کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

ملیت و قومیت در گفتگو با کورش زعیم

کانون دمکراسی آزربایجان : در راستای ایجاد فضای گفتگو و نقد افکار  و جهت آشنایی خوانندگان محترم با دیدگاه گروههای سیاسی ایران درباره مساله ملیت ها ابتدا مصاحبه مهندس کورش زعیم با سایت ادوارنیوز و در روزهای آینده سه نقد منتشر شده درباره این مصاحبه و دیدگاههای جبهه ملی را بازنشر خواهیم نمود امیدواریم که مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد

ادوارنیوز:(گفتگو از نجات بهرامی) / دوشنبه، 6 آبان 1387

اگر امکان دارد در ابتدا بفرمایید تعریف شما از» ملیت «و » قومیت» و نیز تفاوت این دو با هم چیست و به عبارتی چه فاکتورها و عواملی باعث تفکیک در تعریف این دو می شود؟

کورش زعیم: در این رابطه ما باید تابع تعریف های رسمی بین المللی باشیم. از ديدگاه من ملت (Nation) يك تعريف بين‌المللي دارد يعني مردمی که در درون مرزهای سیاسی تعریف شده یک کشور زندگی می کنند و زبان، قانون‌اساسي و دولت مشترک دارند. کشور هم به موجودیتی می گویند که مرزهای مشخص داشته باشد، دارای جمعیت باشد و دولتی با شخصیت بین المللی داشته باشد. واژه های ملت و خلق را که تجزیه طلبان برای جداانگاری مردم بر پایه گویش بکار می برند، اختراع شوروی بود که در تبلیغات خود برای جدا کردن مناطق جغرافیایی از هم بکار می برد. اما قوميت يا (Ethnicity) شامل مردم مهاجري می شود كه از کشور نیاکانی خود به کشور دیگری مهاجرت می کنند، در اقلیت قرار می گیرند و زبان و آیین های فرهنگی متفاوتی از ملت میزبان دارند. اینها را تا هنگامی که در فرهنگ ملت میزبان ذوب نشده‌اند می توان اقلیت یا قومیت نامید. البته در فرهنگ کشورهای کهن مانند ایران که در طی هزاره ها موجهای مهاجرت و یورش قومها را تجربه کرده، قومیت معنای متفاوتی پیدا می کند. یکی قوم به معنای تیره های یک نژاد که در زمانهای مختلف از تاریخ کشور به اینجا مهاجرت کرده اند، مانند آریایی ها که در سه موج عمده به نام قوم های ماد، پارس و پارت به ایران آمدند. اینها تیره های ایرانی هستند و در طی هزاره ها آن چنان در هم آمیخته شده اند که فقط نام های آنها در کتاب های تاریخ باقی مانده است و اکنون مسخره است که بلوچان، خراسانیان، گرگانیان، گیلکان، لران، آذربایجانیان و کردان را قوم های متفاوتی از بدنه ملت ایران بخوانیم، مگر اینکه مقاصد مشکوک سیاسی داشته باشیم. این مانند آنست که در فرانسه فرانک ها و گل ها ادعای جدایی قومی کنند، یا در انگلستان، انگل ها و ساکسون ها.

گذشته از تعریف واژگانی، و با توجه به مسائلی که در کشور ایران و در رابطه با حقوق اقوام ایرانی مطرح است، اگر امکان دارد خواسته ها و مطالبات جریانات مختلف قومی را در داخل و خارج از کشور به صورت گذرا سطح بندی کنید؟ به عبارت دیگر، طرح مطالبات قومی هم اکنون در چه سطوحی و از جانب چه کسانی بیشتر مطرح می شود؟ هدف آنان چیست؟

کورش زعیم: به‌عقيده‌ من، ما در ايران مسئله‌اي به نام قوميت به‌ طوري‌كه مجزا از بدنه‌ ملت و مسائل کلی و‌ ملي ما باشد، نداريم. اگر بخواهیم از قوم در ایران نام ببریم، شاید هم میهنان ترکمن ما که از زمان یورش مغول در ایران ساکن شده اند و تا حدودی فرهنگ خود را حفظ کرده اند شایسته چنین تعریفی باشند، یا بخشی از هم میهنان عرب ما که در واقع طایفه های مهاجر عرب بوده اند و تا حدودی فرهنگ طایفه ای خود را حفظ نموده اند. این دو گروه نیز پس از چند صد سالی که در ایران زیسته اند جزوی جدانشدنی از ایران و ایرانی هستند و خود بارها برای حفظ تمامیت ارضی کشور جانفشانی ها کرده اند.

دشواری ما در ایران پس از انقلاب، تبعیض مذهبی است نه قومی. این حاکمیت است که با اعمال محدودیت و محرومیت، نسبت به همه اقلیت های مذهبی ستم روا داشته، آنها را از حقوق قانونی شهروندی خود محروم ساخته و از مشارکت آنها در تعیین سرنوشت و اداره کشور محروم ساخته،و مسبب بسیاری از نارضایتی هایی است که به تدریج با دخالت و تحریک و تبلیغات بیگانگان رنگ قومی به آن زده شده. در واقع، حاکمیت همه شهروندان را در همه زمینه ها و شئون زندگی محدود و محروم و مستاصل کرده، و در شرایطی که وجهه بین المللی ایران به پایین ترین  سطح خود در تاریخ رسیده و ناامیدی از آینده ایجاد انگیزه گریز از مرکز کرده و مغزها و سرمایه ها را در طی سه دهه گذشته به بیرون از کشور فراری داده، طبیعی است که در مناطق مرزی، مردمی که امکان فرار به کشورهای پیشرفته را ندارند، تحت تاثیر تبلیغات شیطنت بار کشورهایی قرار گیرند که اکنون قصد دارند در ارضای شهوات قدرت طلبی و گسترش نفوذ، مردم ناراضی و مستاصل را به سمت جدایی از میهن بکشانند.

بنابراین، من خواسته ها را به دو دسته بخش می کنم. یکی خواسته های به حق مردمی که تحت ستم و تبعیض مذهبی بوده و خواستار حقوق قانونی و مدنی خود هستند و می خواهند در اجرای آیین های خود آزاد باشند، در تمام شئون اداره کشور سهیم باشند و سهم متناسبی از توسعه اقتصادی را ببرند. این هم میهنان ما باید مورد حمایت همه مردم ایران قرار گیرند، چون خواسته آنان به حق و خواسته همه ملت ایران است. دوم، بخش بسیار بسیار کوچک، ولی پر سر و صدایی که با پشتیبانی مالی و تبلیغاتی بیگانگان، به ویژه برخی از همسایگان حق ناشناس، مردم را با اظهارات دروغ و تحریک آمیز، با تحریف تاریخ و سرقت از هویت ملی ایرانیان، برای هویت سازی کاذب، مردم ناراضی را فریب می دهند و زمینه های اندیشه جدا بودن را پی ریزی می کنند. در هر حال، من از استواری همیشگی هم میهنان آذربایجانی و کردمان در حفظ کیان ایران مطمئن هستم و نیز اینکه آنان که فرزندان هوخشتره و کورش هستند، هرگز خود را به چنگیز و تیمور منتسب نخواهند کرد.

دسته اول، با تغییرات بنیادین در حکومت مرکزی ایران، استقرار دموکراسی، و اجرای قانون و بازگشت حقوق مدنی و بشری به ملت ایران، نارضایتی هایشان کاهش خواهد یافت و همانند گذشته فداکارترین نگهبانان هویت فرهنگی و مرزهای ایران خواهند بود. دسته دوم، در شرایط دموکراسی و آزادی های مدنی در ایران و آغاز توسعه اقتصادی، زمینه را برای تبلیغات خیانت آمیز از دست خواهند داد، بسیاری از آنان به آغوش میهن باز خواهند گشت و بقیه به دامان پشتیبانان خود فرار خوهند کرد. شاید هم آنگاه به استخدام خودمان درآیند تا اربابان سابق خود را نگران کنند.

پرسش: به نظر شما اشکال و مانعی برای استفاده اقوام ایرانی از زبان خود در سطح مناطق و در مدارس وجود دارد؟ البته با محوریت زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور. با توجه به اینکه ما در ایران زبانهای ترکی، کردی و عربی هم داریم که همراه با فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود می توان به آنها این حق را داد که در شرایط حاضر خود و زبان و فرهنگ خود را قربانی تسلط یک زبان به نام فارسی بدانند. به نظر شما در این شرایط تنوع فرهنگی در کجا جای می گیرد؟

کورش زعیم: شوربختانه بخشی از تبلیغات ضد فرهنگی پان های متکی به برخی همسایگان کم کم توسط برخی از خود ما هم باور شده است. زبان رسمی کشور زبان فارسی دری است که ما فارسی می نامیم. این زبان پس از دویست سال سلطه اعراب بر ایران که سده های تاریک تاریخ و فرهنگ کشور به شمار می آید، توسط سامانیان در ایران رواج یافت. زبان ما پیش از آن پهلوی بود: پهلوی جنوبی و پهلوی شمالی. زبان هم میهنان ما در شمال باختری کشور همان پهلوی شمالی است که پس از یورش مغول به ایران و سپس سلطه سلجوقیان مغول، با بسیاری واژگان ترکستانی و مغول آمیخته شد. آنها زبان نوشتاری نداشتند. به همین دلیل برای صدها سال بقای مغولان در آسیای باختری و اروپای خاوری به شکل حکومت سلجوقیان و سپس امپراتوری عثمانی، همین زبان فارسی، زبان رسمی و دیوانی آنها بود. اکنون هم زبان مردم ترکیه بیش از چهل درصد فارسی است. در واقع، عثمانیان مغول خود نقش مهمی در ترویج زبان فارسی ایفا کردند و فارسی را در سراسر امپراتوری خود از ترکستان چین تا یوگوسلاوی گسترش دادند. از زمان سلطه کمونیسم بود که زبان روسی بطور اجباری جانشین زبان فارسی در ترکستان و آسیای مرکزی و قفقاز شد. ترکستانیها، ازبکها و قرقیزهایی که در آن زمان به عربستان مهاجرت کردند، هنوز به فارسی سخن می گویند. در قفقاز هم تا اوایل سده بیستم که روسها دوباره طمع خاک ایران را کرده و قصد منظم کردن آذربایجان به خاک شوروی را داشتند، زبان روسی و ترکی را به اجبار جانشین زبان فارسی کردند.

زبان عربی را نیز دانشمند ایرانی اهل شیراز، سیبویه، دارای دستور زبان و صرف و نحو به شکل کنونی آن کرد. بنابراین، زبان ایرانیان در سراسر گستره فرهنگی ایران زمین، فارسی بوده است. کما اینکه هنوز کشورهایی در این منطقه، مانند افغانستان و تاجیکستان و بخشهایی از کشورهای دیگر آسیای میانه، قفقاز تا اروپای خاوری این زبان را حفظ کرده اند. زبان رسمی هندوستان، پاکستان، بنگلادش، کشمیر و خاور چین تا زمان سلطه انگلستان بر هندوستان و استرتژی آنها برای ایرانی زدایی و قطع نفوذ ایران، زبان فارسی بوده است.

اکنون هم این زبان، زبان رسمی و وسیله ارتباطی و همبستگی همه شهروندان ایران است. هر گونه اقدام به فارسی زدایی را می توان یکی از ابعاد تضعیف یکپارچگی کشور و جزوی از برنامه های بیگانگان برای خرد کردن ایران دانست.

در حالیکه زبان رسمی و دیوانی ایران باید از کودکی آموزش داده شود، و مدارس دولتی که با بودجه همه ملت ایران اداره می شوند، باید فقط زبان رسمی را که وسیله ارتباطی همه ملت ایران است، آموزش دهند. هیچ منعی برای آموختن هر زبان دیگر نباید وجود داشته باشد. مدرسه های خصوصی می توانند زبان چینی و سواهیلی را هم آموزش بدهند و کسی نباید جلو آنها را بگیرد. کما اینکه برای مثال در گیلان، مازندران، روستاهای استانهای مرکزی اصفهان و یزد و فارس هم مردم به گویش یا زبان هایی سخن می گویند که هیچکس بجز خودشان آنها را نمی فهمد. در استانهای شمالی ایران دهها زبان و گویش در خانواده ها صحبت می شود. ولی اینکه ما بیاییم آموزش زبان ترکی اسلامبولی را به کودکان در استانهای آذربایجان ایران ترویج دهیم، این نشانگر نقشه های دراز مدت برخی همسایگان دارد که به دست هموطنان گمراه و شاید خائن اجرا می شود.

کردی هم یک زبان ایرانی است. کردان همراه با آذریان کهن ترین و اصیل ترین ایرانیان هستند. اگر واژه های بیگانه را از کردی و آذری خارج کنیم همان است که همه ما سخن می گوییم، البته با لهجه ای متفاوت. من بر این باور هستم که اگر روزی دوباره دارای فرهنگستانی شدیم که سواد و انگیزه لازم را داشت، زبان فارسی را می توان با کاربرد واژه های اصیل و کهن کردی و آذری بسیار غنی تر از این کرد و از واژگان بیگانه بی نیاز ساخت.

شرایط فرهنگی و تنوع قومی در ایران از نظر شما چه ملزوماتی را در عرصه سیاسی ایجاب می کند؟ اداره چنین سرزمینی و مدیریت بر چنین مردمی چه لوازم و ابزاری را در عرصه سیاسی لازم دارد؟

کورش زعیم: اگر کشور ما را دارای تنوع قومی می پندارید، پس ایالات متحده امریکا را هم باید دارای تنوع قومی بدانید. در واقع مسئله آنها باید بیشتر و بزرگتر از ما باشد، زیرا آنها فقط دویست سال برای آمیختن اقوام خود وقت داشته اند و ما بیش از دوهزار سال. آنها چکار می کنند؟ دموکراسی را برقرار کرده اند، همه مردم بدون توجه به ریشه، زبان، رنگ و مذهب در همه زمینه های تعیین سرنوشت و اداره کشور مشارکت دارند. همه به یک زبان سخن می گویند، یعنی تا شما زبان انگلیسی را نیاموزید، نمی توانید تابعیت امریکا را بدست بیاورید. زبان رسمی در همه مدارس و در همه مدارج اجباری است. شما نه تنها هیچ مدرسه ای را ندارید که زبان انگلیسی را آموزش ندهد، بلکه هیچ کس هم جز این نمی خواهد. در حالیکه همه مهاجران تلاش دارند زبان رسمی را خوب بیاموزند و در فرهنگ امریکا ذوب شوند، آیین های ویژه خود را نیز آزادانه اجرا می کنند و در خانه هایشان زبان پیشین یا مورد علاقه خود را تکلم می کنند. وقتی در کشور ما اینگونه پرسش ها مطرح می شود، به خاطر اینست که دموکراسی نیست، آزادی نیست، رفاه نیست، پیشرفت نیست و غروری نیست. برعکس، دیکتاتوری هست، تبعیض هست، خشونت هست، فساد هست، سقوط اقتصادی هست و سرافکندی.

برخی از فعالان سیاسی بارها از راه حلی به نام » پلورالیسم» برای رسیدن به دموکراسی از سویی و احقاق حقوق اقوام از سوی دیگر صحبت کرده اند. به نظر می رسد این واژه و بسیاری دیگر از اصطلاحات در حیطه سیاسی و فکری ایران از یک خاصیت انتزاعی و غیر اجرایی برخوردارند که آنها را از عرصه عمل بیرون می برد و هیچ پشتوانه اجرایی هم ندارند. آیا فکر نمی کنید فدرالیسم عاملی است کاملا اجرایی برای شکستن تمرکز قدرت و از بین بردن لبه های تیز آن و رسیدن به یک ثبات پایدار که هم حقوق اقوام ما تامین شود و هم تفکر تجزیه طلبی را از میدان خارج سازد؟

کورش زعیم: فدرالیسم هنگامی کاربرد دارد که ملت هایی یا کشورهایی برای منافع مشترک و تقویت توان گروهی، گرد آیند و یک دولت مرکزی تشکیل دهند. مانند امریکا که استانهای کنونی پیش از همبستگی، همگی یا مستقل بودند یا در مالکیت یک کشور دیگر. در آنجا، تنها راه یکپارچه شدن، فدرالیسم بود. همین شرایط در آلمان پس از دوران فئودالیسم وجود داشت. ما هم در آغاز ایجاد امپراتوری هخامنشی برای همبسته کردن دولت شهرها و کشورهای کوچکی که تسخیر یا هم پیمان شده بودند، کشور را بصورت فدرال اداره می کردیم. ولی در شرایط کنونی، که ایران یکپارچه است، تنها راه، برقراری دموکراسی و تضمین حقوق برابر برای همه شهروندان و فرصت مشارکت در تمامی شئون اداره کشور برای همه، بدون توجه به مذهب است. افزون بر آن، همانگونه که من بارها اظهار کرده ام، روستاها، شهرها و استانها، همانند دولت مرکزی، باید دارای مجلس شورا باشند و باید بتوانند نمایندگان و مدیران سیاسی خود را خود با رای آزاد برگزینند. فراموش نکنید که در شرایط کنونی که کشور ما در بدترین شرایط ممکن سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسر می برد، مردم از دولت مرکزی گریزان هستند، کشورهای بیگانه با شدت تمام در حال تبلیغات جداسازی فرهنگی و زبانی هستند و کشورهای تازه به دوران رسیده پیرامون ما هنوز خانه خود را سامان نداده در آزمندی خاک ما تلاش می کنند، یک سامانه سیاسی فدرال کار آنها را آسان می کند. یعنی در واقع ما چیزی را وجود ندارد، یعنی جدایی تاریخی، فرهنگی، قومی، مذهبی یا زبانی، آن را مهر تایید می زنیم.

از بین بردن تمرکز قدرت را با استقرار دموکراسی و انتخابی کردن همه مقام های سیاسی می توان انجام داد. اگر شما طرح پیشنهادی مرا برای آینده ایران بخوانید، خواهید دید که من نه تنها انتخابی شدن دهدارها، شهردارها و استانداران را پیش بینی کرده ام، بلکه برای مردمی تر کردن مجلس شورا، پیشنهاد کرده ام که بجای انتخاب مثلا سی نماینده برای تهران یا شش نماینده برای تبریز، شهرها به حوزه های انتخابی محلی تقسیم شوند و در تهران یک نماینده از هر حوزه سی گانه انتخاب شود. افزون بر آن، من پیشنهاد کرده بودم که افزون بر مجلس شورای ملی، یک مجلس استانها (یا مجلس مهستان) هم ایجاد شود که در آن از هر استان بدون توجه به وسعت و جمعیت استان فقط دو نماینده انتخاب شوند تا صدای همه استانها یکسان در مرکز شنیده شود. همه لایحه ها آنگاه باید توسط هر دو مجلس تصویب شوند.

شما به طورکلی طرح مطالبات قومی را تا کجا مجاز می دانید؟ به شکل واضح یک کرد به عنوان مثال تا چه سطحی می تواند از مطالبات خود سخن بگوید؟

کورش زعیم: من می گویم که همه شهروندان ایران در سراسر ایران حقوق یکسان دارند. این حقوق از آنها سلب شده و باید با کمک همه شهروندان ایران این حقوق به آنان بازگردانده شود. هیچ کس به بهانه سکونت در جای خاصی از کشور حقوقی فراتر از دیگران ندارد، هرچند که حقوق او بیش از دیگران پایمال شده باشد.

گذشته از اینکه مسئله اقوام چه تاثیری در شرایط سیاسی ایران دارد و یا چه راه حلی برای آن در شرایط فعلی به نفع یا ضرر ماست ، یکی از عوامل مهم دیگری که در این عرصه باید مورد توجه قرار گیرد ، بعد حقوق بشری آن است که گاهی اوقات با منافع و یا خواسته های ما می تواند در تعارض باشد. شما در نگاه به مقوله اقوام چه تعامل و احیانا تضادی را بین منافع ملی و تمامیت ارضی ایران از یک سو و رعایت و پایبندی به حقوق بشر از سوی دیگر می بینید؟

کورش زعیم: من همیشه پشتیبان و خواستار رعایت حقوق بشر در ایران بوده ام. من باور دارم که بیانیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل که ایران امضا کننده آن است، باید در ایران نهادینه شود. من باور دارم که قانون اساسی ما نباید بهیچ وجه در تضاد با بیانیه حقوق بشر باشد، زیرا این ما ایرانیان بودیم که حقوق بشر را پایه گذاری کردم و امیدوارم که در آینده ای نه چندان دور، بتوانیم دوباره در این راستا پیشتاز باشیم.

سوالی هم از شرایط منطقه ای موثر بر این بحث. آیا عراق با توجه مسائل مهم بین المللی و منطقه ای به سمت تجزیه حرکت می کند؟ با توجه به اینکه بر خلاف ایران، اقوام عراقی دیر زمانی نیست که تحت لوای یک حکومت و دولت به صورت یک کشور زندگی می کنند و شاید بتوان از این لحاظ میان این کشور و ایران تفاوت قائل شد.

کورش زعیم: در شرایط کنونی، تجزیه عراق به سود ما نیست و باید کمک کنیم تا رخ ندهد. البته، ترکیه بیش از ما از تجزیه عراق هراس دارد، زیرا به علت وجود شوونیسم ترک گرایی در ساختار قدرت، و بیگانگی هویت ترک برای کردان ساکن ترکیه که ایرانی تبار و آریایی هستند، تجزیه عراق یکپارچگی ترکیه را به خطر می اندازد. یکپارچگی عراق بستگی زیادی به سیاست خارجی ایران در منطقه دارد. اگر جمهوری اسلامی هر چه زودتر فعالانه برای ایجاد ثبات و آرامش در عراق نکوشد و همین سیاست تنش زایی را پی بگیرد، شعله هر جنگ داخلی در عراق دامن ایران را خواهد گرفت و ایران بیش از همه بازنده خواهد بود. در شرایط کنونی ما نه تنها هیچ جاذبه ای برای کردان عراق و حتا ترکیه نداریم، بلکه هرگونه جنبش استقلال طلبانه در عراق، مرزهای ما را به روی بی ثباتی و درگیری هایی که هرگز به سود ما نخواهد بود باز خواهد کرد. 

http://www.advarnews.us/idea/8121.aspx

برای آشنایی بیشتر با دیدگاهها آقای زعیم و نقد آنها مراجعه کنید به :

از اصالت تا حقارت ( نقدی بر مصاحبه‌ی کورش زعیم تحت عنوان “ملیت و قومیت” ) / کاوه کرمانشاهی

راه رهایی از کابوس و دوگانگی ( نقدی بر مصاحبه مهندس زعیم ) / سعید پایدار

نقدی بر مصاحبه مهندس زعیم با ادوار نیوز / محمود سعید زاده

نرود میخ آهنین بر سنگ / نقدی بر گفتار کورش زعیم با ادوار نیوز

از خلیج عربی تا دریای مازندران / نقد “سیاست یک بام و دو هوا” در جبهه ملی ایران

1 دسامبر 2010 Posted by | فارسی, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, باخیش - دیدگاه, حقوق اقوام, دموکراسی, دمکراسی, زبان مادری | , , , | 2 دیدگاه

مصاحبه سايت ايران گلوبال با علي رضا اردبيلي

 

بنظر شما ،آیا در ایران مشکل تبعیض ملی _ فرهنگی وجود دارد؟ و یا به عبارتی دیگر، آیا ما مشکلی بنام مسئله ملی _ قومی و اتنیکی _ فرهنگی در ایران داریم؟ اگر آری چگونه و اگر خیر چرا؟

نظامي كه از كودتاي مربع «ريپورتر-آيرونسايد-سيد ضيا-رضاخان» به اينسو بر ايران حاكم بوده است يك سيستم آپارتايد بر عليه صاحبان فرهنگهاي غير فارسي است. اين نكته  در اعترافات كتبي و شفاهي معماران، مجريان، عملگان و مدافعان اين نظام صراحت يافته است. انقلاب مشروطه تلاشي براي استارت زدن پروژه مدرنيزاسيون ايران بود و در قانون اساسي و متمم آن عليرغم در نظر گرفته شدن دين و حتي مذهب رسمي، زبان رسمي منظور نشده بود. تغيير دادن قانون اساسي انقلاب مشروطه نقطه آغاز رسمي شدن نظام آپارتايد از سوي يك رژيم كودتايي دست پخت بيگانگان بود.  (هرگونه كشانيدن اين بحث به زمان حضرت آدم يا اقصي نقاط جهان، تلاش براي پوشانيدن رد پاي طراحان و معماران واقعي اين نظام است) آپارتايد ناميدن اين رژيم ابتكار من نيست و در جريان قيام سراسري 26 شهر آزربايجان در خردادماه 1385 يكي از نخبگان حكومتي يعني آقاي دكتر اكبر اعلمي كه علاوه بر مسئوليتهاي مهم خود بمدت هشت سال عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شوراي اسلامي بوده است، عبارت «رژيم آپارتايد» را براي توصيف سيستم فارس محور حاكم بكار برد.

آیا در صورت حاکم شدن ، یک حکومت دمکراتیک در ایران فردا و برقراری حقوق شهروندی در کشور؛  مشکلات اتینکی_ ملی  ما قابل حل هستند؟اگر پاسختان منفی چرا؟

اگر منطورتان از «حكومت دمكراتيك» سيستم مبتني بر انتخابات آزاد و حق مشاركت شهروندان در پروسه تصميم گيري سياسي است، جواب من منفي است.  رژيمهاي سياسي مبتني بر رأي شهروندان، هم به معني آنتيك آن در آتن و روم و هم در دوران تجديد حيات آن در دوران مدرن با انقلابهاي آمريكا و فرانسه، بخش بزرگي از جامعه را بطور رسمي در حاشيه قرار مي­دادند و به تبعيض نژادي و جنسي موقعيتي رسمي و قانوني مي­دادند. من و شما كه شانس زندگي در دمكراتيك­ترين كشورهاي دنيا را داريم، ميدانيم كه دمكراسي به معني حق مشاركت سياسي بعنوان مثال تبعيض ساختاري عليه زنان يا شهروندان فاقد «اصالت ژنتيكي» را بخودي خود از بين نبرده است. نظام پارلماني يا هر سيستم حكومتي ديگري شاه كليد باز كردن كليه درهاي بسته يا درمان معجزه­آساي هر درد بيدرماني نيست. حكومت مورد نظر در سوآل شما، ميتواند تبعيض ساختاري عليه زنان و ملل غيرفارس را حفظ كند و در آنصورت مضمون آپارتايد جنسي و ملي آن همچنان بجاي خود باقي خواهد بود، هر چند كه ديگر از نوع آريامهري و ولايت فقيهي آن نباشد.

آیا تقسیمات کشوری بر اساس اقوام و مناطق اتنیکی و همچنین تدریس زبان مادری در مدارس کشور، می‌تواند قدمی در جهت حل مشکلات ملی_ قومی در ایران باشد؟

همين امروز هم همه گروههاي اتنيك در حدود تقريبي اسكان تاريخي خود زندگي ميكنند و ما موردي مشابه با تاتارهاي كريمه يا چچنها (در فاصله 1944-1956) كه ملتي  از سرزمين خود جابجا شده باشد، نداريم و در نتيجه اين هموژني بصورت طبيعي در مناطق اسكان تاريخي فرهنگهاي مختلف، فراهم است و نيازي به تأمين يا بازآفريني آن از طريق مهندسي و اسباب كشي اتنيك نيست.

علیرضا اردبیلی- تریبون سایتی-نین باش یازاری http://www.tribun.com

اين سوآل شما با برداشت كلي هر كس از يك نظام مدرن فدراليستي مناسب با اوضاع بومي ايران مرتبط ميشود. از نظر من يك نظام مدرن فدرال به هيچوجه نبايد موانع جديدي بر سر راه مبادله آزاد كالا، نيروي كار و سرمايه ايجاد كند بلكه، بايستي و ميتواند با تنش­زدايي از روابط مابين فرهنگهاي منطقه، زمينه يك رشد عمومي در كل منطقه را فراهم كند يعني بجاي ابداع مرزها و گمركهاي جديد، كل منطقه را از طريق كمرنگتر كردن مستمر و هدفمند مرزهاي موجود به سوي يك همگرايي اقتصادي و تبديل شدن به قطب توسعه صلح آميز و با ثبات حركت دهد. لذا جواب من به سوآل شما اين است كه نظام فدرال مدرن در عين تأمين حقوق ملتها در مناطق اسكان تاريخي خودشان بعنوان اكثريت در هر واحد تشكيل دهنده سيستم فدرال (ايالت يا جمهوري) حقوق اقليتهاي موجود در اين ايالتها و حقوق فردي شهروندي در كل جمهوري فدرال ايران را نيز تأمين خواهد كرد. بعنوان مثال يك شهروند بلوچ ميتواند در سه سطح متفاوت از حقوق ملي خود برخوردار شود: 1. بعنوان عضو جامعه اكثريت در ايالت (يا جمهوري) بلوچستان، 2. بعنوان عضو جامعه اقليت بلوچ در ايالتها يا شهرهايي كه به حد نصاب عددي و (يا) درصدي معيني ميرسند و 3. بعنوان شهروند در هركجاي جمهوري فدرال ايران. (بعنوان مثال شرط لازم براي دريافت حق اقليت زباني در فنلاند، رسيدن به حد نصاب 8 درصدي يا داشتن جمعيت حداقل 3000 نفري در سطح هر منطقه اداري «كمون» به معني شهر يا بخش است. فنلاند عليرغم استفاده از عناصر سيستم حكومتي فدراليستي، يك رژيم فدراليستي نيست و از سه سطح حقوق جمعي و فردي مورد نظر من، تنها دو نوع «اقليت ملي-زباني» و شهروندي در آن موجود است)

توجه كنيد كه اگر زبان بلوچي را بعنوان زبان ملت بلوچ برسميت بشناسيم نميتوانيم از تدقيق حوزه جغرافيايي شمول اين رسميت زباني و همينطور حقوق جمعي بلوچهايي كه بصورت جزيره اقليت در خارج از ايالت بلوچستان زندگي مي­كنند، صرفنظر كنيم. به همين ترتيب تعريف اقليت اتنيك-زباني هم بايد روشن باشد.

نظرتان در باره جریانات هویت طلبی آزربایجان و جنبش کردان ، بلوچها ، عرب ها ، ترکمن ها  چیست؟

اين جنبشها محصول مرحله جديدي از تحول كيفي اين جوامع در مسير رشد تايخي آنهاست. مرحله جديدي كه در آن سواد با رسيدن از 47 درصد قبل ازانقلاب به 87 درصد جمعيت بالاي 6 سال، تقريبا عمومي شده به تبع آن اهميت زبان كتابت نيز براي غيرفارسها در مقياس و مفهوم جديد ظاهر شده است. تا اين دوره، حساسيت هويتي ملل ساكن اين جغرافيا همچون جوامع سنتي بيشتر متوجه هويت مذهبي بوده است. اما، ما از سالهاي پايان جنگ ايران و عراق باينسو شاهد برجسته شدن حساسيت هويتي در دو زمينه اساسي هويت جنسي و زباني-فرهنگي هستيم. حتي جوامع اهل تسنن غيرفارس كه در گذشته تبعيضات مذهبي محرك اصلي اعتراضاتشان به جور دولتهاي مركزي بود، اينبار تبعيض زباني-فرهنگي را در ديسكورس روشنفكران و پلاتفورم نيروهاي سياسي­شان اولويت داده­اند. در كنار اين تحولات دروني ملتهاي غيرفارس، جهان ديجيتالي شده بي اعتنا به مرزهاي قراردادي سياسي و تحولات بين المللي بعداز پايان دوران جنگ سرد، مشوق اقليتهاي گوناگون براي طرح بلاواسطه خواستهايشان شده است.

معيار ما در نگاه كردن به تمامي جنبشها (ي اپوزيسيون ملت فارس، زنان، جنبشهاي ملي و …)  بايد يكسان باشد. احترام به حقوق شناخته شده بشر، احترام به برابري حقوق زنان و مردان، اعتقاد به يك نظام سكولار و مهمتر از همه نگاه مدرن و معطوف به توسعه اقتصادي و رفاه اجتماعي در ارزيابي از هر جنبشي، نكات تعييين كننده­اي هستند. صرف مخالفت با ظلم و ظالم بعنوان مبناي قضاوت ما از يك جنبش يا يك فعال اجتماعي كافي نيست و نبايستي در مورد جنبشهاي خاصي «ارفاق» قائل شد.  شايد منظورتان از طرح اين سوآل برخورد با نظرات افراطي و غيرقابل دفاع در ميان جنبشهاي مزبور است كه در اين صورت توضيح زير را در اين مورد لازم ميدانم:

هدف نيروهاي سياسي دموكرات با هر تعلق ملي، نميتواند رسيدن به نوعي «بهداشت فكري» حتي در صورت در دست گرفتن قدرت سياسي باشد. اگر در كشورهاي پيشرفته شمال اروپا (و بقيه جهان دموكراتيك) انواع افكار غيردمكراتيك در ميان شهروندان و نيروهاي سياسي وجود دارد، تكليف جوامع فقير عقب مانده خاورميانه­اي روشن است. من ميتوانم براحتي تضمين بدهم كه در هيچ آينده قابل تصوري جوامع بشري از وجود افكار افراطي و غير دمكراتيك «پاك» نخواهد بود. در سايتهاي اينترنتي كه ميدان عمل بزرگي براي طرح نظرات از هر قماشي وجود دارد، زياد مي­بينم كه وجود هر فكر غير دمكراتيك در ميان ملتهاي تحت ستم بنوعي با نظام راسيستي حاكم معادل سازي ميشود. گويا اگر افرادي بانام يا گمنام از ميان تركان و كردان نظر «ناباب» يا «نادرستي» (به واقع يا به ادعاي مدعي) رصد بشوند، ميتوان اين فاكت را با موجوديت رژيم آپارتايد مقايسه كرد و به نوعي گناهكار بودن همه طرفين مجادله ملي رسيد و بقول معروف گفت : «اين به آن در!» هرچند تبليغ آمال عالي بشري وظيف هر انسان دموكراتي است اما هدف ما از بين بردن «افكار بد» در ميان هيچ ملتي نميتواند باشد.

به بياني ديگر هيچ داروي پيشگيرنده براي جلوگيري از توليد افكاري مشابه نظرات آقاياني چون مصباح يزدي، احمدي نژاد و رحيم مشائي يا آقاياني چون داريوش همايون و ناصر كرمي در ميان ملت فارس يا ديگر ملل نيست.  هر رژيم دمكراتيكي مؤظف است بنام آزادي بيان حق داشتن و تبليغ اين افكار راسيستي را هم تأمين كند. اين افكار (طبق قوانين برخي كشورها چون سوئد، منهاي آن بخشي كه همچون «توهين به گروههاي اتنيك» طبقه بندي ميشوند) و بدتر از آنها در هر جامعه آزادي ميتواند وجود داشته باشد و بيان و تبليغ بشود. مهم اين است كه افكار از متن قوانين حذف بشوند.

به نظر شما چه رابطه‌ای می تواند میان جنبش سبز و جنبش های اتنیکی در سراسر ایران به وجود آید؟

آنچه ما تاكنون از جنبش سبز ديديم چيزي خارج از چارچوب جنبش اتنيكي ملت فارس نبوده است. اگر جنبش سبز در سطح رهبري متوسل به روح امام راحل و آموزه­هاي وي شده است در بدنه و حاشيه به ديگرستيزي و گرايشات غيردمكراتيك نيزه آلوده گرديده است. جنبش سبز هرگز نتوانست يا بهتر بگويم هرگز نخواست كه با جنبشهاي ملي به يك همدلي (حتي غير صريح و ساته­لايت وار) برسد. جنبشهاي ملي نيز با آنكه در موقع ضرورت توانسته­اند قدرت بسيج و ميزان نفوذ توده­اي خود را نشان دهند، از نزديكي به جنبش سبز ابا داشته­اند. اين وضعيت مطلوب من نيست و از نظر من مشكل در اين است كه جنبش سبز، از همان مقطع شكل گيري نطفه آن در جريان فعاليتهاي انتخاباتي دچار چنان درجه­اي از خود شيفتگي بود كه بخود اجازه ميداد با شعارهايي چون «هركس كه بيسواده با احمدي نژاده!» به بدنه جامعه نگاه از بالا داشته باشد. بعداز انتخابات نيز اين مسحور خود شدن ادامه يافت و در حالي كه اهالي صد شهر دنيا با جنبش سبز همدلي نشان ميدادند، اين جنبش به دهن كجي به فلاكت مردم غزه دست زد. عليرغم اينكه آزربايجان به آقاي موسوي رأي داده بود، ايشان قدمي براي نمايش همدلي با آزربايجان برنداشت.  معني دار است كه مطبوعات جنبش سبز پيام آقاي حسن شريعتمداري خطاب به روحانيت شيعه را چاپ كرد اما پيام همزمان ايشان به مردم آزربايجان را سانسور كردند و به اعتراض بحق آقاي حسن شريعتمداري به اين رفتار نامتعارف  خودشان هم پاسخگو نشدند. عليرغم اين واقعيتها، آزربايجان تاكنون تحول خواهي، تجدد طلبي و جسارت خود براي درگير شدن با استبدادهاي رنگارنگ را نشان داده است و نيازي به اثبات چندمين باره صميميت و ثبات قدم خود در اين راه ندارد. از نظر من توپ مدتهاست در زمين جنبشهاي ضد استبدادي ملت حاكم است. رهبران بالقوه و بالفعل اين جنبشها بايد استراتژي روشني براي اقدام مشترك عليه استبداد فقاهتي داشته باشند. ميدانم كه اين رهبران بلحاظ رواني در به رسميت شناختن ملل غيرفارس بعنوان طرفهاي برابر حقوق دچار دشواري هستند، چون تاكنون ما فقط جنبش همه باهم داشته­ايم، اما اگر جسارت را اگر از خصوصيتهاي لازمه رهبري سياسي بدانيم، نمايش جسارت براي شكستن تابوهاي قديمي، در چنين مواردي لازم است. مسئله البته در برانداختن نظام جبر و قهر حاكم خلاصه نمي­شود، بلكه ساختن جامعه انساني فردا، همكاري و همدلي فزونتري از ما مي­طلبد. عليرغم اين نكات اضافه كنم كه بخش مهمي از نيروهاي فعال در جنبش سبز در پايتخت را نمايندگان ملل غير فارس و بخصوص تركان تشكيل داده بودند و برخلاف رهبري اين جنبش، تمايلات حتي متظاهرانه براي همدلي با جنبش ملي آزربايجان قابل مشاهده بود و هست.

از نظر من هنوز چيز زيادي از جنبش سبز باقي مانده است  اما امكان زيادي براي مصالحه اين جنبش با ملتهاي غيرفارس باقي نمانده است. اين اقدام جنش سبز بي شباهت به كار غيرقابل فهم رهبران آن در جريان انتخابات نيست كه از حقوق ناشران دفاع كردند اما سخني از حقوق اكثريت محروم و فقير جامعه و قربانيان نظام بشدت طبقاتي و ضعيف كش نظام عدل جمهوري اسلامي ايران بر زبانشان جاري نساختند. جالب است كه در هر دو مورد هم به دفاع اكثريت فقير جامعه در پاي صندوقهاي رأي و هم به پشتيباني جنبشهاي نيرومند ملي در جريان اعتراضات خياباني نيازمند بودند.

نظر شما در باره سیستم فدرال چیست؟ آیا سیستم فدرال تضمینی برای تمامیت ارضی ایران فرد است  و یا منجر به تجزیه کشور خواهد شد؟

گربه بايد موش بگيرد، يا سفيد يا سياه. سيستم فدرال هم از شمول اين گفته خارج نيست. ديكتاتوري، فقر، توسعه و رفاه صرفنظر از آنكه معلول كدام عوامل هستند، بصورت منطقه­اي خود نشان مي­دهند. زماني آمريكاي لاتين كلكسيون ديكتاتوريهاي چكمه پوشان نظامي كودتاگر بود و امروز صحنه عملكرد دولتهاي كارآمد سوسيال دمكرات وليبرال است. خاورميانه بدختيهاي مشابهي دارد و آسياي جنوب شرقي به رهبري ژاپن و چين سرگرم بهبود سطح زندگي اهالي است، در شرق اروپاي رها شده از چنگال توتاليتريسم روسي پايه رژيمهاي دموكراتيك مستحكم ميشود  و الي آخر. در منطقه ما نيز به دليل تنوع اتنيك و بي حقوقي طولاني محكومان، ضديت ويرانگري ميان آرامش و ثبات با دمكراسي بوجود آمده است. در اين منطقه حق و حقوق شهروندان به بهانه حفظ ثبات و امنيت نقض ميشود و رعاياي سركوب شده هرگز اعتماد بنفس يك شهروند براي پذيرش مسئوليت در سازماندهي توليد و افزايش ثروت را پيدا نمي­كنند. در اين منطقه همچنان ثروت طبيعي براي واريز شدن شدن به خزانه دولت، نيازمند مداخله شهروندان آزاد نيست و از نظر حاكمان، اين رعاياي فزون طلب مزاحماني بيش بر سر خوان غارت منابع طبيعي نيستند. نظام فدرالي تنها آلترناتيوي است كه ميتواند در ايران يك تنش زدايي تاريخي بعمل بياورد و  پايان پروژه ساختن ملت بزرگ فارس به بهاي نابودي ملل ديگر در ايران را اعلام كند.

فدرالسيم تضميني براي حفظ تماميت ارضي نيست اما سيستم متمركز تضمين كننده تجزيه كشور به واحدهاي ملي است. فدراليسم ظرف تجربه شده مناسبي است كه توان برقراري توازن بين حفظ وحدت و حرمت به كثرت را دارد.  آنچه باعث ميشود امروز كشورهاي دمكراتيك دنيا به واحدهاي كوچكتر تجزيه نشوند، منافع مادي و امنيت فرهنگي و رعايت حقوق افراد و ملتهاي زيرمجموعه اين دولتهاست. آنچه در جريان جنگ جهاني دوم، آلماني زبانهاي سوئيس را از پريدن به آغوش آلمان هيتلري بازداشت، موقعيت قابل قبول آنان در تركيب كنفدراسيون سوئيس بود. ديديم كه ملتهايي كه در رابطه با مسكو و بلگراد «تجزيه طلب» بودند بعداز نائل شدن به تجزيه مطلوب و يافتن استقلال از متروپولهاي سابق، نسبت به بروكسل بشدت «تركيب طلب» شده و در صف پيوستن به متروپل جديد، از سر و كول هم بالا رفتند. بنظر من يافتن راه حل انساني معطوف به توسعه سياسي و اقتصادي در ايران از طريق ساختمان يك نظام مدرن فدرالي، راه منطقه را براي انتگراسيون جهاني و رشد هارمونيك مستدام، هموار خواهد ساخت. «تركيب طلبي» در منطقه ما هم به شرطي پايدار و قابل اعتماد خواهد بود كه متكي به منافع سياسي و مادي عيني باشد. كساني كه ميخواهند با تكرار هزارمين بار افسانه لهراسب و دارا و داريوش، درجه «تركيب طلبي» در ميان ملل تحت ستم را بالا ببرند، ول معطلند. شانسها و تهديدات جهان گلوباليزه كنوني و نگاه پراگماتيستي براي اصلاحات اساسي در نظامهاي سياسي موجود به همراه نياز كل آحاد بشر براي رسيدن به يك سطح زندگي متعارف و شايسته انسان، حلقه­هاي اشتراك همه ساكنين جغرافياي ما، بي­توجه به تعلق اتنيكي يا كشوري است.

بعضي­ها دچار اين توهم هستند كه چون ما مدتها در كنار هم زيسته­ايم پس ميتوانيم هر بلايي سر ترك و كرد و عرب و بلوچ بياوريم و مطمئن باشيم كه در كنار هم خواهيم ماند. اين متوهمين لابد خبر ندارند كه خوشبخت­ترين زوجهاي دنيا نيز بخاطر حوادث گاه كوچك آخرين پريودهاي منجر به تلخي و طلاق، از هم جدا ميشوند. حال اينكه (به فرض يا به واقع) 20، 30 يا 40 سال كنار هم خوشبخت بوده­اند، چيزي را عوض نميكند. منطق يا ضد منطق اين جماعت اين است تا احتمال قطعي جداشدن ملل غيرفارس از اين مجموعه را به چشم نبينيم حاضر به هيچ مذاكره از موضع همسطح نخواهيم بود.

گذشته، تازه اگر چيز دقيق زيادي هم در باره آن بدانيم -كه نمي­دانيم- نميتواند چراغ راه ما باشد. گذشته متمدن­ترين جوامع معاصر هم با معيارهاي امروزي ما بشدت ناخوان هستند. لذا همان بهتر كه خود آينده را چراغ راهمان قرار دهيم. اگر ميخواهيم حقوق بشر و ثبات و امنيت را توأمان داشته باشيم، بايستي در جهان گلوبال امروزي منطقه­اي بدون مرز بسازيم. منطقه­اي كه هم مردمان و حاكمان به همديگر اعتماد داشته باشند و هم ملتها و كشورها و همه اينها در چارچوب سيستمي از روابط هارمونيك با جهان، قواعد بازي را رعايت بكنند. من هيچ آلترناتيوي براي جغرافياي ما كه روابط دو جانبه و چند جانبه ترك، عرب، يوناني، ارمني، فارس، كرد، بلوچ، تركمن در آن تنش زدايي شده و تنش اين مجموعه با بقيه دنيا نيز به حد صفر رسيده باشد، نمي­بينم.

با تشكر از سايت ايران گلوبال براي اجراي اين پروژه و ديگر فعاليتهاي اين سايت ابتكاري.

مصاحبه کننده کیانوش توکلی

9 نوامبر 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, حقوق اقوام, حرکت ملی, دمکراسی | , , , | بیان دیدگاه

مهرزاد بروجردی: هویت ایرانی در حسرت گذشته – در تمنای اصالت

آزدمو : ناسیونالیسم افراطی ایرانی از موانع اصلی حل مساله ملی و موفقیت روند دمکراسی در ایران است ، شناخت پایه های فکری ناسیونالیسم باستانگرا ، غیر ستیز و ضد دمکراتیک ایران – که بعضا بر اساس گزاره های غیر واقعی و دروغهای تاریخی بنیان نهاده شده است – و نقد و طرد آن از لوازم اساسی گذار به دمکراسی و حل مسالمت آمیز مساله ملی در ایران است ، در این راستا  دیدگاههای مهرزاد بروجردی بسیار ارزنده می باشد از این رو کانون دمکراسی آزربایجان با توجه به اهمیت موضوع به انتشار دوباره مصاحبه دکتر مهرزاد بروجردی با سایت جرس اقدام می کند.

مهرزاد بروجردی: هویت ایرانی در حسرت گذشته- در تمنای اصالت فرید ادیب هاشمی جرس: “تراشیدم، پرستیدم، شکستم”، عنوان کتاب تازه دکتر مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی در دانشگاه سیراکیوس در نیویورک است که اخیرا در تهران  وارد بازار نشر شده است. هویت ایرانی، یکی از محورهای کتاب تازه اوست. دکتر بروجردی معتقد است که نگاه حسرت بار ایرانیان به تاریخ، ناشی از دلباختگی ما به “میراث گرایی”، به جای روی آوردن به تاریخ نگاری انتقادی است. او بخش مهمی ازعلت ناتوانی ایرانیان در نقد تاریخ گذشته را به وزن و جایگاه امروز ایران در دنیا مربوط می داند و می گوید پذیرفتن این واقعیت که زمانی مهره ی شاه شطرنج دنیا بودیم و امروز به یک سرباز ساده بر روی این صفحه تبدیل شده ایم، سنگین است. به همین دلیل یک تفکر رمانتیسم بر ما غلبه کرده و نگاهمان به تاریخ، نگاهی حسرت بار شده است.

گفت و گو با دکتر مهرزاد بروجردی به مناسبت انتشار کتاب “تراشیدم، پرستیدم، شکستم”

دکتر بروجردی در کتاب تازه خود نیز همچون کتاب دیگرش، روشنفکران ایران و غرب، روشنفکری در ایران را در مرکز توجه خود قرار داده است. او با نقل گفته ی ژان پل سارتر، روشنفکر را به ریگی در کفش جامعه تشبیه می کند که باید وجدان جامعه را نسبت به پندارها و تعصب های چیره، به چالش بکشد.

“مهار جهانی شدن؛ چالشی پیش روی نهضت بومی سازی” عنوان یکی از سرفصل های کتاب تازه دکتر بروجردی است. اودر این گفت و کو با تاکید بر وجود “تمنا ی اصالت” در بین ایرانیان می گوید ما این گونه می اندیشیم که چرا باید جیره خوار سفره فکری غرب باشیم؟ اما وقتی از قلمرو شعار خارج می شویم و می پرسیم که طی سی سال گذشته این شیوه تفکر چه خوراکی برای شام فکری جامعه بر سر سفره آورده است؟ جز یک سری نقدهای پیش پا افتاده علوم اجتماعی غرب و انتقادهای اخلاقی از جامعه، فرهنگ، سیاست وعلم غرب، دستاوردی نمی یابیم. او معتقد است که به خاطر جو سیاسی چیره در ایران، این مساله بیشتر شعار بوده تا یک واقعیت.همانطور که زمانی نیز شعار وحدت حوزه و دانشگاه مطرح شد اما هیچگاه به واقعیت نپیوست.

دکتر بروجردی از بیگانه ستیزی موجود در فرهنگ ایران به عنوان “یک راه حل بسیار ساده و ابتدایی برای تبرئه وجدان جمعی” یاد می کند و بر این باور است که “ما به  جای یافتن سهم خود در انحطاط فکری کنونی و زوال حکومتهای افتخار آمیز گذشته، همه ی تقصیرها را به گردن بیگانه می اندازیم . گستردگی تئوری توطئه در میان ما ایرانی ها نیز نشانه ی همین  رویکرد فرافکنانه است”. به اعتقاد او، این در واقع ادامه ی همان سنت تنبلی فکری است که از دیرباز با آن  خو گرفته ایم. یاد نگرفته ایم که پوسته را بشکافیم و به عمق مسائل بنگریم. تمرین نکرده ایم که از خود، سوالهای سخت  بپرسیم و  به جای نشانه رفتن انگشت اتهام به طرف دیگری، خود را مورد خطاب قرار دهیم و ببینیم  که چه نقشی در بروز مشکل داشته یم.

او رفتار جمهوری اسلامی با روشنفکران را در قیاس با دیگر حکومت ها در ایران، تافته ای جدا بافته می داند و می گوید: جمهوری اسلامی در واقع از روشنفکران می خواهد که فقط مجیز گوی حکومت باشند و نقشی جدی تر از آن برایشان قائل نیست. اگر روشنفکر از این دایره قرمز پا بیرون بگذارد باید مجازات پس دهد.

مشروح گفت و گو با دکتر مهرزاد بروجردی را در ادامه بخوانید:

تکیه به زور، عمر طولانی برای حکومت ها نخواهد آورد

“درک سیاسی روشنفکران ایرانی” عنوان یکی از فصل های کتاب تازه شماست که به زبان فارسی و در ایران منتشر شده است. شما می گویید نقش روشنفکران در قلمرو سیاست ورزی، آموزش فن تبدیل کردن زورگویی به قانونمندی به گروه حکومت پیشگان است. آیا منظورتان این است که روشنفکران می بایست به حاکمان بیاموزند که چگونه پایبند قانون باشند یا اینکه روشنفکران باید به مردم بیاموزند که چگونه حاکمانشان را در چارچوب قوانین محدود کنند تا دچار بلایایی چون دیکتاتوری و خودکامگی نشوند؟

روشنفکران به سان یک طبقه بینابینی، باید در ِ گفتگو با هر دو سو، مردم و حکومت، را باز کنند. گرچه روشنفکران وظیفه سنگینتری برابر مردم دارند که بر وظیفه آنها برابر دستگاه حکومتی پیشی می گیرد. روشنفکر با دانشی که بر وقایع و شرایط پیرامونی خود دارد، جلوتر از جامعه حرکت می کند. ژان پل سارتر، روشنفکر را به ریگی در کفش جامعه تشبیه می کند که باید وجدان جامعه را نسبت به پندارها و تعصب های چیره، به چالش بکشد. اما رابطه روشنفکر با سیاستمداران و حاکمان سئوالی است که از زمان افلاطون و ارسطو مطرح بوده و هنوز هم هست. در ایران هم پژوهش هایی در باره اندرزهای روشنفکران به حاکمان، که در ادبیات فارسی به عنوان “نصیحت الملوک” از آن یاد شده، صورت بسته است. در غرب هم از دوران ارسطو تا عصر ماکیاولی و هابز این مساله بین روشنفکران مطرح بوده که  طبقه حاکم نمی باید و نمی تواند در دراز مدت تنها با به کار بستن زور حکومت کند. آنتونیو گرامشی، نظریه پرداز ایتالیایی، ازضرورت ایجاد عنصر هژمونی در جامعه یاد می کند و تاکید دارد که اگرحکومت ها خواهان حیات طولانی اند نمی توانند به زور تکیه   کنند.

رابطه روشنفکر و قدرت

در اینجا مایلم دو نکته را مطرح کنم؛ اول اینکه گفت و گو با حاکمان به وجود گوش شنوا در حاکمیت نیاز دارد.  همکار دربندمان آقای زید آبادی، مدتها قبل از انتخابات سال گذشته، از روشنفکران خواسته بود که چون گوش شنوایی در درون حاکمیت وجود ندارد، بهتر است که روشنفکران به نشانه ی اعتراض، سکوت پیشه کنند. دوم آنکه روشنفکران گاه به جای گفت و گو با حاکمان ، خود وارد حاکمیت شده اند و خواسته اند که با دردست گرفتن قدرت نظراتشان را پیش ببرند. نظر شما چیست؟

من با سکوت اختیار کردن روشنفکران موافق نیستم. چرا که این سکوت با فلسفه وجودی روشنفکران ناسازگار است. البته می توان در گیر و دار جدال های سیاسی روزمره و بر اساس محاسبه ی سود و زیان گاهی سکوت اختیار کرد اما در یک نگاه دراز مدت به نقش روشنفکران، سکوت اختیار کردن  روشنفکران را هم ارز مهر تائید زدن آنان برجریانهای اجتماعی،دستگاه سیاسی وعرف و عادتهای ناروای اجتماعی می دانم وناسازگار با  فلسفه وجودی روشنفکر می شناسم.

رابطه روشنفکران با قدرت را نیز می توان در سه لایه طبقه بندی کرد؛ لایه اول، تنها نظاره گر رفتار حاکمان بودن و سکوت کردن است که با تعریف ما از مفهوم روشنفکر ساز گار نیست. نمونه های این نگاه به کاروبار روشنفکری را می توان در گفته هایی چون “هنر برای هنر” و یا “قطار خالی سیاست” پیدا کرد. لایه دوم، نظارت بر قدرت، ناقد حکومت و نحوه حکومت مداری حاکمان بودن است. لایه سوم آن است که روشنفکر با نظر در شرایط خاص اجتماعی و تاریخی جامعه، وارد بازی قدرت شود و به  روشنفکر- دولتمدار تبدیل شود. نمونه های زیادی از این دست روشنفکران در دوران رضا شاه پدیدار شده اند.

من در کتاب تازه ام در چهار فصل به تاریخ دوران رضا شاه پرداخته ام. حرف من این است که بسیاری از روشنفکران آن دوره به خاطر شرایط خاص تاریخی، از جمله  آشوب اجتماعی- سیاسی در دوره سیزده ساله ی بین شکست انقلاب مشروطه و کودتای رضا خان، به این نتیجه رسیده بودند که مملکت در حال ازهم پاشیدگی است و شکل دادن یک ایران نوین، ضروری است. بسیاری از این افراد وقتی رضا شاه به حکومت رسید، چاره کار را در این  دیدند که وارد بازی قدرت شده و جزئی از نظام سیاسی جامعه شوند. این، گروهی از روشنفکران و فرهیختگان زمانه را گرد هم اورده بود؛ از ذکاءالملک فروغی تا ملک الشعرای بهار، احمد کسروی، فخرالدین شادمان، علی اصغر حکمت،علی اکبر داور و دیگران. در خارج از ایران نیز در اروپای شرقی  شاهد بودیم که واسلاو هاول به عنوان رهبر مخالفان فعالیت کرد و به ریاست جمهوری هم رسید.  در فرانسه نیز بسیاری از افراد مهم در عرصه ی فکر و اندیشه ی جامعه عهده دار مقامهایی چون وزارت فرهنگ در دولت این کشور شدند. بنابراین من مدافع این نگاه نیستم که به خاطر یک فلسفه منزه طلبی، روشنفکران نباید هرگزوارد دستگاه قدرت شوند. آنچه روشنفکر باید به آن بیاندیشد این است که آیا با مشارکت در نظام حکومتی و تبدیل شدن به جزئی از بوروکراسی دولت، می تواند در هدایت جامعه به سوی آمال و آرزوهایی که در خاطر دارد(دمکراتیزه کردن جامعه یا پیشرفت اقتصادی) ایفای نقش کند یا خیر؟  به نظر من برداشت هایی که در گذشته از مفهوم روشنفکر وجود داشت و آن را هستی ای  خارج از مدار قدرت  و تنها ناقد و ناظر آن می دید، تمامی گونه های روشنفکر را در بر نمی گیرد.

دلباختگی ایرانیان به میراث گرایی و وظیفه روشنفکران

کتاب تازه تان فصلی دارد به نام “گفتاری درباره نگاه ملی گرایانه به هویت ایرانی”. یادم هست شما در مجله “کیان” هم مقاله ای داشتید با عنوان گفتگویی درباره دریافتهای ملی گرایانه از هویت ایرانی. درآن مقاله به رابطه ی این نگاه ملی گرایانه و تاریخ نگاری هم اشاره کرده بودید و با ذکر مثال “حمله اسکندر” خواستار توجه به تاریخ نگاری ناقدانه شده بودید. “گذشته ی افتخار آفرین ما ایرانی ها” ظاهرا سنگین تر ازآن است که روشنفکران جرات نقد آن را به خودشان بدهند. بهره گیری از این گذشته ی افتخار آفرین، حتی کسی چون احمدی نژاد را نیز به برپایی  نمایش تقدیر از شاه شاهان  واداشت. روشنفکر چگونه باید به این مساله حساس بپردازد؟

بحث هویت، یکی دیگر از محورهای کتاب من است. مساله کلیدی در گشودن  بحث هویت ایرانی، نقد دلباختگی ایرانیان به “میراث گرایی”، به جای روی آوردن به تاریخ نگاری انتقادی است. حال و روز کنونی ما به هیچ وجه در قد و اندازه دوران گذشته و پرافتخار ایران نیست. بنابراین همیشه نگاهمان به گذشته است. مثل کهنه سربازی که وقت و توان خویش را در لذت بردن از بازگویی افتخارهای دوران جنگ  سپری می کند. بنابراین بخش مهمی ازعلت ناتوانی ما در نقد تاریخ گذشته مان، به وزن و جایگاهی که امروز در دنیا داریم مربوط می شود. زمانی  مهره ی شاه شطرنج دنیا بودیم  و امروز به یک سرباز ساده بر روی این صفحه تبدیل شده ایم و پذیرفتن آن برای مان بسیار سنگین است.  به همین دلیل یک تفکر رمانتیسم بر ما غلبه کرده و نگاهمان به تاریخ، نگاهی حسرت بار شده است. این شیوه تاریخ نگاری را “تاریخ نگاری شرم و تفاخر” می نامم. در این نوع تاریخ نگاری  ما افراد را در دو گروه خیلی ساده قرار می دهیم؛ کسانی که باید از آنها شرمنده باشیم که عبارتند از مهره های منفی تاریخ و یا کسانی که هاله ای از تقدس  دورشان کشیده ایم  و آنها را می ستاییم و می پرستیم. این چهره های مثبت، هم به دوران باستان تعلق دارند مثل کوروش و هم به دوران معاصر، چون دکتر مصدق. به نظر من این نوع تاریخ نگاری بیشتر از آنکه کمکی به حال جامعه باشد، نوعی شوخی کردن با وجدان جامعه است.

بحثی که در کتاب تازه ام نیز به  آن پرداخته ام این است که نگاه حسرت بار، سخت نگران مساله  زبان است و آن را سرچشمه هویت ایرانی می داند و نمی بیند که هویت و آگاهی ملی، اموری ذاتی نیستند بلکه برخاسته از کنشها و واکنشهای افراد یک جامعه اند. من در کتاب تازه ام، افکار دکتر یارشاطر و نوشته های زنده یاد شاهرخ مسکوب  را بسان نمایندگان این شیوه نگاه، نقد کرده ام. البته شاید هم بتوان این نگاه را یک واکنش دفاعی خواند که نخواسته ایم بپذیریم  که جامعه ای که از آن به عنوان “ایرانی” یاد می کنیم دارای  شکافهای عمیق عمودی، افقی، قومی و مذهبی است.  شاید هم می خواسته ایم با روی آوردن به تاریخ نگاری گزینشی، به نوعی بر این شکافها  سرپوش بگذاریم و تنها به افتخار کردن به گذشته بسنده کنیم. باید از خود بپرسیم که چرا مساله ی حمله اسکندر به آن شکل در تاریخ ما مطرح شده است که اسکندر آمد و تخت جمشید را به خاک کشید؟ باید بپرسیم که چرا در تاریخ ما از نوع رفتارمان در آن دوران با همسایگان ایران، یعنی یونانیان، عربان و ترکان خبری نیست؟ تاریخ نگاری امروزین ما در انتقاد اخلاقی از دیگران خلاصه شده است. اگر بپذیریم که هویت، امری ذاتی، واقعی و تثبیت شده نیست بلکه تغییر پذیر است و تحول پیدا می کند، آنگاه شاید در برخوردمان با دنیای مدرن، دغدغه ی هویت مانع واقعگرایی در بازخوانی تاریخمان نشود.من در آن مقاله درخواست کرده ام که یک مقدار از نگاه حسرت بار و میراث گرا و زبان محور دور شویم و با پرهیز ازشوخی های تاریخی، به نگاه انتقادی به تاریخ روی بیاوریم.

حالا شما می پرسید که آیا این کار امکان پذیر است و به موفقیت خواهد رسید یا نه؟ پاسخ من این است که  نمی دانم. شاید به خاطر همان بار روانی و عاطفی، این تفکر  نتواند به این زودی ها در بین ما رواج  پیدا کند ولی به هر حال وظیفه روشنفکران است که این حرفها و انتقادها را مطرح کنند. برخلاف تفکر پوپولیستی که می گوید روشنفکر باید با مردم طی راه کند، من برآنم که روشنفکر باید چندین گام پیش تر از مردم باشد. کسان زیادی در  تاریخ شرقی خویش داشته ایم که بسیار جلوتر از زمانه خودشان حرکت کردند و جامعه بعد از سالها به ارزش آنها پی برد. برای نمونه می توان از ” اکبر شاه هندی ” و ” نیما یوشیج” در جامعه خودمان نام برد. باید یک تلنگری به وجدان، روان و باورهای غالب جامعه زد. این وظیفه، خاص روشنفکران است و اگر روشنفکران این وظیقه ی خود را ادا نکنند، نمی توان انجام آن را از دیگران توقع داشت.

بومی سازی علوم انسانی؛ از شعار تا واقعیت

اجازه دهید به فصل دیگری از کتاب شما بپردازم:”مهار جهانی شدن چالشی پیش روی نهضت بومی سازی”. بومی کردن علوم انسانی شاید بیشتر از سی سال است که در ایران بحث روزاست! آیابومی کردن علوم انسانی  شدنی است؟ آیا اصولا کاری منطقی و عقلی است و می توان از آن انتظار نتیجه ای مفید برای جامعه داشت؟

باید اول به این سئوال پاسخ دهیم که بحث بومی سازی از کجا ریشه گرفته است.باید به یاد داشته باشیم که این تفکر در بین روشنفکران کشورهای جهان سوم و بعد از استقلال سیاسی این جوامع صورت گرفت. به این معنا که روشنفکران در کشورهای جهان سوم، بومی سازی علوم را بسان گام دوم استقلال از غرب ( بعد از دستیابی به استقلال سیاسی) ضروری می دانستند. ازطرف دیگر باید این نکته را نیز مورد توجه قرار دهیم که در میان ما یک تمنا ی اصالت  وجود داشته و دارد. ما این گونه می اندیشیم که در حالی که می توانیم با نگاه به میراث فکری خودمان جامعه را بازسازی کنیم، چرا باید جیره خوار سفره فکری غرب باشیم؟ جایگاه و خاستگاه تاریخی این مساله قابل درک است اما متاسفانه وقتی از قلمرو شعار خارج شده و در پی محتوا می روید و می خواهید بدانید که این شیوه تفکر چه خوراکی برای شام فکری جامعه  بر سر سفره آورده است، جز یک سری نقدهای پیش پا افتاده علوم اجتماعی غرب و انتقادهای اخلاقی از جامعه، فرهنگ، سیاست وعلم غرب، دستاوردی نخواهید یافت. یعنی در مقابل انتقادهای فراوان، جایگزینی که بتواند جامعه را به خودش جلب کند دیده نمی شود. آری، قرار نیست هر جامعه ای رونوشت جامعه غربی باشد و هر چه که در جامعه غربی صورت گرفت نباید در جوامع  دیگرهم شکل بگیرد.  وقتی به چین و ژاپن نگاه می کنیم می بینیم جوامعی  بسیار موفق هستند و توانسته اند تلفیقی بین آنچه از غرب آمده با سنتهای  خودی سامان دهند. اما  متاسفانه کارنامه ما در ایران، تابه حال مثبت نبوده است. آنچه که  به عنوان بومی سازی علوم انسانی از آن یاد می شود متاسفانه هیچ دستاور مثبتی نداشته که بتوان  آن را میوه ی  سی سال تجربه ی جمهوری اسلامی در علوم  انسانی دانست.  سی سال از انقلاب گذشته و حتی ده کار جدی در قلمرو انسان شناسی، جامعه شناسی و علم سیاست از جامعه ما بیرون نیامده که بیانگر میزان کامیابی بومی گرایان باشد. متاسفانه فکر می کنم  که به خاطر جو سیاسی چیره در ایران، این مساله بیشتر شعار بوده تا یک واقعیت. زمانی نیز شعار وحدت حوزه و دانشگاه مطرح شد اما هیچگاه به واقعیت نپیوست.

نگاه به غرب؛ مشکل روشنفکر ایرانی

البته نقدی هم به روشنفکران ایرانی وارد است. روشنفکر ایرانی همانقدر که به خوبی با اندیشه های  متفکران غربی درعلوم انسانی آشناست، با اندیشه های متفکران جهان عرب، ترک و هندوستان غریبه است. شاهدیم که نسخه هایی که از سوی بیشتر روشنفکران ایرانی برای جامعه نوشته می شود، بهره مند از ادبیات و اندیشه های اندیشمندان غربی است.علت چیست؟

یکی از انتقادهایی که در اولین کتابم  در باره ی روشنفکران ایرانی و غرب  در میان آوردم همین است. در آن کتاب پرسیده بودم که چرا تا این حد نگاهمان به غرب دوخته شده است و به کشورهای همسایه نظری نمی افکنیم. بی گمان مسائل و دغدغه های فکری این جوامع بسیار به ما نزدیک تر است تا آنچه که دنیای غرب تجربه کرده است. جای تاسف است که ما از بحث هایی که در هند و دنیای عرب صورت می گیرد اینقدر بی بهره باشیم. من، که به تاریخ روشنفکری در کشورهای در حال توسعه یا جهان سوم علاقه مندم، هنگامی که به کفت و گو های  روشنفکران هندی  می نگرم  تاسف می خورم که چرا جامعه فکری ما تا این حد از این مباحث دور است. این نکته در مورد ترکیه و دنیای عرب نیز درست است. شاید دلیلی تاریخی بتوان برای آن یافت و گفت که بخشی از این مساله ناشی از آن احساس برتری تاریخی است که ایرانی ها نسبت به مردمان همجوارشان داشته اند.

البته وقتی هم که تصمیم به ورود به این حوزه ها هم می گیریم  بیشتر از منظر جناحی و منافع گروهی به آن نگاه می کنیم.

از دیدگاه جامعه شناسی دانش، دنیای روشنفکری ایران در آغاز، فرانسه محور است. یعنی از میانه ی قرن نوزده تا میانه ی قرن بیستم، تاثیر مدل فرانسوی در فرهنگ  روشنفکری ایران آشکار می شود. تا  سالهای میانه ی قرن بیستم توجه روشنفکران ما بیشتر به سوی غرب بوده است تا منطقه ای که نزدیکی و همخوانی بیشتری با مسائل جامعه ایرانی دارد.

مجیز گویی حکومت؛ توقع جمهوری اسلامی از روشنفکر

شما معتقدید که” روشنفکران ما الگوی کارآمدی از رفتار سیاسی به جای ننهاده اند. چه بسا گاه به جای نقد شخصیت پرستی، ناسیونالیسم بیگانه ستیز، خودبزرگ بینی های فرهنگی، توده فریبی و بنیادگرایی، خاموشی پیشه کردند”. همینطور شما بر این باورید که پاره ای از روشنفکران در عرصه عمومی ادعای مدرن بودن دارند اما وقتی به خلوت خانه می روند در رفتار با همسر و فرزند همانند پایبندان سرسخت سنت رفتار می کنند. مشکل را در کجا می بینید؟

یکی از دلیل های به جا نگذاشتن الگو ی کارآمد آن است که روشنفکران ما تجربه طولانی ای در عمل سیاسی نداشته اند. همانطور که گفتم روشنفکران ما درطول تاریخ ایران، تنها در دوره رضا شاه سعی کردند که به دستگاه حکومتی وارد شده و دستور کار خود را پیش ببرند. در زمان محمد رضا شاه بیشتر روشنفکران نه تنها به حاکمیت وارد نمی شدند بلکه بیشتر با نیروی اپوزیسیون همراه بودند. جمهوری اسلامی نیز که از نظر تعاملی که با روشنفکران داشت تافته ای جدا بافته است. جمهوری اسلامی در واقع از روشنفکران می خواهد که فقط مجیز گوی حکومت باشند و نقشی جدی تر از آن برایشان قائل نیست . اگر روشنفکر از این دایره قرمز پا بیرون بگذارد باید مجازات پس دهد. بنا براین متاسفانه استمرار چندانی در آن الگو و شیوه هایی که می توانست مبنایی برای تجربه های بعدی باشد نداشتیم.  در کتابم  نقل قولی از ژان پل سارتر آورده ام که می گوید جامعه نمی تواند روشنفکر را متهم کند بدون اینکه خودش متهم شود. به این معنا که روشنفکران هم ساخته و پرداخته ی همان جامعه هستند. بنابراین همانطور که دوستان فمینیست ما به درستی مطرح می کنند،  نه تنها در ایران بلکه دردنیای عرب و بین ترک ها نیز روشنفکران در خارج از خانه ادعاهای مدرن و دموکراتیک دارند اما بسا که در چارچوب خانه و در رفتارشان با همسر و فرزند، به شیوه ی سنتی پای بندند. به عقیده من این مشکل ناشی از قدمت سنت در این جوامع است و رها شدن از زنجیرهای سنت، کار بسیار دشواری است.

بیگانه ستیزی؛ ادامه سنت تنبلی فکری و  راهی برای تبرئه وجدان جمعی

سوال دیگرم در مورد ویژگی بیگانه ستیزی در فرهنگ ماست که هم بهانه های بسیار برای آن داریم و هم واقعیت های فراوان تاریخی . به نظر می رسد که در اندیشه ی امروز ایرانی،  بیگانه مشکل همه نابسامانی های داخلی است . خیلی ها معتقدند که تا این فکر تغییر نکند مشکل جامعه ایرانی حل نخواهد شد. این مشکل ما از کجا ریشه گرفته و چه راه حلی باید برایش فراهم کرد؟

چند مساله را می توان به عنوان ریشه های این مساله ذکر کرد. یکی همان واقعیت های تاریخی است که شما مطرح کردید . ایران و روسیه  کشورهایی بوده اند که در طول تاریخ بارها مورد تاخت و تاز حکومتها، امپراطورها و همسایگان دور و نزدیک  خود قرار گرفته اند. یک ترس تاریخی از بیگانه همیشه در میان این دو ملت وجود داشته است. از لحاظ روانشناسی می توان این مساله را با جامعه ای مانند آمریکا مقایسه کرد که دو اقیانوس بزرگ این کشور را از هر دو سو در بر گرفته و سبب شده که به ندرت از خارج  مورد حمله قرار بگیرد. از همین روی مردم امریکا آن نگاه بیگانه ستیزی ای که در بین مردم ما جاری است را ندارند. این یک واقعیتی است و باید به آن بهای لازم داده شود.

نکته دیگر، نبود سنت انتقاد از خود، درمیان ماست. در واقع،  بیگانه ستیزی یک راه حل بسیار ساده و ابتدایی برای تبرئه وجدان جمعی ماست. به جای یافتن سهم خود در انحطاط فکری کنونی و زوال حکومتهای افتخار آمیز گذشته، همه ی تقصیرها را به گردن بیگانه می اندازیم . گستردگی تئوری توطئه در میان ما ایرانی ها  نشانه ی همین رویکرد فرافکنانه است.

جای خرسندی است که امروز این نگرش مورد نقد های فراوان و جدی قرار گرفته و می گیرد و تا حدودی تاثیرو نفوذ خود را از دست داده است. چنانکه گفتمان هایی مانند تهاجم فرهنگی غرب، امروز با پوزخند نه تنها روشنفکران، بلکه مردم عادی نیز روبرو می شود. حاکمان ما نیز چون نمی توانند دشواری های بی شماری را که  در جامعه وجود دارد حل کنند، به بیگانه ستیزی، تئوری توطئه و بافته هایی از این دست، دست می برند. اگر نیروی الکتریسیته در شهری قطع می شود، دست به دامن نظریه توطئه می شویم و آن را به امریکا و صهیونیسم جهانی نسبت می دهیم. این در واقع ادامه ی همان سنت تنبلی فکری است که از دیرباز با آن  خو گرفته ایم. یاد نگرفته ایم که پوسته را بشکافیم و به عمق مسائل بنگریم. تمرین نکرده ایم که از خود، سوالهای سخت  بپرسیم و  به جای نشانه رفتن انگشت اتهام به طرف دیگری، خود را مورد خطاب قرار دهیم و ببینیم  که چه نقشی در بروز مشکل داشته یم. متاسفانه این تنبلی فکری در کنار سنت میراث گرایی در تاریخ نگاری- که پیشتر به آن اشاره کردم- دست به دست هم داده و از فرهنگ بیگانه ستیزی ما غول عجیب و غریبی ساخته که به چالش کشاندن آن به سادگی ممکن نیست.

شکستن بتواره؛ مایه حرکت به سوی تعالی

و در پایان اجازه دهید که از شما در باره نام کتاب بپرسم. می دانم که برگرفته از سروده ی مرحوم”اقبال لاهوری” است. اما چه عاملی شما را به سمت انتخاب این نام کشاند؟

من به کارهای اقبال لاهوری خیلی علاقه مند بوده و هستم. اقبال در یکی از سروده هایش می گوید:

هزاران سال با فطرت نشستم

به او پیوستم و ازخود گسستم

ولیکن سرگذشتم این سه حرف است

تراشیدم، پرستیدم، شکستم

این شعر اقبال مرا به تفکر در زندگی فکری خودم واداشت که در جوانی تا چه حد خام پندارانه برای خودمان قصرهای ایدئولوژیک درست کردیم، برای آن قصرها رهبر و پرچم  تراشیدیم  و بعد در سنین بالاتر دیدیم که برای حل مشکل هیچ راهی به جز شکستن بتها، از نو آغاز کردن و به شیوه دیگر نگریستن وجود ندارد. بنابراین  در گفت و گو از هویت ایرانی، شاید الهام گرفتن از اقبال لاهوری بتواند تلنگری به جامعه بزند، دلیلی شود تا مقداری برگردیم و بنشینیم سر جای خودمان و فکر کنیم که چه تراشیده ایم و آیا نیاز است که در این برهه از زمان این بتواره را- که مدتهاست به پرستش آن عادت کرده ایم- بشکنیم تا شاید به یک رهایی فکری دست پیدا کنیم و همان مایه ی حرکتمان به سوی تعالی شود.

از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید، سپاسگزارم.

http://www.rahesabz.net/story/24295

3 نوامبر 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, مصاحبه - دانیشیق, حقوق اقوام, دموکراسی, دمکراسی | , , , , , , | بیان دیدگاه

تحصیل به زبان مادری در مصاحبه با علیرضا صرافی / افت تحصیلی در مناطق غیرفارس ایران

روزآنلاین – علیرضا جوانبخت / بازگشایی مدارس در اول مهرماه امسال هم بدون حضور زبان مادری کودکان آذربایجانی، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن، گیلک، لر و …انجام شد. تحصیل به زبان مادری در سالهای اخیر از اصلی ترین خواست های ساکنان مناطق غیرفارس ایران بوده و به گفته گروههای مدافع حقوق بشر، کسانی که در این زمینه فعالیت کرده اند معمولاً با برچسب ها و اتهاماتی نظیر جاسوسی برای بیگانگان و تجزیه طلبی روبرو شده اند.

در خصوص اثرات منفی نداشتن حق تحصیل به زبان مادری و همچنین فعالیت ها و مبارزاتی که با هدف رفع این محرومیت صورت گرفته است، با علیرضا صرافی، نویسنده و روزنامه نگار مصاحبه کرده ایم. علیرضا صرافی، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده دو زبانه (فارسی و تورکی) دیلماج، عضو هیئت تحریریه مجله دو زبانه وارلیق، محقق مسائل آموزشی، مدرس فولکلور و ادبیات آذربایجان در دانشگاه های تهران، برگزار کننده سمینارهای زبان مادری در تبریز و از مؤسسین شورای ملی صلح است.

این مصاحبه از طریق ایمیل انجام شده است.

نداشتن حق تحصیل به زبان مادری چه تاثیری بر افت  تحصیلی دانش‌آموزان دارد؟ آیا این افت تحصیلی نمودی هم در میزان باسوادی دارد یا صرفا یک مبحث نظری و تئوریک شمرده می شود؟

بله، محرومیت  از این حق طبیعی، تاثیر غیرقابل انکاری در افت تحصیلی کودکان دارد. این، هم یکی از اصول اثبات ‌شده و بدیهی علم تعلیم و تربیت شمرده می‌شود و هم  نمودهای آماری آنرا نیز می توانیم به خوبی در جامعه خودمان نشان دهیم. (1) به طور خلاصه باید بگویم مثلا در آذربایجان علیرغم اینکه از ده- پانزده سال  قبل از انقلاب مشروطه، دارای مدارس جدیده  شده‌، هنوز پس از گذشت 120 سال نه تنها بیسوادی ریشه کن نشده،  بلکه به علت افت مستمر تحصیلی به تدریج از رده اول باسوادی کشور سقوط  و اکنون آذربایجان در کنار ده استان کم‌سواد کشور نشسته است، علاوه بر استانهای آذربایجان، استان‌هایی نظیر کردستان، بلوچستان و لرستان و …. نیز که اکثریت اهالی آنجا فارس نیستند نیز جزو همین دسته، یعنی جزو ده استان کم سواد قرار دارند.این در حالی است که مثلا استانی نظیر استان سمنان که مدارس جدیده  آنجا  با اختلافی حدود 40 سال پس از آذربایجان تأسیس شده‌، در رده دوم باسوادترین استان‌ها پس از تهران قرار گرفته است. شنیدنی است که از  ده استان  دارای بالاترین درصد باسواد، هر ده تای آنها بدون استثنا استان‌هایی هستند که اکثریت کودکان آنجا به زبان مادری خود (فارسی) تحصیل می‌کنند.

اجازه می‌خواهم مثال دیگری از همسایه‌های خود بزنم؛ در ترکیه دربیشتر استان‌هایی که اکثریت اهالی آنجا به زبان مادری خود (یعنی به ترکی) تحصیل می‌کنند بیسوادی به صفر رسیده، معهذا در استان‌های جنوب شرقی که دارای اکثریت کردزبان  و یا عرب‌زبانند، هنوز درصدی از اهالی مطلقا بیسواد مانده‌اند، ضمن اینکه متوسط سطح تحصیلی باسوادان این استانها نیز به مراتب پایینتر از متوسط سطح تحصیلی در سایر مناطق ترک‌نشین ترکیه است. بالعکس در همسایه‌های جدید شمالی ما یعنی ارمنستان، آذربایجان و ترکمنستان علیرغم اینکه اهالی این کشورها اقلیت‌های بسیار کوچکی در داخل اتحاد جماهیر شوروی سابق شمرده می‌شدند، اما به دلیل شیوه درست آموزش به زبان مادری، بی‌سوادی از حدود نیم قرن پیش (یعنی از دهه 60 قرن بیستم به این سو) بالکل ریشه‌کن شده است.

به این ترتیب می‌توان گفت این مسئله خاص ایران نیست و در کشورهای دیگر نیز وجود دارد؟

بله، البته در ایران مسئله بسیار حادتر است. در سال 2009 یک گزارشی تحقیقی توسط  گروه بین‌المللی حقوق اقلیت‌ها در لندن با همکاری سازمان یونیسف تهیه و منتشر گردیده که حاوی اطلاعات جالبی است، بنابر این گزارش در حال حاضر یکصد میلیون بی‌سواد در دنیا داریم که اکثریت آنها متعلق به  بومیان (منظور اهال بومی کشورهای مهاجر نشین آمریکا و استرالیاست) و همچنین اقلیت‌هاست. (2)

در حال حاضر پنچ و نیم میلیارد از جمعیت شش و نیم میلیاردی جهان به زبان مادری خود تحصیل می‌کنند؛ یعنی 83 درصد جمعیت جهان به زبان خود تحصیل می‌کنند و تنها یک میلیارد نفر، یعنی هفده درصد که شامل صدها گروه زبانی‌اند و عموما نیز اقلیت‌های کوچکی در کشورهای متبوعه خود را تشکیل می‌دهند، از امکان تحصیل به زبان مادری محرومند. بنابر این می‌بینید که در اغلب نقاط جهان مسئله تقریبا حل شده و تنها شامل هفده درصد مردم می‌شود، حال آنکه در ایران این مسئله شامل حال دوسوم (شصت و هفت در صد) اهالی اعم از ترک و کرد و لرو عرب و بلوچ و ترکمن و …. می‌شود.طبق تحلیل‌هایی ( بر اساس همین گزارش و سایر آمارهای موجود) از هر هزار دانش‌آموزی که زبان آموزشی آنها با زبان مادریشان یکی است، تنها چهار نفر اصولاً به مدرسه نمی‌روند، حال آنکه این رقم در مورد دانش آموزانی که مجبورند  به زبان غیرمادری تحصیل کنند سی وهفت نفر است. یعنی 9 برابر بیشتر،  به عبارت دیگر  در شرایط برابر، از هر ده دانش‌آموزی که به مدرسه نمی‌روند نه نفرشان متعلق به گروهی هستند که اجبارا بایستی به زبان غیرمادری آموزش می‌دیدند. اگر همین نسبت جهانی را در مورد ایران تعمیم دهیم و با فرض وزن جمعیتی غیرفارسها که حدود دوسوم جمعیت کشور است، می‌توان نتیجه گرفت که در این کشور از هر صد دانش‌آموزی که به مدرسه نمی‌روند نودو پنج نفرشان کسانی هستند که  مجبورند به زبان غیرمادری آموزش ببینند.

ظاهرا آمار باسوادی در سراسر کشور اختلاف فاحشی با هم ندارد. چراکه به‌طور متوسط (با ده درصد تولرانس) به طور متوسط هشتادوپنج درصد مردم باسوادند.

طبق تعریف سازمان آمار و انفورماتیک ایران، باسواد به کسی اطلاق می‌شود که کلاس اول ابتدائی را گذرانده باشد. (3) یعنی وقتی می‌گوییم که در منطقه‌ای مانند بلوچستان هفتاد و پنج درصد اهالی باسوادند منظور این است که هفتادو پنج درصد بلوچها کلاس اول ابتدایی را گذرانده‌اند. همین و بس! اما سطح باسوادی چیز دیگری است. شاخص‌هایی در دست است که نشان می‌دهد اختلاف فاحشی مابین مناطق فارسی زبان ایران با سایر مناطق وجود دارد.

اگر بیست وپنج درصد مردم یک منطقه، حتی یک کلاس نیز درس نخوانده باشند طبیعی است که مابقی اهالی نیز تحصیلات چندان سطح بالایی نخواهند داشت. در این مناطق  بسیاری در حد دیپلم ابتدائی و یا مدرسه راهنمایی تحصیلات خود را به پایان برده و از سنین کم وارد بازار کار می‌شوند. در مورد مراحل تحصیلات عالیه آمارهایی داریم که حکم فوق را تایید می‌کند. ذیلا خلاصه تحلیل‌ خود را طی جدول زیر ارائه می‌کنم:

درصد پذیرفته‌شدگان سال تحصیلی 77-1376 در دوره‌های بالاتر از متوسطه (4)

درصد پذیرفته شدگان

دوره‌ تحصیلات عالیه

درمناطق اکثرا

فارس‌زبان

درمناطق

غیر فارس‌زبان

دوره کاردانی (فوق دیپلم) 58% 42%
دوره کارشناسی (لیسانس) 64% 36%
دوره کارشناسی ارشد 88% 12%
دوره دکترای تخصصی 90% 10%

به طوری که می‌بینید هرچه سطح تحصیلات بالاتر می‌رود، متعلقین به ملیت‌های غیرفارس شانس کمتری دارند به‌طوری که در مرحله دکترای تخصصی تنها ده‌درصد پذیرفته‌شدگان در مناطقِ غیرفارسند. به‌طوری ‌که می‌بینید وزن پذیرفته‌شدگان تحصیلات عالیه میان ملیت‌های غیرفارس هیچ تناسبی با وزن جمعیتی آنها ندارد.

آیا تأثیرات منفی محرومیت از حق تحصیل به زبان مادری علاوه بر افت تحصیلی کودکان، ابعاد دیگری هم در جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی آنها دارد؟

بله مسلما، فردی که در مراحل پایینی به تحصیل خویش پایان داده، زودتر از دیگران وارد بازار کار ‌می شود و عموما در سطح کارهای یدی و کم‌درامد به اشتغال می‌پردازد، اما آنکه توانسته مثلا تا حد دکترای تخصصی تحصیل کند، عموما در سطوح بالاتر و پردرآمد مشغول می‌شود، لذا در ادامه محرومیت زبانی در محیط مدرسه، مرحله ای از محرومیت اقتصادی در خارج از مدرسه شروع می‌شود و به بیان دیگر مسئله ملی رنگ طبقاتی هم به‌خود می‌گیرد. در این کشور جغرافیای مناطق نیمه‌مرفه و نیمه‌فقیر با جغرافیای منطق باسواد و کم‌سواد و هر دو نیز با جغرافیای زبانهای فارسی و غیرفارسی تطابق غیر قابل کتمانی دارد.

آیا آموزش و تحصیل در زبان مادری، فقط در سالهای اولیه تحصیل اهمیت دارد یا بعد از آن هم مهم است؟

کلیه دانشمندان علم تعلیم وتربیت معتقدند که شروع سوادآموزی برای هر شخص تا پنج سال اول حتما بایستی به زبان مادری باشد، این در یادگیری راحت وی و برقرارکردن ارتباط عاطفی با  معلم و محیط مدرسه و تطبیق سریع آموخته‌های جدید  با انباشته‌های ذهنی پیشین کودک  بسیار لازمست. پس از آن دانش‌آموز می‌تواند زبان‌های دیگر را نیز فراگیرد. (5)

قانون اساسی چه حقی برای زبانهای غیرفارسی قائل شده؟ حق تحصیل به زبان مادری یعنی چه؟ آیا منظور فقط یاد گرفتن زبان مذکور است یا اینکه یادگیری دروسی مانند فیزیک، شیمی و ریاضی به زبان مادری هم مد نظر است؟

آنچه که در اصل پانزدهم قانون اساسی پیش‌بینی شده این است که می‌توان در کنار زبان فارسی زبان و ادبیات ملیت‌ها را نیز آموزش داد. اما این اصل اشکالات زیادی دارد: اولا این یک امر اختیاری و سلیقه‌ای نیست که در صورت تمایل آنرا بتوان آموزش داد، بلکه یک وظیفه و غیرقابل تخفیف است. ثانیا آموزش زبان مادری و ادبیات هرچند لازم است، اما کافی نیست. برای رفع کامل بی‌سوادی و کم‌سوادی در کشور بایستی نظام آموزشی متحول شده و آموزش اصولا به زبان مادری صورت گیرد. این چیزی است که دانشمندان تعلیم و تربیت در آن اتفاق نظر دارند. به این تعبیر حتما لازمست تدریس کلیه دروس (از جمله خود زبان فارسی نیز) به زبان مادری دانش‌آموزان صورت پذیرد.

سابقه تدریس زبان‌های غیرفارسی در تاریخ معاصر چگونه است؟ با توجه به اینکه بنیانگذار مدارس نوین ایران میرزا حسن رشدیه، خود از آذربایجان است، آیا در هیچ برهه‌ای از تاریخ زبان ترکی در مدارس آذربایجان تدریس شده است؟

من در مورد ملیت‌های دیگر اطلاع وسیعی ندارم اما می‌دانم که مثلا عربها سابقه‌ای بیش از کلیه ملل و اقوام ساکن جغرافیای ایران در این مورد دارند. در آذربایجان از بدو شروع تحصیلات به سبک جدید، که بنیانگذار آن میرزاحسن رشدیه بود، تا ابتدای روی کارآمدن رضاشاه کتابهای «وطن‌دیلی» تالیف میرزاحسن رشدیه و کتاب «آنادیلی» نوشته میرزاعبدالرحیم در مدارس آذربایجان تدریس می‌شده‌ و کلیه صحبت‌های معلم و شاگردان نیز  به زبانی ترکی بوده است.(6) لذا در طول چهل سال از ابتدای شروع تحصیلات جدیده در آذربایجان، نه تنها این زبان تدریس شده، بلکه اصولا سایر دروس نیز از جمله حتی درس عربی و فارسی نیز به ترکی تدریس می‌شده، (یعنی معلم سر کلاس معنی کلمات و جملات عربی و فارسی را به ترکی به شاگردان تفهیم می‌کرده و شاگردان نیز سؤالاتشان را در مورد مثلا دستور این زبانها  به ترکی از معلمشان می‌پرسیدند). در آن سالها دانش آموزان آذربایجانی به راحتی به زبان خود می‌خواندند و می‌نوشتند، در انقلاب مشروطیت نامه‌ای توسط دانش‌آموزان مدارس تبریز به انجمن ایالتی نوشته شده و توسط نمایندگان آنان در صحن انجمن ایالتی آذربایجان خوانده‌ شده، این نامه به ترکی سلیس ا‌ست نثر شیوای آن حکایت از سطح بسیار مقبولی از سواد دانش اموزان ترک به زبان مادری در یک قرن پیش دارد. (7)

روشنفکران آذربایجانی و به طور کلی روشنفکران غیرفارس چه فعالیت‌هایی برای روشنگری در مورد رفع ممنوعیت تحصیل به زبان مادری داشته اند؟

فعالیت‌های روشنفکران غیرفارس در زمینه دفاع از حق آموزش به زبان مادری بسیار ریشه‌دار است، در اینجا فرصتی برای بازگویی تاریخچه آن در طول قرن اخیر نیست، اما علاوه بر ترکها و ترکمنها و کردها و عربها و بلوچها که برجسته‌ترین  مبارزات را در این مورد دارند، نمی‌توان فعالیت‌های قابل تقدیر لرها و گیلک‌ها در زمینه حفظ و تدوین زبان و ادبیات خویش را نادیده گرفت. (چیزی که متاسفانه از نظر بسیاری مغفول مانده).

من ذیلا به چند مورد از فعالیت‌های مدنی ترکها در دوران پس از انقلاب (با محوریت تأکید بر حقوق زبان مادری) اشاره می‌کنم:

تشکیل کنگره آذربایجان در اسفندماه 1357،

تشکیل جلسات سخنرانی و شعر و موسیقی از اواخر سال 1357 لغایت اوایل سال 1359،

تشکیل دهها جلسه سخنرانی و شعر و موسیقی از سالهای 1370 به بعد

انتشار هزاران عنوان کتاب در زمینه ادبیات و زبان و فولکلور و…از سال 1357 به این‌سو

انتشار دهها نشریه و ماهنامه و روزنامه از  سال 1357 تا به‌حال

انتشار بیش از یکصدو بیست نشریه دانشجوئی در طول سال‌های 1377 به بعد،

تشکیل جلسات  سخنرانی و کنفرانس که بالاترین آن نخستین کنگره زبان مادری در 21 فوریه 1382 در تبریز و  با قطعنامه معروف 3333 امضایی بود.

انتشار دهها اعلامیه و نامه سرگشاده  با امضای هزاران تن از روشنفکران و نخبگان و هنرمندان

برپایی دهها برنامه خارج از شهر (گلگشت) توام با سخنرانی و ایفای برنامه‌های هنری که نقطه اوج آن مراسم سالیانه  قلعه بابک در دهم تیرماه  با شرکت صدهاهزار نفر که متناوبا در سالهای اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد ادامه داشت که در آنها نیز یکی از محورهای اصلی مطالبات مطروحه حقوق زبانی بوده‌است.

برگزاری جلسات سخنرانی و جشن در روز جهانی زبان مادری از سال 1382 به بعد

اعتصابات دانشجوئی و تحصن‌ها در دفاع از هویت ملی و با طرح مطالبات حقوق زبان مادری که نقطه شروع ان تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز در نوزده اردیبهشت ماه 1374 و نقطه اوج ان اعتصابات و تظاهرات سرتاسری دانشجویان ترک دانشگاهها در هفته آخر اردیبهشت 1385 بود.

تشکیل و فعال نمودن دهها ان.جی. او. در زمینه‌های زبان، ادبیات و  فرهنگ

فعالیت‌های اجتماعی و روشنگرانه با استفاده از فرجه‌ آستانه انتخابات مجلس و  ریاست جمهوری که نقطه شروع آن انتخابات دوره پنجم مجلس در سال 1374 بود.

راه انداختن دهها سایت و وبلاگ و  برخی مدیاهای الکترونیکی و موارد دیگر

در کلیه این فعالیت ها یکی از محورهای اصلی (و بعضا تنها محور) حقوق زبانی مردم بوده است.

به نظر شما این فعالیت‌ها راهگشا بوده است؟

بلی حتما این فعالیت‌ها در گسترش آگاهی و شعور ملی در میان توده مردم بسیار مهم بوده‌اند، البته هیچکدام از این فعالیت‌ها ظاهرا  تأثیر مستقیمی در سیاست‌ دولتها نداشته، اما نمی‌توان از تأثیر آن در ایجاد یک چتر مشروع برای طرح خواسته‌های مدنی و بالا بردن شعور سیاسی جامعه چشم‌پوشی کرد، اصولاً فعالیت‌های نخبگان در میان لایه‌های مختلف اجتماعی از طریق همین تریبون ها صورت می‌گیرد،  وقتی در سال 1357 کنگره آذربایجان با شرکت قریب به 2000 نفر تشکیل شد، برخی حاضرین در کنگره  آنقدر نسبت به حقوق طبیعی خود ناآگاه بودند که در مقابل ما به نوعی جبهه هم می‌گرفتند. (8)

تازه اینها افرادی بودند  که به خود زحمت داده، به کنگره آمده بودند، مردم عادی کوچه و بازار طی چندین نسل  آن چنان به قفل زبانی خویش عادت کرده بودند که اغلب آنرا امری بدیهی می‌دانستند و اعتراضی هم بدان نداشتند. حتی ما را نیز شماتت می‌کردند که چرا با این کارها اتحاد مردم مسلمان را به هم می‌زنید. ما در آن سالها به زحمت می‌توانستیم یک نفر همفکر و هم‌عقیده پیدا کنیم، حال آنکه امروزه می‌بینیم چه سیل خروشانی در میان توده عادی مردم راه افتاده، پس این آگاهی چگونه به انها منتقل شده؟ مسلماً از همین تریبون هایی که فوقا بدان اشاره کردم.

شعار «تورک دیلینده مدرسه» یکی از مشهورترین شعارهایی است که از طرف آذربایجانی‌ها در تجمع‌های مختلف شنیده می‌شود و اخیرا در بین تماشاگران فوتبال هم رواج زیادی پیدا کرده است. سیر تظاهرات خیابانی و درخواست حقوق زبان مادری  چه سابقه‌ای در حرکت آذربایجان دارد؟

این خواست از شصت و اندی سال پیش مطرح بوده اما  طی بیست سال اخیر یکی از موضوعات اصلی گفتمان ترکها را تشکیل می‌دهد. گفتنی است این خواستها پیش از انکه در مسابقات فوتبال مطرح شود در بسیاری از عرصه‌های مبارزات مدنی از جمله در مراسم  میلیونی قلعه بابک و نمود پیدا کرده‌بود.

سابقه مبارزات خیابانی نیز به چند سال پیش بازمی‌گردد. از سال 1382 تبریز عرصه  برگزاری مراسم پی‌در پی در خیابانها شد. این میدان جدید  با پایمردی فعالین فرهنگی و سیاسی و سر مزار سالارملی ، گشوده شد. هرچند در جریان جنبش طرفداران شریعتمداری در سالهای 58  و در جریان تظاهرات دانشجویان در  سال 74 تظاهرات وسیعی صورت گرفته بود، اما اوّلی به علت سرکوب شدید و دومی  به خاطر محدود شدنش به دانشجویان هیچ کدام نتوانستند بستر مناسبی برای تداوم تظاهرات خیابانی بعدی شوند. اما مراسم سالگرد انقلاب مشروطه  در 14 مردادماه 1382 به عنوان الگویی قابل تکرار به مناسبت‌های تاریخی (که خوشبختانه آذربایجان چنین مناسبت‌هایی را به‌وفور در اختیار دارد) قرار گرفته  و به تدریج میدان عمل بزرگی برای جوانان شد. کم کم علاوه بر مناسبت‌های تاریخی و ملی مناسبت‌های جهانی نیز همچون روز جهانی زبان مادری و روز جهانی زن به آنها اضافه گردید.بدین ترتیب از سال 1382 متوالیا و تقریبا با ریتم سه ماه یکبار شهر تبریز صحنه مراسم مختلف خیابانی بود، که عموما هم  با دخالت پلیس همراه بود. چیزی که شاید در هیچ کدام از شهرهای دیگر ایران تجربه نمی‌شد. دامنه و تعداد این مراسم از زمستان 1384 گسترش چشمگیری یافت که از جمله اینها تظاهراتی بود که تعدادی از کودکان دبستانی به همراه  مادران خویش در روز جهانی زبان مادری به راه انداختند، در این روز همه بادبادکهایی در دست گرفته شعارهایی در دفاع از حقوق زبان مادری سرداده و آخر سر نیز قطعنامه‌ای خواندند که  در آن حق تحصیل به زبان مادری را مطالبه کردند. (9)

از اردیبهشت 1385 دامنه این تظاهرات به میادین فوتبال نیز کشیده شد، در جریان مسابقه فوتبالی که در استادیوم باغشمال تشکیل شده بود، تماشاچیان شعارهای ملی و از جمله شعارهایی در دفاع از زبان مادری دادند و سپس با همین حال و هوا تا مرکز شهر تظاهرات کردند.

کلیه این سوابق، در طول چند سال یک تجربه  مبارزاتی جاافتاده‌ای در میان جوانان  ایجاد کرد، که توانستند طی یک خرداد 85  یک تظاهرات میلیونی را رقم بزنند. در تظاهرات یک خرداد نیز یکی از خواسته‌های مهم رسمیت زبان مادری بود.

هرچند شعارهای دیگری نیز در آن تظاهرات داده شد اما نهایتا فعالین جنبش توافق کردند که یکی از خواستهای اصلی و شعارهای دائمی ما رسمیت زبان مادری باشد. و اکنون نیز تقریبا هر هفته در میادین ورزشی، این شعارهامرتبا تکرار می‌شود.

نشریه توقیف شده دیلماج، نشریه‌ای که شما صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن بودید، ویژه نامه‌هایی در خصوص زبان مادری منتشر کرده بود. مسئولان امر چه دلایلی در خصوص توقیف این ماهنامه ارائه کردند؟ آیا ویژه نامه های زبان مادری نقشی در توقیف این ماهنامه داشت؟

نشریه ما اصولا در مورد کلیه مسائل آذربایجان، ‌بخصوص مسئله زبان مادری مقالاتی منتشر می‌ساخت. مقالات منتشره، همه در سطحی علمی و بعضا در حد آکادمیک بود و ابدا خصلت تهییجی نداشتند. ما همچنین تنها نشریه‌ای بودیم که مقوله تداخل موضوعی مسئله زبان و مسئله زن در مناطق غیرفارس‌زبان را مطرح کردیم. ما همچنین سه ویژه نامه در مورد مسئله زن، دو ویژه‌نامه در مورد فولکلور و ادبیات شفاهی  دو ویژه‌نامه در مورد مطبوعات آذربایجان، و در موارد  ادبیات معاصر، مسائل اقتصادی آذربایجان و فدرالیسم و تفکر اسطوره‌ای و… یک ویژه‌نامه منتشر ساختیم.  همگی حاوی مطالب بسیار مفید و آموزنده  و در عین حال بعضا بکر بودند. در سالهای 83 و 84 با ملاحظه کلیه موازین مدنی مراسم روز جهانی زبان مادری را در محل دفتر نشریه برگزار کردیم. لذا اگر بگوییم دیلماج عملا یکی از کانونهای اصلی طرح مطالبات زبانی و حقوق ملی آذربایجانی‌ها شده بود، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. بدون اینکه از قوانین جاری و عرف و عادت اجتماعی نیز خارج شود. ما هیچ شاکی عمومی و خصوصی نداشتیم، در واقع مشکل آقایان این بود که هیچ بهانه‌ و مهمل قانونی برای تعطیل کردن آن نداشتند، اما در یک مرحله با قطع کردن سهمیه کاغذ به ما ضربه زدند که در این مرحله بسیاری از مطبوعات از انتشار بازماندند، معهذا من با صرف کلیه اندوخته‌های شخصی خود به انتشار ان ادامه دادم. نهایتا دیلماج با یک نامه یک طرفه از سوی هئیت نظارت بر مطبوعات بدون اخطار قبلی و بدون ارائه دلایل و تعطیل شد؛ بدون اینکه  فرصتی برای دفاع قائل شوند. مسلما یکی از اصلی‌ترین دلایل تعطیلی دیلماج تاکید آن بر مسائل خاص ترکها (و به طور اعم همه غیرفارس ها)  بود که در این میان حقوق زبانی از همه  برجسته‌تر بود.


پی نوشتها:

1-     در این زمینه می‌توانید به تحلیلهای آماری که از دهسال پیش به تناوب  در نشریات مبین، ارمغان آذربایجان ، شمس تبریز و دیلماج  به این قلم تهیه و منتشر شده مراجعه کنید.

2-     مراجعه کنید به مقاله غیبت زبان مادری در میلیون‌ها کلاس درس

در این آدرس اینترنتی:

http://www.hamshahri.org/news-85807.aspx

3-     مراجعه کنید به انتشارات مختلف سازمان آمار در زمینه باسوادی.

4-     مراجعه کنید به سالنامه آماری کشوری سال 1385

5-     مراجعه کنید به مقاله  عدم آموزش به زبان مادری و عواقب آن  در آدرس اینترنتی

http://www.naghola.com/fun-7975.html

6-     مراجعه کنید به شماره 13 ماهنامه دیلماج  مهرماه 1383

7-     مراجعه کنید به روزنامه انجمن ایالتی آذربایجان

8-     در این مورد مراجعه کنید به خاطرات دانشجویی دهه پنجاه نوشته این قلم در نشریه گونش شماره یک، مهر 1386

9-     یکی از مبتکرین اصلی  تظاهرات کودکان در 21 فوریه 1384 زنده‌یاد مهندس غلامرضا امانی بود.

23 سپتامبر 2010 Posted by | فارسی, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آنا دیلی, آذربایجان, آزربایجان, حقوق اقوام, حقوق زنان, حرکت ملی, زبان مادری | , , , , , | 2 دیدگاه

مصاحبه با دکتر آصف حاجی زاده به مناسبت چهارمین سالگرد کمپین یک میلیون امضا در آزربایجان

آصف حاجی زاده : جنبش هایی که مخالف حرکت دوشادوش همه ی جنبشها در کنار یکدیگر هستند و می خواهند تمام قدرت را به تنهایی در دست گیرند، راه به جایی نخواهند برد

فعالین کمپین در آزربایجان، همواره با این چالش روبرو بوده اند که حرکت هایی چون کمپین یک میلیون امضا مرکز ساخته و مرکز محور است و در خود نیازها و مطالبات زنان آزربایجانی را ندارد و یا این زنان نقشی در تصمیم سازی های این کمپین ندارند. فعالین کمپین یک میلیون امضا در آزربایجان در آستانه ی چهارمین سالگرد فعالیت خود در آزربایجان گفتگویی داشته اند با آصف حاجی زاده و دیدگاه های ایشان را در ارتباط با مسائلی از این دست جویا شده اند. حاجی زاده تحلیلگر مسائل سیاسی منطقه ی قفقاز و ایران و در حال حاضر مدرس دانشگاه های تبریز است. بیش از ده سال تجربه ی کارهای تشکیلاتی سیاسی و اجرایی دارد. فوق لیسانس را در رشته ی علوم سیاسی به اتمام رسانده و مقطع دکتری را در زمینه ی روابط بین الملل ادامه داده است. این گفتگو را در ادامه می خوانید.به نظر شما نقطه ی افتراق نیازها و مطالبات یک زن آزربایجانی با زنان مرکزنشین به لحاظ تحربه ی زیسته، چه حوزه هایی را شامل می شود؟

در ابتدا لازم می دانم جهت مشخص شدن تعاریف برخی اصطلاحات که در طول مصاحبه ممکن است به آنها اشاره شود، مقدمه ای را عنوان کنم. در زمان رژیم پهلوی که اساس حکومت، مفهوم دولت- ملت بود و لزوم تعریف هویت ملی بیش از پیش احساس می شد، هویت قوم فارس، به عنوان هویت ملی بر تمام ملت ایران تحمیل شد. بعد از انقلاب اسلامی مفهوم کشور- دولت جایگزین دولت- ملت شد و دین اسلام به عنوان فصل مشترک تمام هویتهای قومی ایران مطرح گردید. هم زمان و بعد از انقلاب در منطقه و در سطح بین المللی نیز وقایعی رخ داد. از جمله اینکه تقسیم بندی دوقطبی در جهان از بین رفت و از طرف دیگر گسترش وسیع تکنولوژی ارتباطات سبب شد تا قومیتهای مختلف ساکن در ایران، علاوه بر هویت دینی به هویت قومی خود نیز بیندیشند. مردم آزربایجان نیز هویت قومی خود را پیگیری نموده و تلاش کردند، خویش را بر اساس این هویت تعریف کرده و بشناسانند. در واقع حرکت آزربایجان تلاشی در راستای تعریف این هویت است. در این جا به این دلیل، عبارت «حرکت ملی آزربایجان» را به کار نمی برم که استفاده از واژه ی «ملی» گستره ی حرکت را محدود می کند و معنای صرفاً سیاسی به آن می بخشد. در حالی که مفهوم حرکت آزربایجان، شامل گستره ی وسیعتری است. در درون حرکت آزربایجان چند گفتمان سیاسی اساسی وجود دارد. از جمله گفتمان فرهنگی، گفتمان دموکراسی متکثر و … که بحث در زمینه ی این گفتمانها مجال دیگری را می طلبد. در کنار این گفتمانها می توان به حرکتهای کارگری و زنان نیزاشاره کرد که این حرکت ها خود را بر اساس هویت آزربایجانی تعریف می کنند و حرکتهایی تحت عنوان «جنبش کارگری آزربایجان» و «جنبش زنان آزربایجان» را شکل داده اند.

با توجه به این مقدمه در پاسخ به سوال شما باید بگویم که یک زن آزربایجانی خود را بر اساس «هویت آزربایجانی» و زن مرکزنشین خود را براساس هویت ایرانی(فارس) تعریف می کند و این اولین نقطه ی افتراق آنان است. در واقع بر اساس گفتمان دموکراسی متکثر که بخشی از فعالین جنبش آزربایجان از آن دفاع می کنند برخورد آزربایجان با مسئله ی حقوق زنان از نقطه ی نظر هویتی است ولی برخورد و رویکرد مرکزنشینان به این مسئله غالبااز نقطه نظر ایدئولوژیک است. آزربایجانی به تبع برداشتش از دموکراسی لاجرم جنبش زنان را در چارچوب فرآیند دموکراسی سازی تعریف می کند و آن را مکمل و متمم جنبش ملی خود می داند ولی جنبش زنان مرکزنشین، مسیر حرکت یک جنبش ایدئولوژیک فمینیستی را پی می گیرد.

از طرف دیگر نیازها و مطالبات آنان نیز متفاوت است. به طور کلی می توان مسائل زنان را در سه سطح طبقه بندی نمود: «خانواده»، «جامعه ی هویتی (حوزه ی مدنی)» و «ساختار رسمی». که مشکلات هر یک از این سطوح بایستی در محدوده ی همان سطح، حل و فصل شود. به عنوان مثال مسائل مربوط به خانواده و جامعه ی هویتی را نمی توان در سطح ساختار رسمی حل کرد. در صورتی که به نظر می رسد حرکتهای مرکزی، مسایل تمام سطوح را در چارچوب ساختار رسمی قابل حل می دانند. تجربه نشان داده است که زنان با تشکیل گروههای خانوادگی و محلی و با اتخاذ راهکاری های عملی، بدون نیاز به تغییر در ساختار رسمی توانسته اند برخی از مسایل و مشکلات خود را در سطوح غیر رسمی حل کنند.

در سطح دوم نیز هر یک از زنان قومیتهای مختلف از جمله کرد، آزربایجان ، عرب، بلوچ، فارس و… ، جامعه ی هویتی خاص خود را دارند که با یکدیگر متفاوتند. هر یک از این جوامع، مشکلات خاص خود را دارند که باید در محدوده ی جامعه ی هویتی خودشان حل شوند. این مسئله در مورد کردها بیشتر قابل درک است. بنابراین خواسته های یک زن آزربایجانی با توجه به جامعه ی هویتی خویش (آزربایجان) تعریف می شود و بایستی در خود آزربایجان حل شود. تنها مسایل مربوط به ساختار رسمی را می توان بصورت عمومی و کلی حل کرد.

اگر بنا بود شما برای زنان، حرکتی مطالبه محور، مسالمت آمیز و همه گیر را پایه ریزی کنید، به لحاظ استراتژی، مطالبات و مسیر حرکت، چه چیزی را پیشنهاد می دادید؟

به نظر من، مهم ترین مسئله ی مطرح در حوزه ی زنان مسئله ی «نگرش» است و بدون توجه به این مفهوم نمی توان استراتژی مناسبی، تدوین نمود. نگرش به زن به عنوان «جنس دوم» نگرش نادرستی است. چرا که تمامی مسائل و مشکلات زنان را نمی توان در قالب مفهوم جنس دوم خلاصه کرد. این «هویت انسانی» است که باید مورد توجه قرار گیرد و از این نظر، تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد یعنی زن به عنوان یک انسان مطرح است نه جنس. از نظر من زنان برای حل مسائل خود، باید ابتدا «نگرش مردانه» را مورد حمله قرار دهند. وقتی از نگرش مردانه سخن می گوییم، منظور نگرشی است که شامل خصوصیاتی از جمله سلطه، اجبار، خشونت، استفاده ی ابزاری و … می باشد. این نگرش، تنها مختص مردان نیست و چه بسیار زنانی که نگرشی مردانه دارند. در تدوین استراتژی باید دقت نمود که صرف آموزش و آگاهی دادن نمی تواند باعث ایجاد تغییر شود. در کنار آن باید ظرفیتها، تعامل، جامعه پذیری و نهادینه شدن نیز مورد توجه قرار گیرد.به نظر من، مهم ترین عوامل در تدوین استراتژی، «واقع گرایی» و «عمل گرایی» است. همان طور که قبلا اشاره کردم مشکلات هر سطح باید در محدوده ی همان سطح حل شود. برای مثال علت اینکه طرح گفتگوی تمدنها چندان موثر واقع نشد این است که تا زمانی که نتوانیم در سطح خانواده گفتگویی سالم و موثر داشته باشیم قادر به انجام این کار در سطح بین المللی نخواهیم بود. همان طور که گفته اند سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است. بنابراین در سطح خانواده و جامعه در وهله ی اول باید مشکلات را شناخت و راهکارهایی عملی برای حل آنها ارائه کرد.

در سطح ساختار رسمی نیز زنان برای ایجاد تغییر، یا باید در ساختار اقتدار حضور داشته باشند و یا بر کسانی که در ساختار اقتدار حضور دارند از طریق اقداماتی چون رای دادن ، لابی گری و …. اعمال فشار کنند. موضوع دیگری که در تدوین استراتژی باید مدنظر قرار گیرد «مسئله محوری» است. یعنی تشخیص مسئله بر اساس واقعیت و ارائه ی راه حل عملی برای آن.

اگر با حرکت مطالبه محور موافق نیستید، برای کسانی که قصد دارند به شکل مشخص، فرودستی زنان را در جامعه به چالش بکشند چه پیشنهادی دارید؟

من حرکت مسئله محور را ترجیح می دهم. مطالبه محوری در حرکتهای مرکز گرایانه که از مرکز شروع شده و هدایت می شوند و مطالباتشان نیز از طرف مرکز عنوان می شود، می تواند پیامدهایی منفی داشته باشد. یکی از پیامدها این است که مطالبات از سطوح پایین و بر اساس واقعیات طرح نمی شوند یعنی ذهنیات افراد در تشخیص مطالبات تعیین کننده هست نه مسئله های واقعی موجود. در چنین وضعیتی طبیعی است که هر مشکلی در حوزه ی خویش حل نگردد. مشکلاتی که از سوی مرکز به عنوان مطالبات مشترک مطرح می شوند ممکن است مشکل اکثریت نباشد. پیامد دیگر این است که مطالبات در طول زمان، تبدیل به ایدئولوژی می شود و باید توجه کرد که این مطالبات کلیشه ای می تواند به راحتی ملعبه ی دست احزاب سیاسی گردد؛ بطوریکه مطالبات کلیشه ای زنان، تبدیل به شعارهای سیاسی احزاب می شود ولی اگر مسئله محورانه عمل کنیم و هر مسئله را در حوزه ی خود مطرح کنیم، کنشگران سیاسی نیز برای جلب حمایت حوزه های مختلف، الزاما باید برای حل مشکلات راه حل داده و در جهت حل آن تلاش کنند.

با توجه به اینکه ساختار رسمی در کل کشور مشترک است و این ساختار می تواند دو سطح دیگر را نیز تحت تاثیر قرار دهد، فکر نمی کنید که بالطبع زنان ایرانی مطالبات مشترکی خواهند داشت و کمپین حرکتی در جهت این مطالبات مشترک است؟

اگر هدف ما حل مسایل و مشکلات است باید به این فکر کنیم که چگونه می توانیم محدودیتهای موجود در ساختار رسمی را با روشهای قانونی و حقوقی بر طرف کنیم. در صورتی که اگر هدف ما فقط تغییر محدودیت های داخل ساختار رسمی باشد و همه ی زنانی که در ایران زندگی می کنند به این نتیجه برسند که مشکلات آنها ریشه در ساختار رسمی(قوانین) دارد، باید به دنبال قانون جایگزین از طریق مجاری قانونی باشند. این می تواند یکی از روندهای اصلاحی عملی باشد. ولی اینکه زنان مرکزنشین، مشکلات همه ی زنان (مرکز و پیرامون) را در قالب چند مطالبه تشخیص داده و جمع بندی کنند و برای حل آنها راهکار کلی ارائه دهند به نظر می رسد روش مناسبی نخواهد بود.

از نظر شما حداقلی بودن مطالبات کمپین یک میلیون امضا جزو نقاط قوت آن است یا ضعف؟

به نظر می رسد که حداقلی بودن مطالبات، برای جلب حمایت اکثریت است که به نظر من این، در حل مشکل اصلی تاثیر چندانی نخواهد داشت. در واقع حداقلی بودن مطالبات در حکم یک تاکتیک برای کمپین است و نه استراتژی. به نظر من تاکید بر روی مطالبات حداقلی از نوعی منطق کلیشه ای برخوردار است. به این دلیل که مطالبه اگر بر اساس واقعیات، یعنی مسایل و مشکلات باشد باید به تعداد مشکلات نیز خواسته داشته باشیم البته این خواسته ها را باید اولویت بندی کنیم. برای مثال مطالبات اقتصادی برای یک زن کارگر در اولویت اول قرار دارد در حالی که برای زنی از طبقه ی مرفه ممکن است اولویت چندم باشد. نمی توان مطالبات همه ی گروه ها را در یک چارچوب قرار داد. این اتفاق مثل این است که عده ای بخواهند یک حزب تشکیل داده و همه را فقط به آن حزب جذب کنند در حالی که ممکن است گاهی مطالبات، متضاد و حتی متناقض باشند. حال این که چگونه می توان این مطالبات را در یک چارچوب جمع بندی کرد جای سوال دارد!

فکر نمی کنید حداقلی بودن مطالبات کمپین به علت واقع گرایانه بودن این حرکت است و کمپین به عنوان بخشی از جنبش زنان ایران، مطالباتی را برگزیده که خواسته ی مشترک همه ی زنان ایران بوده و دست یابی به آنها در شرایط فعلی ایران امکان پذیر باشد و زیاد دور از دسترس ننماید؟

من با نظر شما مخالفم. چون به نظر من پوزیسیون یا اپوزیسیون بودن ربطی به حداقل یا حداکثر بودن مطالبات ندارد. ما می توانیم با مطالبات حداکثر هم پوزیسیون به حساب آییم. خانم سلیمانی در جایی گفته اند: «بحران زنان، بحران مضاعف هویت است». اگر منظور، بحرانی است که بر هویت قوم فارس عارض شده است، این بحران را چگونه می توان بر زنان اقوام ترک، کرد، عرب، بلوچ و… و زنان مذاهب دیگر تعمیم داد.

به نظر می رسد منظور از بحران مضاعف هویت، بحران هویت مشترک همه ی زنان یعنی هویت جنسیتی باشد، که می تواند در میان زنان جهان هم مشترک باشد.

به نظر من بحران هویت جنسیتی، ناشی از نگرش مردانه است و تلاشهای ما در وهله ی اول باید در راستای تغییر این نگرش باشد، چگونه می توان مشکلات موجود در خانواده را در سطح جهانی حل کرد؟

به نظر شما وجه اشتراک حرکتهای آزربایجان با حرکتی نظیر کمپین یک میلیون امضا چیست؟ (به نظر شما این حرکتها تعارضی هم با هم دارند؟)

همان طور که در مقدمه توضیح داده شد، حرکتهای اجتماعی موجود در آزربایجان بر اساس هویت آزربایجانی خود از سایر حرکتها متمایز می شوند. حرکت آزربایجان دارای خصوصیات گروههای اپوزیسیون نبوده و در مجموع دارای موقعیت پوزیسیونی است و این موقعیت را نیز به عنوان استراتژی برای خویش انتخاب کرده است. گرچه حرکتهای اپوزیسیون تلاش می کنند به این حرکت راه یافته و آن را تبدیل به حرکتی اپوزیسیونی کنند. یکی از خیزشهای موجود در حرکت آزربایجان، جنبش زنان آزربایجان است که به صورت فعالی به پیش می رود و به نظر من واقع بین تر و پراتیک تر است گرچه این حرکت ضعف هایی هم دارد از جمله اینکه نتوانسته است عمل گرایی خود را در قالبی تئوریک جمع بندی کند. فعالیت زنان در هر حوزه و سطحی می تواند کمکی برای ایجاد تحول در کل جامعه باشد. اگر تمامی حرکات در مرکز شکل گرفته و افراد پیرامون، منفعل باشند حرکات به نتیجه ای نخواهند رسید و به اهداف خود دست نخواهند یافت. من کمپین و جنبش زنان آزربایجان را حرکتهایی موازی هم می بینم حتی اگر در دیدگاه ها و عملکردهای خود متفاوت باشند.

فکر می کنید اصلی ترین مانع همکاری موثر میان فعالان حرکت ملی و کمپین یک میلیون امضا در چیست؟

هم جنبش ملی آزربایجان و هم جنبش زنان اگر در چارچوب گفتمان دموکراسی باشند می توانند با هم همکاری کنند و اصولاً دارای اهداف یکسانی بشوند ولی زمانی که هر کدام از این دو جنبش برخورد ایدئولوژیک داشته باشند به صورت دو جنبش رقیب وارد صحنه خواهند شد. حرکت آزربایجان، حرکتی پویاست. شاید برخی گروه های سیاسی موجود در حرکت، مانع همکاری شوند ولی کل حرکت آزربایجان، پویا بوده و در درون خویش، جنبش زنان آزربایجان را همراهی می کند. البته عکس العملهایی که بعضی گروه ها در برابر کمپین نشان می دهند ناشی از ماهیت سانترالیستی کمپین، تبدیل شدن آن به ایدئولوژی و استفاده ی ابزاری حرکتهای مرکز گرا از کمپین است. این عوامل باعث می شود که برخی گروه های سیاسی فعال در حرکت آزربایجان در برابر کمپین عکس العمل منفی نشان دهند. ولی به نظر می رسد کمپین هیچ تناقضی با جنبش زنان آزربایجان نداشته باشد.

شما چه پیشنهادی برای خارج شدن کمپین از موقعیت سانترالیستی خود دارید؟(یا یک حرکت باید واجد چه خصوصیاتی باشد تا از نظر شما مرکز گرایانه نباشد؟)

در چارچوب آنچه که پیش از این گفتیم تبدیل گفتمان دفاع از حقوق زنان از ایدئولوژی فیمینیستی به بخشی از گفتمان دموکراسی متکثر می تواند عاملی برای ادغام و انتگراسیون این دو جنبش گردد. این از نقطه نظر گفتمانی است. ولی در بعد سازمانی یکی از مهمترین عواملی که باعث مرکزگرایانه شدن احزاب و گروههای مختلف می شود این است که تصمیم گیری و مدیریت این گروهها از مرکز اعمال می شود و گروه های پیرامون نقشی فعال در تصمیمات اتخاذ شده در مرکز ندارند. این حرکات در مرکز ایجاد شده و از مرکز نیز گسترش می یابند. وقتی حرکتی، کمپین زنان ایران نامیده می شود باید در بخش مدیریتی آن افرادی از گروههای مختلف قومی از جمله آزربایجانی، کرد، عرب و گروههای دیگر چون کارگر، سرمایه دار، مذهبی، لیبرال و … حضور داشته باشند. بنابراین اگر تمامی این گروهها در کمپین مشارکت نداشته باشند این حرکت کمپین تهرانی خواهد بود نه ایرانی.

البته کمپین ساختار رسمی و سازمانی ندارد و از این رو دارای بخش مدیریتی نیز نیست. در زمان آغاز به کار کمپین و در میان گروه اولیه، نماینده ای از زنان آزربایجان نیز در میان تصمیم گیرندگان حضور داشته و در حال حاضر نیز تمامی تصمیمات با همکاری همه ی فعالین کمپین در شهرهای مختلف، گرفته می شود. با توجه به این توضیحات آیا هنوز هم معتقد هستید که کمپین حرکتی مرکز گراست؟

اگر تمام جامعه های هویتی که نام بردم و طبقات مختلف در روند تصمیم گیری کمپین نقش داشته باشند و مطالبات خود را از زبان کمپین بشنوند طبیعی است که همه از چنین حرکتی حمایت خواهند کرد. همانطور که اگر گروههای سیاسی موجود در حرکت آزربایجان ببینند که کمپین، بیان کننده ی مطالبات زنان آزربایجان نیز هست هیچ تناقضی میان آنها نمی تواند وجود داشته باشد.

آیا شما به عنوان یک تحلیل گر قائل به اولویت بندی حل مسائل اجتماعی هستید؟ ( مثلا حل مسائله ی ملی قبل از مسئله ی زنان)

به نظر من هیچ گروهی نمی تواند دستیابی به خواسته های خود را در اولویت قرار داده و خواسته های گروههای دیگر را منوط به تحقق خواسته های خویش بداند. این دیدگاه، دیدگاهی کاملا نابجاست. دموکراسی از وضعیتی متکثر به وجود می آید یعنی اگر تمامی لایه های اجتماعی بتوانند در لایه های اقتدار سهم داشته باشند دموکراسی به وجود می آید. احزاب و گروههایی که در مرکز هستند و معتقدند مشارکت مردم پس از استقرار دموکراسی تحقق می یابد، تصوری ایدئولوژیک از دموکراسی داشته و از آن استفاده ی ابزاری می کنند. و همچنین بعضی گروههای سیاسی ای که در درون حرکت آزربایجان وجود دارند و معتقد به، در اولویت بودن حل مسئله ی ملی، از نقطه نظر خود هستند، برداشت اتوپیایی از مسئله ی ملی دارند که من فعلا وارد جزئیات این بحث نمی شوم. به غیر از این گروه، سایر گروههای حرکت که معتقد به دموکراسی متکثر، حق تعیین سرنوشت و حتی فدرالیسم هستند بر این باورند که تمامی جنبش ها باید به موازات یکدیگر در سطح جامعه فعالیت نمایند و حضور مشترک اینها از مجاری حقوقی و قانونی در عرصه های اقتدار و روابط قدرت اجتماعی، همان موقعیت دموکراتیک می باشد. به نظر من، زنان نیز در کنار سایر گروه ها باید برای رسیدن به خواسته های خود همزمان فعالیت کنند.

بزرگترین انتقادی که به کمپین یک میلیون امضا وارد می دانید چیست؟ (از منظر حرکت ملی آزربایجان)

انتقاد من، یک انتقاد کلی نسبت به همه ی حرکتهای مرکزگراست و آن این است که تصور می کنند چون در مرکز زندگی می کنند و روابط پیچیده تری دارند و تکنولوژی در اختیار آنهاست می توانند مسائل و مشکلات دیگران را نیز به خوبی تشخیص دهند؛ در صورتی که به نظر من، هرکس بهتر از آنها می تواند مشکلات خود را بشناسد و اگر قرار است نهادهایی در راستای حل مسائل و مشکلات در چارچوب ایران شکل گیرد، این نهاد ها باید نماینده ی تمامی اقشار جامعه باشد و همه در آن مشارکت داشته باشند. ما باید از تجربیات سایر کشورها هم استفاده کنیم. کشورهایی مثل هندوستان و ترکیه که نمونه های موفقی در این زمینه هستند متاسفانه ما از این تجربیات استفاده نمی کنیم.

به نظر شما ترم «حمایت جنبشهای اجتماعی از یکدیگر» چه طور و با توجه به چه فاکتورهایی عملی می شود؟

جنبشهایی که مخالف حرکت دوشادوش همه ی جنبشها در کنار یکدیگر هستند و می خواهند تمام قدرت را به تنهایی در دست گیرند، راه به جایی نخواهند برد. چه جریانهای داخل حرکت آزربایجان و چه حرکتهای مرکز. تک تک فعالین جنبش ها ضروری است که در راستای پیشرفت حرکت زنان بکوشند در غیر این صورت شاهد پیامدهای منفی عملکرد خویش خواهند بود.

منظور از این سئوال حمایت جنبشهایی که در مقابل هم قرار دارند از یکدیگر نیست، بلکه منظور جنبشهایی مثل جنبش زنان و حرکت آزربایجان است که هر کدام مسیر خویش را با اهداف خویش دنبال می کنند. آیا این جنبشها می توانند از یکدیگر حمایت نموده و در راستای تحقق اهدافشان گامهای مشترکی بردارند؟

بله، چرا که نه؟ اگر به لحاظ استراتژی هر دو موقعیت پوزیسیون داشته باشند و اگر جنبش زنان ، جنبش زنان ایران باشد نه تهران، این دو حرکت حتما باید از یکدیگر حمایت کنند. در غیر این صورت دارای نقص بزرگی خواهند بود.

به نظر شما و با توجه به شرایط فعلی جامعه ی ایران، قدرتمندتر شدن حرکتهایی نظیر کمپین یک میلیون امضا و یا حرکتهای مدنی دیگر در گرو چه فاکتورهایی است؟

همان طور که گفتم اگر استراتژی هر حرکت بر محور رئالیسم و پراگماتیک باشد در هر زمان و شرایطی خواهد توانست مسائل خود را مطرح کرده و برای یافتن راهکار، بکوشد. هیچ کس قادر به متوقف کردن حیات بشری نیست، اگر مبنای حرکت بر اساس ذات و الزامات حیات بشری باشد هیچ کس نمی تواند چنین حرکتی را متوقف کند. به بن بست رسیدن، پدیده ای ذهنی است. کسانی که فکر می کنند به بن بست رسیده اند در واقع ذهنشان به بن بست رسیده است. زندگی از هر راهی که شده به حرکت خود ادامه خواهد داد. از این رو به نظر من تمامی حرکتهایی که به شکل پوزیسیون و واقع بینانه پیش روند خواهند توانست راه کارهایی عملی مفیدی بیابند.

به نظر شما با توجه به اینکه گفتمان حاکم بر فضای سیاسی آزربایجان، «حرکت آزربایجان» است، حرکتهای دیگر چون کمپین چگونه می توانند گفتمان خود را در آزربایجان بسط دهند؟

گفتمان دفاع از حقوق زنان اگر در چارچوب گفتمان دموکراسی متکثر خود را تعریف کند نه تنها تعارضی با جنبش ملی آزربایجان ندارد بلکه می تواند مکمل و متمم آن باشد. مهم این است که این دو جنبش خود را در چارچوب دموکراسی متکثر تعریف کنند. مشکلی که امروزه در اکثر جنبشها و احزابی که خود را مدافع دموکراسی قلمداد می کنند وجود دارد،این است که دموکراسی را صرفاً در مفهوم حداقلی آن (سیاسی) در نظر می گیرند. صرف اعاده ی حقوق زنان نمی تواند دموکراسی را بیشتر از این به ایران بیاورد. دموکراسی زمانی می تواند بطور کامل تحقق یابد که بسترهای هویتی آن مهیا گردد. در این راستا هویت شهروندی اجباری(تعریف شهروند براساس تبار و نژاد) جای خود را به هویتهای شهروندی داوطلبانه(تعریف شهروند براساس اقامت و تابعیت) می دهد. جنبش زنان اگرچه در راستای جنبش خود هویت دولتی جنسی را انکار می کند و خواهان تجدید نظر در آن است ولی در مورد هویتهای طبقاتی، قومی و مذهبی این مطالبه را به صراحت بیان نکرده است. نگرانی مدافعین دموکراسی متکثر در آزربایجان این است که جنبش دفاع از حقوق زنان تبدیل به یک جنبش ایدئولوژیک زنان گردد. در چنین وضعیتی جنبش زنان تنها شکافهای موجود در میان جامعه را تعمیق خواهد داد و فرآیند قرارداد اجتماعی در مورد حقوق را تحقق نخواهد داد. حرکت آزربایجان تنها زمانی از جنبش زنان دفاع خواهد کرد که این جنبش خود را در چارچوب دموکراسی متکثر تعریف کند. تنها در این صورت جنبش زنان مکمل و متمم جنبش آزربایجان خواهد بود.

و حرف آخر:

امیدوارم حرکت زنان آزربایجان تا اندازه ای قدرتمند شود که بتواند برای خود نهادهایی رسمی از کوچکترین واحد اجتماعی گرفته تا سطح جامعه ایجاد کرده و در راستای حل مسائل خویش بکوشد و البته قدم در مسیری ایدئولوژیک نگذارد و علیه تبعیضات حرکات سانترالیستی مبارزه کند و بتواند مسائل زنان آزربایجان را به شکل واقعی مطرح کند.

منبع: آزربایجاندا قادین سسی

http://www.qadinsesi2.blogfa.com/

8 سپتامبر 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق, باخیش - دیدگاه, حقوق زنان, حرکت ملی | , , | بیان دیدگاه

گفتگو-12/ مصاحبه‌ با مهندس صرافی به مناسبت بیانیه 12 شهریور و بررسی مناسبات حزب توده و فرقه دمکرات آزربایجان

کانون دمکراسی آزربایجان : تاسیس  فرقه دمکرات آزربایجان و تشکیل حکومت ملی از نقاط عطف تاریخ ماست که تاثیرات مهمی در سیاست ایران، منطقه و جهان داشته است. بطوریکه اولین رویارویی بلوک شرق و غرب و آغاز جنگ سرد در حاشیه فرقه دمکرات آزربایجان صورت گرفت. با این حال هنوز نکات بسیاری در این مورد در پرده ابهام قرار دارد و هنوز هم بسیاری برخلاف واقع فرقه دمکرات را گروهی چپ گرا تلقی می کنند، البته این ابهامها و تلقی‌ها با منافع فردی و جمعی گروههایی چون حزب توده و عموما چپ تمرکزگرا و طرفدار سیاست شوروی در ایران گره خورده و  بسیاری از حقایق در پرده مانده است .

در آستانه 12 شهریور و سالگرد صدور بیانیه معروف 12 شهریور از سوی موسسین فرقه دمکرات آزربایجان ، گفتگویی با آقای مهندس صرافی انجام داده ایم که حاوی نکات مهم و جدیدی در تاریخ نگاری فرقه دمکرات می باشد ، کانون دمکراسی آزربایجان امیدوار است که این گفتگو مورد توجه پژوهشگران و علاقه مندان به تاریخ مبارزات ملی در آزربایجان قرار بگیرد.

قابل ذکر است که مرحوم رضا رسولی از نویسندگان بیانیه 12 شهریور و از اولین امضا کنندگان آن ، دائی بزرگ مهندس صرافی بوده اند.

آقای مهندس صرافی، به عنوان اولین سوال مایلم بدانم موسسین فرقه چه کسانی بودند و گرایش سیاسی آنها و اهداف آنان در تنظیم مراجعتنامه 12 شهریور چه بود؟

موسسین واقعی حزب دموکرات آزربایجان همان ده نفری بودند که بیانیه 12 شهریور را نوشتند،  در راس آنان میرجعفر پیشه وری بود. اسامی شش نفر دیگر از آنان نیز در خاطرات رضا رسولی به شرح زیر ذکر شده: حاج علی شبستری، حسن بیرنگ، تقی بیت اله، حاج غلامحسین  فرشی و آقای چلبی و رضا رسولی… اینان همه وابسته به سرمایه‌داری تجاری و متوسط شهری بودند، برخی از اینان مانند پیشه وری یا شبستری در نهضتهای جنگل و خیابانی حضور داشته و در این اواخر با تشکیل جمعیت آزربایجان و جبهه آزادی در یک خط ملی و دموکراتیک حرکت کرده بودند، هیچ کدام انان نه تنها توده‌ای نبودند بلکه همه این افراد  با حزب توده حد و مرز روشنی داشتند  و مخالف سیاستهای این حزب در برجسته کردن تضاد طبقاتی بودند.

هدف اصلی نویسندگان بیانیه 12 شهریور، در متن بیانیه کاملا مشخص است آنان اراده کرده بودند آزربایجان را

به لحاظ اقتصادی (با گسترش تجارت، حمایت از صنایع،  ایجاد کارخانجات، مبارزه با بیکاری)،

به لحاظ فرهنگی (با تدریس به زبان مادری و تاسیس دانشگاه)،

به لحاظ اجتماعی (تامین عدالت اجتماعی تنظیم روابط بین کارگر و کارفرما و دهقان ومالک، تامین آزادیهای اجتماعی و مبارزه با فساد اداری)،

و به لحاظ سیاسی (با تامین خودمختاری، تاسیس انجمنهای ایالتی و افزایش سهم نمایندگان آزربایجان در مجلس شورا)،توسعه دهند.

در یک کلام  چنانچه در ماده اول بیانیه آمده است : میخواستند…. آزربايجان سرنوشت خود را تعيين نمايند.

آنان  با در نظر گرفتن شرایط خاص شصت و اندی سال پیش به دنبال بهره‌مندی  از حق مردم در تعیین سرنوشت خویش بودند و در این راستا عنوان می‌کردند که باید کار آزربایجان به خود مردم آزربایجان سپرده شود. این دکترین جدیدی بود که توسط پیشه‌وری مطرح شد و کل آتمسفر سیاسی آزربایجان را در بر گرفت.

آیا موسسین فرقه دموکرات نیز همین ده تن بودند؟ استقبال مردم از تشکیل فرقه به چه میزان بود و فکر می‌کنید علت این این استقبال در چه بود؟

–          نه موسسین فرقه طیف بسیار وسیعتری را در بر گرفت . هرچند متن بیانیه نخست با انشا و تایید این ده تن (که من تنها نام هفت تن از آنها را میدانم) به دو زبان فارسی و ترکی تهیه شد، اما آنها تصمیم می‌گیرند که تعداد امضاها  را با مراجعه به شخصیت‌های برجسته و تاثیرگذار  تا حد چهل پنجاه امضا افزایش داده، سپس نسبت به انتشار ان اقدام کنند.

بلاخره این بیانیه‌ی  تاریخی  با امضای 48 نفر در 12 شهریور 1324  انتشار می‌یابد.

از دو روز بعد یعنی  از چهارده شهریورماه دور سوم  روزنامه آزربایجان به زبانهای ترکی و فارسی به عنوان ارگان رسمی فرقه دموکرات انتشار می‌یابد، من نسخه‌های اصلی این روزنامه را در کتابخانه شخصی خویش دارم، شماره‌های نخست آن  مملو از تقاضای عضویت و اعلام حمایتهای فراوان صدها تن از شخصیت‌های برجسته وقت آزربایجانی از شهرهای مختلف است. حتی تلگراف‌هایی از شهرهای دورتر از جمله  قزوین و تهران  نیز در میان آنها دیده می‌شود. همچنین از ملیت‌های مختلف کرد و ارمنی ساکن در آزربایجان نیز تلگراف‌هایی مبنی بر همبستگی و اعلام همکاری  با فرقه دموکرات رسیده است.

فرقه اعلام می‌کند که کلیه کسانیکه تا ده روز دیگر یعنی تا 22 شهریور از بیانیه حمایت کنند جزو موسسین فرقه محسوب خواهند شد. به این تعبیر می‌توان گفت که  عملا موسسین فرقه از مرز هزار نفر تجاوز می‌کرده بود.

رضا رسولی خود از این همه استقبال اهالی تعجب کرده و ضمنا آنرا نوعی جبهه بندی جدید در مقابل حزب توده ارزیابی نموده،  می‌نویسد:

” بيانيه با بيشتر از چهل پنجاه امضا منتشر شد تشكيل حزب دموكرات و باز شدن دفتر نام‌نويسي براي عضويت يا نشر آگهي به اطلاع عموم رسيد استقبالي كه از طرف اهالي به عمل آمد موجب تعجب گرديد، مشاهده شد نظر به اينكه اكثريت از وضع شهر و رفتار حزب توده ناراضي و شاكي بودند قد علم كردن حزب دموكرات را در مقابل حزب توده حسن استقبال نمود و فوز عظيمي دانستند و نام‌نويسي مي‌كردند”[i]

حزب توده به عنوان بزرگترین و قویترین حزب وقت ایران در این میان چه نقشی داشت؟

–          طبعا مرکزیت تهرانی حزب توده با سردی و بی اعتمادی تمام  ناظر تشکیل فرقه دموکرات در آزربایجان بود،

اصولا جریانهای سرتاسری مرکزگرا (فارغ از ایدوئولوژیهای خود) با هر جریانی که بخواهد مرکزیت جدیدی در مقابل تهران ایجاد کند به بهانه های مختلف مخالفت کرده‌اند که حزب توده نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌است. اما اکثریت  اعضای شاخه  آزربایجانی این حزب عموما گرایش زیادی به فرقه یافته بودند.

آیا می‌توان گفت که در داخل حزب توده (بخصوص شاخه آزربایجانی آن)  نیز جناح‌بندی خاصی در مسئله آزربایجان  وجود داشته است.

–          بلی ما همواره دو نوع چپ داشته ایم، من برای راحتی بحث  آنها را چنین نامگذاری می‌کنم:

-چپ‌های تهرانگرا

–  چپ‌های ملی یا آزربایجانگرا

گروه اول یعنی چپ‌های تهرانگرا، هرچند منشا آزربایجانی یا ترک  دارند اما همواره نجات آزربایجان  را در اتصال ارگانیک و دائمی  به تهران یا مسکو می‌دیدند، به رابطه تبریز- باکو بدبین بودند ،  برای به حاشیه راندن مطالبات ملی، سعی در عمده کردن تضاد طبقاتی داشتند. آنان اولویت اصلی را به حل مسئله طبقاتی  داده‌ و مسئله ملی آزربایجان را به عنوان یک مسئله درجه دوم نگاه می‌کردند.

از نمایندگان این جناح در دهه بیست می‌توان به خلیل ملکی، آرداشس آوانسیان، عبدالصمد کامبخش  امیرخیزی،  اسپهاني و رضا رضائی و…. اشاره کرد. در میان آنان افرادی بودند که سرسپرده روسیه بودند.

گروه دوم چپ‌های ملی یا آزربایجانگرا بودند که  مسئله اصلی آزربایجان را نه مسئله طبقاتی بلکه مسئله ملی ارزیابی می‌کردند و حل مسئله طبقاتی را در اولویت بعدی خویش داشتند. اتصال به تهران و مسکو را حداکثر به عنوان یک تاکتیک موقت قبول داشتند.

از نمایندگان این جناح  در دهه بیست می‌توان به  فریدون ابراهیمی ، صادق پادگان، زین العابدین قیامی، و محمد بیریا اشاره کرد.

در آستانه تشکیل فرقه دموکرات کدام دسته  رهبری کمیته ایالتی حزب توده را در دست داشتند؟

شاید از بدو تاسیس حزب توده تا مردادماه 1324، گروه نخست یعنی چپ‌های تهرانگرا  رهبری توده‌ای‌های کمیته ایالتی آزربایجان  را بر عهده داشتند، اینان با رهنمودهای مرکزیت خود در تهران عمل می‌کردند، چنانچه هیچگونه حمایتی هم از کاندیداتوری پیشه وری در سال 1323 به عمل نیاوردند. در آستانه تشکیل فرقه اینان که احساس خطر می‌کردند به این فکر افتادند که با تشدید مبارزه طبقاتی گفتمان خویش را در فضای آزربایجان حاکم کرده،  میدان عمل را برای  فرقه دموکرات تنگ سازند. جمیل حسنلی در کتاب “فراز و فرود فرقه دموکرات آزربایجان” مینویسد:

“هنگامیکه توده‌ای‌ها از مقدمات تشکیل فرقه دموکرات مطلع شدند، با استفاده از همه امکانات در جهت خنثی کردن این برنامه دست به‌کار شدند، آرداشس آوانسیان، امیرخیزی و حسین نوری به تبریز آمدند و در دیدار با کنسول شوروی اعلام کردند که به عقیده کمیته مرکزی حزب توده وقت آن رسیده است که در روستاها مبارزه با مالکین شدت یابد.”[ii]

و معلوم نبود که مثلا چرا مبارزه با مالکین در تهران و اصفهان در دستور روز حزب توده قرار نمی‌گرفت.

وی ادامه می‌دهد:

“توده‌ایها برای ممانعت از پیوستن تجار، پیشه‌وران و به ویژه مالکین به فرقه دست به یک سری عملیات خرابکارانه زدند که شدیدترین آنها حادثه لیقوان بود” [iii]

اما نهایتا این  پیشه وری بود که  پیش از تشکیل فرقه توانست با لابی‌گری خویش جریان آزربایجانگرا را در کمیته ایالتی حزب توده به روی کار بیاورد.

انور خامه‌ای در کتاب “فرصتهای بزرگ  از دست رفته” نوشته است که

” پیشه وری در نیمه های مرداد تهران را به سمت  تبریز ترک کرد و کلیه نفوذ خود را به کار برد تا بتواند آرداشس آوانسیان و گروه وی را از تبریز اخراج کند وی از سوی دیگر  توانست صادق پادگان را به جای امیرخیزی به مدیریت حزب توده بگمارد.”

به این ترتیب رهبری کمیته ایالتی حزب توده در آزربایجان در همسویی با  منویات دموکراتهای آزربایجان گام مهمی برداشت.

پس بر خلاف روایت رایج می بینیم که به جزء مرحوم پیشه وری هیچ کدام از موسسین فرقه دموکرات نه تنها گرایش چپ ندارند،  بلکه عموما گرایش مخالف یعنی راست و محافظه کارانه دارند ، علل سازماندهی و ترویج این روایات خلاف واقع را چگونه توضیح می دهید ؟

پیشه وری در سنین جوانی عضو حزب عدالت در باکو بود بعدها در قیام جنگلی‌ها به رشت آمد و کمیسار امور خارجه جنگلی‌ها شد، پس از آن به تهران آمده اتحادیه کارگران ایران را به راه انداخت و روزنامه ای بنام حقیقت منتشر ساخت، بعدها توسط پلیس رضا شاه دستگیر شد و مدتی قریب دهسال در زندان به سر برد، بعد از آن آزاد و دوسالی نیز به کاشان تبعید گردید، پس از اشغال ایران توسط متفقین و سقوط رضاشاه به تهران آمد و روزنامه آژیر را منتشر ساخت وی علیرغم سابقه چپی خویش با بزرگترین سازمان سیاسی آن زمان که حزب توده بود فاصله داشت . وی در نهضت ملی آزربایجان دکترین جدیدی مطرح کرد که به اصطلاح رودستی به حزب توده بود، لذا گوی سبقت را از این حزب ربود.

موسسین فرقه چنانچه گفته شد اساسا نیروهای دموکرات غیر چپ بودند، علاوه بر مراجعتنامه فرقه که در 12 شهریور انتشار یافت، مرامنامه فرقه نیز که در ماه بعد و مشخصا در یازدهم مهرماه در جریان اولین کنگره  فرقه دموکرات که با شزکت 1500 نفر موسسین و اعضای فرقه تشکیل یافته بود به تصویب رسید که آنهم در تکمیل و در ادامه  مراجعتنامه 12 شهریور بوده  دارای محتوای ترقیخواهانه، دموکراتیک و ملی و غیر طبقاتی است.

در ترکیب هئیت دولت نیز اکثریت قاطع وزرا دموکرات ملی بودند و تنها سه  نفر از افرادی که سابقه‌ی توده‌ای داشتند در آن دیده می‌شدند: بیریا، مهتاش، عظیما، که اینان نیز از چپهای آزربایجانگرا بودند.

سایر اعضای کابینه مانند رسولی، الهامی، دکتر اورنگی ،  کبیری،  دکتر جاوید، کاویان  و پیشه وری و همچنین حاج‌علی شبستری به عنوان رئیس مجلس  چنانچه گفته شد، اساسا  سابقه‌ی توده‌ای نداشتند و تنها تنی چنداز آنان  از جمله پیشه‌وری  در اواخر دوره قاجار با حضور در حزب عدالت بوده و سابقه همکاری با جنبش جنگل و خیابانی داشتند.)

چنانچه می‌بینیم توده‌ای ها در این میان در اقلیت قرار داشتند. ضمن اینکه این اقلیت نیز جزو چپ‌های آزربایجانگرا بودند.

–          گویا مسئله ادغام کمیته ایالتی حزب توده در فرقه دموکرات توصیه  شورویها به پیشه وری بود؟

–          بلی منطقا چنین به نظر میرسد. به همان اندازه که پیشه‌وری به روسها اعتماد نداشت، روسها هم به پیشه‌وری اعتماد نداشتند.

مرحوم حمید ملا زاده در این باره می‌نویسد:

“شنيديم وقتي روسها ادغام حزب توده و فرقه دموكرات آزربايجان را پيشنهاد نمودند سيدجعفر پيشه وري با آن مخالفت كرد او مدعي بود كه حزب توده ايران تشكيلات بدنامي است و نيز پس از به وجود آمدن فرقه دموكرات بود كه عوامل نفوذي شورويها به آن راه يافتند و متقابلا شخصيت هاي نامدار از فرقه بيرون رفتند”. [iv]

باید اذعان کرد که پس از  اخراج آرداشس آوانسیان، با توجه به فشاری که از سوی شورویها به پیشه وری وارد میشد. عملا در اواخر شهریورماه کمیته ایالتی حزب توده در آزربایجان خود را منحل نمود و این شاخه بزرگ حزبی با کلیه اعضای خویش که بالغ بر 65000 عضو میشد، در فرقه دموکرات ادغام شد.

اکثریت مهاجرین نیز که تا آن وقت در صف حزب توده قرار داشتند وارد صفوف فرقه دموکرات شدند.  در میان این گروه افرادی یافت می‌شدند که به نوعی سرسپرده روسیه بودند که غلام‌یحیی دانشیان از آن جمله بود.

البته ورود توده‌ای ها به فرقه دموکرات با قبول مرامنامه  این فرقه و با اعتقاد به منویات و اهداف آن صورت گرفت.

آقای مهندس ما  طی سوالات فوق دیدیم که در ابتدای تشکیل فرقه دموکرات، هسته اصلی این فرقه جریانهای ملی‌گرا و غیرچپ آزربایجانی بوده اند میخواستیم سوالات  پایانی خویش را نیز به روزهای فرجامین فرقه دموکرات اختصاص بدهیم .

در مقطع سرکوب فرقه و حمله شاه به آزربایجان اصلیترین عاملی که موجب شکست حکومت ملی شد چه بود؟ و اصولا نقاط ضعف اصلی فرقه را در چه می دانید ؟

–          جواب این سوآل شما را سی سال پیش من در مجله “آزربایجان سسی” طی مقاله مفصلی به مناسبت 21 آذر نوشته‌ام، اصلی‌ترین عامل شکست حکومت ملی عدم مقاومت بود.

بسیاری از دوست و دشمن به دنبال صغرا و کبرا چیدن هستند که مثلا:

فرقه به مبارزه طبقاتی بها نداد،

فرقه به پیوند با نیروهای سراسری ایران بها نداد،

فرقه اول بایستی ایران را رها می‌کرد بعد مسئله آزربایجان را حل می‌کرد،

فرقه افراد نالایقی را سرکار گذاشته بود،….

معهذا اگر قرار باشد مقاومت نکنیم حتی اگر همه آن ایراداتی را هم که (به ‌حق و یا ناحق  به فرقه نسبت میدهند) برطرف می‌شد،  باز هم شکست می‌خوردیم. اگر قرار است مقاومت نکنیم دیگر نیازی به اثبات ادله برای کشف دلایل شکست نداریم.

جنگی صورت نگرفت تنها مقاومت‌های پراکنده‌ای بود که از سوی فداییان صدیق آزربایجان مانند سریه دختر شاهسئون در مغان و یا صفرخان قهرمانی در شیشوان و….صورت گرفت  و یا برخی عملیات ایذایی مانند  از جمله تخریب پل دختر در میانه جهت به تاخیر انداختن تصرف آزربایجان.

پس سوال را می‌توان چنین پرسید که چرا مقاومتی صورت نگرفت؟

دمکراتها با تعدادی  اسلحه سبک و اسب و ریوهای محدود نظامی امکان مقاومت در برابر هواپیما و تانک و نیروهای زرهی ارتش را نداشتند، در چنین مقطعی تنها روی کمک‌های خارجی حساب بازکرده بودند.  همچنانکه  دولت مرکزی ایران سلاح‌های خود را از  اروپا دریافت کرده در عرصه بین‌المللی نیز از حمایت غرب برخوردار بودند، جنبش نوپای آزربایجان و کردستان نیز تنها می‌توانست متقابلا روی کمک‌های روسیه حساب باز کند. معهذا در سیاست خارجی روسیه طی یکی دو ماه پیش از شروع حمله چرخشی به سمت تهران ایجاد شده بود.

روسیه به دنبال وعده نفت شمال و به با این پس زمینه فکری که شاید بتواند با کودتایی توسط شاخه نظامی حزب توده کل ایران را در دست بگیرد، لذا دو راه پیش پای دموکراتها گذاشته شد یا به داخل مرزهای شوروی عقب‌نشینی کنند، یا ترک سلاح نموده خود را تسلیم نیروهای ظفرنمون شاه کند!! در واقع بدینوسیله اعلام نمود که هیچگونه حمایتی از جنبشهای آزربایجان و کردستان نخواهد کرد.

بازگردیم به ابتدای بحث در این مقطع نیروهای چپ  چه نقشی بر عهده داشتند.

چپی که عملا در مخالفت با فرقه عمل میکرد، مرکزیت حزب توده در تهران و همچنین بخش چپهای تهرانگرای آزربایجانی اخراجی از کمیته  ایالتی این حزب بودند. حزب توده با شرکت در دولت قوام السلطنه زمینه را برای ایجاد تفاهم مابین استالین و قوام هموار کردند. در نتیجه شوروی حمایت خود را از فرقه سلب و به سمت مرکزیت حزب توده و دولت قوام السلطنه معطوف ساخت.

تنها راهی که برای مقاومت فرقه باقی مانده بود راه انداختن یک جنگ پارتیزانی بود، نیروهای فداکار فدایی حاضر به از جان گذشتگی در را وطن بودند، در جنگهای پارتیزانی هم همان اسلحه‌های سبک کفایت می‌کرد، در چنین شرایطی احتمالا بارزانی‌ها هم به عوض فرار دشوار خود از مسیر مرز ایران و ترکیه به آنسوی ارس ترجیح میدادند به کمک فداییان آزربایجان بیایند و ارتش را در جنگ و گریزها و حرکتهای ایذایی ناتوان سازند. فرمانده فدائیان آزربایجان غلام‌یحیی دانشیان بود که شدیدا سرسپرده روسها بود و بی چون وچرا دستورات انان را اطاعت میکرد، لذا تلاش پیشه‌وری و یارانش برای بکار گیری نیروی مقاومت روستائیان فدائی بی‌ثمر ماند و در این معادله اکثریت صادق نیروهای چپ نیز در همان آتشی که بر پیکر فرقه دموکرات افتاد سوختند، نمونه بارز آن شهید فریدون ابراهیمی بود.

آقای مهندس صرافی از اینکه وقت خویش را در اختیار ما قرار دادید و چند نقطه تاریک در تاریخ فرقه را بازگو کردید از شما تشکر میکنم.

–          من هم از شما تشکر میکنم.

پی نوشتها


[i] . علیرضا صرافی آذربايجان دموکرات و تدوين بيانيه‌ي 12 شهريور بخشي از خاطرات رضا رسولي از سایت http://www.bayqush.ca

[ii] – جمیل حسنلی، فراز و فرود فرقه دموکرا آذربایجان (نشر نی، تهران، 1384) ص. 57

[iii] – جمیل حسنلی، همانجا

[iv] حمید ملازاده – واقعه آذربایجان  از سایت  http://www.rezahamraz.com

4 سپتامبر 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آزربایجان | , , , , , , | بیان دیدگاه

عاریف کسکین: ايران اوچون شيمالي آذربايجانين باشي نين هميشه دردده اولماسي لازيمدير

– عاريف بي، ايرانين آذربايجان-ائرمنيستان موناسيبتلري نين حلل ائديلمه سينده واسيطه چيليک نيتيله چيخيش ائتمه سينه نئجه باخيرسينيز؟ بو نيتين نتيجه سي اولا بيلرمي؟

– ايران بوندان اؤنجه ده واسيطه چيليک جهدلرينده اولموش و بو جهدي آذربايجانين تورپاق ايتيرمه سينه سبب اولموشدور. ايران واسيطه چيليکده هئچ واخت صميمي اولماييب. فيکريمجه، آذربايجان دؤولتي ده بونا موثبت باخماماليدير. بو چوخ اؤنملي مسئله دير. آذربايجان حؤکومتي ايرانين طرفسيز اولدوغونا اينانمير. چونکي قاراباغ پروبلئمي مسئله سينده ايران هميشه ائرمنيستاني حيمايه ائديب. ايران بو موناقيشه نين آذربايجانين خئيرينه حلل اولونماسيني ايسته مير و بونا گؤره ده ايرانين واسيطه چيليگي آذربايجانين خئيرينه اولماز. بيلديگينيز کيمي، ايراندا 30 ميليون آذربايجانلي وار. ايران آذربايجان حؤکومتي نين ايقتيصادي، سياسي و مدنيت باخيميندان گوجلو اولماسي دوروموندا جنوبي آذربايجانين دا «جاذيبه مرکزي» اولاجاغيني بيلير. اونا گؤره ايران اوچون شيمالي آذربايجانين باشي نين هميشه دردده اولماسي لازيمدير.

قاراباغ موناقيشه سي آذربايجانين ميللي کيمليگي نين تاماملانماسيني انگلله يير. اينسانلارين شعور آلتيندا ضعيف اولدوقلاري فيکري اؤزونه يئر ائدير، اؤلکه نين ايميجي دونيادا منفي لشديريلير. ايران دا بو عاميلدن جيدي شکيلده فايدالانير. بونونلا ياناشي، ايرانين دونياداکي يهودي دياسپورونا قارشي ائرمني لوببيسينه احتيياجي وار. بونا گؤره ده ائرمني لوببيسي نين دسته گيني آلماق و ائرمنيستاني مودافيعه  ائتمکله، هم ده، تورکييه-آذربايجان موناسيبتلري نين ضعيفله مه سيني ايسته يير. بو نيت صاحيبي نين واسيطه چيليگي نين آذربايجانا موثبت نتيجه وئرميه جگي آچيقدير.

بو گون ائرمنيستان قاراباغي الينده توتا بيليرسه، بونون ان اؤنملي سببلريندن بيري روسيياديرسا، ديگري ايراندير. هر ايکي دؤولت ائرمنيستانين بوتون تهلوکه سيزليک پروبلئملري نين حلل اولونماسيندا آکتيو ايشتيراک ائدير. ايران قاراباغ پروبلئمينده آذربايجانين مؤوقعييني مودافيعه  ائتسيدي، وضعيت باشقا جور اولاجاقدي.

– بس، ب.م.ت-نين ايرانا تطبیق ائتديگي سانکسييالار(تحریملر) بو اؤلکه نين داخيلي سيياستينه نئجه تاثير ائده بيلر؟

– بو گونه قدر ب.م.ت-نين تهلوکه سيزليک شوراسي طرفيندن ايران علئيهينه 5 قرار چيخاريليب کي، بونلاردان 4-او سانکسييادير. سون قراردان اؤنجه کيلر او قدر تاثيرلي اولماسا دا، سونونجو چوخ تاثيرليدير. بونا بيرينجي سبب کئچن ايل اييول آييندا ايراندا پرئزيدئنت سئچکيلري وار ايدي. نتيجه ده احمدي نژاد سئچيلدي، سئچکيلره اعتيراض ائدنلر ايسه اؤلدورولدو. دؤولت ايچي موناقيشه درينلشدي و بونون اؤلکه نين نووه ديپلوماتيياسينا دا تاثيري اولدو. اينسانلار بير-بيريني اؤلدوره جک قدر بير-بيرينه دوشمن کسيلدي. خوصوصن، ياشيل حرکاتچيلار احمدي نژادين اؤلکه ني اوچوروما آپارديغيني دوشونورلر. وطنداشلار ايرانا تطبیق ائديلن سانکسييالاردا محض پرئزيدئنتين گوناهکار اولدوغونو دئيير.

بيلديگينيز کيمي، ايرانا تطبیق ائديلن سانکسييالار اؤلکه نين نووه چاليشمالاري ايله باغليدير. ايندييه قدر بو سببي آشان سانکسييا اولماميشدي. بو سانکسييالار احمدي نژادا قارشي موحاريبه  احتيماليني داها چوخ آرتيردي. احمدي نژادين يانليش ايقتيصادي سيياستي ايراندا اينفلياسييانين يوکسه ليشينه سبب اولدو. بير چوخ ايش يئرلري نين باغلانماق، بير چوخ صنايع اوبيئکتلري نين، بانکلارين ايفلاس حددينده اولدوغو ايديعا ائديلير. بو سانکسييا ايله پسيخولوژي اولاراق دا ايرانا خاريجي ياتيريمين آزالماسينا سبب اولدو. بير چوخ اؤلکه لر ياتيريمدان قورخماغا باشلاديلار. خاريجي سيياستده ده ايرانين ايشي چتينلشدي. نووه مسئله سينده آوروپا آمئريکايا ياخينلاشدي. روسييا، خوصوصيله ده مئدوئديئو ايرانا سرت موناسيبت گؤستردي و ايرانين شانقهاي ايش بيرليگينه گيرمه سينه مانع اولدو.

چينين و عرب دؤولتلري نين ده ايرانا يؤنه ليک ديلي سرتلشدي. حتّی عرب اؤلکه لرينده آمئريکايا «ايراني نييه وورمورسونوز »  دئيه جک بير ايفاده وار. عرب دؤولتلري نين ايراني وورماق اوچون هاوا ساحه سيني وئرمه سي حاقيندا شاييعه لر بئله گزير. و عرب اؤلکه لري بو ايديعالاري اينکار ائتمير. بوتون بونلار ايرانين خاريجي سيياستده تک قالديغيني گؤسترير. بوتون بو منفي وضعيتين احمدي نژادين يانليش خاريجي سيياستي نين نتيجه سي اولدوغونو دئييرلر. احمدي نژادين ياراتديغي ايميجله ايران، عرب دؤولتلري اوچون دوشمن اولاراق ايسرايیلدن اؤنده گلير. بوتون بونلار اؤلکه داخيلينده اينسانلارين حؤکومته اعتيراضيني دورمادان آرتيرماقدادير. آمئريکا و ايسرايلين ايرانلا موحاريبه سي احتيمالي دا تئز-تئز سسله نير کي، بو دا ايرانين ايقتيصادي حياتينا منفي تاثير ائدير.

– ايران-آمئريکا موحاريبه سي مومکوندورمو؟ مومکوندورسه، نه زامان؟

– بير چوخ اينسانين بئله بير فيکري وار کي، آمئريکا ايرانا موداخيله ائده بيلمز. من بو فيکيرله راضي دئييلم. طبيعي کي، بو موحاريبه نين شکلي، اؤلچوسو موذاکيره مؤوضوعسو اولا بيلر. آما موحاريبه نين اولماسي ايمکان داخيلينده دير. نييه؟ باخين، آمئريکا ايرانين نووه سيلاحي الده ائتمه سيني قبول ائتمير. چونکي نووه سيلاحينا ماليک ايرانين آمئريکانين رئگيونداکي(بؤلگه ده کی) ماراقلارينا منفي تاثير ائتمه ايمکاني وار. بوندان باشقا، بؤلگه ده نووه سيلاحي ياريشي باشلايار کي، بو دا آمئريکانين، عوموميتله قربين قورخولو رؤياسينا چئوريلر. چونکي بو بؤلگه ده جيدي ايسلامچيليق، راديکاليزمين کؤکلري و مونبيت شرايیط وار. بو گون آمئريکا رئگيونا چوخ جيدي شکيلده گيرمک ايسته يير.

آمئريکا هم ياخين شرقه، هم قافقازا و مرکزي آسييايا، هم ده افقانيستانا و عيراقا گيريب. ايرانين وارليغي بو گيريشلره منفي تاثير ائدير. فيکريمجه، ايران-آمئريکا موناسيبتلري ياخشي اولسا، روسييانين قافقاز و مرکزي آسييادا تاثير دایيره سي آزالار. بونا گؤره ده، آمئريکانين روسييانين تاثيريني آزالتماق ايسته گي نين يولو ايراندان کئچير.

عوموميتله، آمئريکا-ايران موناسيبتلري حلل اولونما دؤنمينه گيريب. 30 ايل سورن مودئل بو گون داوام ائده بيلمير. سببلر نووه سيلاحي چاليشمالاري، رئگيونا گيرمک ايسته گي، ايرانين بونا مانع اولماسيدير. بو موناسيبتلر يا ائله، يا دا بئله نتيجلنمه ليدير. آمئريکاليلار بونو هر هانسي بير شکيلده نتيجلنديرمک ايسته يير. دانيشيق يولو ايله بو موناسيبت ياخشيلاشماسا، موحاريبه قاچيلماز اولاجاق. بو ايکي دؤولت آراسيندا دانيشيق، موذاکيره آپارماق احتيمالي دا وار. ايران پرئزيدئنتي احمدي نژاد «اوباما ايله گؤروشه بيلرم»، اوباما ايسه «گؤروشرم، آما بير نئچه شرطيم اولاجاق» دئميشدي. هر ايکيسي موذاکيره يه آچيقدير. آرالاريندا بيزي تعجوبلنديرجک شئي موذاکيره لرين باشلانماسي اولا بيلر. بوگونکو شرطلر داوام ائدرسه، موحاريبه  احتيمالي وار.

– رئگيون دؤولتي اولاراق، آذربايجان آمئريکا و ايران آراسيندا قالارسا، هانسي اؤلکه ني دستکله مه ليدير؟

– منجه، ايراندا موحاريبه  اولسا، آذربايجان رئگيونون ان گوجلو اؤلکه سي حالينا گله جک. سبب جنوبداکي آذربايجانليلاردير. آنجاق فيکريمجه، آذربايجان بو موناقيشه نين هر هانسي بير طرفي اولماق ايسته ميه جک و اورتا مؤوقع سئچه جک. بو بير طرفدن آذربايجانين خئيرينه اولا بيلر، ديگر طرفدن ايسه الينه دوشموش تاريخي فورصتي قاچيرميش اولار. مثلن، قاراباغ مسئله سينده آمئريکادان نسه ايسته يه بيلر. يعني قاراباغ مسئله سينده بير شئي آلمادان و بو موناسيبتلرين نتيجه سي بللي اولمادان طرف توتماسي آذربايجانين خئيرينه اولماز. آما ايستر-ايسته مز، آذربايجانين آياغي ايشين ايچينه چکيله جک. اونا گؤره، منجه، آذربايجان فعال طرفسيزليک دئيه بيله جگيم سيياست ايزله مه لي، اؤز ماراقلاريني ماکسيموم شکيلده ديقته آلاراق حرکت ائتمه ليدير. ديگر طرفدن ده، جنوبداکي آذربايجانليلارين اوزرينده کي  نوفوذونو قورومالي، اونلاري يانيندا توتا بيله جگي سيياست اورتايا قويماليدير.

– ايران-تورکييه موناسيبتلري نين گله جگيني نئجه گؤرورسونوز؟

– تورکييه و ايران جوغرافي مؤوقعی، تاريخي، گئو-سيياسي، اهاليسي نين سايي و مدنيت کيمليگي اعتيباريله بؤلگه نين ان اؤنملي اؤلکه لريدير. هر ايکي اؤلکه نين ده ياخشي قونشولوق موناسيبتلرينه احتيياجي وار. بؤيوکلوکلري هر ايکي طرفه گئنيش بير جوغرافي مکاندا ايش بيرليگي ايمکاني و احتيياجي وئرير. ايران تورکييه اوچون اورتا آسييايا اوزانان نقليات يوللاري ايمکانيني تأمين ائدرکن تورکييه ايران اوچون آوروپايا آچيلان بير قاپي رولوندادير. تورکييه ايرانلا موناسيبتلري ياخشيلاشديرماق ايسته يير. بوندا هم ايستکلي، هم صميمي، هم ده جيديدير. تورکييه ايرانلا موناسيبتي نين ياخشي اولماسيني ايقتيصادي، سياسي و رئگيونال آنلامدا خئيرينه اولدوغونو دوشونور. بونا گؤره بو موناسيبتلري باجارا بيلديگي قدر ياخشيلاشديرماق ايسته يير. آنجاق بونو نه قدر باجاراجاق، او موباحيثه لي مسئله دير. چونکي 2 اؤلکه ده رئژيملر بير-بيريله ضيد اولاجاق قدر فرقليدير. بيرينجيسي ديني، ايکينجيسي دونيوي دؤولتدير. هر ايکيسي نين بين الخالق عالمده مؤوقعي بير-بيريندن فرقليدير. تورکييه ناتو-نون عوضوو، آمئریکانين ياخين دوستو، ايران ايسه آمئریکانين دوشمنيدير.

بوندان باشقا، تورکييه و ايرانين رئگيونال ماراقلاري دا اوست-اوسته دوشمور و تورکييه نين قافقازدا ان ياخين دوستو آذربايجانديرسا، ايران باجارا بيلديگينجه آذربايجاني ازير. بو ايکي اؤلکه نين ياخين شرقده ده سيياستلري اوست-اوسته دوشمور.

بو گون ايکي اؤلکه آراسيندا موناسيبت يالنيز ايکي ساحه ده: ايقتيصاديات و تهلوکه سيزليک ساحه سينده مومکوندور. نه رئگيونال، نه ده بين الخالق ايشبيرليگي، حربي موناسيبت يوخدور، مدنيت ساحه سينده ايسه امکداشليق آشاغي سوييه ده دير. اؤلکه لر آراسيندا توريستلر وارسا دا، بو، تيجاري معنا ايفاده ائدير. ايراندان تورکييه يه هر ايل 1 ميليون آدام گلير، آما تورکييه دن ايرانا چوخ آز اينسان گئدير. ايراندان گلنلر تورکييه ده داها چوخ اَيلنجه مکانلارينا ماراق گؤسترير. تورکييه نين آمئريکا و آذربايجانلا قوردوغو سيياست ايراندا يوخدور. تورکييه ايراندا ايقتيصادي ياتيريم قويا بيلمير. بو اونون خئيرينه دئييل.

تورکييه ايراندان محصول ايدخال ائده بيلير، آما ايخراج ائده بيلمير. بو مسئله ده بير چوخ پروبلئملر وار. ايران و تورکييه نين ايکيلي موناسيبتي ياخشيدير: ايکيسي ده بير-بيريني اينجيتمک ايسته مير، موناسيبتلرينده تضييقدن قاچير. آنجاق بوردان يولا چيخساق، موناسيبتلرين گله جگي اورک آچان اولمايا بيلر.

عولویيه فيلي يئوا

*موصاحیبه باکی خبر-ده «ايرانلا موحاريبه قاچيلماز اولاجاق» باشلیغی ایله درج اولونموشدور

*گوناذپورت عرب آلفابئسینه چئویردی

28 اوت 2010 Posted by | مصاحبه - دانیشیق, بیانیه - آچیقلاما, باخیش - دیدگاه | , , , | بیان دیدگاه

نظرات دکتر رضا براهنی ، مهندس علیرضا صرافی و مهران بهاری درباره آغاز جنبش بزرگ ضد نژادپرستی در آزربایجان

مقدمه :

هواداران تیم فوتبال تیراختور تبریز در اولین بازی بعد از ممنوعیت حضورتماشاگران  و همسو با شعار فدراسیون جهانی فوتبال » فیفا » با اعلام تجمعی بزرگ در 31 مرداد با عنوان » تجمع ضد نژادپرستی » از همه هواداران خواسته اند که با حضور حداکثری در بازی روز31 مرداد ضمن اعتراض به همه شعارهای نژادپرستانه در میادین ورزشی به ویژه فحاشی ودشنام گویی های راسیستی علیه هواداران تیراختور و ملت ترک ، با نشان دادن فرهنگانسان دوستانه آزربایجان با همسویی عملی با جنبش ضد نژادپرستی جهانی و شعار سالفیفا ، به طرح مطالبات فرهنگی – زبانی ترکان با شیوه ها و زبان دمکراتیک بپردازندو با احترام کامل به تیم حریف نمونه ای از کارکرد ورزش در گسترش فرهنگ و ایدهآلهای انسانی را به نمایش بگذارند.

هواداران تیراختور با هشدار نسبت به شیطنتهای هماهنگ حکومت و گروه های بدنام ونژادپرست پان ایرانیست در ارائه چهره ای خشن از هواداران تیراختور با محکوم نمودنهر گونه حرکت و شعار مشکوک و غیرهماهنگ با جو عمومی در طرح دمکراتیک مطالبات ملی وفرهنگی – زبانی ترکان ، شعارهای نامعقول حاشیه ای و دارای شائبه برتری خواهی علیهسایر ملل از جمله ( ملل فارس و کرد و .. ) را سازماندهی مخالفان ملت آزربایجان درحاکمیت و برخی محافل سلطنت طلب-پان ایرانیست ارزیابی کرده و از جوانان غیور و هواداراجنبش ملی-دمکراتیک آزربایجان خواسته اند که با هوشیاری نسبت به ابن تحرکات ، باهماهنگی های قبلی اجازه مخدوش نمودن چهره انسان گرا و فرهنگ دوست ملت آزربایجان راندهند و همچنین با آگاهی رسانی کافی ، از افتادن جوانان بعضا احساسی آزربایجان دوست و خواهان برابری ملتها به دام دشمنان آزربایجان و ترکها و همراهی ناآگاهانه بانقشه های دشمنان در تخریب چهره فوتبال دوستان آزربایجانی جلوگیری و ممانعت بعمل

آورند. در همین زمینه سه شخصیت علمی-فرهنگی ترک و در زیل آن برخی از نویسندگان محترم آزربایجان و خوانندگان مطالب و نکاتی را طرح کرده اند که در یک یادداشت تقدیم خوانندگان می گردد.

مهندس علیرضا صرافی :

اخیرا بسیاری  از  هواداران    تیم تراکتورسازی    و  برخی  از  فعالین  جنبش  ملی  در شهرهای  مختلف  بیانیه  هایی  صادر  کرده  و از  مردم خواسته اند  تا  در  مسابقه  فوتبال تیم تراکتورسازی  و  ملوان انزلی شعارهایی  بر  علیه    راسیسم  که  شعار جهانی  فیفا  است  سر دهند

توصیه من  به  همه  مشوقین تراکتورسازی  این  است که  به  یاد داشته  باشند:

اولا: تیم  مقابل  (ملوان)  که  مهمان  ماست  از  خطه  گیلان  و شهر  انزلی  است  که  ترکیب  جمعیتی آن عمدتا  گیلک  و بخشا  نیز  ترک  است،  هموطنان گیلک  ما نیز  ظرف  هشتاد   سال  اخیر  مورد  انواع تحقیرها قرار  گرفته‌اند  ،  جا  دارد  در طرح  شعارهای  جدید ضمن  خوشامد گویی  به  مهمان  هواداران  آنها را  نیز  تشویق  کنیم تا به  جنبش  ضدراسیسم بپیوندند.

ثانیا: دقت  کنیم  ضمن  حفظ ادب و  متانت  خویش  از  طرح  هرگونه  شعار انحرافی  که  حاوی  توهین  به  هر  ملیت  دیگری (از  جمله  به  فارسها) باشد  جلوگیری  کنیم، بعید  نیست افرادی  تماشاگرنما به  قصد  تخریب  چهره  ما در  استادیوم حضور داشته باشند.

ما ضد  راسیسم هستیم.    آن راسیسیت الزاما    یک  فارس  زبان  نیست،  او می‌تواند حتی  فردی  ترک‌تبار  نیز  باشد  که به  ملیت  خود پشت  کرده  است.   نمونه  های  مرده  و زنده  فراوانی از آن را  میتوان  مثال  زد.

لذا   دقت  کنیم  اگر  در  مکانهای  ورزشی احیانا  شعارهایی  برعلیه ملیت دیگران  سر  داده  شود  این  خود  به  مثابه  گرایش  آشکار  به راسسیم   به  فیفا  گزارش داده  می‌شود  که  حضرات  تراکتورچیها   که  می‌گویند  ضد  نژادپرستند  خود  نژادپرست واقعی  اند و  شعارهای  در  تحقیر  دیگران و  یا اظهار  نفرت  نسبت  به  ملیتهای  دیگر  سر  می‌دهند. این کل  زحمات  ما  را  به  هدر  داده،  نتیجه  کار  را  برعکس خواهد  کرد

جناب آقای  دکتر  رضا  براهنی در  ذیل نوشته کوتاه  من   تحت  عنوان «ضدنژاد پرست  واقعی  باشیم» کامنت  با ارزشی گذاشته اند  که باتوجه  به  اهمیت  آن  در  توضیح  صبورانه  و ایجاد  تفهیم و تفاهم  ، ضمن  تشکر  از ایشان،  یکبار دیگر نیز  نوشتهایشان  را  به  صورت نوشته  مستقلی  منتشر می‌سازم.

دکتر رضا براهنی

فکر  میکنم  آنچه  آقای علیرضا صرافی  نوشته‌اند  هم  درست،   هم  دموکراتیک و  هم  به نفع  مردم  آذربایجان  ماست.  مردم  ما  توهین  نژادی  را  با  توهین نژادی  پاسخ  نمی‌گویند.  جواب  نژادپرستی مبارزه  با  نژادپرستی‌ست،  نه تهمت  زدن  به  نژاد  طرف  مقابل.  ما  هرگز  نباید  روشهایی  را  به کار  بگیریم  نژادپرستها در  پیش  گرفته‌اند،هرقدر  جنبش  دموکراتیک در  ایران  به‌ صورت مسالمت‌آمیز  پیش  برود،  از  فخاشی، از  نژادپرستی  ، از  برخورد زشت  یعنی  فحاشی  و  کتک‌کاری  اجتناب  شود، به نفع ماست.  ما  فقط  صبورانه توضیح  میدهیم.

کار  دموکراتیک  کاریست که باید  با  صبر  و  حوصله  پیش  برود.  باید  هیجانهای  دیگران ما  را از  توضیح  دادن  صبورانه  دور  نکند.  گاندی  توضیح  می‌داد،  مارتین لوترکینگ توضیح  می‌داد،  پیشبرد  هدفهای دموکراتیک  فقط با  ابزارهای  دموکراتیک عملی‌ست.

راهی که  آقای علیرضا  صرافی  در  پیش  گرفته  راهیست درست، دموکراسی  یک  شیوه‌ی اقناعی‌است، ما  برغم  تعصبات  طرف  مقابل،  با  او سر  جنگ  نداریم، با او  قصد  مکالمه  داریم. باید  اورا  قانع کنیم  که  حق باماست، یا باید  او  مارا  قانع  کند  که  حق  با اوست.

ما  مردمان  یک  کشوریم  و باید  با  حقوق  مساوی  با  هم  زندگی کنیم  و  باید تعصب  را  کنار  بگذاریم تا  موضوع  را آنطور  که  لایق  موضوع هست ببینیم. ممکن  است  یکی  بگوید  چنین  کاری خیلی  طول  میکشد.باشد. طول بکشد،  اما  باید  بدانیم که  هرقدر  پیش برویم،  طرف  مقابل به اشتباه  خود  پی  خواهد  برد،  در  صورتی  که ما  درست  همه  چیز  را  توضیح  بدهیم،  مگر  ما از  همه  اول  می‌فهمیم  موضوع  از  چه  قرار  است،  حالا  هم  همه چیز  موضوع  را  نمی‌فهمیم،  فقط  یک  چیز  را  میدانیم:  مردمانی که در  ایران  زندگی  می‌کنند،  از  هر  ملیت، قومیت  و فرهنگ  و  زبان،  باید  با  هم  حقوق مساوی  داشته  باشند.  اگر طرف  مقابل  امروز نمی‌فهمد فردا خواهد  فهمید.

مهران بهارلی :

عين اين مساله در مورد مسابقه تيراختور با تيمهاي ديگر استانهاي آزربايجاني از جمله همدان نيز وجود دارد.

متاسفانه خطه آزربايجان در اثر سياستهاي معلوم نادرست به استانهاي ١٣ گانه تقسيم شده و در مسابقات فوتبال نيز، در نتيجه اين تقسيم بندي و تجزيه…، گاها تيمهائي در واقع همه آزربايجاني در مقابل هم قرار مي گيرند.

هر چند تيم تيراختور به لحاظ وضعيت ويژه خود به سمبل تمام آزربايجان و خلق ترك تبديل شده است، اما به همه حال در مقابله وي با ديگر تيمهاي آزربايجاني مانند همدان و شهرهاي مرزي و حدي آزربايجان مانند انزلي مي بايست به اين نكته دقت كرد.

در مورد شعارهاي نژادپرستانه و مبلغ نفرت در باره ديگر گروههاي ملي ساكن در ايران مانند فارس و ارمني و كرد و…. كه گاها در تظاهرات و تجمعات شنيده مي شوند نيز مي بايد دقت نمود. اينگونه شعارها علاوه بر آنكه ذاتا مذموم و مردودند، به لحاظ عملي نيز باعث تخريب وجهه جنبش مسالمت جو و مدني ما براي دست يافتن به حقوق ملي مان مي شوند و آنرا در افكار عمومي مطرود و تضعيف مي سازند و هم براي تيم تيراختور دردسر ساز اند..

به همه حال در درجه اول روشنفكران و فعالين مدني و سياسي ترك مسئول و جوابده رفتارها و شعارهاي ناشايست جوانان ترك در اينگونه تظاهرات و تجمعاتند و از اين رو نبايد به اينگونه شعار و رفتارهاي ناخوش آيند با ديده اغماض بنگرند و يا با سكونت خود در مقابل آنها، عملا به تشويق آنها بپردازند.

از شما به جهت يادآوري و تاكيد دوباره بر اين موضوع سپاسگزارم.

گونتای گنج آلپ :

یک خبرداری بسیار مهمی است. هر نوع اشتباه از طرف طرفداران تراکتور میتواند گیلک ها را در مقابل ما قرار داده و بسوی جبهه پان ایرانیستها سوقدهد. ضمنا به نظر من نباید فراموش کرد که انزلی یگانه شهریست که میتواندمظهر دوستی گیلک و ترک باشد

رضا هیات:

حؤرمتلی صرافی بگملی حرکتین ساییسال اولاراق گلیشمه سی، کمیت آچیسیندان انکشاف ائتمه سی چوخ بؤیوکبیر اولایدیر. آنجاق بو مسئله حرکتین کیفیتینی دوشورمه مه لیدیر. سون زامانلارداملی حرکت تهاجمی دورومدان چیخمیش تدافعی بیر دوروما دوشموش. داها دوغر…وسو تپکیسل بیربیچیم آلمیش. اونلاردان بیری ده دئدیگینیز کیمی سون زامانلاردا وئریلن شعارلاردیر.قارشی طرفده کیلر دیگر ملتلری آشاغیلاماغی نورمال بیر داورانیش اولاراق گؤرورلر، چونکیبو مسئله ایراندا یایغین کولتورون بیر پارچاسی اولموش. آنجاق ملی حرکت، بللیپرنسیپلر اساسیندا فعالیته باشلامیش و عینی پرنسیپلرله یولونا داوام ائتمه لیدیر.سایین دوکتور براهنی نین ده وورغولادیغی کیمی دموکراتیک مجادله دن واز گئچمه مه لیییک. سؤیمک ضعیف انسانلارین و توپلوملارین ایشیدیر. تورکه دورماق دا یاراشماز،سؤیمک ده.

بو مسئله نی اورتایا آتدیغینیز اوچون و دوغرو تثبیت واؤنرینیز اوچون چوخ تشکور ائدیرم.

ساغ اولون

هادی قاراچای:

Sayın Sərrafi bəy

verdiyiniz uyarı doğru zamanda, doğru bir mövqe tutaraq yazılmış, verilmiş uyarıdır.Sizi bu gözəl anlayışınız, doğru açıqlamanıza görə təbrik edirəm.Stadiyomlarda Tıraxturçulara qarşı səslənən rasistsı sloqanların çoxalmas…ı, rəsmi TVlərdənaçıqcasına yayımlanması, güc orqanlarının bu işdə bəlli güdüncləri güdməsininaçıq olduğu, gün kimi aydın ihanətlərin yağdığı bir durumda Tıraxturçuyadözümlü olacaqsan demək qolay deyil. Bunu Sayın Sərrafi bəy deyirsə, sayın Bərahənibəy səsbir olursa bütün Tıraxturçuların buna qatılacağını ummaq yanlışolmayacaqdır.

Bu arada Tıraxturçulara qarşı rasistsı sloqanlarınrəsmi TVlərdə yayımlanmasına qarşı FİFAya edilmiş şikayətin ardınıntutulmasını, yeni şikayətlərin açılmasını gərəkli bilirəm.

Bizim sayqın davranışımıza qarşı sayqın davranmağıummaq yanlış olar. Biz uluslar arası qurumların işə qatılmasından yetinərik deyədüşünürəm. İstər FİFA olsun, istərsə uluslar arası sosyal yetgilərlə ilgilənənqurumlar olsunlar, bu qurumların ilgilərini çəkməkdə yarar var deyə düşünürəm.Bir daha sizi bu gözəl uyarınızla qutlayıram.Sayqılarımla

کانون دمکراسی آزربایجان

حورمتلی دوکتور براهنی و سایین صرافی

بو قونودا گیریشدیینیز اوچون تشککور ائدیریک ، ایندی تراختور و تیراختورچولار درهبین آلتیندادیلار ، بیز گرک تورک و آزربایجان میللتینه یاراشیقلی اولان کیمی ، چوخصبیرلی و تسامح و دمکراتیک داوراناق ، بعضی دوی…غولو گنج لریمیزی ایسه حوصلهایله باشا سالیب و یاراشماز داورانیش لار ایله دوشمن آرخینا سو توکمک دناوزاقلاشدیرمالی ییق و البته بو وظیفه ضیالی لاریمیزین و خصوصیله چوخ دیرلیگونازتیوی امکداشلارینین بوینونادیر.

هر کسدن بو قونودا قاتقیدا بولونماسینی ایسته ییریک

دومان ساوالان:

Hörmətli ustad Sərrafi bəy!Çox mühum bir nöqtəyi vurğulayıbsınız. Fars şovinist cəbhəsində olan əxlaqsızlıq, təəssüflə tam əxlaqi olan hərəkətimizi bəzən eyni təpkiləri göstərməyə sövq etdirir. Bu da uzun müddətdə hərəkətimizin məşrüiyyəti…nə böyük zərbə vura bilər. Daha üzücü yeri burasıdır ki bu tip təpkilər, bəzi dostlarımız tərəfindən də alqışlanır.Siz və digər şəxsiyyətlərimizin belə açıqlamalrı çox olumludur.Sizə uzun ömür diləyirəm.

سعید نعیمی :

بیزیم میللتیمیزین ایچینده و سیاسی – فرهنگی ایلم لرینده و ایندیده محتشم تیراختور میدانلاریندا اورتایا قویدوغوموز بویوک سیاسی باشاریمیزدا ضعف نقطه لریمیزی شیشیرتمک ایله ، شوونیسم و تحقیر شلاقی آلتیندا بویوموش و راسیسمین قوربانلاری اولان آز ساییلی دویغوسال گنج لریمیزین بعضی قیول ائدیله مه یه جک شوعار و داورانیش لارینی مئدیالاردا گئنیشجه سینه یایماق ، یوخسا اولمایان لکه و قارا عمللری پلان و نقشه لی ایشله ییب و بیزیم میللت و میللی حرکتیمیزه باغلاماق ایله ، میللی – دمکراتیک حرکتیمیزین فوتبال میدانلاریندا الده ائتدیگی بویوک اویانیش و میللت لشمه قازانجینی الیمیزده آلیب و اوزوموزه قارشی فایدالانماق شوونیسم و آنتی تورک دایره لرین آچیق اولموش بیر حیله و فیریلداغی دیر.

و گولمه لی بوراسی کی بو قوخوموش پلان واسیطه سی ایله و آیدین لاریمیزین اولایی گرکدییی کیمی فورمالاشدیرماسی غیابیندا 80 ایللیک ایرقچیلیق و شوونیستی سیاست لرین قوربانی اولان آذربایجان تورک میللتی ، ایرقچی و راسیست بیر وارلیق کیمی تانیملانمدیریلماقدادیر.

ایشین چوخ عجیب و آجی یئری ایسه ، سیاستی و میللت لشمه پروسه سینی نیفرت یایماقدا گوروب-آختاران بعضی آذربایجان سئودالیسی اولان سیاستچی لریمیزین بو حاکمیت-پان ایرانیسم نقشه سینده یئر آلماسی و بیلمزجه سینه اونلارین ماراقلاری دوغرولتوسوندا چالیشمالاری دیر.

حورمتلی اوستادلار و سایین یولداشلار

بو اولایدا دوغرو قرار وئریب و دوغرو ، انسانجیل و دونیا نورم لاری اساسیندا چالیشماق ایللر بویو وئردییمیز امکلریمیزین اودوب-اودوزماق نقطه سی دیر.دونیا اجتماعیتینده ایرقچیلیق و راسیسمه قارشی اولان مناسیبت لر هاممیزا آیدین دیر ، و بو بیلگی لر اساسیندا میللی حرکتیمیزین ، منافعیمیزی قورویاجاق و میللتیمیزی باریش سئودالیسی ، صلح عسکری گوستره بیله جک استراتژی و تاکتیک لری سئچمک ایسه قازانجلی و » ایکی + ایکی = دورد » حسابی کیمی ساده دیر آنجاق اونو گئرچکلشدیرمک و دوشمانلاریمیزین نقشه لرینی بوشا چیخارماق بیر آز حوصله ، تئلورانس و سویچولوغون بوتون اشکالینی آچیقجا رد و طرد ائتمکله مومکون اولا بیلر . بو دوغرولتودا بوتون میللی فعاللاریمیز و خصوصیله یازیلی-سسلی مئدیالاریمیزین بویوک گوره ولری واردیر .

– بیز گرک آچیق و آیدینجاسینا نژادپرستلیگی بوتون فورمالاریندا قیناییب رد ائده ک.

– وئریله جک شوعار و سلوقانلاریمیزین هر جوره » غیر ستیزی » شوبهه سیندن تمیزلنمه سی گره کیر

– دونیا قامو اویونو اوزوموزه ساری چکیب و بیزی مدافعه ائده جک بیر دوروما گلمه سینین، لوبیچیلیک ایله یاناشی حرکتیمیزین ایستک لری و ایلم لرینین داها انسانجیل و داها دموکراتیک اولماسی ایله مستقیم ایلگی لیدیر

– هر غیر مسئول شخص و یا قورومون بیزی لکه له مه یه یول آچان چیخیشی و بیاناتی وارسا ، درحال حرکتین بوتونلویو طرفیندن قینانیب و افشا ائدیلمه لی دیر

– حرکتیمیزده و فوتبال میدانلاریندا شعارلاریمیزین ایجابی و اثباتی اولماسی چوخ اونملی دیر

– میللی ایستک لریمیز و راسسیم قوربانی اولدوغوموزو انگلیسجه ، عربجه و فرانسجا و باشقا دیللرده پلاکارد و شعارلاریمیزدا عکس ائتدیرمه میز اونودولماما لیدیر

– حرکتیمیزین میللی و دموکراتیک حاقلار اوغروندا اولدوغونو و دونیادا باریش ، دمکراسی و انسان حاقلاری یانلیسی اولدوغو اساس شعارلاریمیز اولمالیدیر و اونا-بونا اولوم ایسته یی و یامان یاغدیرماق اصلا میللتیمیزین دیلینه گلمه مه لیدیر.

بیر اورنک ایله سوزلریمه سون وئریرم :

غزه یه یاردیم قونوسوندا و غزه نین حصارین سیندیرماقدا ، ایران اسلام حاکمیتی نین بیلدییمیز قدر حدی بلیرسیز تبلیغاتی ، مالی و …… قایناقلار الینده وارکن آنجاق آنتی یهودی دیل و ادبیات قوللاندیغی اوچون باشارا بیلمه دیکلرینی ، تورکیه نین سیویل اورگوتلری نین بوش اللرله » ماوی مرمره گمی سی » ایله و اونونلا یاناشی انسان سئورلیک شعاری و آنتی یهودلوقدان اوزاق بیر دیل و توتوم ایله باشارا بیلمه سی ، اسرائیلین دونیا کامو اویوندا پیس دوروما دوشمه سی و حتی اوخشاری اولمایان ، آمریکا دوولتیندن غزه محاصره سی حاقدا اسرائیله قارشی یاییلان بیانات ، انسانلارا سئوگی ، بشر حاقلاری اساسلی و نفرت دن اوزاق دورموش سیاستین نه قدر باشاریلی و ائتگیلی اولدوغونو کئچن آیلاردا هامیمیزا اویرتدی ، بو بویوک درس آذربایجان میللی حرکتینین گوج و الهام قاناغی اولا بیلر.

سایین صرافی دن بو بحثی باشلاتماسی اوچون چوخ تشککور ائدیر و مباحثه یه قاتیلان یولداشلاری بو مباحثه نین بوتون میللی هسته و محفل لریمیزه چکیلمه سینده یاردیمجی اولماقلارینی تمنی ائدیرم

21 اوت 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, مصاحبه - دانیشیق, آزربایجان, باخیش - دیدگاه, تورکی, تورکجه - Turkce | , , , , , | ۱ دیدگاه

مصاحبه نشریه دانشجوئی بولوت با مهندس علیرضا صرافی

آزدمو : در ادامه باز انتشار مصاحبه های نشریات دانشجویی که هم در راستای شناساندن این نشریات و روزنامه نگاران دانشجوست و هم منعکس کننده فضای فکری دانشجویان ترک ، مصاحبه نشریه دانشجوئی بولوت با مهندس علیرضا صرافی را به عنوان سومین گفتگو از این سری خدمت خوانندگان معروض می داریم ، همچنین کانون آمادگی دارد برای انعکاس فضای فکری نسل اول نشریات دانشجویی ترک گفتگوها یا سرمقاله های آنها را منتشر نماید لذا از دست اندرکاران و مدیران نسل اول و دوران طلایی مطبوعات دانشجویی آزربایجان تقاضا دارد مطالب انتخابی خویش را در فایل word به آدرس کانون ارسال نمایند.

توضیح:  مصاحبه زیر توسط نشریه بولوت دانشگاه علوم پزشکی همدان با آقای مهندس علیرضا صرافی از فعالین باسابقه حرکت ملی آزربایجان به مناسبت 19 اردبیهشت روز دانشجویی آزربایجان و در آستانه سالروز قیام یک خرداد انجام گرفته است که به دلیل چاپ نشریه و عدم رسیدن به موقع مصاحبه جهت چاپ در نشریه بولوت بدین وسیله اقدام به نشر این مصاحبه در سایت بیلیم یورد (http://www.bilimyurd.blogsky.com) می نماییم.

مهندس علیرضا صرافی از  روشنفکران وتحلیلگران سیاسی خوشنام و باسابقه حرکت ملی آزربایجان است.وی عضو شورای ملی صلح ومدیر مسئول نشریه توقیف شده دیلماج است که در زمینه فعالیت‌های مطبوعاتی مقالات برجسته‌ای را در مورد مسایل مختلف ملی آزربایجان منتشر کرده‌است. ویژگیهای شخصیتی مثبت، مبارزات مستمر در راه حقوق ملی آزربایجان و ارایه نظرات راهگشا و سازنده درمورد مسایل آزربایجان، وی را به چهره‌ای محبوب ومقبول درمیان دانشجویان هویت‌طلب بدل کرده است.

بدون شک یکی از کارهای مهم مهندس صرافی انتشار خاطرات دانشجویی خویش با عنوان «جنبش دانشجویی آزربایجان در دهه 50» بود. این اثر که حاوی نکات آموزنده و خاطره برانگیز بسیاری بود در محافل دانشجویی نسل جدید آزربایجان مورد استقبال زیادی قرار گرفت. این بهانه‌ای شد تا به مناسبت 19 اردبیهشت روز دانشجویی آزربایجان و در آستانه سالروز قیام یک خرداد و به سراغ وی برویم و مصاحبه‌ای با این شخصیت ارزشمند داشته ‌باشیم.

بولوت – جناب مهندس با عرض سلام وتشکر از قبول دعوت ما برای مصاحبه، خواهشمندیم که به عنوان سئوال اول باتوجه به انتشار خاطرات دانشجویی شما تحت عنوان «جنبش دانشجویی آزربایجان در دهه 50» مصاحبه را با توضیحاتی در باب سابقه وچگونگی شکل گیری این جنبش آغاز کنید.

صرافی – جنبش دانشجوئی آزربایجان سابقه‌ای 63 ساله دارد. می‌دانید که به دنبال حمله نظامی حاکمیت راسیست سابق در آذرماه 1325 کلیه مظاهر جدید تمدنی که توسط دموکراتهای آزربایجان بنیانگذاری شده بود، «از جمله: مجلس ملی آزربایجان، فیلارمونی، موزه‌ی هنرهای تجسمی بهزاد و دانشگاه آزربایجان و….» منحل و رسما تعطیل شد. در این میان تنها دانشگاه بود که به همت حرکت به‌موقع و تیزهوشانه دانشجویان و اولیا آنها بازگشائی شد. دانشجویانی که در دوره دموکراتها وارد دانشگاه شده بودند، علیرغم جو پلیسی شدید، گروه –گروه راه استانداری را در پیش گرفتند و آنقدر به مسئولین فشار آوردندکه نهایتا حکومت مرکزی مجبور به عدول از دستورالعمل خود شد و دانشگاه پس از یکسال تعطیلی مجددا بازگشائی شد. این نخستین حرکت دانشجوئی دانشجویان آزربایجانی است که آنهم در پشت درهای بسته دانشگاه و در شرایط بسیار نظامی و خفقان‌آور صورت پذیرفت و اتفاقا به نتیجه نیز رسید!

این دانشگاه در طول دوره پهلوی همواره از فعالترین کانون مبارزات دانشجوئی در مقیاس کشوری شمرده می‌شد.

شاید نقطه اوج فعالیت‌های دانشجویان ترک تشکیل کنگره آزربایجان در اواخر سال 1357 بود که با شرکت قریب به سه هزار نفر در سالن ورزش دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد و به دنبال آن نشریات «چنلی‌بئل و آزربایجان‌سسی» به همت «گروه  بررسی  مسائل آزربایجان»  که سنگ  بنای  آن  نیز در همان کنگره گذاشته شد، در سال 1358 منتشر گردید.

با انقلاب فرهنگی در سال 1359 همه فعالیت‌های دانشجوئی در سطح کشورفروکش کرد، تا چند سال بعد دوباره در آزربایجان (که ‌ نخستین حرکت دانشجوئی کشور پس از دوره رخوت نیز بود) سر از خاکستر خویش بیرون آورد اما اینبار با عزمی راسختر و  با صف‌ مستقل خود.

بولوت – همانطور که استحضار دارید انتخاب 19 اردبیهشت برای روز دانشجویی آزربایجان اشاره به تظاهرات سال 74 دارد. می‌خواستیم نظر شما را درباره تفاوت ماهیت فعالیت‌های هویت‌طلبانه دانشجویان آزربایجانی را در دوره های زمانی پیش ازاین تاریخ وپس ازآن جویا شویم؟

صرافی- مسیر کلی جنبش دانشجوئی همواره به موازات سمتگری جنبش ملی بوده، در نیمه اول آن (1358-1326) جنبش دانشجوئی ما در تعامل مثبت با جریانهای چپ بود، چرا که اساسا موضعگیری خود نیروهای  ملی آزربایجان نیز در خارج از فضای دانشگاه، چنین بود. پس از انقلاب فرهنگی که موجب تعطیلی دوساله دانشگاهها و تسویه ایدئولوژیک کلیه دانشجویان فعال شد، سکوت سردی محیط دانشگاههای کشور را فرا گرفت. یخهای این دوران، در سالهای پایانی دهه شصت با برخی فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاههای تهران و تبریز شروع به ذوب شدن کرد و نهایتا با تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز در19 اردیبهشت 1374 رسما دوره جدیدی در جنبش دانشجوئی اعلام شد.

جنبش دانشجوئی آزربایجان با قبول یک دوره رخوت شانزده‌ساله که خود معادل چهار نسل دانشجوئی کامل بود، در حال و هوایی متولد شد که به تازگی، تیرهای سوخته سرحدیآنسوی ارس، خاری در چشم شوونیسم شده بود. پنج جمهوری ترک‌زبان و از جمله جمهوری مستقل آزربایجان متولد شده بود، روسیه پس از قریب دویست سال اردوگاه سفید و سرخ خود را از پشت دروازه‌های ما برچیده بود، دهها ملت جدید یکی پس از دیگری استقلال خود را جشن می‌گرفتند، پرسپکتیو امیدبخشی از آزادی ملل در پشت مرزهای آهنین سابق گشوده شده بود. این کلیمای سیاسی بیش از هر جائی، آب و هوای آزربایجان را که از انسداد هفتادساله دروازه‌هایش رنج می‌برد، تحت تاثیر خود گرفت. دانشجویان ما عاری از رسوبات ذهنی نسلهای پیش طرحی نو در انداختند، که طبعا تفاوت‌های ماهوی نیز با جنبش دانشجوئی سابق داشت.

بولوت – به نظر شما وجه مشترک و وجه تمایز جنبش دانشجوئی آزربایجان در دوره سابق و دوره کنونی چیست؟

صرافی- وجه مشترک این دوره‌ها، ماهیت ضددیکتاتوری و «آزربایجانگرایی» در هر دو دوره است. در هر دو دوره عمده‌ترین مرکزی که مرتبا خطوط قرمز رژیم را در محدودیتهای فرهنگی آزربایجان می‌شکست، دانشگاه‌ بود. در هر دو دوره نیز بزرگترین کانون مخالفت با رژیم حاکم دانشگاه‌ بود.

اما وجه تمایز آنها…  در دوره اول (1359-1326) ذهنیت دانشجویان آزربایجانی، معطوف به حل مسئله آزربایجان در چارچوب اتحاد با جریانهای چپ و رسیدن به یک جمهوری فدراتیو (نظیر شوروی) بود. به این ترتیب چشم‌اندازی از رشد فرهنگی و شکوفائی اقتصادی باز می‌شد که جمهوری شوروی سوسیالیستی آزربایجان نمونه بارز آن بود. دانشجوی چپِ فارس زبان نیز که خود را در مرکز این دایره می‌یافت بالطبع با این مدل مشکلی نداشت و از آن استقبال می‌کرد.

به عنوان یک جمله معترضه باید اضافه کنم که استثنائا این ذهنیت برای گروهی از دانشجویان (و از جمله خود من) سالها قبل از فروپاشی شوروی فروریخته بود. در نوروز سال 1355 یک گروه از دانشجویان دانشگاه مابا یک پاسپورت دسته جمعی از راه ترکیه به بلغارستان و رومانی و از آنجا به مسکو و نهایتا به باکو رفتند و برگشتند. چیزهایی که آنها از واقعیت شوروی دیده بودند، بسیار متفاوت با آن مدینه فاضله‌ای بود که همه تصورش را می‌کردند. آنها از فقر مادی و معنوی اهالی، وجود جو امنیتی شدید، روسیزه شدن برخی از جوانان باکو و تنفر موجود نسبت به حکومت شوروی در میان مردم عادی، حتی از بیسوادی سیاسی اعضای حزب کمونیست و… غیره صحبت می‌کردند. البته علاوه بر دیده‌ها و شنیده‌ها، مستنداتی نیز همچون عکس و اسلاید نیز با خود آورده بودند، این گزارش صادقانه از وضعیت شوروی  مارا به این نتیجه می‌رسانید که نباید بهای چندانی به نقش شوروی در حل احتمالی مسئله آزربایجان داد. اما تغییر ذهنیت فعالین یک جنبش سی‌ساله، خمیره‌ای بود که آب زیادی می‌طلبید.

تنها پس از فروپاشی شوروی بود که آن تصاویر خیالی از پرده اوهام به کلی زدوده شد.

بدین ترتیب در دوره دوم (1374 به بعد) چنین توهماتی در ذهن هیچ دانشجویی ریشه نداشت.

در هر دو دوره گرایش شدید «آزربایجانگرائی=آزربایجانچی‌لیق» در میان دانشجویان آزربایجانی دیده می‌شد، اما در دوره اول این گرایش فاقد پشتوانه تئوریک خود یعنی سیستم تفکر «آزربایجان‌محوری» بود، لذا دانشجویانی که با نام و انگیزه آزربایجان وارد صحنه مبارزه می‌شدند، گاه ازجاهای بسیار دوردستی سر در می‌آوردند…

در دوره اول تغذیه هنری و فرهنگی دانشجویان عمدتا از مسیر برخی کتب شعر و ادبیات دوره‌ی فرقه و یا کتب و نشریات چاپ باکو و یا از طریق صفحات موسیقی و رادیو باکو تامین می‌شد. این کتب همه مخفیانه و در لفاف و جلدهای دیگر رد و بدل می‌شد و عملا هیچ مجوزی برای چاپ کتاب و مجله و یا ترتیب دادن شب شعر و موسیقی صادر نمی‌شد.به خاطر این است که ترتیب دادن یک برنامه موسیقی عاشیقی در آن دوره به منزله شکستن سد عظیم سکوت و رخوت در فرهنگ سرزمینمان بود که اشک شوق در چشمهایمان جاری می‌ساخت.

اما در دوره دوم منابع بسیار متنوعی برای تغذیه  هنری و فرهنگی دانشجویان وجود دارد، که عبارتند از دهها برنامه شعر و موسیقی در محیط دانشگاه، کتاب و نشریات ادبی که در حوزه عمومی و با مجوز رسمی انتشار می‌یابد، همچنین امکانات مدرنتری چون CD ، ماهواره و اینترنت.

در دوره اول تغذیه فکری دانشجویان ازطریق نشریات مخفی گروه‌های سیاسی چپ صورت می‌گرفت.

اما در دوره دوم تغذیه فکری آنها از طریق جلسات سخنرانی و میزگردهای علنی  یا کتاب و مقاله از سوی افراد و شخصیت‌های مستقل و یا جریانات آزربایجانچی صورت می‌گیرد و امکانات نشر آن نیز علاوه بر دانشگاه در فضای مجازی نیز به طور وسیعی موجود است.

در دوره اول هیچ حزب و جریان سیاسی به نام آزربایجان در فضای جامعه وجود نداشت.

اما در دوره دوم دهها گروه و جریان فکری با گرایشات مختلف به نام آزربایجان و برای آن فعالیت میکنند.

بولوت- آقای مهندس، طی سالیان گذشته استقلال جنبش دانشجویی آزربایجان به یکی از مباحث پردامنه و چالش‌برانگیز در محافل دانشجویی تبدیل شده است و ابهامات فراوانی در این‌باره ایجاد شده است. استنباط شخصی شما از مفهوم استقلال جنبش دانشجویی آزربایجان چیست؟

صرافی- من شخصا طرفدار استقلال فعال در عین تعامل با شرایطی محیطی موجود هستم.

استقلال غیرفعال و در انزوا به منزله زنده‌بگورشدن است، اساسا فعال بودن در ذات ماهوی جنبش‌ها وجود دارد، یعنی اگر فعال نباشیم پس دیگر جنبشی هم در کار نیست که تازه بخواهیم استقلالش را حفظ کنیم.

بنابراین یکی از وظایف رهبران هر جنبشی، ایجاد بستری مناسب برای آن فعالیتی است که می‌گوییم در ذات ماهوی هر جنبشی وجود دارد. فعالیت‌هاست که جنبش را می‌سازد.

ما نمی‌توانیم خواب و خیالهای خود را به حساب فعالیت و حرکت منظور کنیم. لازمست در فضای واقعا موجود دانشگاه و جامعه برای حرکتمان بسترسازی کنیم، کسی نمی‌تواند منکر این باشد که در جامعه نیروهای دیگری نیستند و یا جریانات فکری دیگر، جنبشهای اجتماعی دیگر و … وجود ندارند، ویا از همه بالاتر حاکمیتی که وظیفه‌ای اصلیش حفظ وضع موجود است، وجود ندارد! اگر برق سرنیزه‌ها را نبینیم، مجبوریم با اولین تماس دردناک آن با پوست و گوشتمان چشم‌هایمان را باز کنیم!

لذا در عین حفظ استقلال جنبش دانشجوئی آزربایجان، برای توسعه (کیفی، کمی و البته جغرافیائی آن) ناگزیر از تعامل با سایر نیروها در دانشگاه‌ها و شهرهای مختلف و با توجه به بافت سیاسی و ملی مناطق مختلف هستیم. چگونگی این تعاملات را نیز فعالین هر حوزه و شهری مشخص می‌کنند.

بولوت- به نظر جنابعالی نقش و کارکرد جنبش دانشجویی در حرکت ملی آزربایجان به عنوان جنبشی اجتماعی– سیاسی چیست؟

صرافی – نقش و کارکرد این جنبش در حرکت ملی آزربایجان تاکنون بسیار مهم و تعیین کننده بوده، بسیاری از تریبونهای حرکت به همت دانشجویان فراهم شده است، قریب به 120 نشریه دانشجوئی، صدها برنامه سخنرانی، میزگرد، شعر و موسیقی و …چندین راهپیمائی و تحصن که فضای سیاسی آزربایجان را متحول کرده که مهمترین‌شان اعتراضات یکپارچه دانشگاههای آزربایجان (از 23 تا31) اردیبهشت 1385 بود که طلایه‌دار قیام یک خرداد تبریز و قیامهای اردبیل و اورمیه و سولدوز و مشکین شهر و مرند و دهها شهر دیگر شد، همه به نوعی سهم جنبش دانشجوئی در حرکت ملی را نشان میدهد.

بولوت- آقای مهندس در آستانه یک خرداد هستیم، به نظر شما مهمترین دستاورد و تجربه‌ای که ما از  قیام خرداد نصیبمان شد چه بود؟

صرافی – به نظر من از مهمترین دستاوردهای آن یکی اعتماد به‌نفس ما بود، ما آموختیم که اگر بخواهیم می‌توانیم.

دیگر اینکه قیام موجب فراگیرشدن جنبش درگستره عمومی جامعه شد. پیش از آن فعالین جنبش عمدتا دانشجویان و هنرمندان، روشنفکران بودند که تعدادی از تهیدستان شهری نیز آنها را همراهی می‌کردند. اما بعد از قیام دانش‌آموزان دبیرستانی، گروههایی از بازاریان و بخش قابل توجهی از طبقه متوسط شهری نیز فعال شدند.

از جمله تجاربی که در روزهای قیام حاصل شد این نتیجه بود که  بایستی عزم را جزم کرد و روی یک خواست کاملا مباح و منطقی تا به آخر پای فشرد. لذا در جریان قیام‌های شهری خرداد شعار مشترک همه همانی بود که اکنون نیز  ادامه آن در همه جا و از جمله در میادین ورزشی یک‌صدا از  صدهزار گلو فریاد زده می‌شود:  «تورک دیلینده مدرسه، اولمالیدیر هرکسه».

بولوت- به نظر شما جنبش دانشجویی آزربایجان تاچه اندازه در ایفای نقش و کارکرد خود درقبال حرکت ملی موفق عملکرده است؟

صرافی-به زعم من (در نبود احزاب)، این جنبش عملکرد بسیار موفقی داشته است، یعنی بسیار بیش از سهمی که جنبش‌های نظیر در دیگرملل بر عهده دارند، به دوش گرفته است. اما به هر حال باید قبول کرد که نباید آنچه را که از حزب می‌خواهیم از دانشجو طلب کنیم.

بولوت- به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران حلقه روشنفکری به دانشجو و با همین واسطه به توده مردم ختم میشود. نظر شما چیست؟

صرافی-البته دانشجو می‌تواند یکی از حلقه‌های واسط ما بین روشنفکر و توده مردم گردد، (چنانچه مثلا نشریات دانشجویی که عملا نویسندگانی و خوانندگانی خارج از دانشگاه داشتند، چنین واسطه‌ای بودند(.

اما روشنفکران بدون واسطه نیز با مردم در تماسند، شعرا، نویسندگان، هنرمندان اغلب ارتباطات وسیع اجتماعی دارند، کتاب‌هایشان کمابیش چاپ می‌شود و به میان مردم می‌رود، ویا از طریق مطبوعات و اینترنت با هزاران نفر در ارتباطند. لذا این تلقی که حلقه روشنفکری صرفا از طریق دانشجو به توده مردم مربوط می‌شود، حکم درستی نیست.

بولوت- ارزیابی جنابعالی به عنوان یکی از روشنفکران حرکت ملی از ارتباط جنبش دانشجویی با حلقه‌های روشنفکری آزربایجان وچگونگی آن چیست؟

صرافی- این ارتباط همواره وجود داشته است، یعنی از بدو تاسیس دانشگاه،  دانشجویان در کنار تحصیل در رشته علمی خویش، به دنبال کسب یک هویت سیاسی نیز بوده‌اند. در کشوری که تحزب شکننده و ناقصی داشته، دانشجویان عمده نیازهای معنوی خویش را در ارتباط با حلقه‌های روشنفکری یافته‌اند. مثلا در دوره اول محفل صمدبهرنگی در تبریز مستقیم یا غیرمستقیم الهام بخش اکثر فعالین جنبش دانشجوئی بود. در سالهای بعد از انقلاب کانونهایی چون نشریه وارلیق و افرادی چون دکتر هئیت، محمدعلی فرزانه، علی تبریزی، حسین دوزگون، دکتر ذهتابی و…. محل مراجعه و یادگیری و صلاح و مشورت بسیاری از دانشجویان هویت‌طلب بوده است. در حال حاضر نیز این ارتباط در سطح مدرنتری وجود دارد یعنی صرفا ارتباط حضوری نیست، اینترنت باعث می‌شود که نتیجه مراجعه یک دانشجو به یک روشنفکر در اختیار دهها هزار دانشجوی دیگر قرار گیرد.

بولوت – اکنون نزدیک به یکسال از ظهور جنبشی تحت عنوان جنبش سبز در ایران می‌گذرد تحلیل شمااز عملکرد حرکت ملی آزربایجان به طوراعم و جنبش دانشجویی آزربایجان به طوراخص درقبال جنبش سبز و همچنین جنبش سبز به صورت متقابل چیست؟

صرافی- حرکت ما در مقابل جنبش سبز سکوت اختیار کرد، سبزها نیزپیشاپیش چندان حسن نظری نسبت به حرکت ما ابراز نکرده بودند. این واقعیت موجود است.

اما به نظر من بایستی از هرگونه اقدامی جهت ایجاد تفاهم و همگرایی با هر جریان اجتماعی و سیاسی به میزانی که استعداد همراهی داشته باشد، استقبال کرد. در حال حاضر جنبش سبز آلترناتیو مطرحی در آینده کشور است، ما هم که با کسی سر جنگ نداریم، باید بتوانیم در جوی مساعد به رشد سیاسی خویش ادامه دهیم، هرقدر دوستان ما زیاد و دشمنان ما کمتر باشند به نفع ماست.

اما کسی به عنوان روشنفکر اجازه ندارد مردم خویش را فریب دهد، اگر کسی از مردم بخواهد که جبهه خود را رها کرده، به صفوف سبز بپیوندند، ما را به گمراهی رهنمون شده است.

بولوت – آیاجنبش سبز توانسته‌است تا مطابق با ادعای تئوریسن‌هایش درآزربایجان پایگاهی داشته باشد؟

صرافی– به زعم من این جنبش در حال حاضر پایگاه مستحکمی در آزربایجان ندارد، تنها سایه‌ای از آن در آزربایجان افتاده، در تبریز برخی جریانات ملی-مذهبی، حزب مشارکت و شعبه دفتر ادوار تحکیم وحدت و….. پشتیبان این جنبش هستند.

همه این جریانات ضمنا از جنبش سبز به خاطر کم‌توجهی به مسائل آزربایجان انتقاداتی دارند و چالشهایی با رهبران و جریانات مرکزنشین حامی جنبش سبز دارند. به تعبیری می‌توان گفت که سایه جنبش سبز در تبریز کمی تا قسمتی قرمز است!

بولوت- به نظر شما آیا حرکت ملی آزربایجان نقشی محوری و تعیین کننده در سکوت ملت آزربایجان در قبال جنبش سبز وعدم فعالیت در راستای معنویات جنبش سبز داشته است؟

صرافی-تصور می کنم بیشتر این خود مردم بودند که همین موضع‌گیری را اتخاذ کرده بودند. ضمن اینکه حرکت ملی نیز چنین سیاستی را پیشه کرده‌بود.

باید بگویم که حرکت ملی ساکت نبوده در عین حفظ جبهه مستقل خود، به نقد جنبش سبز پرداخته و هم طی چندین بیانیه مواضع خود را در قبال آن عنوان نموده است. در بیانیه‌ای تحت عنوان «بیانیه جمعی از فعالین آزربایجانی در رابطه با شرایط سیاسی روز» از مردم آزربایجان خواسته شده است که تا زمانی که سبزها حقوق ملی و مدنی آزربایجان را به رسمیت نشناخته‌اند، حرکت ملی آزربایجان باید استقلال خود را از جریانات چپ و راست مرکزگرا حفظ کند، چرا که هدف اساسی ما تأکید بر آگاهی ملی است و لذا فعالیت‌های فعالین و گروه‌های مختلف بنا به ضرورتها و منافع ملی باید بر این اصل متمرکز باشد. ضروری است که فعالین ملی و رسانه‌های جمعی مختلف همچنان به این اصل پایبند بوده و از داخل شدن در منازعات مذکور پرهیز کنند.

بیانیه فوق در آذرماه 1388 منتشر گردید، در این بیانیه از معیارهای اساسی حرکت سخنی به میان نیامده بود (چرا که این معیارها را همه فعالین می‌دانند و بدان معتقدند) و مثلا یک فعال جنبش سبز متوجه نمی‌شد که بالاخره آزربایجان چه می‌خواهد؟ در ادامه آن بیاینه‌ای تحت عنوان «معیارهای ما» منتشر شد که در این بیانیه به طور صریح و شفاف معیارها و پرنسیپ‌های ارزش‌دهی آزربایجانی‌ها به هر جریان سیاسی دیگر (از جمله جنبش سبز) ارائه شده بود. این توپی بود در زمین آنان، طبعا در صورت عنایت یا عدم عنایت آنها به این معیارها ما نیز در مورد آنها قضاوت خواهیم کرد و حداقل نتیجه اینکه ارزش اخلاقی این سکوت نیز به طرف مقابل اثبات شد، سکوت ما سکوت مبهم نبود، بلکه سکوتی توام با بیان شفاف بود، این نشانگر پختگی در حرکت ملی ماست.

بولوت – آقای مهندس، شمابه عنوان یک تحلیلگر از درون مجموعه حرکت ملی آیا قائل به تحلیل مسایل از منظر طبقاتی در نوع عملکرد و شکل‌گیری آن می‌باشید؟

صرافی- من با دگماتیسم و یا هر نوع تحلیل یکجانبه مخالفم.

اساسا تحلیل جنبش‌های اجتماعی در علم سوسیولوژی از منظرهای مختلفی صورت می‌گیرد، به قول یکی از اندیشمندان غربی: آنان‌که با محدود کردن تفکر در یک سیستم فکری خاص به حذف سایر بینشها می‌پردازند در واقع علم را تا حد مذهب پایین می‌آورند.نه عمده کردن نقش طبقات و نه حذف نقش آنها در سمت‌گیری جنبش‌ها هیچکدام درست نیستند.

اجازه دهید در اینجا کمی به حاشیه بروم و به طرح یکی دو مبحثی بپردازم که بدون درک ماهیت طبقاتی جامعه نمی‌توان به تحلیل مناسب رسید.

1-      همه می‌دانیم که بخش قابل ملاحظه‌ای از نیروهای جنبش ملی ما را تهیدستان شهری (حاشیه‌نشینان) تشکیل می‌دهند، اینان گرایش شدیدی به گسترش عدالت اجتماعی دارند، اگر فعالین حرکت ملی نخواهند به نیازهای طبقاتی آنان توجه کنند، مشارکت این نیرو را در جنبش به حداقل رسانده‌اند که این نقض غرض است.

2-      بورژوازی آزربایجان هرچند در قرن حاضر به دنبال امنیت بیشتر برای سرمایه خویش و کسب سود بیشتر حتی مجبور به انتقال سرمایه خود به مرکز شده و در این میان نیز اغلب هویت ملی خود را پیش پای منافع طبقاتی‌اش قربانی کرده‌، اما در سالهای اخیر به دلایلی چند از جمله: رشد چشمگیر اقتصادی در ترکیه، فروپاشی شوروی و تغییر نظام اقتصادی در کشورهای تازه استقلال‌یافته از کمونیسم به سرمایه‌داری، بازار بزرگی در منطقه به وجود آمده که سرمایه‌داری ما نمی‌تواند از آن چشم‌پوشی کند. اکنون سرمایه‌دار آزربایجانی نیم‌نگاهی نیز به هویت ترکی خویش یافته است. اگر فعالین حرکت ملی نقش محوری و تعیین‌کننده ‌بورژوازی در پروسه ملت‌سازی را نادیده بگیرند، ویا مثلا (به زعم خود؟) این نقش را به حاشیه‌نشینان شهری محول کنند! عملا جنبش ملی را سترون کرده‌اند که این هم نقض غرض است.

و البته می‌توان مثالهای بیشتری نیز ذکر کرد که نشان می‌دهد ما تنها با درک جامعی نسبت به بافت طبقاتی جامعه، می‌توانیم تحلیل درستی ارائه دهیم، مسلما موارد زیادی نیز هست که تحلیل طبقاتی کاری از پیش نمی‌برد و راه به بن‌بست می‌برد. نتیجه اینکه بایستی خود را به بند دگماتیسم گرفتار نسازیم، تا بتوانیم با ارائه تحلیل‌های سنجیده‌تر، قدمهای سنجیده‌تری نیز برای ملتمان برداریم.

هیچ پهلوانی بازوی چپش را بلااستفاده رها نمی‌کند، با کمک هر دو بازو باحریف کشتی می‌گیرد حتی اگر بازوی راستش قویتر هم باشد.

ما اگر در تحلیل مسائل جامعه با پیشداوری و ذهنیت‌های دگم وارد میدان شویم و چشم خود را به مجموعه دستاوردهای علوم سوسیولوژی و سیاست ببندیم. عینا دچار همان اشتباهی می‌شویم، که بسیاری از فعالان جنبش دانشجوئی در دوره اول دچارش شدند و بهای سنگینی نیز پرداختند. البته اشتباه ما نابخشودنی‌تر است چرا که در دوره اول تنها مسیر تغذیه فکری دانشجویان آزربایجانی جریانات و احزاب چپ بودند، حال آنکه در دوره دوم اصولا در فضای حرکت ملی پلورالیسم و چندصدایی حاکم است و به راحتی می‌توان نظریه های مختلف تحلیل سیاسی و اجتماعی را آموخت و در صورت نیاز از آن بهره برد.

بولوت- … و ظرفیت‌های دموکراتیک گفتمان حرکت ملی را درپاسخگویی به خواسته‌ها و مطالبات اقشار و طبقات مختلف ملت آزربایجان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

صرافی- البته باید اذعان نمود که هرچند در حال حاضر گفتمان دموکراتیک در حرکت ملی، غالب است و همه خود را مدافع دموکراسی معرفی می‌کنند. اما این گفتمان، در حرکت ملی گفتمان متاخری است که هنوز از ظرفیت‌های آن بطور کامل استفاده نشده و در ذهن فعالین ما به خوبی نهادینه نشده‌است.

بحث در این مورد نیاز به فرصت مستقلی دارد که از حوصله این مصاحبه خارج است، بطور خلاصه اینکه راه توسعه و آزادی کلیه ملل جهان از دموکراسی می‌گذرد، گفتمان دموکراسی ظرفیت خوبی در پاسخگوئی به خواسته‌ها و مطالبات اقشار و طبقات مختلف هر ملتی دارد، که گفتمان‌های ناسیونالیستی و سوسیالیستی به تنهایی چنین ظرفیتی را برنمی‌تابند.

بولوت- شما یکی از کسانی هستید که تلاشهای زیادی را درباره تقویت زیربناهای دموکراتیک حرکت ملی انجام داده‌اید که شاید مهم‌ترین آن طرح مسئله زنان آزربایجان باشد می‌خواستیم نظرشما را درباره لزوم تقویت گفتمان دموکراتیک حرک و نقش جنبش دانشجویی درآن جویاشویم؟

صرافی– با تشکیل کنگره زنان آزربایجان سال 1383 نقطه عطفی در اوج‌گیری طرح مسئله زن در فضای مردسالارانه آزربایجان بود. همزمان (و طی سالهای بعدی نیز)  سه ویژه نامه زن به سردبیری خانم فرانک فرید و یاری بی‌دریغ چندتن از دختران و زنان آزربایجانی در ماهنامه دیلماج منتشرشد. از آن به بعد هم مرتبا مسئله زن یکی از موضوعات تعطیل‌ناپذیر در مجموعه مباحثات ما را تشکیل می‌دهد، که البته همه اینها در مقابل عمق فاجعه‌ای که بر زنان جامعه رفته بسیار اندک می‌نماید.

تبعیضات اجتماعی، تحقیر، محدودیتهای عرفی و قانونی و…همه موجب به حاشیه کشیده شدن زن از بطن اجتماع و راندن آنها به پستوی خانه ها شده، این در حالی‌ست که آنان نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند و به تعبیری نیز تربیت تمام جامعه با آنانست. نمی‌توان ادعای دلسوزی نسبت به فرزندان ترک آزربایجان را کرد اما توجهی به قل و زنجیر زنگ‌زده‌ پای مادران و خواهران و دختران خود ننمود.

ما نمی‌توانیم هیچ برنامه‌ای برای نیمی از ملت خود نداشته باشد. توجه جدی به مسئله زن وظیفه ملی هر فعال آزربایجانی (اعم از زن یا مرد) است.

بولوت- …. و در مورد لزوم تقویت مبانی دموکراتیک حرکت و نقش دانشجویان در آن؟

صرافی -حرکت ملی آزربایجان از بدو شروع خود در دوره جدید که تاریخچه‌ای 20 ساله دارد مراحل مختلفی پشت سرگذاشته، مباحثات غالب در اوایل حرکت، شامل استدلال‌هایی بود که مبانی خود را از ادبیات، تاریخ و اساطیر اخذ می‌کردند، آن مباحثات  ماهیتا ارزشی بومی و محلی داشتند. چنین گفتمانی هیچگاه نتایج حقوقی نداشته،  قابل مراوده و مذاکره در فضای بین‌المللی نبوده و حداکثر  مصرف محلی دارند.

اما تحول کیفی در این مباحث از اوایل دهه هشتاد شروع شد و شاید بتوان نقطه آغاز آنرا بیانیه «آزربایجان سخن می‌گوید» دانست که در تیرماه 1382 به امضای قریب به هزار تن از فعالین سیاسی و فرهنگی ما رسیده بود، این گفتمان حقوق مترتب به هویت را در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی به پیش می‌کشد، نخستین کنگره‌های زبان مادری در اسفند 1382 و زنان در 1383 و تشکیل ان.جی.او. ها و احزاب و گروههای مدافع دموکراسی در این دوره نشانگر رویکرد غالب  گفتمان دموکراسی در مرحله جدید تکامل حرکت ملی‌ست.

طبعا دانشجویان نیز نقش مهمی در آن داشته و دارند چنانچه نخستین سمپوزیوم دموکراسی در بهار 1387 نیز به همت دانشجویان دانشگاه آزاد در تبریز برگزار گردید.

بولوت- مهندس صرافی شما از معدود فعالان ملی آزربایجان هستید که با محافل روشنفکری وسیاسی مرکزگرا نیز ارتباط داشته‌اید با توجه به تجربیات خویش دراین عرصه وامکانی که برای جنبش دانشجویی آزربایجان برای ارتباط باجنبش‌های مرکزگرا وجوددارد، نظرتان درباره اینگونه ارتباطات چیست؟ آیا این گونه ارتباطات رابه نفع حرکت ملی میدانید، درصورت پاسخ مثبت راهبرد پیشنهادی شما برای این مناسبات سیاسی چیست؟

صرافی–اعتقاد دارم که حرکت ملی دارای ماهیت دموکراتیک و آینده‌نگر است.

می‌دانید که علاوه بر جنبشهای آزادیبخش و دموکراتیک که همواره روی به آینده دارند، برخی جنبش‌های اجتماعی واپسگرا و ارتجاعی نیز وجود دارند. (چنانچه جنبش کوکلس‌کلانها در آمریکا یا نازیها در آلمان، از نوع جنبش‌های ارتجاعی‌اند که روی به گذشته دارند.)

حرکت ملی آزربایجان جنبشی دموکراتیک و روبه آینده است که هدف غائی آن تامین دموکراسی، آزادی و سعادت برای مردم آزربایجان است، درجازدن در گذشته و نظارت صرف برحوادث سیاسی ما را به جایی نخواهد برد، ما باید خود بازیگر عرصه سیاست باشیم. آزربایجانی نباید سنگر حرکت ملی را به هیچ قیمتی ترک کند، او باید نقش مقدر خویش را شخصا ایفا کند، دیگران به جای او بازی نخواهند کرد.

اما این نقش در روی زمین مادی بازی می‌شود نه در عالم رویا. هدف مقدس ما وقتی متحقق خواهد شد که بتوانیم به تحلیل جامعی از قدرت و آرایش نیروها و عوامل ذینفع و تاثیرگذار (مثبت یا منفی) در مسئله آزربایجان برسیم. باید متحدین طبیعی و نزدیک و متحدین مشروط و مخالفین احتمالی و قطعی خویش را بشناسیم.

ما در مسیر دشوار و پرپیچ و خمی حرکت می‌کنیم، اگر  چشمانمان هم بسته باشد، مسلما  سرمان به سنگ خواهد خورد. اما اگر مسیر پیشاپیش آماده شود و سنگهای ریز و درشت را از پیش پایمان برداریم، آنگاه با چشمان باز حرکت کنیم  در آن صورت با سرعت بیشتر و با تنش و فشار عصبی کمتری  راه خواهیم پیمود،  اگر ارتباط خود را با هر آنچه خارج از جغرافیای آزربایجان و هر آنچه خارج از حرکت ملی‌ست، قطع کنیم مسلما توان ایفای نقش تاریخی خود را نخواهیم داشت.

یک حرکت پوینده و زنده همواره به فکر جای پای خود در قدمهای بعدی ست، ما همواره در زمان و مکانی مشخص و به سمت و سوی معینی حرکت می‌کنیم، لذا بایستی اطلاعات خود را از زمان و مکان و نیروهای موجود مرتبا به‌روز کنیم. ارتباط، مذاکره و مشاوره با جریانات سراسری یکی از همین تلاشها شمرده می‌شود.

و البته به هیچوجه هم کافی نیست بایستی با جریانات غیر سراسری (متعلق به سایر اقوام ایرانی) و همچنین مجامع و نهادهای بین‌المللی نیز در ارتباط و تعامل بود.

بولوت – …. و نقش دانشجو در این ارتباطات (با گروه‌های مرکزگرا و منطقه‌ای) چیست؟

صرافی- دانشجویان ترک دانشگاههای تهران، سنندج و اهواز و سایر شهرهای خارج از آزربایجان به عنوان سفرای مردم خویش بایستی اهداف دموکراتیک حرکت ملی آزربایجان را به دانشجویان و روشنفکران و فعالین آن شهرها برسانند، آنها در عین حال می‌توانند روشنفکران جریانات سراسری را در ایجاد میزگردها و جلسات پرسش و پاسخ و یا مصاحبه‌های خود به چالش بکشند، تجربه شخصی من این بوده که در صورت مراجعه به آنان مواضع آنها به نحو بارزی تغییر می‌کند و مسلما اصلاح می‌شود، آنان موضعی نرمتر و نزدیکتری به جنبش آزربایجان اتخاذ خواهند کرد که این طبعا به نفع ما تمام می‌شود.

بولوت- به عنوان حسن ختام و ضمن تشکر دوباره از حضور جنابعالی در مصاحبه، خواهشمندیم تا به عنوان یک روشنفکر و تحلیلگر برجسته مسایل آزربایجان تا آسیبها وآفتهایی را که متوجه جنبش دانشجویی آزربایجان است تیتروار بیان کنید؟

صرافی– شاید عمده خطری که ما را تهدید میکند، خطر در غلطیدن به ناسیونالیسم کور و به دنبال آن منزوی شدن است.

دیگر اینکه برخی از دانشجویان گاه چنان تند می‌روند که خسته شده و پس از فارغ‌التحصیلی دیگر هرگز فعالیتی نمی‌کنند. همواره باید سعی کنید متناسب با توان واقعی و فردی خودتان و با راهنما کردن مشعل وجدان خودتان قدم بردارید، همیشه در دانشگاه آن وظایفی را بر عهده بگیرید که پس از فارغ‌التحصیلی هم بتوانید آنرا بر دوش کشیده و به نتیجه برسانید. در این صورت نه شما خسته می‌شوید، نه راه بدون رهرو می‌ماند.

بولوت – آقای مهندس صرافی از اینکه وقت خود را در اختیار من قرار داده به سوالاتم پاسخ گفتید از شما متشکرم.

صرافی- من هم به نوبه خودم از شما که با تیزهوشی تمام روی مسائل مهمی دست گذاشتید و سوالاتی عنوان کردید تشکر میکنم.

25 مه 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, بیانیه - آچیقلاما, باخیش - دیدگاه | , , , , , , , , , , | بیان دیدگاه

گفتگو- 11 / جنبش زنان ، تبعیض جنسیتی و تبعیض ملی-قومی در گفتگو با مهسا مهدیلی

حقوق زنان ، حقوق بشر خوانده میشود و رعایت حقوق زنان از شاخص های توسعه کشورها به شمار می آید ، در سالهای اخیر موضوع زنان و جنبش برابری خواهی زنان ، توجه بسیاری از پژوهشگران و نهادهای توسعه اجتماعی بین المللی را به خود جلب کرده است ، بالا رفتن میزان سواد زنان و حضور بیشتر آنها در صحنه اجتماع و نیز مبارزات سیاسی لزوم توجه و شناخت زوایای کامل مسئله زن و جنبش زنان را برای همه گرایشهای سیاسی و از جمله حرکت ملی – دمکراتیک آزربایجان ضروری ساخته است.

در ادامه مصاحبه های کانون دمکراسی آزربایجان و در یازدهمین گفتگو موضوع جنبش زنان ، تبعیض جنسیتی و تبعیض ملی-قومی را با سرکار خانم مهسا مهدیلی از فعالان دانشجویی سابق آزربایجان مورد بحث قرار داده ایم که اینک تقدیم می گردد.

مهسا مهدیلی-فعال سابق دانشجویی و سردبیر نشریه دانشجویی » اویانیش «

آیا در آزربایجان ، حرکت مشخصی تحت عنوان » جنبش زنان » وجود دارد؟ موقعیت امروزی آن و تفاوت آن با حرکت زنان در کل ایران چیست؟

مسالهٔ حقوق زنان یک مسئله‌ جهانی‌ است و با توجه به اینکه در خاور میانه و کشورهای اسلامی وضعیت زنان به جهت شرایط خاص حکومتها و قوانین دینی حاکم بر منطقه ، پیچیده و بغرنج است ، حرکتهای منسوب به زنان در این منطقه نیز از نظر سقف خواستها و فعالیتها، ویژگیهای خاص خود را دارد.

از نمونه هاي  تاریخي مبارزات زنان ملل تحت حاکمیت آپارتاید ملی‌ در خاور میانه ، ظهور فمینیزم ملی را در الجزایر سراغ داریم که زنان الجزایری در راستای‌ حقوق ملی‌ و جنسی‌ مبارزات بسیار بزرگ و ثمر بخشی انجام دادند .

در مورد زنان آزربایجان و زنان ترک ایران با توجه به نابرابریهای اجتماعی و فرهنگی در مقایسه با فارسها و تضمین حقوقی اما ناعادلانه ، حاکمیت زبانی و فرهنگی ملت فارس بر ایران علاوه بر تبعيض جنسيتی ، تبعيض ملي نیز مطرح میشود.

یعنی زنان ترك از يك جهت به خاطر  هويت ترك خود تحت تبعيض هاي هويتي و از طرف ديگر به واسطه زن بودن تحت تبعيض جنسیتي قرار دارند. چون در جامعه ایران یک شهروند ترک ، در روند اجتماعي شدن مجبور به حضور رسمي در قالب يك شهروند فارس است از این رو شاهد هستیم که براي زنان ترك یک تبعيض مضاعفي در مقايسه با زنان فارس وجود دارد .

از طرفی در کشور كثيرالمله ای چون ایران ، هر جریانی که به نوعی این تکثر ملی و قومی را بازتاب ندهد نميتواند سراسري و حتی کاملا دموكراتيك محسوب شود بر این اساس جنبش فعلی زنان در ایران ، جبشی سراسری نیست و کم و بیش جنبش زنان فارس را نمایندگی می کند ، زنان ترک و آزربایجانی هم كه در تشکیلات زنان ایران فعاليت دارند به صورت فردي اشتراک دارند و نمی توانند در یک چارچوب فارسیزه شده به عنوان زن ترك ، تبعيضهاي ملي و نتایج آن که ايجاد مشكلات اقتصادي و اجتماعي افزون تر بر دوش زنان غیر فارس را به صورت موثر طرح كنند .

لذا حق زن تركي كه در دادگاههاي ايران ، قادر نیست به زبان ملی و مادری خود از خويش دفاع کند ، یا حق زنانی كه براي اداي حق مادري و تربيت فرزند مجبور به فارسيزه شدن هستند ، حق زناني كه براي وارد شدن در اجتماع بايد لباس هويت فارسي را بپوشند تا جايگاهي داشته باشند و در نتیجه آن فشارها و استرسهاي ناشي از اجبار به حضور  در هویت فارسي براي يك زن ترك ، در دادگاهها ، ادارات ، دانشگاهها ، مدارس …. كاهش اعتماد به نفس در حضور اجتماعي ، مجبوريت تغيير سيستم تفكر و خلاقيت زباني براي حضور در اجتماع …و صد ها مشكل ديگر  ناشي از تبعيض هويتي سربسته مانده و آشکار نمیشود و لذا کسی هم در پی حل مشکلی که آشکار و برجسته نشده برنمی آید.

بی‌ توجهی به مسالهٔ حقوق دموکراتیک – ملی ترکها و حرکت در جهت دموکراتیزاسیون منهای حقوق ملی-زبانی موجب فاصله بین زنان فعال مرکز و فعالان زنی‌ شده است که هم در راه احقاق حقوق ملی خود و هم در جهت رفع تبعیض جنسی‌ مبارزه میکنند. طبیعی‌ است قبول کردن خواستهای دموکراتیک یک ملت و قبول حضور موازی زنان فعال ترک در کنار سایر فعالان زن موجب نزدیکی‌ این گروهها به همدیگر خواهد شد.

فعالان زنان در مرکز شاید درک مناسبی از وضعیت زنان ترک و ظلم مضاعف بر آنها را ندارند ،رسانه های فارسی و سایت های فمنیستی ایران عموما توجهی به اخبار مربوط به فعالان و دستگیر شدن زنان حرکت ملی ترکها ندارند ، در حالیکه اخبار مربوط به زنان را در هر شرایطی منعکس می‌کنند ، اخبار مربوط به زنان و دختران تركي كه براي حقوق دموكراتيك خويش و با هويت خويش مبارزه ميكنند بایکوت میشود و هرگز از خواستها و دغدغه ها و آسيبهاي فعالان زن هويت طلب سخني طرح نميشود ، آشکار است که چنین رفتارهایی موجب بی اعتمادی میشود.

البته شاید بخشی از مشکل هم کم کاری ما باشد که نتوانسته ایم مسیر مناسبی برای طرح گفتمان ضد تبعیض زنان ترک ( مبارزه با تبعیض ملی-قومی و تبعیض جنسی ) ایجاد کنیم .

امروز زنان به طور بسیار گسترده با هدف احقاق حقوق ملی‌ و جنسی‌ و ادغام این دو برای کسب دموکراسی مبارزه میکنند و اين همان ديواري است كه مبارزه زن ترك را از مبارزات موسوم به سراسري زنان ايران جدا ميكند ،حضور فردي زنان ترك با هويت خود در مبارزه با تبعيض جنسي و ملي روز به روز بيشتر و گسترده تر ميشود اما به شکل منسجم و تشکیلاتی بروز کاملی نداشته است.

لذا به طور خلاصه میتوانیم اینگونه بیان کنیم که تفاوت مبارزات زنان موسوم به جنبش زنان ایران‌ با زنان ترک آزربایجانی در این است که زنان فارس با استبداد و استعمار جنسی‌ مبارزه میکنند در حالیکه زنان آزربایجان و زنان ترک ایران علاوه بر آپارتاید جنسی‌ حاکم بر اجتماع و استبداد بایستی با استعمار حاکمیت اندیشه فارسیزاسیون و ترک ستیزی نیز مبارزه نمایند و با حفظ ویژگیهای هویتی و تاکید بر حقوق برابر ملت‌ها و باور به آن ، مبارزات و تلاشهاي خود را پيش ببرند.

با در نظر گرفتن این نکته که زنان دارای گرایشات شوونیستی و ترک ستیز در ایران بسیار کم و انگشت شمار بوده اند ، جنبش زنان پتانسیل بزرگی برای همراهی با خواسته های ملی و زبانی آزربایجانی ها و سایر ملل دارد و بایستی تلاش کنیم این ظرفیت به نفع حرکت ملی مان فعال گردد.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر ، حضور گسترده زنان در اعتراض ها بسیار قابل توجه بود ، به نظر شما دلیل این حضور قابل توجه در چیست؟

دلیل شرکت گستردهٔ زنان در تظاهرات بعد از انتخابات وجود قوانین و شرایط تبعیض آمیز موجود در  ایران است . حقوق مدنی و قضایی ناعادلانه و کمتر زنان نسبت به مردان از قبیل حجاب اجباری، قوانین طلاق، قوانین ارث و میراث، قوانین دیه…، زنان را سالهاي سال در موقعيت نابرابر پايين تر با مردان قرار داده است. قوانین قضايي و مدني همه و همه به نفع مردان است و موج اعترضات گستردهٔ زنان و همراهی آنان با جنبشهایی که شعارهای برابری حقوق زن و مرد و احقاق حقوق زنان را مطرح میکنند در واقع عکس‌العمل و پروتست زنان به تمامی‌ قوانین اجتماعی و مدنی است که در قوانین ایران وجود دارد. آپارتاید جنسی‌ و تفاوت عمیق مرد و زن در حقوق اجتماعی مورد اعتراض نسل زنان فرهیخته و تحصیلکرده در ایران واقع میشود. حرکت زنان و همراهی آنان با اعتراضات ، اعتراض به قوانینی است که او را در اجتماع در طبقهٔ پایین تری نسبت به مردها قرار میدهد لذا هر جنبشی که در جهت مطرح كردن حقوق زنان حرکت کند قادر به همراه کردن زنان با خود خواهد بود .

طبیعی‌ است که جریانهای سیاسی مختلف برای تقویت پایگاه اجتماعی خود و جذب زنان و همراه کردن نیمی از جامعه با آماج سیاسی خویش ، راه حضور آنان را در درون خود هموار میکنند و این از بهترین روشهای تبلیغ یک حرکت و محکم کردن پایگاه اجتماعی آن است.

گرچه برخی گرایشهای سیاسی از زن و شعار حقوق زن به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف کلی خود استفاده میکنند و قادر به حل معضلات زنان نیستند و بررسی میزان صداقت و توانایی این جریانها نسبت به تضمین برابری زنان و مردان نیازمند گذشت زمان بیشتر و بحثی‌ مفصل و همه جانبه است.

عامل بعدی در حضور گسترده زنان به نهادسازی و فعالیتهای گسترده جنبش زنان در سالهای گذشته است که » کمپین یک ملیون امضا برای تغییر قوانین » از نمونه های آن است.

هرچند حضور زنان و دختران در سلسله اعتراضات ضد تبعیض ملی ترکان در سال 1385 نیز بسیار جدی و گسترده بود و یا در همایش بزرگ دفاع از محیط زیست دریاچه اورمیه نیز دختران و زنان نقش آفرینی خوبی داشتند با این وجود بنظر می رسد که حرکت ملی آزربایجان بایستی از تجربه های دیگران در شبکه سازی و تشویق زنان به فعالیت استفاده کند.

دلیل کمرنگ بودن جایگاه زنان در آزربایجان و حرکت ملی‌ چیست و چرا اکثریت حرکت ما را مردها تشکیل میدهند؟

حرکت ملی آزربایجان یک حرکت جوان است كه دو دهه از عمر آن می‌گذرد گرچه پایه‌های آن سالها پيش توسط افراد و محافل ادبی‌-فرهنگی و سياسي گذاشته شده اما شکل‌گیری و انسجام آن بر مبناي اندیشه ناسيوناليسم تركي ، جوان و  کم سابقه است ، تاريخ معاصر ايران نشان ميدهد که آزربايجان نقش كليدي در چالشهاي مدرنيزم و ايجاد بنيانهاي دموكراتيك انجمن ها ، نهادهای مدنی و مطبوعات داشته است ، مبارزات ملت آزربايجان در انقلاب مشروطه ،حركت آزاديستان ، مبارزه براي تصويب متمم قانون اساسي در دوران مشروطه – كه اصل نود آن تاكيد بر عدم تمركز گرايي و توجه به ويزگيهاي ملي ممالك محروسه بود – و تاثير جنبش تبريز بر جنبش سراسري عليه رژيم فاشيست پهلوي ، همگي تجربه هاي تاريخي آزربايجان در مبارزه براي كسب حقوق برابر و دموكراسي است. اما مبارزه ترکها برای دموکراسی ، به دليل اعتماد به نفس تاريخي ناشي از حكومت طولاني تركها بر منطقه اي كه امروز آن را ايران ميناميم بر اساس ناسيوناليسم تركي نبوده است لذا نتيجه عملي تلاش تركها براي كسب دموكراسي و نگاه برابر آنها به حقوق مللیتها ، سقوط پادشاهی قاجار و ظهور ناسيوناليسم فارسي و مصادره حاکمیت ملی و دموكراسي به نفع فارسها بوده است. تفاوت حركت ملي با سایر مبارزات تاریخ معاصر آزربایجان ، شکل گیری آن بر اساس هویت مستقل و ناسيونايسم ترکی‌ و مبارزه با حاکمییت راسيستي انديشه فارسيزاسيون و ترک ستیزی است . لذا جنبش ملی – دموکراتیک کنونی آزربایجان حرکت جوانی است که بدون حمایت قدرتهای خارجی‌ و سرمایه داران فقط و فقط از بطن ملت پا گرفته است و به نظر میرسد ویژگی ارزشمند آن حفظ استقلال فکری و عملی‌ بر اساس حفظ هویت ترکی‌ و مبارزه با برتری جویی فارسی است. طبیعی‌ است چنین حرکت جوانی که براي استقلال فكري و رهايي ملتي محكوم و استعمار شده مبارزه ميكند به دليل نداشتن تريبونهاي تبليغي گسترده و پرهیز از بازيچه نشدن در بازيهاي سياسي نياز به گذر زمان و قدرتمند شدن هر چه بيشتر از درون خود دارد ، اين حركت هدف اصلی‌ خود را مبارزه دموکراتیک و حفظ روند ملت شوندگی قرار داده است. در این میان شاید حضور زنان کم رنگ به نظر بیاید اما دلیل آن نبود تشکیلات زنان به شکل منسجم است و گرنه زنان فرهیخته و مبارز در این حرکت کم نیستند و حضور فردي آنها به طور گسترده در حركت ديده ميشود . این حرکت جوان مشکلات احیای هویت خود را با قدرت حل کرده و مشكلات مربوط به حضور بيشتر و قويتر زنان نيز با پيشرفت حركت حل ميشود.

امروز زنان نویسنده و جوان با موضوعات هویت تركي و احساس مسئوليت براي حفظ هويت ترك خويش قلم به دست گرفته اند و به خلق اثر ميپردازند كه در مقايسه با نويسندگان زن نسل قبل ، ظهور انديشه ناسيونايسم تركي در آثار نسل جديد نويسندگان زن ترك پديده اي منحصر به فرد است . دانشجویان دختر در دانشگاهها حضوری فعال در مبارزات دارند و همسران زندانیان سیاسی و آسیب دیدگان حرکت ملی نیز همواره دلاورانه و با حفظ موجودیت ترک خویش در کنار همسران خود متحمل مشکلات مشترک ناشی‌ از حضور خانوادگی در حرکت هستند ، ملاحظه می کنید که این یک مبارزهٔ خانوادگی مقدس است که نشان از درونی شدن و نفوذ حرکت به درون خانه ها دارد ….

روز به روز شاهد حضور بیشتر زنان در حرکت ملی آزربایجان هستیم که نه به عنوان وسیله ای برای تبلیغ بلکه با قدرت و سواد آموزی ترکی‌ و بدون استحاله در جریانهای دیگر در حرکت رشد میکنند. طبیعی‌ است مشکلات و موانع بسیاری وجود دارد که به نظرم برای جذب زنان و مساعد کردن حضور امن آنان در حرکت نیاز به همفکری و همکاری کل نیروها وجود دارد. چرا که زنان نیمی از یک جامعه را تشکیل میدهند و این نیمه تربیت کننندهٔ نسل جدید جامعه خواهد بود. انسجام زنان و تشكيل گروهها و انجمن های منسجم زنان كه هم در بطن حركت ملي و هم به طور مستقل در مبارزه با تبعيضهاي جنسيتی فعاليت نمايند ، نياز به همكاري مشترك زنان و مردان ترك دارد .

ما نياز به يك تغيير در نگاه به حضور زن در حركت داريم باید توجه کنیم که در سايه نگه داشتن زنان و نا امن كردن محيط فعاليت براي آنها موجب نصف شدن نيروي حركت خواهد شد. اعتقاد به وجود نقش مساوي ، تقسيم مساوي قدرت و تلاش زنان براي به عهده گرفتن نقشهاي مساوي با مردان موجب استفاده مفيد حركت ملي از پتانسيلهاي موجود در زنان خواهد بود . بايد باورها و کلیشه های جنسيتي در حركت از بين برود تا افراد به نقش برابر خويش باور داشته باشند و در اين صورت اعتماد به نفس و احساس مسئوليت زنان در حركت بيشتر خواهد شد و احساس امنيت حضور زنان را راحت تر خواهد كرد.

آسیمیلاسیون زبانی مهمترین استراتژی برای آسیمیلاسیون ملی‌ است ، در مناطقی که تحت نفوذ برنامه های‌ آسیمیلاسیون است ، زنان به نسبت مردان بیشتر قربانی آسیمیلاسیون زبانی میشوند ، چرا؟

از قرن نوزدهم همگام با تغییرات اجتماعی در اورپا زبان به عنوان عنصر اساسی در تشکیل ملتها به حساب میاید. برای تضمین منافع دولتهای استعماری اندیشه » یک دولت-یک ملت –یک زبان » برای استعمار ملل تحت حاکمیت به نفع ملت حاکم مورد استفاده قرار گرفت که نمونه عینی آن آسيميلاسيون ملت ترک و نابود کردن زبان آنان به نام یکسانسازی از دوران رضا پهلوی است. در مقابله با این روند آسیمیلاسیون زبان ترکی‌ به عنوان مهمترین عامل مللتسازی به شمار میرود. چون زبان یک ملت گنجینهٔ زیستی‌ آن ملت است. زبان هویّت و شناسنامهٔ یک ملت است که به واسطه آن هم با گذشتهٔ خود ارتباط دارد هم در دنیا هویت خود را ابراز می‌کند. اینکه دختران و زنان در روند آسیمیلاسیون بیشتر مورد تاثیر قرار گرفتند نکتهٔ بسیار قابل توجهی‌ است. و دلیل ریشه ای در سیستم اجتماع دارد. در یک نگاه کلی‌ اگر به طبقه بندی اجتماعی زنان ترک از نظر حقوق مدنی و اجتماعی دقت کنیم، به خاطر تبعيضهاي ملي و جنسي عميق در ايران زن ترک به خاطر ترک بودن در طبقهٔ پایینتری نسبت به فارسها و به واسطه زن بودن هم نسبت به کل فارسها و هم نسبت به مرد ترک باز در كاست پايينتري قرار دارد. زن ترک هم به خاطر هویت ترک خود شهروند درجه دو به حساب میاید و از طرفی‌ به واسطهٔ زن بودن نیز در مقایسه با مردها باز هم در درجه دو به حساب می آید یعنی زن ترک شهروند درجه چهار محسوب میشود ، ( مرد فارس / زن فارس / مرد ترک / زن ترک .)

یعنی‌ در تقسیم بندی اجتماعی بر اساس حقوق شهروندی و ملی‌ در پايین ترين سطح قرار می‌گیرد بنابراین با انفعال بیشتری در روند آسیمیلاسیون استحاله میشود تا حضور بالاتری در اجتماع داشته باشد. از طرف دیگر شیوهٔ تربیتی حاکم بر خانواده ها – که مبتنی بر مردسالاری است – انفعال زنان در آسيميلاسيون را بيشتر میكند.

شیوهٔ تربیتی که زن را منفعل، مهربان و نرم بار میاورد ، قدرت هدایت و سرسختی در برابر نیروهای هدایت کننده را از زن می‌گیرد ، سیستم حاکم بر تربیت زن او را موجودی مسئول بار میاورد که حتی مسئولیت خطاهای دیگران را نیز با فداکاری تحمل کند و خاموش و بی‌ صدا پذیرای قوانین حیات باشد. سخن معروفی است که میگوید پدرسالاری و نژاد پرستی‌ دو مانع‌ بزرگ هستند در به قدرت رسیدن زنان به عبارتي تربيتي كه اساسا زن را هدايت شونده بار مي آورد و قدرت هدايت كندگي را در زن سركوب ميكند عامل عمده ای برای آماده كردن زن براي هدايت شدن توسط سيستم آسيميلاسيون است.

شیوهٔ تربیتی که یاد میدهد دختر بدون اعتراض و پرسش به حقوق کمتر خود قانع باشد در واقع روحیه و مغز زن را برای آسیمیلاسیون آماده تر می‌کند. در ایران ، زنان تمام الگوهای مدرن زندگی‌ و فعالیتهای اجتماعی را مستقیما از سیستم حاکمیت فارس محور دریافت میکنند لذا برای حضور بیشتر در اجتماع در سیستم اجتماعی که فارسیزاسیون بر آن حکومت می‌کند استحاله میشوند.

ذهنیتی مبنی بر اینکه ترکها نسبت به زنان و حقوق آنان کم توجهند وجود دارد ، این ذهنیت تا چه حد درست است؟ا

این موضوع بر میگردد به القای فرهنگ عقب ماندگی و ایجاد احساس حقارت در ترکها. سالهای سال است که تمام رسانه‌ها و سیستم تبلیغاتی به طور انحصاری در خدمت اندیشه‌های شوونیستی و ترک ستیز است که از هر وسیله و روشی‌ برای آسمیله کردن ترکها استفاده میکنند. با ایجاد حس حقارت و القای این ذهنیت که دارای فرهنگ پایین تری هستند سعی‌ در جدا کردن آنها از هویت ترکی شان دارند در این میان ترکها نه دارای رسانهٔ آزاد هستند و نه دارای تریبونی برای ابراز هویت خود در جامعه اند.

از قضا اگر به پیشینهٔ ترکها در تاریخ بنگریم جايگاه زن و مرد در سيستم اجتماعي تحت حاكميت تركها يكسان بوده است ، سفرنامه ابن بطوطه تصویر کاملی از برابری جایگاه زنان و مردان در جوامع ترک ارائه میدهد ، از نمونه های آن در تاريخ معاصر، قره العین زن ترکی که برای اولین بار بدون حجاب در برابر مردان ظاهر شد و بر علیه فاناتیسم مذهبی‌ قیامی دموکراتیک را رهبری کرد را میتوان نام برد . در ايران اولین بار حق رای برای زنان در حکومت یکساله سید جعفر پیشه وری قانوني شد. یا اعطای حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برابر با مردان بدون شرط و شروط توسط دولت برای اولین بار در دنیای اسلام توسط دولت آزربایجان شمالی صورت‌ گرفت… و نمونه هاي ديگر كه بارها نوشته و گفته شده است.

اين موضوع از ساخته ها و تبليغات ترك ستيز تفكرات پان فارسیسم است كه سالهاي سال است تمام امكانات تبليغاتي و مديا در انحصار و تحت سلطه آنهاست حتی نمودهای غیر انسانی نابرابری و ظلم علیه زنان که در ایران بصورت قتلهای ناموسی و یا خودسوزی زنان دیده میشود تقریبا در مناطق ترک نشین وجود ندارد و این قبیل رفتارهای ضد زن به ندرت در آزربایجان و سایر مناطق ترک نشین گزارش شده است و عمدتا در ایلام و کردستان و خوزستان رواج دارد. فرهنگ غیر انسانی ختنه زنان نیز مختص مناطق غیر ترک نشین و غیر آزربایجانی است و نه تنها در بین ترکان ایران بلکه در هیچ کجای دنیای ترک دیده نشده است. لذا با وجود اینکه نابرابری بین زنان و مردان در آزربایجان نیز وجود دارد می توان ادعا نمود که وضعیت زنان ترک به مراتب بهتر از سایر مناطق است . با اینحال ما باید تلاش بکنیم که همین مقدار از نابرابریها را هم از بین ببریم.

از مسائل مربوط به زنان وضعیت تحصیل، بهداشت و …میباشد ، سطح این استانداردها در ایران و در مورد زنان ترک چگونه است؟

وضعیت تحصیلی‌ آمار میزان بیسوادی و بهداشت و استانداردهای زندگی‌ زنان تحت تاثیر استانداردهای زندگی‌ و شرایط موجود در منطقه ای است که در آن زندگی میکنند. مناطق آزربایجان و ترک نشین در ایران به خاطر نابرابریهای اقتصادی استانداردهای زندگی‌ عموم مردم پایین است. نگاهی به آمار مهاجرت‌ها ترک ها به مرکز و شهرهای فارس زبان موید سطح پایین اقتصادی مناطق ترک نشین در مقایسه با مناطق فارس است. از نظر میزان سواد یا بهتر بگویم سواد فارسی ، زنان ترک رتبه ۲۰ را دارند. از زاویهٔ دقیقتر بنا به اعلام یونسکو کسانی‌ که خواندن و نوشتن به زبان مادری را ندانند بی‌ سواد حساب میشوند به عبارتي ميتوان گفت که از این نظر اکثریت مطلق زنان ما و مردان ما جزو بیسوادان به حساب می‌‌آیند.نبود حتی یک مدرسهٔ ترکی‌ ، نبود ارگانهای فعالیت تبلیغی ترکی‌ ، عدم وجود مئدیا برای ترکها ، نابرابری اقتصادی و عدم توجه دولت به بیکاری فزاینده در مناطق ترک نشین و انحصار تاسیسات صنعتی در شهرهای خاص مرکزی ، نبود فرصتهای شغلی برای زنان و مهاجرت ناشی‌ از بیکاری و مشکلات اقتصادی مستقیما بر وضعیت زنان ترک تاثیر گذشته و موجب ناامنی‌ اقتصادی و اجتماعي و آسیب پذیری بیشتر آنها شده است.

نقش دختران دانشجوی آزربایجانی و اهمیت جایگاه آنها در حرکت ملی آزربایجان چیست؟

حضور دختران دانشجو در حرکت دانشجویی به نظر من زیباترین صفحه تاریخ حرکت را بی‌ آنکه کسی در جایی‌ ثبتشان کند را می‌‌آفریند. با وجود ناامنی هایي که دختران را بیشتر از پسرها تهدید می‌کند دختران ما بی‌ صدا و با جسارت تمام تحمل میکنند و با قدرت تمام پيش ميروند. اگر بخواهیم مقیاسی داشته باشیم نسبت به چند سال پیش ، حضور دختران در فعالیتهای دانشجویی حرکت روند صعودی داشته است و بسیار قابل توجه است. باید بپذیریم که فشار خانواده ها و حساسیت جامعه نسبت به آسیب دیدن دختران بیشتر از پسران است.

دانشگاه مهمترين و قدرتمندترين كانال ورود زنان ما به اجتماع است در روند اجتماعي شدن دختران ترك در دانشگاهها پي به عمق تبعيض هاي صورت گرفته بين فارسها و تركها ميبرند در برخورد ها و ايجاد روابط ، اعتماد به نفسي را كه دختران فارس به خاطر حاكمیت زبانی و سلطه منافعشان در اجتماع پيدا كرده اند را از نزديك حس ميكنند.

دانشگاه محل برخورد نزدیک تفاوتها و تبعیضهای هویتی است و همین برخوردها و تماسها در شکل گیری حس مبارزه برای کسب حقوق ملی‌ اهمیت بسیاری دارد. در سالهای اخیر دختران ترک در ادارهٔ نشریات دانشجویی ترکی‌ یا برگزاری مراسم‌ها و تظاهرات و اعتراضها نقش فعال و برجسته ای داشته اند.

مشکلاتی که دختران فعال به خاطر آسیبهای که می بینند با خانواده ها دارند، مشکلاتی که در حرکت دارند، مشکلاتی که نیروهای امنیتی برای دانشجویان فعال ترک ایجاد میکنند هر کدام نیاز به بررسیهای مفصل و جداگانه دارد ، اما چیزی که واضح میباشد این است در کل دختران مبارز حرکت مبارزان بی‌ ادعا و جسوری هستند که پایه‌های حرکت را در خانواده ها و در بطن جامعه تحکیم می بخشند ،بدون اینکه در ویترین تریبونها جایی‌ برایشان باز شود ، اصالت حرکت و مبارزه توسط این قشر در جامعه حفظ میشود، اما امیدوارم روزی حرکت ملی‌ به آن سطح از توسعه و آگاهی اجتماعی برسد که زنان و مردان بدون لحاظ جنسیت در آن دوشا دوش هم حرکت کنند. نگاه جنسیتی در یک مبارزهٔ ملی‌ نیروها را دو شقه نموده و نصف جامعه را منزوی و از حرکت جدا می‌کند. حرکت ما به مادرانی احتیاج دارد که در برابر ملت خویش احساس مسئولیت نمایند ، جای خالی زنان تاریخ نویس ، زنان تحلیلگر سیاسی …را خود زنان باید پر کنند.حرکت ملی‌ نیاز به مبارزه با دید سننتی جامعه نسبت به زن و به چالش کشاندن موانع حضور بیشتر زنان در بطن خود را دارد البته نشانه های مثبتی هم دیده میشود به عنوان نمونه در پایان اجلاس آمستردام قطعنامه ویژه ای و با اکثریت قاطع در مورد حقوق زنان و التزام فعالان ملی به برابری زن و مرد صادر شد که اقدام بجایی بود.

در پایان ، صمیمانه از کانون دموکراسی آزربایجان به خاطره باز کردن باب  گفتگو مورد زنان تشکر می‌کنم.

7 آوریل 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق, باخیش - دیدگاه | , , , , , , | 12 دیدگاه

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: