کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

جنبش ۲۱ آذر خواستار تقسیم قدرت برای پیشگیری از استبداد بود

دکتر محمدحسین یحیایی

آذر ماه امسال مصادف با ۶۵ امین سالگرد رخداد عظیم ۲۱ آذر در تاریخ سیاسی و اجتماعی آزربایجان است. هر گروه. سازمان و فردی با پیش داوری ها. آموزه ها و برداشت های خود به ارزیابی آن می پردازد. آنچه مسلم است جنبش ۲۱ آذر موج دیگری از جنبش های آزربایجان بود که پیش از مشروطیت آغاز شده و هنوز ادامه دارد …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۱۹ آذر ۱٣٨۹ – ۱۰ دسامبر ۲۰۱۰

دگرگونی های ژرفی در جامعه و تاریخ سیاسی اجتماعی کشور در ۱۰۰ ساله گذشته رخ داده است که دولت های رژیم های پیشین و کنونی امکان و فرصت بررسی علمی .جامعه شناختی و تاریخی آن را به کسی و گروهی نداده است. و همزمان آر شیو های موجود در نزد دولت ها. مقامات و ارگان های رسمی بگونه ای مورد بررسی افراد قرار گرفته است که نشانگر اقتدار و قدرت نظامی سیاسی حاکمیت در آن دوره باشد. از آن رو اغلب پژوهشگران و گاهی پویندگان راه آزادی و دمکراسی هم از چگونگی شکلگیری آن جنبش ها که اغلب خاستگاه مردمی دارند اطلاع و آگاهی کافی و دقیق ندارند و گاهی هم تحت تاثیر تبلیغات دیر پای استبداد و یا همکیشان آنان در طیف های مختلف قرار گرفته تمایل چندانی به واقعیت ها و ماهیت آن جنبش ها از خود نشان نمی دهند. یکی از جنبش های مهم. ارزشمند و تاریخ ساز دوران ما که قادر بود با پیروزی خود از تکوین. رشد و تکامل استبداد در رژیم پیشین جلوگیری و مانع از شکلگیری رژیم تاریک اندیش و خرافاتی کنونی شود. جنبش ۲۱ آذر در آزربایجان بود. این جنبش که ادامه جنبش های پیشین در راه آزادی. دمکراسی و حق تعیین سرنوشت بود در شرایط ویژه ای شکل گرفت. به سرعت رشد و گسترش یافت و از سوی مردم آزربایجان مورد حمایت قرار گرفت . در مدت کوتاهی پیروزی های بزرگ ارزشمند و ماندگاری در تاریخ آزربایجان و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن بوجود آورد.
با کناره گیری و استعفای رضا شاه از سلطنت و برقراری آزادی های نسبی که همراه با آزادی زندانیان سیاسی بود. شور. شوق و اشتیاق به فعالیت های سیاسی و حزبی فزونی گرفت. در مدت کوتاهی ده ها نشریه. روزنامه و کتاب منتشر شد. جامعه در راستای جبران عقب ماندگی های سیاسی. اجتماعی خود که محصول دیکتاتوری دوره رضا شاه بود به تکاپو و تلاش افتاد. در این میان پیشه وری شخصیت برجسته تاریخ سیاسی ایران و آزربایجان در کسوت روزنامه نگار به نقد گذشته پرداخت تا از استبدادی که در حال بازسازی خود بود پیشگیری کند. پیشه وری توانایی بسیج توده ها را داشت که جلو تر از زمان حرکت کنند و مانع از پیشرفت ارتجاع در لایه های مختلف اجتماعی شوند. عملکرد و ندای حق طلبانه پیشه وری خوشآیند مرکز نشینان. کوته بینان و مدافعان وضع موجود و سر سپردگان استبداد نبود. از آن رو در آزربایجان که تجربه انقلاب و خیزش توده ای داشت پژواک یافت و مورد استقبال قرار گرفت. پیشه وری روانه تبریز شد و همکاری خود را با نشریه آزربایجان که به دو زبان ترکی و فارسی منتشر می شد شروع کرد. اوضاع اقتصادی آزربایجان بسیار تیره و تار بود. فرار سرمایه و نیروی کار زبده در دوران رضا شاه از آزربایجان همراه با پیآمد های جنگ و تعهد دولت ایران به متفقین بر وخامت اوضاع افزوده بود. پیدا کردن نان به یکی از معضلات روز مره تبدیل شده. تعداد بیشماری از قحطی. گرسنگی و بیماری جان می دادند. روشنفکران. آزادیخواهان. توده های مردم و دهقانان که از ستم خان و ژاندارم به ستوه آمده بودند برای برون رفت از بحران تلاش می کردند. ملاقات های پی در پی. جنب و جوش و جدال های فکری و ذهنی از یک سو و اوضاع بسیار نابسامان اقتصادی از سوی دیگر در آزربایجان آنان را به سوی چاره اندیشی و تشکیل حزب سیاسی سوق داد که سرنوشت سیاسی خود را دردست گیرند. همراه با تعیین سرنوشت به عقب ماندگی های سیاسی. اجتماعی و اقتصادی خود پایان دهند. بنابرین فرقه دمکرات آزربایجان زائیده ضرورت های اجتماعی اقتصادی آزربایجان و خواست توده های مردم از طبقات و اقشار گوناگون بود.
فرقه دمکرات آزربایجان در ۱۲ شهریور ۱٣۲۴ با انتشار بیانیه تاریخی خود در ۱۲ ماده به زبان های ترکی و فارسی فعالیت خود را آغاز کرد. در پیشگفتار بیانیه آمده است. ایران مسکن اقوام و ملل گوناگون است این اقوام و ملل هر قدر آزادتر زندگی کنند یگانگی بیشتری خواهند داشت. قانون اساسی ما نیز با تصویب قانون انجمن های ایالتی و ولایتی کوشیده است که به این وسیله تمام مردم ایران را در تعیین سرنوشت کشور هر چه بیشتر دخالت داده و رفع احتیاجات مخصوص ایالات و ولایات را بخود آنها واگذار کند. در مواد بیانیه به حفظ استقلال. تدریس زبان آذری( ترکی). توسعه صنایع. رفع بیکاری که در آزربایجان گسترده بود. توسعه تجارت. آبادانی شهر ها و توسعه راه های روستایی. اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد اداری آمده بود که در پروسه عمل بسیار گسترده تر و پهن تر شد و همه جامعه بویژه زنان و روستائیان را تحت تاثیر خود قرار داد. برای اولین بار در تاریخ این منطقه و کشور های همجوار به زنان حق شرکت در انتخابات مجلس و شورا های شهر و روستا داده شد. استقبال شدید مردم از برنامه ها و عملکرد فرقه در مدت کوتاه حکومت مرکزی و دلسپردگان آنان را به وحشت و چاره جویی انداخت زیرا ترس آنان از آن بود که پیروزی فرقه در پیشبرد اهداف خود با همه کارشکنی های حکومت مرکزی الگویی برای دیگر ملل و اقوام ایران باشد. از آن رو موج حملات. تهمت ها. یاوه گویی ها. ناسزا ها و افترا ها از هر سو آغاز شد. برخی با ظاهری دلسوز و کینه ای نهان و برخی دیگر با چابلوسی و حیله و نیرنگ هم جانبه دست بکار شدند و به فریب افکار عمومی در درون و برون کشور پرداختند. در این میان برخی از شخصیت های ارتجاع پرست و روزنامه های وابسته به آنان پا را فراتر گذاشته از کلماتی مانند متجاسر. بی وطن. اجنبی پرست. اشرار. آدم کش. یاغی استفاده کردند تا شرایط را برای حمله نظامی و سرکوب آماده کنند. این در حالی بود که جنبش ۲۱ آذر همه ویژگی های یک جنبش اجتماعی را در خود داشت.
جنبش ۲۱ آذر محصول شرایط عینی و ذهنی جامعه آزربایجان بود و با گفتمان آن جنبش حرکت می کرد. در جنبش آزربایجان همه اقشار و طبقات شرکت مستقیم داشته و در راستای اهداف خود تلاش می کردند. با فراگیر شدن جنبش گاهی خواسته های توده ها از رهبری جنبش فزونی می گرفت و رهبری مجبور به اطاعت و پیروی از آن می شد. بازتاب آن را می توان در گفتار پیشه وری در روز های نخست و روز های واپسین شکست مشاهده کرد. جنبش برای رسیدن به اهداف خود حاضر به هرگونه فداکاری و پرداخت هزینه بود و در این راستا دسته های فدایی را تشکیل داده با امکانات محدود و تجهیزات ناقص از خود دفاع می کرد. از همه مهمتر جنبش ۲۱ آذر پیام آور رهایی. آزادی و روز های بهتر و زیباتری برای آینده بود که از شور و شوق اجتماعی مردم آزربایجان سرچشمه می گرفت. هدف جنبش تقسیم قدرت و شکست اقتدار مرکزی بود که با درآمد های هنگفت نفتی و نیرو های نظامی امنیتی مانع از رشد دمکراسی و نهاد های مدنی می شد .
سیاست نیرنگ و فریب از سوی دولت مرکزی و عوام گرایی افراطی رهبری جنبش از سوی دیگر پیش زمینه های شکست را فراهم کرد در این میان سازش های پنهانی با برخی از دول خارجی که هنوز هم در پرده ابهامند شکست این جنبش عظیم را تسریع کرد. با انقلاب بهمن ۱٣۵۷ در ایران و فروپاشی اتحاد شوروی انتظار می رفت که آرشیو های هر دونظام گشوده شوند و برخی از ناگفته ها گفته شوند ولی هر دو نظام جمهوری اسلامی و فدراسیون روسیه مانع از آن شدند. برخی از پژوهشگران فرصت طلب و سود جو در جمهوری آزربایجان با کلمات پر زرق و برق و گاهی احساساتی و شور انگیز خود را رمز گشای آرشیو های ک گ ب معرفی کرده به تکرار گفتاری پرداختند که سال ها پیش از سوی افراد فرقه گفته شده بود. نوشته های این افراد در جمهوری اسلامی به سرعت ترجمه و به چاپ رسید زیرا با سیاست های آنان و نظام پیشین مغایرت و مخالفتی نداشت.
۲۱ آذر امسال مصادف با ۶۵ امین سالگرد این رخداد عظیم در تاریخ سیاسی و اجتماعی آزربایجان است. هر گروه. سازمان و فردی با پیش داوری ها. آموزه ها و برداشت های خود به ارزیابی آن می پردازد. آنچه مسلم است جنبش ۲۱ آذر موج دیگری از جنبش های آزربایجان بود که پیش از مشروطیت آغاز شده و هنوز ادامه دارد. رژیم جمهوری اسلامی در برخورد با ملل ساکن در گستره ایران همان بینش و رفتار رژیم پیشین را گاهی با خشونت بیشتر ادامه می دهد. رژیم با تمام امکانات و توان خود مانع از نزدیکی این ملل و اقوام به یکدیگر می شود. به هر بهانه ای همان واژه های کهنه و اتهام های بی پایه را مطرح می سازد. در این میان سیاست های سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی از سوی پس مانده های شبه فاشیستی ساطنت طلب حمایت می شود. آنان با هر گونه نظریه. پیشنهاد و عملکردی که به تقسیم قدرت بیانجامد و یا قدرت مرکزی را تضعیف کند به شدت مخالفت می کنند ولی شرایط امروزی جهان و منطقه آبستن حوادثی است که هر لحظه می تواند تغییرات مهمی در جغرافیای سیاسی فراهم آورد. بنابرین شبح مساوات طلبانه. آزادی خواهانه و عدالت جویانه ۲۱ آذر بر فراز منطقه می گردد…

دکتر محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.com

13 دسامبر 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, حقوق اقوام, حرکت ملی, دمکراسی | , , , , | بیان دیدگاه

نظرات دکتر رضا براهنی ، مهندس علیرضا صرافی و مهران بهاری درباره آغاز جنبش بزرگ ضد نژادپرستی در آزربایجان

مقدمه :

هواداران تیم فوتبال تیراختور تبریز در اولین بازی بعد از ممنوعیت حضورتماشاگران  و همسو با شعار فدراسیون جهانی فوتبال » فیفا » با اعلام تجمعی بزرگ در 31 مرداد با عنوان » تجمع ضد نژادپرستی » از همه هواداران خواسته اند که با حضور حداکثری در بازی روز31 مرداد ضمن اعتراض به همه شعارهای نژادپرستانه در میادین ورزشی به ویژه فحاشی ودشنام گویی های راسیستی علیه هواداران تیراختور و ملت ترک ، با نشان دادن فرهنگانسان دوستانه آزربایجان با همسویی عملی با جنبش ضد نژادپرستی جهانی و شعار سالفیفا ، به طرح مطالبات فرهنگی – زبانی ترکان با شیوه ها و زبان دمکراتیک بپردازندو با احترام کامل به تیم حریف نمونه ای از کارکرد ورزش در گسترش فرهنگ و ایدهآلهای انسانی را به نمایش بگذارند.

هواداران تیراختور با هشدار نسبت به شیطنتهای هماهنگ حکومت و گروه های بدنام ونژادپرست پان ایرانیست در ارائه چهره ای خشن از هواداران تیراختور با محکوم نمودنهر گونه حرکت و شعار مشکوک و غیرهماهنگ با جو عمومی در طرح دمکراتیک مطالبات ملی وفرهنگی – زبانی ترکان ، شعارهای نامعقول حاشیه ای و دارای شائبه برتری خواهی علیهسایر ملل از جمله ( ملل فارس و کرد و .. ) را سازماندهی مخالفان ملت آزربایجان درحاکمیت و برخی محافل سلطنت طلب-پان ایرانیست ارزیابی کرده و از جوانان غیور و هواداراجنبش ملی-دمکراتیک آزربایجان خواسته اند که با هوشیاری نسبت به ابن تحرکات ، باهماهنگی های قبلی اجازه مخدوش نمودن چهره انسان گرا و فرهنگ دوست ملت آزربایجان راندهند و همچنین با آگاهی رسانی کافی ، از افتادن جوانان بعضا احساسی آزربایجان دوست و خواهان برابری ملتها به دام دشمنان آزربایجان و ترکها و همراهی ناآگاهانه بانقشه های دشمنان در تخریب چهره فوتبال دوستان آزربایجانی جلوگیری و ممانعت بعمل

آورند. در همین زمینه سه شخصیت علمی-فرهنگی ترک و در زیل آن برخی از نویسندگان محترم آزربایجان و خوانندگان مطالب و نکاتی را طرح کرده اند که در یک یادداشت تقدیم خوانندگان می گردد.

مهندس علیرضا صرافی :

اخیرا بسیاری  از  هواداران    تیم تراکتورسازی    و  برخی  از  فعالین  جنبش  ملی  در شهرهای  مختلف  بیانیه  هایی  صادر  کرده  و از  مردم خواسته اند  تا  در  مسابقه  فوتبال تیم تراکتورسازی  و  ملوان انزلی شعارهایی  بر  علیه    راسیسم  که  شعار جهانی  فیفا  است  سر دهند

توصیه من  به  همه  مشوقین تراکتورسازی  این  است که  به  یاد داشته  باشند:

اولا: تیم  مقابل  (ملوان)  که  مهمان  ماست  از  خطه  گیلان  و شهر  انزلی  است  که  ترکیب  جمعیتی آن عمدتا  گیلک  و بخشا  نیز  ترک  است،  هموطنان گیلک  ما نیز  ظرف  هشتاد   سال  اخیر  مورد  انواع تحقیرها قرار  گرفته‌اند  ،  جا  دارد  در طرح  شعارهای  جدید ضمن  خوشامد گویی  به  مهمان  هواداران  آنها را  نیز  تشویق  کنیم تا به  جنبش  ضدراسیسم بپیوندند.

ثانیا: دقت  کنیم  ضمن  حفظ ادب و  متانت  خویش  از  طرح  هرگونه  شعار انحرافی  که  حاوی  توهین  به  هر  ملیت  دیگری (از  جمله  به  فارسها) باشد  جلوگیری  کنیم، بعید  نیست افرادی  تماشاگرنما به  قصد  تخریب  چهره  ما در  استادیوم حضور داشته باشند.

ما ضد  راسیسم هستیم.    آن راسیسیت الزاما    یک  فارس  زبان  نیست،  او می‌تواند حتی  فردی  ترک‌تبار  نیز  باشد  که به  ملیت  خود پشت  کرده  است.   نمونه  های  مرده  و زنده  فراوانی از آن را  میتوان  مثال  زد.

لذا   دقت  کنیم  اگر  در  مکانهای  ورزشی احیانا  شعارهایی  برعلیه ملیت دیگران  سر  داده  شود  این  خود  به  مثابه  گرایش  آشکار  به راسسیم   به  فیفا  گزارش داده  می‌شود  که  حضرات  تراکتورچیها   که  می‌گویند  ضد  نژادپرستند  خود  نژادپرست واقعی  اند و  شعارهای  در  تحقیر  دیگران و  یا اظهار  نفرت  نسبت  به  ملیتهای  دیگر  سر  می‌دهند. این کل  زحمات  ما  را  به  هدر  داده،  نتیجه  کار  را  برعکس خواهد  کرد

جناب آقای  دکتر  رضا  براهنی در  ذیل نوشته کوتاه  من   تحت  عنوان «ضدنژاد پرست  واقعی  باشیم» کامنت  با ارزشی گذاشته اند  که باتوجه  به  اهمیت  آن  در  توضیح  صبورانه  و ایجاد  تفهیم و تفاهم  ، ضمن  تشکر  از ایشان،  یکبار دیگر نیز  نوشتهایشان  را  به  صورت نوشته  مستقلی  منتشر می‌سازم.

دکتر رضا براهنی

فکر  میکنم  آنچه  آقای علیرضا صرافی  نوشته‌اند  هم  درست،   هم  دموکراتیک و  هم  به نفع  مردم  آذربایجان  ماست.  مردم  ما  توهین  نژادی  را  با  توهین نژادی  پاسخ  نمی‌گویند.  جواب  نژادپرستی مبارزه  با  نژادپرستی‌ست،  نه تهمت  زدن  به  نژاد  طرف  مقابل.  ما  هرگز  نباید  روشهایی  را  به کار  بگیریم  نژادپرستها در  پیش  گرفته‌اند،هرقدر  جنبش  دموکراتیک در  ایران  به‌ صورت مسالمت‌آمیز  پیش  برود،  از  فخاشی، از  نژادپرستی  ، از  برخورد زشت  یعنی  فحاشی  و  کتک‌کاری  اجتناب  شود، به نفع ماست.  ما  فقط  صبورانه توضیح  میدهیم.

کار  دموکراتیک  کاریست که باید  با  صبر  و  حوصله  پیش  برود.  باید  هیجانهای  دیگران ما  را از  توضیح  دادن  صبورانه  دور  نکند.  گاندی  توضیح  می‌داد،  مارتین لوترکینگ توضیح  می‌داد،  پیشبرد  هدفهای دموکراتیک  فقط با  ابزارهای  دموکراتیک عملی‌ست.

راهی که  آقای علیرضا  صرافی  در  پیش  گرفته  راهیست درست، دموکراسی  یک  شیوه‌ی اقناعی‌است، ما  برغم  تعصبات  طرف  مقابل،  با  او سر  جنگ  نداریم، با او  قصد  مکالمه  داریم. باید  اورا  قانع کنیم  که  حق باماست، یا باید  او  مارا  قانع  کند  که  حق  با اوست.

ما  مردمان  یک  کشوریم  و باید  با  حقوق  مساوی  با  هم  زندگی کنیم  و  باید تعصب  را  کنار  بگذاریم تا  موضوع  را آنطور  که  لایق  موضوع هست ببینیم. ممکن  است  یکی  بگوید  چنین  کاری خیلی  طول  میکشد.باشد. طول بکشد،  اما  باید  بدانیم که  هرقدر  پیش برویم،  طرف  مقابل به اشتباه  خود  پی  خواهد  برد،  در  صورتی  که ما  درست  همه  چیز  را  توضیح  بدهیم،  مگر  ما از  همه  اول  می‌فهمیم  موضوع  از  چه  قرار  است،  حالا  هم  همه چیز  موضوع  را  نمی‌فهمیم،  فقط  یک  چیز  را  میدانیم:  مردمانی که در  ایران  زندگی  می‌کنند،  از  هر  ملیت، قومیت  و فرهنگ  و  زبان،  باید  با  هم  حقوق مساوی  داشته  باشند.  اگر طرف  مقابل  امروز نمی‌فهمد فردا خواهد  فهمید.

مهران بهارلی :

عين اين مساله در مورد مسابقه تيراختور با تيمهاي ديگر استانهاي آزربايجاني از جمله همدان نيز وجود دارد.

متاسفانه خطه آزربايجان در اثر سياستهاي معلوم نادرست به استانهاي ١٣ گانه تقسيم شده و در مسابقات فوتبال نيز، در نتيجه اين تقسيم بندي و تجزيه…، گاها تيمهائي در واقع همه آزربايجاني در مقابل هم قرار مي گيرند.

هر چند تيم تيراختور به لحاظ وضعيت ويژه خود به سمبل تمام آزربايجان و خلق ترك تبديل شده است، اما به همه حال در مقابله وي با ديگر تيمهاي آزربايجاني مانند همدان و شهرهاي مرزي و حدي آزربايجان مانند انزلي مي بايست به اين نكته دقت كرد.

در مورد شعارهاي نژادپرستانه و مبلغ نفرت در باره ديگر گروههاي ملي ساكن در ايران مانند فارس و ارمني و كرد و…. كه گاها در تظاهرات و تجمعات شنيده مي شوند نيز مي بايد دقت نمود. اينگونه شعارها علاوه بر آنكه ذاتا مذموم و مردودند، به لحاظ عملي نيز باعث تخريب وجهه جنبش مسالمت جو و مدني ما براي دست يافتن به حقوق ملي مان مي شوند و آنرا در افكار عمومي مطرود و تضعيف مي سازند و هم براي تيم تيراختور دردسر ساز اند..

به همه حال در درجه اول روشنفكران و فعالين مدني و سياسي ترك مسئول و جوابده رفتارها و شعارهاي ناشايست جوانان ترك در اينگونه تظاهرات و تجمعاتند و از اين رو نبايد به اينگونه شعار و رفتارهاي ناخوش آيند با ديده اغماض بنگرند و يا با سكونت خود در مقابل آنها، عملا به تشويق آنها بپردازند.

از شما به جهت يادآوري و تاكيد دوباره بر اين موضوع سپاسگزارم.

گونتای گنج آلپ :

یک خبرداری بسیار مهمی است. هر نوع اشتباه از طرف طرفداران تراکتور میتواند گیلک ها را در مقابل ما قرار داده و بسوی جبهه پان ایرانیستها سوقدهد. ضمنا به نظر من نباید فراموش کرد که انزلی یگانه شهریست که میتواندمظهر دوستی گیلک و ترک باشد

رضا هیات:

حؤرمتلی صرافی بگملی حرکتین ساییسال اولاراق گلیشمه سی، کمیت آچیسیندان انکشاف ائتمه سی چوخ بؤیوکبیر اولایدیر. آنجاق بو مسئله حرکتین کیفیتینی دوشورمه مه لیدیر. سون زامانلارداملی حرکت تهاجمی دورومدان چیخمیش تدافعی بیر دوروما دوشموش. داها دوغر…وسو تپکیسل بیربیچیم آلمیش. اونلاردان بیری ده دئدیگینیز کیمی سون زامانلاردا وئریلن شعارلاردیر.قارشی طرفده کیلر دیگر ملتلری آشاغیلاماغی نورمال بیر داورانیش اولاراق گؤرورلر، چونکیبو مسئله ایراندا یایغین کولتورون بیر پارچاسی اولموش. آنجاق ملی حرکت، بللیپرنسیپلر اساسیندا فعالیته باشلامیش و عینی پرنسیپلرله یولونا داوام ائتمه لیدیر.سایین دوکتور براهنی نین ده وورغولادیغی کیمی دموکراتیک مجادله دن واز گئچمه مه لیییک. سؤیمک ضعیف انسانلارین و توپلوملارین ایشیدیر. تورکه دورماق دا یاراشماز،سؤیمک ده.

بو مسئله نی اورتایا آتدیغینیز اوچون و دوغرو تثبیت واؤنرینیز اوچون چوخ تشکور ائدیرم.

ساغ اولون

هادی قاراچای:

Sayın Sərrafi bəy

verdiyiniz uyarı doğru zamanda, doğru bir mövqe tutaraq yazılmış, verilmiş uyarıdır.Sizi bu gözəl anlayışınız, doğru açıqlamanıza görə təbrik edirəm.Stadiyomlarda Tıraxturçulara qarşı səslənən rasistsı sloqanların çoxalmas…ı, rəsmi TVlərdənaçıqcasına yayımlanması, güc orqanlarının bu işdə bəlli güdüncləri güdməsininaçıq olduğu, gün kimi aydın ihanətlərin yağdığı bir durumda Tıraxturçuyadözümlü olacaqsan demək qolay deyil. Bunu Sayın Sərrafi bəy deyirsə, sayın Bərahənibəy səsbir olursa bütün Tıraxturçuların buna qatılacağını ummaq yanlışolmayacaqdır.

Bu arada Tıraxturçulara qarşı rasistsı sloqanlarınrəsmi TVlərdə yayımlanmasına qarşı FİFAya edilmiş şikayətin ardınıntutulmasını, yeni şikayətlərin açılmasını gərəkli bilirəm.

Bizim sayqın davranışımıza qarşı sayqın davranmağıummaq yanlış olar. Biz uluslar arası qurumların işə qatılmasından yetinərik deyədüşünürəm. İstər FİFA olsun, istərsə uluslar arası sosyal yetgilərlə ilgilənənqurumlar olsunlar, bu qurumların ilgilərini çəkməkdə yarar var deyə düşünürəm.Bir daha sizi bu gözəl uyarınızla qutlayıram.Sayqılarımla

کانون دمکراسی آزربایجان

حورمتلی دوکتور براهنی و سایین صرافی

بو قونودا گیریشدیینیز اوچون تشککور ائدیریک ، ایندی تراختور و تیراختورچولار درهبین آلتیندادیلار ، بیز گرک تورک و آزربایجان میللتینه یاراشیقلی اولان کیمی ، چوخصبیرلی و تسامح و دمکراتیک داوراناق ، بعضی دوی…غولو گنج لریمیزی ایسه حوصلهایله باشا سالیب و یاراشماز داورانیش لار ایله دوشمن آرخینا سو توکمک دناوزاقلاشدیرمالی ییق و البته بو وظیفه ضیالی لاریمیزین و خصوصیله چوخ دیرلیگونازتیوی امکداشلارینین بوینونادیر.

هر کسدن بو قونودا قاتقیدا بولونماسینی ایسته ییریک

دومان ساوالان:

Hörmətli ustad Sərrafi bəy!Çox mühum bir nöqtəyi vurğulayıbsınız. Fars şovinist cəbhəsində olan əxlaqsızlıq, təəssüflə tam əxlaqi olan hərəkətimizi bəzən eyni təpkiləri göstərməyə sövq etdirir. Bu da uzun müddətdə hərəkətimizin məşrüiyyəti…nə böyük zərbə vura bilər. Daha üzücü yeri burasıdır ki bu tip təpkilər, bəzi dostlarımız tərəfindən də alqışlanır.Siz və digər şəxsiyyətlərimizin belə açıqlamalrı çox olumludur.Sizə uzun ömür diləyirəm.

سعید نعیمی :

بیزیم میللتیمیزین ایچینده و سیاسی – فرهنگی ایلم لرینده و ایندیده محتشم تیراختور میدانلاریندا اورتایا قویدوغوموز بویوک سیاسی باشاریمیزدا ضعف نقطه لریمیزی شیشیرتمک ایله ، شوونیسم و تحقیر شلاقی آلتیندا بویوموش و راسیسمین قوربانلاری اولان آز ساییلی دویغوسال گنج لریمیزین بعضی قیول ائدیله مه یه جک شوعار و داورانیش لارینی مئدیالاردا گئنیشجه سینه یایماق ، یوخسا اولمایان لکه و قارا عمللری پلان و نقشه لی ایشله ییب و بیزیم میللت و میللی حرکتیمیزه باغلاماق ایله ، میللی – دمکراتیک حرکتیمیزین فوتبال میدانلاریندا الده ائتدیگی بویوک اویانیش و میللت لشمه قازانجینی الیمیزده آلیب و اوزوموزه قارشی فایدالانماق شوونیسم و آنتی تورک دایره لرین آچیق اولموش بیر حیله و فیریلداغی دیر.

و گولمه لی بوراسی کی بو قوخوموش پلان واسیطه سی ایله و آیدین لاریمیزین اولایی گرکدییی کیمی فورمالاشدیرماسی غیابیندا 80 ایللیک ایرقچیلیق و شوونیستی سیاست لرین قوربانی اولان آذربایجان تورک میللتی ، ایرقچی و راسیست بیر وارلیق کیمی تانیملانمدیریلماقدادیر.

ایشین چوخ عجیب و آجی یئری ایسه ، سیاستی و میللت لشمه پروسه سینی نیفرت یایماقدا گوروب-آختاران بعضی آذربایجان سئودالیسی اولان سیاستچی لریمیزین بو حاکمیت-پان ایرانیسم نقشه سینده یئر آلماسی و بیلمزجه سینه اونلارین ماراقلاری دوغرولتوسوندا چالیشمالاری دیر.

حورمتلی اوستادلار و سایین یولداشلار

بو اولایدا دوغرو قرار وئریب و دوغرو ، انسانجیل و دونیا نورم لاری اساسیندا چالیشماق ایللر بویو وئردییمیز امکلریمیزین اودوب-اودوزماق نقطه سی دیر.دونیا اجتماعیتینده ایرقچیلیق و راسیسمه قارشی اولان مناسیبت لر هاممیزا آیدین دیر ، و بو بیلگی لر اساسیندا میللی حرکتیمیزین ، منافعیمیزی قورویاجاق و میللتیمیزی باریش سئودالیسی ، صلح عسکری گوستره بیله جک استراتژی و تاکتیک لری سئچمک ایسه قازانجلی و » ایکی + ایکی = دورد » حسابی کیمی ساده دیر آنجاق اونو گئرچکلشدیرمک و دوشمانلاریمیزین نقشه لرینی بوشا چیخارماق بیر آز حوصله ، تئلورانس و سویچولوغون بوتون اشکالینی آچیقجا رد و طرد ائتمکله مومکون اولا بیلر . بو دوغرولتودا بوتون میللی فعاللاریمیز و خصوصیله یازیلی-سسلی مئدیالاریمیزین بویوک گوره ولری واردیر .

– بیز گرک آچیق و آیدینجاسینا نژادپرستلیگی بوتون فورمالاریندا قیناییب رد ائده ک.

– وئریله جک شوعار و سلوقانلاریمیزین هر جوره » غیر ستیزی » شوبهه سیندن تمیزلنمه سی گره کیر

– دونیا قامو اویونو اوزوموزه ساری چکیب و بیزی مدافعه ائده جک بیر دوروما گلمه سینین، لوبیچیلیک ایله یاناشی حرکتیمیزین ایستک لری و ایلم لرینین داها انسانجیل و داها دموکراتیک اولماسی ایله مستقیم ایلگی لیدیر

– هر غیر مسئول شخص و یا قورومون بیزی لکه له مه یه یول آچان چیخیشی و بیاناتی وارسا ، درحال حرکتین بوتونلویو طرفیندن قینانیب و افشا ائدیلمه لی دیر

– حرکتیمیزده و فوتبال میدانلاریندا شعارلاریمیزین ایجابی و اثباتی اولماسی چوخ اونملی دیر

– میللی ایستک لریمیز و راسسیم قوربانی اولدوغوموزو انگلیسجه ، عربجه و فرانسجا و باشقا دیللرده پلاکارد و شعارلاریمیزدا عکس ائتدیرمه میز اونودولماما لیدیر

– حرکتیمیزین میللی و دموکراتیک حاقلار اوغروندا اولدوغونو و دونیادا باریش ، دمکراسی و انسان حاقلاری یانلیسی اولدوغو اساس شعارلاریمیز اولمالیدیر و اونا-بونا اولوم ایسته یی و یامان یاغدیرماق اصلا میللتیمیزین دیلینه گلمه مه لیدیر.

بیر اورنک ایله سوزلریمه سون وئریرم :

غزه یه یاردیم قونوسوندا و غزه نین حصارین سیندیرماقدا ، ایران اسلام حاکمیتی نین بیلدییمیز قدر حدی بلیرسیز تبلیغاتی ، مالی و …… قایناقلار الینده وارکن آنجاق آنتی یهودی دیل و ادبیات قوللاندیغی اوچون باشارا بیلمه دیکلرینی ، تورکیه نین سیویل اورگوتلری نین بوش اللرله » ماوی مرمره گمی سی » ایله و اونونلا یاناشی انسان سئورلیک شعاری و آنتی یهودلوقدان اوزاق بیر دیل و توتوم ایله باشارا بیلمه سی ، اسرائیلین دونیا کامو اویوندا پیس دوروما دوشمه سی و حتی اوخشاری اولمایان ، آمریکا دوولتیندن غزه محاصره سی حاقدا اسرائیله قارشی یاییلان بیانات ، انسانلارا سئوگی ، بشر حاقلاری اساسلی و نفرت دن اوزاق دورموش سیاستین نه قدر باشاریلی و ائتگیلی اولدوغونو کئچن آیلاردا هامیمیزا اویرتدی ، بو بویوک درس آذربایجان میللی حرکتینین گوج و الهام قاناغی اولا بیلر.

سایین صرافی دن بو بحثی باشلاتماسی اوچون چوخ تشککور ائدیر و مباحثه یه قاتیلان یولداشلاری بو مباحثه نین بوتون میللی هسته و محفل لریمیزه چکیلمه سینده یاردیمجی اولماقلارینی تمنی ائدیرم

21 اوت 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, مصاحبه - دانیشیق, آزربایجان, باخیش - دیدگاه, تورکی, تورکجه - Turkce | , , , , , | ۱ دیدگاه

سخنرانی دکتر علیرضا اصغرزاده در پارلمان ایتالیا / جنبش برای دموکراسی و موانع سر راه: مورد ایران

ترجمه از متن انگلیسی: علیرضا جوانبخت

رم ۲۹ ژوئن ۲۰۱۰
خانم ها و آقایان!

اجازه بدهید از برگزار کنندگان این نشست، حمایت کنندگان و نیز تمام حاضرین صمیمانه تشکر بکنم. حقیقتا حضور در اینجا برای بحث در مورد مشکلات متعددی که جریان دموکراتیزاسیون ایران با آن مواجه میباشد، مایه سربلندی است.

از من خواسته شده که وضعیت کنونی جنبش ها و گرایشات دموکراتیک در ایران را با نگاهی به جنبش سبز بصورت فشرده مورد بحث قرارداده و برخی چالش ها و کمبود های جنبش سبز را به خصوص در ارتباط با دیگر جنبش ها از جمله جنبش ملیت های غیر فارس در ایران، زنان، کارگران، دانشجویان و جوانان مورد بحث قرار دهم. بگذارید در ابتدا این را روشن کنم که من با شما به عنوان یک ترک آذربایجانی که در ایران متولد شده، بیش از ۲۰ سال در آن کشور زندگی کرده و تحصیلات اولیه خود را در دوره رژیم سابق پهلوی و تحصیلات متوسطه خود را در دوره رژیم جاری حکومت اسلامی انجام داده است، صحبت میکنم. من از سال ۱۹۸۷ در کانادا اقامت کرده ام و به عنوان یک آکادمسین، نویسنده، و فعال حقوق بشر، جریان تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران را بخصوص پس از انقلاب مردمی ۱۹۷۸ بصورت پیگیر دنبال می کنم.

در کتاب اخیرم تحت عنوان «ایران و چالش گوناگونیها» (۱)، موارد عمده محرومیت و فشار در جامعه ایران را به تفصیل مورد بررسی قرار داده و اهمیت مبارزاتی آنها را به عنوان کانون های بالقوه برای جنبش های اجتماعی، بصورت برجسته نشان داده ام. این کانون ها شامل حوزه هایی همچون نژاد/قومیت، طبقه اجتماعی، جنسیت، زبان و مذهب میباشند. امروز مایلم به اهمیت این کانون ها و نشان دادن محوریت آنها برای هر نوع تغییر پایدار در جامعه ایرانی پرداخته و همچنین به چند نقصان و عوامل عدم موفقیت جنبش سبز در همراهی و همکاری با این کانون های محرومیت و مقاومت تاکید مجددی بکنم. در مرحله اول از جنبش سکولاریسم شروع میکنم.

مذهب و سکولاریسم

جنبش سکولاریسم در ایران کنونی یکی از مهمترین حوزه های مقاومت علیه بنیادگرائی سیستم حاکم است. سکولاریسم بصورت عکس العملی در مقابل شیعه گری و خمینی گری حکومت– ایدئولوژی که حق افراد را برای برخورداری مساوی از منابع با توجه به جنسیت، تعلقات ائتنیکی، وابستگی مذهبی، گرایشات جنسی، و نظائر این نفی میکند– تبدیل به یکی از کانون های مقاومت شده است. به این نکته تاکید میکنم که با همچون زمینه ای، سکولاریسم از دیدگاه ضدیت با دین تعریف نمیشود بلکه از منظر برابرحقوقی دارندگان هر نوع مذهب، هر نوع اعتقاد معنوی/ روحانی، و یا دین- ناباوران با معتقدین به دین غالب و حاکم تعریف می شود.

سکولاریسم میتواند یک فضای دموکراتیک ایجاد کند که در آن تفاوت و تنوع بصورت ترکیب اصلی جوامع معاصر قبول میشوند. بطور مثال، تنها در یک فضای سکولار ممکن است که دانشجویانی با زمینه مذهبی و اعتقادی متفاوت با اکثریت، احساس امنیت بکنند. سکولاریسم با این درک نمیتواند به ضد مذهبی بودن و یا آتائیسم تعبیر شود. به طور ساده، سکولاریسم سیستمی است که در جهت ترجیح منافع هیچ باور مذهبی نسبت به باورهای دیگر نیست. بر اساس این دور نما، نه تنها همه جوامع و گروههای مذهبی در داخل یک کشور بایستی بطور مساوی از منابع موجود درآن کشور برخوردار شوند، بلکه آنهایی هم که اعتقاد دینی ندارند و یا دارای اشکال متفاوتی از اعتقادات روحانی هستند بایستی فرصتی مساوی همپای گروه غالب مذهبی داشته باشند.

از آنجا که سکولاریسم به خودی خود نمیتواند معادل دموکراسی و پیشرفت در نظر گرفته شود، مسلماً رؤیا پردازی در مورد آن نیز صحیح نیست. بصورت نمونه، ایران در دوره پهلوی ها، عراق در دوره صدام، مصر در زمان ناصر، و اندونزی در دوره سوهارتو، آشکارا سکولار بودند اما هیچ یک نه دموکراتیک و نه مترقی به حساب میامدند.

از این قرار لزومی ندارد که سکولاریسم در ظهور خود به دشمنی با مذهب تعبیر شود. در طول تاریخ، هم بنام مذهب و هم بنام سکولاریسم جنایات و شقاوت هائی با ابعاد غیر قابل تصور به وقوع پیوسته اند. هر چند که رنج ناشی از مذهب در دوران فجایع ننگینی از قبیل دوره تفتیش عقاید (انگیزاسیون)، جنگهای صلیبی، و منازعات ناشی از فرقه گرائی و بنیاد گرائی مذهبی بیشتر بوده است، اما سکولاریسم نیز تجاربی نظیر نازیسم و استالینیسم داشته است. به این ترتیب بایستی مراقب بود که سکولاریسم به عنوان یک ایده ای تصور نشود که همیشه مترادف دموکراسی، حقوق بشر، صلح و پیشرفت میباشد. (۲)

بنا به شواهد، در حال حاضر در جامعه ایرانی یک جنبش سکولاریست جریان دارد. پارامترهای این جنبش از منظر تنوع، تعامل، عدالت اجتماعی و حق دسترسی یکسان به منابع تعریف میشوند. به چه دلیل کسی که اعتقاد به بهائیت دارد صرفا به خاطر اعتقاد خود بایستی از حق برابر در تحصیل و فرصت های شغلی محروم باشد؟ چرا باید یک معلم و یا یک استاد سوسیالیست دانشگاه تنها به دلیل جهان بینی خود شغل خود را از دست بدهد؟ به چه دلیل باید یک محصل مسلمان سنی یا یهودی از امکانات تحصیلی که در اختیار دانش آموزان شیعه قرار داده شده اند، از قبیل مکانهای عبادت، امور آموزشی و فوق برنامه ای، بطور یکسان برخوردار نباشد؟ چرا زنان و اقلیتهای جنسی بایستی بدلیل جنسیت و گرایشات جنسی شان مورد تبعیض قرار بگیرند؟

در پاسخ به این سؤالات و دیگر پرسشهای مشخص اجتماعی است که ایرانیان زیادی به سکولاریسم به مثابه یک جایگزین پایدار برای بنیادگرائی دینی روی میاورند. با اینحال، متأسفانه خیلی از سخنگویان جنبش کنونی سبز قادر به درک این اصول بنیادین جنبش سکولار ایرانیان نمی باشند: اصولی از قبیل تنوع، بی طرفی، برابری، تساوی حقوق، عدالت اجتماعی، و شمولیت همگانی. افراد با نفوذی نظیر دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله محسن کدیور که با جنبش سبز همراه هستند، درک انحرافی و نادرستی از سکولاریسم دارند. تعریف این اشخاص از سکولاریسم مباحثی مثل عدالت اجتماعی، تنوع، چند فرهنگی و حقوق بشر را در بر نمی گیرد. در نتیجه، خیلی از اشخاص و گروه های سکولاریست بصورت فزاینده ای شیفتگی نسبت به جنبش سبزرا از دست داده و از رهبری آن فاصله میگیرند.

در عین حال می بایست اذعان کرد که جنبش سکولاریستی در ایران یک جریان واحد، تک صدا و متحدالشکل نمیباشد، بلکه با دیگر سمبل های تنوع مثل جنسیت، نژاد/قومیت، زبان، سن، و موارد دیگر تداخل دارد.

جنسیت

در جمهوری اسلامی ایران، حوزه جنسیت یکی از ملموسترین و حساسترین کانونهای تبعیض است که به ناچار به مهمترین کانون مقاومت و اعمال قدرت نیز تبدیل شده است. مدت زمان کوتاهی پس از استقرار حکومت اسلامی در ایران، حاکمان جدید «قانون حمایت خانواده» را لغو کردند، حجاب را اجباری نمودند، حد اقل سن قانونی برای ازدواج را از ۱۸ سال به ۱۳ سال تقلیل دادند، و در عین قانونی نمودن چند همسری، حق طلاق اتوماتیک بدلیل ازدواج مجدد شوهر را از زنان سلب نمودند. در همین زمینه آیت الله خمینی تاکید کرد:
«قانون داشتن چهار زن یک قانون خیلی مترقی است و به نفع زنان میباشد چونکه تعداد زنان بیشتر از مردان میباشد، زنان زیادتری نسبت به مردان متولد میشوند و مردان زیادی در جنگ ها کشته میشوند. زن به مرد نیاز دارد، چه کار میشود کرد وقتی در دنیا تعداد زنان از مردان بیشتر است؟ آیا ترجیح میدهید که این مازاد زنان روسپی شوند و یا ترجیح میدهید که آنان با مردی که دارای همسران دیگری است ازدواج کنند؟» (۳)

بر اساس قانون قصاص در قوانین مجازات جمهوری اسلامی، دیه یا خون بهای زنان قربانی، معادل نصف مبلغی است که برای قربانی مرد پرداخته میشود. شهادت زنان در دادگاه تنها معادل نصف ارزش شهادت مردان است. از آنجا که قانون اسلام شهادت دو زن را معادل شهادت یک مرد میداند، زنان نمیتوانند در کار قضاوت مشارکت نمایند. بدین ترتیب، از آنجا که حق زنان برای ابراز قضاوت بصورت کامل مورد تصدیق قرار نگرفته بندرت ممکن است که زنان بتوانند به کار وکالت و یا قضاوت بپردازند و با توجه به اینکه شهادت زنان به تنهائی هیچ وزن قضائی ندارد، اثبات هر نوع تجاوز، بدرفتاری، و جنایت علیه آنان تقریبا غیر ممکن میباشد (مراجعه کنید به مواد ۵، ۶، ۳۳، ۴۶ ، ۹۱، و ۹۲ قانون مجازات کیفری جمهوری اسلامی ایران(.

یک نویسنده ایرانی مشاهدات خود را ازندانهای جمهوری اسلامی چنین توصیف کرده است:

«زندانها پر از زنانی هستند که در معرض تحقیر کننده ترین و غیر انسانی ترین انواع شکنجه ها قرار دارند. تجاوز یکی از روش های خوفناک و در عین حال رایج شکنجه میباشد. تجاوز به زندانیان باکره در زندان های ایران قبل از اعدام آنها، به صورت یک تشریفات مذهبی و با این اعتقاد صورت میگیرد که این دختران لیاقت حضور در مکانی که در بهشت از طرف پیغمبر اسلام به باکره ها تخصیص داده شده، ندارند.» (۴)

بررسی سی سال گذشته قوانین جمهوری اسلامی زوال کامل حقوق زنان در عرصه های قانون، اقتصاد و امور اجتماعی- سیاسی را در ایران به روشنی نشان میدهد. سیاست تبعیض جنسی و جداسازی اجباری با شدت در همه مکان های عمومی مثل دانشگاه ها، مدارس، کارخانجات، سواحل دریا، رستوران ها، و حتی اتوبوس ها و قطارها به اجرا گذاشته میشود. آنهائی که این جرأت را دارند که به مقابله با این مقررات سخت بنیادگرایان بر خیزند خود را در معرض گرفتار شدن در اتاق های شکنجه، سیاه چال های مخفی، مقابل جوخه آتش، حلق آویز شدن و سنگسار قرار میدهند.

به این ترتیب چه جای تعجب است که زنان را در خط مقدم هر جنبش مترقی برای برابری جنسی، سکولاریسم، حقوق بشرو عدالت اجتماعی می بینیم؟ این که زنان ایرانی حامیان سرسخت جنبش کنونی سبز میباشند، مسئله پنهانی نیست. با این حال، سخنگویان جنبش سبز قادر به طرح ادبیاتی شفاف در ارتباط با نقض شدید حقوق زنان در جمهوری اسلامی نشده و مشخص نکرده اند که اگر جنبش سبز به قدرت برسد چگونه این حقوق برسمیت شناخته خواهند شد. مشابه عدم شفافیتشان در ارتباط با جنبش سکولاریسم، عدم شفافیت ادبیات آنها در موضوع برابری جنسی باعث میشود خیلی از زنان مترقی از سبز ها در کل و از رهبری آن بطور اخص فاصله بگیرند. آقای میر حسین موسوی رهبر مفروض و نمادین جنبش سبز، همچنان به رهبری کاریزماتیک «امام خمینی» و دوره به اصطلاح بی نقص، طلائی و عدل خمینی چسبیده و از اذعان به این مساله خودداری میکند که این همه نقض حقوق زنان، در «عهد طلائی امام» و تحت نظارت مستقیم وی صورت پذیرفته است.

و در نهایت، ما بایستی این را نیز در نظر بگیریم که مبارزه حول محور جنسیت در عین حال با سایر کانون های ستم نظیر طبقه، زبان، مذهب، و نژاد/قومیت نیز تداخل پیدا میکند. به عنوان نمونه، یک زن آذربایجانی، عرب، بلوچ، و یا کرد، سرکوب یکسانی را در مقایسه بایک زن فارس تحمل نمیکند و تجربه ستم جنسی برای او مشابه تجربه یک زن ستمدیده فارس نیست. یک زن غیر فارس علاوه بر اینکه به خاطر جنسیتش سرکوب میشود، بخاطر زبانش، فرهنگش و هویت ائتنیکی اش نیز تحت فشار قرار دارد. یک زن غیر فارس در حالیکه قربانی یک فرهنگ مردانه است، در عین حال از بی حرمتی و ظلم ناشی از داشتن یک زبان ممنوعه، یک قومیت محکوم و یک فرهنگ منفور شده در یک جامعه نژاد پرست نیز رنج میبرد؛ در صورتیکه یک زن فارس هیچ یک از ستمهای های مبتنی بر زبان و نژاد/قومیت را تجربه نمیکند.

طبقه اجتماعی

مشابه جنسیت، طبقه نیز نوع دیگری از کانون های تبعیض و در نتیجه یکی از نقاط مقاومت در جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی ایران نظامی است که از زمان تاسیسش همواره بر اساس تبعیض عمل کرده است؛ فرصت های استخدامی و شغلی صرفاً به آنهائی که در حلقه درونی حاکمیت قرار دارند و آنهائی که به نحوی وابستگی ایدئولوژیکی شدیدی به شیعه گری و خمینی گری ابراز میکنند ارائه میگردد. در نتیجه این سیاست در ایران امروز، ثروتمندان بزرگ متشکل از عناصر محوری رژیم و ارادتمندان آن، در مقابل اکثریت جمعیت فزاینده تهیدستان و محرومان قرار میگیرند. عمیق تر شدن فاصله بین غنی و فقیر با عمیقتر شدن فاصله مناطق عمدتا فارس نشین مرکزی کشور با حاشیه های غیر فارس، مثل نواحی بلوچستان، کردستان، ترکمنستان، آذربایجان و مناطق عرب نشین خوزستان تشدید شده است. در اینجا تداخل طبقه اجتماعی، فقر و نابرابری منطقه ای با نژاد، ائتنیسیتی، زبان و مذهب بخوبی مشهود است.

بر اساس برآورد های متعدد، نرخ بیکاری ایرانیان معادل 5.1 درصد نسبت به سال پیش رشد کرده و ممکن است تا پایان سال جاری به ۲۳ درصد برسد. این روند بیشترین تاثیر را روی جوانان و فارغ التحصیلان جدید دارد بطوریکه نرخ بیکاری در میان آنان معادل ۲۰ درصد بر آورد میشود. در میان بیکاران، بیشترین درجه بیکاری را تحصیل کرده ها و زنان دارای تحصیلات بالا دارند. نرخ بیکاری ایران در رده ۱۷ جهان و در درجه اول خاورمیانه میباشد. در خود تهران به تنهائی تعداد افراد بیکار ۰۸۰ هزار نفر تخمین زده میشود.

مشابه خیلی از کشورهای جهان سوم، حکومت ایران بزرگترین کارفرمای کشور است. بیشتر کارکنان ایرانی که توسط حکومت استخدام شده اند در وزارت آموزش، بهداشت، کشاورزی، صنعت نفت، ارتش و همچنین ارگان های عقیدتی/سرکوب کننده مثل سپاه پاسداران انقلاب، جهاد سازندگی و بسیج کار میکنند. با در نظر گرفتن این مسأله، در شرایطی که کارفرما یک حکومت ایدئولوژیک میباشد، غیر ممکن بودن کار تشکیل اتحادیه های کارگری، فعالیت های سیاسی و پیشرو قابل درک خواهد بود. البته این بدان معنی نیست که تلاش برای عدالت اجتماعی و اقتصادی در بین کارگران وجود ندارد؛ صحبت اینجا است که چنین تلاش هایی به شدت سازمان نیافته و پراکنده میباشند.

به دلیل موقعیت شغلی و شرایط بغرنج اقتصادی- اجتماعی، برای کارگران و برای کارکنان دولت به مراتب دشوار میباشد که بین خود همبستگی برقرار کنند و دست به مبازه طبقاتی بزنند. و اینجاست که جنبش سبز میتوانست پیشقدم شود تا قهرمان آرمان های کارگران و مسائل مناطق محروم گردد. با این حال، سبزها این کار را انجام ندادند و در نتیجه نتوانستند از منابع و نیروهای سازنده این جمعیت عظیم– کم کاران، بیکاران، کارگران فصلی و کارگران مهاجر داخلی، آنهائی که بصورت میلیونی از مناطق به فلاکت نشسته غیر فارس کشور برای کار به مناطق فارس نشین در مرکز آمده اند– بهره برداری کنند.

واضح است که هر نوع تحلیل منطقی از فشار و مبارزه طبقاتی در جامعه ایران بایستی تداخلات طبقه با جنسیت، نژاد/قومیت، زبان، و محل یا منطقه تولد را مورد توجه قرار دهد. در قسمت بعدی توضیح مختصری در مورد ستم مبتنی بر ائتنیسیتی، نژاد و زبان در ایران ارائه خواهم داد.

نژاد/قومیت و زبان

در ابتدا مهم است توجه کنیم که مشخصات تعیین کننده جائی که امروز ایران خوانده میشود، پلورالیسم ائتنیکی، تفاوت و چند گونه گی است. در طول قرن ها مردمانی با ریشه های اتنیکی گوناگون، نظیر اجداد ترکهای آذربایجانی کنونی، کردها، بلوچ ها، ترکمنها، عربها، لرها، گیلک ها، مازندرانی ها، فارس ها و دیگران در ایران زندگی کرده اند. تاریخ تمدن سرزمینی که اینک بنام ایران خوانده میشود به ۶۰۰۰ سال پیش بر میگردد. اسناد باستانشناسی/زبانشناسی موجود نشان میدهند که مشخصه این سرزمین از ابتدا داشتن اشکال قوی از گوناگونی ائتنیکی، زبانی و فرهنگی بوده است.

تا سال ۱۹۲۵ این کشور بر اساس نوعی ازسیستم کنفدراسیون سنتی اداره میشد که در آن تمام گروه های ائتنیکی از آزادی استفاده و توسعه زبان، آداب و رسوم، فرهنگ و هویت خود برخوردار بودند. با به قدرت رسیدن حکومت پهلوی در سال ۱۹۲۵، جریان طبیعی تکثر ائتنیکی و زبانی به ناگهان متوقف شد و یک پروسه تک فرهنگی و تک زبانی شروع گردید که تا به امروز ادامه دارد. هدف این پروسه این بوده که زبان، تاریخ، فرهنگ و هویت اقلیت فارس را به صورت تنها زبان، تاریخ، فرهنگ و هویت معتبر همه ساکنان ایران معرفی کند. نیازی به گفتن نیست که ایده های غربی آریائیسم، شرق شناسی و تاریخ نگاری شرق شناسان غربی به صورت قابل توجهی به این پروسه گمراه کننده و به شدت نژادپرستانه، یاری رسانده اند.

علیرغم اینکه تاریخ نگاری شرقشناسان غربی ایران را معادل سرزمین فارس ها و ایرانی را معادل فارس به حساب آورده است، با اینحال هیچ وقت نه در گذشته و نه در حال حاضر یک گروه ائتنیکی بصورت قطعی از نظر عددی اکثریت جمعیت را در این کشور تشکیل نداده است. تداوم ایدئولوژی ناسیونالیسم فارس مانع آن شده است که یک آمارگیری ملی و سراسری به صورت درست و علمی آن انجام شود، آمارگیری که شامل سؤالاتی درباره ملیت، وابستگی ائتنیکی و مهمتر از همه، زبان باشد. با اینکه ایران یکی از کشورهای جهان است که بیشترین تنوع ائتنیکی، فرهنگی و زبانی را داراست، هیچ بخشی در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ایران وجود ندارد که به موضوعات مانند مراودات ائتنیکی/نژادی، مطالعات جوامع چند فرهنگی، چند زبانی و ارتباطات بین فرهنگی در کشور به پردازد. در این رابطه، ایده «گفتگوی بین تمدنها» مطرح شده توسط رئیس جمهور سابق محمد خاتمی، مورد انتقاد مکرر جوامع غیر فارس قرار گرفته است؛ بر این اساس که آقای خاتمی به جای راه انداختن گفتگوی جهانی، می بایست نخست زمینه گفتگو بین گروه های ائتنیکی گوناگون در ایران را برقرار می کرد.

به این ترتیب، ایدئولوژی ملی گرایانه مسلط فارس با پنهان شدن زیر مفاهیمی نظیر ایران، ایرانیت، و ملی گرائی ایرانی، این کشور را به دو اردوگاه فارس ها و دیگران غیر فارس تقسیم کرده، که نتیجه فاجعه بار آن در واقع از هم پاشیدگی مرگبار حقوق بشر، دموکراسی، پلورالیسم و تکثر در کشور بوده است.

تنها چند ماه پیش در ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹، وزیر آموزش ایران آقای حمید رضا حاجی بابائی اعتراف کرد که ۷۰ درصد دانش آموزان ایرانی دو زبانه هستند. این بدان معنی است که فارسی زبان مادری تنها ۳۰ درصد دانش آموزان ایرانی است. به عبارت دیگر ۷۰ درصد جمعیت ایران غیر فارس هستند. بدون توجه به این حقیقت، حکومت ایران همراه با اکثریت روشنفکران فارس، دانشگاهیان، و حتی فعالان سیاسی همچنان به بی اعتنا بودن به تنوع غنی ائتنیکی، نژادی و زبانی کشور ادامه میدهند. چنین بی توجهی مطلق به تنوع و تکثر، متأسفانه شامل جنبش سبز نیز میگردد. اگر چند اشاره زیر لبی «احترام به تیره ها و اقوام مختلف» را استثناء کنیم، جنبش سبز هیچ بحثی اساسی از خصوصیت چند ملیتی، چند فرهنگی و چند زبانی کشور ندارد. با این حساب آیا تعجبی دارد که اصلی ترین ملیت های غیر فارس کشور جنبش سبز را با سکوت همراهی کردند؟ چرا نباید چنین می کردند؟ چرا یک ترک آذربایجانی، یک کرد، یک ترکمن، یک بلوچ و یا یک عرب اهوازی زندگی خودش را فدا کند تا یک رهبری و یا یک رژیم انحصارگرا و نژادپرست جایگزین دیگری شود؟ اگر جنبش سبز هم اکنون قادر نیست موضوعات حیاتی از قبیل فدرالیسم، چند فرهنگی، و چند زبانی را بصورت شفاف مورد بحث قرار دهد، چه تضمینی وجود دارد که این مهم را پس از رسیدن به قدرت انجام خواهد داد؟

چهار کانون عمده ستم

به منظور ارائه یک تصویر کامل از حرکتهای اجتماعی متعدد و کانونهای مقاومت در ایران، قبلاً لازم است که تصویر کاملتری از نابرابری اجتماعی در جامعه ایران داشته باشیم. در این ارتباط میخواهم به چهار کانون فشار که محور هر تحلیل مترقی از حقوق بشر و عدالت اجتماعی در مفهوم ایرانی است، بپردازم:

۱) تبعیض بر اساس طبقه و جنسیت، ۲) تبعیض بر اساس نژاد/قومیت/فرهنگ و زبان، ۳) تبعیض بر اساس گرایشات جنسی، معلولیت، سن، جثه و سایر مشخصه های تفاوت، ۴) سرچشمه سلطه و طبیعت متداخل سیستم های ستم.

روشن است که هر یک از این دسته ها حاوی زمینه های وسیع اطلاعاتی است و شاید چنین تصور شود که دسته بندی آنها به این صورت روش مناسبی نباشد. با اینحال، لازم است به این توجه کرد که قصد من در اینجا ارائه تحلیل آنتولوژیکی (وجودشناسانه) در ارتباط با سرشت و طرز عمل هر دسته – مثل طبقه اجتماعی یا جنسیت – نیست. هدف من در اینجا نشان دادن این است که چگونه و چرا در ادبیات غالب و حاکم ایران، از جمله در مباحث جنبش سبز که نابرابری اجتماعی در ایران را توضیح میدهند، برخی از این دسته ها را مطرح کرده و برخی را انکار می کنند.

از این زاویه، بخوبی می توان درک کرد که در جریان شناساندن تحلیلی این کانون های فشار و ستم، قراردادن طبقه اجتماعی و جنسیت در یک کاتاگوری امکان پذیر میشود، از آن رو که این دو تهدیدی بر علیه آنچه که امنیت ملی و یا تمامیت ارضی تعبیر میشود، محسوب نمیشوند. لازم به تاکید است که «امنیت ملی» و «تمامیت ارضی» دو حربه مهمی هستند که ملی گرائی فارس در امر منحرف کردن مباحث مرتبط با عدالت اجتماعی و حقوق بشر در ایران به کار میگیرد.

با اینکه چپ مترقی و انترناسیونالیست در نگاه کلی به حد کافی با برچسب «خائن» و «بیگانه» روبرو شده است، با اینحال در سالهای اخیر بخصوص پس از پایان دوره جنگ سرد، طرح مباحث استثمار طبقاتی و فشار بر مبنای طبقه، آزادتر و همراه با ریسک کمتری شده است. درعین حالیکه طبقه و جنسیت، دومورد مهم از کانونهای فشار و تبعیض در ایران معاصر محسوب میشوند، اما دارای تضاد آشتی ناپذیر با ملی گرائی فارس که از سالهای اول ۱۹۲۰ در ایران رایج شده است، نمیباشند. متدولوژی ناسیونالیسم که نحوه تحلیل اجتماعی-علمی فرهیختگان و روشنفکران ایران را هدایت میکند، مباحث طبقه و جنسیت را به صورت تعارض در مقابل ساختار تصوری ملت، سرزمین مادری، ملت- کشور، و مرزهای آن نمی بیند، در حالیکه هر گونه بحث در مورد ملیت ها و ائتنیک/فرهنگ/زبان های متعدد ایران به طور ذاتی خطر فوق العاده ای به ملت- کشور محسوب شده و از این جهت موضوعاتی خطرناک، غیر ضروری و ممنوع برای بررسی به حساب میایند.

در حالیکه ستم طبقاتی و جنسیتی توجهات قابل ملاحظه ای بخصوص در سالهای اخیر دریافت کرده است، ستم نژادی/ائتنیکی/زبانی نه تنها توجهی که سزاوار آنست را دریافت نکرده است، بلکه هنوز هم بصورت یک موضوع ممنوعه و تابو برای خیلی از فعالان حقوق بشر، روشنفکران و دانشگاهیان باقی مانده است. علیرغم همه فعالیت های اجتماعی و سیاسی که در بخشهائی از جوامع ائتنیکی/زبانی سراسر ایران در حال گسترش است، ادبیات غالب/حاکم همچنان به کار برچسب زدن به فعالان این جوامع با عناوینی نظیر خائن، اجنبی، عامل اسرائیل و آمریکا و کشورهای دیگر ادامه میدهد.

در همین حال، محرومیت و فشار بر اساس گرایشات جنسی، سن، توانائی/معلولیت و جثه به ندرت در مباحث حقوق بشر ایرانیان ذکر میشوند. شاید یک دلیل اصلی برای این مسامحه ناشی از پیچیدگی نقشی هست که جسم/تن/بدن در محیط سنتی و مبتنی بر رسوم غالب ایرانیان ایفا مینماید. این نگرش غالب و حاکم هیچوقت قادر نبوده که جایگاه تن را بمنزله نقطه نهائی تجاوزات و سلب حقوق و آزادی ها تبیین کند. در واقع ایدئولوژی حاکم ناسیونالیستی همواره سعی کرده است توجه ها را از تن و حقوق نهائی آن به سمت گفتمان ملت-کشوری و مباحث مربوط به «امنیت ملی و تمامیت ارضی» سوق دهد– دو اصل بنیادین که مرزهای آنان همیشه توسط روشنفکران غالب ومبلغان فرهنگ و زبان مسلط تعریف میشوند.

به همین روال، مبحث معلولیت و ارتباط آن با حقوق بشر هیچوقت به فرهنگ لغات حقوق و آزادی ها در ایران داخل نشده است. در حالیکه در آمریکای شمالی و اروپا حداقل یک تاریخ یک صد ساله مبارزه گفتمانی و عملی پشت مفهوم معلولیت قرار دارد، معلولیت در ایران هنوز یک منبع اصلی تغذیه برای کمدین ها و طنزسرایان است. سریال کمدی فوق العاده محبوب «صمد آقا» نمونه ای درخشان از این دست است که تهیه کننده آن پرویز صیاد در مصاحبه ای فاش کرد که تمام نمایش بر اساس زندگی فردی دارای معلولیت ذهنی و جسمی بوده است که در همسایگی آقای صیاد زندگی می کرده است.

در سالهای اخیر بخصوص پس از جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، تغییری در ارتباط با موضوع معلولیت و بطور کلی معلول بودن، بوجود آمده است. ضمن اینکه سربازان معلول جنگ هشت ساله با عراق بالاترین حد احترام را داشته و به عنوان شهدای زنده تکریم میشوند، اما این احترام به آنها از یک درک مدرن از حقوق معلولین نشأت نمی گیرد. بر عکس، این نگاه عمیقا ریشه در ایدئولوژی ناسیونالیستی داشته و بر مبنای متدولوژی ناسیونالیسم تعریف میشود: جانبازی در راه میهن، دفاع از آب و خاک، شرف ملی و غیره. طرز رفتار احترام آمیز با معلولین جنگ به این معنی نیست که معلولیت جایگاهی درتبیین جریان قدرت و سلطه یافته است. در واقع، این گونه رفتار باعث برقراری نوعی سلسله مراتب در میان خود جامعه معلولین شده است: معلولین «طبیعی» موقعیت همیشه فرودستانه شان را همچنان حفظ کرده اند و معلولین «جنگی» به درجات جانباز، ایثارگر و شهدای زنده رسانیده شده اند. مثل همیشه، آنچه در این میان دیده نمی شود صدای خود معلولین برای تبیین شرایط خود آنها و طرح مباحث مربوط به حق تعیین سرنوشت معلولین توسط خود معلولین است.

در ارتباط با موضوعات جنسیت و ترانس سکسوآلیتی حکومت اسلامی منابع مالی لازم را برای هزینه های درمان/جراحی افرادی که مایلند تغییر جنسیت بدهند تأمین میکند. با این حال این عمل به ظاهر سخاوتمندانه، به خاطر احترام به حقوق جنسی اشخاص و نوع تمایلات آنها انجام نمی گیرد. بر عکس، این کمک مالی برای «درمان» چیزی که به صورت «ناهنجاری»، «کمبود»، و «بیماری» تعریف می شود، از سوی صاحبان قدرت و حکومت پرداخت می شود. اینجا نیز، چیزی که مطرح نیست، صدای همجنسگرایان، لزبین ها، دو جنس گراها، ترانسها و سایر دگرباشان جنسی متفاوت و نیز صدای کامیونیتی آنها برای احقاق حقوق هویتی و انسانی شان است، آنگونه که برای دو گروه جنسیتی مسلط فراهم است.

حکومت اسلامی برای کنترل و تنبیه جسم/تن، تمام اشکال مکانیزم های تنبیه را از شکنجه جسمی و روانی گرفته تا روش های تنبیهی گوناگون انجام میدهد. این رژیم تن را به مثابه نقطه نهائی تعرض خود مورد استفاده قرار میدهد. روشن ترین نمود این در آن است که حکومت حتی اندازه و شکل سنگ هائی را که در مجازات سنگسار بایستی بکار گرفته شوند مشخص میسازد. بنا به به ماده ۱۰۴ قانون مجازات جمهوری اسلامی «در جریان سنگسار، سنگ ها نباید به آن اندازه بزرگ باشند که شخص به محض اصابت یک یا دو سنگ بمیرد، و نبایستی آنقدر کوچک باشند که نتوان به آن سنگ اطلاق کرد.» خصوصیت عجیب این نوع مجازات عبارت از وحشیت فوق العاده برای تحمیل حد اکثر درد بر جسم قربانی است. این نوع تنبیه جسمی همراه با سایر اشکال و مکانیزم های نرمال سازی است که اساسی ترین وظیفه اش تعیم و تربیت شخص به صورتی است که حکومت آنرا «انسان اسلامی مطلوب» میخواند.

به این ترتیب، در نهایت همیشه این تن است که در جمهوری اسلامی ایران مورد تعرض و تبعیض قرار میگیرد. این تن است که از حق دسترسی به منابع، به حقوق و آزادی ها محروم میگردد. وقتی مساله به جنسیت مربوط میشود، این حقوق جنسی و تمایلات جسمی است که نقض میشوند و وقتی مسأله به فشار مبتنی بر جنسیت بر میگردد، این جسم است که از نظر اجتماعی بازسازی میشود و جنسیت آن در درون روابط قدرت و سلطه تعریف میگردد. و وقتی مسأله به زبان و ستم زبانی بر میگردد، این زبان، ابزار سخن گفتن و روش های ارتباطی در تن است که ممنوع میشود، مثله میشود و فلج میگردد.

با این حال، تن عنصری انتزاعی، مجرد و تهی از ابعاد مشترک و موجودیت اجتماعی نیست. تن در خلأ وجود ندارد و خارج از اجتماع نمی باشد. جسم در معرض ارتباطات قدرتی قرار دارد که ریشه در جامعه و فرهنگ دارند و مفهوم اجتماعی تن را توصیف میکنند. جسم به عنوان نقطه نهائی تعرض نمیتواند خارج از مفهوم اجتماعی، خارج از رابطه قدرت و سلطه مورد مطالعه قرار گیرد و به این دلیل لازم است که برای درک خشونت بر علیه تن، حقوق جسمی و حقوق انسانی- حقوق بشر- از منظری کلی و کلیت گرایانه مورد تحلیل قرار گیرد.

علاوه بر این، درک مفهوم آنچه که به «سرچشمه سلطه» موسوم است نیز در اینجا ضروری میباشد. سرچشمه و منبع سلطه نوعی برخورد با مسأله میباشد که موضوعاتی حول محور ترانس سکشنالیتی (transsectionality)، اینترسکشنالیتی (intersectionality)، و طبیعت متداخل سیستم های فشار و ستم را بطور کامل در نظر می گیرد. این سیستمها شامل حوزه هایی از قبیل نژاد/ائتنیسیتی، طبقه، جنسیت، گرایشات جنسی، زبان، مذهب، جغرافیا، شهروندی، و نظایر اینها میباشند. بدین ترتیب ضروری است که خصوصیت تداخلی و به هم پیوستگی سیستم های ستم را که محتملا جسم در معرض آنها قرار دارد تشخیص وبه آنها اذعان نمود. من معتقدم که اگر روی ماتریکس و سرچشمه سلطه تأکید شود و اگر بر روی دیدگاه زیردستان و آنهائی که در حاشیه قرار گرفته اند، تمرکز شود مسائل حول حقوق بشر با عمق بیشتر و به شکل جامع تری فهمیده می شوند.

متأسفانه در تحلیلهای خیلی از دانشگاهیان و روشنفکران ایرانی این نوع برخورد جامع نگر و کلیت گرا وجود ندارد. آنان پدیده طبقه را مجزا از نژاد/قومیت و جنسیت مطالعه میکنند و بدون بررسی این که جنسیت وابسته به چه نژاد/ قومیت و طبقه اجتماعی است جنسیت را تحلیل میکنند. آشکار است که عدم توجه به تداخل و بهم پیوستگی ذاتی سیستم های ستم، یک کمبود اساسی در مباحث جاری حول عدالت اجتماعی و حرکات اجتماعی متعدد میباشد. اگر ما نیاز و لزوم همبستگی را می فهمیم، بایستی در عین حال اهمیت نقش تکثر را نه فقط برای ائتنیک ها و زبان ها بلکه برای فشارها، به حاشیه راندن ها و تبعیض ها نیز درک کنیم ومشخص کنیم که که اینها چگونه به همدیگر پیوند خورده اند.

نتیجه

مشابه همه محیط هائی که به بلای متدولوژی ناسیونالیسم (و یا به تعبیر اسپیواک «ناسیونال- فاشیسم») مبتلا شده اند، ضرورت تاکید بر آزادی بیان، گفتگو و چند صدائی در محیط ایران نمیتواند دست کم گرفته شود. بر این اساس مایلم در اینجا به اهمیت لزوم گفتگوی باز و شفاف تأُکید کنم، گفتگوئی که شخص در آن از گفتن حقیقت به طرف مقابل که در قدرت است، ترسی ندارد. گفتگوئی که افکار عقب مانده و متحجر پیرامون مقولاتی مانند «نژاد آریایی»، تک زبانی، تک فرهنگی، نرمالیت جنسی، نژادپرستی، تبعیض علیه معلولین، تبعیض بر اساس گرایشات جنسی و غیره را با جسارت به چالش میکشد. این امر نیازمند عبور از خطوط قرمز است، نه فقط در مورد نژاد/ قومیت، جنسیت، طبقه و گرایشات جنسی، بلکه در نحوه تفکر و عمل فردی. این گفتگو بایستی با هدف جایگزین کردن متدولوژی ناسیونال/فاشیستی موجود با درکی که از حقوق بشر و آزادی ها در دنیای کنونی مطرح میباشد، صورت بگیرد. ما به عنوان علمای علوم اجتماعی، روشنفکران، محققان، و فعالان لازم است که خمیر مایه مجموعه ای از تئوری ها، روش ها و ابزار ادراکی را که در دنیای معاصر مورد استفاده هستند، به کار گیریم و با کمک آنها نگرشهای ناسیونال-فاشیستی حاکم را به چالش بکشیم. برای مثال، در این زمینه می توان از نظرگاهها، تئوریها و متدولوژیهای زیر مدد گرفت: تئوریهای ضد استعماری و پسا استعماری، ساب آلترنیتی (تحلیل افرادی که از نظر اجتماعی، سیاسی و جغرافیائی خارج از ساختار قدرت مسلط هستند)، پداگوژی انتقادی، مطالعات شرق شناسانه، مطالعات در خصوص گئی/لزبین/دگرباشان جنسی، مطالعات اساسی در مورد معلولیت، فمینسیم و تئوری فمینیستی، تئوری و عمل ضد نژاد پرستی، نظریه های چند فرهنگی، چند زبانی، و آموزش بدون تبعیض و غیره.

نیازی به گفتن نیست که دیاسپورای ایرانی و روشنفکران مرتبط با دیاسپورا میتوانند نقشی هدایت کننده در بوجود آوردن این گفتگو و بسط دادن آن به دایره بزرگتر و وسیعتری از مخاطبان را به عهده گیرند.

پی نوشتها:
1. Asgharzadeh, A. (2007). Iran and the Challenge of Diversity: Aryanist Racism, Islamic Fundamentalism, and Democratic Struggles. New York: Palgrave Macmillan.
2. See also: Asgharzadeh, A. (2008). “Secular Humanism and Education: Reimagining Democratic Possibilities in a Middle Eastern Context.” In Carr, P.R. and D.E. Lund (Eds.). Doing Democracy: Striving for Political Literacy and Social Justice. (pp. 177-194). New York: Peter Lang.
3. Sanasarian, E. (1983). The Women’s rights movement in Iran: Mutiny, appeasement,
and repression from 1900 to Khomeini (p. 134). New York: Prager Publishers.
4. Hendessi, M. (1990). Armed angels: Women in Iran (p.16). London: Zed Books.

* دکتر علیرضا اصغرزاده، استاد جامعه شناسی دانشگاه یورک در تورنتوی کانادا، تحصیلات تکمیلی خود را در فلسفه، علوم سیاسی و جامعه شناسی در دانشگاه تورونتو به پایان رسانده است. کتاب وی با نام «ایران و چالش گوناگونی¬ها» (Iran and the Challenge of Diversity) نخستین اثر آکادمیک است که مشخصا به بررسی علمی پدیده نژادپرستی بر علیه اتنیک های غیرفارس در جامعه ایران پرداخته است. دکتر اصغرزاده همچنین یکی از مؤلفان کتاب «تحصیل و تفاوت در آفریقا» و مؤلف مقالات متعددی در زمینه ایران، آذربایجان، خاورمیانه، تئوری های جامعه شناسی، زبان، پداگوژی و غیره می باشد که در نشریات علمی و آکادمیک به چاپ رسیده اند.

** روزهای ۲۹ و ۳۰ ژوئن ۲۰۱۰ ٬ شهر رم و پارلمان ایتالیا میزبان شرکت کنندگان کنفرانس دو روزه «کلید گفتگو و همکاری جنبشهای دموکراتیک در ایران» بود که توسط سازمان ملتهای بدون نماینده (یو ان پی او) با همکاری حزب رادیکال ضد خشونت ایتالیا ترتیب داده شده بود. این همایش دو روزه٬ سناتورها٬ نمایندگان پارلمان ایتالیا و نمایندگانی از جوامع ترک آذربایجانی٬ عرب٬ فارس٬ کرد و بلوچ را گرد هم آورد. سخنرانان کنفرانس رم که متشکل از فعالان مدافع حقوق بشر٬ فعالان جامعه مدنی٬ اساتید دانشگاه و کارشناسان مسائل بین الملل بودند٬ در خصوص ساختار جامعه ایران و راهکارهای ضروری برای رسیدن به دموکراسی در یک جامعه چند فرهنگی به بحث و تبادل نظر پرداختند.

23 ژوئیه 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, حقوق اقوام, حقوق زنان | , , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: