کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

گفتگو – 10 / مصاحبه‌ای با ماشاالله رزمی در مورد گردهم‌آیی آمستردام

مقدمه‌

به‌ مناسبت شصت وچهارمین سالگرد حکومت ملی آزربایجان به‌ رهبری میرجعفرپیشه‌وری، فعالین حرکت ملی آزربایجان در اروپا و آمریکا به‌ دعوت گروهی از آزربایجانی‌های مقیم هلند در روزهای 11،12 و 13 دسامبر 2009 در شهر آمستردام گرد هم آمدند.

در این سمپوزیوم سه روزه ضمن بزرگداشت روز ملی 21 آذر درباره علل پراکندگی گروه‌های سیاسی آزربایجانی و راه‌های غلبه بر تفرقه،بحث و گفتگو صورت گرفت و مقدمات ایجاد یک تشکل ملی فراگیر فراهم گردید. این گردهمائی بزرگترین تجمع فعالین سیاسی آزربایجان از دوره پیشه‌وری به بعد بوده است.

در اجلاس گفتگو ، سیصد نفر زن و مرد از فعالین حرکت ملی آزربایجان با هزینه شخصی خویش شرکت کرده بودند و گفتگوها در جوی دوستانه و بسیار صمیمانه ادامه یافت و در نهایت به صدور یک بیانیه – که به‌ صورت سمبولیک به‌ یاد بیانیه 12شهریور 1324 فرقه دموکرات آزربایجان، در دوازده ماده تنظیم شد –  صادرگردید و به‌ اتفاق آراء به‌ تصویب شرکت کنندگان در اجلاس رسید.

برای تدارک این گردهمائی تاریخی، تلویزیون ملی آزربایجان جنوبی (گونازتی وی) و چند نفر از شخصیت‌های سیاسی آزربایجانی فعالانه شرکت کرده بودند. کلیه شرکت کنندگان با توقعات حداقل به اجلاس هلند آمده بودند و تا یک هفته قبل از اجلاس هیچکس فکر نمی‌کرد که این تعداد فعال سیاسی در یکجا جمع شوند. ولی جمع شدند و با حداکثر دستاورد به کشورهای محل اقامت خود بازگشتند. سه دستاورد این گردهمائی عبارتند از:

1– جمع شدن اکثریت گروه‌های سیاسی آزربایجانی زیر یک سقف و بزرگداشت مشترک سالگرد 21 آذر، روز ملی آزربایجان که با هنرنمائی اوزان مشهور آزربایجان «آراز ائل سس» با شکوه تمام برگزار شد.

2 – صدور بیانیه دوازده ماده‌ای که به‌ سان مرامنامه یک سازمان سیاسی مدرن نوشته شده و به‌ اتفاق آراء تصویب شد.

این بیانیه از این نظرارزشی تاریخی دارد که ضمن در بر گرفتن دیدگاه‌های موجود در حرکت ملی، بیانگر اراده جمعی فعالین سیاسی آزربایجانی و نشان دهنده کیفیت امروزی حرکت ملی آزربایجان است.

3 – انتخاب پنجاه نفر از شخصیت‌های شناخته شده حرکت ملی به‌ عنوان رابط و سازمانگر تشکیلات فراگیر آزربایجانی‌ها برای به نتیجه رساندن گفتگوها و تدارک اجلاس باز هم بزرگتری که موسس تشکل ملی آزربایجانی‌ها خواهد شد.

نیروهای شرکت کننده در اجلاس آمستردام و منتخبین از سه نسل مختلف بودند که حکومت ملی را به امروز حرکت ملی آزربایجان پیوند می‌دادند. فرق اساسی این نیروی تازه نفس با گروه‌های سیاسی ایرانی در آن است که این نیرو متکی به نسل جوان تحصیل کرده و یک حرکت ملی قدرتمند در داخل کشور می‌باشد حرکتی که گردهمائی‌های چند صدهزار نفری در قلعه بابک و قیام خرداد ماه 1385 در بیست و پنج شهر آزربایجان را تجربه کرده و همچنان در تجمعات عظیم سیاسی و فرهنگی قدرت ‌نمائی می‌کند.

متن اصلی بیانیه به زبان ترکی آزربایجانی نوشته و بعدا به زبان‌های دیگر ترجمه شده است در مقدمه بیانیه می‌خوانیم: «جمهوری اسلامی به‌ شدت از داخل و خارج تحت فشار سیاسی قرار گرفته است و بدین‌جهت مدام تضییقات بیشتری را بر مردم اعمال می‌کند و می‌خواهد حرکت ملی را سرکوب کند. با گسترش مبارزات ملی، رژیم می‌تواند فشار را باز هم بیشتر کند زیرا رژیم در مسیری قرارگرفته است که هرگونه عقب‌نشینی می‌تواند به سقوط آن منجر شود از این رو هر روز شاهد افزایش فشار بر جامعه هستیم در چنین شرایطی وظایف تاریخی مهمی بر عهده فعالین حرکت ملی در خارج گذاشته می‌شود. برای انجام این وظایف ملی مهم باید خواسته‌های اساسی ملتمان را مبنا قرار داده و با استفاده از تمامی امکانات برای حفاظت و تقویت حرکت ملی اقدام کنیم.»

بند اول بیانیه می‌گوید: «اجلاس جمهوری اسلامی را نماینده راسیسم و مانع اصلی تحقق آزادی ملی آزربایجان می‌داند زیرا این رژیم مخالف هرگونه تغییر دموکراتیک می‌باشد.»

بندهای دیگر، بیانیه به مستقل و دمکراتیک بودن حرکت ملی آزربایجان تاکید دارد و خواهان رسمی شدن زبان ترکی آزربایجانی است. بیانیه به قبول منشور حقوق بشر و کنوانسیون‌های ضمیمه، مخالفت با اعدام و شکنجه و آزادی احزاب و عقاید و پذیرش پلورالیسم وهمچنین تاسیس دولت سکولار تاکید می کند.

بیانیه لوبی‌گری برای دفاع از حقوق آزربایجانی‌ها را به فعالین حرکت ملی در خارج توصیه می‌کند و در پایان از همه گروه‌های آزربایجانی می‌خواهد که مکانیزم مناسبی برای همکاری‌های پایدار ایجاد نمایند.

علاوه بر بیانیه فوق، دو قطعنامه نیز به‌ تصویب شرکت‌کنندگان در اجلاس رسید که یکی در مورد جنبش زنان آزربایجان و ضرورت برابری حقوق زنان با مردان است و دیگری درباره زندانیان سیاسی است و خواهان آزادی کلیه زندانیان سیاسی می‌باشد. غیر ازاینها اسناد دیگری هم به اجلاس ارائه شده بود که از جمله آنها یک نقشه راه برای فعالین خارج بود. این اسناد نیز به‌ تدریج چاپ و منتشرخواهند شد.

زبان اجلاس ترکی آزربایجانی بوده و کلیه اسناد نیز به ترکی نوشته شده‌اند.

برای شناخت بیشتر از دستاوردهای این گردهمآیی مصاحبه‌ ای با آقای ماشاالله رزمی از مبارزین پیش‌کسوت آزربایجانی و از دست اندرکاران گردهمایی آمستردام انجام دادیم که ذیلا می‌خوانید.


مصاحبه کانون دموکراسی آزربایجان (آزدمو)

آزدمو: جناب آقای رزمی چندماه پیش که از شما برای مصاحبه ذعوت کردیم ، سخت درگیر مقدمات گردهمایی آمستردام بودید و حتی انجام مصاحبه را نیز به زمانی بعد از آن موکول کردید، می‌خواستم کمی از تاریخچه تشکیل این همایش برای ما صحبت کنید.

رزمی: قصد ما در آغاز کار جمع شدن زیر یک سقف و برقراری دیالوگ بین گروه‌ها و فعالین حرکت ملی آزربایجان در خارج بود عنوان آنرا نیز «اجلاس دیالوگ» گذاشتیم اما در واقع از خیلی از کنگره‌هائی که تا به‌ حال تشکیل شده‌اند گسترده‌تر و معتبرتر شد. یکی از علل موفقیت آن هم این بود که با دست پر و با اسناد آماده و با امید موفق شدن به اجلاس رفتیم و همه شرکت کنندگان نیز با علاقمندی تلاش کردند تا با دست‌های پرازاجلاس بیرون بیایند، شرکت کردن باهزینه شخصی و داشتن سعه صدر هم علت دیگر بود که زمینه موفقیت گردهمائی را فراهم کرده بود و همه احساس می‌کردند آن جمع بزرگ را خودشان تشکیل داده‌اند. این حرکت بعد از حکومت ملی به‌ رهبری سیدجعفر پیشه وری بزرگترین حرکت سیاسی سازمان یافته آزربایجان بود.

دو سال بود ایده تجمع بزرگ در خارج طرح می‌شد و می‌توان گفت که شرایط ذهنی برای گردهمائی ایجاد شده بود و نقش تلویزیون ملی گوناز در آماده کردن آن شرایط بسیار مهم بود و نهایتا گروهی از فعالین حرکت ملی در هلند برای اجرائی کردن آن اعلام آمادگی نمودند و به‌ اتفاق هم یک گروه تدارکات هشت نفره تشکیل دادیم و حدود یک ماه تدارک و تبلیغ شد که بالاخره در روز 21 آذر به‌ مناسبت شصت وچهارمین سالگرد حکومت ملی سیصد نفر زن و مرد از فعالین حرکت ملی در خارج که عمدتا از پانزده کشوراروپائی و آمریکائی بودند با هزینه شخصی خود‌‌ در آمستردام حاضر شدند. ارزیابی گروه تدارکات این بود که اگر اجلاس یک هفته دیرتر تشکیل می‌شد تعداد شرکت کنندگان از چهارصد نفر هم بیشتر می‌شد زیرا مدت‌هاست که همه فعالین پراکندگی را بسیار مضرمی‌دانند و ضرورت اتحاد ملی از هر زمان دیگر بیشتر احساس می‌شود.

آزدمو: دعوت شدگان اجلاس طبق چه ضابطه‌ای انتخاب و دعوت شدند و اصولا نظر شما در مورد ضوابط دعوت از افراد برای چنین گرد هم‌آیی‌هایی چیست؟

جواب: درسال‌های اخیر دو نظر در مورد برگزاری یک نشست بزرگ در خارج وجود داشت. یک نظر معتقد بود که باید افراد مشخص و برگزیده در این جمع باشند تا نتیجه دلخواه گرفته شود، اینان خطر نفوذ دشمن در صفوف حرکت ملی را عمده می‌کردند و نظر دیگر خواستار یک گردهمائی ملی بدون گزینش قبلی افراد مشخص ولی با رعایت اصول امنیتی بود و می‌خواست که همه آزربایجانی‌ها حق شرکت در گردهمائی را داشته باشند من شخصا مدافع نظر دوم بودم قبلا مقاله‌ای در مورد ضرورت چنین گردهمائی‌هائی نوشته و منتشر کرده بودم و دوبار نیز تا مرحله اجرا و تشکیل گردهمائی تلاش شده‌بود. من با در نظر گرفتن تجربیات جنبش‌های موفق ملل دیگرمخالف نخبه‌ گرائی در حرکت ملی آزربایجان هستم و دیدگاه‌های نظارتی و گزینشی را مضرمی‌دانم و این نظر به‌ معنی هرج و مرج و پوپولیسم نیست زیرا تقریبا کلیه فعالین حرکت ملی در خارج دارای تحصیلات عالی هستند و اکثریت آنها هم بیش ازبیست سال سابقه فعالیت ملی دارند و شناخته شده و دلسوز ملت هستند و توانائی‌های سیاسی افراد به‌ هم نزدیک است در چنین وضعیتی ما معیاری برای فاصله‌گذاری بین نخبه و غیرنخبه نداریم و حق نداریم با سلیقه شخصی روی افراد مبارز قضاوت ارزشی بکنیم. همچنین وقتی پای گزینش به‌ میان می‌آید آشنائی‌ها و دیدگاه‌های گروهی عمل می‌کنند و استعدادهای جدید شناخته نمی‌شوند، من شخصا طرفدار انتخاب دموکراتیک هستم و معتقدم هر کس در یک جمع بزرگ از طرف جمع تائید و انتخاب شد همان شخص صلاحیت نمایندگی آن جمع را دارد و پیشداوری در مورد افراد را غیردموکراتیک می‌دانم قضاوت ما باید روی عملکرد افراد و بعد از بررسی بیلان کار او باشد. خوشبختانه گردهمائی آمستردام بدون گزینش قبلی افراد تشکیل شد و به موفقیت رسید. این یک درک جدیدی از سازمان‌یابی حرکت ملی در کشورهای دموکراتیک است.

آزدمو: در آستانه انتخابات فعالیت وسیعی برای تشکیل یک شورای هماهنگی بین فعالین جنبش آزربایجان در داخل صورت گرفته بود، به نظر می‌رسد کاری که در داخل با مشکلات فراوانی مواجه شد نهایتا در آمستردام تحقق یافت. برداشت شما در این زمینه چیست؟

رزمی: آرزوی همه فعالین حرکت ملی این ‌است که اجلاس‌های بزرگ و تشکل‌های پایدار در داخل ایجاد شوند ولی حکومت مرکزی مانع هرگونه تشکل دموکراتیک و ملی‌ست و این ویژگی مشترک و عام همه حکومت‌های غیرمنتخب است که ازسازمان‌یابی مردم می‌ترسند و بقای خود را در نبود احزاب سیاسی و آلترناتیو دموکراتیک می‌دانند، ملت آزربایجان تجربیات گرانبهائی در دور زدن موانع و انتخاب مسیر درست مبارزه در طول تاریخ کسب کرده و دارد و هم اکنون شاهد هستیم که چگونه امکانات موجود در «سنگرهای باز» ازطرف فعالین حرکت ملی به بهترین وجه مورداستفاده قرار می‌گیرد که دانشگاه‌ها، مدارس، مراکز تجمع عمومی، میدان‌های ورزشی، عرصه‌های فعالیت فرهنگی و هنری و. . . نمونه‌های بارز آن می‌باشد.

فعالین مقیم خارج نیز به‌ سهم خود برای متشکل شدن هرچه بیشتر حرکت ملی‌مان می‌کوشند. برگزاری موفقیت‌آمیز گردهمائی آمستردام شوق و امید فراوانی برای ایجاد تشکلی که حرکت ملی را در خارج نمایندگی کند به‌ وجود آورده است، اما همچنان اعتقاد عمومی بر این‌ است که تشکل اصلی باید در داخل ایجاد شود این کارهر چند مشکل است ولی غیرممکن نیست. حرکت ملی باید مبارزه علنی در داخل را به حکومت مرکزی تحمیل کند.

این امر بستگی به توازن قوا در داخل و شرکت هر چه بیشتر اقشارمختلف در صفوف حرکت ملی دارد.

آزدمو: اگر ممکن است در مورد این گره‌گاه جنبش که هنوز برخی اقشار و طبقات وارد حرکت ملی نشده‌اند توضیح بیشتری بدهید؟

جواب: بازار تبریز بارها در گذشته پرچمدار دفاع از حقوق ملی آزربایجانی‌ها در مقابل فشارهای حکومت مرکزی بوده است اما هم اکنون علیرغم اینکه بازار ملی ما در حال نابودی است و سرمایه‌ها به نقاط دیگر فرارمی‌کنند و محصولات ساخت چین به نابودی تولید ملی منجر شده است، باز می‌بینیم که بازار ساکت است و حرکت چشمگیری ازخود نشان نمی‌دهد و طبعا تا زمانی که بازار به دفاع از منافع ملی آزربایجانی‌ها برنخیزد تعادل قوا در آزربایجان به‌ نفع حرکت ملی نخواهد بود. پیدا کردن راه حل این مساله به عهده پیشگامان حرکت ملی در داخل است هم اکنون قشر روشنفکر در آزربایجان نیروی اصلی حرکت ملی محسوب می‌شود و اقشار زحمتکش نیز سمپاتی نشان می‌دهند اما بازار و قشر مرفه ساکت است این نیرو باید تکان بخورد. بر خلاف مبارزه طبقاتی که اقشارمختلف یک جامعه را رو در روی یکدیگر قرارمی‌دهد، مبارزه ملی همه اقشار و طبقات جامعه را در برمی‌گیرد. مبارزه طبقاتی را نه کسی ابداع کرده و نه کسی می‌تواند مانع آن شود ولی دراینجا سخن ما درباره مبارزه ملی است و خواسته‌های ملی فقیر وغنی هر دو را شامل می‌شود و همه تحت ستم ملی هستند. حکومت مرکزی مثل همیشه خواهد کوشید تا مانع وحدت ملی آزربایجانی‌ها بشود و وظیفه نیروهای مبارز است که آگاهی ملی را به‌ میان تمامی اقشار جامعه ببرند باید به آنها گفت که درد ما درد شماست باید به‌ هم ملحق شویم.

آزدمو: یکی از مشکلات حرکت ملی ما نبود یک رهبری متمرکز است آیا کنگره آمستردام می‌تواند نوید بخش حل این معضل باشد؟ آیا این کنگره میتواند زمینه‌ای برای انتخاب و تثبیت یک رهبری واحد را در حرکت ملی آماده نماید؟

رزمی: نبود رهبری متمرکز ضعف اساسی حرکت ملی طی بیست سال اخیر بوده است که بخشی از آن به دیکتاتوری بودن شرایط جامعه‌ای که مبارزه در آن جریان دارد بستگی داشته و بخشی دیگر به عملکرد مسئولین گروه‌های موجود در درون حرکت ملی آزربایجان مربوط است. درد اصلی یعنی وجود حکومت دیکتاتوری که هیچ تشکلی را برنمی‌تابد عینیت دارد و واقعی است. دموکراسی حاصل تعادل قوا در جامعه است و دیکتاتورها تا آنجا که قدرت دارند مانع آن می‌شوند تا جامعه مدنی متشکل و احزاب سیاسی قدرتمند ایجاد نشود و جامعه فاقد نیروی خنثی کننده دیکتاتوری بماند که متاسفانه این سیاست غیرانسانی همچنان در آزربایجان اعمال می‌شود.

اما بخشی دیگر مربوط به نیروهای خود حرکت ملی است و ذهنی می‌باشد. وجود دیدگاه‌های سیاسی مختلف، ایدئولوژی‌های ناهمخوان و گاهی نیز اختلافات شخصی مانع پیوستن این جویبارها به‌ همدیگر و به وجود آمدن رودخانه بزرگی است که هیچ قدرتی توانائی ایستادن در مقابل آنرا نداشته باشد.

در گردهمائی آمستردام علیرغم تمایل بعضی از دوستان زمینه برای انتخاب رهبری جمعی فراهم نبود و جمع قصد این کار را نداشت هدف اصلی در آمستردام آغاز دیالوگ و فراهم کردن امکان همکاری بود و آنطور که شما عنوان می‌کنید آمستردام مقدمه‌ای بود برای گام‌های بزرگتر که انتخاب یک هیئت نمایندگی نیز می‌تواند یک گام اساسی در این میان باشد.

نمایی از اجلاس آمستردامنظرشخصی من که قبلا آنرا نوشته و در اختیار گروه کوردیناسیون نیز گذاشته‌ام این ‌است که با حفظ و تقویت گروه‌های موجود درحرکت ملی، یک چتر فراگیر ایجاد شود و همه دیدگاه‌های موجود در حرکت ملی را شامل گردد تا بتواند نماینده و سخنگوی اکثریت قریب به اتفاق فعالین حرکت ملی در خارج باشد. نام آن چندان مهم نیست اساس محتوای آنست که دموکراتیک و منتخب باشد و منتخبین نیز در مقابل فعالین حرکت ملی جوابگوی مسئولیت‌های خود باشند. وجود یک تشکل راهبردی از هر نظر اهمیت تعیین کننده دارد زیرا درحال حاضر هیچ یک ازگروه‌های موجود کل حرکت را نمایندگی نمی‌کنند و گروهای دیگر که می‌خواهند با حرکت ملی تماس بگیرند و با آن همکاری نمایند نمی‌دانند به کدام نیرو باید مراجعه کنند و نیز این احتمال وجود دارد که در شرایط اضطراری کسانی به حرکت ملی تحمیل شوند که از دل آن بیرون نیامده‌اند و منتخب نیستند و لذا زمینه انحراف حرکت ملی را فراهم سازند.

آزربایجان از نظرسوق‌الجیشی در منطقه بسیار حساسی قرار گرفته است و قدرت‌های متعددی منافع استراتژیک در این منطقه دارند برای جلوگیری از دخالت آنان نیز ما باید یک هیئت شناخته شده و مسئول در حرکت ملی داشته باشیم. بی‌ثباتی موجود در جامعه نیز ضرورت وجود چنین هیئتی را صدچندان می‌کند. جان کلام اینکه زمان انتخاب سخنگویان رسمی حرکت ملی فرا رسیده‌است و هنگام روشن کردن این چراغ راه است

آزدمو: در سخنانتان از گروهی بنام گروه کوردیناسیون نام بردید؟ لطفا در مورد این گروه و وظایف آن توضیحاتی به ما بدهید؟ این گروه در حال حاضر به چه کاری مشغول است؟ ساختار آن چیست و آیا تقسیم کاری بین اعضای این گروه صورت گرفته یا نه؟

رزمی: گروه کوردیناسیون متشکل از پنجاه است نفر است که در گردهمائی آمستردام انتخاب شده‌اند وظیفه اصلی این گروه تدارک اجلاس بزرگ بعدی است در حال حاضراز میان این عده پانزده نفر داوطلب برگزیده شده‌اند که اسناد لازم برای اجلاس بعدی را تهیه بکنند و در اختیار گروه کوردیناسیون پنجاه نفری بگذازند تا در مورد اسناد تهیه شده تصمیم نهائی را اتخاذ کند و اجلاس بزرگ با ضوابط و اسناد معین تشکیل شود.

آزدمو: طراحان کنگره چه اهدافی داشتند و آیا کنگره به اهداف خود دست یافت؟

رزمی: ما از اجلاس آمستردام حداقل انتظارات داشتیم و خوشبختانه با حداکثر دستاورد گردهمائی از اجلاس بیرون آمدیم ما تا این حد راضی بودیم که دیدگاه‌های سیاسی مختلف موجود در حرکت ملی را زیر یک سقف گرد هم‌آوریم و مطمئن بودیم که وقتی دور یک میز بنشینیم همه متوجه خواهند شد که هیچ مشکل لاینحلی که مانع همکاری در پیشبرد اهداف حرکت ملی باشد در بین نیست این هدف تحقق یافت و سیصد نفر کادر سیاسی به‌ مدت سه روز باهم نشستند، تبادل نظر کردند و روی محورهای اصلی و نقطه نظرهای مشترک به‌ توافق رسیدند.

غیرازاین یک بیانیه دوازده ماده‌ای در اجلاس به‌ تصویب رسید که برآیند نظریات موجود بود و تاکنون انتقاد جدی به این بیانیه نوشته نشده است و انتقادات نوشته شده هم در کل نفی‌کننده نبوده‌اند وهمچنین پنجاه نفر رابط که گروه کوردیناسیون نامیده می‌شوند انتخاب شدند که این هم نشانگر عظمت حرکت ملی و مهم بودن اجلاس آمستردام است به‌ طور کلی گردهمائی آمستردام هویت تازه‌ای به فعالین حرکت ملی در خارج داده و شرایط بهتری برای کار جمعی فراهم کرده است با در نظر گرفتن همه اینها می‌توان گفت که اجلاس آمستردام به حد‌اکثر انتظاری که می‌توان ازآغاز یک راه تازه داشت رسیده است.

آزدمو: در این کنگره یک قطعنامه اصلی و دو قطعنامه در مورد حقوق زنان و زندانیان سیاسی صادر شد. اما موارد بسیاری هم مانند رابطه با جنبش سبز و تشکلات به اصطلاح سراسری و متعلق به سایر واحدهای ملی بود که تقریبا این زمینه را با سکوت برگذار کردند. دلیل این امر چه بود ؟ آیا در دستور کار نبودند یا بود و به اجماع نرسید؟

رزمی: اجلاس آمستردام نمی‌توانست موارد مورد اختلاف را در دستور کار خود قرار دهد، زیرا نه آمادگی لازم برای آن وجود داشت و نه وقت کافی برای حل آنها. اعتقاد جمع بر آن بود که روی نقاط مشترک مورد توافق کار شود و نتیجه گرفته شود و همینطور هم شد. ازجمله مسائل مورد اختلاف رابطه حرکت ملی با جنبش سبز است بخشی ازشرکت کنندگان دراجلاس خواهان همراهی با جنبش سبز اما با هویت مستقل ملی بودند و بخشی دیگر با توجه به وجود دیدگاههای پان‌ایرانیستی و نفی کننده حقوق ملل غیرفارس در جنبش سبز همراهی با آن را به ضرر حرکت ملی آزربایجان می‌دانستند اما اکثریت اعتقاد داشتند که نباید علیه جنبش سبز موضع‌گیری شود که همینطور هم عمل شد، یعنی نه بر له و نه بر علیه آن موضع‌گیری نشد.

در مورد همکاری با گروه‌های ملی دیگر نیز دیدگاه‌ها یکسان نبود، همه همکاری با ملل غیرفارسی‌زبان را برای گرفتن حقوق ملی ضروری می‌دانند ولی با اما و اگر. مثلا انتقادات شدیدی به سیاست‌های احزاب کردی وجود دارد که در بیانیه‌ها و اسناد رسمی این احزاب شهرهای آزربایجان غربی را شهرهای کردی معرفی می‌کنند و یا نقشه‌های غلط چاپ می‌کنند که اختلاف برانگیز هستند. درعین حال بعضی از گروه‌های شرکت کننده در اجلاس در کادر کنگره خلق‌های فدرال با احزاب کردی همکاریهایی‌ دارند، بدین‌ جهت کنگره وارد بحث روی موضوعات مورد اختلاف از این دست نشد.

آزدمو: جناب رزمی تجربه نشان داده است که برگزار کنندگان کنگره‌ها معمولا پیش از شروع ان انرژی زیادی به کار می‌برند، اما پس از کنگره خستگی اولیه و هم چنین عدم ترسیم نقشه راه آینده باعث می‌شود که مسائل مطروحه در کنگره پیگیری نشوند . ستاد و ارگانی که بتواند نیات کنگره را تعقیب کند تاسیس نمی‌شود، آیا شما این کنگره را به مثابه یک حادثه مثبت که طی سه ماه گذشته روی داده می‌دانید، یا نه آنرا به مثابه شروعی که اثرگذاری مستمری بر حرکت ملی داشته باشد ارزیابی می‌کنید؟ و اصولا آیا نیروئی برای ادامه منویات آن وجود دارد یا نه؟

رزمی: اقتصاددانان بزرگ توصیه می‌کنند که در آغاز هر کار اقتصادی بخش عمده سرمایه اولیه خرج تبلیغات و شناساندن کالای مورد نظر بشود. کار سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیست و بخش بزرگی از انرژی و نیرو باید صرف تبلیغ و ترویج آن ایده سیاسی بشود که تازه پا به عرصه رقابت‌ها می گذارد. متاسفانه تبلیغ کافی روی کارعظیمی که در آمستردام انجام گرفت نشده است و بسیاری از زوایای مثبت آن برای همگان شناخته شده نیست من شخصا انرژی زیادی در کلام و تصمیم شرکت‌کنندگان در اجلاس دیدم. بیش از دوسوم شرکت‌کنندگان دراجلاس وابسته به گروه‌ها نبودند و در اجلاس شرکت کرده بودند و خواهان گرفتن مسئولیت و کار بودند و هستند و خود این انرژی تداوم کار اجلاس را تضمین می‌کند از طرف دیگر گروه تدارک اجلاس امستردام کسانی هستند که طی سال‌های اخیر خود را خستگی ناپذیرنشان داده‌اند و کسانی نیستند که کار را تمام نکرده رها کنند این عده عملا افرادی حرفه‌ای هستند و مبارزه در صفوف حرکت ملی نه کار جنبی بلکه پراتیک اصلی آنهاست البته گاهی کسانی پیدا می‌شوند که زیاد خوشبین نباشند ولی گردهمائی‌های بزرگی که به‌ مناسبت روز جهانی زبان مادری در انگلستان و آلمان بعد از اجلاس آمستردام برگزار شد و منتخبین آمستردام سخنرانان آن مجالس بودند نشان می‌دهد که این راه سر باز ایستادن ندارد. اجلاس آمستردام یک لوکوموتیو پرقدرت نیز دارد که تلویزیون ملی گونازتی‌وی می‌باشد بنابر این علیرغم کارشکنی‌هائی که برای تداوم کار وجود دارد پتانسیل کافی برای به ثمر رساندن آن موجود است.

اجلاس آمستردام هم یک رویداد برجسته در سال‌های اخیر و هم آغاز پروسه همگرائی در حرکت ملی آزربایجان است ممکن است پیشرفت آن بدون مانع و در خط مستقیم نباشد ولی نیروهای جوانی که پشت این حرکت هستند موفقیت آنرا تضمین می‌کنند. پنجاه نفر در این اجلاس انتخاب شده‌اند و دارای مسئولیت برای تدارک برگزاری اجلاس بزرگ بعدی هستند. هر کس این منتخبین را فاقد اعتبار و اختیار لازم برای پیشبرد امورمعرفی کند دموکرات بودن خود را زیر علامت سوال می برد علاوه بر آن نقشه راه پیشنهادی نیز برای ادامه کاری موجود است که امیدواریم هر چه زودتر خبرهای خوشی برای برگزاری اجلاس بزرگ بعدی به‌ اطلاع عموم رسانده شود.

آزدمو: به نظر شما نکات ضعف کنگره چه بود و چه فکرهایی برای رفع آنها نموده‌اید. به‌ عنوان مثال به نظرمن علیرغم اهمیت این کنگره متاسفانه نمود خبری بسیار ضعیفی در خبرگزاری‌های داشت، چرا به تبلیغات و خبررسانی توجه کافی نشده بود؟

رزمی: حق باشماست خبررسانی کافی برای نشان دادن اهمیت اجلاس آمستردام صورت نگرفته است و این نقطه ضعف اصلی و به عبارت دیگر کمبود اساسی اجلاس آمستردام بود. البته تلویزیون تا آنجا که امکان داشت این کمبود را جبران کرد و چند سایت ملی نیز الحق در معرفی اجلاس کوتاهی نکردند ولی کلا ضعف خبررسانی از ضعف‌های عمومی حرکت ملی آزربایجان است و در هر قدمی مشاهده می‌شود مثلا فلان حرکت ملی که یک پنجم جمعیت آزربایجان را هم ندارد ده‌ ایستگاه تلویزیونی و انبوهی رادیو و روزنامه و سایت اینترنتی دارد ولی ما فقط یک تلویزیون داریم که حکومت مرکزی به هر حیله و وسیله‌ای متوسل می‌شود تا صدای آنرا هم خاموش کند. بایکوت خبری آزربایجانی‌ها توسط روشنفکران فارس و نیروهائی که اسم خود را دموکرات گذاشته‌اند به‌ ضعف رسانه‌ای ما اضافه می‌شود و کارهای بزرگ آن‌طور که باید و شاید معرفی نمی‌شوند که تظاهر تمام عیار آنرا در بایکوت خبری قیام خرداد ماه 1385 دیده‌ایم.

کمبود دیگر اجلاس غیبت چندین چهره شناخته شده حرکت ملی در آمستردام بود. جای این عزیزان واقعا در اجلاس خالی بود و خوشبختانه با موفق شدن اجلاس بعضی از این دوستان احساس مسئولیت نموده و در اجلاس‌های مجازی گروه کوردیناسیون در اینترنت شرکت می‌کنند و ما برای اجلاس بعدی روی این شخصیت‌ها حساب می‌کنیم.

آزدمو: آیا برای این کنگره ارگان مشخصی تدارک دیده‌اید .مثلا یک سایت مستقل که اخبار و برنامه‌ها و بیانیه‌های آنرا منتشر سازد؟

رزمی: صحبت‌هائی در مورد ایجاد سایت و اشکال دیگر ارتباط گیری و اطلاع رسانی مطرح شده‌اند اما موانعی جزئی در این باره وجود دارد که قابل حل هستند و بیشتر به حوزه اختیارات گروه کوردیناسیون مربوطند و امیدواریم که هرچه زودتر این موانع برطرف شوند.

آزدمو: قدمهای بعدی شما چیست؟

رزمی: از قدم‌های بعدی سوال می‌کنید، هدف‌های ملی بزرگ و راه‌های رسیدن به آن اهداف پرحادثه هستند ولی عزم و اراده جمعی نیز پشتوانه تحقق آن‌ها و رسیدن به حقوق ملی است. البته نمی‌توان اهداف دور را در دستور روز قرار داد و همه چیز را همزمان خواست اما بدون استراتژی و برنامه نیز نمی‌توان موفق شد. برای رسیدن به هدف اصلی وسیله مناسب لازم است و در کار سیاسی ایجاد تشکل و سازمان مناسب تنها وسیله ممکن حرکت به‌ سوی هدف است. حرکت ملی آزربایجان برای رسیدن به خواست عموم آزربایجانی‌ها که پایان دادن به ستم ملی و کسب حق تعیین سرنوشت ملی است، هم اکنون فاقد سازمان سیاسی متناسب با قدرت و عظمت خویش است. گروه‌های متعددی فعال هستند که کار یکایک آنها قابل تقدیر و لازم است، اما کافی نیست. ملت ما و جامعه آزربایجان طی صدسال گذشته تکامل یافته و نحله‌های سیاسی و فکری متعددی را تولید کرده است که هر کدام بیانگر اراده بخشی از مردم ماست ما این تنوع فکری و تشکیلاتی را به‌ رسمیت می‌شناسیم و مانند همه جنبش‌های ملی که مبارزه خودشان را در اشکال جبهه‌ای پیش برده‌اند ما نیز مجبوریم وسیله مناسب مبارزه ملی را که یک جمع پلورالیستی باشد به‌ وجود آوریم. هدف اجلاس بزرگ بعدی و جواب روشن سوال شما از نظرمن اینست که قدم بعدی ما انتخاب یک شورای هماهنگی خواهد بود. مبارزه ما علنی و شیوه‌های مبارزاتی ما مدنی است. اهداف مرحله ای و نهائی خود را با صدای بلند اعلام می‌کنیم و مبارزه برای تحقق آن اهداف را حق ملی و دموکراتیک خود می‌دانیم.

آزدمو: آقای رزمی به نوبه خود از زحمات شما در برگزاری موفقیت آمیز گردهمایی آمستردام و از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذارده و به سوالاتمان پاسخ دادید متشکریم.

رزمی: منهم به عنوان یک عضو برابرحقوق با دیگرشرکت کنندگان دراجلاس آمستردام از گروه دموکراسی اوجاغی که برای معرفی هرچه بیشتر اجلاس، این مصاحبه را ترتیب داده است تشکر می‌کنم.

8 مارس 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق | , , , | 4 دیدگاه

نامه سرگشاده به محضر حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی – دامت افاضاته

ترجمه فارسی نامه به آیت الله بیات زنجانی

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی – دامت افاضاته

با سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر برای حضرتعالی ، این مکتوب مختصر را قصد داشتیم حدود یک ماه پیش تقدیم حضورتان کنیم ، لیکن در پیش بودن مناسبتی مغتنم که نسبتی مستقیم با موضوع این عرایض داشت ، ارسال آن را به تعویق انداخت و بر آن شدیم در روز جهانی زبان مادری ، نامه ای به زبان مادری ترکی که درخور این عید و محرومین از بهره گیری از حقوق زبانی و فرهنگی باشد به رسم هدیه و آرمان تقدیم محضر مبارک شما نماییم.

دوم اسفند روز جهانی بزرگداشت زبان مادری را تبریک گفته و با تقدیم این هدیه ، اجازه می خواهیم درددل خویش نیز با شما باز گوییم :

-یدینوسیله مراتب تشکر و سپاس خویش را نسبت به  نطرات فقهی و فتاوی روشنگرانه ‌تان در ماههای اخیر ، در دفاع از حقوق مردم و مخالفت با استبداد و خود رایی و تاکید یر جمهوریت و حق تعیین سرنوشت مردم ، به ویژه رای و فتوای اخیرتان در حمایت از فرهنگ و هویت ترکی و مخالفت صریح با اشغال قره باغ و لزوم حمایت همه آحاد مسلمین و مردم ایران از رانده شدگان از خانه و کاشانه شان در جمهوری آزربایجان را اعلام داشته و آن را نشانه ای از حساسیت مراجع معظم ، حوزه ها و …پژوهشگران دینی به حقوق مشروع مردم و مجاهدت ایشان در ایفای حق و نیز دفاع از همسایگان مسلمانی که سوایق طولانی اشتراک تاریخی ، زبانی و مذهبی دارند ارزیابی کرده و امید می داریم سایر علما و مراجع معظم نیز این مسائل را نادیده نگیرند.

حضرت آیت الله

– پس از فتوای مهم و تاریخی مرحوم آیت الله منتطری ، فتوای اخیر جنابعالی در حمایت از حقوق زبانی و فرهنگی ترکان در ایران بی شک نقطه عطف دیگری است و از دانش و آگاهی تاریخی علمای اعلام خبر می دهد که به نوبه خود باعث گشایش فقه در باب حقوق ملل و زبانها شده و به بالندگی گرایشهای مدرن حوزوی یاری رسانده و در کسب و افزایش اعتماد مردم به علما و مراجع موثر خواهد بود.  از سوی دیگر  تبار آزربایجانی شما و توجه به خودسانسوری علمای ترک تبار در تایید مطالبات فرهنگی و زبانی ترکان بر اهمیت آن می افزاید که در حافظه مردم ما ماندگار خواهد گردید ، همچنین صدور این فتاوی از یک مرجع دینی ترک ، نوید دهنده اهتمام جدیتر علمای دینی و مراجع آزربایجانی به مطالبات قانونی و مشروع ترکان در حق تحصیل به زبان ترکی و رسمیت بخشیدن به این زبان سراسری در ایران است.

– سیاست حمایت آمیز دولت جمهوری اسلامی ایران از اشغالگران خاک جمهوری آزربایجان – که دارای پیوندهای آشکار زبانی ، فرهنگی و ملی با اکثریت بزرگی از مردم ایران است –در تناقض عملی با تضمین منافع ملی و حتی برخلاف قانون اساسی موجود است ، همچنین برخورد دوگانه مراجع مذهبی در موضوعات مشابه و سکوت در برابر اشغال خاک مسلمین غیر قابل توجیه بوده و سوالات زیادی در اذهان مردم ایجاد نموده است ، با اینحال تصریح جنابعالی بر لزوم دفاع از مردم قره باغ اشغالی اقدامی شایسته می باشد و امید است که این روند تداوم یافته و دیدگاههای جنابعالی مورد توجه سایر علمای مذهبی و نیز مقامات دولتی قرار گیرد.

– نگاه جامع به گرایشهای مختلف خواهان تغییر و تحول‌ شرط لازم توفیق هر حرکتی در ایران میباشد در همین راستا ، درک نسبتا واقع گرایانه رهبری مذهبی جنبش دمکراسی‌خواهی از مطالبات فرهنگی ترکان را نشانه  هوشمندی آن ارزیابی نموده و از آن استقبال میکنیم هر چند باور داریم که این توجه دیر هنگام و ناکافی می باشد.

– تاکید جنابعالی بر  واقعیت » زبان ترکی » و  خلاف قانون و  شرع خواندن ممانعت از حق تحصیل به زبان ترکی » و انتشار کتب و نشریات به این زبان و  نیز پرهیز از به‌کارگیری ادبیات و الفاظ مجعول و پهلوی ساخته » آذری و زبان آذری » ، از سویی نشانگر دانش، آگاهی و صداقت شما و احترام واقعی به مردم آذربایجان و هویت آنهاست – که موجب امتنان دوچندان است-  همچنین این نکته بینی حائز اهمیت در نادیده گرفتن تاریخ سازیهای ضد آزربایجانی محافل نژادپرست پان ایرانیست ، به وضوح شکست پروژه‌های تبلیغاتی طرفداران یکسان‌سازی و جاعلان واقعیات بدیهی زبان، فرهنگ و کیستی مردمی‌ست که بخش عظیمی از سرمایه فرهنگی ایران را تشکیل می دهد.

– نحوه مواجهه رسانه های فارسی زبان (سایتها و رادیو و تلویزیونهای فارسی ) با این فتوای تاریخی و استراتژیک قابل تامل و تا اندازه ای نگران کننده می باشد ، سانسور دیدگاه تکثرگرا ، وحدت‌خواه و حق‌محورانه شما در حمایت از حقوق فرهنگی ترکان از سویی نشانه حضور گرایش‌های ترک‌ستیز و مخالف وحدت ملی در رسانه‌های ایران است و از سوی دیگر نشانگر برخورد انحصارگرایانه و ابزارانگارانه با نظرات مرجعیت دینی است که یادآور رفتار های حذفی رسانه های افراطی راست با آرا مراجع و علما می‌باشد

– حضرت آیت الله مستحضر هستند که درخواست حق تحصیل به زبان مادری ، حمایت از فرهنگ بومی ترکی در مناطق ترک نشین ایران و برگزاری آیینها و مناسبتهای ملی و اعتراض به تضییع حقوق فرهنگی به برخوردهای شدید امنیتی و قضایی ، سرکوب خیابانی و بازداشتهای فله‌ای منتهی شده و در دانشگاهها منجر به محرومیت دانشجویان از تحصیل و اخراج اساتید می‌گردد ، هم اکنون نیز دهها نفر از علاقه مندان و حامیان زبان و فرهنگ ترکی و معترضان به تحقیر مردم به حکم دادگاههای فرمایشی و ناعادلانه زندانی یا تبعید گشته‌اند که از میان آنهای آقای سعید متین‌پور – در شهر زنجان – با جسم بیمار و بدون دسترسی به امکانات کافی پزشکی در حال سپری کردن حکم ناعادلانه هشت سال حبس تعزیری می‌باشد.

حضرت آیت‌الله !

– خانواده این افراد و عموم فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان از مرجعیت آگاه دینی به ویژه شخص حضرتعالی انتظار دارند که مسائل و مشکلات آنها را- که از توجه رسانه‌ها هم محرومند- هم در کنار سایر زندانیان مظلوم و بی‌دفاع مرکز و دیگر نقاط کشور مورد توجه و عنایت قرار دهید.

– حوادث و اعتراضات گسترده بعد از انتخابات رفتارهای متفاوت و جداگانه مرکز-پیرامون را به صورتی آشکار به نمایش گذاشت، در کنار عوامل گوناگون وجود چنین شکاف و فاصله‌ای ، بی‌اعتنایی رهبران مذهبی- سیاسی و نخبگان مرکز نسبت به پیرامون و مطالبات اقوام و ملل و تبعیض و سانسور رسانه ای قابل ذکر است .

– مطمئن هستیم که پس از تعامل مثبت جناب آقای کروبی با مطالبات فرهنگی ترکان و مردم آذربایجان در برنامه انتخاباتی، و فتوای تاریخی مرحوم آیت الله منتظری ، دیدگاههای اخیر حضرتعالی گام مهم دیگریست که در صورت تداوم و تعمیق این رویه به اعتمادآفرینی و وحدت عمل همه نیروهای آزادی‌خواه سطح کشور منجر خواهد شد که لازمه هرگونه تغییر و تحولی وحدت عمل و هماهنگی همه گرایشهای دمکراتیک و اصلاح گرا است ، متاسفانه اشارات مهندس میر حسین موسوی در این باب ناکافی و بعضا مبهم بوده است.

– در پایان ، مجددا مراتب سپاس و ستایش خویش را به نگرش واقع بینانه ، حق مدار و وحدت‌آفرین جنابعالی اعلام نموده و  سایر رهبران مذهبی، روشنفکران و احزاب و گروههای دمکراسی خواه را به تاسی از نظرات شما در این مورد و تعمیق این دیدگاه دعوت کنیم.

کانون دمکراسی آزربایجان

2/11/1388- تبریز

اصل نامه به زبان ترکی را از اینجا بخوانید:

حورمتلی حضرت آيت الله بيات زنجاني یه آچیق مکتوب

مطالب مرتبط :

آیت الله منتظری: هیچ کس حق ندارد معتقد به این باشد که زبان و هویت ترکی در ایران از بین برود

نامه تشکر و تقدیر کانون دمکراسی آذربایجان از آیت الله العظمی منتظری

پاسخ آیت الله العظمی منتظری به کانون دمکراسی آذربایجان

8 مارس 2010 Posted by | فارسی, بیانیه - آچیقلاما, باخیش - دیدگاه | , , , | ۱ دیدگاه

گفتگو – 8 / مصاحبه اختصاصی با ابوذر آذران: هویت حرکت ملی آذربایجان نه سیاسی که مدنی است

کانون دموکراسی آذربایجان : ابوذر آذران از اندیشمندان جوان آذربایجان است که همگام با علایق دمکراسی خواهانه خویش، بخشی از تلاشهای فکری و قلمی خود را بر حقوق ملی ترکان و جنبش ملی – دمکراتیک آذربایجان متمرکز کرده است. کانون دمکراسی آذربایجان در ادامه سلسله گفتگوهای خویش این بار، پای سخن ایشان می نشیند. بی شک دیدگاههای جناب آذران نمایان گر رنگی جدید در طیف گسترده فعالان حرکت ملی آذربایجان است که به غنای بیشتر فکری-گفتمانی جنبش کمک می کند و افق های تازه ای را به روی نسل جوان روشنفکران ترک در ایران می گشاید. این سلسله گفتگوها، برای پاسداشت یاد و نام آزادیخواه دربند آذربایجان، سعید متین پور، بصورت نمادین بنام  این نماد زندانی اندیشه ملی-دمکراتیک آذربایجان منتشر می شود.

 

س- همانطور که می دانید، امروزه یک جنبش گسترده اجتماعی و سیاسی در آذربایجان ظهور و بروز دارد که تحت عنوان حرکت ملی آذربایجان یا حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان صورتبندی می شود ، شما ریشه این جنبش را در کجا می بینید و اصولا به نظر شما این حرکت مبتنی بر کدام ضرورتهای سیاسی و تاریخی است ؟

آنچه اینک در آذربایجان جاری است، ریشه در خواهش های عارفانه ملتی دارد که از نخستین حقوق بشری خویش یعنی آموختن زبان مادری محروم است. در عصر »  UN» ها، آذربایجان ایران نه در رویای آزادی همجنس  گرایی و بیمه بیکاری و … که در آرزوی روزی است تا فرزندانش بر تخته سیاه معرفت، نام بلند خدای را و نام نیک وطن را به زبان مادرشان بنویسند. این خواسته پاک، صد سال تمام با سرنیزه پوتین پوشان پایتخت و نویسندگان کافه نشین مرکز مواجه شده. صد سال است که در صدر خواسته های ملتی بغایت کوشا و بافرهنگ، تحصیل به زبان مادری می نشیند و هرگز به مراد نمی رسد.

آنچه در آذربایجان جریان دارد، یک جنبش نیست، یک اضطرار ، یک تقلا و یک تنازع جانانه برای بقا است. آذربایجان همچون آهویی تیرخورده در شبی مرگبار تقلای حفظ جان و ناموس می کند. این جنبش نیست، این یک تقلای بزرگ است برای حفط مام میهن. خورشید در این خطه از خاک، بر مردمانی می تابد که حق ندارند به زبانی که با مادر خویش سخن می گویند، بنویسند. این تلخ ترین حقیقت قرن است، قرنی که در آن، در یکسو میشل فوکو  از حقوق دیوانگان سخن می گوید و در سوی دیگر، فرزندان و آموزگاران کوهستان، باهم به زبان بیگانه سخن می گویند.

حفط زبان، یعنی حفظ جان، یعنی حفظ هویت انسانی ، و آذربایجان این را چنین فهمیده است؛ « هارای هارای من تورکم».

سالهاست در  زیباترین کنج ارض، آذربایجانی ها نان و نبوغ تولید می کنند و مرکز نشین ها هر دو  را به عافیت تمام، مصرف می کنند. از حوزه قم که علامه های اربعه خود را مدیون تبریز است: سبحانی، جعفری، طباطبایی و امینی تا جبهه سوسیال مارکسیسم ایرانی که کنش های تاریخی خود را مرهون آذربایجان است و از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57، از جنگ 2+6 ساله تا اصلاحات 2+6 ساله، همه و همه یک منبع تغذیه قوی در اختیار داشته ند؛ « آذربایجان «. ایران معاصر، همواره از آذربایجان تغذیه کرده و می کند، آذربایجان اما، در  سوی دیگر این معامله ، از  این پدرخوانده بی مهر خود ،  هرگز دست مهری ندیده است، هر چه بوده غارت بوده و غارت. از غارت خاک گرفته تا تحدید زبان، از ویرانی فرهنگ تا تحریف تاریخ.

حقیقت این است، نسل امروز آذربایجان، جزئئ از تاریخ خود را فهمیده و از آنچه بر او رفته آگاهی یافته و درصدد مطالبه حقوق حقه خویش است. این خروش و خیزش در خیابان های تبریز، ارومیه، سلماس ، مرند، سولدوز، مراغه، میانه، اردبیل، زنجان و … پاسخ به سوال دردمندانه ای است که سالهاست سینه آذربایجانی ها را می فشارد: چگونه است که سالیانه میلیونها ریال خرج آموزش، پژوهش، حفظ و گسترش زبان فارسی در سازمان های عریض و طویلی چون وزارت آموزش و پرورش، صدا و سیما، فرهنگ و ارشاد، وزارت علوم و تحقیقات، سازمان فرهنگ و ارتباطات، جهاددانشگاهی، وزارت بهداشت و درمان، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه های علمیه ( بخصوص مراکزی مثل جامعه المصطفی ) ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران و … می شود اما در برابر این هزینه های میلیاردی، تقریبا هیچ هزینه ای برای حفط زبان مادری آذربایجانی ها نمی شود؟ این تقسیم ظالمانه صفر به صدِ بودجه فرهنگی زمانی دل آزارتر می شود اگر بدانیم، اکثریت قاطع ایرانیان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می گویند و زبان فارسی به لحاظ آماری، دومین زبان کشور محسوب می شود.

چند سال پیش یکی از تئوریسین های طیف راست حاکمیت، ناسیونالیسم را ایدئولوژی بی هویت خواند. این توصیف غیرمنصفانه از ملی گرایی، عمق دردآلود جنبشی سراسر غرور و تمام قد مظلوم را به نمایش می گذارد. این در حالی است که ناسیونالیست های فارس زبان در تمامی مراکز فرهنگی نفوذ مطلق العنان دارند تا جایی که کالایی که به عنوان اسلام به جامعه ایرانی ارائه می شود، نه اسلام محمد که اسلام پان آریانیستی است که کنشگران فرهنگی ایران با مهارت تمام، ناسیونالیسم ایرانی را با پوسته نازکی از اسلام  جایگزین اسلام ناب کرده اند.  چگونه است که تلاش محدود آذربایجانی ها برای آموزش زبان مادری، اتهام تهوع آور و وحشت زای » پان ترکیسم » را در پی دارد، اما فتح همه نهادهای فرهنگی از سوی پان آریانیست ها هرگز شبهه در ناسیونالیسم به مثابه یک ایده ئولوژِی بی هویت نمی اندازد!

در ایران معاصر یک نژادپرستی تمام قد حاکم است. نژادی که خود را برتر می داند، اندیشه نژادپرستانه خود را در کتابهای درسی خود به دانش آموزانش می آموزد. نژادی که دیگر نژادها را با بی اخلاقی تمام، تحقیر می کند. ترک، کرد، بلوچ، عرب، لر و ترکمن از دیدگاه این نژاد شهروند درجه دو محسوب می شوند. آنان نباید به زبان خویش بخوانند، نباید فرهنگ خود را بدانند، نباید به مدارج عالی برسند، نباید در حلقه های تصمیم گیر قرار بگیرند. آنان تنها حق حیات دارند می توانند کار کنند و بخورند و بخوابند. در حالی که شهروندی درجه دوم حتی در آمریکا ، آخرین سرزمین برده داران، برافتاده، در ایران معاصر با حدت و شدت پی گرفته می شود. از میان غیرفارس ها تنها کسانی می توانند به مدارج عالی برسند و نشان شهروندی بگیرند که الینه شوند و از خود بی خود گردند. آنانکه در جریان عبور از « فرهنگ » خویشتن خویش را به دیگری می بازند و فرهنگ دیگری را تمام و کمال می پذیرند، از دیدگاه این نژادگرایان مجوز ورود به حلقه خودی ها را دارند.

در ایران معاصر، نه الیناسیون فرهنگی که الیناسیون نژادی جریان دارد. دقیقا زمانی که سران جهان برای حفظ محیط زیست در کپهناگ گرد هم می آیند تا بتوانند گونه های مختلف گیاهی و حیوانی را حفظ نمایند، در ایران، آذربایجانی ها برای حفظ نژاد خود از شر اصحاب حذف، سر به آسمان سپرده و پای بر زمین می کوبند. اگر گلوله هایی از جنس سرب آخرین گونه های غزال استرالیایی را می کشند، در آذربایجان ایران، ژنوساید گسترده ای تمام هستی یک ملت را به تاراج می برد. آذربایجانی ها  برای حفظ خود، نه بر دلارهای آمریکایی دسترسی دارند و نه بر دریای نفت خاورمیانه، اینان تنها بر بازوان خویشتن تکیه کرده اند و نه از کیسه سه گانه حاکمیت، مرجعیت و  اجنبی که  از دسترنج خود برای مبارزه خرج می کنند.

 

س- این حرکت دنبال چیست و اگر طور دیگری بپرسیم اهداف سیاسی و اجتماعی حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان چیست ؟

آذربایجان در جستجوی راه است، راهی برای بقا. این هدف شاید خیلی تلخ باشد اما حقیقت همین است. آذربایجان امروز اینقدر تحدید شده است که هرگز به حکومت نمی اندیشد. این ملت حداقل در پله نخست، به حفظ هویت، زبان، فرهنگ و نژاد خود می اندیشد. نمی توان در شطِ رنج، شطرنج بازی کرد. انسانی می تواند به سیاست  بیاندیشد و سیاست ورزی پیشه کند که امنیت حداقلی احساس کند. آذربایجانی امنیت ندارد بنابراین نمی تواند بر پله های لرزان قدرت پای نهد.

من فکر می کنم آنچه در آذربایجان جاری است نه یک جنبش سیاسی که یک جنبش اجتماعی و مدنی تمام عیار است. کنشگران آذربایجان باید این ضرورت را بپذیرند که آذربایجان کنونی ظرفیت حرکت سیاسی را ندارد. آذربایجان را، تنها و تنها یک حرکت صرفا مدنی می تواند از نابودی برهاند. حاکمان نیز باید بدانند که قرائت امنیتی از حرکت مدنی مردم آذربایجان، خطایی تاریخی است و تیر این خطا در درجه نخست بر چشم آنان و بعد بر پیکر نحیف آذربایجان خواهد رفت.

تفاوت عمیق تهران با تبریز در شرایط کنونی در این است که جنبش پایتخت، سراسر سیاسی است. تهران در مرزهای قدرت حرکت می کند تهران می خواهد حکومت کند خیابان های تهران مستقیما به کاخ های شیشه ای سیاست و سیاهچالهای آهنین ندامت منتهی می شوند، کاخ هایی در پاستور و سیاهچالهایی چون اوین. اما جنبش شمال  غرب سراسر مدنی است تبریز نمی خواهد و نمی تواند فعلا حکومت کند. در خیابان های تبریز شعار « مرگ بر دیکتاتور » جاری نیست. خیابان های تبریز رو به تجلی  راه می برند ، رو به وحدت، رو به آرامش، رو به مدنیت، رو به فرهنگ. در این خیابان ها تنها یک شعار داده می شود: «تورک دیلینده مدرسه».

آذربایجان نمی خواهد حکومت کند این یک حقیقت مسلم است. اما صحابه ابلیس سالهای سال است که بر این حقیقت مسلم نعل وارونه می زنند. آذربایجانی برای همیشه متهم به تجزیه است. در حالی که «سیاست» در تبریز دقیقا مترادف با «فرهنگ» است. مکتب تبریز، مکتب مدنیت و آزادی است. تبریز آزادیستان ایران بوده است. هرگز از اراده های آذربایجانی ها « دیکتاتوری » و «ظلم» زاده نشده است. تبریز بارها و بارها تهران را آزاد کرده و بی مدعا رهایش ساخته است. چنین شهری نمی تواند نقشه گربه ای شکل را پاره پاره کند. اتهام تجزیه به فعالان آذربایجان از دیدگاه چامعه شناسی سیاسی، خواب پریشان اصحاب حذف است. این اتهام تازگی ندارد آنانکه روزی با چوب تهمت، پیشه وری را تجزیه طلب خواندند، اینک با همان چوب بر سر  نوجوانان آذربایجان می کوبند. اتهام استقلال خواهی تلخند مسخره روزگار است. شهری که تمام تاریخ بر کشور خویش آزادی می ستاند، چگونه می تواند آزادی از او بگیرد؟

س- آیا به نظر شما یک قشر یا طبقه اقتصادی معینی حامی این حرکت هست ؟ یعنی آیا صفت » ملی » در عنوان حرکت تنها از تاکید بر شعارها و مطالبات ملی گرایانه و ناسیونالیستی ناشی میشود یا به این دلیل است که این حرکت در گستره ملی و با پایگاه اجتماعی سراسری در میان ترکان حضور دارد ؟

جنبش آذربایجان را جزیره های جدا از هم هدایت می کنند. شاید این جدابودگی، عامل شکست باشد، اما این جزیره های جدا از هم نشان می دهد که حرکت آذربایجان نه جنبش گروهی خاص که یک حرکت ملی به معنای مطلق کلمه است. بازداشتی های آذربایجان را نه همچون تهران، صرفا دانشجویان، خبرنگاران، نخبگان سیاسی و کنشگران اجتماعی که قشرهای مختلف مردم را تشکیل می دهند. در میان اینان، بازاری، کسبه، شاعر، دانشجو، جوشکار، بنا، خیاط، قالیباف، معلم، وکیل، مهندس، استاد دانشگاه، همه و همه هستند. همه آذربایجانی ها برای نجات آذربایجان خروشیده اند.

نکته مهم دیگر، استقلال مطلق این جنبش است. جنبش ملی آذربایجان پرونده سیاسی و امنیتی هیچ سفارتخانه ای نیست. منافع ملی کشورهای دنیا هم راستای منافع ملی آذربایجانی ها نیست. کشورها منفعتی در حمایت از ملت آذربایجان ندارند. بنابراین آذربایجان تنهاست ، تنهای تنها بی هیچ پشتوانه و حمایتی. این تنهایی از یک سو بسیار دل آزار است ، دنیایی که برای حقوق نهنگ های خلیج فارس اشک تمساح می ریزد و برای فلسطینی ها و افغان ها و اویغورها و ارمنی ها و یهودی ها پیرهن چاک می کند، بزرگترین ژنوساید فرهنگی و نژادی را نادیده می گیرد و  جنبش مدنی ملتی بزرگ را بصورت کامل بایکوت می کند. اما، این تنهایی دل آزار از سوی دیگر بسیار خشنودکننده است چون جنبش آذربایجان را مستقل می کند بی هیچ اتکا و نیازی به دیگری.

این استقلال بی نظیر را باید مسوولان امنیتی ایران درک کنند و بدانند که چنین ملتی با چنین مبارزه مدنی و کاملا غیر سیاسی، مستحق  چنین رفتارهای امنیتی نیست. این مسوولان می دانند که اگر تهران در 6 ماه گذشته در مقیاسی قابل تامل امنیتی شده است، تبریز سالهای سال است که در مقیاسی بسیار گسترده تر پلیسی و امنیتی اداره می شود. این فضای امنیتی شایسته مهد مدنیت و مدرنیت نیست. از حاکمان تهران می خواهم دروازه های تبریز را بازگشایند تا این شهر همچنان سرود تجدد بخواند.

س- جناب آذران، اگر دقت کنیم در شروع حرکت یا به عبارت دقیقتر در شروع فاز نوین حرکت آذربایجان شعرا و اهالی ادبیات و هنر نقش مهمی دارند و از آنجایی که نمود بارز ستم ملی در آذربایجان در حوزه زبان و فرهنگ هست ، حضور اساتید سخن و شعرا منطقی هم هست ، ولی این ویژگی باعث شده که گسترش حرکت به سایر حوزه ها و یا سایر شکافهای اجتماعی مثل حقوق زنان و …. کند شود یا اصلا نمودی نداشته باشد ، چگونه می توان بر این مشکل فائق آمد ؟

اولا، جنبش آذربایجان جنبشی است برای به دست آوردن حقوق نخستین. حقوق زنان، آزادی عقیده و دین، آزادی اقتصادی و … اگرچه  در زمره مهمترین حقوق انسانی قرار دارند اما جزو  حقوق نخستین بشر نیستند. آذربایجان چیزی می خواهد که حتی بشر نخستین هم آنرا داشت. انسان غارنشین زمانی که شروع به نوشتن کرد، به زبان مادرش نوشت اما انسان آذربایجانی وقتی نوشتن آغاز می کند مجبور است به زبان دیگری بنویسد. آذربایجان در استغاثه چنین حقی است. حق زبان هم ردیف حق  نان است. انسانی که نان را از او دریغ کنند، حقوق شهروندی خویش را فراموش می کند، حق تعیین سرنوشت را نمی فهمد، حقوق زنان و کودکان و سالمندان را درک نمی کند و آزادای های مدنی و اعتقادی را نمی شناسد. آذربایجان امروز گرفتار عقده های نژادگرایانه کارگزارن فرهنگی پایتخت است. چنین  جامعه ای که با چشمانی باز در حال احتضار است، حقیقتا نمی تواند پس از مرگ را ببیند. کسی که از شدت گرسنگی بر خود می پیچد، نمی تواند نت خوانی کند.

ثانیا، حقوق زنان، آزادی ها، حق نعیین سرنوشت و … گزاره هایی هستند که عموما در حوزه قدرت تعریف می شوند. این گزاره ها در تلاش هستند که زنان را در قدرت مردان سهیم کنند، با حق آزادی مطبوعات و اجتماعات، بخشی از قدرت حاکمان را در اختیار مردم بگذارند و در نهایت عرصه عمومی را قوی و وسیع نگه دارند. اما جنبش آذربایجان اصلا در پارادایم قدرت قرار ندارد که به این حقوق بپردازد. آذربایجان می خواهد نخست به زبان خود بنویسد باسواد شود ،ادبیات جدید را بفهمد آنگاه شاید کسانی از درون این جنبش بخواهند وارد کارزاری شوند.

اگر آذربایجان اینک سهم اندکی در جنبش زنان دارد نشان از بی توجهی فعالان آذربایجانی به این مساله نیست چه، زنان فعال آذربایجانی می دانند آنچه اینک در آذربایجان از کف می رود چیزی است که اگر برود دیگر هرگز نمی آید. متاسفانه ظلم مضاعفی بر آذربایجان روا رفته است. باید بپذیریم که آذربایجان چند مرحله عقب است. آذربایجان بازی را از زیر صفر شروع کرده است. زنانی که در پایتخت دنبال حقوق حقه خویشند هرگز حقوق نخستین زنان آذربایجان را نمی فهمند چون از چنین مرحله ای هرگز عبور نکرده اند نه خود که نیاکانشان نیز، هرگز درد زبان مادری را نداشته اند.

اگر چه شخصا نمی توانم آذربایجان امروز را به مبارزه در جبهه های جلوتر فرابخوانم، اما اگر جبهه نخست رها نشود می توان همزمان هم حق آموزش زبان مادری را خواست و هم حق برابری زنان و مردان را. شاید آذربایجانی ها بتوانند همزمان در نیکمت های دبستان و دبیرستان بنشینند و همانند اساطیر خویش، راه های سه ساله را، سه روزه طی کنند، اما واقعیت آن است که مبارزه هزینه دارد. نمی توان با یک لیوان ماست، اقیانوس اطلس را تبدیل به دوغ کرد.

س- ببینید ، » تاریخ » ابزار ناسیونالیسم دولتی فارسی برای محو فرهنگ و زبان ترکی بوده است ، فعالان ترک هم برای مقابله و جهت اثبات هویت و هستی خود به نحوی به تاریخ و گذشته روی آوردند و به جای اتکا بر نورمهای حقوق و ارزشهای دنیای مدرن به نوعی در دام اصالت بخشیدن به تاریخ گرفتار شده اند ، به نظر شما این حاکمیت تاریخ در گفتمان حرکت ملی آیا امروز هم مفید است یا زمان گذر از تاریخ در حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان فرا رسیده است ؟

ادوارد سعید در اثر مشهور خود، روایتی ایده ئولوژیک از تلاش های شرق شناسان اروپایی ارائه می کند او بر دانشمندان شرق شناس می تازد و می گوید شما شرق را آنچنانچه می خواستید، در آثار خود آفریده اید. شاید سخن سعید درباره کارنامه علمی غرب در مورد شرق، تا حدی افراطی باشد اما به جرات می توان گفت که کارنامه علمی دانشوران درباره آذربایجان بطور کامل در هاله ای ایده ئولوژیک قرار دارد. آنان آذربایجان را آنگونه که دوست داشته اند، آفریده اند. آنان که می گویم تنها حسن پیرنیا و احمد کسروی نیست بلکه شامل فردوسی و ناصرخسرو و بلعمی و … هم هست. تقریبا تاریخ آذربایجان توسط دانشوران ایران زمین در تحریفی ماهرانه غنوده است.

تکیه بر تاریخ، اگر چه در تعریف هویت یک ملت اهمیتی فراوان دارد اما از آنجا که حوزه های آکادمیک علوم انسانی  در ایران بصورت مطلق در احتیار این دانشوران ایده ئولوزیک قرار دارد و  سالیان سال تمام بودجه های پژوهشی صرف ارائه یک روایت ایده ئولژیک و همگرایانه از تاریخ ایران شده است و آثار تاریخ نگاران واقعی آذربایجان در مقایسه انبوه کتاب ها و رساله ها بسیار اندک است، در این شرایط نابرابر، تکیه بر تاریخ نانوشته آذربایجان نمی تواند مطلوب واقع گردد.

راه این است که باید در کنار آغاز پژوهش های علمی و آموزش تاریخ واقعی آذربایجان و نه روایت های سرهم بندی شده بر نسل جدید، در حوزه مدنی و در عرصه عمومی به حقوق مدنی تاکید کرد. پافشاری در حق نخستِ انسانِ نخستین یعنی زبان مادری، می تواند جنبش را به سرمنزل مقصود برساند. فراموش نکنیم اگر جنبش آذربایجان بتواند در همین یک مورد به نتیجه برسد، آذربایجان را آزاد می کند. کافی است تصور کنیم که فرزندان آذربایجان در کلاس نخست مدرسه، نوشتن زبان مادری خود را یاد می گیرند، فرداها روشن خواهد بود. این زبان قابلیت های فروانی دارد به تنهایی می تواند ملتی را از سقوط نجات دهد. این شعار نیست. زبان یعنی همه دنیای یک انسان. بی جهت نیست که اصحاب فاشیزم ، زبان مادری را از  ترکان گرفته اند. آنها می دانند که اگر آذربایجانی «الف» را بگیرد تا «ی» را به دست می آورد.

س- هر حرکت سیاسی و اجتماعی دارای نقاط قوت و ضعف هست و حرکت آذربایجان نیز از این قاعده مستثنا نیست، از طرف دیگر مخالفان هم ، حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان را در معرض اتهاماتی قرار می دهند . به نظر شما امروز ، مهمترین نقاط ضعف حرکت چیست ؟

1) فاصله قابل لمس بین روشنفکران حرکت ملی با مردم یکی از مهمترین نقاظ ضعف حرکت است. روشنفکران آذربایجان معمولا عمیق تر و باسوادتر از روشنفکران دیگر ملیت ها هستند اما این روشنفکران برخلاف دیگران، ارتباط دوسویه و تنگاتنگ با ملت خود ندارند. ملت و روشنفکران آذربایجان در دو سوی یک رودخانه پرخروش هستند. روشنفکران آذربایجان نباید انتظار داشته باشند که مردم بسوی آنها بیایند. آنان باید با روشهای پیامبرانه بسوی مردم آیند. روشنفکری از نوع ژان پل سارتر در شرایط فعلی مناسب آذربایجان است. نمی گویم باید عوامفریبی کرد اما روشنفکران آذربایجان چاره ای ندارند جز اینکه با عوام بنشینند و برخیزند.

در تاریخ مدرن، روشنفکران آذربایجان رفتاری از خود نشان داده اند که محصولی جز سلب اعتماد مردم از آنان نداشته است. روشنفکران نه تنها محبوبیت ندارند بلکه گاه مورد سرزنش هم قرار می گیرند. شاید یکی از دلایل این دیوار بی اعتمادی رفتارهای خلاف شرع روشنفکران باسوادی است که در میان مردم مذهبی آذربایجان تظاهر به رفتارهای هنجارشکنانه داشته اند. طرح این مساله، هرگز ماهیت ارزش گرایانه ندارد تنها می خواهم بگویم روشنفکر آذربایجانی باید با ملت خود همراه شود حتی اگر این همراهی باعث حضور او در حسینیه ها و تکایا شود، جایی که شاید در اندیشه او، ارتجاعی و عقب ماندگی عنوان می شود.

2) ضعف دیگر جنبش، عدم همراهی و همدلی بازاری ها و  فعالا ن اقتصادی با جنبش است. بازار تبریز  برخلاف انقلاب های پیشین آنچنان اقبالی به جنبش ملی نشان نداده است. دلیل این امر ریشه تاریخی دارد بازار تبریز پس از سرکوب جریان خلق مسلمان و سقوط آیت الله شریعتمداری رفتار انفعالی نسبت به سیاست در پیش گرفته است. خاستگاه طبقاتی جنبش آذربایجان، بیشتر در میان جوانان بخصوص دانشجویان  است. بازار باید به متن جنبش مدنی آذربایجان بازگردد این کار تنها با تلاش کنشگران مدنی آذربایجان و اعتمادی که اینان در میان بازاریان ایجاد خواهند کرد ،انجام خواهد شد.

3) رفتار ایده ئولوژیک کنشگران مدنی آذربایجان دیگر مشکل جنبش است. مطالبات مدنی مردم آذربایجان هرگز نباید چهره ایده ئولوژیک به خود بگیرد. این خواسته ها نه ایده ئولوژیک که کاملا مدنی و طبیعی است. در شرایط فعلی حضور برخی ورشکسته های سیاسی دهه 50 در متن جنبش یک خطر جدی است بخصوص بخشی از سوسیالسیت های انقلابی که به عقیده خودشان علم مبارزه را می فهمند می توانند به راحتی بر صدر صف قرار بگیرند و جنبش را به قهقرای ناکجاآباد ببرند جایی که جز حرمان و ناکامی نیست. البته باید تاکید کرد که جنبش مدنی آذربایجان، جنبش گروه خاص نیست، همه سلایق سیاسی و عقیدتی از حجره های حوزه علمیه تا محفل های کمونیستی می توانند به این جنبش مدنی بپیوندند. سخن این نیست که فعالان آذربایجانی چپ دهه پنجاه دیگر نباید برای آرمانهای مدنی آذربایجان تلاش کنند، سخن این است، آنان اگر روزی انترناسینوال بوده اند، اینک برای حقوق ناسیونالیستی یک ملت کار می کنند و باید برای این کار، همچون همه فرزندان آذربایجان به عنوان یک آذربایجانی به عرصه بیایند نه، به عنوان یک سوسیالیست، بلشویک، فدایی خلق، فدایی اسلام و … . این بند هرگز درصدد توهین و تهمت به این بزرگواران نیست که جوانی خویش را صرف آرمان های خود کرده اند.

4) مطلق گرایی و عدم سازش: از دیدگاه مردم شناختی، سادگی، پرکاری، امیدواری، پایداری و مطلق گرایی و عدم سازش از ویژگی های عمومی ترکان و ملت آذربایجان است. بسیاری از این وِیژگی ها نقشی سازنده و موثر در پیشرفت آذربایجان دارند اما مطلق گرایی و عدم سازش در عرصه سیاسی ضربه جبران ناپذیری زده است. حقیقت این است که آذربایجان کمتر سیاست ورزی کرده است. آذربایجانی همیشه در صفر و صد است و همه چیز را سیاه و سفید می بیند. عصر حاضر، عصر سازش و معامله است نمی توان یک شبه به همه حقوق و اهداف رسید باید همچون لاک پشت، محکم، آهسته و آرام پای پیش گذاشت. باید مذاکره کرد باید پارادیم موجود را فهمید و بر اساس معادلات سیاسی جهان، گفتگو کرد. عصر حاضر عصر دون کیشوت بازی نیست. بین دو عدد صفر و صد، 98 عدد دیگر هست که می توان برای آنها تلاش کرد. فرزندان آذربایجان اگر یک نگیرند هرگز ده نمی گیرند و اگر ده نگیرند هرگز 18 نمی گیرند. تا 100 راه درازی در پیش است نمی توان این راه دراز را در طرفه العین پیمود. تفاوت ترک ها و فارس ها در همین سازش و عدم سازش است.

روشنفکران فارس  از خواجه نظام الملک تا خواجه نصیر و از محمدعلی فروغی تا احسان نراقی در درونی ترین هسته های یک نظام ایده ئولوژیک برای حفظ فرهنگ و زبان خویش کار کرده اند اما روشنفکران آذربایجان آواره ترین روشنفکران جهان بوده اند و هیچ وقت تنوانسته اند در درون نظام های نه چندان ایده ئولوژیک هم کار کنند. آذربایجان باید یاد بگیرد که برای به دست آوردن حقوق نخستین خود باید حرف بزند و مذاکره کند. من عقیده دارم حتی در شرایط فعلی که تهران سراسر اعتراض و اغتشاش است، آذربایجان می تواند برخی از حقوق نخستین خود را از همین دولت و حاکمیت مطالبه کند و در همین دولت برخی از این حقوق را به دست آورد شرط آن تنها و تنها گفتگو است.

5) سیاسی کردن جنبش مدنی: جنبش آذربایجان مدنی است و هرگز نباید صبغه سیاسی به خود گیرد. با جنبش سیاسی برخورد سیاسی می شود برخوردی که ممکن است بسیار خشن و فاشیستی باشد اما حتی توتالیترترین حکومت ها هم نمی تواند با جنبش مدنی برخورد قهری غیرقابل جبران داشته باشند.

6) تندروی و افراط گرایی: برخی از گروه های فعال آذربایجان، رفتار بسیار افراطی در پیش دارند. این رفتارها جنبش را  از درون و برون می پوساند. بالا بردن پرچم، رو نمایی نقشه آذربایجان و نشان دادن نماد گرگ و … اگر چه به زعم برخی ها علامت هویت ملی است اما این رفتارهای نمادین نتیجه ای جز تبلیغات منفی پان ایرانیست ها، رویگردانی مردم مذهبی و رفتار حذفی حاکمیت نخواهد داشت. رنگ و نماد زمانی به کار می آید که اکثریت قاطبه مردم، مفهوم این نماد را بفهمند و بپذیرند و بدون تردید و واهمه از آن استفاده کنند. جنبش آذربایجان هنوز با این مرحله فاصله زیادی دارد.

7) عدم حضور خانواده: خانواده های آذربایجانی با جوانان هویت جوی خود همراه نیستند. روشنفکران جوان آذربایجان نتوانسته اند خانواده های خود را با مرام خود همراه کنند. خانواده ها این جنبش را آنچنان که باید، نفهیده اند. جوانان باید آرمانهای انسانی و ملی خود را برای مادران و پدران خود ترجمه کنند و آنان را با حقوق نخستین خود آشنا سازند. تا زمانی که پدران با پسران و مادران با دختران همراه نشوند، این جنبش به سرانجام نخواهد رسید

8) جنبش فعلی آذربایجان یک جنبش روستایی است. بعد روستایی جنبش بر بعد شهری آن می چربد. خاستگاه روشنفکران جوان آذربایجان بیشتر از روستاها است. جنبش مدنی باید در شهر شکل بگیرد. شهر باید این جنبش را به آغوش بگیرد. شاید اطوکشیده های تبریز و ارومیه و سولدوز و … ندانند که آنچه بر ذهن و جان جوانان باسواد دهاتی می گذرد، آزادی، آرامش و سربلندی آنان است. نبوغ سرشار فرزندان کوهستان نباید خرج ایده های پایتخت نشینان شود. آذربایجان باید این نخبه ها را به شهرهای خود دعوت کند و از این سرمایه های بی مانند برای پیشرفت آذربایجان استفاده کند.

9) بایکوت خبری و نبود رسانه: تلخ است اگر بگوییم آذربایجان در بایکوت مطلق رسانه های جهان است. انتشار اخبار آذربایجان هرگز در دستور کار رسانه های جهان و بویژه رسانه های فارس زبان نبوده است. جوانان آذربایجان باید ورود به ساحت رسانه را یک وظیفه ملی قلمداد کنند. ورود به عرصه رسانه، هزینه سنگینی دارد چون رسانه تمام زندگی خبرنگار را می خواهد. نمی توان روزنامه نگار و خبرنگار بود و سودای دیگری در دل داشت. متاسفانه روزنامه نگاری در آذربایجان در نازل ترین سطح ممکن قرار دارد. آذربایجانی ها برخلاف اسلاف خود، با رسانه آشنایی ندارند. رسانه شاید تنها حرفه ای است که آذربایجان به آن اقبال نشان نمی دهد. باید حلقه های روزنامه نگاری حرفه ای در شهرهای آذربایجان شکل بگیرد. باید نوعی مکتب رونامه نگاری آذربایجانی در میان رسانه ها قد علم کند. تنها حضور سایبر ژورنالیست های حرفه ای آذربایجان است که می تواند جلوی سایبرتروریسم آذربایجان را بگیرد. کافی است خرداد 85 را با خرداد 88 مقایسه کنیم جوانان آذربایجان با رسانه میانه ای ندارند. کنشگران سیاسی و اجتماعی و سرمایه داران آذربایجان باید برای راه اندازی رسانه های بومی در آذربایجان تلاش کنند. رسانه آذربایجانی نه به مرکز و نه به خارج، که به خود آذربایجان باید متکی باشد. سرمایه دارهای آذربایجان باید رسانه های مستقل آذربایجان را بچرخانند. راه اندازی روزنامه و رسانه با حرکت های افراطی امکان پذیر نیست تنها با نگاه خاکستری می توان در آذربایجان رسانه های بومی را راه انداخت و اداره کرد.

10) اختلاف بین فعالان حرکت و اتهام همدیگر به انواع اتهامات، دیگر معضل جنبش است. تجربه کوتاه من در دانشگاه تهران، نشان می دهد که جوانان آذربایجان اولا هم را متهم می کنند، دوما هم را قبول ندارند و  سوما خود را قهرمان آذربایجان می پندارند. آذربایجان به حقوق خود دست نخواهد یافت مگر با ایثار و تعاون. آذربایجان قهرمان نمی خواهد شهروند آگاه و عادی می خواهد قهرمان های سیاسی عموما از پله های خیانت بالا می روند. تصور اینکه آذربایجان در بدترین دوران خود یعنی در عصر احتضار خویش، درگیر نزاع های مسخره داخلی است، دل آدمی را می آزارد. آذربایجان یکپارچه و نه پاره پاره می تواند آذربایجان شکوفا و توسعه یافته بشود.

11) مشکل بعدی فقر تئوریک کنشگران جنبش است. من افراد زیادی را می شناسم که در سطح بسیار خوبی برای آذربایجان فعالیت می کردند و به عنوان چهره فعالِ آذربایجانی شناخته شده بودند اما در نخستین برخورد حاکمیت دست از آرمان های خود برداشتند و حتی درون خانه خود نیز آرمان آذربایجان را به زباله دان آشپزخانه سپردند کسانی که تا دیروز برای دفاع از حقوق آذربایجان، گروه های شناسنامه دار تشکیل داده بودند، اکنون با همسر و فرزندان خود نیز فارسی سخن می گویند. این حرکت انفعالی ریشه در ناآگاهی تاریخی و سطحی گرایی  سیاسی دارد. غنای هیجانی و فقر عقلانیت افراد منجر به چنین گسست های تلخ می شود، گسست هایی که ضربه مضاعف به آذربایجان می رساند. آذربایجان قهرمان های یک شبه نمی خواهد آذربایجان مردان پای ثابت و آهسته پای می خواهد.

12) عدم همراهی نخبگان تحصیل کرده با جنبش: بخش بسیار بزرگی از نخبگان ایرانی در داخل و خارج، آذربایجانی هستند بسیاری از آنها حساس ترین حوزه های علمی و خدماتی کشور را مدیریت می کنند بخش بزرگی از اینان در روستاهای آذربایجان زاده و بالیده اند و هنوز پدران و مادرانشان در دهات آذربایجان زندگی می کنند. اینان از آنچه در آذربایجان جریان دارد، آگاهند اما وارد کارزار نمی شوند. این عدم همراهی دلایل مختلفی دارد که از حوصله بحث خارج است از جمله این دلایل عدم شفافیت فعالیت ها، عدم اعتماد به فعالان، عدم تبلیغ، عدم دعوت و … می باشد. باید به اینان اعتماد داد و آنان را به این میقات بزرگ ملی دعوت کرد. آنها فرزندان آذربایجان هستند اگر اعتماد کنند وارد صحنه می شوند.

س- وقتی سیر حرکت در سالهای گذشته را مرور میکنیم ، مشاهده میکنیم که تاکید بر ارزشهای جهان معاصر چون دمکراسی و حقوق بشر در ادبیات حرکت کم رنگ هست و هنوز هم این المانها جایگاه برجسته ای در ادبیات حرکت ملی ندارد ، نظر شما چیست؟

در پاسخ سوالات پیشین گفتم که حرکت ملی آذربایجان خواهان ابتدایی ترین حقوق انسانی است. حق تحصیل به زبان مادری یکی از بدیهی ترین اصول حقوق بشر است. جهانی که در پی دموکراسی است این حقوق را بصورت ذاتی در درون خود  دارد و در جستجوی حقوقی مدرن است. حرکت ملی آذربایجان نه در تمنای این حقوق مدرن که در تلاشی جانانه برای به دست آوردن حقوق ماقبل مدرن خود است . کنشگران دموکراسی و حقوق بشر بیش از آنچه در اندیشه مدنیت باشند سودای سیاست دارند.

آنچه برای آذربایجان مهم است نه دموکراسی تنیده در ایده ئولوژی که به رسمیت شناختن حقوق اساسی آن است. اعتقاد دارم اگر جنبش دموکراسی خواهی پایتخت نشینان با آن قرائت ایده ئولوژیک از جمهوری خواهی، به نتیجه برسد، باز هم  آذربایجان همین مطالبات نخستین را پی خواهد گرفت. یعنی اصحاب این قرائت اگر به قدرت برسند بعید به نظر می رسد که حقوق حقه آذربایجان را به رسمیت بشناسند.

البته از آنجا که گفتمان جمهوری خواهی به یک پارادایم فراگیر تبدیل شده، آذربایجان می تواند مدل حقیقی این گفتمان را به جامعه ایرانی عرضه کند. در این مدل، دموکراسی تنها تضمین کننده حقوق نخبگان پایتخت نشین  نیست بلکه ایجاد فرصت های برابر برای همه ایرانیان از جمله ترکها است. آذربایجان باید آن نوع از دموکراسی را دنبال کند که تمرکز را از پایتخت برهاند و مدل فدارتیو حکومت را برگزیند. جمهوری خواهان فعلی ایران هنوز به حصار قدرت در پایتخت می اندیشند این نوعی توتالیتاریسم است و آذربایجانی ها چنین نمی اندیشند.

نکته بعدی ضرورت فعالیت در مقیاس کشوری و جهانی است. حضور فعال در سطحی فراتر از مرزهای آذربایجان نیاز به ورود در جغرافیای سیاسی و فکری گسترده تری دارد. در چنین حالتی فعالان آذربایجانی می توانند به عنوان یک ایرانی و نه لزوما به عنوان یک فعال مدنی آذربایجان در این جغرافیا فعالیت کنند. یعنی فعال جنبش ملی آذربایجان می تواند عضو دفتر تحکیم وحدت، جبهه مشارکت و … باشد، اما باید برای این دو ساحت مختلف، دو هویت متفاوت قائل شود و هرگز از آذربایجان برای دیگر ساحت ها خرج نکند بلکه در برابر آن تا جایی که می تواند از این ساحت های ملی و جهانی برای کمک به حرکت مدنی آذربایجان کمک بگیرد. متاسفانه برعکس این مساله روی داده است. آذربایجانی های فعال در سطح کشور همواره از کیسه آذربایجان خرج کرده اند و از نعش آذربایجان بالا رفته اند. اینان از آراء مردم تا تاریخ پرافتخار آذربایجان برای پرواز خود استفاده نموده اند. اینها را اگر خائن ندانیم، بی غریت می خوانیم.

س- دشمنان و مخالفان حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان که – البته خاستگاه بخشی از آنها ناسیونالیسم فارسی و فاشیسم پان ایرانیستی است – ، حرکت آذربایجان را به فاشیسم و گرایشهای آنتی دمکراتیک متهم می کنند ، توضیح شما در این مورد چیست ؟

دشمنان حرکت ملی آذربایجان در دامنه ای بسیار متنوع و وسیع قرار دارند. از پان ایرانیست های پایتخت نشین تا روحانیان حجره نشین قم، از مستاجران پاستور تا سیاستمدارن خارج از گود، از نهضت ازادی تا آبادگران، از مجاهدین خلق تا مجاهدین انقلاب، از انجمن اسلامی تا بسیج دانشجویی، همه و همه مخالف و دشمن حرکت ملی آذربایجان هستند. هیچکدام نمی خواهند مردم آذربایجان به خواسته های مدنی خود برسند. حتی مدافعان حقوق بشر ایران نیز چون اکثرا از درون پارادایم پان آریانیسم برخاسته اند، معترف به حقوف نخستین ملت آذربایجان نیستند. این گروه های متعارض اگر در همه چیز با هم در نزاع باشند، در یک مساله با هم در تفاهمند و آن حقوق اساسی آذربایجانی ها است. در اندیشه اینان هر آذربایجانی اگر حتی به جک گفتن آنها اعتراض کند، پان ترک هست چه برسد که جمعی برخیزند و حق تحصیل به زبان مادری بخواهند.

اگر فعالان سیاسی پایتخت به چوب رابطه با بیگانه متهم می شوند و از حیز انتفاع خارج می گردند، کنشگران آذربایجان نیز بی هیچ جرمی متهم به تجزیه طلبی هستند. آذربایجان تنها زمانی در چشم آنان عزیز است که حقوق اساسی خود را فراموش نماید و همچون سربازی وظیفه شناس به حفظ مرزهای سرزمین پارس! مشغول باشد زمانی در ارس، زمانی دیگر در خلیج فارس و زمانی دیگر در شلمچه و حور.

فعالان آذربایجان باید تلاش کنند تا صریح و آشکار و بدون ابهام و لکنت زبان خواسته های خود را بیان نمایند و بلافاصله پس از بیان خواسته هایشان، از خویشتن اتهام زدایی کنند. باید به زبانی صریح و بلیغ اعلام کنند که هرگز حتی در درونی ترین لایه های ذهن خود در اندیشه تجزیه نیستند. آذربایجانی ها باید به فعالان حقوق بشر بفهمانند که آذربایجانی نمی تواند پان باشد نمی تواند فاشیست باشد نمی تواند نژادپرست باشد.

این رد و انکار باید چنان جدی و وسیع باشد که دشمنان آذربایجان بخاطر تضییع حقوق اساسی ملت خجالت بکشند.  البته این اتفاق مبارک مدتی است رخ داده است. از رییس جمهور مساله داری چون احمدی نژاد تا سیاستمدار باهوشی چون میرحسین موسوی در اوج تعارض های سیاسی از حقوق حقه آذربایجان از جمله حق تحصیل به زبان مادری سخن می گویند. این مساله اگر چه می تواند یک بازاریابی سیاسی تلقی شود اما حکایت از فهم خجالت آور آنان از ظلمی است که در همه این سالها در حق آذربایجان رفته است و می رود. این را باید به فال نیک گرفت و از این فرصت استفاده کرد.

س- جنبشهای اجتماعی و سیاسی دیگری هم در ایران فعالند همچون جنبش زنان ، جنبشهای ملی در بین سایر اقوام و ملل یا اخیرا جنبش سبز و ….. ، به نظر شما حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان چه نسبتی با این جریانها دارد ؟ برخی گرایشهای حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان مسائل و حوادث در ایران را چالش و بحرانهای داخلی فارسها ارزیابی میکنند که ارتباطی به ما ندارد . به نظر شما آیا این نوع ارزیابی و نگاه می تواند منافع ترکها را تضمین کند؟ شما چه برخوردی با حوادث و مسایل سراسری در ایران را پیشنهاد میکنید ؟

در اندیشه من آذربایجان جدا از ایران تعریف نمی شود آذربایجان جدا از ایران تنها در یک ذهن فاشیست می تواند جای بگیرد. آذربایجان یکی از ایالت ها ی موثر ایران زمین است با زبان و فرهنگ و ملیتی کاملا متفاوت. آذربایجانی نمی تواند جدا از تحولات جهانی و کشوری زندگی نماید و به مطالبه حقوق خود بپردازد. اصولا جهان امروز جهان هولوگرامیک است در جهانی که عقلانیت ارتباطی حکمرانی می کند نمی توان بر گرد خود پیله زد و مدینه فاضله ساخت.

مسائل آذربایجان با تحولات ایران رابطه جدی دارد آذربایجان باید خود را همچون گذشته آماده نقش بازی در تحولات کشوری بنماید. حضور فعال آذربایجان در مناسبات سیاسی و مدنی ایران یک اصل استراتژیک است اما در ورای این استراتژی، تاکتیک اتخاذ شده می تواند در دوره های مختلف متفاوت باشد. گاهی سکوت می تواند موثرتر از فریاد باشد. آذربایجان در 6 ماه گذشته سکوت معنی داری داشته است این سکوت با پرسش و اعتراض جدی پایتخت روبرو است. تهران می گوید چرا تبریز که همواره در صدر مبارزات بوده اینک تکان نمی خورد؟ طرح چنین سوال و اعتراضی نشان از یک حضور تاریخی موثر دارد. آذربایجان با سکوت خود به پایتخت می آموزد که سکوت چقدر بد است. تهران باید بداند اگر تنها 6 ماه گرفتار یک فضای امنیتی نسبی است تبریز سالهاست که پلیسی اداره می شود و در همه این سالها تهران سکوت کرده است.

تئوری بنده برای رفتار آذربایجان با حوادث اخیر، نه عدم حضور مطلق و سکوت کش دار، که همکاری مشروط است. تهران اکنون فهمیده است که چقدر به تبریز نیاز دارد و نمی تواند بدون تبریز راه به جایی ببرد. تبریز در مرحله اول باید یک اعتراف جانانه از تهران بگیرد. روشنفکران و کنشگران پایتخت باید اعتراف کنند که تبریز اگر تهرانی دیگر نیست، تالی تهران است و همچنان که در مبارزه جای خالی اش احساس می شود باید در دوران سازندگی هم جای خالی او دیده می شد. تهران باید به ظلم عظیم خود بر تبریز اعتراف کند. تهران باید به سکوت کشنده خود در خرداد 85 اعتراف کند. تهران باید اعتراف کند دو انقلاب بزرگ، مدیون تبریز است و تبریز مغبون هر دو انقلاب.

تهران نخست باید چنین اعتراف مردانه ای بکند آنگاه آذربایجان شرایط خود را اعلام نماید، اینکه تهران در برابر ظلم مضاعفی که بر آذرباجان می رود،  سکوت نکند، حقوق آذربایجان را به رسمیت بشناسد، در صورت حصول هرگونه آزادی، آزادی های آدربایجان نیز محترم شمارد. اگر تهران عهد ببندد که دیگر همچون دو انقلاب پیشین به آذربایجان خیانت نمی کند، آنگاه آذربایجان می تواند به یاری تهران برسد که بی شک این همیاری موثر، مرهمی بزرگ بر تهران زخم دیده خواهد بود.

نکته بسیار مهمی که اینجا وجود دارد این است که مساله آذربایجان، یک مساله ایالتی نیست یک مساله سراسری و ملی است. اولا ترکها اکثریت ایران را تشکیل می دهند اکثریتی که در همه جای ایران پراکنده اند. مطالبات آذربایجان هم خواسته تبریزی ها است هم خواسته اسلام شهری ها و رباط کریمی ها و قشقایی ها … .  ثانیا آذربایجان واقعا سر ایران است همیشه تاریخ؛ آزادی، انقلاب، مدرنیته، مدنیت، مدرنیسم و بسیاری از مفاهیم جدید و صنایع مدرن از آذربایجان و بخصوص تبریز وارد ایران و تهران شده است. وجود هرگونه بحران و بی عدالتی در آذربایجان بصورت مستقیم بر تمامی کشور تاثیر می گذارد بنابراین ایران نمی تواند بدون توجه به مشکلات آذربایجان، راه بپیماید.

اگر نگوییم ایران در حال انقلاب است، می توانیم بگوییم یک تغییر اجتماعی و سیاسی شگرف در این کشور در جریان است. این تغییر همچون دو انقلاب پیشین از مرکز آغاز شده و در حال گسترش به پیرامون است. آذربایجان در دو انقلاب گذشته نه پیرامون و نه مرکز که تالی مرکز بوده است. اینکه آذربایجان در انقلاب سوم نقش بسیار مهمی را ایفا خواهد کرد، امری مسلم است، اما اینکه این نقش مهم چه خواهد بود، چگونه خواهد و کی خواهد بود، مساله ای است که نه به آذربایجانی ها بلکه به کنشگران سیاسی مرکز وابسته است. روشنفکران و فعالان فارس زبان در داخل و خارج باید رسما از آذربایجان برای حضور در میقات تاریخی دعوت کنند، مسلما این دعوت معطوف به گذشته و آینده خواهد بود.

س- دین و اعتقادات مذهبی عنصر مهمی در بین ترکهاست و امروز هم بخش عمده ای از ملت آذربایجان باورهای دینی عمیقی دارند و به آن بها می دهند ، حکومت هم حرکت ملی آذربایجان را به بی دینی یا ضدیت با دین متهم میکند و برای منزوی کردن حرکت تبلیغات وسیعی هم در این جهت انجام میدهد ، پاسخ شما به این اتهامات و اصولا نگاه شما به مقوله دین چیست ؟

در پاسخ به سوالات پیشین گفتم که روشنفکران آذربایجان فاصله ای عمیق با مردم خود دارند. یکی از دلایل اصلی این فاصله معنادار، مذهبی بودن مردم آذربایجان از یک طرف و سکولار بودن روشنفکران آذربایجان از طرف دیگر است.  اگر حرکت ملی آذربایجان برای احقاق حقوق نخستین انسانی در این خطه از خاک است باید اعتماد انسان های این خطه را که اتفاقا دیندار هستند جلب شود. باید به آنان فهماند که تحصیل به زبان مادری حق انسانی و دینی آنان است. باید آنها بپذیرند که این مطالبات نه در برابر اعتقادات دینی آنها که در راستای این اعتقادات است. باید به آنان گفت که اسلام محمد تنها اسلام فارسی نیست بلکه می تواند اسلام آذربایجانی هم باشد. در این میان پرداختن به مناسک دینی خاص آذربایجانی ها بخصوص در ایام محرم شاید راهگشا باشد. روشنفکران آذربایجان شاید مجبور باشند برای خدمت به آذربایجان برخلاف عقاید خود بر مجالس عزا بنشینند. شاید مدل روشنفکری دینی گزینه خوبی باشد. باید دینداران با حرکت ملی همراه شوند. البته این رویداد در حال اتفاق افتادن است. کنش های همدلانه ای از سوی طیف های مذهبی با جنبش ملی دیده می شود. اما به هر حال فرایند سکولاریزاسیون در جامعه آذربایجان بسیار کند است مذهب برای آذربایجانی ها از خاک نیز مقدس تر است باید با ادبیات مذهبی با مردم دربراه حقوق نخستین آنها سخن گفت.

از سوی دیگر در داخل مرزهای جمهوری اسلامی تنها کسانی می توانند در مقیاسی گسترده تر فعالیت مدنی داشته باشند که حتما مسلمان، شیعه و معتقد به قانون اساسی باشند. کنشگر آذربایجانی باید بداند زیر شمشیر داموکلس فعالیت می کند. او هر گونه اتهام را شاید بتواند از سر خود واکند اما اتهام دین ستیزی می تواند او را برای همیشه جزغاله کند. باید بخاطر آذربایجان زیست مسلمانی را برگزید حتی اگر چنین ایده ای بر مغز و جان گران آید.

دانیشیق- 15 / آزربایجان دموکراسی اوجاغی نین تالاس آوشار ایله اوزه ل دانیشیغی

Danışıq-15 / Azərbaycan Demokrasi Ocağının Talas Avşar ilə danışığı

Danışıq-14 / Azərbaycan Demokrasi Ocağının Güntay Gəncalpla söyləşisi

دانیشیق- 14 / آزربایجان دموکراسی اوجاغی نین گونتای گنجالپ لا اوزه ل سؤیله شی سی

دانیشیق 13 – ایراندا یئنی گلیشمه‌لر و میللی حرکتین دورومو / عاریف کسکین ایله اؤزل دانیشیق

danışıq 13 – İranda yeni gəlişmələr və milli hərəkətin durumu / Arif Kəskin ilə özəl danışıq

گفتگو – 12 / مصاحبه‌ با مهندس صرافی به مناسبت بیانیه 12 شهریور و بررسی مناسبات حزب توده و فرقه دمکرات آزربایجان

گفتگو- 11 / جنبش زنان ، تبعیض جنسیتی و تبعیض ملی-قومی در گفتگو با مهسا مهدیلی

گفتگو – 10 / مصاحبه‌ای با ماشاالله رزمی در مورد گردهم‌آیی آمستردام

دانیشیق – 9 / ایشیق سونمز ایله اوزه ل سویله شی ، میللی حرکت و ندنلری- دموکراسی ، ایش بیرلیگی و گون قونولاری

گفتگو – 8 / مصاحبه اختصاصی با ابوذر آذران: هویت حرکت ملی آذربایجان نه سیاسی که مدنی است

دانیشیق – 7 / ایراندا تورک قادینین دورومو و آزربایجاندا قادین حرکتی – دکتر صدیقه عدالتی

دانیشیق -6 / آسمک – تجروبه لر ٬ باشاریلار و دیرلندیرمه

دانیشیق -5 / آسمک – یئددی ایل تجربه باشاریلار و بوگونوموز

گفتگوی -4 / مصاحبه با پژوهشگر خستگی ناپذیر و مدير و مولف سري وبلاگهاي سؤزوموز جناب مهران بهاری ( در پنج بخش )

 

نژادپرستي در ايران معاصر: مصاحبه اي با پروفسور عليرضا اصغرزاده

 

نامه تشکر و تقدیر کانون دمکراسی آذربایجان از آیت الله العظمی منتظری

پاسخ آیت الله العظمی منتظری به کانون دمکراسی آذربایجان

رویاهای آبی آذربایجان و جنبش راه سبز امید

گفتگو – 1/ مصاحبه اختصاصی کانون دمکراسی آذربایجان با هدایت سلطانزاده

بیانیه تحلیلی کانون دمکراسی آزربایجان درباره بحران کنونی و رمزگشایی از ” سکوت ” آزربایجان

8 مارس 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق | , , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: