن به ستم ملی و نژاد پرستی پنهان و آشکار و » تمامیت گرائی»یا توتالیتاریم را دارد. زیرا سلطه یک ملت بر ملت های دیگر ، یکی از آبشخور های اصلی استعمار طلبی و ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم بوده است که هیچ انسان آزاده و دموکراتی نمی تواند حامی آن باشد

.  همانگونه که عصر استعمارطلبی ، در مناسبات جهانی ملت ها عنصر جدیدی از خشونت را تزریق کرد . حاکمیت و سلطه یک ملت بر ملت های دیگر در درون دولت ها نیز بنوبه خود ، فضای خشونت آلودی را بر حیات سیاسی تحمیل کرده است ، که در آن هرگونه بی اعتنائی  به حقوق سیاسی و فرهنگی این ملیت ها  و سرکوب آنان در پوشش تجزیه طلبی و دفاع از تمانیت ارضی کشور توجیه می شود.باید اضافه کرد که در ظرف صد سال  گذشته، دولت ها ، بیشتر از جنگ های بین المللی ، از مردم خود قربانی گرفته اند. این خود نشان دهنده این واقعیت است که دشمن اصلی هر مردمی در کشور های استبداد زده ،  در درون خود کشور و قدرت حاکم لانه کرده است . بنابراین ، راه مبارزه برای دموکراسی از طریق مبازه با دشمن درونی می گذرد.

حال بگذارید صورت مساله را بصورتی که پان ایرانیست ها عنوان می سازند ، مطرح سازیم و فرض را براین بگذاریم که ادعای آنها درست است و ملیت ها و احزاب سیاسی آنان ، تجزیه طلب هستند ! آیا این ملت ها در ایران حقی دارند یا نه ، و اگر به حق خود در چهار چوب ایران نرسیدند ، حق دارند که خود را از زیر چتر دولت سیاسی ایران بیرون کشیده و حاکمیت مستقل خود را داشته باشند یا نه؟ یا باید گفت کردها و ترک ها و عرب ها و ترکمن ها و بلوچ ها هیچگونه حقی در این سرزمین ندارند ، که نیت اصلی پان ایرانیست ها  چیزی جز این نیست و یا اینکه ممکن است که بپذیرند که ایران فقط سرزمین متعلق به فارس ها نیست و متعلق به همه ملیت های ساکن در آنست و زبان فارسی نیز زبان فقط فارس هاست و نه ترک و عرب وغیره، و بنابراین ملت های غیر فارس نیز حقی دارند! باز این سؤال مطرح خواهد شد : اگر حق آنان بر آورده نشد چی؟ آیا محکوم به زندگی ابدی در زیر استبداد و بی حقی هستند و باز حق نخواهند داشت که نوع حاکمیت خود را خود انتخاب کنند ؟ در اینصورت نباید از  تجزیه طلبی  بصورت یک تابو در برابر اندیشه تمامیت ارضی طلبی  سخن نگفت ؟ بگذارید اندکی بر روی این دو مفهوم درنگ کنیم.

تاریخ سیاره ما در چند هزاره گذشته ، با هیچ انقلاب ژئولوژیکی که منتهی به گسست های جغرافیائی گردیده باشد ، مواجه نبوده است. هیچ قاره ای زیر آب نرفته است و هیچ نقطه ای از نقطه جغرافیائی در این سیاره ، از قاره ای جدا شده و به قاره ای دیگر نپیوسته است. اروپا ، آسیا، آمریکا و هر نقطه ای از جهان همانند گذشته ، همانند که بوده اند.مساحت ارضی آن در طی چند هزار سال گذشته و تمدن شناخته شده ، تمامیت خود  راحفظ  کرده است ، و چشمه خورشید جهان افروز ، بگفته سعدی همانست که بر آرامگه » عاد و ثمود» می تابید.

در مقابل تمامیت ارضی سیاره ما ، تاریخ زندگی سیاسی و اجتماعی بشر برروی  این مرز های بی تغییر سیاره ، چیزی جز » تجزیه»  وتغییر  نبوده است.تمامیت ارضی کره زمین حفظ گردیده است! ولی لاشه حکومت ها برغم ضرب و زوری که داشته اند ، مدام در سطح زمین» تجزیه» گردیده اند و جای خود را به حکومت های کوچک و بزرگ دیگر و به دولت ها و امپراتوری های دیگری داده اند که بنوبه خود که به سرنوشت اسلاف خود دچار شده اند.» تجزیه» و » حفظ تمامیت» در این معنی ،چیزی جز مفهوم حقوقی ، و جنگ و جدال برای ترسیم دایره ای کوچکتر و یا بزرگتر بر ای اعمال حاکمیت نبوده است.سؤال اینست که که اعمال قدرت و حاکمیت چه کسی بر چه کسی و به چه دلیل و بر پایه کدام مشروعیتی؟ درست در همینجاست که ما وارد واقعیت ایده تجزیه طلبی و حفظ تمامیت ارضی  می شویم.

تجزیه طلب نامیدن جنبش های سیاسی و اجتماعی در مناطق ملی از طرف عوامل حکومتی و روشنفکران کا رچق کن آنها  ، معنای دیگری جز به رسمیت نشناختن حقوق سیاسی و فرهنگی ملیت ها در ایران ندارد. عنوان تجزیه طلبی ، عملا به نفی هرگونه حقی تبدیل شده است.این امر بنوبه خود دربین ملیت های غیر فارس ، این ذهنیت را بوجود می آورد که اگر معنای تمامیت ارضی ، پذیرش استبداد و بی حقی است و دفاع از حقوق دموکراتیک خود همان تجزیه طلبی است ، پس آنها برای رسیدن به حقوق خود راهی جز تجزیه و راه مستقل خود ندارند.معادل شماری دفاع از حقوق دموکراتیک ملی و زبانی با تجزیه طلبی، دقیقا درجهت معکوس خود نتیجه می دهد وفرجامی جز القاء این ایده ندارد که پس برای رسیدن به این حقوق ، عملا باید تجزیه طلب بود ، زیرا راه دیگری بروی خود باز نمی بیند.اگر ملتی از حقوق سیاسی خود دفاع کرد ، به او می گویند تجزیه طلب هستی ، اگر کسی از حقوق زبانی خود سخن گفت ، او را شکنجه و اعدام میکنند که تجزیه طلب هستی ! در واقع ، مخالفین تجزیه طلبی ، عملا تجزیه طلبی را تنها آلترناتیو در برابر خواسته های دموکراتیک ملی و زبانی ترسیم کرده و به آن شتاب می دهند.

امروز مناطق ملی غیر فارس د رایران ، زیر حکومت های نظامی اعلام ناشده ای قرار دارند. شدت حضور نیروهای امنیتی در آذربایجان ، بویژه بعد از قیام سی شهر در 1385 ، فضای زتدگی سیاسی و آجتماعی در آنجا را به حضور دشمنان بیگانه و اشغالگردر آنجا شبیه ساخته است. فعالین سیاسی و فرهنگی آذربایجان، به شیوه های مختلفی توسط نیروهای امنیتی به قتل می رسند. در کردستان ، بلوچستان و اهواز ، آنان را به چوبه های دار می سپارند. با اینهمه همه ملیت ها و احزاب سیاسی طرفدار حقوق ملی خود، متهم به تجزیه طلبی هستند ! حتی اگر نه در برنامه سیاسی و خواسته های آنان ، چنین شعاری وجود نداشته باشد ! از آن فراتر ، آنان اگر یک حکومت فداراتیو را گزینه ای برای حل مساله ملی عنوان کرده باشند ، باز پان ایرانیست های حکومتی و بیرون حکومتی ،  آنها را متهم می کنند که تجزیه طلبی در پس کله شما ها هست ! در اینجا ، پان ایرانیست  ها برای استخراج تجزیه طلبی از خواسته های ملیت ها ، ناگزیر از ورود به داخل مغز ملیت ها و کشف و نشان دادن  تجزیه طلبی  به افکار عمومی ، و مالا  به مشروعیت سرکوب و اعمال خشونت علیه آنان می شوند.

پان ایرانیسم ، مانعِ توسعه سیاسی  ، حامی خشونت سیاسی و فرهنگی علیه ملیت ها و زمینه ساز ایدوئولوژی بقای استبداد در ایران است و متاسفانه لایه های متفاوتی از خود رژیم حاکم ، جبهه ملی ها و طیف هائی ازسلطنت طلب ها و عناصری از چپ های سابق را در بر می گیرد .

بی حقی ملیت ها ، جزئی از حفظ بی حقی ها در جامعه است و قبل از هرچیزی علیه ایدوئولوژی خود پان ایرانیست ها و تئوری تمامیت ارضی عمل کرده و به نیروی گریز از مرکز شتاب بیشتری میدهد! کسی که ببهانه حفظ تمامیت ارضی دربرابر سرکوب و خشونت علیه ملیت ها در ایران بی تفاوت است و یا از آن دفاع می کند ،  نه فقط  دموکرات نیست ، بلکه جز مرتجع ، نام دیگری نمیتوان براو نهاد!

ملیت ها در ایران قربانی خشونت مداومی قرار گرفته اند و زخم گشوده ای را با خود حمل میکنند.تنها با احترام به حقوق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی  آنان می توان  مانع از تداوم خشونت گردیده و همبستگی عمومی در بین ملت ها در ایران بوجود آورده و توان عمومی جامعه را در راه یک زندگی صلح آمیز و در زیر یک چتر سیاسی فراهم کرد.

هدایت سلطان زاده

9 ژانویه 2011

بنقل از مجله آرش شماره 105 چاپ پاریس


[1] تصادفی نیست که آقای  اکبرهاشمی بهرمانی ، معروف به  رفسنجانی ،  از اهالی ده «بیرمان » که  در شناسنامه خود  ، «بیرمان «را به » بهرمان» عوض کرده اند ، تبریز را «یک ده بزرگ» می نامند. ایشان حق دارند، ازماست که برماست!

[2]Friedrich Max Muller

23 مارس 2011 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, حقوق اقوام, حقوق زنان, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , | 11 دیدگاه

Danışıq-15 / Azərbaycan Demokrasi Ocağının Talas Avşar ilə danışığı

Azərbaycan Demokrası Ocağı : milli hərəkət nə zamana qədər iranda olub-bitənlər haqqında sukut edəcək ? milli fəalların sukutu onları toplumun mərcə teyfi durumundan ayırmağa  zəmin yaratmazmı ? İranda olan başqa hərəkətlər ilə intiqadi bir diyalogun qurulması bizim milli çıxarlarımız ugrunda ola bilər yoxsa o hərəkətlərin içində ərimək təhlukəsi var  ? və …. buna bənzər başqa sorularımızın cavabını Siyasi araşdırıcı sayın Talas Avşar ilə danışmışıq , sayğı deyer düşünürlərimizin əməkdaşlığı ilə bu mubahisələrin genişlənməsi və bu mubahisələrin içindən milli mənafeimiz uğrunda doğru bir yol xəritəsinin ip uclarının çıxmasını arzu edirik

İndi ne etmeliyik?

Şubhesiz ki İran siyas sınırları içerisinde baş veren olaylar, bizi de bu cografiyanın
içinde olduğumuz için ilgilendirmekdedir. İran hakimiyetinin özellikle son iki ilde derin bir kirizle boğuşduğuna şahidik. İranda olayların haraya gedeceğini Milli Hereket kestirmeli ve ona göre tavırını almalıdır.

Dartışmalar sonucu düşünceleri ortaya qoyup ortaq bir qerara gelmek, dogru hereket çizgisini bulup ve ortaq çözüme ulaşmayı qolaylaştırmaq, Azerbaycan milli menfeetleri yolunda müşterek hereket etme imkanını doğura biler.
Bu açıdan Azerbaycan demokrasi Ocağının dartışmalara zemin yaratması teqdire layiqdir.
Sorunuza gelince, Azerbaycan Milli Hereketi öz ilkelerine dayanaraq stratejisini belirlemelidir. Herket her şeyden önce Azerbaycanın milli menfetlerini göz önünde bulundurmalı ve addımlarını bu hedef doğrultusunda atmalıdır. Başqa önemli bir mesele de bu ki Milli Hereket öz gücünü doğru tesbit etmeli, gücü ve imkanları daxilinde yol almayı pılanlamalıdır. Bezileri Mill Hereketin gücünü çox qabardaraq istediğini yapma gücüne sahib olduğunu beyan edirler ve genelde 2006 olaylarını buna örnek olaraq gösteyirler. Xordad olayları bizi yanıltmamalı, o bir istisnadır ve oluşmasında milli duyguların yanında başqa bir çox faktorun da önemli rol oynadığını unutmamalıyıq. Xordad olaylarından sonra Milli Hereket de özünü göstermek için teşebbusde bulunmuş amma istenen yanıtı almadığını söylememiz mümkündür. Bu çabaların en önemlisi Urmu Gölünün qurması ile ilgili etiraz çağırıları olmuşdur. Amma umulan sonuc alınmamıştır.
Azerbaycan Milli Hereketinin gücünü abartmamaz lazım, bu bizi yanlış muhasibelere sürükleyebiler. Azerbaycanda geniş çapta bir etiraz hereketini başlatmaq, bu herekete rehberlik etmek, onu sürdürmek, başqa güclere qarşi qorumaq ve axışının deyişmemesini sağlamaq Milli Hereketin bugünkü şertlerinde mümkün gözükmemekdedir. Bizim illa ki Tehranda baş veren bu etirazi hereketlere
qatılmamız gerekir deye bir şey yoxdur.
Azerbaycan çox hessas tarixi bir dönemden geçir ve merkezle bağları gevşemektedir. Merkezçi siyasi güclerin yanında olmaq veya alınacaq tavırla bu grupların güclenmesine zemin yaratmaq milli çıxarlarımıza ters düşmektedir.
Azerbaycan Milli Hereketinin amacı sadece bu hukumeti yıxmaq degil onun daha ötesinde İrandakı ırqçı zehniyeti deyiştirmekdir, çünkü İranda ırqçı zehniyet deyişmedikce Azerbaycanın sorunu çözülmiyecekdir. Tutalım İslam cumhuriyeti düşdü, İranda bu gün var olan ve iqtidara talib olan hansı bir teşkilat bu çagdışı düşünceden özünü tesfiye etmiş ki bize yararı olsun. Bugün bütün varlıqları ile Azerbaycana ehtiyacı olan teşkilatlar sözde olsun bele Azerbaycanlıların huquqlarına dayir olumlu bir mesaj vermemişlerdir. Eyer bunlardan qurtulub yarın onlarla mücadele edeceyikse, hezine vermemizin ne faydası ve anlamı vardır. Bu rejimle mücadile etmek bütün acımasızlığına reğmen daha avantajlıdır. Azerbaycan milleti ve hereketi özü öz başının çaresine baxmalıdır.

Bizim düşünce merkezimiz ve eylemlerimizi yöneten Tehran deyil, Tebriz ve Azerbaycan olmalıdır. Biz Güney Azerbaycanda milli iradeni hakim qılıb, öz varlığımızı ve gücümüzü merkeze tehmil etmeliyik. Kürdlerin Türkiyede ve Iraqda yapdığı kimi. Biz Kürd hereketini bu qonuda örnek almalıyıq. Her şeyimizin qaynağı Azerbaycan olmalıdır, düşüncelerimizi besleyen yer Azerbaycan olmalıdır. Yapmamız gereken iş bu.

İrandaki iç çekişme hara gedir?

İrandakı iç çekişmelerin haraya getdiyini kesdirmek zor. Amma bütün olanlara ve olaylara baxmayaraq helelik her şeyin rejimin kontorolu altında olduğunu söylememiz mümkündür ve gözlenilmez bir hadise baş vermezse rejimin varlığını qoruya bileceyi möhtemeldir. İki ile yaxın bir sürede göründü ki Yaşıl Hereket bu tutumu ile başarı qazanamayacaqdır ve Yaşıl Hereketin güddüyü bu yol başarıya ulaşmayacaqdır. Yaşıl Hereketin yönetim kadrosu bu rejimin beslediyi ve eyitdiyi bir kadrodur. Onlar İslam Cumhuriyetinin çöküşünü istemirler ve bu çelişkili tavırları bir yerde güvenlik supapı rolu oynuyaraq toplumun enerjisinin, nifret duygusunun boşalmasına ve dolaylı bir şekilde rejimin beqasına yardım etmekdedir. Ayrıca Yaşıl Hereketin, çox ferqli ve zit zehniyet ve yapıdan oluştuğu için bütövlüyünü ve dinamikliyini qoruması zor görünür. Önümüzdeki cumhur başqanlığı seçimleri çox önemlidir. Eger daha ılımlı bir muhafizekar grup iş üstüne gelirse, ki gelmesi muhtemldir islahatçıları yeniden sisteme soxmazlarsa bele bir uzlaşma yapılacağı ve hakimiyet iç çekişmelerinin bir nebze de olsun sengiyeceğine şahid olabilirik, ayrıca içeride Xatemi döneminde olduğu kimi nisbi bir azaldığın verilmesi de kitlenin bir çox kesimini memnun ede bilir. Muhafizekarlar da öz içinde parçalanmış veziyetdedirler. Ehmedinejad hukumetinin tutum ve davranışlarından razı olmayan gruplar mevcuddur. Ehmedinejad hakimiyetinin hem içeride hem de dışarıda sorumsuzca davranışı muhafizekarların da bir çoxunu çileden çıxarmışdır. Bu sebebden dolayı Ehmedinejad zehniyeti ve takımının yeniden iş başına gelmesi zor görünür ki bu olmazsa hakmiyetin işi özellikle dış basqılar sebebi ile daha agırlaşacaq ve içeride yeni patlayışlara zemin hazırlayacaqdır. Cumhuriye İsalami krizler hakimiyetidir ve zaten bu krizlerden beslenir ve yolunu devam edir. Bu hakmiyet 30 ili aşqın bir süre içerisinde bir ay bele kirizsiz yaşamamıştır, onun için kirzler ile baş etmeyi iyi bilirler.

Biz ne zaman qeder sukut edeceyik?
Bizim sukut etdiyimizi söylemek mence yanlış olar. Azerbaycan Milli Hereketi öz mücadelesine devam edir. Herket öz axışında ve öz yolunu sürdürmekdedir. Mücadele sadece meydanlarda yapılmaz, meydan hereketleri mücadelenin sadece bir metodudur. Azerbaycan Milli
Hereketi ve millileşme zehniyeti toplum içinde nehadine olur ve hereket qurumsallaşdıqca milli hereketi besleyecektir. Ve hereketin önüne yeni imkanlar ve fursetler yaradacaqdır. Azerbaycan Milli Hereketi bu biçimi ile qısa bir tarixin ürünüdür. Bizim milli mesele ile ilgili tecrübemiz azdır, milli teşkilatlarımız yeni şekillenmeye başlamış. Azerbaycan Milli Hereketi ile paralel bir şekilde ve bu Hereketin etkisinde, Azerbaycan milleti de merkezle ayrışma içerisine girmişdir. Bu bir sürec meselesidir ve bu sürec normal ve doğal bir şekilde gelişmektedir. Mill hereketin gelişimi ise çox yönlü ve murekeb bir sürecdir, şertlere uygun duraqlar ve ya hız qazanar. Bu Hereket genc, dinamik ve çox büyük potansiyele sahib olan bir hereketdir. Mesele sadece zaman meselesi ve bu potansiyel gücün fele çevrilmesi söz qonusudur. Yaşıl Hereketle ilgili sukutdan söz gedilirse, merkezi quvveler Azerbaycan milletinin haqlarını Fars milleti ile eşit bir şekilde qebul etmedikleri zamana qeder baykot edilmelidirler. Merkez yanlı teşkilatlar özellikle Yaşıl Hereket artıq devrin değiştiği gerçeğini qebul etmeli ve özlerini yeni şertlerle uygunlaşdırmalıdırlar. Artıq Azerbaycan İranın başı diye meseleni geçişdirmek mümkün değil. Merkezi teşkilatlar milliyetler meselesini ve buradakı milli aktorları bir vezne kimi qebul etmeli ve hesablarını buna göre yapmalıdırlar.
Azerbaycanda yaranan bu ortam tariximizde ender rastlanan bir hadisedir ve her baxımdan Azerbaycanın xeyrinedir. Azerbaycan Güney Azerbaycan Milli Hereketinin lehine bir geçiş süreci içerisindedir. Bu sürec Azerbaycanda yapısal bir değişimi beraberinde getirecektir. Milli hereket bütün gücünü milletimizin bu sürecden sağlıqlı ve eksiksiz geçmesi için seferber etmeldir. Tarix bir iki günden ibaret deyil, bezen bizim furset gördüyümüz bir durum daha böyük tehditleri beraberinde getire biler. Bizim millet olaraq acı tecrübelerimiz var, Etabek Parıknda, Xiyabani olaylarında, 21 Azerde , Xalq i Muselman Herketi ve Xordad olaylarında Tehranın tavırını tecrübe etmiş bir milletik. Bir delikten iki kere sancılmaq xetadır. Biz defelerle sancıldıq, bir daha ve bilerek sancılmanın ağıl dışı bir davranış olduğu aydındır. Her halda Azerbaycan milletinin tarixi hafizesinde bu olaylar mövcuddur ve onun davranışlarını şekillendirir.

Bizim emele girmemiz üçün hansi şertlerin olması gerekir?

Bizim emele, herekete geçmemiz Azerbaycan milletinin iradesine bağlıdır ve Azerbaycan Milli Herekiti bu iradeye tabi olmanin yanısıra milli çıxarlar dogrultusunda milletin iradesine yön vermeli, Yapılması gereken bir şey olursa da tamamiyle merkezi quvelerden bağımsız olmalıdır. Bu aşamada meydan hereketinin olumlu sonuc dogurub doğurmıyacağı ve olanaqları haqda derin düşünmek gerekir, çünkü Azerbaycanda sefler hele netleşmemiş, mence bu aşamada gözlemleme ve gözleme politikası çox sağlıqlı ve dogru bir yöntemdir.

10 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آذربایجان, آزربایجان, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , , , , , , , , , , | 4 دیدگاه

ایران پارلامنتاریزمی نین مسئله لری (1) / احمد یزدانی

گیریش

ایران تاریخینده حال حاضیرکی دؤوره قده ر اوچ دولت فورماسی موجود اولموشدور. بیرینجی فورما مطلق پادشاهچیلیق دیر کی ، 20 – نجی عصرین اوّللرینه قده ر دوام ائدیب. ایکینجی فورما 1906 – نجی ایلده ن 1979 – نجی ایله قده ر دوام ائده ن مشروطیت پادشاهچیلیغی و نهایت اوچونجو فورما اسلام جمهوروسو ولایت فقیه دؤورو دیر کی ، ایندیه دک دوام ائدیر.

دولت حقوقو باخیمدان ، ایران ئولکه سی 1906- ایلدن 1979- نجی ایله قدر پارلامنتار اساسلی مشروطه پادشاهچیلیغی ایدی. اونون اساسینی 1906- نجی ایل ایران آنایاساسی و 1907- نجی ایل «اساس قانونا علاوه» سی تشکیل ائدیردی.

غربین دموکراتیک اساس قانونلاری، خصوصیله 1831- نجی ایل بلژیک اساس قانونو اساسیندا حاضیرلانمیش ایران اساس قانونو ، حاکمیتین بؤلونمه سی پرنسیبی اساسیندا تشکیل ائدیلمیشدی. بو او دئمکدیر کی، شاهین 1906- نجی ایلدن اوّلکی مطلق حاکمیتی ، پارلامنتین موجود اولماسی نتیجه سینده محدودلاشدیریلمیشدیر. حکومت بوندان سونرا پارلامنت قارشیسیندا مسئولیت داشیان وزیرلر واسیطه سیله اداره اولونمالی ایدی.

دیگر حقوقلارلا یاناشی ایران اساس قانونو اهالیه آشاغیداکی اساس حقوقلاری وئریردی :

– قانون قارشیسیندا برابرلیک

– مطبوعات آزادلیغی

– سؤز و ییغینجاق آزادلیغی

بوتون بونلار:

عنعنه لریندن ، 1799- ایل انسان حقوقلاری بیاننامه سیندن و 1831-ایل   (Magna Charta, Bill of Rights)

بلژیک اساس قانونون اساس حقوقلار کاتولوقوندان گؤتورولموشدور.

آنجاق انکار ائدیلمز بیر حقیقتدیر کی ، شاه دورونون سونونا قدر اساس قانونون نظریّه سی و اساس قانونون تطبیقی بیر- بیریله هئچ وجهده اویغون اولمایب و عکسینه ، لازیم تمیزلیکلردن سونرا اساس قانون داها چوخ کیچیک بیر  حاکیم طبقه نین امتیاز و منافعی نین قانونلاشدیریلماسی اوچون بیر وسیله یه چئوریلمیشدیر.

غرب ئولکه لرینده پارلامنتاریزم اساسلی ، دموکراتیک دولتلرین عمله گلمه سی اوزون مدّتلی سوسیا ل-اقتصادی و مدنی انکشافین نتیجه سینده ممکون اولموشدور. مثال اوچون بو ئولکه لرده حیات سویّه سی وخالقین سیاسی یتگین لیی  یوکسک بیر درجه یه چاتاندان سونرا عموم  سئچکی حقوقونون کسرلی تطبیقی امکان پذیر اولموشدور.

1906- نجی ایلده  پارلامنتاریزم اساسیندا مشروطه سیستمی تطبیق ائدیلدیکده ، بو شرطلر ایراندا هله یئنیدن عمله گلیردی. بو دؤوروده انگلستان و روسیه نین نفوذو آلتیندا ایراندا کهنه فئودال اجتماعی قورولوشون گئتد یکجه  دئیشیلمه سی اؤزونو گوستریردی و بونونلا علاقه دار مختلف طبقه لرین اجتماعی قورولوش حاققیندا کی تصوّرلری ده   دئیشیردی. بو او دئمکدیر کی ، مشروطه – پارلامنتاریزم سیستمی حاققیندا ایران اهالی سینین بویوک حصصه سینین اوّلجه دن هئچ بیر دقیق تصوّرو یوخ ایدی.بوندان علاوه  مطبوعات واسطه لری چوخ جزئی ایدی و اهالی نین 90% – ای سوادسیز ایدی.  اونلار آنجاق آغیر سوسیال وضعیتدن و ایالتلرده والی لرین اؤز باشینا حکمرانلیغیندان قورتولوشلاری اوچون مشروطه انقلابیندا اشتراک ائدیردیلر.

انگلستان و روسیه نین ایرانا سوخولماسی ، ایلک نوبه ده ایران ممتازلارینین یوکسک اجتماعی مووقع توتماسینا امکان

یاراتدی. بو قوروپلار اساسا، انگلستان و روسیه ایله آل – وئر سایه سینده تجارت بورژوازی نین یوکسک زیروه سینه قدر قالخان تاجرلرو ایری ملکه دارلاردان عبارت بیر قوروپو ایدی. اونلار فئودال- تجارت سیستمین (مرکانتیل) حکم سورمه سینی طلب ائدیب و بو مقصده چاتماق اوچون قدیمدن موجود اولان فئودال- مطلق سیستمین آرادان قالدیریلماسینی طلب ائدیردی . 1906 – نجی ایلده مشروطه پادشاهچیلیق سیستمی تشکیل ائدیلدیکدن سونرا تئزلیکله آیدین اولدو کی ، تجارت بورژوازیسی و ایری ملکه دارلار سرای و عنعنه وی قوّه لرله  بیرلشمه یه گیریب وبئله لیکله  ایراندا دموکراسینین حیاتا کئچیریلمه سینه منفی تاثیر بوراخدیلار. اونلار دولتده حقیقی حاکمیتی اله کئچیریب و اساس قانوندان فئودال- مرکانتیل سیستمی قوّه ده ساخلاماق مقصدیله استفاده ائدیردیلر. بونونلا یاناشی اونلار اؤلکه نین انکشافی و مستقل صنایع لشمه سیندن ده  قورخوردورلار.  چونکو عملده خارجی تضییق لر و همچنین داخیلی سیاسی عنعنه وی قوّه لر اونلارین مووقعینی تهلیکه آلتینا سالیردی.

دئمک اولار کی ، غرب اؤلکه لرین اساس قانونلاری نمونه لری اساسیندا قبول ائدیلمیش مشروطیت  اساس قانونوندان گؤزله نیلن اومیدلرین دوغرولماماسی ، اگر معیّن معنادا اونون مضمونونون نتیجه سی ایدیسه ، دیگر طرفدن ده بو ، اساس قانونون حیاتا گئچیریلمه سینی نا ممکون ائد ه ن سیاسی – اجتماعی و تاریخی مناسبتلر ایدی. بورادا بو فاکتورلارا نظر سالیب و اونلارین اسلام جمهوروسو- ولایت فقیه سیستمی نین حاکمیته گله جه یینه زمین یارادان مناسبتلری گؤسترمه یه چالیشاجاغام.

پارلامنتاریزمین تاریخی انکشافی

1- ایران مشروطه انقلابی عرفه سینده

19- عصرده ایراندا هله مطلق اداره ائتمه فورماسی نین حکم سورمه سینه باخمایاراق ، بو عصر اوّلکی لردن اساسلی صورتده فرقلنیردی. چونکو فتح علیشاهین حاکمیتی دؤورونده ، کئچمیش تصادفی علاقه لردن سونرا ، اوروپا ایله ، اونون اقتصادی و حربی قدرتی ، اونون انکشافی و تکنیکی ایله آچیق رقابت و ضدّیتلر باشلاندی.

اوّللر ایرانین خارجی اؤلکه لرله علاقه سی محدود تجارت علاقه لری ایله کفایت لنیردیسه ، 19 – عصرده ایرانا اؤز تاثیرینی گؤستره ن اوروپانین ، خصوصیله انگلستان و روسیه نین تاثیری ائله محکم ایدی کی ، او ، ایراندا مشروطه حرکاتی نین حاضیرلانماسینا حل ائدیجی درجه ده زمین یاراتمیشدیر. بیر – بیریله رقابت آپاران انگلستان و روسیه حکومتلری آراسیندا کی مبارزه ، ایشی او یئره گتیریب چیخارمیشدی کی ، ایران فورمال مستقل لیی اولان بیر یاریم مستعمره وضعیتینه دوشموشدو. دیگر طرفدن ایسه اوروپانین ایرانا بؤیوک تاثیری نتیجه سینده ، کهنه فئودال اجتماعی قورولوش تدریجا دئیشیردی. بو او دئمکدیر کی ، اقتصادی و سوسیال مناسبتلر کئچمیش دؤوروله مقایسه ده یئنی بیر معنا کسب ائدیردی. بو دئیشیک لر نهایت ایراندا مشروطه حرکاتینین و پارلامنتاریزمین یارانماسینا گتیریب چیخاردی.

19- عصرده ایراندا مشروطه حرکاتی دؤلاییسیله حاضیرلاندیغی اوچون ،  آشاغیدا بو دؤورون انقلاب اوچون حل ائدیجی اهمّیته مالیک اولان فاکتورلاری داها اطرافلی تحلیل ائدیله جک .

1.1.  انگلستان و روسیه نین ایرانا نفوذو

انگلستان و روسیه نین ایرانا گئنیش نظارت ائتمک اوچون جد و جهدلری 1800 – نجو ایلدن ، یعنی بیرینجی ناپلئونون روسیه تزاری بیرینجی پاولPaul  ایله بیرگه هندوستاندا انگلستان حاکمیتینه هجوم ائتمک پلانی نین حاضیرلانماسیندان

باشلاییر. ناپلئون  ایرانین کومک ایله انگلتره نی هندوستاندا دنیز یولوندان محروم ائتمک ایسته ییردی.

انگلستان ایسه چالیشیردی کی ، هندوستاندا کی مستملکه لری اوچون تهلکه اولان ناپلئون و ایران شاهی آراسیندا کی راضیلاشمالارا مانع اولسون . بونا گؤره ده او هندوستاندان ایرانا صلاحیتلی بیر انگلیس ماموری گؤنده ریب  و او دا اؤز نوبه سینده هدیّه لر و وعده لر وئرمک له ایران شاهینی انگلیس لرله بیرلیکده فرانسانین علیهینه یؤنه لمیش بیر مقاوله باغلاماغا تحریک ائدیر. (1)

مقاوله ده محاربه شرایطینده قارشیلیقلی حربی یاردیم نظرده توتولوردو.

روسیه ایرانین شمالیندا ایرانا عاید اولان اراضی لری اشغال ائتمک اوچون بیر باشا حربی عملیات باشلایاندا ، انگلیس لر 1800 – نجو ایلده باغلانمیش  قارشیلیقلی مدافعه مقاوله یه  باخمایاراق ،  روسیا ایله فرانسایا قارشی متّحد اولدوقلارینا اساسلاناراق ، ایرانا هر هانسي بیر حربی کومک لیقدان امتناع ائدیر. بئله اولدوقدا ایران یئنیدن فرانسایا مراجعت ائدیب و ناپلئون ایرانا هر بیر جور مومکون کومکه وعده ائدیر.

او 1807 – نجی ایلده ایران اوردوسونو معاصر اوروپا سویه سینده حاضیرلاماق اوچون تهرانا 70 نفر ضابط گؤنده- ریر. سون نتیجه ده ایران انگلیس لرین تضییقی و اونون ایرانین  جنوبیندا فارس ولایتینی اشغال ائتمک تهلکه سی ایله اوزله شه ره ک ، فرانسانین حربی هیاتینی گری قایتارمالی اولور. بو دؤورودن باشلایاراق ایراندا نظارت ائتمک اوغروندا بیر – بیریله رقابت آپاران بؤیوک دولتلر انگلستان و روسیه اولور. انگلیس لرین ماراغی هر شئیدن اول بوندان عبارت ایدی کی ، اؤزونون هندوستان مستملکه لرینه یولو آچیق  ساخلاسین. روسیه نین ماراغی ایسه شمالدا بوز وورمایان لیمانلاری نین (بندرلرینین) چاتیشمازلیغیندان ایره لی گلیردی.

بو دؤوروده ایرانین گونئی حصصه سی انگلیس لرین گوجلو اقتصادی ، نظامی و سیاسی تاثیری آلتیندا ایدی . ایرانین شمالیندا ایسه رو سیه ایران ایالت لرینی اشغال ائتمک اوچون حربی عملیات لار گئچیریردی. 1813 و 1826 – نجی ایل محاربه لری ایرانین شمالیندا ایالت لرین ایتیریلمه سینه گتیریب چیخاردی. بو محاربه لرده او جمله دن گلستان و تورکمنچای مقاوله لری اوزه رینده آذربایجانین بیر حصصه سی روس امپریاسینا داخیل ائدیلدی.

هر ایکی محاربه ده کی مغلوبیت لر تکجه اراضی ایتگیسی ایله کفایت لنمیردی ، همده بو قاجارلار سلاسه سینین تزار رژیمیندن خصوصی آسیلیغینا سبب اولدو. چونکو 1828- نجی ایل تورکمنچای صلح مقاوله سینده ولیعهد  عباس میرزا روسیه ایله راضیلیغا گلدی کی ، روسیه حکومتی اونون تخت – تاجا صاحیب اولماق حقوقونو تانییب و اونون ورثه لری  آراسیندا ایران سلطنتی نین دوام تاپماسینا تامینات وئرسین . بو واختدان قاجارلار سلاسه سینین شاهلاری روس حمایه -سی و تاثیری آلتینا دوشوب و نئجه دئیرلر ، اؤز ماراقلارینی حیاتا کئچیرمک اوچون روس حکومتی نین الینده بیر آلته چئوریلدیلر. مثال اوچون روسلارین کومک ایله محمد علیشاه 1908 – نجی ایلده ایران پارلامنتینی توپا باغلایب و اونو  باغلاددی .

یوخاریدا قید ائدیلدی کیمی ، اگر ایران سراییندا روسیه نین یاخین طرفدارلاری وار ایدیسه ، انگلیس لر ایرانین گونئ منطقه سینده کؤچه ری طایفالارلا سیخ علاقه ساخلایب و ایراندا اؤز پلانلارینین حیاتا کئچیریلمه سینده اونلاردان استفاده ائدیردیلر.

ایرانین 1826 – نجی ایل مغلوبیت اینه قده ر روسیه حربی اشغالچیلیق سیاستی یورودوردو. 19- نجو عصرین اورتالاریندان باشلایاراق ، روسیه بیر واختلار انگلیس لرین ائتدیی کیمی ایرانی همچنین اقتصادی و سیاسی جهتدن ده اؤز نظارتی آلتینا آلماغا باشلادی. بئله لیکله 19 – عصرین اورتاسیندان بری ایران اوچون هر ایکی دولت یعنی انگلستان و روسیه دولتلریندن «کؤنول لو آسیلی لیق» دؤورو باشلاندی. اونلار – انگلستان و روسیه – اؤزلرینین گئنیش-  لنن صنایعسی اوچون خام مال الده ائمک و اؤز صنایع محصول لاری اوچون ایراندا یئنی بازارلار تامین ائتمک اوچون بیر- بیریله رقابت آپاریردی و بو زمان امتیازلار اله کئچیرمک و بیر طرفلی تجارت سازش لری واسطه سیله ایرانین انگلستان و روسیه طرفیندن کونوللو سیخیشدیریلماسی باشلاندی.  تئزلیکله انگلستان و روسیه ، اؤلکه نی داها چوخ نظارت آلتیندا ساخلاماق اوچون ایرانا سرمایه خارج ائتمه یه باشلاد یلار. بو جور «کونوللو سیخیشدیرما» اصولو تئز- تئز حربی تضییق واسطه سیله مشایعت اولونوب و سرایا رشوت وئرمکله اونو اله آلماقلا حیاتا کئچیریلیردی.

انگلستان و روسیه یه وئریلن  مختلف امتیازلار ایران اقتصادیاتینی تمامیله افلاج وضعیتینه سالیردی. چونکو انحصارلارین اجنبی لرین الینه گئچمه سیله ، دئمک اولار کی ، بوتون داخیلی بازار و حل ائدیجی اقتصادی ساحه لر انگلستان و روسیه نین نظارتی آلتینا گئچیردی. مثال اوچون 1870 – نجی ایلده ناصرالدین شاه ایل لیک گلیرین 15- % 20 – ای مقابیلینده دمیر یؤلونون ، کوچه لرین و داها سونرا نفت و دیگر مینرال لارین استثماری ، همچنین کارخانالارین ، کانال و دیگر سووارما تاسیساتلاری نین تیکیلمه سی انحصارینی 70 – ایل مددتینه انگلیسلی   Baron Julius de Reuter وئرمیشدی . بوندان علاوه ایران گمرک خاناسی دا ایگیرمی مین فوند استرلینگ مقابیلینده 25 – ایل مددته اونا وئریلمیشدی.

او دؤورون سیاسی خادملریندن بیری اولان ، انگلیس Henri Ralson Sir او مناسبتله بئله یازیردی : » بو مقاوله ایله ایرانین و انگلستانین گله جه یی بیر – بیریله باغلاندی …. بو مقاوله چاپ اولاندان و نشر ائدیلن کیمی ،  هامی باشا دوشدو کی ، اؤلکه نین بوتون وار – دولتیندن ایستر صنایعه ، ایسترسه کند تصرفاتی ساحه لرینده استفاده ائتمک حقوقو بیر دفعه انگلیسین الینه وئریلمیش و بللی دیر کی بوندان دا هانسی اوستونلوک لر میدانا چیخار. اوّللر هئچ کیم  بئله بیر واجب مقاوله نین بیر انگلیسله باغلانا بیله جه یی نین مومکونلوغونو تصّوورونه بئله گتیره بیلمزدی» (2)

آنجاق ایکی ایل کئچندن سونرا بو مقاوله ایران خالقلارینین بعضی دایره لرینین گوجلو اعتراضی و روس رقیبلری نین طلبینه گؤره ایران حکومتی طرفیندن لغو ائدیلدی.

آرتیق 1889 – نجی ایلده همین بارون رویتره 1872 – نجی ایلده لغو ائدیلمیش سازشین زیانی نین ئوده نیلمه سی کیمی  ایراندا Iran Imperial Bank   امتیازینین اساسینین قؤیولماسینا اجازه آلماق میسّر اولدو. بونونلا بئله پول نشری نین حقوقو و بونون نتیجه سینده ده اؤلکه نین ارزی و همچنین پول سیاستی اوزه رینده حاکمیت یالنیز بیر بانکا یا مخصوص ائدیلدی. بانکین مدیریتی لندن ده یئرلشیردی و ایران قانونلارینا تابع دئییلدی. «ایران امپریال بانکی» ایرانین بوتون ایری شهرلرینده اؤز شعبه لرینی یاراتمیشدی و بوتون پول دؤرویه سی اونون نظارتی آلتیندا ایدی. بوتون بانک عملیاتلارینین خالص گلیریندن آنجاق 6% – ای سرایا چاتیردی. (3)

1871- نجی ایلده روسیه ده ، ایران سراییندان «روسیه انقراضی بانکاسی» نین یارادیلماسینا راضیلیق آلدی. بو بانک روسیه مالیّه وزارتی نین بیر شعبه سی ایدی و بونا گؤره ده ایران قانونلارینا تابع دئییلدی. 21 – مارس 1821- نجی

ایلده شاه ، توتون انحصارینی Major Mr. G. F. Talbort  آدلی بیر انگلیسه وئردی. بو امتیازین اوزه رینده انگلیسلی مایورا تک باشینا 50 – ایل مدّتینه ایران توتونون بئجه ریلمه سی ، ساتیلماسی و اخراجی حقوقلاری وئریلدی. بونون عوضینه شاه ایل لیک گلیرین 25% طلب ائتدی . بیر ایل سونرا بو سازش بوتون اهالی نین اعتراضینا گؤره لغو ائدیلدی.  آنجاق ایران حکومتی 1892- نجی ایلده ، لغو ائدیلمیش توتون انحصاری نین شرکتلرینه ده ین زیانی اؤده مک اوچون ایران امپریال بانکاسی نین واسطه چیلی ایله انگلستاندان 6% ربح ایله بئش یوز مین  فوند استرلینگ بؤرج آلماغا مجبور اولدو.  آلینان بؤرج اوچون تامینات کیمی ایران دولتی جنوبی ایرانین گمرک حقوقلارینی انگلستانا رهن وئردی.

هئچ بیر علاوه ایضاحا احتیاج یوخدور کی ، انگلستان و روسیه یه وئریلن مختلف امتیازلار و ائله جه ده روسیه و انگلستان طرفیندن شاها وئریلن بؤرج لارین نتیجه سی هر دفعه خارجدن داها بؤیوک بؤرج آلماغا و یئنی امتیازلارین وئریلمه سینه و آخیردا ایرانین انگلستان و روسیه اؤلکه لریندن داها آرتیق آسیلی اولماسینا سبب اولوردو.

نهایت مظفرالدین شاه 28-مای 1901 –نجی ایلده ایرانین تاریخینده ایلک دفعه اولاراق ، ایگیرمی مین فوند استرلینگه انگلیسلی ‍‍‍‍‍William Knox d, Arcy – یه ایلک نفت امتیازینی ساتدی. بو سازشین مدّتی 60 – ایل ایدی. بو سازشده اساسا روس نفوذو آلتیندا اولان 5 شمالی ایالت – آذربایجان ، گیلان ، استرآباد ، مازندران و خراسان – استثثنا اولماقلا ، d, Arcy  بوتون ایران اراضیسینده نفت یاتاقلارینی تدقیق و استثمار حقوقونا مالیک ایدی. ایل لیک خالص گلیرین 16% -ای ایران حکومتینه وئریلمه لیدی.

d, Arcy طرفیندن یارادیلان نفت شرکتی  (Anglo-Iranian Oil- Company)  آدلاندیریلدی. سونرالار یعنی 1908 – نجی ایلده یارادیلمیش انگلیس – ایران نفت شرکتی انگلیس حکومتینه تابع ایدی.

امتیازلاری اله گئچیرمک خارجی حکومتلره ایرانا نه اینکی اقتصادی ، همچنین سیاسی جهتدن ده آغالیق ائتمه یه امکان وئریردی. بئله لیکله 1862 – نجی ، 1865 – نجی و 1872 – نجی ایللرده هند – اوروپا تلگراف آژانتی لی یین انگلیس دپارتمانتی مظفرالدین شاهلا ایراندا تلگراف خطی نین تیکیلمه سی و استفاده سی حاققیندا سازش باغلادی. بو سازشه گؤره بوتون حقوقلار یالنیز انگلیسه مخصوص ایدی. بو تلگراف خطی ، ایرانین گونئی ایالتلرینی انگلستانین تاثیری آلتینا آلدی. انگلیس حکومتی بیر نئچه طایفا باشچیسی ایله علاقه یه گیره بیلدی و تلگراف خطینی قؤروماق بهانه سیله اؤلکه – نین سیاسی حیاتینا مداخیله ائتمه یه باشلادی. بوندان باشقا، انگلستان ایران دولتی نین تابع لیینده اولمایان تلگراف خطی –نین تیکیلمه سیله او دؤورون ان مهم خبرلر واسطه سیندن اؤز سیاستیلرینه اویغون استفاده ائتمک امکانینا مالیک اولدو. تلگراف اداره لری انگلیسلی لر ، هندوستانلی انگلیس تبعه لری و یا خود «معتبر» ایران قوللوقچولاری طرفیندن اداره اولونوردو.(4)

اجتماعي قورولوش

یوخاریدا قید ائتدییمیز کیمی ، 19 – عصرده ایراندا فئودال اجتماعی قورولوش اوروپانین ، خصوصیله انگلستان و روسیه نین تاثیری نتیجه سینده دئیشمکده ایدی.

19- عصرین اوّللرینده ، اوروپانین آرتیق انکشاف ائتمیش ، صنایع لشدیریلمیش اؤلکه لریله مقایسه ده ، اقتصادیات اساسینی کند تصرّفاتی و مال دارلیق تشکیل ائده ن ایران ، گری قالمیش بیر فئودالی اؤلکه ایدی.

بوتون اهالی نین 80% – دان چؤخو کندلرده یاشاییردی. بونوندا تخمینا 30%  – ای طایفا قوروپلارینا منسوب ایدی .  کندلیلر اکین ساحه لرده ایشله دیی ملکه دارلارین دؤزولمز ظولمو آلتیندا یاشاییردیلار. کندلیلرین بئجه ردی محصولون 5 – دن 3 تا 5 – دن 4 – او صاحبکارین پایینا دوشوردو. اگر توخومو صاحبکار وئریردیسه 10% – ای و اگر توخومو اؤزو الده ائتمه لی ایدیسه ، 20 % محصولدان اؤزونه قالیردی. (5)

کندلی لیلرین آسیلیغی همده اونونلا گوجله نیردی کی ، چوخ واخت مالیک اؤز کندلیلری اوزه رینده پلیس و محکمه حقوقونا دا مالیک ایدی. (6)

طایفا عضولری نین وضعیتی هئچ ده کندلی لرین وضعیتیندن فرقلنمیردی. طایفالار کند تصرفاتی ایله یاناشی اساسا مال دارلیقلا مشغول اؤلوردولار.

بیر قایدا اولاراق طایفا عضولری نین ایری تؤرپاق صاحبی اولان طایفا باشچیسیندان آسیلیقلاری ، کندلیلرین مولکه – دارلاردان اولان آسیلیغیندان هئچ ده ضعیف دئیلدی.

دئمک اولار کی ، او دؤوروده ایران مختلف قطب لرده دوران  اجتماعی طبقه لرین بیر جمعیت ایدی. بیر قطبو تورپاقسیز کندلیلردن و ساده طایفا عضولریندن ، شهر صنعتکارلاریندان و خیردا آل – وئرچیلرین عبارت اولان اهالی- نین بؤیوک کؤتله سی تشکیل ائدیردی. بو قوروپون وضعیتی اونونلا سجیّه لنیردی کی ، اونلار چوخ کاسیب وضعیتده یاشاییر و هر هانسی سیاسی اراده سینی ایفاده ائتمک حقوقوندان محروم ایدیلر.

دیگر قطب شاه و سرایدان ، طایفا آریستوکراسیندان ، یوکسک آیت الله – حجت الاسلام لاردان ، ایری مولکه دارلاردان و یوکسک رتبه لی مامورلاردان عبارت ایدی. بوتون بو قوروپلار اوچون عمومی جهت بو ایدی کی ، اونلارین نماینده- لری ، بؤیوک تورپاق اراضیسینه قسما خصوصی مولکیت کیمی ، قسما دولت مولکیتی کیمی صاحب ایدیلر. (7)

بوتون بو قوروپلارلا مقایسه ده شاه حاکم رولا مالیک ایدی. تورپاقلارین حاکیم طبقه آراسیندا پایلانماسی حاققیندا اونو دئمک اولار کی ، شاه اؤلکه نین ان ایری مولکه داری ایدی. اکثر حال لاردا ایسه ، ایری مولکه دارلارا اونلارین تورپاق ساحه لری شاه طرفیندن اجاره یه (تیول) وئریلیردی.

یالنیز 19 – عصرین اؤرتالاریندان باشلایاراق شاهین تورپاق ساحه لری نظره چارپاجاق درجه ده اؤز معناسینی ایتیردی. شاهین سایسیز – حسابسیز شخصی خرجلری وضعیتی او درجه یه چاتدیردی کی ، شاهلیغا مخصوص تورپاق ساحه لری ساتیلدی و بئله لیکله بو تورپاق ساحه لری نین یئرینی گئتدیکجه خصوص مولک لر توتوردو.

شاهین رولو 19- عصرین اؤرتالارینا قده ر بؤیوک تورپاق ساحه لرینه صاحیب اولماسیندان علاوه  بونونلا  سجیّه لنیردی کی ، 1906 – نجی ایلده مشروطیت پادشاهچیلیغی یارانا قده ر ، او دولت حاکمیتی نین یگانه باشچیسی ایدی. مطلق حاکم کیمی ، قانون وئریجیلیک ، اجرا ائدیجی و عدلیه حاکمیتی نی او اؤزونده بیرلشدیرمیشدی . اؤز مطلق حاکمیتی نی شاه اونا تابع دولت اورقانلارینا «شاهلیق فرمانلاری» ایله حیاتا گئچیریر و بو زمان اوندان آسیلی ناظر و یوکسک مامورلار طرفیندن مدافعه اولونوردو. شاهین مطلق حاکمیتی نی اؤلکه نین بوتون ایالتلرینده حقیقتا حیاتا گئچیمک اوچون هر حالدا ، شاه ، سرای اداره اورقانلاری و مامورلارین آزلیغینا گؤره ، اکثر حال لاردااؤز یاخین قوهوملاریندان ، ایالت باشچیسی تعین ائدیر و اونلارا بیر وظیفه اولاراق تاپیشیلیردی کی ، ایالتلرده شاه حاکمیتینه عمل اولونماسینا نظارت ائتسینلر.

کیچیک شهرلری ایسه «حاکیم» لر ( بونلار اکثر حال لاردا شاهزاده و یا خود شاهین باشقا قوهوملاری ایدیلر) اداره ائدیردیلر. اکثر حال لاردا دولت وظیفه لری ، همچنین وئرگی لرین ییغیلماسی کیمی دؤلت گلیر منبع لری شاه طرفیندن اجاره یه وئریلیردی و والی لر اؤز وظیفه لرینی شاهدان ساتین آلیردیلار. وظیفه لرین ساتیلماسی اؤز نوبه سینده شاه و اونون سرایی اوچون هئچ بیرایتگی دئیلدی . چونکو وظیفه آلان ، آلدیغی  وئرگی لرین معین بیر حصصه سینی سرایا وئرمه لی ایدی. ییغیلمیش وئرگیلرین دیگر حصصه سی ایسه اونون شخصی استفاده سینده قالیردی. بونوندا نتیجه سی بعضا ائله اؤلوردو کی ، والی لر اهالی دان مومکون قده ر داها چوخ ، حتّا بعضا سلاحلی دسته لرین کومک ایله وئرگی ییغماغا چالیشیردیلار.

آیدیندیر کی ، اجتماعی حاکمیتین بو جور خصوصی مولکیته چئوریلمه سی سیستمی ، روشوه خورلوق اوچون ال وئریشلی شرایط یارادیردی و بونون دا آغیرلیغی اهالی نین اوزه رینه دوشوردو. بو یوکو آغیرلاشدیران داها بیر فاکتور دا ناظر و ولایتلره تابع اولان مامورلارین عمومیتله مواجب آلماسی ایدی و اونلار جماعتین حسابینا یاشامالی اولوردولار. حکومت او جمله دن پلیس  مامورلارینا دا جزئی معاش وئریردی. ایستر ناظیرلیک لره ، ایسترسه ده ولایتلره تابع اولان بوتون پلیس اداره لری اهالی نین وئردیی «چای پولو» ندان و یا خود حبس ائدیلن لردن آلینان پول حسابینا یاشاییردی. (8)

محکمه ده وکیل لیک ائتمک یوکسک رتبه لی حکومت مامورلاری اوچون علاوه بیر وارلانما منبعی ایدی. اؤز ولایتلری داخیلینده حقوق – محکمه ایشلری ده تاپیشیریلمیش والی لر ، اکثر حال لاردا «جریمه» و یا ضمانت پولو آز اولانی گناهکار اعلان ائدیردیلر . کیم والیه بؤیوک مبلغ ده آزاد اولما پولو وئره بیلیردیسه ، آزادلیغا بوراخیلیردی. (9)

گئریه نظر سالاندا دئمک اولار کی ، تخمینا 19 – عصرین اورتالاریندا ایراندا هله قدیمدن قالان جدّی مطلقیت پادشاهچیلیق ایله سجیّه لن اجتماعی قورولوش دوام ائدیردی . شاه مطلق حکمران کیمی دولتده حاکمیتی اؤز الینده بیرلشدیرمیشدی . عین زاماندا او ، اؤلکه نین تخمینا بوتون مولک و تورپاقلارینین صاحبی ایدی و اکثر حال لاردا اؤز ساحه لریندن استفاده حقوقونو یوکسک مامورلارا ، ظابطلره و طایفا باشچیلارینا حواله ائدیردی. شاهین مطلق حاکمیتی ایله اهالی نین ان بؤیوک عاجز و حقوقسوز حصصه سی قارشی – قارشیا دوروردو. خالق دولتین فورمالاشماسیندا اشتراک ائتمیردی. شاه طرفیندن بعضی حاکمیت حقوقلاری وئریلمیش و سرایدا قسما نفوذا مالیک یوکسک طبقه ، شاهین قوهوملاری ، یوکسک دین خادملری و یوکسک رتبه لی مامورلار مستثنی تشکیل ائدیردیلر.

آرتیق قید ائتدیمیز کیمی ، او واختا قدر ایران اجتماعی قورولوشو هئچ بیر دئیشیک لیه معروض قالمامیشدی. آنجاق 19- عصرین اورتالاریندان اوروپانین ، خصوصیله انگلستان و روسیه نین تاثیری اقتصادی و اجتماعی ساحه لرده دئیشییک  لر میدانا گتیردی و بونلاردا مشروطه حرکاتی نین عمله گلمه سی اوچون شرایط یاراتدی .

یوخاریدا اشاره اولوندو کی، انگلستان و روسیه ایلک حربی اشغال ائتمه سیاستیندن سونرا 19 – عصرین اورتاسیندان ایرانی بوندان بئله اساسا «صلح» یولو و واسطه لریله ، همچنین اقتصادی و سیاسی جهتدن اؤز نظارتی آلتینا آلماغا باشلامیشدی. ایراندا «صلح مداخله سی» آدی آلتیندا اساسا امتیازلارین اله کئچیریلمه سی و تجارت سازشلری نین باغلانماسی حیاتا کئچیریلیردی. مختلف امتیازلار و تجارت سازشلری ایلک نوبه ده بونا خدمت ائتمه لی ایدی کی ، بیر طرفدن انگلستان و روسیه ده وسعت تاپان صنایع اوچون  یئنی ساتین بازارلاری الده ائدیلسین. دیگر طرفدن ایسه ، قسما انگلستانین و روسیه نین صنایع سینده استفاده ائدیلن پامبیق ، شکر چوغوندورو کیمی کند تصرفات محصول لاری نین ، قسما ده چای ، توتون و قورودولموش میوه کیمی گونده لیک طلبات مال لارین اؤز اؤلکه لرینه ادخالی تامین ائدیلسین.

بو سیاست آخیردا اورایا گتیریب چیخاردی کی ، ایراندا  بو واختا قده ر ایلک نوبه ده خیردا کند تصرفاتی و خیردا ائو صنعتکارلیغینا اساسلانان کهنه فئودال اقتصادی قورولوش دئیشیلدی. اوجوز و چوخ واخت داها کیفیّت لی انگلیس و روس مال لارینین ادخالی ،  داخیلده کی صنعتکارلیق محصول لارینین استحصالینا و اونلارین ساتیشینا زیان ووردو.

بو او دئمکدیر کی ، خارجی مال لارین تاثیری نتیجه سینده کندلرده و شهرلرده صنعتکارلیق موسسه لری اؤز ایشینی دایاندیرماغا مجبور اولوردو. چونکو اونلارین مال لاری خارجی جنس لرله رقابتده دوام گتیرمیردی.

انگلستان و روسیه نین تاثیری کند محصولاتی ساحه سینده ده کؤک لو دئیشیک لره سبب اولموشدور. اؤلکه ده بو واختا قده ر کند محصولاتی سیستمی اساسا داخیلی احتیاجلارین بر طرف ائدیلمه سینه یؤنه لمیشدی . 19 – عصرین اورتالاریندا بئله عنعنه وی محصولات سیستمی دئیشیلدی و بوندان سونرا انگلستان و روسیه یه صادر ائتمک اوچون دویو ، توتون ، پامبیق کیمی کند تصرفاتی محصول لارینین استحصالی بؤیوک اهمّیت کسب ائتدی . استحصالین دئیشیلدیرمه سی امکانی اولمایان بیر چوخ عنعنه وی کند تصرفاتی ساحه لری اؤز معناسینی ایتیردی و بو دا کیچیک و اورتا فئودال لارین مفلس لشمه سینه سبب اولدو. (10)

اونلارین یئرینی آریستوکراتلار و بؤیوک ملکه دارلارلا یاناشی  تجارتچی مولکه دارلارین (مرکانتیل بورژواسی) طبقه سی توتدو. تجارت ساحه لریله مشغول اولان ملکه دارلارین بئله سوّیه ده موجود اولماسی هر ایکی بؤیوک دولتین  یعنی انگلستان و روسیه نین سایه سینده ممکون اولموشدو . چونکو اونلار گتیریلمیش خارجی مال لارین مثال اوچون پارچا ، قند ، چینی مال لاری ایراندا ساتیب و بوندان بؤیوک قازانج الده ائده بیلیردیلر. (11)  لاکین بو قازانجی هر هانسی بیر یئرلی صنایعه ده قویماق اولموردو. چونکو داخیلده یئنی یارانان صنایعدن اوجوز اوروپا مال لاریله رقابتده مدافعه اولونموردو. بئله کی 1850-1860 – نجی ایل لرده ایراندا باشقا ساحه لرله یاناشی کاغیذ فابریکی ، چینی قابلار ، شوشه کارخانالاری ، توخوجولوق فابریک لری قورولدو . لاکین قیسا بیر مدّت عرضینده بو فابریک و کارخانالارین اکثریتی افلاس اولوب و آرادان گئتدی. چونکو اونلار آرتیق قید ائدیلدیی کیمی ، مدافعه ائدیجی گمروک قانونون اولمادیغی اوچون انگلیس و روس مال لارینین گوجلو تضییقی آلتیندا محکم لنه بیلمیردیلر. بو سببدن ایری تاجرلر خارجی مال لارین ساتیشیندان الده ائدیلن منفعتدن شاهدان تؤرپاق ساحه لری آلیب و بو یول لا دا هم تاجر و همده مولکه دار اولوردولار. اونلار بیر طرفدن اؤز تورپاق ساحه لرینده استحصال اولموش اساسا کند تصرفات محصول لارینین اخراجی یولوایله بؤیوک وار – دؤولت الده ائدیردیلر و دیگرطرفدن ایسه اؤزلرینین آرتیق آرتمیش اقتصادی اهمیت کسب ائتمه لرینه باخمایاراق ،  اؤلکه ده دؤولتین اداره اولمونماسیندا هئچ بیر سیاسی نفوذا مالیک دئیلدیلر. بو اوچون ده اونلار دؤولتده سیاسی حاکمیتین اداره سینده اؤزلرینین لازیم سوّیه ده اشتراکینی طلب ائدیردیلر.

بو دؤوروده ، تاجرلرین شخصی مولک اله کئچیرمه سی پروسه سی ، هم یوکسک مامور و ضابط لرین دولت پولونو گیزلی خرج لمک و آلدیقلاری روشوت حسابینا مولک الده اتمه سی و همچنین شاها مخصوص تورپاق ساحه لرین ساتیلماسی پروسه سی ایله پارالل گئدیردی. سرایدا کی پول چاتیشمازلیغی و شاهین گنینه – بؤلونا شخصی خرج لری نتیجه سینده شاها مخصوص تؤرپاق ساحه لری نین بؤیوک بیر حصصه سی ساتیلیردی. شاهین خصوصی مولک لرینین ساتیلماسی ، اونون اقتصادی ضعیف لمه سی ایله یاناشی سیاسی ضعیف لمه سینه ده سببب اولوردو.

ایران جمعیتی نین اقتصادی و اجتماعی ساحه لرینده باش وئره ن دئیشیک لر، عین زاماندا یاواش اولورسا دا مدنی حیاتی دا دئیشدی. ….

***

یوخاریدا قید ائتدیک کی ، ایران جمعیتی نین اقتصادی و اجتماعی ساحه لرینده باش وئره ن دئیشیک لیک لر ، عین زاماندا یاواش اولورسا دا مدنی حیاتی دا دئیشدی . ایرانین انگلستان و روسیه ایله سیخ علاقه لری نتیجه سینده اوروپا یا یؤل آچیلدی و مختلف جور فیکیر و ایده آل لار ایرانا یؤل تاپدی . اوروپا نی تانیماق ، خصوصیله ایران آیدینلارینا ایلک دفعه اولاراق اؤزاؤلکه لری نین گری لیی و اوروپانین انکشافی آراسیندا  کی فرقی گؤرمه یه امکان وئردی . بو اوچون بونلار آراسیندا داها تئز – تئز لازیم و اجباری رفورم لار طلب ائدیلیردی.

اوروپا سیاحت لرینده اورادا کی ترقی دن تاثیرلنن قاجارلار سلاسه سینین بیر نئچه شاهی حتا ، ایران اهالیسینی اوروپالاشدیران رفرم لارطرفداری اولدولار. 1848 – نجی ایلده تخت و تاج صاحبی اولموش ناصرالدین شاه ، مثال اوچون عنعنه وی اولاراق دین خادم لرینین نفوذو آلتیندا اولان کوتله وی تحصیل سیستمینده رفرما تدبیرلری حیاتا کئچیردی. قدیم دین – فلسفی مکتب لرله یاناشی 1851- نجی ایلده ضابط لر ، تکنیک لر و طبیعت شناسلارین تحصیل آلمالاری اوچون عالی مکتب «دارالفنون» یارادیلدی و بورایا همچنین اوروپادان دا اؤیره تمن (معلم ) قوّه لر جلب ائدیلدی. بوندان علاوه او ایران مطبوعاتی نین دا اساسینی قویدو . 1850- نجی ایلده ایراندا دولت پولونون حسابینا ماشین اصولو ایله چاپ ائدیلمیش ایکی غزه ت چیخدی. بو دؤروده ایلک دفعه اولاراق همچنین بؤیوک بیر طلبه (دانشجو) قوروپاسی خارجه گؤنده ریلدی.

ناصرالدین شاهین حیاتا کئچیردیی رفرم لار هئچ ده کؤک لو رفرم لار دئیلدی و اؤلکه نین مدرن لشدیریلمه سینده آنجاق جزئی موفقیّت قازانا بیلیردی . باشقا سؤزله  ،  اونون بو و یا دیگر رفرم لاری ، حکومتی نین بؤیوک منفی جهتلری آلتیندا تاثیرسیز قالیردی. مثال اوچون او اهالی نین بؤیوک حصصه سی نین دوچار اولدوغو یوخسوللوغو آرادان قالدیرا بیله جک اجتماعی رفرم لارا هئچ بیر ماراق گؤسترمیردی. بونون عوضینده او سلف لری کیمی ایران اهالیسینه قارشی اؤزباشینالیق سیاستی ایره لی سوروب و سرایی تنقید اتمه یه جسارت ائدن هر بیر شخصه قارشی آمانسیزلیق ائدیب و اؤز خیرینه اجنبی لره امتیازلار ساتیب و بونون عوضینده ایسه اؤزونون و سرای آداملاری نین جل – جلال  ایچینده یاشامالاری اوچون خرج ائتمه یه بؤرج آلیردی.

دولت طرفیندن حیاتا کئچیریلن رفرم لارین فایداسی  بوندان عبارت ایدی کی ، بو اوروپایا تدریجا آجیلان بیر یؤل ایدی و هر شئیدن اوّل ایرانلی طلبه لر و آیدینلار اوچون خارجده اوخوماق امکانی ایدی. بو طلبه و آیدینلارین بیر چؤخو اؤز وظیفه لرینی بوندا گؤروردور کی ، ایران خالقلارینی اوروپانین ترقی سیله تانیش ائتسین و اونلاردا بونا اوخشار بیر انکشافی مومکون اده بیله جک حاکمیت سیستمی نین یارادیلماسیندا ماراق اؤیاتسین.

اجمالی اولاراق دئمک اولار کی ، مشروطه انقلابی عرفه سینده انگلستان و روسیه نین تاثیری نتیجه سینده ایراندا بیر – بیریله باغلی اولان اقتصادی – اجتماعی عنصرلر میدانا گلمیشدی کی ، عنعنه وی اجتماعی قورولوشون دئیشیلمه سینه سبب اولدولار. کهنه اجاره سیستمی بو دؤوروده بحران وضعیته دوشموشدور و خارجله تجارت نتیجه سینده وارلانان ایری تاجرلرین یئنی یارانان طبقه سی (مرکانتیل بورژوا) بو واردان هم تؤرپاق ساحه لری نین ساتین آلماسی و همده سیاسی حاکمیتین اله کئچیریلمه سی یؤلوندا استفاده ائدیردی.

اؤز ماراقلارینی داها یاخشی بیر سیاسی سیستم ایله تمثیل ائتمک اوچون ایری تاجرلره ایران اهالی سینین کومه یی لازیم ایدی. اونلار بونون اوچون قاجارلار سرایینا قارشی ایران اهالیسی نین عمومی ناراضی لیغیندان استفاده ائدیب و نهایت اؤزلرینین اشتراکی ایله مشروطه حرکاتینین یارادیلماسی اوچون ان اون جرگه ده اؤزلرینینن ، روحانیلرین و آیدینلارین دوردوغو بیر انقلاب حاضیرلادیلار.

B– 1

1905 – 1909 – نجی ایل لرده مشروطیت انقلابی

ایران خالقلاری نین مطلق پادشاهچیلیقا قارشی تضییقی آلتیندا مظفرالدین شاه مچبور اولدو کی، 5 – آوقوست 1906 – نجی ایلده مشروطیت پادشاهچیلیغی حاققیندا قانون امضالاسین . مشروطیت انقلابی اؤز کاراکترینه گؤره شاهین و اونون حکومتی نین یالنیز آیری – آیری سهولرینه قارشی مانیفستا دئیلدی ، عکسینه ، ایران تاریخینده ایلک دفعه اولاراق شاهین تک باشینا حوکمدارلیق ادّعاسینا قارشی اعتراض ، پارلامنتین یارادیلماسی و شاه حاکمیتینه قارشی سیاسی قوّه کیمی اساس قانونون قبول ائدیلمه سی طلب ائدیلیردی.

آشاغیدا کی بؤلومده مشروطه انقلابی نین سبب لری و انقلابین گئدیشاتی تحلیل ادیله جکدیر.

مشروطه انقلابی نین سبب لری

19- نجو عصرده ایران اجتماعی استروکتوراسینی تحلیل ائده رکن ، بیز آرتیق قید ائتدیک کی، تخمینا 19- عصرین اورتالاریندان باشلایاراق ، انگلستان و روسیه نین تاثیری آلتیندا ایراندا اجتماعی- اقتصادی قورولوشدا باشلایان دئیشیک  لر و بونونلا باغلی  اجتماعی طبقه لرده اجتماعی قورولوش تصوّرلری نین دئیشمه سی پروسه سی مشروطیت سیستمی نین یارانماسیندا حل ائدیجی فاکتوردور.

اجتماعی- اقتصادی قورولوشون دئیشیلمه سی ایری تاجرلر طبقه سی کیمی یئنی طبقه لرین یارانماسینا سبب اولدو. بو ایری تاجرلر طبقه سی اؤزلرینین آرتان اقتصادی گوجو نتیجه سینده غدّار رژیمی اؤز ماراقلارینی داها یاخشی تمثیل ائده ن یئنی بیر سیاسی سیستم ایله عوض ائتمک ایسته ییردیلر.

یئنی طبقه لرین یارانماسی ایله یاناشی ، عنعنه وی طبقه لرین مثال اوچون صنعتکارلار طبقه سی نین وجودو خارجی مال لارین رقابتی نتیجه سینده نظره چارپاق درجه ده تهلکه آلتیندا ایدی. بونا گؤره ده بو طبقه لرده بیر سیاسی سیستم طلب ادیردیلر کی ، او ، اجنبی دولتلرین حدسیز– حسابسیز نفوذونو محدودلاشدیرا بیلسین و اونلارین موجودلوغونون اساسلارینا قطعی تامینات وئرسین.

مشروطه حرکاتیندا اشتراک ائده ن مختلف طبقه لردن هر بیری نین اؤز ، بعضا حتّا بیر- بیرینه ضد اولان مقصدلری وار ایدی. بوتون بو قوروپلاری واحد جبهه ده بیرلشدیرن عمومی مقصد بو ایدی کی ، اونلار شاهین مطلق حاکمیتینی آرادان قالدیرماق ایسته ییردیلر. بیر حاکمیت کی ، ایراندا تخمینا بوتون طبقه لرین زیانینا اولاراق داخیلده گوج و استثمار حیاتا کئچیریردی و خاریجه  مناسبتده ایسه اؤلکه نی اوروپا دولتلرینه ، هر شئید ه ن اوّل انگلستان و روسیه یه امتیازلار فورماسیندا ساتیردی و آلدیغی پول لارلا تمامیله شاه و اونون سرای اعیانلاری نین جاه – جلالّلا یاشاماقلارینی تامین ائدیردی.

دئمه لی مشروطیت حرکاتیندا اشتراک ائده ن اساس اجتماعی قووّه لر یاخیندان تحلیل اولونمالیدیر. بو اوچونده اساس دیقّت بو طبقه لری مشروطه حرکاتیندا اشتراکا وادار اده ن سبب لره وئریلمه لیدیر.

مشروطه انقلابیندا اساسا ایری تاجرلر ، دین خادملری ، ضیالیلار و شهرلرده یاشایان خیردا صنعتکارلار و خیردا تاجرلر اشتراک ائدیردی. بو انقلاب آنجاق شهرلرده محدودلاشیردی و کندلیلر ایسه شهرلرده کی حادثه لردن تجرید ائدیلمیشدیر.

مشروطه انقلابینین رهبرلیی اساسا ایری تاجرلرین ، یوکسک رتبه لی دین خادملرینین و بعضی ضیالی لرین الینده ایدی.

ایری تاجرلرین مشروطه حرکاتیندا اشتراکی اؤزلری نین اقتصادی فعال لیغینی آزاد انکشاف ائتدیرمک مناسبتلری یارادا بیلمک آرزوسوندان ایره لی گلیردی. افسوس کی ، ایری تاجرلر طبقه سی لاپ اوّلدن هم انگلستان و روسیه ایله  ، همده سرایلا  کومپرومیسه حاضیر ایدی. اجنبی دولتلرله گذشته راضیلیق اوندان ایره لی گلیردی کی ، ایری تاجرلر محض انگلستان و روسیه نین نفوذو نتیجه سینده میدانا گلمیش ایدی. چونکو خارجله تجارت اتمکله یئنی اوروپا محصول – لارینین ادخالی و اؤز تارلالاریندا بئجه ریلن کند تصرفاتی محصول لاری نین اخراجی یولو ایله اونلار یوکسک گلیر الده ائده بیلیردیلر. سونرا داخیلده ده فئودال سیستمی نین تمامیله آرادان قالدیرماسینی ایسته میردیلر. چونکو اونلارین اؤزلری ده ملکه دار ایدیلر. آنجاق بونا باخمایاراق بعضا ایری تاجرلر انگلستان و روسیه ایله و داخیلده سرای لا ضدّیتده اولوردولار. مثلا : 22 – مارت 1891- نجی ایلده (28 رجب 1307) توتون امتیازی بیر انگلیس لی شرکتینه وئریلنده  (بو مقاوله ده اساسا انگلستان 50 – ایل مدّتینه ایران توتونون بئجه ریلمه سی ، ساتماسی و اخراجی اوزه رینده یگانه نظارته مالیک ایدی) بو امتیازی خارجه وئره ن شاه ایله ایری تاجرلرطبقه سی آراسیندا ایلک جدّی ضدّیتلر یاراندی.

ایری تاجرلرین کاروانلاری یول کسنلر طرفیندن تالان ادیلنده ، یا خود والی لر اونلاردان اوزباشینا یوکسک وئرگی و دیگر پول لار طلب ائدنده ، اونلار اؤزلری نین مدافعه سی اوچون قانون طلب ائدیردیلر. اگر اجنبی شرکتلر اونلارین تجارت ساحه لرینه حددن آرتیق نفوذ ائتمه سی دیلر و فئودال سیستمی داخیلینده مثال اوچون تجارت یؤل لارینین تهلکه سیزلیینه تامینات وئره ن بیر اصول- اداره اولسایدی، یقین کی تاجرلر حکم سوره ن مناسبتلرله راضیلاشاردیلار. عکس تقدیرده اونلار اؤزلرینین ایری تاجرلر کیمی موجود اولمالارینا تامینات وئره بیله جک بیر ملی – آزادلیق انقلابی طلب ائدیردیلر. (12)

یکون ووراراق دئمک اولار کی ،  ایری تاجرلر خارجی اؤلکه لرله علاقه ساحه سینده  خارجین ایرانا حددیندن آرتیق گوجلو نفوذونون محدودلاشدیریلماسینی و داخیلده ایسه بئله بیر مرکزلشدیریلمیش اداره اصولو طلب ائدیردیلر کی ،   تجارت یول لاری نین تهلکه سیزلیینی ، ایالتلرده والی لرین اکثر حال لاردا سویغونچولوق تدبیرلری نین آرادان قالدیریلماسینی و یا خود ایری تاجرلرین اقتصادی انکشافینا تامینات وئره ن عدالتلی وئرگی سیستمی نین یارادیلماسینا  امکان وئرسین. بوندان علاوه اونلار اؤزلری نین مولک لرینه سرای هجوملاریندان تامینات وئریلمه سینی و حتّا بعضی یئرلرده یونگول صنایع ساحه سینین یارادیلماسینا اجازه وئریلمه سینی ده طلب ائدیردیلر.

مشروطه انقلابینا مناسبتده توتدوغو موقع لره گؤره دین خادملرینی ایکی قوروپا بؤلمک اولار:

1- یوکسک طبقه یه منسوب اولان وارلی  دین خادملری                                                                                                                                            کاسیب و آشاغی طبقه یه منسوب اولان روحانیلر  -2

یوکسک دین خادملری ایله مقایسه ده کاسیب  روحانیلر، اهالی نین ان آشاغی طبقه لری نین طرفینده دوروردو.

اونلار اخلاقی سبب لردن اهالی نین بؤیوک اکثریتی و اؤزلری اوچون یوخسوللوغون آرادان قالدیریلماسینی طلب ائدیردیلر. یوکسک دین خادملری ایسه ، حاکم یوخاری طبقه یه منسوب ایدیلر و اکثر حال لاردا اونلار بؤیوک گلیر آلدیقلاری تؤرپاقلاری اداره ائد ه نلر و یا خود خصوصی ملکیت صاحبی ایدیلر. اونلاردان بعضی لری حتّا شاه ایله قؤهوم و یا خود سرای ین ان سیخ متّفق لری ایدی . یوکسک دین خادم لرینین معین بیر قسمی شاهلا مناقشه ده ایدیلر. چونکو اونلارین قدرتلری ، مولک لرینین چوخلوغویلا و دیگر تورپاق ساحه لریندن آلدیقلاری گلیرلرله دورمادان آرتیردی. اونلارین وار- دولتی آرتدیقجا، اؤزلری نین آرتان حاکم موقعینی شاه و سرایدان محافظه ائتمه – یه  مجبور اولوردولار (قاجار سلاسه سینین بیر نئچه شاهی دفعه لرله یوکسک دین خام لری نین تورپاقلاری نین بیر حصصه سینی مصادره ائدیب و دولت تورپاقلارینا چئویرمه یه جهد ائتمیشدیلر).

مشروطیت انقلابیندا اشتراک ائتمکله یوکسک دین خادملری ایلک نوبه ده چالیشیردیلار کی ، تکجه شاه طرفیندن دئیل ، همده خارجی دولتلرین ایرانا نفوذو نتیجه سینده تهلکه یه معروض قالا بیله جک حاکم موقعلرینی قؤرویوب ساخلاسینلار. بئله لیکله اونلار 1891 – نجی ایلده توتون امتیازینین انگلستانا وئریلمه سی نین قطعی علیهینه اولموشدولار . چونکو اونلارین اؤز تورپاق ساحه لرینده ده توتون بئجه ریلیردی. اونلار همده قؤرخوردولار کی ، اوروپا مدنیّتی نین ایرانا ادخالی نتیجه سینده ، اسلام دینی اهالی آراسیندا اؤز تاثیرینی ایتیره بیلسین . بو او دئمکدیر کی» اؤزونو تمامیله حاکم طبقه کیمی حسّ ائده ن یوکسک دین خادملری اؤزلری نین تمثیل ائتدیکلری دینه هر هانسی بیر اطاعت کارسیزلیغدا اؤزموقع لرینه قارشی تهلکه گؤروردورلر» (13)

19- عصرین اورتالاریندا یارانمیش غیر مذهبی آیدینلار دا مشروطه انقلابیندا مهم رول اوینامیشلار. بو ضیالی- لارین بیرحصصه سی افلاس لانما تهلکه سیندن چیخیش یؤلونو اؤز اوشاقلاری نین تحصیلینده گؤره ن خیردا و اورتا فئودال لارین اوغلانلاری ایدی. بونلار اوروپایا گؤنده ریلیردی و اوروپادا اونلار تحصیل آلیردیلار کی ،  ایرانا قایتدیقدان سونرا یوکسک وظیفه آلیب و توتا بیلسین لر.

آنجاق افلاسا چکیلمه تهلکه سی آلتیندا اولان خیردا و اؤرتا فئودال لارین اومیدی پوچا جیخدی. چونکو هر هانسی بیر وظیفه نی الده ائتمک اوچون کؤروپچیا و رشوت وئرمه بیرینجی درجه لی اهمّیته کئچیردی. بو سببدن ده بئله ضیالیلار لازیم رفورم لار طلب ائدیردیلر.

آنجاق اوروپادا تحصیل آلمیش ضیالیلارین اله حصصه لری ده وار ایدی کی ، اونلاری یوکسک وظیفه توتمالاری- نین تامین ائدیلمه سی دئیل ، عکسینه ، اؤز ایده آل لارینین حیاتا کئچیریلمه سی داها چوخ ماراقلاندیریردی. بو آیدینلار غربی اوروپا اؤلکه لری نین حکومت سیستمی نین اوستونلوک لرینه اینانیر و بونونلا مقایسه ده ایران دسپوتیزمینی حدسیز درجه ده گری لیک کیمی قبول ائدیب و بونا گؤره ده ایراندا لازیم دئیشیک لیک لرین طرفداری کیمی چیخیش ائدیردیلر.

اونلار اؤزلری نین وظیفه سینی بوندا گؤروردولر کی ، ایران اهالیسینه ایراندا مثبت دئیشیک لیک لرین مومکون – لویونو امکان داخیلینده ایضاح ائتسینلر. بئله ضیالیلارین اؤلکه نین داخیلینده کی معارف لندیرمه فعالیت لری ، خارجده یاشایان و اکثریتی ایرانی سیاسی سببلردن ترک ائتمیش یازیچی و زورنالیست لر طرفیندن مدافعه ائدیلیردی ( بو ضیالیلارین چؤخو میرزا فتحعلی آخوندوف ، میرزا عبدالرحیم طاللب اوف و میرزا زین العابدین مراغه ای- نین  چاغداش فیکیرلریندن تاثیر آلیردیلار).

بئله لیکله بیر دسته ژورنالیست و یازیچی استامبولدا اساسی 1875- نجی ایلده قؤیولموش «اختر» ژورنالی نین رئداکسیا سیندا چالیشیردی. قاهره ده معارف لشدیرمه ایشی ، اساسی 1898 – نجی ایلده قویولان «ثریّا» و «پرورش» غزه تی اطرافیندا مرکزلشمیشدی. 1893- نجو ایلدن کلکته ده چیخماغا باشلایان «حب المتین» غزه ته- نین ده یوکسک سویّه سی وار ایدی. خارجده نشر ائدیلن بو ژورنال لارین آراسیندا اساسی 1890- نجی ایلده ایرانین لندن ده کی کئچمیش سفیری میرزا ملکم خان ناظم الدوله طرفیندن قویولان «قانون» ژورنالینین بؤیوک اهمیتی وار ایدی.

ایری تاجرلرین ، یوکسک دین خادملری نین و ضیالیلارین رهبرلیی آلتیندا ، یوخاریدا قید ائدیلدیی کیمی ، صنعتکارلار و خیردا تاجرلر ده مشروطه حرکاتیندا اشتراک ائتمه یه جلب ائدیلدیلر. خیردا تاجرلرین ظولمکار رژیمیندن ایلک ناراضیلیقلاری 1891- نجی ایلده ، توتون امتیازی انگلستانا وئریلنده اؤزونو گوجلو گؤسترمیش ایدی. انگلستان توتون امتیازینی آلماقلا ، ایران توتونونون اخراجاتی و اونون ایراندا ساتیلماسی خقوقونا یگانه مالیک اولدوقدا ، خصوصیله ایران توتون تاجرلری اؤزلری نین یاشایش و دولاناشیق واسطه سیندن محروم اولدوقلارینی باشا دوشدولر. اعتراض علامتی اولاراق ، او واخت بیر چوخ توتون تاجرلری اؤز دوکانلارینی باغلادیلار.

ایراندا کی گمرک سیستمی طرفیندن ده خیردا  تاجرلر اؤزلرینی گوجلو تضییق آلتیندا حسّ ائدیردیلر. مظفرالدین شاهنین حاکمیتی دؤورونه  قده ر 1896-1906 – هر شهرین اؤزونون گمرک اداره سی وار ایدی و مال لارین ایستر داخیلدن ، ایسترسه ده خارجدن  گتیریلمه سیندن آسیلی اولمایاراق ، اوندان گمرک حاققی آلینیردی. گمرک حقوقو اکثر حال لاردا والی لر طرفیندن اجاره یه گؤتورولوردو و بؤیوک نفوذا مالیک ایری تاجرلر اؤز مال –لارینی گمرک حاققی وئرمه دن داخیل و خارج ائده بیلیردیلر. بونوندا نتیجه سینده گمرک وئرگی سینین اساس آغیرلیغی خیردا تاجرلرین اوزه رینه دوشوردو.

ایران پارلامنتاریزمی نین مسئله لری (2)-احمد یزدانی

Alavi, Bozorg, kämpfendes Iran, Berlin 1955, Seite 111                                                                                        -1

2-Satripi- Yahrahmadi, Fatollah, Das Problem der Grundbesitzprobleme in der wirtschaftlichen

und politischen Entwicklund des Irans, Diss. 1961, Seite 48

3-  Lenczowski, Georg, Russia and the West in Iran 1918- 1948 Seite 76

4-  Litten, Wilhelm, Persien von der Penetration pacifique zum Protektorat, Berlin 1920, Seite 5

-5باخ : رحییم رئیس نیا ، زمینه اقتصادی و اجتماعی مشروطیت ایران ، تبریز 1352 ، صفحه 11

6- Greenfield , James , Die Verfassung des Persischen Staates; Berlin 1924, S. 149

7- Bill, James, Politics of Iran, Groups, Class and Modernization, Ohio 1972,  s. 9

8-Tschlinkirian, Arcahvir, Die wirtschaftlichen und sozialen Ursachen der persichen Revolution, in : Die Neue Zeit, II Bd. Nr. 33, Stuttgart, S. 203

9- Greenfiel, James, …… S. 261

10-Tschlinkrian, ….. S. 65

11-Cottam, Richard; Nationalism in Iran ; Pittsburg 1964, S. 43

باخ :باقر مومنی ،  ایران در آستانه انقلاب مشروطیت ، تهران 1345 ، صفحه 58-59    -12

13 – Hossein Zia,    Die Rolle der Religion bei der Entstehung und  Entwicklung des Parlamentarismus im İran. Diss. 1970 Heidelberg

8 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, آزربایجان, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , | ۱ دیدگاه

ساغ یوخسا سول سؤز قونوسو دئییل، دوزگون آدیملاماق سؤز قونوسو اولمالیدیر

ایشیق سؤنمز

فارس ایستعمارچی یانچیلارینا گؤره ایران ممالیکی محروسه سینده کی فارس ایستعمارچیلیغینا توتولموش میللیتلر، اؤز میللی کیملیک و منلیکلرینی یاشادابیلمه لری اوچون ایران ممالیکی محروسه سینی بیر کیچیک ائو (خانوداه) کیمی نظره آلماق و بیر ائوده کی باجی قارداشلیق مسئله سینی قابارداراق فارس ایستعمارچیلیغین مرحمت الینی فارس اولمایان مللیتلرین باشینا چکمک ده فارس سول مئاب تشکیلاتلارا وئریلمه لی ایمیش . بو آچیدان دنیز ایشچی ایمضاسی ایله فارس تشکیلاتلارینی «ایران سراسری» آدلاندیرماق ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللیتلر مسئله نی حل ائتمک دئییل، عوامفریبلیک داورانیشلارا قاپیلاراق فارس ایستعمارچیلیغینا برائت قازاندیرماق، فارسلیق دوشونجه و مفکوره سینی یوزماغا (توجیه ائتمگه) و فارس ایستعمارچیلیق مقوله سی اوزره اؤرتو چکمک ایزلنیمینی اورتایا قویماق مقوله سی ساییلار. زامان الدن وئرمه دن دنیز ایشچی ایمضاسی ایله یازیلمیش مقاله نین بعضی مقاملارینی نظردن کئچیرمگه چالیشاق:
«در خانواده های ما میان فرزندان رابطه ای بصورتی سنتی حاکم بود که بر اساس آن خواهران باید از برادران اطاعت میکردند، برادران کوچکتر از برادران بزرگتر و همه فرزندان از برادر بزرگ. این رابطه که نشانگری از پدر سالاری و مرد سالاری بود، بخوبی جا افتاده و کار میکرد. بر اساس این مناسبات هر کسی جایگاه خویش را میدانست و بر پایه های یک نوع استبداد خانوادگی، در یک شرایط دستوری و امن، همه چیز اداره میشد. البته طبیعی است که همه چیز به صورت امر و نهی ما بین برادران و خواهران پیش برده نمیشد. روابط عاطفی برادرانه و خواهرانه آنقدر قدرتمند بود که این رابطه دستوری را تحت تاثیر قرار میداد، ولی ماهیت چنین مناسباتی بر اساس دیکتاتوری، پدر سالاری و زن ستیزی استوار بود. بر اساس موازین بین المللی حقوق بشر هر فرد برابر با انسانهای دیگر حق دارد از تمامی مزایای انسانی اجتماعی بصورتی مساوی برخوردار باشد، حالا این فرد میخواهد یک دختر باشد، یا برادر کوچکتر» .
گؤروندوگو کیمی دنیز ایشچیلر بو اؤرنکلری سرگیلمکله ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللتلری کیچیک آنلاییشلا بیر ائو (خانواده) کیمی گؤسترمگه چالیشارکن بیر ائوده بیر دیل و مدنیتین حاکیم اولماسینی اوسته ایشاره ائتدیگیمیز دک باشقا دیل و مدنیتلرین بوگونکو کیمی فارسلیق دگیرمنینده دارتیلیب یوخ اولماسی دوغرولتوسوندا عوامفریبلیگه یول آچار. دئمک، بیر ائوده باجی و قارداشلار آراسیندا اولان ایلگی و ایلشگی آتا و آنا واسیطه سی ایله اوشاقلارا آشیلانمیش ساییلار. اونلار دا دونیایا گؤز آچان گوندن باشلایاراق بیر بیرلرینه قارشین اولوشدوردوقلاری و گلیشدیردیکلری محبت اساسیندا ایلگی و ایلیشگیلرینی دوغال و طبیعی بیچیمده یاشاتمالارینا باخمیاراق دنیز ایشچی ایمضاسی ایله فارس ایستعمارچیلیق مفکوره سینی یوزماغا (توجیه ائتمگه) چالیشان ذات فارس ایستعمارچیلیق دیلینی، میللیتلرین آنا دیلی نین یئرینه اوتورتماغا چالیشار. بو ذات ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللیتلر مسئله سینی اله آلارکن ده اؤزونو آددا ایصلاحن «دئموکرات و سکولار» قلمه آلاراق منسوب اولدوغو آذربایجان ملتینه باغلی بیر عنصر دئیل، میللیتلر مسئله سی آچیسیندان فارس حاکیمیتینه پوزیسیون گؤرونن فارس ایستعمارچیلیق جبهه سینده اؤزونه یئر آچماغا چالیشار، اوخویوروق:
«در مناسبات و تحولات سیاسی جاری در ایران،سه جبهه بموازات همدیگر در حرکت میباشند. این سه جبهه عوض اینکه با تعمیق مبارزات مردی به همدیگر نزدیک گردند، از همدیگرفاصله بیشتری میگیرند. تعمیق فاصله ها از طرف دیگر به سوء برداشتها، مشکوک بودن به دیگری و حتی در مواردی به کینه و نفرت از همدیگر هم تبدیل میگردد.این سه جبهه عبارت هستند از » جبهه جریان سبز که جریانی اصلاح طلب میباشد و رهبری آن از حکومت کنده شده است». جبهه دوم » جبهه نیروهای سوسیال دموکرات و سکولار دموکرات که با سابقه ای به مراتب طولانیتر و خارج از چهارچوبه حکومت اسلامی در راه حقوق بشر، آزادی، سکولاریسم، مدرنیته و عدالت اجتماعی مبارزه میکند». جبهه سوم مربوط میشود به » جبهه جریانهای سیاسی ملّی دموکراتیک متعلق به ملیتهای مختلف ترک آذری و کرد و بلوچ و عرب خوزستانی و ملیتها ی دیگر میباشد. احزاب سیاسی آنها» مثل حزب دموکرات کردستان ایران که از نظر آرمانی، ساختاری و پایگاه مردمی وزنه قابل توجهی در معادلات سیاسی کشور را تشکیل میدهند» .
اوسته گؤروندوگو کیمی دنیز ایشچی «مردم» کلمه سینی بیر گؤز بویاما وسیله سی کیمی اورتایا آتماغا چالیشار. مسئله نین هارادا یئر آلدیغینی باشا دوشمک اوچون دنیز ایشچی آدلارینی چکدیگی ایصلاحن جبهه لر اوزرینده دوراقلامامیز لازیم گؤرونر. مؤللیف «جبهه سبز» آدلاندیردیغی آخین، جمهوری ایسلامی حاکیمیتینی فارسلیق اساسیندا اؤز دوشونجه لرینه اویقونلاشدیرماغا چالیشارکن مؤللیف ایددعا ائتدیگی ایکینجی فارس آخینلاری «جبهه سکولار» بوگونکو فارس حاکیمیتی نین هر بیر قیمته دگیشمه سینی و فارسلیق اساسیندا دینین حاکیمیتدن اوزاق اولماسی شرطی ایله فارسلیق اساسیندا اورتاق دیل تاپیلماغی فارس ایستعمارچیلیق چیخارلارینا اویقون گؤررکن، گئنه ده مؤللیف جبهه دئیه قلمه آلدیغی «میللیتلر» ایستر بیرینجی و ایسترسه ده ایکینجی فارس آخینلارینی، فارس ایستعمارچیلیغینی توتولدوغو توزاقدان قورتارماغا چالیشدیقلاری نین فرقینده اولدوقلارینی، مؤللیف اؤزو ده فارس ایستعمارچیلیق مفکوره سی ایله یوغرولدوغو اوچون گؤز آردی ائده رک فارسلیغین بیر ماشاسی دورومونا دوشدوگونون فرقیندا اولمادیغینی سرگیلمیش اولار. دئمک، ایران ممالیکی محروسه سینده مؤللیف ایددعا ائتدیگی «دئموکراتلیق، دئموکراتیک توپلوملار» فارسلیق اساسیندا دئییل، هر بیر میللت اوولادلاری نین فارس ایستعمارچیلیق دوشونجه و مفکوره سیندن آرینماقلاری و اؤز دوشونجه لرینه و میللتلرینه اویقون تشکیلاتلار یاراتمالاری ایله اورتایا گله بیلجگ بیر ائحتیمال ساییلمالیدیر. دئمک، فارس ایستعمارچیلیق تشکیلاتلاریندا پادوچولوق ائده رک اؤزونو دئمکورات گؤسترمگه چالیشاق گئرچکلیک ایله اویوشمایان بیر یاناشما ساییلار. گئنه ده اوخویوروق:
» این سه جبهه در حالیکه جدای از همدیگر به انسجام فکری، ساختاری، آرمانی و برنامه ای لازم میرسند، بصورتی کاملا مجزا کریستالیزه شده و جبهه های مستقل و متفاوتی از مبارزه در راه تحولات سیاسی را بعضا بدون اینکه بخواهند بدانند در جبهه دیگر چه میگذرد، یا بخواهند با دیگری وارد دیالوق سیاسی، اجتماعی و ساختاری بشوند، به پیش میبرند. در عین حال که این تشتت سه جبهه مانع پیشبرد مبارزات دموکراتیک مردمی با برخورداری حد اکثر از پتانسیلهای دموکراتیک آن میشود، از طرف دیگر در خطرناکترین حالت این امکان را فراهم می آورد که حکومت ولایی نظامی ارتجاع قادر بشود با دامن زدن به این فاصله ها، حتی بتواند در مواردی این جبهه ها را در مقابل همدیگر قرار بدهد» .
اوسته ایشاره اولوندوغو و ایرانچیلیق مقوله سیندن ده آنلاشیلدیغی کیمی هر شئی یی فارسلیق و فارس محورلیک اساسیندا یوروملاماق، «گلین من دئدیگیم کیمی یئنیدن قوشولاق» دئمک، ایران ممالیکی محروسینده کی توپلوملار، او جمله دن فارس توپلومو اوچون ده دئموکراتیک بیر نوپلوم اولاناق و ایمکانینی اولوشدوراجاق دئییل، بو یاناشما یالنیز فارس مفکوره لی بورقولار (پیچلر) واسیطه سی ایله فارس حاکیمیتچیلیک سیستیملری نین، بیربیرلری نین یئرینده اوتورماسینا یول آچاجاق فارس ایستعمارچیلیق مقوله سی ساییلار. فارس قوروپلاشمالاری نین بو چکیشمه لری ایران ممالیکی محروسه سینده فارس تمامیتچیلیک سورجی سونا چاتان گونه دک ایستعمارچی قووه لر طرفیندن دوشونولموش بیر فارسلیق مقوله سی ساییلار. فارس ایستعمارچیلیغی نین ایستعمارچیلیق بویوندوروغو آلتیندا دئمکراسی دئیه ازیلمیش مییللتلره «خرمن» وعده سی وئرمک ایسه، ازیلمیش میللت اوولادلاری نین بورجو و وظیفه سی دئییل، فارس ایستعمارچیلیغینا حئیران اولموش و اؤز میللی کیملیک و منلیگی نین فرقیندا اولمایانلارین فارس رذالتینی قبول ائتدیکلری قوللوقچولوق ساییلار. دنیز ایشچی ایمضاسی ایله یازیلمیش یازیدان گئنه ده اوخورویوق:
«جبهه جنبش سبز به رهبری آقایان کروبی و موسوی که جریانی غیر سکولار بوده و در مسیر و راستای دموکراسی و حقوق بشر حرکت میکند و تلاش دارد ، این ارزشها را در چهارچوبه نظام جمهوری اسلامی ایران تعمیق ببخشد در مقابل نظام سیاسی نظامی ولایت فقیه صف بندی کرده است» .
اوسته کی گؤروش سازمان فداییان خلق ایران- فارس (اکثریت) تشکیلاتی نین 1358، 1359 و 1360 اینجی ایللر بوگونکو فارس خاکیمیتی نین برکیمه سینه داییر اؤنه سوردوگو ساییقلامالاری خاطیرلاتمیش اولار. او زامان دا بو ذاتلار خمینی خططی نین ضد امپیریالیست اولدوغونو اؤنه سوره رک «سپاه پاسدارلارین آغیر سیلاحلا یاراقلانماسینی» تبلیغ ائدیردیلر. بیلیندیگی کیمی او زامانلار دا میرحسین موسویلر فارس حاکیمیت باشچیسی (1360- 1368) و مهدی کروبی ده ایلک بنیاد شهید و سونرا مجلیس باشقانی اولماق اوچون آدیملایان شخصلر آراسیندا یئر آلیردی. مؤللیفین اوسته کی دئموکراتلیق و بشر خاقلاری ایددعاسینا گلدیکده بو انسان حاقلاری مقوله سی ده بیر چوخلارینا گؤره فارس محورلیک بیر مقوله ساییلار. بیلیندیگی کیمی فارس جمهورلوق باشقانی زامانی تبریزده کی میرحسین موسوی نین سئچیم تبلیغات کومیته سی آذربایجان دیل و مدنیتینی اؤنه سورمک ایستگن شخصلری، میللی باسقیلارا معروض قویموشلار. زامانیندا حسن ارک ده بو دوغرولتودا آذربایجان توپلومونا بیلگی و معلومات وئرمیش. دنیز ایشچی اؤزو ده فارس محورلیک مقوله سینی کؤلگه ده ساخلایاراق فارس حاکیمیتی نین پوزیسیون قانادی ایله بازارلیق ائتمک اوچون بعضی گؤروشلری ایفاده ائتمگه چالیشار، اوخویوروق:
» این جبهه در عین حال نتوانسته است به دلیل اینکه هنوز جبهه نیروهای سبز به دلایل آرمانی و پیوسته گیهای حکومتی حاضر نیست با نیروهای چپ و یا سکولار وارد مناسبات مستقیم بشود، با جبهه نیروهای سبز ائتلافی در مقیاس رهبری و ساختاری در راستای عبور از ولایت فقیه ایجاد بکند. در مناسبات ما بین ایندو جبهه در این مرحله بر آیند کارکرد به این صورت عمل میکند که جبهه نیروهای سوسیال دموکراسی و سکولار دموکراسی بصورت فعالی پشتیبانان و حامیان جریان سبزی هستند که مثل تجربه حمایت از آقای خمینی در سالهای 58 و 59، جبهه سبزآماده همکاری آشکار و علنی با سکولار دموکراتها و سوسیال دموکراتها نمیباشد. این در حالی است که جبهه سبز از پشتیبانی کامل جبهه سوسیال و سکولار دموکراسی در راه دستیابی به ارمانهای خویش بهره میگیرد. جبهه نیروهای سبز هنوز تمامیت نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی آن و ولایت فقیه را زیر سوال نبرده و از حفاظت کلیت نظام پشتیبانی میکند» .
اوسته گؤروندوگو کیمی بو ذاتلار فارس ایستعمارچیلیق مقوله سینه آرخالاناراق فارس آخینلاریندا یانلیشلیقلاری گؤره گؤره گئنه ده حاکیمیت اوغروندا ایلریلمگه دوغرو الی آیاقدان آییرد ائتمک ایستمزلر. داها آرتیق بو دوغرلتودا دوشونجه یئریتمک اوخوجولارا بوراخیلیر. دنیز ایشچی گئنه ده یازیر:
» جبهه سوم مربوط میشود به نیروهای ملی دموکراتیک جنبشهای ملی ملیتهای مختلفی که در چهارچوبه جغرافیایی ایران زندگی میکنند. ریشه اصلی شکل گیری این جریانها بخصوص مربوط میشود به بیش از هشتاد و پنج سال تبعیض بر علیه هویت ملی این ملیتها، محروم کردن آنها از امکان تحصیل به زبان مادری، فراهم کردن امکانات آموزش وپرورش و ارتقاء فرهنگهای ملی، تبعیض در محیط کار و اجتماعی، غارت منابع طبیعی مناطق جغرافیایی آنها بدون اینکه آنها به اندازه مورد نیازشان در تقسیم بودجه کشوری سهیم باشند…» .
مؤللیف اوسته اؤنه سوردوگو ایفاده لره بیر ایگنه اوجو قدر اینانارسا، ندن فارس ایستعمارچیلیق تشکیلاتلارینا پادوچولوق ائتمکدن واز کئچمگه یه رک یئری گلرکن آذربایجان میللی تشکیلاتلارینی فارس حاکیمیتی نین ولایت فقیه قانادی ایله ایش بیرلیک ائتمکده گوناهلاندیرار مسئله سی ده اوخوجولار قارشیسیندا مؤللیفه یؤنلمیش بیر سورقو ساییلار . دئمک، ظاهیرده دئمکورات گؤرونمگه چالیشماق و تئوری و عملده ایسه فارسلیق مفکوره سی و فارس ایستعمارچیلیق قوللوقچولوغو بو ذاتلاری ایفلیج دوروما دوشوره جک بیر ایکیلم (Dual) ساییلار. بو ایکیلم یاناشما مؤللیفین بوتون یازیلاریندا اؤزونو گؤسترمکده دیر، اوخویوروق:
«… بازتابهای عکس العملی گستره ادامه دار هشتاد و پنج ساله چنین سیاستهای نژاد پرستانه آپارتایدی و اسیمیله گرانه خود را از یکطرف خود را بصورتی جنبش دموکراتیک در راستای برچیدن زمینه های چنین تبعیضهای ملی شکل گرفته و بصورت قدرتمندی ادامه دارد. از طرف دیگر گستره وسیع و عمیق چنین سیاستهای آپارتایدی موجب نفرت و خشم کور بخش قابل توجهی از جوانان پر شور ملیتهای دیگرنسبت به ملیت حاکم و نژاد آریایی میگردد» .
اوسته گؤروندوگو کیمی فارس ایستعمارچیلیق و وحشیلیک سیاستینه قارشی قویمانی مؤللیف «خشم کور» دئیه قلمه آلار. ایستعمارچیلیق و راسیستلیک مقوله سینه قارشی قویماغی «خشم کور، ناسیونالیست کور» آدلاندیرانلار یئری گلرکن فاشیست آخینلارین یانیندا یئر آلاجاقلارینا هئچ ده شک بوراخمامیشلار. بو دئدیکلریمیزی فارس سول مئاب آخینلاری و اونلارین قوللوقچولاری کئچمیش 85 ایلده دؤنه دؤنه ایثبات ائتمیشلر. ایستر 1324-1225 اینجی ایل آذربایجان میللی حکومتی زامانی، ایستر 1358 اینجی ایل خالق مسلمان حرکتی زامانی و ایسترسه ده 1385 اینجی ایل فارس سول مئاب تشکیلاتلاری و اونلارین قویروقلاری فارس فاشیستلیگی و ایستعمارچیلیغی یانیندا یئر آلدیقلارینی ایثبات ائتمیشلر. بو ذاتلار انسانلارا بیر پیشیک جه ده اؤنم و اهمیت وئره جک دئییللر. پیشیک پیشیکلیگینده چیخیلماز دورومدا جیرماقلا اؤزونو ساوینماغا چالیشار، کیمسه ده بو داورانیشی اونا خوشاگلمز قلمه آلماز. آنجاق فارس ایستعمار تشکیلاتلاری و اونلارا قویروق اولموشلار فارس ایستعمارچیلیغی و فاشیستلیگینه قارشین اعتراض ائدنلرین داورانیشلارینی «خشم کور» و اؤزلرینی «ناسیونالیست کور» دئیه قلمه آلارلار. گؤروندوگو کیمی بو ایفاده لر ایله گئنه ده فارس میللیتچیلیگی و فاشیستلیگی بو یالانچی دئمکرات مئابلارین اؤرتوسو آرخاسیندا گیزلنمیش و بارینمیش اولار. دنیز ایشچی گئنه ده یازیر:
» این نسل جدید فعالین ملی پرشور …. کینه خویش را بصورت خشم پر کینه و کوری بسمت تمامی نهادهای اجتماعی، مدنی، صنفی، سیاسی و فرهنگی هنری غیر ملی و غیر خودی بعنوان سنبل های ساختاری ملیت حاکم فارس بر میگردانند. بصورتی روشن، آنها مانع و سّد اصلی تحول اجتماعی بالنده را نه ولایت فقیه، نه جمهوری اسلامی، بلکه نهادهای مدنی سرتاسری را که آنها با دید خودشان متعلق به ملیت فارس میشناسند، بعنوان دشمن ملی خویش میشناسند… آنها در تحولات اجتماعی سیاسی کشوری تبدیل به بینشی به مثابه یک خیابان یک طرفه ای میشوند که انتظار دارند همه از خواسته های آنها حمایت بکنند، آنها از خواسته های کسی حمایت نکنند. همه از زندانیان سیا سی آنها حمایت بکند، آنها از زندانیان کسی حمایت نکنند. همه از تظاهرات و خواسته های آنها حمایت بکنند، آنها در تظاهرات بخاطر برچیدن ولایت فقیه، در کنار ولایت فقیه علیه جنبش سرتاسری آزادیخواهی صف آرایی بکنند» .
دنیز ایشچی نین ایران ممالیکی محروسه سینده میللیتلر مسئله سینه قارشین بو چیرکین بیچیمده یاناشماسی، فارس ایستعمارچیلیغی نین توپلوم و اجتماعیتی آلداتماق اوچون محمدرضا شاه واسیطه سی ایله نخست وزیر دگیشدیرمه سینی خاطیرلاتمیش اولار. دنیز ایشچی ده فارس ایستعمارچیلیغینی آرخادا گیزلتمک و اونو اماندا توتدورماق اوچون فارس اجتماعی، مدنی، سیاسی قوروملاری وار دئیه گؤزه بویاماغا چالیشار . دئمک، فارس ایستعمارچیلیغینا و فاشیستلیگینه معروض قالان میللتلر هر هانکی بیر فارس دئموکرات مئابی نین سؤزونه قولاق آساجاق دئییل، هر هانکی بیچیمده و دوندا اولاجاق فارس ایستعمارچیلیغینا یوخ دئمک نیتینده قرارلیدیرلار. بو یاناشمانی دنیز ایشچیلر اؤز قولاقلارینا سیرقا ائتمه لیدیرلر. دنیز ایشچی گئنه ده یازیر:
«امروز صحبت بر سر موضوع دیگری میباشد. این بررسی مربوط میشود به مناسبات جبهه دوم ، یعنی جبهه نیروهای سوسیال دموکراسی و سکولار دموکراسی با جبهه سوم، یا جبهه فعالین ملی دموکراتیک جنبشهای ملی. ایندو جبهه بصورتی موازی با همدیگر در شرایطی حرکت میکنند که هر روز با همدیگر فاصله بیشتری میگیرند. همزمان با این فاصله گیری، نه تنها ریشه های کینه و نفرت و خشم در میان نسل پر شور و احساس فعالین ملی تشدید میگردد، در جبهه نیروهای سوسیال دموکراسی و سکولار دموکراسی، روحیه پان ایرانیستی فارس محوری با روحیه حذف هویتی ملیتهای دیگر همچنان بر جای خود پابرجا میباشد. این دوستان گوشهای خود را پنبه کرده اند و نمیخواهند فریاد ضد تبعیض ملی نسل نوین ملیتها را بشنوند، تا چه رسد به اینکه در راه زدودن آثار هشتاد و پنج سال تبعیض ملی علیه ملیتها و اعمال به تبعیض مثبت به نفع آنها اقدام کرده باشند» .
اوسته گؤروندگو کیمی دنیز ایشچی بیر مرشد کیمی اورتادا موعضه ائتمگه چالیشار، کیم کیم ایله طرفدیر مسئله سینی گؤز اؤنونه آلمازکن آشاغیدا گؤره جگیمیز دک منسوب اولدوغو فارس ایستعمارچی تشکیلاتی داها دئموکرات و داها دا انسانچیل دئیه اؤومگه چالیشار، اوخویوروق:
«باید گفت که «جبهه سکولار و سوسیال دموکراسی نسبت به دو جبهه دیگر از نظر باورمندی به ارزشهای بشری انسانی نوین دنیای گلوبال امروزین در راستای ایجادی جامعه ای آزاد، آباد و بدون تبعیض از ژرفای بیشتری بر خوردار است. باورمندیهای تئوریک به اندیشه های اجتماعی مدرن امروزین، همراه با خود مسئولیتهای تاریخی ویژه ای را طلب میکند. یکی از این مسئولیتها پذیرش پرچمداری راستین آرمانهای مردمی در راه برچیدن تبعیضهای ملی بر بستر برابر هویتی ملیتهایی که در چهارچوبه ایران زندگی میکنند، میباشد» .
اوسته گؤروندوگو کیمی دنیز ایشچی ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللیتلری، فارس دئموکرات مئابلاری نین بؤلونمز مولکو «ملک مشاع» دئیه دالانچا کیمی قلمه آلماغا چالیشار. اوسته لیک بو خانخانلیق و فئوداللیق مفکوره سی ایله ده گؤز بویاماغا چالیشار. دنیز ایشچی بو گؤروشلری اورتایا آتارکن، اؤزونه اوماج آوابیلمگنلرین باشقالارینا دا اوماج آوابیلمدیکلرینی اونوتموش اولار. دئمک، ایران ممالیکی محروسه سینده کی فارس سول مئاب تشکیلاتلار، ایستعمار یؤنلو اولدوقلارینا باخمایاراق بو تشکیلاتلارین فارس حاکیمیتچیلیگی باشینا گلمک احتیمالی هله لیک صیفیردن داها دا آشاغی اولدوغونو بیله دنیز ایشچی درک ائتمدیگی اوچون خالق اجتماعیتینی آلداتماق و منسوب اولدوغو تشکیلاتلا داها آرتیق قوللوقچو توپلاماق اوچون بو بوش سؤزلری بیربیرلری نین آردینجا سیرالاماغا چالیشار. دنیز ایشچی دالاندارلیق آچیسیندان فارس سول مئاب تشکیلاتلارینا داها آرتیق وظیفه لری یوکلمگه چالیشار، اوخویوروق:
» نه تنها باید با تحریف و انکار هویت تاریخی ملی مردم دیگر با بکار گیری کلماتی تحقیر آمیز از قبیل «اقوام و عشایر» به شدت مقابله کرد، بلکه باید زمینه تئوریک و برنامه ای را برای شکوفایی ارزشهای ملی ملیتهای دیگر فراهم کرد. با پرچمداری مدافعه راستین از حقوق دموکراتیک ملیتهای دیگر، نه تنها جلو افراطی گری کور ملی را میتوان گرفت، بلکه این شور و انرژی را میتوان در راستای مبارزات دموکراتیک کانالیزه کرد. این ارزشها فقط آنموقع قابل تحقق است که باید باور داشته باشیم که ایران کشوری چند ملیتی است. هر ملیتی هویت تاریخی فرهنگی ویژه خویش را دارا میباشد. وقتی ما مطرح میکنیم ایران کشوری چند ملیتی است، شرط امروزین مناسبات ما بین ملیتها نمیتواند بر مبنای مناسبات سنتی «پدر سالارانه» تنظیم گردد. این نوع برخوردها نه تنها مغایر با ارزشهای دموکراتیک جهان امروزین میباشد، بلکه از نظر پراگماتیک، تاثیرات عمیق تخریبی داشته اند که اثرات امروزین آن را بصورت سوق دادن بخش قابل توجهی از نیروهای جبهه دموکراسی به سمت افراطی گران کور ملی میشود مشاهده کرد. همان ارزشها و دستاوردهای بزرگی که در زمینه های مناسبات سیاسی طی سالهای گذشته به قیمت گزافی بدست آورده ایم، باید در مورد باورمندیها به مناسبات ملی بسط داده و گسترش بدهیم. دو ستون اساسی چنین مناسباتی بر محورهای «تولورانس ملی» ، و » پولورالیسم ملی» در مناسبات ما بین ملیتها می باشد. الان تمامی نهادهای سیاسی، اجتماعی، سیاسی، رسانه ای و ساختاری و غیره ای که ما راه می اندازیم، همه بر پایه های ارزشهای ملیت فارس بنیانگذاری میگردد، به صورتی که بقیه ملیتها باید خود را در آن مستحیل بکنند. چه تعداد از رزمندگان راه ازادی ملیتهای مختلف در رسانه های ما شناسانده شده وانعکاس پیدا میکنند؟ چه تعداد از شعرا، نویسندگان، هنرمندان ملیتهای غیر فارس با ارائه نمونه هایی از هنرهای آنها در رسانه ها، وب سایتها و نهادهای ما شناسانده میشوند؟ تا چه اندازه ما در زمینه باروری ارزشهای ملی آنها در نهادهای مدنی که به راه می اندازیم، اقدام میکنیم؟ تا چه اندازه در راه آزادی زندانیان سیاسی آنها صدایمان را بلند میکنیم؟» .
اوسته گؤروندوگو کیمی دنیز ایشچی روسیه کمونیست ایستعمارچیلاری 1920- 1990 اینجی ایله دک اوستلندیگی گؤرئو و وظیفه لری فارس سول مئاب ایستعمارچی تشکیلاتلارا یوکلمگه چالیشار. بئله لیکله ده فارس دیل و مدنیتی اساسیندا «اتحاد شوروی ایران» شعاری سسسیز سمیرسیز اورتایا قویولموش اولار. بو دا چؤللوکده بیر عوامفریبین بالیق توتماغا چالیشدیغینی و بعضیلرینی ده دعا ائتمک اوچون داغ باشینا یوللادیغینی خاطیرلاتمیش اولار. روسیه کمونیست ایستعمارچیلیق تئوریسینه اساسن روسیه چارلیغی یئرینه اوتورموش روسیه کمونیستلیک حاکیمیت سیستیمینده روس اولمایان میللتلرین میللی مسئله لری نین اورتایا آتیلماسی «ناسیونالیست کور» قلمه آلیندیغی کیمی فارس کمونیستلیک حاکیمیت سیستیمینده ده فارس اولمایانلارین میللی مسئله لری نین اورتایا آتیلماسی آشیری کؤر میللیتچیلیک»افراطی گران کور ملی» قلمه آلیناجاق گؤرونر. دئمک، ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللیتلر مسئله سینی توتدوغو یوللاریندان آزدیرماق اوچون بو مسئله لرین حیاتا کئچیلمه سینی بیر خرمن وعده سی کیمی فارس سول مئاب تشکیلاتلارینا یوکلمک و خالق اجتماعیتینی خوشبخت اولاجاقلار دئیه قارا نوخود دالیسیجا فارس تشکیلاتلاریندا فارسلیق حاکیمیت سیستیمینی قوروماق اوچون سفربر ائتمک گرکلی گؤرونر دئیه تکلیف تکلیفین آرخاسیجا فارس ایستعمارچیلیق تشکیلاتلارینا باشلاریندا سازمان فداییان خلق ایران- فارس )اکثریت) تشکیلاتینا یوکلنمیش اولار. دنیز ایشچی گئنه ده یازیر:
» ما اگر «شاملو» ها داریم، در کنار آن » مختومقلی» ها، » هئمن» ها، » بولوت قارا چورلو» ها و هزاران شاعر، هنرمند، نویسنده و رزمندگان راه آزادی از این ملیتهای گوناگون داریم که باید با توجه به رنگارنگی آنها با افتخار همه آنهارا در آغوش فشرده و با تولورانس لازم به جامعه بشناسانیم. باید «پلورالیسم ملی»، بموازات «پلورالیسم سیاسی» فرهنگ رفتاری منشهای سیاسی ما را تحت الشعاع قرار بدهد. هنوز بیماری تحمیل فرهنگ «مونو کالچرال»، » مونو ریس» ، «مونو لینگوال»و غیره نه تنها تمام رسانه های ما را تحت پوشش خویش قرار داده ، بلکه از تار و پود وجود تک تک ماها بیرون نرفته است» .
دئمک، فارس تشکیلاتلاری بو آدی چکیلن میللتلرین (ملیتهای گوناگون) دیل و مدنیت مسئله لرینی میر حسین موسوی کیمی خرده فرهنگ دئیه بو دیللرده کئچمیشده یازیب یارادانلارین آدلارینی عزیزلمک ایله بو دیل و مدنیت صاحابلارینی فارسلیق مقوله سینده هضم و جذب ائتمک ایران ممالیکی محروسه سینده کی میللی مسئله لری دوزگون یولوندان آزدیرماق اوچون بیر چیخیش یولو ساییلار . گؤروندوگو فارس ایستعمارچیلیغینا اوس و عاغیل قویماداقدا فارس مدنیت راسیستلری تایسیز و میثالسیز ساییلارلار. دئمک، بو مسئله کئچمیشده تقی ارانی، احمد کسروی، حسین کاظمزاده (ایرانشهر)لر و منوچهر مرتضوی و جواد شئیخ الاسلامیلر واسیطه سی ایله فارس ایستعمارچیلیغی نین بئینینه قویولوردوسا، بوگون فارس سول مئاب تشکیلاتلارینا قوللوقچو اولموش دنیز ایشچی لر واسیطه سی ایله اینتئرنئت دونیاسیندا یاییلماغا و اجتماعیتی آلداتماغا یؤنلمیش بیر یؤنتم ساییلار.

قایناقلار:

[1]      دنیز ایشچی، پلورالیسم سیاسی یا پدر سالاری ملی: http://www.kar-online.com/wp/?p=17731

[1]      دنیز ایشچی، باخ اورادا.

[1]     دنیز ایشچی، باخ اورادا.

[1]    دنیز ایشچی؛ اورادا.

[1]  دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   فارسلیق حاکیمیتینی دیندن آیری گؤرمک ایستگن کسیمی منظور اولموش (حزب توده و قالیقلاری، فداییچیلیق قالیقلاری، جبهه میللی (حزب پرگهر، حزب پان ایرانیست، حزب میللت، نهضت آزادی، جنبش ملسمان مبازر و شرکاء).

[1]  دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   دنیز ایشچی، اورادا.

[1]      دنیز ایشچی، سیاست مستقل ملی، یا پشتیبانی از ولایت فقیه در آذربایجان: http://solgunaz.com/Articles/Deniz_ishchi_35.htm

9.1 ایشیق سؤنمز، دنیز ایشچی ایمضاسی ایله «ایسته دی قاش قویا، ووردو گؤزون چیخارتدی!  » باشلیغی ایله یازیلمیش یازییا باخیش: http://www.azadtribun.net/x19918.htm

9.2        ایشیق سؤنمز، دنیز ایشچی ایمضاسی ایله «خوروزون قویروغونا ایناناخ، یا ملّانین آند ایچمه سینه» آدلی یازیلمیش یازییا باخیش : http://www.azadtribun.net/x19942.htm

9.3    ایشیق سؤنمز، ایشیق سؤنمز دنیز ایشچی ایمضاسی ایله یازیلمیش «آلترناتیوها، پرینسیپها و هژمونیها  » آدلی یازییا باخیش: http://www.azadtribun.net/x19997.htm

[1]     دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   محمدرضا شاه دا حاکیمیتدن اوزاقلاشماق یئرینه نخست وزیر دگیشمگه چالیشیردی. امیر عباس هویدانین یئرینه جمشید آموزگار، شریف امامی و شاهپور بختیارلاری گؤزه سوخماغا چالیشدیغینا باخمایاراق خالق اجتماعیتی «نه قم میخواهیم، نه کاشان! لعنت بر هر دوتاشان!» دئیه شاهی حاکیمیتدن ایستعفا وئرمگه زورلاییردی. نتیجه اعتیباری ایله فارس ایستعمارچیلاری باشقا بیر فارس بورقوسونو (پیچینی) خالق اجتماعتینه یئدیردیلر.

[1]  دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   دنیز ایشچی، اورادا.

[1]  دنیز ایشچی، اورادا.

[1]   ایشیق سؤنمز، اؤزلرینی یاشیل حرکت آدلاندیران فارسچی تمامیتچیلرین باشچیسی میرحسین موسوی نین میللت آنلاییشی اوزره باخیش: http://www.azadtribun.net/-249.htm

8 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, آزربایجان, باخیش - دیدگاه, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , | بیان دیدگاه

Danışıq-14 / Azərbaycan Demokrasi Ocağının Güntay Gəncalpla söyləşisi

Azərbaycan Demokrası Ocağı : milli hərəkət nə zamana qədər iranda olub-bitənlər haqqında sukut edəcək ? milli fəalların sukutu onları toplumun mərcə teyfi durumundan ayırmağa  zəmin yaratmazmı ? İranda olan başqa hərəkətlər ilə intiqadi bir diyalogun qurulması bizim milli çıxarlarımız ugrunda ola bilər yoxsa o hərəkətlərin içində ərimək təhlukəsi var  ? və …. buna bənzər başqa sorularımızın cavabını Siyasi araşdırıcı sayın Güntay Gəncalp dan soruşmuşuq , sayğı deyer düşünürlərimizin əməkdaşlığı ilə bu mubahisələrin genişlənməsi və bu mubahisələrin içindən milli mənafeimiz uğrunda doğru bir yol xəritəsinin ip uclarının çıxmasını arzu edirik

İndiki durumda nə etməliyik?

Bəzən ictimai olayların sürətli gəlişməsi insanların bilinc düzeyini üstələyir. Yaradılışı etibarı ilə insanın duyqusallığa qapılması özünü düşüncələrə buraxmasından daha asandır. Bu üzdən də tarix duyquların ürünü, bilim isə, daha çox düşüncənin ürünüdür. Bilim və duyqusallıq arasında tarazlıq yaratmaq gərəkir, yəni ağıl və duyqu arasında. Müşəxxəs olaraq “nə etməmiz gərəkir?” sorusuna mən bu şəkilədə cavab verə bilərəm: Biz çalışmalarımızı duyqu planından düşüncə planına sövq etməliyik. Çünkü biz tarix boyu fikrən məğlub olmuşuq. İnqilab yaradacaq gücümüz hər zaman olmuş, indi də var. Lakin milli düşüncə zəminində biz uzun zamandan bəri yenilə-yenilə gəlmişik. Əsas amacımız bu yenilgəni tarixdən qaldırmaq olmalıdır. Bunun üçün siyasi-ictimai inqilaba imkan yoxdursa, mədəniyətdə inqilab etməliyik. Bizim bu qonu üzərində dərincə çalışmamız gərəkir. Farsların pozisionu ilə bizimki eyni deyil. Biz asimilasiona məhkum edilmişik. Mədəni inqilab yoluyla birikdirəcəyimiz gücü başqa tür əldə edə bilmərik. Yəni bir nitəlik yolunda çabalarımızı sürdürməliyik. Tələsməyə gərək yoxdur, tarixin sonu da deyildir. Milli duyqu və düşüncələrimizi toplumun dərin qatlarına daşımalıyıq. Bu da örnəyin İranda hansısa hərəkətə və göstərilərə qatılmaqla gerçəkləşə bilməz. Farslar demokrasi yolunda mübarizə aparırlarsa, biz milli-demokrasi yolunda mübarizə aparırırıq. Hər türlü İranda demokrasi savaşlarına moral dəstək vermək borcumuzdur, ancaq bu öz kimliyimizi unudaraq o hərəkətin bir parçası olmaq anlamında olmamalıdır. Olayları müqayisə yolu ilə daha yaxşı anlaya bilərik. Çində demokrasi yolunda mübarizə gedir. Ancaq Doğu Türkistanın dərdi başqa. Buna rəğmən Batıdakı Doğu türkistan liderləri Çindəki demokratikləşmə hərəkətinə qatılmasalar da ona teoridə dəstək verməkdədirlər. Sanıram bizdə də buna bənzər pozision var. Yaşıl Hərəkəti Dünya dəstəkləməkdə ikən, bizim ona “bunlar da keçmişdə iqtidarda olmuşlar” kimi bayağı sözlərlə qarşı çıxmamız etik deyil, dünyadakı özgürlük dalğalarının əsintisi ilə uyumlu açıqlama deyil. Ancaq bütün olanların ötəsində bizim təməl sorunlarımız var, ona cavab verməmiz lazəımdır. Düşünən bir türk toplumu oluşdurmamız lazım. Bunun üçün milli aydınlama evrələri gərəkir. Bu, olmadan biz gerçək tarixi pozisionumuzu əldə edə bilmərik. Məncə, bir çox suallar düşüncə zəminində hələ cavablanıb toplumun qatmanlarına yayımlanmamışdır. Düşüncə düzəni dəyişməlidir, yoxsa heç bir dəyişim olmaz. Bizim açımızdan da gerçək inqilab budur. Uzun sürsə də biz çabalarımızı bu yöndə yürütməliyik. Bir az da biz səbirli olalım, başqaları inqilab etsinlər. Tələsməyə gərək yoxdur və gənclərimizi bu canavar rejimə yem etməməliyik. Dünya və Orta Doğudakı olaylar bu rejimlə hesablaşacaq. Uzun sürməz. Biz ana amacımızın peşində olmalıyıq. Milli kadrlaşma, milli iradə, milli hüquq, milli ordu, milli kimlik. Bizim ana sorunlarımız budur. Bunların siyasi, mədəni, hüquqi və tarixi ədəbiyatını hələ oluşdurmamışıq. Biz hələ əkinlə məşğul olmalıyıq. Bizim biçinimiz bir az zaman alacaq. Zaman hər şeyin çözücüsüdür. Yetər ki, bu zamanın içini türkçə düşüncələrlə doldura biləlim. Biz milli hərəkətin düşüncəsini, etiyini və estetiyini oluşdurmaqla görəvliyik.

 

İrandaki iç çəkişmə hara gedir?

Bir çox filosofların ortaya qoyduğu dialektik evrim sürəci İran şərtləri üçün də uyqulanmaqdadır. Hər hakim tez öz içindən antitezini yetişdirər. Belə olmazsa, evrim olmaz. İran inqilabı da öz antitezini yetişdirmişdir. Heç bir müxalifət İranda Yaşıllar kimi bu möhtəşəm hərəkəti yarada bilməzdi. Çünkü onların heç birinin xalq içində nüfuzu yoxdur. Yaşıl Hərəkət ilk başlanqıcında yasal bir hərəkət idi. Bax, antitezlər bu şəkildə yasal olaraq ortaya çıxar, sonra yasalara sığmaz, yeni anayasa istər. Yasal olduğu üçün dəyişimdən yana olan, dini istibdaddan bezmiş olan toplum çox güclü şəkildə qatıldı. Çünkü ilk günlərdə öldürmə yox idi. Təbliğat idi. Seçimə hiylə qarışdıqdan sonra da toplumun qatılımı çox möhtəşəm idi. Çünkü yasal hərəkət idi. Ya da toplum yasal olduğunu sanırdı. Öldürmələr, saldırılar toplumu qorxutdu. Qatılımlar az olsa da davam etdi. Ancaq hər basqı özünə uyqun təpki oluşdurar. Yaşıl Hərəkət yasa dışılığına itələndi. Liderləri tutuqlandıqdan sonra tamamən bu savaş yasalara qarşı dönüşdü. İndi artıq anayasanın uyqulanması yolunda deyil, anayasanın dəyişməsi yolunda savaş gedir. Uzun illər boyunca ölkənin sərmayəsini ələ keçirmiş bu rejim ölər, anayasanın dəyişiminə getməz. Dünya kamuoyu rejimə qarşı dönüşmüş bu savaşa dəstək verir. Bu üzdən də artıq böyük uçurumlar müxalifət və rejim arasında ortaya çıxmış. Böyük ayətullahlar da liderlərin tutuqlanmasına təpki göstərirlər. Bu gəlişmələr rejimə qarşı savaşı daha da təşviq etməkdədir. Ancaq dəyişimin çox qanlı və sancılı, həm də uzun vədəli olması söz qonusu ola bilər. Önəmli olan toplumda rejimin 32 illik qorxu düzəninə qarşı etiraz cəsarətinin yaranmasıdır.

Biz nə zamana qədər sükut edəcəyik?

Sükut etməmişik. Güclü düşüncə işləri ilə uğraşan insanlarımız var. Həm daxildə, həm də xaricdə. Yanlış ortamlarda çətinliklə birikdirdiyimiz milli enerjimizi sükutu pozmaq adı ilə hədər vermək doğru olmaz. Zahirən səssizlik olaraq görənən bu sükutumuzun pozulmasını zaman özü bəlli edəcək. Biz İranda demokrasi yolunda gedən savaşlara açıqca açıqlamalarımızda dəstək verməliyik məncə. Bunun yanı sıra bəlli zaman üçün hazırlanmalıyıq. Yaxın gələcəkdə də böyük dəyişimlər ola bilər. Xaməneyi ölə bilər. Başqa olaylar da ola bilər. Belə olur genəldə. Elə bir an gəlir ki, diktator rejimlər artıq xiyabanlardakı göstərilərə güllə ata bilmir. Müzakirəyə başlayır. Hər zaman belə olmuş, İranda da belə olacağı bəklənir. Bax, bu zaman bizim sükutumuzun içindən böyük səslər çıxacaq. Biz bu günə hazır olmalıyıq. Güney Azərbaycanda və İranın genəlində möhtəşəm türklük hərəkəti başlamalı və İranın dəyişik hərbi yerlərində görəvli olan türkləri milli hərəkətin yanında və önündə aparıcı güc kimi görməliyik. Belə olmazsa, Batı Azərbaycanda millətimizin üzərinə soyqırım uyqulana bilər. Millətimizi qorumaqla mükəlləfik. Ancaq o zaman hansı siyasi öncəliklərlə çıxış edəcəyimiz qonusunda bir söz deyə bilmərəm. Bunu o zamankı pozisionlar bəlli edər.

 

Bizim əməl etməmiz üçün hansı şərtlərin olması gərəkir?

Birinci, toplumumuzda geniş türklük bilinci oluşmalıdır. Bu olmazsa, olmaz. İkinci, toplumumuzda türk kimliyi və türk dili mərkəzli çağdaşlaşma sürəci başlamalıdır. Üçüncü, bizim başqaları ilə tarixi istəklərimizin sınırları bəlirlənməlidir. Niyət bizim hərəkətin ontolojisini oluşdurar. Toplumlar tarixlərinə, təbiətlərinə görə millətləşməzlər, niyətlərinə görə millətləşərlər. Ata sözümüz deyir: “Niyət hara mənzil ora.” Niyətimizin yazısı, sənəti, etiyi və estetiyi açıqca göz önündə olmalıdır. Böylə olduğunda əməl üçün, yalnızca hələ sinfi kimliyi bəlli olmayan gənclər aktiv olmazlar, bütün siniflər, özəlliklə orta sinif də bu hərəkətə qatılar. 2006-ci ildə gənclərimiz şəhid oldu. Bu mübarizəyə bazar dəstək vermədi. Etisablar olmalı idi. Nədən belə olmadı? Çünkü onu da zaman yetişdirəcək. Bizim mübarizəyə bütün təbəqələr qatılmaldır. Bunlar zamanla oluşacaq və bizim əməl meydanımız o zaman daha da genişləyəcək.

Bəzi aydınlarımız İranda olan başqa hərəkətlər ilə tənqidi diyaloğun qurulmasından yanadırlar. Bunun bizim milli çıxarlarımız uğrunda ola biləcəyini duşunürlər. Sizcə böylədir, yoxsa o hərəkətlərin içində ərimək təhlukəsimi var?

Bu hərəkətlərin içində ərimə təhlükəsi deyə bir şey yoxdur. Əgər bu hərəkət hansısa bir hərəkətin içində əriyəcək dərəcədə zəifdirsə, o zaman ona güvənmək də olmaz. Niyə ərisin ki? Əriyəcək olan bir hərəkətin gələcəyinə güvənmək olmaz ki. İranda bəzi dəyişimlər olacaq ki, biz onlarla işbirliyi etmək zorunda olacağıq. Biz bu ölkədə yaşayırıq, bu ölkənin gerçəklərinin dışına çıxa bilmərik. Yaşıl Hərəkətlə işbirliyi edəlim deyənlər də haqlıdırlar. Burada haqsız olan yoxdur. Önəmli olan olaya hansı baxış açısından baxmaqdır. Yəni yaşıl hərəkətə qatılımdan niyət nədir, o, göz önündə bulunmalıdır. Yaşıl Hərəkət İranda yaşayan bütün millətlərin yararınadır. Başda da bizim yararımızadır. Çünkü Musəvi türkdür. Biz soy olaraq türk olan hər kəsin türklüyə yararlı ola biləcəyinə inanmalıyıq. Yoxsa 30 milyon türk haqqından danışa bilmərik. 30 milyon türk dediyimiz varlığın 10 milyonu bəlkə Musəvi kimidir. Biz fərdlərlə ilgilənməməliyik sistemlə ilgilənməməliyik. Yəni örnəyin Musəvini də türklüyündən uzaqlaşdırmış olan bir düzən var. Bu düzən bizim düşmənimizdir, Musəvi kimi şəxsiyətlər deyil. Ayrıca, bu gün Musəvi dünyada demokrasidən yana olan bir lider kimi tanınmış və onun türk olması da bu açıdan türklər üçün bir məziyətdir. Bir şəkildə biz Yaşıl Hərəkətin dışında deyilik. Liderliyindəyik. Türk insanı olaraq bu hərəkətin başındayıq. Ancaq modern türk istəkləri olaraq hərəkətin dışındayıq. Bunu da ələ keçirmənin yöntəmləri üzərində düşünməkdə yarar var. Musəvi özbəöz türkdür. Onun dünyagörüşü dartışıla bilər, ancaq milliyəti türkdür. Milliyəti insan verən doğadır. Onu dəyişdirmək olmaz. Dəyişimi, asimilasion yolu ilə olur.

Birləşdirci amillər nədir?

Bizim əsas birləşdirici amilimiz ortada yoxdur nə yazıq ki. Çünkü birləşdirici amil, düşüncələr deyil, ortaq bir inancdır. Düşüncə professional bir işdir. Biri az bilər, biri çox. Ancaq toplumu bir mərkəzdə bütünləşdirən ortaq bir inancdır. Bu günə qədər də bizim farsların qarşısında yenilişimizin səbəbi budur. Məsələn Doğu Türkistanda birləşdirici bir inanc amilir var. Toplumun asimilasionunu önləyir. Məncə Doğu Türkistanda asimilasion yoxdur, kolonizasion var. Ancaq İranda türklərin asimilasionu söz qonusudur. Çünkü Uyqurların inanc fərqliliyi onların qoruyucusu və bizim farslarla inac özdeşliyimiz bizim əridicimizdir. Bunun üzərində böyük din mütəfəkkirləri düşünməlidir. Bu, bizim tarixi sorunumuzdur, əsas sorunumuzdur. Türk—İslam inancı oluşmalıdır. Bunun əskilərdən örnəkləri vardır. Ancaq Pəhləvilər, özəlliklə islam rejimi çox güclü biçimdə türklərin özgürlükçü İslam alqılayışlarını məhv etdilər. Bunu canlandırmanın bir yolu olmalı. Bir mədəniyətin orta dirəyini təşkil edən inancdır. Bir toplum inancını itirdiyində, başqa millətlərin içində əriməsi asanlaşar. Bizim inancımızı farslar çalmışlar. Bunu onarmamız lazımdır. Türk kimliyi Anadoluda olduğu kimi İranda da türklərin inanc düzeyinə yüksəlməlidir. Atatürkün ən böyük başarısı türk kimliyini toplumun tarixi inancı ilə özdeşləşdirməsi olmuşdur. Biz bu kimi böyük işlərlə uğraşmalıyıq. Bu da sükut anlamında deyil, tarixin dərinliyini etkiləyəcək işlər görmək anlamındadır.

4 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آذربایجان, آزربایجان, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , , , , , , , , , , | 3 دیدگاه

دانیشیق- 14 / آزربایجان دموکراسی اوجاغی نین گونتای گنجالپ لا اوزه ل سؤیله شی سی

آذربایجان دموکراسی اوجاغی : میللی حرکت نه زامانا قدر ایراندا اولوب-بیتن‌لر حاقیندا سوکوت ائده‌جک ؟ میللی فعال‌لارین سوکوتو اونلاری توپلومون مرجع طیفی دورومون‌دان آییرماغا  زمین یاراتمازمی ؟ ایراندا اولان باشقا حرکت‌لر ایله اینتیقادی بیر دیالوگون قورولماسی بیزیم میللی چیخارلاریمیز اوغروندا اولا بیلر یوخسا او حرکت‌لرین ایچینده اریمک تهلوکه‌سی وار  ؟ و …. بونا بنزر باشقا سورولاریمیزین جاوابینی سیاسی آراشدیریجی سایین گونتای گنجالپ دان سوروشموشوق، سایغی دیر دوشونورلریمیزین امکداش‌لیغی ایله بو مباحیثه‌لرین گئنیشلنمه‌سی و بو مباحیثه‌لرین ایچین‌دن میللی منافعیمیز اوغروندا دوغرو بیر یول خریطه‌سی‌نین ایپ اوجلاری‌نین چیخماسینی آرزو ائدیریک.

اينديکي دورومدا نه ائتمه لي یيک؟

بعضن ايجتيماعي اولايلارين سورعتلي گليشمه سي اينسانلارين بيلينج دوزئييني اوسته له يير. ياراديليشي اعتيباري ايله اينسانين دويقوسالليغا قاپيلماسي اؤزونو دوشونجه لره بوراخماسيندان داها آساندیر. بو اوزدن ده تاريخ، دويقولارين اورونو، بيليم ايسه، داها چوخ دوشونجه نين اورونودور. بيليم و دويقوسالليق آراسيندا تارازليق ياراتماق گره کير، یعنی عاغیل و دویقو آراسیندا. مشخص اولاراق «نه ائتمه ميز گره کير؟» سوروسونا من بو شکيلده جاواب وئره بيلرم: بيز چاليشمالاريميزي دويقو پلانيندان دوشونجه پلانينا سؤوق ائتمه لي یيک. چونکو بيز تاريخ بويو فيکرن مغلوب اولموشوق. اينقيلاب ياراداجاق گوجوموز هر زامان اولموش، ايندي ده وار. لاکين ميللي دوشونجه زمينينده بيز اوزون زاماندان بري يئنيله- يئنيله گلميشيک. اساس آماجيميز بو يئنيلگه ني تاريخدن قالديرماق اولماليدير. بونون اوچون سياسي-ايجتيماعي اينقيلابا ايمکان يوخدورسا، مدنييتده اينقيلاب ائتمه لي یيک. بيزيم بو قونو اوزرينده درينجه چاليشماميز گره کير. فارسلارين پوزيسيونو ايله بيزيمکي عئيني دئييل. بيز آسيميلاسيونا محکوم ائديلميشيک. مدني اينقيلاب يولويلا بيريکديره جگيميز گوجو باشقا تور الده ائده بيلمريک. يعني بير نيته ليک يولوندا چابالاريميزي سوردورمه لي یيک. تلسمه يه گرک يوخدور، تاريخين سونو دا دئييلدير. ميللي دويقو و دوشونجه لريميزي توپلومون درين قاتلارينا داشيماليييق. بو دا اؤرنه یين ايراندا هانسيسا حرکته و گؤستريلره قاتيلماقلا گئرچکلشه بيلمز. فارسلار دئموکراسي يولوندا موباريزه آپاريرلارسا، بيز ميللي- دئموکراسي يولوندا موباريزه آپاريريريق. هر تورلو ايراندا دئموکراسي ساواشلارينا مورال دستک وئرمک بورجوموزدور، آنجاق بو اؤز کيمليگيميزی اونوداراق او حرکتين بير پارچاسي اولماق آنلاميندا اولماماليدير. اولايلاري موقاييسه يولو ايله داها ياخشي آنلايا بيلريک. چينده دئموکراسي يولوندا موباريزه گئدير. آنجاق دوغو تورکيستانين دردي باشقا. بونا رغمن باتيداکي دوغو تورکيستان ليدئرلري چينده کي دئموکراتيکلشمه حرکتينه قاتيلماسالار دا اونا تئوريده دستک وئرمکده ديرلر. سانيرام بيزده ده بونا بنزر پوزيسيون وار. ياشيل حرکتي دونيا دستکله مکده ايکن، بيزيم اونا «بونلار دا کئچميشده ايقتيداردا اولموشلار» کيمي باياغي سؤزلرله قارشي چيخماميز ائتيک دئييل، دونياداکي اؤزگورلوک دالغالاري نين اسينتيسي ايله اويوملو آچيقلاما دئييل. آنجاق بوتون اولانلارين اؤته سينده بيزيم تمل سورونلاريميز وار، اونا جاواب وئرمه ميز لازيمدير. دوشونن بير تورک توپلومو اولوشدورماميز لازيم. بونون اوچون ميللي آيدينلاما ائوره لري گره کير. بو، اولمادان بيز گئرچک تاريخي پوزيسيونوموزو الده ائده بيلمريک. منجه، بير چوخ سواللار دوشونجه زمينينده هله جاوابلانيب توپلومون قاتمانلارينا ياييملانماميشدير. دوشونجه دوزه ني دَييشمه ليدير، يوخسا هئچ بير دَييشيم اولماز. بيزيم آچيميزدان دا گئرچک اينقيلاب بودور. اوزون سورسه ده بيز چابالاريميزي بو يؤنده يوروتمه لي یيک. بير آز دا بيز صبيرلي اولاليم، باشقالاري اينقيلاب ائتسينلر. تلسمه يه گرک يوخدور و گنجلريميزي بو جاناوار رئژيمه يئم ائتمه مه لي یيک. دونيا و اورتا دوغوداکي اولايلار بو رئژيمله حسابلاشاجاق. اوزون سورمز. بيز آنا آماجيميزين پئشينده اولماليييق. ميللي کادرلاشما، ميللي ايراده، ميللي هوقوق، ميللي اوردو، ميللي کيمليک. بيزيم آنا سورونلاريميز بودور. بونلارين سياسي، مدني، هوقوقي و تاريخي ادبيياتيني هله اولوشدورماميشيق. بيز هله اکينله مشغول اولماليييق. بيزيم بيچينيميز بير آز زامان آلاجاق. زامان هر شئيين چؤزوجوسودور. يئتر کي، بو زامانين ايچيني تورکچه دوشونجه لرله دولدورا بيله ليم. بيز ميللي حرکتين دوشونجه سيني، ائتيگيني و ائستئتيگيني اولوشدورماقلا گؤرولي یيک.

ايرانداکي ايچ چکيشمه هارا گئدير؟

بير چوخ فيلوسوفلارين اورتايا قويدوغو ديالئکتيک ائوريم سورجي ايران شرطلري اوچون ده اويقولانماقدادير. هر حاکيم تئز اؤز ايچيندن آنتيتئزيني يئتيشديرر. بئله اولمازسا، ائوريم اولماز. ايران اينقيلابي دا اؤز آنتيتئزيني يئتيشديرميشدير. هئچ بير موخاليفت ايراندا ياشيللار کيمي بو مؤحتشم حرکتي يارادا بيلمزدي. چونکو اونلارين هئچ بيري نين خالق ايچينده نوفوذو يوخدور. ياشيل حرکت ايلک باشلانقيجيندا ياسال بير حرکت ايدي. باخ، آنتيتئزلر بو شکيلده ياسال اولاراق اورتايا چيخار، سونرا ياسالارا سيغماز، يئني آناياسا ايستر. ياسال اولدوغو اوچون دَييشيمدن يانا اولان، ديني ايستيبداددان بئزميش اولان توپلوم چوخ گوجلو شکيلده قاتيلدي. چونکو ايلک گونلرده اؤلدورمه يوخ ايدي. تبليغات ايدي. سئچيمه حيله قاريشديقدان سونرا دا توپلومون قاتيليمي چوخ مؤحتشم ايدي. چونکو ياسال حرکت ايدي. یا دا توپلوم یاسال اولدوغونو سانیردی. اؤلدورمه لر، سالديريلار توپلومو قورخوتدو. قاتيليملار آز اولسا دا داوام ائتدي. آنجاق هر باسقي اؤزونه اويقون تپکي اولوشدورار. ياشيل حرکت ياسا ديشيليغينا ايته له ندي. ليدئرلري توتوقلانديقدان سونرا تامامن بو ساواش ياسالارا قارشي دؤنوشدو. ايندي آرتيق آناياسانين اويقولانماسي يولوندا دئييل، آناياسانين دَييشمه سي يولوندا ساواش گئدير. اوزون ايللر بويونجا اؤلکه نين سرمايه سيني اله کئچيرميش بو رئژيم اؤلر، آناياسانين دَييشيمينه گئتمز. دونيا کامواويو رئژيمه قارشي دؤنوشموش بو ساواشا دستک وئرير. بو اوزدن ده آرتيق بؤيوک اوچوروملار موخاليفت و رئژيم آراسيندا اورتايا چيخميش. بؤيوک آيت اللاهلار دا ليدئرلرين توتوقلانماسينا تپکي گؤستريرلر. بو گليشمه لر رئژيمه قارشي ساواشي داها دا تشويق ائتمکده دير. آنجاق دَييشيمين چوخ قانلي و سانجيلي، هم ده اوزون وعده لي اولماسي سؤز قونوسو اولا بيلر. اؤنملي اولان توپلومدا رئژيمين 32 ايلليک قورخو دوزَنينه قارشي اعتيراض جسارتي نين يارانماسيدير.

بيز نه زامانا قدر سوکوت ائده جه یيک؟

سوکوت ائتمه ميشيک. گوجلو دوشونجه ايشلري ايله اوغراشان اينسانلاريميز وار. هم داخيلده، هم ده خاريجده. يانليش اورتاملاردا چتينليکله بيريکديرديگيميز ميللي ائنئرژيميزي سوکوتو پوزماق آدي ايله هدر وئرمک دوغرو اولماز. ظاهيرن سس سيزليک اولاراق گؤرنن بو سوکوتوموزون پوزولماسيني زامان اؤزو بللي ائده جک. بيز ايراندا دئموکراسي يولوندا گئدن ساواشلارا آچيقجا آچيقلامالاريميزدا دستک وئرمه لي یيک منجه. بونون ياني سيرا بللي زامان اوچون حاضيرلانماليييق. ياخين گله جکده ده بؤيوک دَييشيملر اولا بيلر. خامنه ایي اؤله بيلر. باشقا اولايلار دا اولا بيلر. بئله اولور گئنلده. ائله بير آن گلير کي، ديکتاتور رئژيملر آرتيق خيابانلارداکي گؤستريلره گول له آتا بيلمير. موزاکيره يه باشلايير. هر زامان بئله اولموش، ايراندا دا بئله اولاجاغي بکله نير. باخ، بو زامان بيزيم سوکوتوموزون ايچيندن بؤيوک سسلر چيخاجاق. بيز بو گونه حاضير اولماليييق. گونئي آذربايجاندا و ايرانين گئنه لينده مؤحتشم تورکلوک حرکتي باشلامالي و ايرانين دَييشيک حربي يئرلرينده گؤرَولي اولان تورکلري ميللي حرکتين يانيندا و اؤنونده آپاريجي گوج کيمي گؤرمه لي یيک. بئله اولمازسا، باتي آذربايجاندا ميلتيميزين اوزَرينه سويقيريم اويقولانا بيلر. ميلتيميزي قوروماقلا موکللفيک. آنجاق او زامان هانسي سياسي اؤنجه ليکلرله چيخيش ائده جگيميز قونوسوندا بير سؤز دئيه بيلمرم. بونو او زامانکي پوزيسيونلار بللي ائدر.

 

بيزيم عمل ائتمه ميز اوچون هانسي شرطلرين اولماسي گره کير؟

بيرينجي، توپلوموموزدا گئنيش تورکلوک بيلينجي اولوشماليدير. بو اولمازسا، اولماز. ايکينجي، توپلوموموزدا تورک کيمليگي و تورک ديلي اوداکلی (مرکزلي) چاغداشلاشما سورجي باشلاماليدير. اوچونجو، بيزيم باشقالاري ايله تاريخي ايستکلريميزين سينيرلاري بليرلنمه ليدير. نييت بيزيم حرکتين اونتولوژيسيني اولوشدورار. توپلوملار تاريخلرينه، طبيعتلرينه گؤره ميلتلشمزلر، نييتلرينه گؤره ميلتلشرلر. آتا سؤزوموز دئيير: «نييت هارا منزيل اورا.» نييتيميزين يازيسي، صنعتي، ائتيگي و ائستئتيگي آچيقجا گؤز اؤنونده اولماليدير. بؤيله اولدوغوندا عمل اوچون، يالنيزجا هله صينفي کيمليگي بللي اولمايان گنجلر آکتيو اولمازلار، بوتون صينيفلر، اؤزلليکله اورتا صينيف ده بو حرکته قاتيلار. 2006-جي ايلده گنجلريميز شهيد اولدو. بو موباريزه يه بازار دستک وئرمه دي. اعتيصابلار اولمالي ايدي. ندن بئله اولمادي؟ چونکو اونو دا زامان يئتيشديره جک. بيزيم موباريزه يه بوتون طبقه لر قاتيلمالدير. بونلار زامانلا اولوشاجاق و بيزيم عمل مئيدانيميز او زامان داها دا گئنيشله يه جک.

بعضي آيدينلاريميز ايراندا اولان باشقا حرکتلر ايله تنقيدي دييالوغون قورولماسيندان ياناديرلار. بونون بيزيم ميللي چيخارلاريميز اوغروندا اولا بيله جگيني دوشونورلر. سيزجه بؤيله دير، يوخسا او حرکتلرين ايچينده اريمک تهلوکه سيمي وار؟

بو حرکتلرين ايچينده اريمه تهلوکه سي دئيه بير شئي يوخدور. اگر بو حرکت هانسيسا بير حرکتين ايچينده ارييه جک درجه ده ضعيفديرسه، او زامان اونا گووَنمک ده اولماز. نييه اريسين کي؟ ارييه جک اولان بير حرکتين گله جگينه گووَنمک اولماز کي. ايراندا بعضي دَييشيملر اولاجاق کي، بيز اونلارلا ايشبيرليگي ائتمک زوروندا اولاجاغيق. بيز بو اؤلکه ده ياشاييريق، بو اؤلکه نين گئرچکلري نين ديشينا چيخا بيلمريک. ياشيل حرکتله ايشبيرليگي ائده ليم دئينلر ده هاقليديرلار. بورادا هاقسيز اولان يوخدور. اؤنملي اولان اولايا هانسي باخيش آچيسيندان باخماقدير. يعني ياشيل حرکته قاتيليمدان نييت ندير، او، گؤز اؤنونده بولونماليدير. ياشيل حرکت ايراندا ياشايان بوتون ميلتلرين يارارينادير. باشدا دا بيزيم ياراريميزادير. چونکو موسوي تورکدور. بيز سوي اولاراق تورک اولان هر کسين تورکلويه يارارلي اولا بيله جگينه اينانماليييق. يوخسا 30 ميليون تورک حاققيندان دانيشا بيلمريک. 30 ميليون تورک دئديگيميز وارليغين 10 ميليونو بلکه موسوي کيميدير. بيز فردلرله ايلگيلنمه مه لي یيک سيستئمله ايلگيلنممه لي یيک. يعني اؤرنه یين موسويني ده تورکلوگوندن اوزاقلاشديرميش اولان بير دوزن وار. بو دوزن بيزيم دوشمنيميزدير، موسوي کيمي شخصييتلر دئييل. آيريجا، بو گون موسوي دونيادا دئموکراسيدن يانا اولان بير ليدئر کيمي تانينميش و اونون تورک اولماسي دا بو آچيدان تورکلر اوچون بير مزييتدير. بير شکيلده بيز ياشيل حرکتين ديشيندا دئييليک. ليدئرليگينده یيک. تورک اينساني اولاراق بو حرکتين باشينداييق. آنجاق مودئرن تورک ايستکلري اولاراق حرکتين ديشينداييق. بونو دا اله کئچيرمه نين يؤنته ملري اوزرينده دوشونمکده يارار وار. موسوی اؤزبه اؤز تورکدور. اونون دونیا گؤروشو دارتیشیلا بیرلر. میللییتی تورکدور. میللییتی اینسانا وئرن دوغادیر، اونو دَییشدیرمک اولماز. دَییشیمی، آسیمیلاسیون یولویلا اولور.

بيرلشديرجي عاميللر ندير؟

بيزيم اساس بيرلشديريجي عاميليميز اورتادا يوخدور نه يازيق کي. چونکو بيرلشديريجي عاميل، دوشونجه لر دئييل، اورتاق بير اينانجدير. دوشونجه پروفئسسيونال بير ايشدير. بيري آز بيلر، بيري چوخ. آنجاق توپلومو بير مرکزده بوتونلشديرن اورتاق بير اينانجدير. بو گونه قدر ده بيزيم فارسلارين قارشيسيندا يئنيليشيميزين سببي بودور. مثلن دوغو تورکيستاندا بيرلشديريجي بير اينانج عاميلي وار. توپلومون آسيميلاسيونونو اؤنله يير. منجه دوغو تورکيستاندا آسيميلاسيون يوخدور، کولونيزاسيون وار. آنجاق ايراندا تورکلرين آسيميلاسيونو سؤز قونوسودور. چونکو اويقورلارين اينانج فرقليليگي اونلارين قورويوجوسو و بيزيم فارسلارلا ايناج اؤزدئشليگيميز بيزيم اريديجيميزدير. بونون اوزَرينده بؤيوک دين موتفککيرلري دوشونمه ليدير. بو، بيزيم تاريخي سورونوموزدور، اساس سورونوموزدور. تورک— ايسلام اینانجی اولوشماليدير. بونون اسکيلردن اؤرنکلري واردير. آنجاق پهلويلر، اؤزلليکله ايسلام رئژيمي چوخ گوجلو بيچيمده تورکلرين اؤزگورلوکچو ايسلام آلقيلاييشلاريني محو ائتديلر. بونو جانلانديرمانين بير يولو اولمالي. بير مدنييتين اورتا ديرگيني تشکيل ائدن اينانجدير. بير توپلوم اينانجيني ايتيرديگينده، باشقا ميلتلرين ايچينده اريمه سي آسانلاشار. بيزيم اينانجيميزي فارسلار چالميشلار. بونو اونارماميز لازيمدير. تورک کيمليگي آنادولودا اولدوغو کيمي ايراندا دا تورکلرين اينانج دوزئيينه يوکسلمه ليدير. آتاتورکون ان بؤيوک باشاريسي تورک کيمليگيني توپلومون تاريخي اينانجي ايله اؤزدئشلشديرمه سي اولموشدور. بيز بو کيمي بؤيوک ايشلرله اوغراشماليييق. بو دا سوکوت آنلاميندا دئييل، تاريخين درينليگيني ائتکيله يه جک ايشلر گؤرمک آنلاميندادير.

4 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آذربایجان, آزربایجان, باخیش - دیدگاه, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

دانیشیق 13 – ایراندا یئنی گلیشمه‌لر و میللی حرکتین دورومو / عاریف کسکین ایله اؤزل دانیشیق

آذربایجان دموکراسی اوجاغی : میللی حرکت نه زامانا قدر ایراندا اولوب-بیتن‌لر حاقیندا سوکوت ائده‌جک ؟ میللی فعال‌لارین سوکوتو اونلاری توپلومون مرجع طیفی دورومون‌دان آییرماغا  زمین یاراتمازمی ؟ ایراندا اولان باشقا حرکت‌لر ایله اینتیقادی بیر دیالوگون قورولماسی بیزیم میللی چیخارلاریمیز اوغروندا اولا بیلر یوخسا او حرکت‌لرین ایچینده اریمک تهلوکه‌سی وار  ؟ و …. بونا بنزر باشقا سورولاریمیزین جاوابینی ایران اوزمانی سایین عاریف کسکین دن سوروشموشوق، سایغی دیر دوشونورلریمیزین امکداش‌لیغی ایله بو مباحیثه‌لرین گئنیشلنمه‌سی و بو مباحیثه‌لرین ایچین‌دن میللی منافعیمیز اوغروندا دوغرو بیر یول خریطه‌سی‌نین ایپ اوجلاری‌نین چیخماسینی آرزو ائدیریک.

ایرانداکی ایچ چکیشمه هارا گئدیر؟

ایران ایسلام جومهوریتی 1979-دان گونوموزه قدر ان بؤیوک بحرانی یاشاییر. خاریجی سیایستینه باخدیغینیزدا یالنیزلاشمیش و دوستو اولمایان دؤولت کیمی گؤرونومونده دیر. ایران اتم کریزیله آمئریکا و آوروپلا‌لی‌لاری قارشی‌سینا آلمیش و دیر طرف‌دن ده روسیا و چین‌دن گؤزلدیگی دستیی آلامامیش‌دیر. قونشولارییلا دوست و گوونیلیر موناسیبت قورامایش و سالدیرقان اوسلوبو اونون قونشولاری‌نین گؤزونده تهلوکه‌لی گؤرسنمه‌سینه سبب اولموش‌دور. سننی عرب دؤولت‌لری، ایرانی ان بؤیوک تهلوکه اولا‌راق گؤرمکده و او رئژیمین ییخیلماسی اوچون حربی موداخیله آلتئرناتیفینی تشویق ائتتیک‌لری بیلینیر.

داخی‌لی سیاستده ایسه، ایران رئژیمی 1979-دان گونوموزه ایلک کز چوخ یؤن‌لو بوهرانی تجروبه ائتمکته‌دیر. رئژیمین داخیلینده ایختیلاف رسمن چاتیشما و توققوشمایا چئوریلمیش و رئژیمین داخی‌لی ترازی‌لیغی و هارمونی‌سی پوزولموش‌دور. ایران رئژیمی آرا‌دان ایکی شاققایا آیریلمیش‌دیر. ائله کی رئژیمین 30 ایللیک تاریخینده ایلک کز  باش ناظیری، مجلیس باشقانی، ناظیرلری و اوست روتبه‌لی بروکرات‌لاری زین‌دانا سالماق مجبوریتینده قالمیش‌دیر. ایختیلاف رئژیمین بوتون رسمی و قئیری رسمی اورگان‌لارینی بوروموش‌دور. خامنئه یی حلل ائدیجی و ایختیلاف چؤزوجو گوجونو ایتیرمیش و اؤزو ایختیلاف‌لارین قایناغینا بدل اولموش‌دور. بو مسئله ده رئژیم ایچین ایختیلاف‌لارین حل اولونماسینی چوخ چتینلشدیرمیش‌دیر.

یاشیل حرکاتی 2009-دان گونوموزه قدر اؤز موخالیفت وارلیغینی قورویابیلمیش، رئژیمین سرکوب تشکیلات‌لارین قارشی‌سیندا دایانیق‌لیغینی گؤسترمیش و بیتمه میش‌دیر. عرب برلگه ده باش وئرمیش سیاسی و سوسیال عصیان‌لاردان گوج آلا‌راق یعنی‌دن میدانا گلمیی باشارمیش‌دیر. ایران رئژیمی‌نین ان اؤنم‌لی امنیتی مسئله‌سینه چئوریلمیش‌دیر.

بوتون بو فاکتؤرلر/عامیل‌لر ایشیغیندا، ایران رئژیمی‌نین چوخ یؤن‌لو بحران ایچینده اولدوغونو دیبیلریک. ایران رئژیمی‌نین قارشیلاشدیغی بو بحران مورککب، چوخ یؤن‌لو و ماهار ائدیلمه‌سی آسان دئییل. حتی ایران رئژیمی بو بحرانی حلل ائتمک اوچون راسیونئل/عقلانی بیر پروژه یه ده صاحب دئییل. رئژیم فقط شیددت/خوشونت بو بحران‌لاری حل ائدجه یینی دوشونور. خوشونت ایسه وار اولان بحرانی داها دا دئرینلشدیریر.

بیز نه زامانا قدر سوکوت ائدجه ییک؟

آذربایجان، ایران رئژیمی‌نین قارشیلاشدیغی بو چوخ یؤن‌لو و مورککب بحرانین فرقینده‌دیر.چوخ دقتله، تیتیزلیکله(وسواس) و هر طرف‌لی حادیثه لری ایزله ییر. آذربایجان بو سورچده ان دوغرو عملی آلترناتیفینی معین ائتمک ایستییر. آذربایجان، ایرانداکی پروسه سی سویوققان‌لی، تمکین‌لی، آغیر، تحریکلردن اوزاق ، فارس میللیتچی‌لری‌نین تله سینه دوشمه دن، اؤز میللی ماراق‌لاری‌نین ماکسیموم قورونماسینی نظرده توتا‌راق و تاریخی بوتون تجروبلرینی دیققته آلا‌راق ایزلییر. آذربایجان بو بحران‌دان ضررلی چیخماق ایستمیر. کئچمیش‌دکی یاشادیق‌لارینی یئنی‌دن یاشاماق ایستمیر. آزربایجانین بو گلیشمه‌لردکی دوروشو “ عقلانی احتیاط کارلیق” اولا‌راق آدلان‌دیرماق مومکون‌دور.

یاشیل حرکاتی اؤنم‌لی و جدی اعتراضی حرکت اولاسا دا، آذربایجان‌لی‌لارین دویقوداش‌لیغینی قازانابیلمه میش‌دیر. آذربایجان‌لی‌لار یاشیل حرکاتینی فارس میللیتچی‌لیگی‌نین فرق‌لی تظاهورو اولا‌راق گؤرمکتدیلر. اونلارا گؤره یاشیل حرکاتی ایرانداکی حقیقی دئموکراسی‌نین قوروجوسو اولابیلمز. آذربایجان‌لی‌لار یاشیل حرکاتینا عملی دستک وئرمسلر ده مرکزدکی گئدن گرگین‌لیگی اؤز خئییرلرینه اولدوغونو دوشونورلر. آذربایجان‌لی‌لارین سیاسی، ایقتیصادی و کولتورل ایستک‌لرینه یاشیل حرکاتی‌نین جاواب وئرمیجیی بل‌لی‌دیر. یاشیل حرکاتی 2009-دان گونوموزه قدر میللت‌لرین مسئله‌سی موضوسوندا هر هانسی فیکیر و گفتمان ایلری سورمه میش‌دیر. میللت‌لر مسئله‌سی گلینجه سوکوت ائدیرلر. بون‌لاری یئرسیز، “بؤلوجولوک” و لوزوم‌سوز طلب اولا‌راق گؤرورلر. آذربایجان‌لی‌لار دا بون‌لاری گؤرور. آذربایجان بوتون بون‌لارا یاخین تاریخین‌دکی یاشادیغی ناکامی‌لری و عذاب‌لارین چرچیوسین‌دن باخیر.

آذربایجانلا یاشیل حرکاتی‌نین یول‌لاری آیریلمیش‌دیر. آذربایجان ایندی اؤزو، فرق‌لی بیر دئموکراتیک پروژه‌نین صاحبی‌دیر. آذربایجان ایندی اؤزو اوچونجو جبهه‌دیر. اوچونجو گوچ‌دور. آذربایجانلی‌لار، ایران رئژیمی‌نین آذربایجان-تورکونه اولان دوشمان‌لیغینی بیلیر. 1979-دان او دوشمانلیغین ایچینده یاشاییر. یاشیل حرکاتی‌نین سؤیلملرینده ده اؤز حاق‌لی ایستکلئرینی گؤرمور. گلینن نوقطه ده آذربایجان اؤزو چوخ فرق‌لی و داها قاپسامالی/جامع دئموکراتیک جبهه‌نین لیدری پوزیسیونونا گلمکده‌دیر. آذربایجان بو دوروشونون گرکلیلیکلرینی یئرینه گتیرمسی لازیم‌دیر.

آذربایجان “ یاشیل حرکاتینا قاتیلالیم-قاتیلمایالیم” ایکیله مینی بوراخما‌لی‌دیر. چونکی یاشیل حرکاتییلا یول‌لاری آیریلمیش. بو ایکیلم‌دن چیخمادیغی سورجه یعنی شرایطه اویقون ایستراتژیلر گلیشدیرمز. منیم فیکریمجه میللی حرکاتیمیز یعنی و فرق‌لی بیر مرحله‌نین باشلاندیغینی حیسس ائتسه ده هله اؤزونو اونونلا آداپت/سازگاری ائتمیش دئییل. یاشیل حرکاتا “قاتیلالیم-قاتیلمایالیم” دارتیشماسی میللی حرکاتین اؤنونو باغلاییر. گونوموزدکی شرط‌لره اویقون ایستراتژیک معین ائتمخ یی و گونوموز شرط‌لرینه اویوم‌لو حاله گتیرمه‌یه مانع اولور. اونون بوتون انرژی‌سینی امیر. بیز ایچینه دوشدوگوموز بو کؤردوغوم‌دن چیخمالیییق. باشقا بیر سؤزله هله ده میللی حرکاتیمیز اؤزونو اوچونجو جبهه اولدوغونون شورونا چاتمیش دئییل. اؤزونو اوچونجو جبهه اولا‌راق حیسس ائتمه یی درونلشدیرمه یی باشارسایدی اونون گرک‌لی‌لیک‌لرینی ده یرینه گتیریردی. میللی حرکاتیمیز سیلکینمه‌لی و بایرام‌لاردا نئجه کی، ائولر تمیزلنیر اؤزونون ایستراتژی‌لرینی گؤزدن کئچیرمه‌لی‌دیر. میللی حرکاتیمیز سیلکینیب اؤزونو یئنی دؤنمه اویقونلاشدیرمازسا آذربایجانی ایتیرمه احتیمالی واردیر.

ایندی نه ائتملیگیک؟

اؤنجه‌لیکله بؤلگه‌میزده و ایراندا اولوب-بیتن‌لر حاقیندا اوبژکتیف تحلیلیمیز اولما‌لی و بیلملیگیک کی ایران سیاسی حیاتیندا یعنی بیر صحیفه آچیلمیش‌دیر. اسکی دفترین نه زامان باغلاناجاغی بیلینمه‌سه ده یئنی بیر مرحله باشلادیغی چوخ آشیکاردیر. بیز بو یعنی مرحله‌نین بوتون اؤزل‌لیک‌لرینی بیلمه‌لی و اونا گؤره یعنی ایستراتژیلر گلیشدیرملیگیک.

-گونئی آذربایجان میللی حرکاتی یاواش یاواش اؤز وارلیغینی حیسس ائتدیرمه‌لی‌دیر. وارلیغینی حیسس ائتدیرمه‌نین آنلامی فقط کوچه‌یه چیخماق ویا میتینگ دوزنلمک دئییل. آذربایجان تورک میللتی گونئی آذربایجان میللی حرکاتی‌نین وارلیغینی اؤز یانیندا حیسس ائتمه‌لی، اونو گؤرمه‌لی و اونون ایستک‌لریله داها یاخین‌دان تانیشما‌لی‌دیر.

-بیزیم میللی حرکاتیمیز ایچینده- کیچیک ده اولموش اولسا -چوخ قیمت‌لی تشکیلات‌لاریمیز وار. بو زاماندا بو تشکیلات‌لار ان وئریم‌لی دؤنم‌لرینه گیرمه‌لی و اونلار گوجلندیریلمه‌لی‌دیر. هر هانسی بیر تشکیلات‌لاریمیزا هر هانسی شکیلده یاخین‌لیق حیسس ائدن‌لر وارسا زامان ایتیرمه‌دن اونلارا گیرمه‌لی‌دیرلر. تشکیلات‌لاریمیز آکتیفلشدیریلمه‌لی‌دیر.

-عمومی-میللی تشکیلاتیمیز یوخ‌دور . بیزیم میللی حرکاتیمیزین بؤیوک بؤلومو تشکیلات‌سیزدیر. اینسان‌لاریمیز بؤیوک تشکیلات‌لارین قورولماسینی گؤزله ییر، اونلار قورولماییناجا دا فعالیت ائتمیرلر. سیاسی فعالیت اوچون تشکیلات اؤنم‌لی آنجاق “اولمازسا سیاسی فعالیت اولاماز” دئییل. تشکیلات‌سیز دا فعالیت ائدیلبی‌لر. بیزیم قازاندیغیم بوتون باشاری‌لار شخصی‌دیر. شخصی حیاتیندا اؤزونه یول آچان اینسان سیاسی فعالیت اوچون ده اؤزونه ایمکان یارادابی‌لر. بیز ایندی “هر فرد بیر تشکیلات” شعارینی حیاتا گئچیرملیگیک. اؤز شخصی یئتنک، ایمکان، زامان و گوجوموزدن میللی حرکاتیمیزا آییرمالیییق. امین اولون کی، بولاری نورمال حیاتینیزین آخیشینا ضرر وئرمه‌دن ده ائتمک مومکون‌دور. “ هر فرد بیر تشکیلات “مدلی بوگون بیزیم اساسی چیخیش نوقطه‌میز. هر کس اؤزون‌دن مسئول. هر کس اؤزونون رئیسی و مرئوسو.

-ایندی کی زاماندا ایختیلاف‌لاردان، بؤلجو و قیشقیر دیجی لاف‌لاردان اوزاق دورمالوییق. اؤنوموزدکی گون‌لرده ایچیمیزه ایختیلاف آسلامیا باشلایجاق‌لار. بیر چوخوموزون علیهینده یازی‌لار یازیلما احتیما‌لی واردیر. بیرگه بون‌لارین قارشی‌سیندا دورمالیییق. نزاکت و اخلاقی قورول‌لاری آشان یازی و دانیشیق‌لاردان قاچینما‌لی و بونو ائدن‌لری ده انگللملیگیک. ایختیلاف‌لار هله‌لیک دوندورولما‌لی.

– رهبرلیک ادعا‌لاری “هر شئیی من یاراتدیم” ایفاده و دوشونجه‌لردن واز گئچیلمه‌لی. موساوی و دوستانه موناسبت‌لرین قورولماسی لازیم. تشکیلات‌لار اؤز آرا‌لاریندا کوسلوک و یئرسیز رقابتی بوراخما‌لی‌دیرلار. بیر آرایا گلبیلمه‌لی و باشاربیلیرلرسه اؤز آرا‌لاریندا بیر کوردیناسیون (هماهنگی) شوراسی قورمالا‌لاری لازیم‌دیر.

-وب سیته‌لریمیزی و درگی‌لریمیزی زنگین‌لش‌دیرمک و چکیجی حالا گتیرملیگیک. یازی، خبر، ترجومه وب. ایشلری گؤربیلن‌لر بو ایشلرله و ماددی ایمکان‌لاری اولاناکلار ایسه بو سیته‌لری و درگی‌لری حمایه ائتمه‌لی‌دیرلر. بو سیته‌لرین چکیم گوجونو آرتیرمالییق.

-بوگون آزربایجانین هر یئری میللی حرکاتیمیزین شعارلاریلا دولما‌لی‌دیر. گونئی آذربایجان میللی حرکاتی‌نین تاریخی سمبول‌لاری میللتین گؤزونون اؤنونه گتیرتیلمه‌لی. تبلیغات چالیشما‌لاری چوخ یؤن‌لو اولا‌راق سورتلندیریلمه‌لی. آذربایجان توپلومو میللی حرکاتین شعارلارینی منیسمه‌یه حاضردیر.

-گونئی آذربایجان میللی حرکاتیمیز اؤز میللی-اومومی بیلدیرگسی/منشورونو حاضرلاما‌لی‌دیر. حاضرلانا‌جاق بو میللی-عمومی منشوردا آذربایجانین بوتون مسئله‌لری دقته آلینما‌لی‌دیر. آذربایجان تورک‌لرینه یاخشی حیات اومودونون وئریلمه‌لی گرکیر. آذربایجان توپلومونون بوتون لایه‌لری‌نین ایستک، آرزو و قورخولاری دقته آلینما‌لی‌دیر. گونئی آذربایجان میللی حرکاتی داخی‌لی و خاریجی مسئله‌لره باخیش آچی‌سینی و سیاسی، سوسیال، مدنی، ایقتیصادی و دینی مسئله‌لر ده اؤز فیکیرلرینی محسوس و ملموس شکیلده بلیرگینلشتیرمه‌لی و آذربایجان تورک میللتینه چاتدیرما‌لی‌دیر.

بعضی آیدین‌لاریمیز ایراندا اولان باشقا حرکت‌لر ایله اینتیقادی بیر دیالوگون قورولماسینی بیزیم میللی چیخارلاریمیز اوغروندا اولا بیلجیینی دوشونورلر سیزجه بؤیله‌دیر یوخسا او حرکت‌لرین ایچینده اریمک تهلوکه‌سی وار؟

سیاسئت و دیپلوماسیده گؤروشولمه یجک طرف یوخ‌دور. گرکیرسه هر کسله گؤروشولور و مذاکیره ائدیلیر. آمئریکا دوشمن اولا‌راق گؤردوگو ایران و طالبانلا گؤروشور. آنجاق دیالوق و مذاکرنین شرطلری و شرایطی‌نین یارانماسی لازیم‌دیر. بوگون بئله بیر شرایط یوخ‌دور. چونکی یاشیل حرکاتییلا قورولا‌جاق دیالوغون نتیجه سی اولمایجاغینی دوشونوروم. یاشیل حرکاتی میللتلر مسئله سینی دانیشماق ایستمیر. اونو حل ائتمک ایستمیر. بئله بیر پروبلئمین اولمادیغینا اینانیر. میللتلر مسئله سینی کومپلو/توطئه اولاارق گؤرور. گئجه-گوندوز تحقیر ائدیر. بو تور ذهنیت صاحب اولانلارلا گؤروشمک زامان ایتیرمک‌دیر.

آنجاق طرفلر آراسیندا غیری موستقیم مذاکیره گئدیر. آذربایجانین عملی اولا‌راق اعتیرازلارلا قاتیلماماسی و میللی حرکاتین دانیشیق‌لاری، یازی‌لاری و عمللری بو سمبولیک ایرطیباتین بیر عنصورلاری. مذاکیره لر سمبوللر و حرکتلرله گئدیر. طرفلر بیر-بیرلری‌نین باخیشینی مطبوعاتدان اؤیرنیرلر. طرفلرین نه ایسته دیکلری اورتادا‌دیر.

بوگون مذاکره و اینتیقادی دیالوق شرایطی یوخ‌دور. اونلار بیزدن اریمه میزی ایستییرلر. بوگون ان اؤنم‌لی ایستراتئژیک وظیفه میز اؤزوموزو توپارلاماق، هدف/ایستک/سؤیلملریمیزی بلیزلمک، منشوروموزو(بیلدیرگمیزی) حاضیرلاماق، تشکیلات‌لار آراسیندا اورگانیک هماهنگی قورماق و فردی فعالیتی آرتیرماق، اوچونجو جبهه اولا‌راق اؤزونو گؤستربیلمک و باشقا مسئله لره تمرکوز ائتمه لی ییک.

بوگون آزربايجانين ان اؤنملي استراتژيک مساله سي ايران رئژيمين سرنيگوني مساله سي اولماليدير. ايران ايسلام جومهورييئتي نين سرنيگون اولماسيني ان چوخ تورکلر ايستمه ليديرلر. ايران ايسلام جومهورييتي سرنيگون اولماديغي سوره جه بيز هئچ بير هدفيمیزه يئتيشه بيلمه يه جه ييک. ايسترسه ايستيقلاچي، ايسترسه فئدرالچي، ايسترسه هر هانکي بير ميللي ايسته ييميز اولسون بونلارين گئرچئکله شمه سي نين يولو ايران ايسلام جومهورييتي نين سرنيگوني سيدير. ايرانداکي رژيم گئتمه دیيي سوره جه بيز هئچ بير هدفيميزه يئتيشمه يه جه ييک. بو رژيم قانون اساسي نين 15.مادده سيني بئله ايجرا ائتمه يه جک. اساسي مساله ميز بونلاري دارتيشماق

2 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آذربایجان, آزربایجان, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

danışıq 13 – İranda yeni gəlişmələr və milli hərəkətin durumu / Arif Kəskin ilə özəl danışıq

Azərbaycan Demokrası Ocağı : milli hərəkət nə zamana qədər iranda olub-bitənlər haqqında sukut edəcək ? milli fəalların sukutu onları toplumun mərcə teyfi durumundan ayırmağa  zəmin yaratmazmı ? İranda olan başqa hərəkətlər ilə intiqadi bir diyalogun qurulması bizim milli çıxarlarımız ugrunda ola bilər yoxsa o hərəkətlərin içində ərimək təhlukəsi var  ? və …. buna bənzər başqa sorularımızın cavabını İran uzmanı sayın Arif Keskin den soruşmuşuq , sayğı deyer düşünürlərimizin əməkdaşlığı ilə bu mubahisələrin genişlənməsi və bu mubahisələrin içindən milli mənafeimiz uğrunda doğru bir yol xəritəsinin ip uclarının çıxmasını arzu edirik.

İrandaki iç çəkişmə hara gedir?

Iran İslam cumhuriyəti 1979-dan günümüzə qədər ən böyük böhranı yaşayır. Xarici siaysətinə baxdığınızda yalnızlaşmış və dostu olmayan dövlət kimi görünümündə dir. İran Nüve kriziylə ABŞ və avruplalıları qarşısına almış və diyər tərəfdən də Rusya və Çindən gözlədiyi dəstəyi alamamışdır. Qonşularıyla dost və güvənilir münasibət quramaış və saldırqan uslubu onun qonşularının gözündə təhlükəli görsənməsinə səbəb olmuşdur. Sünni Ərəb dövlətləri, İranı ən böyük təhlükə olaraq görməkdə və o rejimin yıxılması üçün hərbi mudaxilə alternatifini təşviq ettikləri bilinir.

Daxili siyasətdə isə, İran rejimi 1979-dan günümüzə ilk kəz çox yönlü buhranı təcrubə etməktədir. Rejimin daxilində ixtilaf rəsmən çatışma və toqquşmaya çevrilmiş və rejimin daxili tərazılığı və harmonisi pozulmuşdur. İran rejimi aradan iki şaqqaya ayrılmışdır. Elə ki rejimin 30 illik tarixində ilk kəz  başnaziri, məclis başqani, nazirleri və üst rütbəli brokratları zindana salmaq məcburiyətində qalmışdır. İxtilaf rejimin bütün rəsmi və qeyri rəsmi organlarını bürümüşdür. Xaməneyi həlledici və ixtilaf çözücü mevkisini itirmiş və özü ixtilafların qaynağına bədəl olmuşdur. Bu məsələ də rejim için ixtilafların həll olunmasını çox çətinləşdirmişdir.

Yaşıl hərəkatı 2009-dan günümüzə qədər öz muxalifət varlığını qoruyabilmiş, rejimin sərkub təşkilatların qarşısında dayanıqlığını göstərmiş və bitmemişdir. Ərəb Regionunda baş vərmiş siyasi və sosyal üsyanlardan güc alaraq yənidən meydana gəlməyi başarmışdır. İran rejiminin ən önəmlı əmniyəti məsələsinə çevrilmişdir.

Bütün bu faktörlər/amillər ışığında, İran rejiminin çox yönlü böhran içində olduğunu diyəbilərik. İran rejiminin qarşılaşdığı bu böhran mürəkkəb, çox yönlü və mahar edilməsi asan dəyil. Hətta iran rejimi bu böhranı həlletmek üçün rasyonel/əqlani bir projeyə də sahib deyil. Rejim fəqət şiddət/xuşunət bu böhranları həl edəcəyini düşünür. Xuşunət isə var olan böhranı daha da derinləşdirir.

 

Biz nə zamana qədər süküt edəcəyik?

Azərbaycan, İran rejiminin qarşılaşdığı bu çox yönlü və mürəkkəb böhranın fərqindədir.Çox diqqətlə, titizliklə(vəsvas) və her tərəfli hadiseleri izleyir. Azərbaycan bu sürəçdə ən doğru əməli alternatifini müəyyən etmək istəyir. Azərbaycan, İrandaki prosesi soyuqqanlı, temkinli, ağır, tehriklerdən uzaq , Fars milliyetçilərinin telesine düşmedən, öz milli maraqlarının maksimom qorunmasını nəzərdə tutaraq və tarixi bütün tecrübelerini diqqete alaraq izləyir. Azərbaycan bu böhrandan zərərli çıxmaq istəmir. Keçmişdəki yaşadıqlarını yenidən yaşamaq istəmir. Azərbaycanın bu gəlişmələrdəki mövgiyəte “ əqlanı ehtiyatkarlık” olaraq adlandırmaq mümkündür.

Yaşıl hərəkatı önəmli və ciddi etirazı hereket olasa da, Azərbaycanlıların duyqudaşlığını qazanabilmemişdir. Azərbaycanlılar Yaşıl hərəkatını Fars milliyetçiliyinin fərqli tezahürü olaraq görmektediler. Onlara göre Yaşıl Hərəkatı İrandaki heqiqi demokrasinin qurucusu olabilmez. Azərbaycanlılar Yaşıl hərəkatına əməli destek vərmeseler de merkezdeki gedən gerginliyi öz xeyirlerine olduğunu düşünürler. Azərbaycanlılarin siyasi, iktisadi və kültürəl istəklərinə yaşıl hərəkatının cavab verməyəcəyi bəllidir. Yaşıl hərəkatı 2009-dan günümüze qədər millətlərin məsələsi mevzusunda hər hanki fikir və gofteman iləri sürmemişdir. Millətlər məsələsi gəlince sukut edirler. Bunları yersiz, “bölücülük” və luzumsuz tələb olaraq görürler. Azərbaycanlılar da bunları görür. Azərbaycan bütün bunlara yaxın tarixindəki yaşadığı nakamiləri və əzabların çarçıvasından baxır.

Azərbaycanla Yaşıl hərəkatının yolları ayrılmışdır. Azərbaycan indi özü, fərqli bir demokratik projənin sahibidir. Azərbaycan indi özü Üçüncü Cebhədir. üçüncü güçdür. Azerbayacnlılar, İran rejiminin Azərbaycan-Türkünə olan düşmanlığını bilir. 1979-dan o duşmanlığın içində yaşayır. Yaşıl hərəkatının söylemlerinde de öz haqlı istəklerini görmür. Gəlinən noqtada Azərbaycan özü çox fərqli və daha qapsamalı/came demokratik cebhənin lideri pozisyonuna gəlməktədir. Azərbaycan bu mövqeiyetinin gerekliliklerini yerine getirmesi lazımdır.

Azərbaycan “ yaşıl hərəkatına qatılalım-qatılmayalım” ikilemini buraxmalıdır. Çünki Yaşıl Hərəkatıyla yolları ayrılmış. Bu ikilemdən çıxmadığı sürece yəni şeraite uyqun stratejiler gelişdirmez. Mənim fikrimcə milli hərəkatımız yəni və fərqli bir mərhələnin başlandığını hissətsə də hələ özünü onunla adaptə/sazegari etmiş deyil. Yaşıl hərəkata “qatılalım-qatılmayalım” dartışması milli hərəkatın önünü bağlayır. Günümüzdəki şərtlərə uyqun stratəjik müəyyən ətməyi və günümüz şərtlərinə uyumlu halə gətirməyə mani olur. Onun bütün ənərjisini əmir. Biz içinə düşdüyümüz bu kördüğümdən çıxmalıyıq. Başqa bir sözlə hələ də milli hərəkatımız özünü üçüncü cəbhə olduğunun şuruna çatmış deyil. Özünü Üçüncü cəbhə olaraq hiss etməyi dərunləşdirməyi başarsaydı onun gərəkliliklərini də yərinə gətirirdi. Milli hərəkatımız silinkinməli və bayramlarda nəcə ki, evlər təmizlənir özünün stratejilərini gözdən gəçirməlidir. Milli hərəkatımız silikinib özünü yeni dönəmə uyqunlaşdırmazsa Azərbaycanı itirmə ehtimali vardır.

 

İndi nə etməliyik?

Öncəliklə bölgəmizdə və İranda olub-bitənlər haqqında objektif təhlilimiz olmalı və bilməliyik ki İran siyasi həyatında yəni bir səhifə açılmışdır. Əski dəftərin nə zaman bağlanacağı bilinməsə də yəni bir mərhələ başladığı çox aşıkardır. Biz bu yəni mərhələnin bütün özəlliklərini bilməli və ona görə yəni stratejiler gəlişdirməliyik.

-Güney Azərbaycan Milli hərəkatı yavaş yavaş öz varlığını hissəttirməlidir. Varlığını hissəttirmənin anlamı fəqət küçəyə çıxmaq vəya miting düzənləmək deyil. Azərbaycan Türk milləti Güney Azərbaycan milli hərəkatının varlığını öz yanında hiss ətməli, onu görməli və onun istəklərilə daha yaxından tanışmalıdır.

-Bizim milli hərəkatımız içində- kiçik də olmuş olsa -çox qimətli təşkilatlarımız var. Bu zamanda bu təşkilatlar ən vərimli dönəmlərinə girməli və onlar gücləndirilməlidir. Hər hanki bir təşkilatlarımıza hər hanki şəkidə yaxınlıq hiss edənlər varsa zaman itirmədən onlara girməlidirlər. Təşkilatlarımız aktifləşdirilməlidir.

-Umumi-milli təşkilatımız yoxdur . Bizim milli hərəkatımızın böyük bölümü təşkilatsızdır. İnsanlarımız böyük təşkilatların qurulmasını gözleyir, onlar qurulmayınaca da faaliyət etmirlər. Siyasi faaliyət üçün təşkilat önəmli ancaq “olmazsa siyasi faaliyət olamaz” deyil. Təşkilatsız da faaliyət ediləbilər. Bizim qazandığım bütün başarılar şəxsidir. Şəxsi həyatında özünə yol açan insan siyasi faaliyət üçün də özünə imkan yaradabilər. Biz indi “hər fərd bir təşkilat” şuarını hayat gəçirməliyik. Öz şəxsi yetənək, imkan, zaman və gücümüzdən milli hərəkatımıza ayırmalıyıq. Əmin olun ki, buları normal hayatınızın axışına zərər vərmədən də etmek mümkündür. “ hər fərd bir təşkilat “modeli bugün bizim əsası çıxış noqtəmiz. Hər kəs özündən məsul. Hər kəs özünün rəisi və mərusu.

-İndi ki zamanda ixtilaflardan, bölcü və qıştırcı laflardan uzaq durmaluyıq. Önümüzdəki günlərdə içimizə ixtilaf aslamya başlaycaqlar. Bir çoxumuzun əleyhində yazılar yazılma ihtimali vardır. Topyekun bunların qarşısında durmalıyıq. Nəzakət və əxlaqı qurulları aşan yazı və danışıqlardan qaçınmalı və bunu edənləri də ənglləməliyik. İxtilaflar hələlik dondurulmalı.

– Rəhbərlik iddiaları “hər şeyi mən yarattim” ifadə və düşüncələrdən vaz geçilməli. Musavi və dustanə münasəbətlərin qurulması lazım. Təşkilatlar öz aralarında küslük və yərsiz rəqabəti buraxmalıdırlar. Bir araya gələbilməli və başarbilirlərsə öz aralarında bir kordinasyon (həmahəngi) şurası qurmalaları lazımdır.

-Wəb sitələrimizi və dərgilərimizi zənginləşdirmək və çəkici hala gətirməliyik. Yazı , xəbər, tərcümə vb. işləri görəbilənlər bu işlərlə və maddı imkanları olankar isə bu sitələri və dərgiləri himayə etməlidirlər. Bu sitələrin çəkim gücünü artırmalyıq.

-Bugün Azərbaycanın hər yeri milli hərəkatımızın şuarlarıla dolmalıdır. Güney Azərbaycan Milli Hərəkatının tarixi səmbolları millətin gözünün önünə gətirtilməli. Təbliğat çalışmaları çox yönlü olaraq sürətləndirilməli. Azərbaycan toplumu milli hərəkatın şuarlarını mənisəməyə hazırdır.

-Güney Azərbaycan milli hərəkatımız öz milli-umumi bildirgəsi/mənşurunu hazırlamalıdır. Hazırlanacaq bu milli-umumi mənşurda Azərbaycanın bütün məsələləri diqqətə alınmalıdır. Azərbaycan Türklərinə yaxşı həyat umudunun vərilməli gərəkir. Azərbaycan toplumunun bütün layələrinin istək, arzu və qorxuları diqqətə alınmalıdır. Güney Azərbaycan Milli hərəkatı daxili və xarici məsələlərə baxış açısını və siyasi, sosial, mədəni, iktisadi və dini məsələlər də öz fikirlərini məhsus və məlmus şəkildə bəlirginləştirməli və Azərbaycan Türk millətinə çatdırmalıdır.

 

bezi aydinlarimiz İranda olan başqa hərəkətlər ilə intiqadi bir diyalogun qurulmasını bizim milli çıxarlarımız ugrunda ola biləcəyini duşunürlər sizce böyledir yoxsa o hərəkətlərin içində ərimək təhlukəsi var?

siyaset ve diplomaside görüşülmeyecek teref yoxdur. Gerekirse her kesle görüşülür ve müzakire edilir. ABŞ düşmen olaraq gördüyü İran ve talibanla görüşür. Ancaq diyaloq ve müzakeren şetleri ve şeraitinin yaranması lazımdır. Bugün bele bir şerait yoxdur. Çünki Yaşıl Herekatıyla qurulacaq diyaloğun neticesi olmaycağını düşünürüm. Yaşıl herekatı milletler meselesini danışmaq istemir. Onu hel etmek istemir. Bele bir problemin olmadığına inanır. Milletler meselesini komlo/totie olaarq görür. Gece-gündüz tehqir edir. Bu tür zenihiyet sahib olnalarla görüşmek zaman itirmekdir.

Ancaq terefler arasında qeyri müsteqim müzakere gedir. Azerbaycanın emeli olaraq itirazlarla qatılmaması ve milli herekatın danışıqları, yazıları ve emelleri bu sembolik irtibatın bir unsurları. Müzakereler semboller ve herekatlerle gedir. Terefler bir-birlerinin baxışını metbuattan öyrenirler. Tereflerin ne istedikleri ortadadır.

bugün müzakere ve intiqadi diyaloq şeraiti yoxdur. Onlar bizden erimemizi isteyirler. Bugün en önemli stratejik vezifemiz özümüzü toparlamaq, hedef/istek/söylemlerimizi müeyyenleşdirmek, menşurumuzu(bildirgemizi) hazırlamaq, teşkilatlar arasında organik hemahengi qurmaq ve ferdi faaliyeti artırmaq, üçüncü cebhe olaraq özünü gösterebilmek vb. meselelere temerkuz etmeliyik.

Bugün Azerbaycanın en önemli stratejik meselesi İran rejimin serniguni meselesi olmalıdır. İran islam cumhuriyetinin sernigün olmasını en çx türkler istemelidirler. İran İsalm cumhuriyeti sernigun olmadığı sürece biz heç bir hedefime yetişebilmeyeceyik. isterse istiqlaçı, isterse federalçı, isterse her hanki bir milli isteyimiz olsun bunların gerçekleşmesinin yolu İran islam cumhuriyetinin sernigunisidir. İrandaki rejim getmedeyi sürece biz heç bir hedefimize yetişmeyeceyik. Bu rejim qanun esasının 15.maddesini bele icra etmeyecek. Esası meselemiz bunları dartışmaq

2 مارس 2011 Posted by | فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آذربایجان, آزربایجان, تورک میللتی, تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , , , , , , , , | 4 دیدگاه

لیبرالها، تحدید قدرت سیاسی و مسئله فدرالیسم

«حکومت شریست ضروری». بر اساس این جمله معروف توماس پین، وجود حکومت برای رعایت قانون، امنیت و نظم ضروریست اما شر است چون قدرت بیش از حدش باعث استبداد و دیکتاتوری می شود. (پس قدرتش باید محدود شود) اما چگونه می توان قدرت سیاسی یک حکومت را تا حد ممکن کاهش داد تا جایی که به کارکردهایش خللی وارد نشود؟

در دموکراسی لیبرال روشهای متعددی برای محدود کردن قدرت سیاسی یا تحدید آن وجود دارد. مونتسکیو با تاکید بر بحث تفکیک قوای سه گانه و مهار قدرت بوسیله قدرت اعتقاد داشت که «قوه قضاییه، مجریه و مقننه باید مستقل و تفکیک شده از یکدیگر باشند تا هیچکدام پتانسیل تبدیل شدن به یک دیکتاتوری را نداشته باشند». در تحلیل مونتسکیو، هر یک از سه قوا در صورت لزوم این توانایی را خواهند داشت تا بر علیه قوه ای که به سمت دیکتاتوری در حرکت است، بایستند و آنرا مهار کنند.
رکن چهارم دموکراسی نیز همین کارکرد را دارد. «حکومت باید بوسیله نظارت جراید محدود شده تا قدرتش برای آزادی و دموکراسی تهدید کمتری به شمار رود.»
جان لاک نیز به منظور تحدید قدرت سیاسی بحث «جامعه مدنی» در مقابل دولت را مطرح کرد. بر طبق این تحلیل، حکومت باید بوسیله نیروی جامعه مدنی محدود شده تا هیچگاه توان خودکامگی نداشته باشد. حق تظاهرات، راهپیمایی، تشکیل احزاب، سندیکاها، اتحادیه ها و نهادهای صنفی مختلف همگی ناظر بر همین امر است.
در صدر مطالبات انقلابیون مشروطه، دو شعار قانون و عدالتخانه نیز همین هدف را دنبال می کرد. آنها به این موضوع رسیده بودند که حکومت و حاکم باید به رعایت قانون ملزم و در برابر عدالتخانه سر تعطیم فرود آورد. هدف مشروطه خواهان از پیگیری این اهداف، مهار قدرت نامحدود «پادشاه و دربار» بود. آنها می دانستند که قدرت نامحدود، نتیجه اش جز دیکتاتوری و عقب ماندگی نیست.
از دیگر روشهای تحدید قدرت سیاسی در دموکراسی لیبرال، انتخابی بودن نهادهای سیاسی و محدودیت زمانی برای ماندن بر اریکه قدرت است. در واقع نهادهای سیاسی حاکم، باید تنها بر پایه رای اکثریت و برای یک مدت معین ( فرضا چهار ساله) انتخاب شده و بعد از آن قدرت را ترک کنند.
بحث تخصصی تر لیبرالها برای تحدید قدرت سیاسی که فردریش هایک نیز به آن پرداخته، معطوف به حداقل وظایف ممکن برای دولتهاست. آنها استدلال می کنند: «دولت نمی تواند بانی اخلاقیات جامعه و معیار خیر و شر باشد. دولت باید تا حد ممکن کوچک و اختیاراتش به نهادهای مدنی و بخشهای خصوصی واگذار گردد.»
یکی دیگر از موثرترین روشهای تحدید قدرت، بحث توزیع و عدم تمرکز قدرت سیاسی در پایتخت است. بدین معنی که باید قسمتی از اختیارات دولت تفویض و به استانها و مناطق دیگر واگذار گردد. بر همین پایه عدم تمرکز قدرت یکی از مهمترین راهکارهای کاستن از قدرت سیاسی شرور است.
اشکال مختلف حکومتهای فدرالیسم، تحت لوای یک قانون اساسی واحد، برای مناطق و استانهای دیگر حداکثر اختیارات ممکن را در نظر می گیرند تا ضمن حفظ ثبات سیاسی، اهرمهای مهار «قدرت مرکزی «را توسط استانها و مناطق دیگر فراهم کنند.
نظام های توتالیتر یا فاشیستی همگی متمرکز و مبتنی بر تکثر ستیزی و اتحاد بی چون چرا هستند. شاید بتوان یکی از اصلی ترین تمایلات حکومت های توتالیتر را تنوع ستیزی و یکسان سازی نهادهای اجتماعی دانست. چنین حکومتهایی، با نادیده گرفتن تنوعات مختلف جامعه اعم از مذهبی، قومی و فرهنگی در تلاش هستند تا هنجارهای ایدولوژیک و مطلق گرایانه یا مکتبی خود را به عنوان جایگزینی برای این موارد تحمیل کرده یا لااقل به این سمت حرکت کنند. اینجاست که اعتقاد لیبرالها به پلورالیسم یا کثرت گرایی در مقابل اندیشه های ملی گرایانه افراطی یا تنوع ستیز که تلاش دارند اجتماع را در در یک قالب قومی، فرهنگی و عقیدتی خاص معرفی کنند، قرار می گیرد. در واقع حرکت به سمت تنوع ستیزی و ارایه الگویی واحد که در تقابل با کثرت گرایی و پلورالیسم است به این جهت توسط حکومتهای توتالیتر نفی می شود که نتیجه اش تهدید قدرت سیاسی آنان است.
حکومتهای مستبد به خوبی می دانند که بسیج مردم در آرایش های فرهنگی، قومی و مذهبی می تواند در زمان مقتضی سدی در راه خودکامگی حاکمان باشد. بنابراین روح کلی چنین حکومتهایی در دشمنی دایم با پلورالیسم بوده و می کوشد چنین تنوعاتی را سرکوب و گام به گام به سمت تجمیع قدرت سیاسی در مرکز حرکت کند.
شاید از اینروست که دموکراسی لیبرال را فرد گرا می خوانند به این معنی که هویت فردی نباید قربانی جمعی آرمانی شود. حکومتهای ایدولوژیک یا ملی گرای افراطی (شبه فاشیستی) بر خلاف لیبرالها با ترسیم بهشت آسمانی یا زمینی یا حتی با طرح کردن یک شعار افراطی، فرد را در یک مجموعه بزرگ و آرمانی تعریف می کنند که حقوق آن می تواند قربانی اهداف یا آرمانهای آن جمع شود. از آنجایی که در حکومتهای لیبرال، فردیت مبنای تعیین حقوق اساسی انسان هاست، تعریف حقوق فرد در یک مجموعه آرمانی که فرد را ملزم می سازد تا برای رسیدن به آرمانهای جمع، از قسمتی از حقوق خود صرف نظر کند، در تضاد با فردگرایی مورد نظر لیبرالها قرار می گیرد.
البته فرد همواره می تواند به صورت اختیاری در یک جمع یا گروهی آرمانی یا غیر آرمانی عضویت یابد و داوطلبانه قمستی از حقوق فردی خود را کنار بگذارد اما از آنجایی که دولت ابزارهای لازم برای اعمال محدودیتهای قانونی و تنبیهی را در دست دارد و می تواند این عمل اختیاری و داوطلبانه شهروندان را به یک عمل اجباری تبدیل کند، در دموکراسی لیبرال چنین عملی توسط دولت یا حکومت مذموم است. در همین زمینه می توان حکومت فاشیستی آلمان و حکومت کمونیستی شوروی پیشین را نام برد که گام در همین راه گذاشتند.
عدم تمرکز قدرت سیاسی و واگذاری حداکثر اختیارات ممکن به مناطق و استانهای کشور می تواند مشارکت سیاسی و اجتماعی بسیار بالایی را جذب کرده و علاوه بر آن به دلیل تسلط مناطق کشور بر مسایل محلی، کارایی سیستم سیاسی را به نحو موثری افزایش دهد. در واقع مسئولیت اداره مناطق مختلف کشور توسط شهروندان آن منطقه، می تواند احساس مسئولیت اجتماعی شهروندان در مورد سرنوشت خود را افزایش داده و توان اجتماع پذیری و همکاری آنان با سیستم سیاسی را بهبود بخشد. همین امر موجب بالارفتن سطح رضایتمندی شهروندان و به دنبال آن ارتقاء امنیت ملی می شود.
بنابراین می توان گفت که سیستم های غیر متمرکز بخاطر ثبات و امنیت بیشتر از دیوانسالاری کمتری برخوردار بوده که این مهم در تطابق با شعار «دولت کوچک با حداقل وظایف و اختیارات» مورد نظر لیبرالهاست. یعنی حکومتی که با مشارکت سیاسی تعداد بیشتری از شهروندان همراه باشد و سطح رضایتمندی آنان بالا باشد از امنیت ملی بالاتری برخوردار خواهد بود تا از حجم خود بکاهد.
به طور خلاصه می توان گفت در حکومتهای غیر متمرکز یا فدرال چهار ایده لیبرالها یعنی تحدید قدرت سیاسی، فردگرایی، پلورالیسم و دولت کوچک محقق می شود.

27 فوریه 2011 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , | بیان دیدگاه

زبان، قومیت ـ نژاد و هویت/ دکتر علیرضا اصغرزاده

گفتاری در ضرورت مبارزه آنتی راسیستی در ایران

(متن سخنرانی در سمینار حقوق اقوام و ملیت های ایرانی ـ 20 فوریه 2011  ـ تورنتو)

با عرض سلام حضور شما دوستان عزیز و با تشکر از نشریه شهروند به خاطر برگزاری این سمینار.

من امروز صحبت هایم را به عنوان شخصی آغاز می کنم که طرفدار استفاده از ترمینولوژی جدید، پیشرو و مترقی در گفتمان مبارزاتی خلق های ایران، و نیز همه مبارزات مترقی، می باشد. یکی از این ترمها، اصطلاح “مبارزه آنتی راسیستی” است که من نیز به اندازه توانم سعی کرده ام این ترم، به همراه گفتمان و عمل ضدنژادپرستانه، داخل ادبیات مبارزاتی در ایران، و به ویژه در آزربایجان، بشود.

دکتر علیرضا اصغرزاده در سمینار حقوق اقوام و ملیت های ایرانی که از سوی نشریه شهروند برگزار شد

به همین دلیل، مایلم از فرصتی که امروز در اختیارم گذاشته شده، استفاده کنم و ضرورت تقویت گفتمان و عمل آنتی راسیستی در میان خلقهای ایران را، اختصارا  تشریح نمایم. به همین منظور، سخنانم را زیر عنوان چهار بخش اساسی ارائه خواهم داد:

یک ـ  تعریف ساده ای از نژاد و نژادپرستی

دو ـ  موقعیت و اهمیت گفتمان ضدراسیستی در بعد جهانی

سه ـ  موقعیت و اهمیت گفتمان ضدراسیستی در سطح ایران

چهار ـ موقعیت و اهمیت گفتمان ضدراسیستی در سطح محلی و لوکال (در میان خلق های غیر فارس)

سخنانم را با تعریف ساده و مختصری از نژاد و نژادپرستی آغاز می کنم.

به طور کلی، نژاد در رابطه با مشخصات فیزیولوژیکی انسانها تعریف می شود: مثلا رنگ پوست، رنگ موی سر، ویژگی های صورت، شکل و شمایل اندام و غیره.

قومیت و یا اتنیسیتی، اما، در رابطه با مشخصات فرهنگی انسانها تعریف می شود: مثلا زبان، مذهب، آداب و رسوم، سنن، و غیره.

نژادپرستی و یا راسیسم همان پدیده شومی است که از طریق تحقیر، انکار و یا بی حرمتی در رابطه با هر یک از اجزا تشکیل دهنده  نژاد و قومیت، هر دو، حاصل می شود. در واقع، در ادبیات آکادمیک معاصر نژاد و قومیت به صورت فزاینده ای به طور همزمان و به مثابه یک ترم به کار برده می شوند: نژاد/قومیت.

برای مثال، زبان یکی از مشخصه های پررنگ و قدرتمند قومیت/اتنیسیتی است. در عین حال، تحقیر و منع زبان انسانها یکی از شنیع ترین و وحشی ترین انواع نژادپرستی و راسیسم است. به عبارت دیگر، راسیسم می تواند محصول تحقیرها و تبعیض های فیزیولوژیک باشد، مثل رنگ پوست، و نیز می تواند محصول تحقیرها و تبعیض های اتنیک و قومیتی باشد، مثل زبان، آداب و رسوم و غیره.

از مطالعات زبانشناسانه فردیناند ساسور می دانیم که تعریف ها در بستری “رابطه دارانه” شکل می گیرند و دارای موقعیت های رابطه دارانه هستند. یعنی، هویتها ــ چه در مورد اشخاص و چه در مورد اشیاء ــ در رابطه با همدیگر و یا دیگران تعریف می شوند: مثلا زن، هم به لحاظ لغوی، هم به لحاظ مفهومی و هویتی، در رابطه با مرد تعریف می شود؛ سیاه در رابطه با سفید تعریف می شود، خواهر در رابطه با برادر، و غیره. همچنین می دانیم که لئوی اشتراوس مشاهدات زبانشناسانه ساسور در مورد کاتاگوری های هویتی را به صورتی آکادمیک در مطالعات انسانشناسانه و جامعه شناختی خود به کار برد و “موقعیت های رابطه دارانه” را در شکل گیری آداب و رسوم اجتماعی و نیز هویت های جمعی و فردی تشریح نمود. یعنی، همان طوری که ساسور نشان داد که مثلا سیاه در رابطه با سفید، شب در رابطه با روز و ماه در رابطه با خورشید تعریف می شوند؛ لئوی اشتراوس نشان داد که چگونه خانواده در رابطه با دیگر خانواده ها، طایفه، ایل، قبیله و قوم در رابطه با دیگر ایلات، قبایل و اقوام تعریف و تشریح می شوند. نتیجه کلی که در جامعه شناسی از مشاهدات ساسور و اشتراوس گرفته شد آن بود که:

یک ــ هویت ها جنبه رابطه دارانه دارند؛ یعنی در رابطه با یکدیگر تعریف می شوند.

دو ــ هویت ها در اجتماع و توسط انسانها تعریف می شوند. به عبارت دیگر، هویت ها پدیده هایی تغییرناپذیر، قطعی و  ازلی ــ  ابدی نیستند؛ بلکه ساختارهایی هستند اجتماعی ــ سیاسی که در خود جامعه و توسط خود انسانها بر اساس مکانیزم ها و پروسه های زبانی و فرهنگی ساخته می شوند.

نگرش های پسامدرن، پسا ساختارگرایانه و پسا استعماری یک بعد اساسی دیگر به مبحث “ساخته شده گی اجتماعی” اضافه کردند: روابط قدرت. متفکرانی مانند ژاک دریدا، میشل فوکو و دیگران، علیرغم نگرشی مثبت به مشاهدات اساسی ساسور و لئوی اشتراوس مبنی بر اجتماعی بودن و رابطه ای بودن هویت ها، نشان دادند که تعریف های هویتی نه تنها فارغ از رابطه های قدرت در بطن جامعه و فرهنگ نیستند؛ بلکه رابطه ای مستقیم و تنگاتنگ با قدرت دارند. بدین معنا که، درست است که مثلا شب در رابطه با روز، عزا در رابطه با عروسی، و سیاه پوست در رابطه با سفیدپوست تعریف می شوند، این تعریف ها اما، طی پروسه و مکانیزمی که با روابط قدرت عجین شده، شکل می گیرند. برای مثال، در تجزیه و تحلیل کاتاگوری های هویتی جنسی می بینیم که جنسیت مؤنث از یک موقعیت فرودستانه در رابطه با جنسیت مذکر تعریف شده است؛ و یا رنگ سیاه از منظری منفی در رابطه با رنگ سفید تعریف شده است. علت این امر چیست؟ علت، وجود روابط قدرت در پروسه ها و مکانیزم های تبیین، تعریف و تشریح هویت ها است. گروه های حاکم در جامعه، یعنی گروه هایی که قدرت  تعریف، تبیین و تفسیر هویت ها را دارند، گروه هایی که تسلط بر زبان و مکانیزم های زبانی دارند و پارامترهای گفتمان را تعیین می کنند، این گروه ها هستند که همیشه خودشان را از موقعیتی برتر و دیگران را از موضعی پست تر تعریف می کنند. چرا که توان و قدرت چنین عملی را دارند.

اجازه بدهید مباحث را با مثالی از جامعه ایران، به صورت مشخص تر دنبال کنیم:

مثل اکثر جوامع، ایران جامعه ای است که ساکنان آن صاحب هویت های ملی و اتنیکی متنوع هستند: مثلا عرب، فارس، ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، لر و دیگران. گروه های اتنیک، ملیت ها و ملت های ساکن در ایران برای نشان دادن تمایز و تفاوت خود از دیگران، از کاتاگوری های هویتی متنوع و متفاوت استفاده می کنند. می دانیم که امر طبقه بندی و کاتاگوریزه کردن هویت ها امری است طبیعی و نهفته در سرشت و ساختار زبان. آنگاه که عنصر قدرت در امر تبیین و تعریف هویت ها دخالت می کند، مسئله دیگر از حد یک مقوله زبانی خارج می شود و داخل حوزه نابرابری های اجتماعی می گردد. در مورد مشخص ایران، دخالت های لجام گسیخته گروه حاکم در حیطه زبان و فرهنگ، در امر چگونه تعریف شدن و چگونه تعریف کردن کاتاگوری های متنوع هویتی و صاحبان هویت های متنوع اتنیکی/قومی/ملی، جنسی/جنسیتی و غیره، خصوصا در عرض هشتاد سال گذشته، جنبه ی تجاوزگرانه ای از نژادپرستی افراطی، راسیستی و سکسیستی به خود گرفته است. برای مثال، تعریفی که از هویت جنسی زنان و یا دگرباشان جنسی در ایران حصول شده است، تعریفی است که سرشت، حدود و پارامترهای آن از طرف گروه های مسلط جنسیتی و جنسی معین و مشخص شده اند. بر همین مبنا، تعریفی که از هویت های اتنیک های غیرفارس شکل گرفته، در ادبیات و فرهنگ مسلط ایرانی ــ یعنی در زبان و فرهنگ فارسی ــ صورت پذیرفته و متاثر از روابط قدرت در ایران است. اتنیک فارس، به دلیل هژمونی آشکار اقتصادی، سیاسی، زبانی و فرهنگی اش، هویت خودش را هویتی منزه، پاک، مقدس، یونیورسال و معادل با کلیت ایران و ایرانیّت قلمداد کرده است؛ و تا آنجا که توانسته، از هویت های اتنیک های زیر سلطه اش انسان زدایی کرده، و حتی بعضی از هویت های اتنیکی را تا حد هویت حیوانی تقلیل داده و تا حدودی نیز در جا اندازی این هویت های حیوانی به جای هویت های انسانی موفق هم شده است: مثلا هویت حیوانی خر در مورد ترکها و تازی/سگ در مورد عرب ها.

آنتونیو گرامشی در مبحث “هژمونی” نشان داده است که چگونه جنبه های سیاسی ـ نظامی و اقتصادی قدرت با جنبه های فرهنگی و زبانی تلفیق می شوند و از طریق جامعه مدنی، سیستم های تعلیم و تربیت، ادبیات رسمی و غیررسمی، و رسانه های عمومی در استقرار و استحکام هویت گروه حاکم به مثابه هویتی غالب، طبیعی، نرمال، و عاری از عیب و نقص عمل می کنند.

مثل همه اتنیک ها و گروه های حاکم، یکی دیگر از مظاهر هژمونی اتنیک فارس در ایران، مقوله و مزیت “نامرئی” بودن این گروه حاکم است. کیست که گفته های زیر را چندین و چند بار نشنیده باشد:

ــ آقا مگر فارس هم ملت است؟!

ــ کی گفته ملتی و یا خلقی به نام فارس وجود دارد؟ ما همه ایرانی هستیم! زبان فارسی حاصل دسترنج همه اقوام ایرانی است و متعلق به هیچ قوم خاصی نیست…

ــ ما در ایران ملّتی به نام فارس نداریم…

ــ بفرمایید فارس یعنی چه و فارس بودن چه مشخصاتی دارد؟

میشل فوکو در تجزیه و تحلیل جنبه های نامرئی و مرئی قدرت، مثال جالبی دارد از برج های دیده بانی در زندان های مدرن.

آنکه در برج دیده بانی نشسته است، همه را می بیند؛ ولی خود قابل رؤیت نیست! قدرت او، اما، چنان در جان و روان زندانی چنگ انداخته که او- یعنی محکوم و زندانی- بی آنکه حاکم و زندانبان را ببیند، اتوماتیک وار اوامر او را اطاعت می کند! زندانبان در واقع، به واسطه تارهای نامرئی قدرت، بر جان و تن زندانی حکم می راند. چرا که قدرت می باید که قابل رؤیت باشد ولی قابل شناسایی نباشد. قدرت، جبروت و عظمت خودش را پیشاپیش در ساختار فیزیکی زندان، در هیبت حصارها، برج و باروها و سلول های انفرادی زندان، در چهره ماموران و زندانبانان و بازجویان متعدد، و نیز در بیچارگی و درماندگی خیل محکومان، در جان و تن زندانی حک کرده است. به تعبیر فوکو، حتی اگر کسی در برج دیده بانی حضور هم نداشته باشد، محکوم حضور و وجود قدرت را با گوشت و پوست خود احساس می کند.

حکایت نامرئی بودن اتنیک فارس نیز، همچون حکایتی است. آنکه کنترل می شود، کنترل کننده را نمی بیند. آنکه تحت نظارت قرار دارد، از شناسایی ناظر عاجز است. کسی که تعریف می شود، تعریف کننده را نمی بیند و هویت او را نمی داند. گاه او را در هیبت دولت مرکزی تصور می کند و گاه در سیمای “نژاد برتر آریایی.” گاه از او به نام “حکومت تهران” یاد می کند و بیشتر اوقات او را به نام “ملت ایران” می شناسد. حاکم، قدرتش در نامرئی بودنش است.  چرا که نامرئی بودن، آسیمیله شدن را تقویت می کند و در عین حال عامل اتحاد و عنصر مقاومت را در هم می شکند. چگونه می توان در برابر چیزی که دیده نمی شود، در مقابل قدرتی که به اصطلاح وجود ندارد، مقاومت کرد؟

حوزه مطالعات انتقادی سفیدیت، حوزه آکادمیک نسبتا جدیدی است که از بطن حوزه عمل و تئوری آنتی راسیستی زاده شده، و توسط عالمان و محققان سفیدپوست در مجامع علمی غرب و جهان شمالی ــ و یا شمال جهانی ــ نمایندگی می شود. اندیشمندان و چالشگران این حوزه نیز تحقیقات ارزشمندی در مورد مقولاتی مانند ساختارزدایی از قدرت و مزیت سفیدیت، نامرئی بودن رنگ و قدرت سفید، و نیز ضرورت مبارزه آنتی راسیستی در حوزه های آکادمیک و در جامعه بیرون، انجام داده اند.

دوستان حتما متوجه شده اند که در آمریکای شمالی، همه ماها- یعنی همه آنانی که از آسیا و آفریقا و آمریکای جنوبی می آیند به علاوه انسان های بومی این قاره ــ  ”مردمان رنگین پوست” حساب می شویم.  انسان سفیدپوست مسیحی اروپایی تبار، اما، داخل این خیل عظیم رنگین پوستان نیست. چرا؟ برای اینکه انسان سفیدپوست اروپایی، به دلیل قدرت و هژمونی جهنمی که در این قاره استعمار شده داشته، رنگ خودش را، رنگ پوستش را که رنگ قدرت و مزیت است، در عین مرئی بودن و شفاف و آشکار بودن، مخفی نگه داشته است- یعنی، سفیدیت را به مثابه نماد جهانی انسانیت، یونیورسالیزم و نرمالیت عرضه کرده است. همگان رنگین پوست اند؛ ولی سفید اصلا رنگ حساب نمی شود. حوزه مطالعات انتقادی سفیدیت، ساختارها و مکانیزم های قدرت مرئی و نامرئی سفیدپوستان را نقد و افشا می کند و نشان می دهد که “سفید” نیز رنگی است مثل همه رنگ های دیگر، نه برتر و نه پست تر. انسانهای سفیدپوست مسیحی اروپایی تبار نیز، باید سفید را رنگی در میان رنگ ها بدانند و خودشان را نیز جزئی از یک گروه اتنیک محسوب بدارند، نه بیشتر و نه کمتر.

همچنان که روشنفکران اتنیک های غیرفارس سالهاست که سعی می کنند بفهمانند که فارس ها نیز اعضای یک گروه اتنیک هستند و مثل دیگر اتنیک های ساکن ایران، باید هویت خودشان را به صورتی شفاف تعریف کنند و محدودیت ها و جایگاه اتنیک فارس را در رابطه با اتنیک های غیرفارس معین و مشخص سازند.

علیرغم موفقیت های چشمگیر و فزاینده تلاش های عملی و تئوریک ضد نژادپرستانه در سطح جهانی، تئوری آنتی راسیستی در میان روشنفکران ایرانی نه تنها توفیق چندانی نیافته است بلکه، خارج از حلقه های روشنفکری اتنیک های غیرفارس، حتی مطرح هم نیست. چگونه می توان اینهمه بیگانگی و عناد با دستاوردهای مدرن و معاصر علوم اجتماعی و علوم انسانی را توجیه کرد؟

شخصا بر این باورم که تا زمانی که روشنفکری مترقی ایران به نقد همه جانبه راسیسم نایل نیامده است، قادر به هیچ گونه فهم و برداشت مثبتی از دستاوردهای مدرن و پسامدرن علوم اجتماعی غرب نخواهد بود. از نقطه نظر جهانی، تئوری و عمل ضدراسیستی نه تنها با موفقیت تمام داخل آکادمی های غرب شده است، بلکه موقعیت پیشتاز میدانی و خیابانی خود را نیز بیش از پیش تقویت نموده است. معنا و مفهوم “راسیسم” به مثابه یک عمل و اندیشه ضدانسانی، عقب مانده و غیردموکراتیک وارد فرهنگ گفتمانی و مبارزاتی حوزه های عمومی شده است، تا آنجایی که انسان های عادی و حتی محصلان مدارس نیز از درجه زشتی و انسان ستیزانه اندیشه و عمل راسیستی آگاهی دارند. مطالعات وسیع جامعه شناختی پرده از مکانیزم های نهان و آشکار این پدیده شوم برداشته، و انواع مختلف آن را، از راسیسم علمی گرفته تا راسیسم فرهنگی، زبانی، بیولوژیک، سیستمیک و حتی دموکراتیک مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند.

از منظر تحقیقات آکادمیک، مطالعه و درکی انتقادی از تاریخ مدرنیزم غرب، از عصر روشنگری، و از لیبرالیسم های کلاسیک و نو، بدون درک پدیده راسیسم و جایگاه این پدیده در افکار بسیاری از متفکران کلاسیک و مدرن غرب ــ از آدام اسمیت گرفته تا کانت، دیوید هیوم، اسپنسر و  ماکس وبر ــ غیرممکن است. همچنانکه مطالعه دقیق مقولاتی مانند اروپا-محوری، کلونیالیسم و امپریالیسم غربی بدون درک درستی از جنبه های ایدئولوژیک و روانشناسانه راسیسم علمی- که همیشه در مرکز این جریانات قرار گرفته- مقدور نیست. علاوه بر اینها، در مورد مشخص ایران، راسیسم غربی، هم از طریق آریانیزم هیتلری و هم از طریق مطالعات اورینتالیستی و شرقشناسانه، تاثیری مستقیم در شکل گیری راسیسم ایرانی داشته است. به خاطر تجزیه و تحلیل جامعه شناسانه و علمی مسائل سیاسی- اجتماعی و فرهنگی ایران هم که شده، روشنفکران و محققان ایرانی مجبور خواهند بود تا پدیده راسیسم و تاثیرات آن را به دقت مطالعه کنند.

از نقطه نظر محدوده ایران و مسائل آن، کاربرد واژه راسیسم، و پایبندی به اندیشه و عمل ضدراسیستی، به ویژه در میان دانشجویان و روشنفکران اتنیک های غیرفارس، روز بروز افزایش می یابند. این روند فزاینده و مبارک باید که تقویت شود تا جنبش ضدراسیستی خلق ها به دور از نفرت و کینه قومی، به سرمنزل مقصود برسد.

به موازات تقویت گفتمان و عمل ضدراسیستی در کل ایران، تقویت این مسئله در حد محلی و خصوصا در روابط بین اتنیک های غیرفارس نیز حائز اهمیت فوق العاده ای است. به ویژه، وقتی به رابطه بین دو خلق همسایه و برادر، یعنی کرد و آزربایجانی می رسیم، ضرورت تقویت اندیشه و عمل ضدراسیستی صدچندان می شود. از آنجایی که بنده خودم از آزربایجان هستم و سالهاست که برعلیه راسیسم ضد ترک فعالیت می کنم، مایلم در این رابطه مثالی از گفتمان های رایج در میان فعالان آزربایجانی بیاورم. یکی از جریانات خوشبختانه کم طرفدار ولی پر سروصدا در حاشیه جنبش آزربایجان، جریانی است متشکل از افراد فرصت طلب و ضددموکراتیک. اعضای انگشت شمار این جریان، متأثر از جریانات افراطی و راسیستی در کشور ترکیه، مدام در تنور کینه و تنفر قومی می دمند و در حسرت جنگ قومی بین ترک و کرد روزشماری می کنند. همین افراد سعی می کنند تا به هر نحوی که شده، انسان های صادق، پیشرو و ضدنژادپرست را به روش های مختلف از صحنه اجتماعی و مبارزاتی آزربایجان دور کنند. یکی از شیوه های رایج راسیستی که این افراد فرصت طلب از آن استفاده می کنند، جعل شجره نامه های کردی برای فعالان ترک است. بنده خودم از به اصطلاح “قربانیان دائمی” این نوع شجره نامه سازی هستم. چند ماه پیش یکی از دوستان تعریف می کرد که فردی موسوم به “عسگر قاتل” در صفحه فیس بوک اش به طور مضحکی  آسمان را به ریسمان بافته بود تا به مشتریانش بقبولاند که مادر مرحوم و بیچاره من گویا کرد بوده است. به گفته همان دوست فرهیخته، این جناب حتی نتوانسته بود مشتریان خودش را نیز مجاب کند. سؤالی که مکررا در فیس بوک خودش از این جناب شده بود این بود: “فرض کنیم که اصغرزاده کرد است، که چی؟ مگر کرد انسان نیست؟”

قصد من از آوردن این مثال آن بود که عمق فاجعه تنفر قومی را در میان برخی عناصر فرصت طلب نشان دهم. نیز می خواستم نشان دهم که جوان آزربایجانی به مرحله ای از رشد فکری و تحول دموکراتیک رسیده است تا فریب “عسگر قاتل ها” و “شعبان بی مخ ها” را نخورد. این تحول مثبت فکری در نتیجه کار و فعالیت ضدنژادپرستانه دانشجویان و روشنفکران آزربایجانی حاصل شده است. و ما هنوز در آغاز کاریم…

می دانیم که جوانان شرق میانه، امروز در راه استقرار حرمت و کرامت انسانی شان، دست به مبارزه ای جانانه زده اند. آنان امروز به مرحله ای از شعور سیاسی و اجتماعی رسیده اند که داشتن زمامداران مادام العمر را توهین به شعور انسانی خود تلقی می کنند. همچنانکه مردمان و جوانان ایران نیز زیستن در زیر یوغ یک حکومت فاندمنتالیستی قرون وسطایی را ننگ می دانند و در راه پاسداشت کرامت و شأن انسانی شان مبارزه می کنند. در این میان، فعالان اتنیک های غیرفارس نیز، علاوه بر مبارزه ضد حاکمیتی و ضد ولایت فقیهی شان، ممنوعیت زبان مادری شان در مراکز تحصیل و تعلیم و تربیت را برای خود عار می شمارند؛ چنین ممنوعیت و مظلومیتی را توهین به شأن و منزلت انسانی تلقی می کنند و در راه دستیابی به شرایط زیست انسانی و شرافتمندانه قیام کرده اند. بر روشنفکران و متفکران پایتخت نشین و مرکزنشین است تا با تقویت گفتمان و عمل ضدنژادپرستانه، پایبندی و التزام خود را به اصول دموکراتیک و حقوق بشری نشان دهند.

آیا ممکن نیست باور کنیم که جوان آزربایجانی از ننگ بیسوادی به زبان مادری خسته شده است و می خواهد که در قرن 21، به زبان مادری خود بخواند و بنویسد؟ آیا وقت آن نرسیده است که خیل دموکرات مآبها و روشنفکرنماها از تحمیل اجباری زبان قوم و قبیله خودشان به دیگران دست بردارند و برای اولین بار هم که شده، راسیسم دهشتناک زبانی، فرهنگی و قومی را در ایران افشا کنند و به چالش بکشند؟

اتحاد پایدار همه ایرانیان برعلیه رژیم توتالیتر اسلامی در صورتی میسر خواهد بود که روشنفکران و فعالان اتنیک فارس جنبش ضدنژادپرستانه ای را که در میان اتنیک های غیرفارس شروع شده و نضج گرفته، به رسمیت بشناسند و حتی خودشان نیز به این جنبش بپیوندند. یکی از مظاهر اساسی آگاهی ضدراسیستی برای روشنفکران اتنیک فارس، نقد هژمونی فرهنگی/زبانی فارس ها در ایران و تلاش برای رسمیت دادن به زبان های ملی و طبیعی اتنیک های غیرفارس است. اصل برابر- حقوقی اتنیک های غیرفارس با فارس ها، اصلی است دموکراتیک و مترقی. هرکس که به این اصل ابتدایی حقوق انسانی باور ندارد، نمی تواند انتظار داشته باشد تا شعارها و پیام های او در مورد دموکراسی و حقوق بشر جدی گرفته شوند. مبارزات ضدراسیستی دست کم تاریخی پانصدساله در سطح جهان دارند و در همه دنیا به مثابه تلاش هایی دموکراتیک و حقوق بشری شناخته می شوند. به عنوان فعالان اتنیک های غیرفارس، وظیفه ماست که گفتمان و عمل ضدراسیستی را به روایت غالب مبارزه خلق ها در ایران تبدیل کنیم.

منبع:نشریه شهروند

25 فوریه 2011 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, آزربایجان, حقوق اقوام, حرکت ملی, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , , , | 4 دیدگاه

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: