کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

پيرامون مصاحبه آقای عليرضا صرافی به مناسبت 65-مين سالگرد بيانيه 12 شهريور

آزدمو : در راستای ایجاد فرصت برای طرح نظرات مختلف و تعاطی افکار و آگاهی خوانندگان نقد آقای کنعانی به مصاحبه اخیر آزدمو با آقای صرافی تقدیم حضور می گردد.

چندی پيش دوست گرامی آقای عليرضا صرافی در رابطه با 65- مين سالگرد انتشار بيانيه دوازده شهريور، يعنی اعلام تشکيل فرقه دمکرات آزربايجان مصاحبه­ای با کانون دمکراسی آزربايجان انجام داده بود، که شايان دقت است.

ايشان در اين مصاحبه به نکات خيلی مهمی، از جمله نوشتن بيانيه توسط 10 نفر اشاره کرده است. در مورد منبع استناد ايشان لازم به یادآوری است که خاطرات دائی محترمشان شاد روان رضا رسولی می باشد. همچنين ايشان در اين مصاحبه نقطه نظراتی را مطرح کرده­اند که خواندن آن برای نسل جوان اهميت بسزائی دارد. از اين جهت نظرات آقای صرافی قابل تقدير است.

اما مسئله­ قابل توجه و دقت در مصاحبه ايشان کاربرد کلماتی در مورد مبارزين راه آزادی و برابری می باشد که از یک بی دقتی کامل به معانی و مفهوم آنها ناشی می شود. برای نمونه، استناد به ادعاهای مرحوم ملازاده که هيچگونه اهمیت کارشناسانه و علمی ندارد، یکی از مصادیق همین مدعاست. عين نوشته ملازاده را بقرار زير می باشد.

«شنيديم وقتي روسها ادغام حزب توده و فرقه دموكرات آزربايجان را پيشنهاد نمودند سيد جعفر پيشه وري با آن مخالفت كرد او مدعي بود كه حزب توده ايران تشكيلات بدنامي است و نيز پس از به وجود آمدن فرقه دموكرات بود كه عوامل نفوذي شورويها به آن راه يافتند و متقابلا شخصيت هاي نامدار از فرقه بيرون رفتند.

با توجه به فشاری که از سوی شورویها به پیشه وری وارد میشد. عملا در اواخر شهریورماه کمیته ایالتی حزب توده در آزربایجان خود را منحل نمود و این شاخه بزرگ حزبی با کلیه اعضای خویش که بالغ بر 65000 عضو میشد، در فرقه دموکرات ادغام شد.

اکثریت مهاجرین نیز که تا آن وقت در صف حزب توده قرار داشتند وارد صفوف فرقه دموکرات شدند.  در میان این گروه افرادی یافت می‌شدند که به نوعی سرسپرده روسیه بودند که غلام‌یحیی دانشیان از آن جمله بود».

استناد آقای صرافی به این نوشته بی پایه و اساس و خصمانه آقای ملازاده حیرت انگیز است.

دوست عزيز صرافی خوب میداند که غلام يحيی و امثالهم انسانهای کار و زحمت بودند، يعنی آنها متعلق به خانواده دهقانانی بودند که از طرف خانهای آزربايجان در فشار بوده و برای گذران زندگی به شوروی، يا بهتر بگويم به آزربايجان و قفقاز رفته و در آنجا به کارهای سخت مشغول بوده­اند. نسل غلام يحيی در باکو و ساير شهرهای قفقاز کم-کم با محيط انقلابی قفقاز آشنا شده و حذب فعاليت انقلابی شده و برای رهائی خلق خود در اردوی فرقه عدالت آموزش ديده بودند. و سيد جعفر پيشه­وری هم جزو رهبری اين فرقه بود.

دوست عزيز! ما بهتر میدانيم که آن زمان در روسيه شرايط انقلابی حاکم بوده و جريان سوسيال دمکراسی انقلابی سراسر روسيه را فرا گرفته بود. طبيعی بود که افرادی مثل پيشه­وری، غلام يحيی و ديگران از اين محيط انقلابی توشه­ای بايد بر میداشتند چرا که آنها انسانهای کار و زحمت بودند و با همان توشه نیز به کشور و وطن خويش باز گشتند و برای رهائی خلق خود مبارزه کردند.

دوست عزيز! غلام يحيی و امثالهم سرسپرده نبودند، بلکه از نظر ايدئولوژيکی با سوسيال دمکراتهای آن سوی ارس همبستگی داشتند، يعنی در مبارزه نیروی کار برعلیه اردوی سرمایه، با شوروی سوسيالستی همبسته بودند. اين موضوع در مرام سوسيال دموکراسی شرط اساسی بود. آنها هر کجای دنيا بر عليه ظلم و بیعدالتی مبارزه­ای جریان داشت شرکت کردن در آن پيکار را بدون اینکه «سرسپرده» باشند، وظيفه مقدس خود میدانستند. چنانکه پيشه وری در جنبش جنگل، در مقام وزیر خارجه جمهوری گیلان، با ميرزا کوچک خان در يک سنگر با استبداد تهران مبارزه می کرد و يا از نسل بعدی افرادی مثل صفائی فرهانی در اردوگاه جرج حبش برای آزادی خلق فلسطين مبارزه کرد.

متأسفاده در اين برهه از تاريخ بشری هر کسی مثل ملازاده به خود حق می دهد که مبارزين راه آزادی و کسانی که تا گلو در خاکش کردند، توهين کند. آيا اين رسم تاريخ نگاری است. چگونه می توان با استناد به: «من شنيده­ام…» جناب ملازاده، دهان باز کرد، قلم بدست گرفت و تاريخ پر افتخار مبارزه راه آزادی و مبارزین را لجن مال کرد!

دوست عزيز! می خواهم در رابطه با غلام يحيی چند کلامی را جهت آگاهی شما و علاقمندان دیگر بعرض برسانم. غلام يحيی مرد دلاوری بود که در راه آزادی زحمتکشان، بخصوص دهقانان سخت کوش مبارزه می کرد و به همین سبب هم، خوانین آزربايجان وی را تا گلو در خاک کرده اند. ايشان که مورد اعتماد پيشه­وری بود، در رهبری فدائی قرار گرفت. غلام يحيی آخرين شخص از رهبری فدائيان حکومت ملی آزربایجان بود که از جبهه دفاع مقدس عقب نشينی کرده­است.  غلام يحيی جزو سه نفری بود که بنا به خواست حکومت تهران بايستی آزربايجان را ترک ميکرد( بنا به نوشته جاوید سلام­الله – حکومت تهران می خواست پيشه­وری، بادگان و غلام يحيی از آزربايجان خارج بشوند.)

غلام يحيی در مهاجرت نیز تا آخر عمر از مرام فرقه دمکرات آزربایجان دفاع نموده و تشکيلات آنرا حفظ و حراست کرد.

خورشچف بعد از روی کار آمدن، از حکومت تهران بخاطر کمک به فرقه دمکرات آزربایجان عذر خواهی کرد. پيامد اين سياست حذف فرقه بود که بقول شما اين مسئله از طرف کمونيستهای مرکزگرای حزب توده شروع شد. البته، قبل از اين جريانهای ديگری در داخل فرقه شکل گرفته بودند که موضوع بحث ما نيست (اميد است که روزی رهبری فرقه دمکرات آزربايجان با تشکيل گروه علمی، تاريخ فرقه را که يکی از نواقصات رهبری می باشد، بنويسد تا برای نسل امروز تاريخ فرقه روشن گردد.) در دهه شصت ميلادی گروه کار برای وحدت فرقه و حزب توده تشکيل شد، اعضائ اين گروه شش نفر، سه نفر از حزب توده ایران و سه نفر از فرقه بودند. از حزب رادمنش، طبری و اسکندری از فرقه نیز غلام يحيی دانشيان، عبدالحسن رحمانی و بالاش آذراوغلو در اين گروه شرکت داشتند. بعد از يک ماه بحث، اعضای رهبری فرقه بزور توانستند در پروتوکول وحدت،نام و کميته مرکزی فرقه را حفظ کنند و در نهايت در کنفراس وحدت در اساسنامه حزب شعبه ايالتی آزربايجان با اسم فرقه با داشتن کميته مرکزی تصويب و نوشته شد. آری به جرئت می توان گفت که اين خواست اکثراعضائ فرقه، بخصوص غلام يحيی بود که توانستند فرقه را در آن شرايط سياسی شوروی نگه دارند.

دوست عزيز 27 سال است که من در مهاجرت زندگی می کنم و برايتان روشن است که از نزديک با تمام سندهای فرقه آشنا هستم و حتی با تمام اعضائ قديمی فرقه نيز بحث و گفتگو داشته­ام. ايرادهائی که در مورد غلام يحيی وجود دارد اکثرا ايرادهای بنی اسرائیلی است. افرادی که در مهاجرت به غلام يحيی ايراد می گيرند اکثرا ايرادهای معيشتی است. برای مثال به من خانه سه اتاقه نداد دواتاقه داد و يا فرزند مرا به رشته پزشکی نفرستاد و امثالهم…حتی يک نمونه ايراد سياسی نمیتوانی ببينی. تا کنون کسی پيدا نشده که به من بگويد ما می خواستيم برگرديم مبارزه کنيم غلام يحيی نگذاشت. اين است ايرادها. التبه خودتان می دانيد که انسان بدون اشتباه نيست در کار، بخصوص در کار سياسی رهبری فرقه اشتباه وجود داشته و امروز هم هست و اين بمعنی به اصطلاح سرسپردگی نيست. من در ميان رهبری فرقه در مهاجرت شخصی با شهامت تر از غلام يحيی نديده و نشنيده­ام. ايشان هر کاری کرده از کسی دستور و يا امری نگرفته، بلکه خودش به آن ايمان داشته است. آدم نترس و محکمی بوده است.

در هر صورت، دوست عزيز هم مأمورين رژيم شاه و هم رژيم جمهوری اسلامی در مورد  به اصطلاح سرسپردگی رهبری فرقه، بخصوص غلام يحيی تن ها کاغذ سياه کرده اند و امروز هم اين کار را ادامه می دهند. می دانيد چرا؟ چون همه اين رادمردان تمام زندگی خود را در راه آزادی خلق از جور و ستم فدا کرده اند. آنها با توهين و افترا می خواهند رهبری فرقه را بی ريشه و وابسته نشان دهند تا نسل امروز را منحرف سازند. متأسفانه محققين فرقه اين خط ظريف حاکميت تهران را نمی توانند تشخيص دهند. بهر حال در اين مورد صفحات زيادی می شود پر کرد.

دوست عزيز می دانم که از من نخواهي رنجيد، چونکه بقول معروف دوست آيينه دوست است. اين بی دقتی از انسان مجربی مثل شما پذیرفته نیست و جای انتقاد دارد.

يدالله کنعانی(نمينلی)

8 سپتامبر 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, آذربایجان, آزربایجان, بیانیه - آچیقلاما, حرکت ملی | , , , , , , , , | بیان دیدگاه

گفتگو-12/ مصاحبه‌ با مهندس صرافی به مناسبت بیانیه 12 شهریور و بررسی مناسبات حزب توده و فرقه دمکرات آزربایجان

کانون دمکراسی آزربایجان : تاسیس  فرقه دمکرات آزربایجان و تشکیل حکومت ملی از نقاط عطف تاریخ ماست که تاثیرات مهمی در سیاست ایران، منطقه و جهان داشته است. بطوریکه اولین رویارویی بلوک شرق و غرب و آغاز جنگ سرد در حاشیه فرقه دمکرات آزربایجان صورت گرفت. با این حال هنوز نکات بسیاری در این مورد در پرده ابهام قرار دارد و هنوز هم بسیاری برخلاف واقع فرقه دمکرات را گروهی چپ گرا تلقی می کنند، البته این ابهامها و تلقی‌ها با منافع فردی و جمعی گروههایی چون حزب توده و عموما چپ تمرکزگرا و طرفدار سیاست شوروی در ایران گره خورده و  بسیاری از حقایق در پرده مانده است .

در آستانه 12 شهریور و سالگرد صدور بیانیه معروف 12 شهریور از سوی موسسین فرقه دمکرات آزربایجان ، گفتگویی با آقای مهندس صرافی انجام داده ایم که حاوی نکات مهم و جدیدی در تاریخ نگاری فرقه دمکرات می باشد ، کانون دمکراسی آزربایجان امیدوار است که این گفتگو مورد توجه پژوهشگران و علاقه مندان به تاریخ مبارزات ملی در آزربایجان قرار بگیرد.

قابل ذکر است که مرحوم رضا رسولی از نویسندگان بیانیه 12 شهریور و از اولین امضا کنندگان آن ، دائی بزرگ مهندس صرافی بوده اند.

آقای مهندس صرافی، به عنوان اولین سوال مایلم بدانم موسسین فرقه چه کسانی بودند و گرایش سیاسی آنها و اهداف آنان در تنظیم مراجعتنامه 12 شهریور چه بود؟

موسسین واقعی حزب دموکرات آزربایجان همان ده نفری بودند که بیانیه 12 شهریور را نوشتند،  در راس آنان میرجعفر پیشه وری بود. اسامی شش نفر دیگر از آنان نیز در خاطرات رضا رسولی به شرح زیر ذکر شده: حاج علی شبستری، حسن بیرنگ، تقی بیت اله، حاج غلامحسین  فرشی و آقای چلبی و رضا رسولی… اینان همه وابسته به سرمایه‌داری تجاری و متوسط شهری بودند، برخی از اینان مانند پیشه وری یا شبستری در نهضتهای جنگل و خیابانی حضور داشته و در این اواخر با تشکیل جمعیت آزربایجان و جبهه آزادی در یک خط ملی و دموکراتیک حرکت کرده بودند، هیچ کدام انان نه تنها توده‌ای نبودند بلکه همه این افراد  با حزب توده حد و مرز روشنی داشتند  و مخالف سیاستهای این حزب در برجسته کردن تضاد طبقاتی بودند.

هدف اصلی نویسندگان بیانیه 12 شهریور، در متن بیانیه کاملا مشخص است آنان اراده کرده بودند آزربایجان را

به لحاظ اقتصادی (با گسترش تجارت، حمایت از صنایع،  ایجاد کارخانجات، مبارزه با بیکاری)،

به لحاظ فرهنگی (با تدریس به زبان مادری و تاسیس دانشگاه)،

به لحاظ اجتماعی (تامین عدالت اجتماعی تنظیم روابط بین کارگر و کارفرما و دهقان ومالک، تامین آزادیهای اجتماعی و مبارزه با فساد اداری)،

و به لحاظ سیاسی (با تامین خودمختاری، تاسیس انجمنهای ایالتی و افزایش سهم نمایندگان آزربایجان در مجلس شورا)،توسعه دهند.

در یک کلام  چنانچه در ماده اول بیانیه آمده است : میخواستند…. آزربايجان سرنوشت خود را تعيين نمايند.

آنان  با در نظر گرفتن شرایط خاص شصت و اندی سال پیش به دنبال بهره‌مندی  از حق مردم در تعیین سرنوشت خویش بودند و در این راستا عنوان می‌کردند که باید کار آزربایجان به خود مردم آزربایجان سپرده شود. این دکترین جدیدی بود که توسط پیشه‌وری مطرح شد و کل آتمسفر سیاسی آزربایجان را در بر گرفت.

آیا موسسین فرقه دموکرات نیز همین ده تن بودند؟ استقبال مردم از تشکیل فرقه به چه میزان بود و فکر می‌کنید علت این این استقبال در چه بود؟

–          نه موسسین فرقه طیف بسیار وسیعتری را در بر گرفت . هرچند متن بیانیه نخست با انشا و تایید این ده تن (که من تنها نام هفت تن از آنها را میدانم) به دو زبان فارسی و ترکی تهیه شد، اما آنها تصمیم می‌گیرند که تعداد امضاها  را با مراجعه به شخصیت‌های برجسته و تاثیرگذار  تا حد چهل پنجاه امضا افزایش داده، سپس نسبت به انتشار ان اقدام کنند.

بلاخره این بیانیه‌ی  تاریخی  با امضای 48 نفر در 12 شهریور 1324  انتشار می‌یابد.

از دو روز بعد یعنی  از چهارده شهریورماه دور سوم  روزنامه آزربایجان به زبانهای ترکی و فارسی به عنوان ارگان رسمی فرقه دموکرات انتشار می‌یابد، من نسخه‌های اصلی این روزنامه را در کتابخانه شخصی خویش دارم، شماره‌های نخست آن  مملو از تقاضای عضویت و اعلام حمایتهای فراوان صدها تن از شخصیت‌های برجسته وقت آزربایجانی از شهرهای مختلف است. حتی تلگراف‌هایی از شهرهای دورتر از جمله  قزوین و تهران  نیز در میان آنها دیده می‌شود. همچنین از ملیت‌های مختلف کرد و ارمنی ساکن در آزربایجان نیز تلگراف‌هایی مبنی بر همبستگی و اعلام همکاری  با فرقه دموکرات رسیده است.

فرقه اعلام می‌کند که کلیه کسانیکه تا ده روز دیگر یعنی تا 22 شهریور از بیانیه حمایت کنند جزو موسسین فرقه محسوب خواهند شد. به این تعبیر می‌توان گفت که  عملا موسسین فرقه از مرز هزار نفر تجاوز می‌کرده بود.

رضا رسولی خود از این همه استقبال اهالی تعجب کرده و ضمنا آنرا نوعی جبهه بندی جدید در مقابل حزب توده ارزیابی نموده،  می‌نویسد:

” بيانيه با بيشتر از چهل پنجاه امضا منتشر شد تشكيل حزب دموكرات و باز شدن دفتر نام‌نويسي براي عضويت يا نشر آگهي به اطلاع عموم رسيد استقبالي كه از طرف اهالي به عمل آمد موجب تعجب گرديد، مشاهده شد نظر به اينكه اكثريت از وضع شهر و رفتار حزب توده ناراضي و شاكي بودند قد علم كردن حزب دموكرات را در مقابل حزب توده حسن استقبال نمود و فوز عظيمي دانستند و نام‌نويسي مي‌كردند”[i]

حزب توده به عنوان بزرگترین و قویترین حزب وقت ایران در این میان چه نقشی داشت؟

–          طبعا مرکزیت تهرانی حزب توده با سردی و بی اعتمادی تمام  ناظر تشکیل فرقه دموکرات در آزربایجان بود،

اصولا جریانهای سرتاسری مرکزگرا (فارغ از ایدوئولوژیهای خود) با هر جریانی که بخواهد مرکزیت جدیدی در مقابل تهران ایجاد کند به بهانه های مختلف مخالفت کرده‌اند که حزب توده نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌است. اما اکثریت  اعضای شاخه  آزربایجانی این حزب عموما گرایش زیادی به فرقه یافته بودند.

آیا می‌توان گفت که در داخل حزب توده (بخصوص شاخه آزربایجانی آن)  نیز جناح‌بندی خاصی در مسئله آزربایجان  وجود داشته است.

–          بلی ما همواره دو نوع چپ داشته ایم، من برای راحتی بحث  آنها را چنین نامگذاری می‌کنم:

-چپ‌های تهرانگرا

–  چپ‌های ملی یا آزربایجانگرا

گروه اول یعنی چپ‌های تهرانگرا، هرچند منشا آزربایجانی یا ترک  دارند اما همواره نجات آزربایجان  را در اتصال ارگانیک و دائمی  به تهران یا مسکو می‌دیدند، به رابطه تبریز- باکو بدبین بودند ،  برای به حاشیه راندن مطالبات ملی، سعی در عمده کردن تضاد طبقاتی داشتند. آنان اولویت اصلی را به حل مسئله طبقاتی  داده‌ و مسئله ملی آزربایجان را به عنوان یک مسئله درجه دوم نگاه می‌کردند.

از نمایندگان این جناح در دهه بیست می‌توان به خلیل ملکی، آرداشس آوانسیان، عبدالصمد کامبخش  امیرخیزی،  اسپهاني و رضا رضائی و…. اشاره کرد. در میان آنان افرادی بودند که سرسپرده روسیه بودند.

گروه دوم چپ‌های ملی یا آزربایجانگرا بودند که  مسئله اصلی آزربایجان را نه مسئله طبقاتی بلکه مسئله ملی ارزیابی می‌کردند و حل مسئله طبقاتی را در اولویت بعدی خویش داشتند. اتصال به تهران و مسکو را حداکثر به عنوان یک تاکتیک موقت قبول داشتند.

از نمایندگان این جناح  در دهه بیست می‌توان به  فریدون ابراهیمی ، صادق پادگان، زین العابدین قیامی، و محمد بیریا اشاره کرد.

در آستانه تشکیل فرقه دموکرات کدام دسته  رهبری کمیته ایالتی حزب توده را در دست داشتند؟

شاید از بدو تاسیس حزب توده تا مردادماه 1324، گروه نخست یعنی چپ‌های تهرانگرا  رهبری توده‌ای‌های کمیته ایالتی آزربایجان  را بر عهده داشتند، اینان با رهنمودهای مرکزیت خود در تهران عمل می‌کردند، چنانچه هیچگونه حمایتی هم از کاندیداتوری پیشه وری در سال 1323 به عمل نیاوردند. در آستانه تشکیل فرقه اینان که احساس خطر می‌کردند به این فکر افتادند که با تشدید مبارزه طبقاتی گفتمان خویش را در فضای آزربایجان حاکم کرده،  میدان عمل را برای  فرقه دموکرات تنگ سازند. جمیل حسنلی در کتاب “فراز و فرود فرقه دموکرات آزربایجان” مینویسد:

“هنگامیکه توده‌ای‌ها از مقدمات تشکیل فرقه دموکرات مطلع شدند، با استفاده از همه امکانات در جهت خنثی کردن این برنامه دست به‌کار شدند، آرداشس آوانسیان، امیرخیزی و حسین نوری به تبریز آمدند و در دیدار با کنسول شوروی اعلام کردند که به عقیده کمیته مرکزی حزب توده وقت آن رسیده است که در روستاها مبارزه با مالکین شدت یابد.”[ii]

و معلوم نبود که مثلا چرا مبارزه با مالکین در تهران و اصفهان در دستور روز حزب توده قرار نمی‌گرفت.

وی ادامه می‌دهد:

“توده‌ایها برای ممانعت از پیوستن تجار، پیشه‌وران و به ویژه مالکین به فرقه دست به یک سری عملیات خرابکارانه زدند که شدیدترین آنها حادثه لیقوان بود” [iii]

اما نهایتا این  پیشه وری بود که  پیش از تشکیل فرقه توانست با لابی‌گری خویش جریان آزربایجانگرا را در کمیته ایالتی حزب توده به روی کار بیاورد.

انور خامه‌ای در کتاب “فرصتهای بزرگ  از دست رفته” نوشته است که

” پیشه وری در نیمه های مرداد تهران را به سمت  تبریز ترک کرد و کلیه نفوذ خود را به کار برد تا بتواند آرداشس آوانسیان و گروه وی را از تبریز اخراج کند وی از سوی دیگر  توانست صادق پادگان را به جای امیرخیزی به مدیریت حزب توده بگمارد.”

به این ترتیب رهبری کمیته ایالتی حزب توده در آزربایجان در همسویی با  منویات دموکراتهای آزربایجان گام مهمی برداشت.

پس بر خلاف روایت رایج می بینیم که به جزء مرحوم پیشه وری هیچ کدام از موسسین فرقه دموکرات نه تنها گرایش چپ ندارند،  بلکه عموما گرایش مخالف یعنی راست و محافظه کارانه دارند ، علل سازماندهی و ترویج این روایات خلاف واقع را چگونه توضیح می دهید ؟

پیشه وری در سنین جوانی عضو حزب عدالت در باکو بود بعدها در قیام جنگلی‌ها به رشت آمد و کمیسار امور خارجه جنگلی‌ها شد، پس از آن به تهران آمده اتحادیه کارگران ایران را به راه انداخت و روزنامه ای بنام حقیقت منتشر ساخت، بعدها توسط پلیس رضا شاه دستگیر شد و مدتی قریب دهسال در زندان به سر برد، بعد از آن آزاد و دوسالی نیز به کاشان تبعید گردید، پس از اشغال ایران توسط متفقین و سقوط رضاشاه به تهران آمد و روزنامه آژیر را منتشر ساخت وی علیرغم سابقه چپی خویش با بزرگترین سازمان سیاسی آن زمان که حزب توده بود فاصله داشت . وی در نهضت ملی آزربایجان دکترین جدیدی مطرح کرد که به اصطلاح رودستی به حزب توده بود، لذا گوی سبقت را از این حزب ربود.

موسسین فرقه چنانچه گفته شد اساسا نیروهای دموکرات غیر چپ بودند، علاوه بر مراجعتنامه فرقه که در 12 شهریور انتشار یافت، مرامنامه فرقه نیز که در ماه بعد و مشخصا در یازدهم مهرماه در جریان اولین کنگره  فرقه دموکرات که با شزکت 1500 نفر موسسین و اعضای فرقه تشکیل یافته بود به تصویب رسید که آنهم در تکمیل و در ادامه  مراجعتنامه 12 شهریور بوده  دارای محتوای ترقیخواهانه، دموکراتیک و ملی و غیر طبقاتی است.

در ترکیب هئیت دولت نیز اکثریت قاطع وزرا دموکرات ملی بودند و تنها سه  نفر از افرادی که سابقه‌ی توده‌ای داشتند در آن دیده می‌شدند: بیریا، مهتاش، عظیما، که اینان نیز از چپهای آزربایجانگرا بودند.

سایر اعضای کابینه مانند رسولی، الهامی، دکتر اورنگی ،  کبیری،  دکتر جاوید، کاویان  و پیشه وری و همچنین حاج‌علی شبستری به عنوان رئیس مجلس  چنانچه گفته شد، اساسا  سابقه‌ی توده‌ای نداشتند و تنها تنی چنداز آنان  از جمله پیشه‌وری  در اواخر دوره قاجار با حضور در حزب عدالت بوده و سابقه همکاری با جنبش جنگل و خیابانی داشتند.)

چنانچه می‌بینیم توده‌ای ها در این میان در اقلیت قرار داشتند. ضمن اینکه این اقلیت نیز جزو چپ‌های آزربایجانگرا بودند.

–          گویا مسئله ادغام کمیته ایالتی حزب توده در فرقه دموکرات توصیه  شورویها به پیشه وری بود؟

–          بلی منطقا چنین به نظر میرسد. به همان اندازه که پیشه‌وری به روسها اعتماد نداشت، روسها هم به پیشه‌وری اعتماد نداشتند.

مرحوم حمید ملا زاده در این باره می‌نویسد:

“شنيديم وقتي روسها ادغام حزب توده و فرقه دموكرات آزربايجان را پيشنهاد نمودند سيدجعفر پيشه وري با آن مخالفت كرد او مدعي بود كه حزب توده ايران تشكيلات بدنامي است و نيز پس از به وجود آمدن فرقه دموكرات بود كه عوامل نفوذي شورويها به آن راه يافتند و متقابلا شخصيت هاي نامدار از فرقه بيرون رفتند”. [iv]

باید اذعان کرد که پس از  اخراج آرداشس آوانسیان، با توجه به فشاری که از سوی شورویها به پیشه وری وارد میشد. عملا در اواخر شهریورماه کمیته ایالتی حزب توده در آزربایجان خود را منحل نمود و این شاخه بزرگ حزبی با کلیه اعضای خویش که بالغ بر 65000 عضو میشد، در فرقه دموکرات ادغام شد.

اکثریت مهاجرین نیز که تا آن وقت در صف حزب توده قرار داشتند وارد صفوف فرقه دموکرات شدند.  در میان این گروه افرادی یافت می‌شدند که به نوعی سرسپرده روسیه بودند که غلام‌یحیی دانشیان از آن جمله بود.

البته ورود توده‌ای ها به فرقه دموکرات با قبول مرامنامه  این فرقه و با اعتقاد به منویات و اهداف آن صورت گرفت.

آقای مهندس ما  طی سوالات فوق دیدیم که در ابتدای تشکیل فرقه دموکرات، هسته اصلی این فرقه جریانهای ملی‌گرا و غیرچپ آزربایجانی بوده اند میخواستیم سوالات  پایانی خویش را نیز به روزهای فرجامین فرقه دموکرات اختصاص بدهیم .

در مقطع سرکوب فرقه و حمله شاه به آزربایجان اصلیترین عاملی که موجب شکست حکومت ملی شد چه بود؟ و اصولا نقاط ضعف اصلی فرقه را در چه می دانید ؟

–          جواب این سوآل شما را سی سال پیش من در مجله “آزربایجان سسی” طی مقاله مفصلی به مناسبت 21 آذر نوشته‌ام، اصلی‌ترین عامل شکست حکومت ملی عدم مقاومت بود.

بسیاری از دوست و دشمن به دنبال صغرا و کبرا چیدن هستند که مثلا:

فرقه به مبارزه طبقاتی بها نداد،

فرقه به پیوند با نیروهای سراسری ایران بها نداد،

فرقه اول بایستی ایران را رها می‌کرد بعد مسئله آزربایجان را حل می‌کرد،

فرقه افراد نالایقی را سرکار گذاشته بود،….

معهذا اگر قرار باشد مقاومت نکنیم حتی اگر همه آن ایراداتی را هم که (به ‌حق و یا ناحق  به فرقه نسبت میدهند) برطرف می‌شد،  باز هم شکست می‌خوردیم. اگر قرار است مقاومت نکنیم دیگر نیازی به اثبات ادله برای کشف دلایل شکست نداریم.

جنگی صورت نگرفت تنها مقاومت‌های پراکنده‌ای بود که از سوی فداییان صدیق آزربایجان مانند سریه دختر شاهسئون در مغان و یا صفرخان قهرمانی در شیشوان و….صورت گرفت  و یا برخی عملیات ایذایی مانند  از جمله تخریب پل دختر در میانه جهت به تاخیر انداختن تصرف آزربایجان.

پس سوال را می‌توان چنین پرسید که چرا مقاومتی صورت نگرفت؟

دمکراتها با تعدادی  اسلحه سبک و اسب و ریوهای محدود نظامی امکان مقاومت در برابر هواپیما و تانک و نیروهای زرهی ارتش را نداشتند، در چنین مقطعی تنها روی کمک‌های خارجی حساب بازکرده بودند.  همچنانکه  دولت مرکزی ایران سلاح‌های خود را از  اروپا دریافت کرده در عرصه بین‌المللی نیز از حمایت غرب برخوردار بودند، جنبش نوپای آزربایجان و کردستان نیز تنها می‌توانست متقابلا روی کمک‌های روسیه حساب باز کند. معهذا در سیاست خارجی روسیه طی یکی دو ماه پیش از شروع حمله چرخشی به سمت تهران ایجاد شده بود.

روسیه به دنبال وعده نفت شمال و به با این پس زمینه فکری که شاید بتواند با کودتایی توسط شاخه نظامی حزب توده کل ایران را در دست بگیرد، لذا دو راه پیش پای دموکراتها گذاشته شد یا به داخل مرزهای شوروی عقب‌نشینی کنند، یا ترک سلاح نموده خود را تسلیم نیروهای ظفرنمون شاه کند!! در واقع بدینوسیله اعلام نمود که هیچگونه حمایتی از جنبشهای آزربایجان و کردستان نخواهد کرد.

بازگردیم به ابتدای بحث در این مقطع نیروهای چپ  چه نقشی بر عهده داشتند.

چپی که عملا در مخالفت با فرقه عمل میکرد، مرکزیت حزب توده در تهران و همچنین بخش چپهای تهرانگرای آزربایجانی اخراجی از کمیته  ایالتی این حزب بودند. حزب توده با شرکت در دولت قوام السلطنه زمینه را برای ایجاد تفاهم مابین استالین و قوام هموار کردند. در نتیجه شوروی حمایت خود را از فرقه سلب و به سمت مرکزیت حزب توده و دولت قوام السلطنه معطوف ساخت.

تنها راهی که برای مقاومت فرقه باقی مانده بود راه انداختن یک جنگ پارتیزانی بود، نیروهای فداکار فدایی حاضر به از جان گذشتگی در را وطن بودند، در جنگهای پارتیزانی هم همان اسلحه‌های سبک کفایت می‌کرد، در چنین شرایطی احتمالا بارزانی‌ها هم به عوض فرار دشوار خود از مسیر مرز ایران و ترکیه به آنسوی ارس ترجیح میدادند به کمک فداییان آزربایجان بیایند و ارتش را در جنگ و گریزها و حرکتهای ایذایی ناتوان سازند. فرمانده فدائیان آزربایجان غلام‌یحیی دانشیان بود که شدیدا سرسپرده روسها بود و بی چون وچرا دستورات انان را اطاعت میکرد، لذا تلاش پیشه‌وری و یارانش برای بکار گیری نیروی مقاومت روستائیان فدائی بی‌ثمر ماند و در این معادله اکثریت صادق نیروهای چپ نیز در همان آتشی که بر پیکر فرقه دموکرات افتاد سوختند، نمونه بارز آن شهید فریدون ابراهیمی بود.

آقای مهندس صرافی از اینکه وقت خویش را در اختیار ما قرار دادید و چند نقطه تاریک در تاریخ فرقه را بازگو کردید از شما تشکر میکنم.

–          من هم از شما تشکر میکنم.

پی نوشتها


[i] . علیرضا صرافی آذربايجان دموکرات و تدوين بيانيه‌ي 12 شهريور بخشي از خاطرات رضا رسولي از سایت http://www.bayqush.ca

[ii] – جمیل حسنلی، فراز و فرود فرقه دموکرا آذربایجان (نشر نی، تهران، 1384) ص. 57

[iii] – جمیل حسنلی، همانجا

[iv] حمید ملازاده – واقعه آذربایجان  از سایت  http://www.rezahamraz.com

4 سپتامبر 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آزربایجان | , , , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: