کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

تحصیل به زبان مادری در مصاحبه با علیرضا صرافی / افت تحصیلی در مناطق غیرفارس ایران

روزآنلاین – علیرضا جوانبخت / بازگشایی مدارس در اول مهرماه امسال هم بدون حضور زبان مادری کودکان آذربایجانی، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن، گیلک، لر و …انجام شد. تحصیل به زبان مادری در سالهای اخیر از اصلی ترین خواست های ساکنان مناطق غیرفارس ایران بوده و به گفته گروههای مدافع حقوق بشر، کسانی که در این زمینه فعالیت کرده اند معمولاً با برچسب ها و اتهاماتی نظیر جاسوسی برای بیگانگان و تجزیه طلبی روبرو شده اند.

در خصوص اثرات منفی نداشتن حق تحصیل به زبان مادری و همچنین فعالیت ها و مبارزاتی که با هدف رفع این محرومیت صورت گرفته است، با علیرضا صرافی، نویسنده و روزنامه نگار مصاحبه کرده ایم. علیرضا صرافی، صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه توقیف شده دو زبانه (فارسی و تورکی) دیلماج، عضو هیئت تحریریه مجله دو زبانه وارلیق، محقق مسائل آموزشی، مدرس فولکلور و ادبیات آذربایجان در دانشگاه های تهران، برگزار کننده سمینارهای زبان مادری در تبریز و از مؤسسین شورای ملی صلح است.

این مصاحبه از طریق ایمیل انجام شده است.

نداشتن حق تحصیل به زبان مادری چه تاثیری بر افت  تحصیلی دانش‌آموزان دارد؟ آیا این افت تحصیلی نمودی هم در میزان باسوادی دارد یا صرفا یک مبحث نظری و تئوریک شمرده می شود؟

بله، محرومیت  از این حق طبیعی، تاثیر غیرقابل انکاری در افت تحصیلی کودکان دارد. این، هم یکی از اصول اثبات ‌شده و بدیهی علم تعلیم و تربیت شمرده می‌شود و هم  نمودهای آماری آنرا نیز می توانیم به خوبی در جامعه خودمان نشان دهیم. (1) به طور خلاصه باید بگویم مثلا در آذربایجان علیرغم اینکه از ده- پانزده سال  قبل از انقلاب مشروطه، دارای مدارس جدیده  شده‌، هنوز پس از گذشت 120 سال نه تنها بیسوادی ریشه کن نشده،  بلکه به علت افت مستمر تحصیلی به تدریج از رده اول باسوادی کشور سقوط  و اکنون آذربایجان در کنار ده استان کم‌سواد کشور نشسته است، علاوه بر استانهای آذربایجان، استان‌هایی نظیر کردستان، بلوچستان و لرستان و …. نیز که اکثریت اهالی آنجا فارس نیستند نیز جزو همین دسته، یعنی جزو ده استان کم سواد قرار دارند.این در حالی است که مثلا استانی نظیر استان سمنان که مدارس جدیده  آنجا  با اختلافی حدود 40 سال پس از آذربایجان تأسیس شده‌، در رده دوم باسوادترین استان‌ها پس از تهران قرار گرفته است. شنیدنی است که از  ده استان  دارای بالاترین درصد باسواد، هر ده تای آنها بدون استثنا استان‌هایی هستند که اکثریت کودکان آنجا به زبان مادری خود (فارسی) تحصیل می‌کنند.

اجازه می‌خواهم مثال دیگری از همسایه‌های خود بزنم؛ در ترکیه دربیشتر استان‌هایی که اکثریت اهالی آنجا به زبان مادری خود (یعنی به ترکی) تحصیل می‌کنند بیسوادی به صفر رسیده، معهذا در استان‌های جنوب شرقی که دارای اکثریت کردزبان  و یا عرب‌زبانند، هنوز درصدی از اهالی مطلقا بیسواد مانده‌اند، ضمن اینکه متوسط سطح تحصیلی باسوادان این استانها نیز به مراتب پایینتر از متوسط سطح تحصیلی در سایر مناطق ترک‌نشین ترکیه است. بالعکس در همسایه‌های جدید شمالی ما یعنی ارمنستان، آذربایجان و ترکمنستان علیرغم اینکه اهالی این کشورها اقلیت‌های بسیار کوچکی در داخل اتحاد جماهیر شوروی سابق شمرده می‌شدند، اما به دلیل شیوه درست آموزش به زبان مادری، بی‌سوادی از حدود نیم قرن پیش (یعنی از دهه 60 قرن بیستم به این سو) بالکل ریشه‌کن شده است.

به این ترتیب می‌توان گفت این مسئله خاص ایران نیست و در کشورهای دیگر نیز وجود دارد؟

بله، البته در ایران مسئله بسیار حادتر است. در سال 2009 یک گزارشی تحقیقی توسط  گروه بین‌المللی حقوق اقلیت‌ها در لندن با همکاری سازمان یونیسف تهیه و منتشر گردیده که حاوی اطلاعات جالبی است، بنابر این گزارش در حال حاضر یکصد میلیون بی‌سواد در دنیا داریم که اکثریت آنها متعلق به  بومیان (منظور اهال بومی کشورهای مهاجر نشین آمریکا و استرالیاست) و همچنین اقلیت‌هاست. (2)

در حال حاضر پنچ و نیم میلیارد از جمعیت شش و نیم میلیاردی جهان به زبان مادری خود تحصیل می‌کنند؛ یعنی 83 درصد جمعیت جهان به زبان خود تحصیل می‌کنند و تنها یک میلیارد نفر، یعنی هفده درصد که شامل صدها گروه زبانی‌اند و عموما نیز اقلیت‌های کوچکی در کشورهای متبوعه خود را تشکیل می‌دهند، از امکان تحصیل به زبان مادری محرومند. بنابر این می‌بینید که در اغلب نقاط جهان مسئله تقریبا حل شده و تنها شامل هفده درصد مردم می‌شود، حال آنکه در ایران این مسئله شامل حال دوسوم (شصت و هفت در صد) اهالی اعم از ترک و کرد و لرو عرب و بلوچ و ترکمن و …. می‌شود.طبق تحلیل‌هایی ( بر اساس همین گزارش و سایر آمارهای موجود) از هر هزار دانش‌آموزی که زبان آموزشی آنها با زبان مادریشان یکی است، تنها چهار نفر اصولاً به مدرسه نمی‌روند، حال آنکه این رقم در مورد دانش آموزانی که مجبورند  به زبان غیرمادری تحصیل کنند سی وهفت نفر است. یعنی 9 برابر بیشتر،  به عبارت دیگر  در شرایط برابر، از هر ده دانش‌آموزی که به مدرسه نمی‌روند نه نفرشان متعلق به گروهی هستند که اجبارا بایستی به زبان غیرمادری آموزش می‌دیدند. اگر همین نسبت جهانی را در مورد ایران تعمیم دهیم و با فرض وزن جمعیتی غیرفارسها که حدود دوسوم جمعیت کشور است، می‌توان نتیجه گرفت که در این کشور از هر صد دانش‌آموزی که به مدرسه نمی‌روند نودو پنج نفرشان کسانی هستند که  مجبورند به زبان غیرمادری آموزش ببینند.

ظاهرا آمار باسوادی در سراسر کشور اختلاف فاحشی با هم ندارد. چراکه به‌طور متوسط (با ده درصد تولرانس) به طور متوسط هشتادوپنج درصد مردم باسوادند.

طبق تعریف سازمان آمار و انفورماتیک ایران، باسواد به کسی اطلاق می‌شود که کلاس اول ابتدائی را گذرانده باشد. (3) یعنی وقتی می‌گوییم که در منطقه‌ای مانند بلوچستان هفتاد و پنج درصد اهالی باسوادند منظور این است که هفتادو پنج درصد بلوچها کلاس اول ابتدایی را گذرانده‌اند. همین و بس! اما سطح باسوادی چیز دیگری است. شاخص‌هایی در دست است که نشان می‌دهد اختلاف فاحشی مابین مناطق فارسی زبان ایران با سایر مناطق وجود دارد.

اگر بیست وپنج درصد مردم یک منطقه، حتی یک کلاس نیز درس نخوانده باشند طبیعی است که مابقی اهالی نیز تحصیلات چندان سطح بالایی نخواهند داشت. در این مناطق  بسیاری در حد دیپلم ابتدائی و یا مدرسه راهنمایی تحصیلات خود را به پایان برده و از سنین کم وارد بازار کار می‌شوند. در مورد مراحل تحصیلات عالیه آمارهایی داریم که حکم فوق را تایید می‌کند. ذیلا خلاصه تحلیل‌ خود را طی جدول زیر ارائه می‌کنم:

درصد پذیرفته‌شدگان سال تحصیلی 77-1376 در دوره‌های بالاتر از متوسطه (4)

درصد پذیرفته شدگان

دوره‌ تحصیلات عالیه

درمناطق اکثرا

فارس‌زبان

درمناطق

غیر فارس‌زبان

دوره کاردانی (فوق دیپلم) 58% 42%
دوره کارشناسی (لیسانس) 64% 36%
دوره کارشناسی ارشد 88% 12%
دوره دکترای تخصصی 90% 10%

به طوری که می‌بینید هرچه سطح تحصیلات بالاتر می‌رود، متعلقین به ملیت‌های غیرفارس شانس کمتری دارند به‌طوری که در مرحله دکترای تخصصی تنها ده‌درصد پذیرفته‌شدگان در مناطقِ غیرفارسند. به‌طوری ‌که می‌بینید وزن پذیرفته‌شدگان تحصیلات عالیه میان ملیت‌های غیرفارس هیچ تناسبی با وزن جمعیتی آنها ندارد.

آیا تأثیرات منفی محرومیت از حق تحصیل به زبان مادری علاوه بر افت تحصیلی کودکان، ابعاد دیگری هم در جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی آنها دارد؟

بله مسلما، فردی که در مراحل پایینی به تحصیل خویش پایان داده، زودتر از دیگران وارد بازار کار ‌می شود و عموما در سطح کارهای یدی و کم‌درامد به اشتغال می‌پردازد، اما آنکه توانسته مثلا تا حد دکترای تخصصی تحصیل کند، عموما در سطوح بالاتر و پردرآمد مشغول می‌شود، لذا در ادامه محرومیت زبانی در محیط مدرسه، مرحله ای از محرومیت اقتصادی در خارج از مدرسه شروع می‌شود و به بیان دیگر مسئله ملی رنگ طبقاتی هم به‌خود می‌گیرد. در این کشور جغرافیای مناطق نیمه‌مرفه و نیمه‌فقیر با جغرافیای منطق باسواد و کم‌سواد و هر دو نیز با جغرافیای زبانهای فارسی و غیرفارسی تطابق غیر قابل کتمانی دارد.

آیا آموزش و تحصیل در زبان مادری، فقط در سالهای اولیه تحصیل اهمیت دارد یا بعد از آن هم مهم است؟

کلیه دانشمندان علم تعلیم وتربیت معتقدند که شروع سوادآموزی برای هر شخص تا پنج سال اول حتما بایستی به زبان مادری باشد، این در یادگیری راحت وی و برقرارکردن ارتباط عاطفی با  معلم و محیط مدرسه و تطبیق سریع آموخته‌های جدید  با انباشته‌های ذهنی پیشین کودک  بسیار لازمست. پس از آن دانش‌آموز می‌تواند زبان‌های دیگر را نیز فراگیرد. (5)

قانون اساسی چه حقی برای زبانهای غیرفارسی قائل شده؟ حق تحصیل به زبان مادری یعنی چه؟ آیا منظور فقط یاد گرفتن زبان مذکور است یا اینکه یادگیری دروسی مانند فیزیک، شیمی و ریاضی به زبان مادری هم مد نظر است؟

آنچه که در اصل پانزدهم قانون اساسی پیش‌بینی شده این است که می‌توان در کنار زبان فارسی زبان و ادبیات ملیت‌ها را نیز آموزش داد. اما این اصل اشکالات زیادی دارد: اولا این یک امر اختیاری و سلیقه‌ای نیست که در صورت تمایل آنرا بتوان آموزش داد، بلکه یک وظیفه و غیرقابل تخفیف است. ثانیا آموزش زبان مادری و ادبیات هرچند لازم است، اما کافی نیست. برای رفع کامل بی‌سوادی و کم‌سوادی در کشور بایستی نظام آموزشی متحول شده و آموزش اصولا به زبان مادری صورت گیرد. این چیزی است که دانشمندان تعلیم و تربیت در آن اتفاق نظر دارند. به این تعبیر حتما لازمست تدریس کلیه دروس (از جمله خود زبان فارسی نیز) به زبان مادری دانش‌آموزان صورت پذیرد.

سابقه تدریس زبان‌های غیرفارسی در تاریخ معاصر چگونه است؟ با توجه به اینکه بنیانگذار مدارس نوین ایران میرزا حسن رشدیه، خود از آذربایجان است، آیا در هیچ برهه‌ای از تاریخ زبان ترکی در مدارس آذربایجان تدریس شده است؟

من در مورد ملیت‌های دیگر اطلاع وسیعی ندارم اما می‌دانم که مثلا عربها سابقه‌ای بیش از کلیه ملل و اقوام ساکن جغرافیای ایران در این مورد دارند. در آذربایجان از بدو شروع تحصیلات به سبک جدید، که بنیانگذار آن میرزاحسن رشدیه بود، تا ابتدای روی کارآمدن رضاشاه کتابهای «وطن‌دیلی» تالیف میرزاحسن رشدیه و کتاب «آنادیلی» نوشته میرزاعبدالرحیم در مدارس آذربایجان تدریس می‌شده‌ و کلیه صحبت‌های معلم و شاگردان نیز  به زبانی ترکی بوده است.(6) لذا در طول چهل سال از ابتدای شروع تحصیلات جدیده در آذربایجان، نه تنها این زبان تدریس شده، بلکه اصولا سایر دروس نیز از جمله حتی درس عربی و فارسی نیز به ترکی تدریس می‌شده، (یعنی معلم سر کلاس معنی کلمات و جملات عربی و فارسی را به ترکی به شاگردان تفهیم می‌کرده و شاگردان نیز سؤالاتشان را در مورد مثلا دستور این زبانها  به ترکی از معلمشان می‌پرسیدند). در آن سالها دانش آموزان آذربایجانی به راحتی به زبان خود می‌خواندند و می‌نوشتند، در انقلاب مشروطیت نامه‌ای توسط دانش‌آموزان مدارس تبریز به انجمن ایالتی نوشته شده و توسط نمایندگان آنان در صحن انجمن ایالتی آذربایجان خوانده‌ شده، این نامه به ترکی سلیس ا‌ست نثر شیوای آن حکایت از سطح بسیار مقبولی از سواد دانش اموزان ترک به زبان مادری در یک قرن پیش دارد. (7)

روشنفکران آذربایجانی و به طور کلی روشنفکران غیرفارس چه فعالیت‌هایی برای روشنگری در مورد رفع ممنوعیت تحصیل به زبان مادری داشته اند؟

فعالیت‌های روشنفکران غیرفارس در زمینه دفاع از حق آموزش به زبان مادری بسیار ریشه‌دار است، در اینجا فرصتی برای بازگویی تاریخچه آن در طول قرن اخیر نیست، اما علاوه بر ترکها و ترکمنها و کردها و عربها و بلوچها که برجسته‌ترین  مبارزات را در این مورد دارند، نمی‌توان فعالیت‌های قابل تقدیر لرها و گیلک‌ها در زمینه حفظ و تدوین زبان و ادبیات خویش را نادیده گرفت. (چیزی که متاسفانه از نظر بسیاری مغفول مانده).

من ذیلا به چند مورد از فعالیت‌های مدنی ترکها در دوران پس از انقلاب (با محوریت تأکید بر حقوق زبان مادری) اشاره می‌کنم:

تشکیل کنگره آذربایجان در اسفندماه 1357،

تشکیل جلسات سخنرانی و شعر و موسیقی از اواخر سال 1357 لغایت اوایل سال 1359،

تشکیل دهها جلسه سخنرانی و شعر و موسیقی از سالهای 1370 به بعد

انتشار هزاران عنوان کتاب در زمینه ادبیات و زبان و فولکلور و…از سال 1357 به این‌سو

انتشار دهها نشریه و ماهنامه و روزنامه از  سال 1357 تا به‌حال

انتشار بیش از یکصدو بیست نشریه دانشجوئی در طول سال‌های 1377 به بعد،

تشکیل جلسات  سخنرانی و کنفرانس که بالاترین آن نخستین کنگره زبان مادری در 21 فوریه 1382 در تبریز و  با قطعنامه معروف 3333 امضایی بود.

انتشار دهها اعلامیه و نامه سرگشاده  با امضای هزاران تن از روشنفکران و نخبگان و هنرمندان

برپایی دهها برنامه خارج از شهر (گلگشت) توام با سخنرانی و ایفای برنامه‌های هنری که نقطه اوج آن مراسم سالیانه  قلعه بابک در دهم تیرماه  با شرکت صدهاهزار نفر که متناوبا در سالهای اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد ادامه داشت که در آنها نیز یکی از محورهای اصلی مطالبات مطروحه حقوق زبانی بوده‌است.

برگزاری جلسات سخنرانی و جشن در روز جهانی زبان مادری از سال 1382 به بعد

اعتصابات دانشجوئی و تحصن‌ها در دفاع از هویت ملی و با طرح مطالبات حقوق زبان مادری که نقطه شروع ان تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز در نوزده اردیبهشت ماه 1374 و نقطه اوج ان اعتصابات و تظاهرات سرتاسری دانشجویان ترک دانشگاهها در هفته آخر اردیبهشت 1385 بود.

تشکیل و فعال نمودن دهها ان.جی. او. در زمینه‌های زبان، ادبیات و  فرهنگ

فعالیت‌های اجتماعی و روشنگرانه با استفاده از فرجه‌ آستانه انتخابات مجلس و  ریاست جمهوری که نقطه شروع آن انتخابات دوره پنجم مجلس در سال 1374 بود.

راه انداختن دهها سایت و وبلاگ و  برخی مدیاهای الکترونیکی و موارد دیگر

در کلیه این فعالیت ها یکی از محورهای اصلی (و بعضا تنها محور) حقوق زبانی مردم بوده است.

به نظر شما این فعالیت‌ها راهگشا بوده است؟

بلی حتما این فعالیت‌ها در گسترش آگاهی و شعور ملی در میان توده مردم بسیار مهم بوده‌اند، البته هیچکدام از این فعالیت‌ها ظاهرا  تأثیر مستقیمی در سیاست‌ دولتها نداشته، اما نمی‌توان از تأثیر آن در ایجاد یک چتر مشروع برای طرح خواسته‌های مدنی و بالا بردن شعور سیاسی جامعه چشم‌پوشی کرد، اصولاً فعالیت‌های نخبگان در میان لایه‌های مختلف اجتماعی از طریق همین تریبون ها صورت می‌گیرد،  وقتی در سال 1357 کنگره آذربایجان با شرکت قریب به 2000 نفر تشکیل شد، برخی حاضرین در کنگره  آنقدر نسبت به حقوق طبیعی خود ناآگاه بودند که در مقابل ما به نوعی جبهه هم می‌گرفتند. (8)

تازه اینها افرادی بودند  که به خود زحمت داده، به کنگره آمده بودند، مردم عادی کوچه و بازار طی چندین نسل  آن چنان به قفل زبانی خویش عادت کرده بودند که اغلب آنرا امری بدیهی می‌دانستند و اعتراضی هم بدان نداشتند. حتی ما را نیز شماتت می‌کردند که چرا با این کارها اتحاد مردم مسلمان را به هم می‌زنید. ما در آن سالها به زحمت می‌توانستیم یک نفر همفکر و هم‌عقیده پیدا کنیم، حال آنکه امروزه می‌بینیم چه سیل خروشانی در میان توده عادی مردم راه افتاده، پس این آگاهی چگونه به انها منتقل شده؟ مسلماً از همین تریبون هایی که فوقا بدان اشاره کردم.

شعار «تورک دیلینده مدرسه» یکی از مشهورترین شعارهایی است که از طرف آذربایجانی‌ها در تجمع‌های مختلف شنیده می‌شود و اخیرا در بین تماشاگران فوتبال هم رواج زیادی پیدا کرده است. سیر تظاهرات خیابانی و درخواست حقوق زبان مادری  چه سابقه‌ای در حرکت آذربایجان دارد؟

این خواست از شصت و اندی سال پیش مطرح بوده اما  طی بیست سال اخیر یکی از موضوعات اصلی گفتمان ترکها را تشکیل می‌دهد. گفتنی است این خواستها پیش از انکه در مسابقات فوتبال مطرح شود در بسیاری از عرصه‌های مبارزات مدنی از جمله در مراسم  میلیونی قلعه بابک و نمود پیدا کرده‌بود.

سابقه مبارزات خیابانی نیز به چند سال پیش بازمی‌گردد. از سال 1382 تبریز عرصه  برگزاری مراسم پی‌در پی در خیابانها شد. این میدان جدید  با پایمردی فعالین فرهنگی و سیاسی و سر مزار سالارملی ، گشوده شد. هرچند در جریان جنبش طرفداران شریعتمداری در سالهای 58  و در جریان تظاهرات دانشجویان در  سال 74 تظاهرات وسیعی صورت گرفته بود، اما اوّلی به علت سرکوب شدید و دومی  به خاطر محدود شدنش به دانشجویان هیچ کدام نتوانستند بستر مناسبی برای تداوم تظاهرات خیابانی بعدی شوند. اما مراسم سالگرد انقلاب مشروطه  در 14 مردادماه 1382 به عنوان الگویی قابل تکرار به مناسبت‌های تاریخی (که خوشبختانه آذربایجان چنین مناسبت‌هایی را به‌وفور در اختیار دارد) قرار گرفته  و به تدریج میدان عمل بزرگی برای جوانان شد. کم کم علاوه بر مناسبت‌های تاریخی و ملی مناسبت‌های جهانی نیز همچون روز جهانی زبان مادری و روز جهانی زن به آنها اضافه گردید.بدین ترتیب از سال 1382 متوالیا و تقریبا با ریتم سه ماه یکبار شهر تبریز صحنه مراسم مختلف خیابانی بود، که عموما هم  با دخالت پلیس همراه بود. چیزی که شاید در هیچ کدام از شهرهای دیگر ایران تجربه نمی‌شد. دامنه و تعداد این مراسم از زمستان 1384 گسترش چشمگیری یافت که از جمله اینها تظاهراتی بود که تعدادی از کودکان دبستانی به همراه  مادران خویش در روز جهانی زبان مادری به راه انداختند، در این روز همه بادبادکهایی در دست گرفته شعارهایی در دفاع از حقوق زبان مادری سرداده و آخر سر نیز قطعنامه‌ای خواندند که  در آن حق تحصیل به زبان مادری را مطالبه کردند. (9)

از اردیبهشت 1385 دامنه این تظاهرات به میادین فوتبال نیز کشیده شد، در جریان مسابقه فوتبالی که در استادیوم باغشمال تشکیل شده بود، تماشاچیان شعارهای ملی و از جمله شعارهایی در دفاع از زبان مادری دادند و سپس با همین حال و هوا تا مرکز شهر تظاهرات کردند.

کلیه این سوابق، در طول چند سال یک تجربه  مبارزاتی جاافتاده‌ای در میان جوانان  ایجاد کرد، که توانستند طی یک خرداد 85  یک تظاهرات میلیونی را رقم بزنند. در تظاهرات یک خرداد نیز یکی از خواسته‌های مهم رسمیت زبان مادری بود.

هرچند شعارهای دیگری نیز در آن تظاهرات داده شد اما نهایتا فعالین جنبش توافق کردند که یکی از خواستهای اصلی و شعارهای دائمی ما رسمیت زبان مادری باشد. و اکنون نیز تقریبا هر هفته در میادین ورزشی، این شعارهامرتبا تکرار می‌شود.

نشریه توقیف شده دیلماج، نشریه‌ای که شما صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن بودید، ویژه نامه‌هایی در خصوص زبان مادری منتشر کرده بود. مسئولان امر چه دلایلی در خصوص توقیف این ماهنامه ارائه کردند؟ آیا ویژه نامه های زبان مادری نقشی در توقیف این ماهنامه داشت؟

نشریه ما اصولا در مورد کلیه مسائل آذربایجان، ‌بخصوص مسئله زبان مادری مقالاتی منتشر می‌ساخت. مقالات منتشره، همه در سطحی علمی و بعضا در حد آکادمیک بود و ابدا خصلت تهییجی نداشتند. ما همچنین تنها نشریه‌ای بودیم که مقوله تداخل موضوعی مسئله زبان و مسئله زن در مناطق غیرفارس‌زبان را مطرح کردیم. ما همچنین سه ویژه نامه در مورد مسئله زن، دو ویژه‌نامه در مورد فولکلور و ادبیات شفاهی  دو ویژه‌نامه در مورد مطبوعات آذربایجان، و در موارد  ادبیات معاصر، مسائل اقتصادی آذربایجان و فدرالیسم و تفکر اسطوره‌ای و… یک ویژه‌نامه منتشر ساختیم.  همگی حاوی مطالب بسیار مفید و آموزنده  و در عین حال بعضا بکر بودند. در سالهای 83 و 84 با ملاحظه کلیه موازین مدنی مراسم روز جهانی زبان مادری را در محل دفتر نشریه برگزار کردیم. لذا اگر بگوییم دیلماج عملا یکی از کانونهای اصلی طرح مطالبات زبانی و حقوق ملی آذربایجانی‌ها شده بود، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. بدون اینکه از قوانین جاری و عرف و عادت اجتماعی نیز خارج شود. ما هیچ شاکی عمومی و خصوصی نداشتیم، در واقع مشکل آقایان این بود که هیچ بهانه‌ و مهمل قانونی برای تعطیل کردن آن نداشتند، اما در یک مرحله با قطع کردن سهمیه کاغذ به ما ضربه زدند که در این مرحله بسیاری از مطبوعات از انتشار بازماندند، معهذا من با صرف کلیه اندوخته‌های شخصی خود به انتشار ان ادامه دادم. نهایتا دیلماج با یک نامه یک طرفه از سوی هئیت نظارت بر مطبوعات بدون اخطار قبلی و بدون ارائه دلایل و تعطیل شد؛ بدون اینکه  فرصتی برای دفاع قائل شوند. مسلما یکی از اصلی‌ترین دلایل تعطیلی دیلماج تاکید آن بر مسائل خاص ترکها (و به طور اعم همه غیرفارس ها)  بود که در این میان حقوق زبانی از همه  برجسته‌تر بود.


پی نوشتها:

1-     در این زمینه می‌توانید به تحلیلهای آماری که از دهسال پیش به تناوب  در نشریات مبین، ارمغان آذربایجان ، شمس تبریز و دیلماج  به این قلم تهیه و منتشر شده مراجعه کنید.

2-     مراجعه کنید به مقاله غیبت زبان مادری در میلیون‌ها کلاس درس

در این آدرس اینترنتی:

http://www.hamshahri.org/news-85807.aspx

3-     مراجعه کنید به انتشارات مختلف سازمان آمار در زمینه باسوادی.

4-     مراجعه کنید به سالنامه آماری کشوری سال 1385

5-     مراجعه کنید به مقاله  عدم آموزش به زبان مادری و عواقب آن  در آدرس اینترنتی

http://www.naghola.com/fun-7975.html

6-     مراجعه کنید به شماره 13 ماهنامه دیلماج  مهرماه 1383

7-     مراجعه کنید به روزنامه انجمن ایالتی آذربایجان

8-     در این مورد مراجعه کنید به خاطرات دانشجویی دهه پنجاه نوشته این قلم در نشریه گونش شماره یک، مهر 1386

9-     یکی از مبتکرین اصلی  تظاهرات کودکان در 21 فوریه 1384 زنده‌یاد مهندس غلامرضا امانی بود.

23 سپتامبر 2010 Posted by | فارسی, ملیتهای ایران, مصاحبه - دانیشیق, آنا دیلی, آذربایجان, آزربایجان, حقوق اقوام, حقوق زنان, حرکت ملی, زبان مادری | , , , , , | 2 دیدگاه

مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با تقی رحمانی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

متن کامل مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با تقی رحمانی به مناسبت روز جهانی زبان مادری در اسفند ۸۸
زبان مادری به شکل قانونمند و یک حق باید تدریس شود
تقی رحمانی ۵۰ ساله -روشنفکر دینی- تلاش دارد با «حق» دانستن زبان مادری، دید ایدئولوژیکی به آن را محکوم کند وی که از فعالان ملی- مذهبی به شمار می رود با وجودی که یک سوم از عمر خویش را در حبس گذرانده و نویسنده ۲۶ کتاب، جزوه و مقاله در روزنامه‌ها و مجلات است، در مورد زبان مادری و حقوق ملل غیرفارس نظرات و تفاسیری متفاوت تر از همفکران سیاسی‌اش ارائه میدهد. دارنده جایزه هلمن‌همت سال ۱۳۶۹ از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر شاید به دلیل تحصیل در تبریز و زنجانی بودن همسرش درک بهتری از عمق فاجعه‌ای که در مورد اکثریت غیرفارس ایران در حال وقوع است، دارد چنانکه در پی ارائه راه حلهایی برای رفع نابرابری از ملل غیرفارس می باشد.


***  ***  ***  ***  ***


آیا زبان مادری مهم است؟
زبان مادری مهم است و ایدئولوژی نیست بلکه یک حق است و به لحاظ حق بودنش هیچ کس را نباید از آن محروم کرد و البته نباید آن را تبدیل به ایدئولوژی کرد.
من یک سری دلایل مذهبی برای این مسئله دارم؛ به طور مشخص قرآن می گوید که با زبان هر قوم با آنها حرف زدیم تا بهتر متوجه بشوند. یک سری دلایل اعتقادی و فلسفی برای این دارم: اساسا انسانها در یک محیطی به دنیا می آیند که واژه‌ها و فضای جغرافیایی کمک می کند به آن فضا. پس برای بهتر درک کردن و فهمیدن آن فضا و مفاهیم باید با زبانی که راحت تر هستند حرف بزنند.
یک مسئله حقوقی هم برای این حق وجود دارد که هم در حقوق بشر هست و هم در قانون اساسی فعلی که اشاره دارد که هر کس باید به زبان خودش حرف بزند. یک مورد ملی هم بنده اعتقاد دارم و این حق ملی را دو طرف می کنم: ایران مدرن برای ما خوب تعریف نشده چرا که هیچ وقت تمدن ما به صورت تک زبانی تعریف نشده است، زبان رسمی وجود داشته ولی تک زبانی وجود نداشته مثل نظامی گنجوی یا مولانا که اشعار گوناگون به زبان‌های مختلف گفته اند. ولی ایران جدید بر اساس زبان محوری و تهران محوری و تمرکز تعریف شد که اصلا چیز خوبی نبود.


اگر به گذشته ایرانیان نگاه کنیم می بینیم آن دوره‌ای که ما تمدن طلایی داریم(قرن چهارم تا هفتم هجری) ضمن مطرح بودن زبان فارسی، تنوع زبانی و فرهنگی وجود دارد یعنی مفهوم ملیت در آن موقع با مفهوم امروزی آن فرق  داشت و کسی به خاطر فارسی حرف زدن ایرانی قلمداد نمی شد و این مسئله خیلی مهمی است. این ویژگی نشان می دهد که اگر ما بخواهیم بازگردیم به آن دوران طلایی و از طرف دیگر هم قبول کنیم که ایران یک کشور کثیرالاقوام با ویژگی‌های گوناگون است و قبول کنیم که ثبات می تواند توسعه بیاورد، شرط عقل و منافع ملی هم اجازه می دهد که زبان مادری و تنوع زبانی را فرصت بدانیم و تهدید ندانیم. فرصت دانستن هم اینست که زبان مادری را به شکل قانونمند یک حق بدانیم که در کنار زبان رسمی کشور باید تدریس شود که اینها می توانند در کنار هم به غنای یکدیگر هم کمک کنند شما ببینید توانایی شهریار را در «حیدر بابا» و شعرهای فارسی که این بر عظمت شهریار می افزاید و یا هر شاعر دیگری.


تهدید کردن زبان مادری یک ایدئولوژی غلطی بود که مدل آن از فرانسه آمد و متاسفانه در ترکیه مورد تقلید رضاشاه قرار گرفت و هیچ وقت هم ما نتوانستیم این مشکل را حل کنیم. توصیه من اینست که به لحاظ اعتقادی حل این مشکل ضروری است؛ چرا که حتی مذهبیون و روحانیون شیعه در جاهای مختلف به زبان همان مردم می خوانند و سخن می گویند که نشان دهنده پذیرش این موضوع است و از نکاتی است که زبان مادری را ضروری می کند.


آیا اصولا همه حق تحصیل به زبان مادری را بعنوان یک حق انسانی دارند؟ ضرورت آن چیست؟
شما بعنوان یک حق، بله حق دارید ولی اگر جامعه بشری بر اساس حق انسانی درست می شد که وضع انسانها بهتر بود. باید بحث قدرت حق را هم در نظر گرفت. مسیح می گوید: شما چون کبوتران ساده باشید و چون مار پیچیده. یعنی وقتی خودتان هستید و با دیگری رفتار می کنید، ساده باشید ولی باید پیچیده هم باشید تا سرتان کلاه نرود. مثلا امام علی تابع حق است ولی آیا خلفای بنی عباس هم تابع حقند؟ نه! آنها تابع قدرت هم می شوند. پس حق باید لباس قدرت هم بپوشد، نه لباس زور بلکه لباس قدرت.
لباس قدرت یعنی بایستی آنچنان توانایی داشته باشد که بتواند حرف خودش را به کرسی بنشاند. این ویژگی در آرمانهای ایرانی طی یکصد سال اخیر چندان رعایت نشده است بخاطر اینکه ما صرف حق بودن را کافی می دانستیم.
اگر ایده‌ای بخواهد موفق بشود باید قدرت و حمایت اجتماعی داشته باشد و مسئله مردم بشود. در همین مسئله زبان مادری اصولی در قانون اساسی هست، چرا معطل مانده؟ این باید بررسی بشود. مسئله نبوده، مسئله شده است. چگونه می شود به آن نگاه کرد؟ ضمن اینکه ما می دانیم چه بخواهیم و چه نخواهیم مردمی که در تبریز، قزوین یا تهران هستند به زبان خودشان حرف می زنند، چرا نباید شکل رسمی و قانونمند خودش را داشته باشد؟ اینها یک سری چیزهایی است که اگر تناسبی بین حق و آن قدرت اجتماعی به وجود بیاید می تواند با هزینه کمتری این پروژه را پیروز کند.
با توجه به آنچه که گفتید، آیا ظرفیت‌های قانونی می تواند مشکل تحصیل به زبان مادری را حل کند یا باید در قوانین تجدیدنظر صورت گیرد؟
باید ابتدا یک سری چیزهایی بدست آورد سپس یک سری ظرفیت هایی ایجاد کرد تا آن ظرفیت‌ها بتوانند قانون را به چالش بکشند. ولی این ظرفیت چگونه قانون را به چالش می کشد؟ اینکه از یک ایده صرفا روشنفکری به یک خواسته اجتماعی برسد وقتی که به خواسته اجتماعی برسد و مدنی باشد عملا به شکل براندازانه جلوه نمی کند(البته براندازانه منظور نه به شکل سیاسی، بلکه به شکل دیگری جلوه نمی کند) و خود را به شکل یک ضرورت نشان می دهد.
کلا مشکل ایده‌ها در ایران اینست که از مرحله روشنفکری و در محیط‌های روشنفکری گاهی ظرفیت هایی برای خودش تعریف می کند که این ظرفیت‌ها را ندارد و این مسئله ماست. مثلا وقتی هزاران نفر یک چیزی را می خواهند فرق می کند با اینکه صدها نفر بخواهند. وقتی هزاران نفر یک چیزی را می خواهند چون منافع گوناگونی دارند و آنچنان آرمان گرا نیستند و اهل گفتگو و مدارا هستند در چالشها خواسته خود را بدست می آورند ولی وقتی یک ایده در حد افراد مشخصی باقی می ماند معمولا به یک تنازعات حذفی می کشد که معمولا هم به ضرر ایده داران نو ختم می شود چون محدودترند و کل قدرت با آنها برخورد می کند.
به نظر من این نوع روش یعنی صرفا آمدن و به چالش کشیدن قانون روش درستی نیست. اول قدرت پیدا کردن و استفاده از همین ظرفیت‌های قانونی و بعد اصلاح. آن موقع باید در مرحله بعد به شکل درست تری سنجید.
ضمن اینکه باید این را بدانیم که قانون می تواند تفسیر انحصاری و تفسیر دمکراتیک بشود. من تجربه اروپا را می گویم: بسیاری از کشورهای اروپایی در بسیاری از قوانین خودشان چندان به روز نیستند ولی مناسبات اجتماعی و وجود اقشار گوناگون طوری است که اساسا باید آن قوانین طوری تفسیر بشوند که حق کسی را ضایع نکند.
ما قانون را ایدئولوژی نکنیم به مفهوم منفی اش. ما همه ایدئولوژی هایی داریم که این ایدئولوژی باید برای مردم تبدیل به حق بشود، برای من یک ایدئولوژی است ولی وقتی همه قبولش کردند و توی زندگیشان آمد تبدیل به حق می شود، وقتی هم حق بشود مطالباتی می شود، وقتی مطالباتی می شود نیرو پشتش است، وقتی نیرو پشتش است می تواند قدرت را به گفتگو بکشاند. ولی اگر در حد آرمانی وجود داشته باشد یک حالت انتحاری است؛ یعنی مواجهه یک ایده ضعیف با یک قدرت مسلطی که می خواهد این ایده را از بین ببرد. این یک تجربه تلخی در تاریخ مبارزاتی ما ایجاد کرده است که اگر نگاه مدنی داشته باشیم می توانیم این تجربه را از سر بگذرانیم.
با در نظر داشتن افت تحصیلی خیلی شدید در مدارس مناطق غیرفارس، تبعات آموزش و تحصیل به زبانی غیر از زبان مادری در این مناطق چه می تواند باشد؟
این ظلم ایجاد می کند در عدم درک درست درس. اگر اینها به صورت هماهنگ تدریس شود کمک می کند به شکوفایی و رشد استعداد دانش آموزان. البته باید این را بگویم که نقش ترکها در تاریخ صد ساله ایران غیرقابل انکار است حتی در تاریخ چهارصد ساله ما غیر قابل انکار است. همانطور که می دانید صفویه ضمن آنکه در دربار ترکی حرف می زدند بمثابه زبان عثمانی، واقعیت اینست که در بحث عمق دادن اختلاف شیعه و سنی، زبان فارسی را یک زبان رسمی درآوردند.
این باعث عقب افتادگی در فراگیری درس می شود برای اینکه اگر زبان مادری در کنار زبان رسمی تدریس شود توانایی فرد را بالا می برد و به قول شریعتی کسی که دو زبان بلد باشد دو نفر است. یک چیزی که به نظر من برخی از این دوستان فارس زبان ما اشتباه می کنند اگر دو زبان حاکم باشد به شکوفایی جامعه بیشتر کمک می کنیم ولی اگر یک زبان حاکم باشد باعث می شود که آنهایی که زبان مادریشان نیست در روند آموزش و تحصیل دچار افت تحصیل بشوند و از لحاظ مذهبی هم این امر را نادرست می دانم و از منظر حقوق اساسی هم این کاملا نادرست است. وقتی که ما وقت بیشتری از یک دانش آموز را می گیریم که دو زبان را یاد بگیرد خود به خود باید یک امکانی برای شکوفایی بیشتر او قرار بدهیم.
راهکار حل این بحران چیست؟ آیا تجربه کشورهای دیگر می تواند مشکل ما را حل کند؟
باید این امر راهبردی بشود و این کار متخصصین است. به لحاظ راهبردی برای دست یابی به این حق باید به چند نکته توجه نمود: یک نکته اینکه این یک حق برای همه انسانهاست نه ایدئولوژی. دوم اینکه برای قاعده مند کردن این باید یک زبان مناسب ایجاد کرد که مورد سوء استفاده دیگران قرار نگیرد چه به شکل مثبت و چه به شکل منفی آن. در این صورت باید این حق را به رسمیت شناخت و این نیاز به گفتگو و گفتمان دارد.
یک مسئله دیگر اینست که در تبلیغ زبان مادری خودمان، زبان‌های دیگر را تحقیر نکنیم که متاسفانه این مورد بویژه در زبان‌های غالب بیشتر دیده می شود و معمولا زبان غالب یک سری هواداران بسیار افراطی دارد که زبان‌های دیگر را تحقیر می کنند و سخنان نادرستی از این دست که مثلا «این زبان نیست»، «این لهجه است» یا «این عقب مانده است» نسبت به دیگر زبانها گفته می شود. اگر نکات فوق الذکر انجام گیرد می توان راه تعاملی گشود و به صورت قانونمند به این حق رسید؛ حقی که واقعا حق هر کسی است.
به نظر بنده تجربه کشورهای دیگر را نباید عینا تکرار کنیم مثلا دوستی می گفت که کانادا فدراتیو است و ما هم مثل کانادا بشویم. این اگر هم درست باشد عملی نیست. ما باید دقت کنیم از تجربه کشورهای دیگر الهام بگیریم ولی این چیزها یک مقدار به تجربه و توان نیاز دارد. من پیشنهاد می کنم که فعالان زبان مادری در جاهای مختلف با مطالعه همه تجربیات و تجربه ایران سعی کنند راه حلهای راهکاری بدهند. خواسته تا وقتی که خواسته است حالت انفجاری دارد و حتی می تواند سوء تفاهم هم ایجاد کند ولی وقتی راهکاری بشود و با صداقت گفته بشود مقاومت در مقابلش کمتر صورت می گیرد.

نامگذاری ۲۱ فوریه(دوم اسفند) بعنوان «روز جهانی زبان مادری» چه چیزی را می خواهد نشان دهد؟ و چه اقداماتی باید در این روز انجام بشود؟
مراسم‌ها و یادها یک ایده را زنده می کنند و نگه می دارند. واقعیت اینست که مطابق قوانین اصول اساسی انسان، یک سری حقوقی برای انسان به رسمیت شناخته شده است. این ایده بعد از جنگ دوم جهانی در جوامع بیشتر رشد پیدا کرده و انتظار می رود که به این مساله توجه بیشتری بشود ولی چرا توی ایران توجه نمی شود؟ به نظر بنده یک نوع بدفهمی هایی از سوی حاکمیت روی این مساله وجود دارد منتها از طرف دیگر هم اینکه من تاکید می کنم این حق هر کسی هست باید یک نوع راهکار هم ارائه بشود و این می تواند کمک کند. من احساس می کنم دادن پلاتفرم‌ها و منشورهای عملی برای بهتر کردن وضع زبان مادری می تواند به رشد خواسته‌های  منطقی مدنی در ایران کمک کند.
گروه‌های موسوم به اصلاح طلب یا جنبش سبز در قبال حق تحصیل به زبان مادری  چه موضعی دارند؟
اینها متفاوت است. به نظر من جنبش سبز یک مطالباتی مطرح می کند و از آزادی‌های اساسی حمایت می کند که این آزادی‌های اساسی نمی تواند حقوق اقوام، اصناف  و زنان را نادیده بگیرد. شما دقت کنید آزادی بیان اگر بصورت قانونمند تضمین بشود، نمی شود آنرا انحصاری کرد مثلا بگوییم که چون شما ترک هستی نباید حرف بزنی ولی کرد می تواند حرف زند. ضمن اینکه من اعتقاد دارم که اقوام ایرانی در چهارچوب منافع ملی باید حقوق همدیگر را هم به رسمیت بشناسند و هم روی آنها گفتگو کنند یعنی باید این تعامل برقرار بشود. نمی شود ایران بدون اقوام ترک، فارس و … در نظر گرفت. اگر بسوی یک ایران توسعه یافته بخواهیم برویم باید در این مسالمت و تعامل، ترک و کرد و بلوچ و … کاملا درک بشود.
اگر آزادی‌های اساسی در یک جامعه به وجود بیاید، ایران توسعه یافته ایجاد می شود. ایران توسعه یافته واقعی بدون رعایت حقوق اقوامش غیرممکن است. چون توسعه به یک ثبات و کوشش و تلاش نیاز دارد که انسان باید به آن سیستم امید داشته باشد و آینده داشته باشد و احساس کند که این سیستم به کمکش خواهد آمد و آینده‌اش را تضمین می کند به این خاطر باید تعاملی صورت بگیرد. به نظر من دغدغه جنبش هایی که آزادی‌های اساسی را منظور می کنند خود به خود این حقوق هم وجود دارد منتها باید شفاف تر به گفتگو و تعامل دربیاید تا روشن تر شود.
اگر فعالان سبز اعتقاد به حقوق اقوام دارند چرا موضع خود را شفاف تر و واضح تر اعلام نمی کنند؟
این انتقاد وارد است هر چند که در مطالبات انتخاباتی تا حدودی مطرح شد بخصوص در بیانیه آقای کروبی. حتی آقای رضایی هم از مناطق فدرال اقتصادی حرف زد. این هم یک ایده بود. اینها خیلی مهم است.
ولی این انتقاد وارد است و باید دوطرفه باشد. جریانهای قومی هم که در چهارچوب منافع ملی می اندیشند و خواسته‌های بحقی هم دارند، باید این انتقادات را مطرح کنند. ولی انگشت گذاشتن روی این برای قهر کردن از همدیگر کار درستی نیست چون این فاصله را بیشتر می کند و باعث می شود که کسانی بیاینند که هیچکدام از حقوق را رعایت نکنند. ضمن اینکه باز تاکید می کنم که این انتقادات وارد است و شاید هم یک مشکلی هم که در جامعه ایران وجود دارد و شما باید آنرا درک بکنید، تهران مرکز همه هیچ است و نیروهایی هم که به تهران می آیند خواسته‌های مدنی خاص یک شهر را پیدا می کنند و این مشکل من با دوستان روشنفکر دینی است.
من چند سال پیش در تبریز گفتم روشنفکران تهرانی به مساله اقوام نگاه درستی ندارند. برخی‌ها نگاه ایدئولوژیک دارند و از نگاه ایدئولوژیک مسئله را رد می کنند که من چنین اعتقادی ندارم. به نظر من اقوام ایرانی، ایران را تشکیل می دهند و این یک اصل است. ولی باید دقت داشت که دیگر جریانهایی هستند که به مساله اقوام اشراف درستی ندارند که اگر این اشراف را پیدا کنند امکان گفتگو فراهم می شود.
یک مقدار هم درد تمرکز فوق العاده همه در تهران است و این خودش مشکل ایجاد می کند ولی اگر گفتگو صورت بگیرد راه حل‌های میانه خوبی پیدا میشود چون آزادی‌های اساسی نمی تواند بگوید که این را برای تو قبول دارم ولی برای او قبول ندارم.
موضع اصول گرایان و دولت در قبال حق تحصیل به زبان مادری چیست؟
آنها هم دیدگاه‌های متفاوتی دارند مثلا امام جمعه اردبیل از رسمی شدن زبان ترکی به عنوان یک ضرورت دفاع کرده بود ولی آنها چندان هم به این مساله نمی پردازند چون نگاه مدنی چندان در بین آنها وجود ندارد. ولی اگر یک جنبشی قدرتمند بشود اینها ناچارند که با آن تعامل کنند چون چاره‌ای ندارند. همانطور که گفتم آن چیزی که یک جنبش را جا می اندازد صرفا حق بودنش نیست؛ لازمه حق و تاثیر اجتماعی آن هست. آنها بویژه در گرایش افراطی، این چیزها را انحرافی و فرعی می دانند، چون بحث امت اسلامی یا دارالکفر و دارالاسلام عملا جایی برای این حرفها نمی گذارد ولی اگر شما دقت بکنید اضافه شدن اخبار به زبان ترکی در مناطق ترک نشین یا برخی چیزها در سیستان و بلوچستان نشان دهنده این هست که این جریان قدرت اجتماعی را دارد که این قدرت اجتماعی حاکمان را به تدبیر وامی دارد، ممکن است گاه این تدبیر درست باشد گاه غلط. واقعیت اینست که هر حقی وقتی قدرت بشود و تاثیر بگذارد، طرف مقابل و طرف قدرت را به تدبیر وامی دارد.

نظر شما در مورد حق تحصیل به زبان مادری برای ترکهای ایران و مردم آذربایجان و رسمیت این زبان در ایران(با توجه به کثرت متکلمین آن) چیست؟
ما یک زبانی داریم که این زبان به یک شکلی در جامعه ترویج پیدا کرده است و این بدین مفهوم نیست که ترکها، کردها یا دیگران به زبان خودشان حرف نزنند. من اطلاعاتم بیشتر در این مورد هست. ولی اینکه چه زبانی بعنوان یک زبان رسمی بشود به نظر من یک بحث مناقشه برانگیز هست.
ما اول باید این حق را برای اقوام ایرانی قائل بشویم که بتوانند به زبان خودشان تحصیل کنند و بعد مسائل دیگر را مطرح کنیم. ببینید وقتی که بحث‌ها این طور در عرض هم مطرح می شود، آن حق اصلی هم گم می شود. اینجاست که ما آن حق را تبدیل به ایدئولوژی می کنیم و نمی توانیم به آن حق اصلی هم برسیم. این تجربه من بعنوان کسی که سالها در ایران فعالیت کردم در مورد آزادی در داخل ایران است. ما باید سعی کنیم که به تناسب حق، قدرت و تاثیر لازم را هم به دست بیاوریم. همه ایده‌ها را مطرح کردن بدون مهندسی کردن آنها گاهی حتی ایجاد شبهه هم می کند.


ما در نگاه آرمانی خودمان معتقدیم که انسان حقوق برابر دارد وقتی می گوییم حقوق برابر، این حقوق در همه جا هست در زبان هم هست در قدرت هم هست در اختیار سیاسی هم هست ولی نحوه رسیدن به این، منوط به یک عمل مهندسی شده و تجربی است که باید در طی زمان به آن رسید. اگر من نظرم را به شکل آرمانها بگویم چیزی را حل نمی کند. من تجربه‌ای بدست آوردم از مبارزه و فعالیت چندین ساله‌ای که داشتم باید بین این نظر آرمانی و نظر ممکن یک رابطه‌ای برقرار کرد و به سمت راهکارها و راهبردها رفت. به نظر من علت عدم کامیابی روشنفکران مسلمان در جامعه ایران این بوده که آرمان‌هایشان را خیلی دقیق می گفتند بدون اینکه بستر علمی و مناسب برای آرمانهایشان تدارک ببینند که این مشکل به آقای شریعتی، بازرگان و به همه و امثال بنده برمی گردد. من از این تجربه به دیگران و فعالان قومی و امثالهم توصیه می کنم که این تجربه را دیگر نروند که با انباشته کردن مطالبات آرمانی به جایی نمی رسیم. یک چیزی حقیقتا حق ما هست ولی این حق را براحتی به انسان نمی دهند

 

12 مارس 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق | , , , , , , | 2 دیدگاه

مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با مهندس علیرضا صرافی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

متن کامل مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با مهندس علیرضا صرافی به مناسبت روز جهانی زبان مادری در اسفند ۸۸

باید پرسید علت آموزش به زبان غیرمادری چیست؟

علیرضا صرافی متولد ۱۳۳۳ اورمیه که پس از فارغ‌التحصیلی در رشته مهندسی سازه دانشگاه شریف به تداوم فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی خویش که از دوره دانشجوئیاش شروع گشته بود، پرداخت. انتشار نشریات دانشجویی و خاطرات آن دوران بنام «جنبش دانشجوئی آذربایجان در دهه پنجاه»، وی را در زمره مدافعان حقوق ملت آذربایجان قرار داده است.
صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله توقیف شده «دیلماج» معتقد است که هر چه سریعتر باید ظلم چندین ساله رفع گشته و ملل غیرفارس حقوق برابر با فارسها داشته باشند. صرافی علاوه بر مسئله ملی آذربایجان که موضوع اصلی تحقیقاتش را تشکیل می‌دهد، در زمینه‌های مرتبط با آن مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق زن و… نیز مقالاتی نگاشته است و موضوع تحصیل به زبان مادری را جزو بدیهی‌ترین و اساسی‌ترین حقوق انسان می داند.
وی که در کنگره‌های مختلف بین‌المللی به ارائه مقاله و سخنرانی پرداخته، تبعات آموزش به زبان غیرمادری را غیرقابل جبران می داند و رسمیت زبانهای غیرفارسی را در انطباق کامل با سیاست زبانی یونسکو می داند.

آیا زبان مادری مهم است؟ چرا؟
مادر نخستین معلم کودک است. از بدو تاریخ تاکنون و در همه جای جهان کودکان با زبان مادری خویش زبان باز کرده و می‌کنند و طبعا اگر زبان مادری حذف شود نباید انتظار داشت که کودکی زبان باز کند. بنابراین زبان مادری به عنوان یکی از ارکان تکوین هویت و شخصیت افراد داری اهمیت فراوانی است.
اما جایگزینی زبان مادری با هر زبان دیگری پدیده جدیدی است که اساسا مربوط به دوران ملت‌سازی اجباری است و از آنجا شروع می‌شود که سیاست‌گذاران فرهنگی یک دولت مغرض با هدف یکسان‌سازی زبانی و فرهنگی و سوءاستفاده از اختیارات دولتی، امکانات آموزشی و وسائل ارتباط جمعی بخواهند زبان و فرهنگ بخشی از جامعه را از بین ببرند.


آیا همگان حق تحصیل به زبان مادری را دارند؟
چرا نداشته باشند؟ اصولا بایستی پرسید علت آموزش به زبان غیرمادری چیست؟
من منکر لزوم یادگیری زبان و ادبیات فارسی نیستم، ولی دلیلی ندارد که مثلا درس علوم را با زبانی که کودک هنوز بلد نیست به او یاد بدهم و او را وادار کنم که اگر سئوالی هم دارد به همان زبان نابلد بپرسد، که طبعا او نیز سکوت را به زحمت تکلم به لهجه و زبان غیر ترجیح خواهد داد و بدین ترتیب رابطه معلم و دانش آموز یک طرفه و منفعلانه خواهد شد.

تبعات آموزش و تحصیل به زبانی غیر از زبان مادری در مدارس مناطق غیرفارس چه می تواند باشد؟
این امر افت تحصیلی شدید را به دنبال دارد طوری که بدلیل افت مستمر تحصیلی ناشی از سیاست غلط آموزشی اکنون آذربایجان با وجود اینکه نخستین مدارس کشور در آنجا تاسیس شده و علی‌الاصول بایستی تا کنون در صدر استانهای باسواد کشور قرار می گرفت به همراه تمام استانهای غیر فارس‌زبان در قعر جدول باسوادی قرار گرفته است.
افت درسی و وقفه در طی مدارج تحصیلی به تدریج باعث آرایش جدید ملیتی در تقسیم طبقاتی جامعه می‌شود، غیرفارس زبانها در سطوح کارهای یدی و پرمشقت اکثریت مطلق را تشکیل می‌دهند و فارس‌زبانها در سطح کارفرمایان و مدیران عالی رتبه حائز اکثریت می‌شوند به این ترتیب می توان استدلال کرد که آن برابری که موجبات برادری و اتحاد ایرانیان را فراهم می‌ساخت(و در اصل ۱۹ قانون اساسی نیز تصریح شده) خدشه دیده است.
تحصیل به زبان مادری باعث تفهیم و تفاهم بهتر دروس می‌شود در نتیجه راندمان تحصیلی به حداکثر ممکن می‌رسد. از طرفی نیز رابطه عاطفی بین معلم و دانش‌آموز تقویت شده، محیط مدرسه نیز همچون خانه برای کودک صمیمی می‌شود که این نیز پدیده فرار از درس و مدرسه را به حداقل می‌رساند. این است علمای علم تعلیم و تربیت یا پداگوژی بالاتفاق اذعان دارند که چند سال اول شروع تحصیل کودکان حتما بایستی به آموزش به‌زبان مادری صورت گیرد. اما متاسفانه در این مورد فلسفه آموزشی کشور نه بر اساس نظرات دانشمندان پداگوگ، که بر اساس ملاحظات سیاسی ملی‌گرایان ایران پارس محور شکل گرفته است.

راهکارهای حل این معضل(یا بحران) چیست؟ آیا تجربه کشورهای دیگر می تواند مورد استفاده قرار بگیرد؟
اینجا ابدا مسئله پیچیده‌ای وجود ندارد، باید سیاست آموزشی را بر اساس نظرات دانشمندان آموزش و پرورش تنظیم کرد و نه بر اساس تمایلات ناسیونالیستی و تمامیت‌خواهانه.
در کشورهای دموکرات و مترقی جهان این مسئله حل شده تلقی می‌شود:
مثلا ایالت کبک در کانادا فرانسوی زبان است و از کلیه حقوق زبانی خویش هم بهره‌مند است اکثریت انگلیسی‌زبان کانادا هم آنقدر بافرهنگ هستند که این حق طبیعی فرانسوی‌زبانان را کاملا محترم می‌شمارند.
در سوئیس چهار زبان رسمی وجود دارد. در بلژیک دو زبان فرانسه و فلامان از حقوق برابر برخوردارند.
در هند که یکی از دموکراسی‌های آسیایی محسوب می‌شود، ۶۹ زبان محلی در امر آموزش و پرورش مورد استفاده است.
در فدراسیون روسیه و چین بر اساس سنتی که از زمان لنین و مائوتسه تونگ پابرجا مانده چندین منطقه و جمهوری خودمختار هستند که در مدارسشان نیز به زبان مادری مردم آن مناطق تدریس می‌شود.
در همین همسایگی ما در مناطق کردنشین عراق زبان کردی زبان آموزشی مدارس است. در افغانستان نیز که اکثریت اهالی افغانی‌زبانند(پشتوزبانند)، زبان دری(فارسی) نیز دومین زبان رسمی کشور است. در ترکیه پروسه اصلاحات کرد(کورد آچیلیمی) شروع شده است. این در حالی است که در ارمنستان نیز اقلیت کرد از دیرباز امکان تحصیل به زبان خود را دارد.
از این نظر شاید کشور ما عقب‌مانده‌ترین حلقه این کاروان باشد که با وجود اینکه نیمی از اهالی آن غیرفارس زبانند اما ترجیح می‌دهد هنوز مشکلات بی‌سوادی و فقر را تحمل کند و دست از سیاست آموزش غیرمادرانه بر ندارد.
تنها در بنگلادش کار به تجزیه مملکت نومتولد مسلمانان هند کشید و به این ترتیب مشکل تحصیل به زبان مادری نیز حل شد. اصولا در کشورهایی که ملیت حاکم حاضر به عقب‌نشینی در مقابل تساوی‌طلبان ملیتهای محکوم نیست تجزیه کشور علاوه بر مزایا و معایبی که دارد، منجر به توسعه امر اصلاحات در امر آموزش و پرورش میشود.
می‌توان گفت اکنون بیش از ۹۵ درصد مردم جهان به زبان مادری خویش تحصیل می‌کنند و کمتر از ۵ درصد مردم جهان که در حدود صد کشور پراکنده‌اند و عموما نیز اقلیتهای کوچکی از اهالی کشورهای متبوعشان را نشکیل می‌دهند، هنوز امکان آموزش به زبان مادری را کسب نکرده‌اند. این در حالی است که در کشور ما تنها اقلیتی از اهالی به زبان مادری خویش تحصیل می‌کنند.

آیا این امر(حق تحصیل به زبان مادری) جزئی از حقوق بشر می‌باشد؟ توضیح دهید که چگونه است؟
بلی. این جزو حقوق اولیه و فطری انسانهاست. در اعلاميه جهاني حقوق بشر و کنوانسيون‌هاي بين‌المللي مرتبط با آن حق بهره‌مندي از زبان مادري تصريح شده‌است: از جمله در ماده‌هاي ۱و ۲ و ۱۷ و ۱۹ و و ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر.
هم چنین این حق در دو کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و با تاکید بیشتری در بیانیه حقوق افراد متعلق به اقلیتهای ملی، نژادی، مدهبی و زبانی و اعلامیه جهانی حقوق زبانی قید شده است.
مثلا ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح میکند که تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. در ماده ۲ نیز می‌گوید: هر کس بدون هیچگونه تمایزی به لحاظ نژاد و جنس و زبان و مذهب و… از تمامی حقوقی که در اعلامیه حاضر ذکر شده می‌تواند بهره‌مند گردد.
یا در ماده ۲۷ کنوانسیون حقوق مدنی سیاسی گفته شده که در کشورهایی که اقلیت‌های مذهبی یا زبانی وجود دارند آنها را نمی‌توان از حق تمتع از فرهنگ خاص خودشان محروم کرد.
اما ماده اول هر دو کنوانسیون به حق تعیین سرنوشت پرداخته، این اهمیت بسیار زیاد حق تعیین سرنوشت را به مثابه یک اصل زیربنایی در حقوق بشر می‌رساند. در این اصل آمده است که همه خلق‌ها دارای حق تعیین سرنوشت هستند و به موجب حق مزبور آنان وضعیت سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه دنبال میکنند.
در ماده ۴ بیانیه حقوق اقلیتهای ملی، نژادی، مذهبی، زبانی آمده است که ملل متبوع(دولتها) در صورت امکان بایستی اقدامات لازم برای یادگیری زبان مادری و ترجمه و در اختیار قرار دادن قوانین و مقررات به زبان مادری اقلیت‌ها را به عمل آورند و تمهیدات لازم برای زمینه تحصیل به زبان مادری و تشویق آنها به آموزش تاریخ، سنن، زبان و فرهنگ رایج در سرزمینی که به آن اقلیت تعلق دارد را به عمل آورند.

لطفا توضيح مختصري نيز درمورد تاريخچه روز جهاني زبان مادري و علت اعلام ۲۱ فوريه به عنوان آن روز ارائه فرماييد؟
سابقه اين روز به سالهاي پس از جنگ جهاني دوم بر مي‌گردد. مي‌دانيم که هندوستان براي مدتي طولاني مستعمره‌ي انگلستان بود. بعد از جنگ جهاني دوم اين کشور استقلال خود را به رهبري ماهاتما گاندي کسب کرد. اما کمي بعد مسلمانان شبه قاره، که تمرکز اصلي آنها در شمال بود از هند جدا شدند، اهالي بخش شرقي پاکستان به زبان بنگالي متکلم بودند در بخش غربي نيز زبانهای پشتو و اردو و پنجابي و بلوچي و… متداول بود. سران پاکستان در پروسه‌ي «ملت سازي» در صدد تعريف ارکان مليت جديد خويش برآمدند. در اين راستا زبان اردو، که يکي از زبانهاي رايج در پاکستان غربي بود، زبان رسمي پاکستان اعلام شد، در حالي که متکلمين اين زبان اقليتي در حدود ۱۰% اهالي بودند. زبان اکثريت نسبي همان زبان بنگالي بود که در پاکستان شرقي رواج داشت. در پي رسمي شدن زبان اردو در سال ۱۹۵۲ در سطح پاکستان شرقي اعتراضات گسترده‌اي صورت گرفت. روزهاي ۲۱ و ۲۲ فوريه آن سال اوج اين مبارزات بود که چند تن از اساتيد و دانشجويان در دفاع از زبان مادريشان شهيد شدند. دو دهه‌ي بعد و در پي اين مبارزات، پاکستان شرقي با نام کشور «بنگلادش» استقلال خويش را اعلام نمود.
در سال ۱۹۹۹ طرحي با عنوان نامگذاري ۲۱ فوريه به عنوان روز جهاني زبان مادري از سوي کشور بنگلادش تسليم سازمان يونسکو شد و با موافقت آن سازمان اين روز به عنوان روز جهاني زبان مادري اعلام گرديد که از سال ۲۰۰۰ اين روز رسما گرامي داشته مي‌شود.

گرامیداشت این روز در کشور ما چه سابقه‌ای دارد؟
عليرغم اعلام روز زبان مادري توسط يونسکو در سال ۲۰۰۰، متاسفانه اين مهم در کشورمان تا پنج سال بعد مغفول مانده بود. من در سال ۲۰۰۴ پنجمين سالگرد روز جهاني زبان مادري از طريق اينترنت و به نقل از يک نشريه دانشجوئي بنام سايان متوجه تعیین چنین روزی از سوي يونسکو شدم و با تلاش گسترده‌ي فعالين تبريز موفق به برگزاري اولين کنگره‌ي زبان مادري در روز ۲ اسفند ۸۲ در تبريز که نخستين آن در سطح کشور بود شديم. مهمانان بسياري از شهرهاي مختلف به کنگره دعوت شدند. اين کنگره در فضاي آذربايجان انعکاس وسيعي داشت، به طوري که ابدا نمي‌توان آنرا در رديف همايش‌هاي معمول، ارزيابي کرد بلکه بالاتر از يک کنگره و به عنوان سرآغاز يک جريان مستمر و دامنه‌داری بود که اکنون نیز شاهدش هستیم قابل بررسي و ارزش‌گذاري‌ست.
در قطعنامه کنگره از مسئولين خواسته شده بود که در راستاي اجراي اصول معوقه قانون اساسي قدم‌هاي عملي بردارند. از جمله فراهم کردن شرايط لازم براي تدريس به زبان‌هاي مادري، تشکيل نهادهاي فرهنگي از سوي دولت و حمايت از نهادهاي مردمي فعال در زمينه‌هاي فرهنگ ملیتهای ايراني و رفع موانع بوروکراتيک در راه تشکيل احزاب مدافع حقوق مليتهاي ايران. اين قطعنامه ظرف يک هفته به امضاي بیش از سه هزار نفر در شهرهاي مختلف رسيد و به چندين زبان زنده‌ي دنيا ترجمه شده، به دفاتر سازمان ملل، يونسکو، دفتر رهبري، نهاد رياست جمهوري، وزارت آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد و ديگر ارگانها ارجاع گرديد و ستادي نيز براي پيگيري اين خواسته‌ها تشکيل شد.
پس از آن دیگر هیچگاه فرصت برگزاری چنین کنگره ‌ای فراهم نشد. اما در حوزه مردمي در کليه سال‌هاي بعد از اولين کنگره زبان مادري مراسم متنوع، مسابقات و برخي همايش‌هاي دانشجوئي مرتبا برگذار مي‌شود. از آن به بعد هر خانه‌اي در نوع خود يک آمفي‌تئاتر کوچک براي برگذاري مراسم روز جهاني زبان مادري شد.

و چه اقداماتی باید در این روز انجام شود؟
الان به جرات مي‌توان گفت که اين روز وارد حافظه تاريخي ملت ما شده است. در این روز می‌توان کارهای بسیاری انجام داد. در کشورهای مختلف حتی مراسم رسمی با بودجه دولتی و جشن و کارناوال هم به راه می افتد، اما در کشور ما فعلا دولتها پول خود را صرف زبان مادری این و آن نمیکنند. اما ما می‌توانیم خیلی کارها انجام دهیم. مثلا می‌توان دسته گلی برای مادران خود که اولین الفاظ زبان مادری را به ما آموختند تقدیم کنیم. معلمین می‌توانند در این روز از دانش آموزان بخواهند که هر کدام شعری به زبان مادری بخوانند و یا موضوع انشا را به زبان مادری اختصاص دهند. در هر اداره و کوی و برزنی به مناسبت این روز میتوان گل یا شیرینی پخش کرد. اینها ساده‌ترین کارهایی است که احتیاج به کسب مجوز از کسی هم ندارد.
در تبریز که بیشترین سابقه را در برگزاری روز جهانی زبان مادری دارد، ابتکارات زیادی توسط مردم انجام می‌گیرد، مثلا یک بار تعدادی از کودکان به همراه مادرانشان اقدام به راهپیمایی کردند، آنها بادکنک‌هایی نیز در دست گرفته بودند که روی آن کلماتی چون «آنا دیلی» یا «هارای هارای من تورکم» نوشته شده بود حمل می‌کردند.
در این روز در برخی خانه‌ها برنامه‌های شاد برای خانواده‌ها ترتیب می‌دهند در آنجا مسابقاتی برای کودکان برگزار می‌شود و جوایزی به آنها داده می‌شود. مثلا چند چیستان یا چند سوال از ادبیات و زبان می‌پرسند و یا از کودکان می‌خواهند شعر یا آوازی به زبان مادری بخوانند و به آنها جایزه داده می‌شود.

به نظر شما موضع گروه‌های موسوم به اصلاح طلب(جبهه دوم خرداد) و گروه مقابل آنان اصولگرایان بویژه دولت در قبال حق تحصیل به زبان مادری برای ملل غیرفارس چیست؟
نظر اصلاح طلبان(جبهه دوم خرداد) در اين مورد تفاوت عمده‌ای با اصول گرايان ندارد. هر دو طالبان «اصلاح يا اصول» در اين مورد نظر واحدي دارند و در دوره هاي حکومتي خويش سياست واحدي را پيش گرفته‌اند. همه آنها علیرغم مراجعات مکرر مدافعین حقوق مردم ترک‌زبان و کردزبان و … به آنها به لطایف‌الحیل از زیر بار این مهم سرباز زدند و قدمی در این راه برنداشتند.

آیا ظرفیت‌های قانونی می‌تواند مشکل تحصیل به زبان مادری را حل کند؟ یا باید در قوانین تغییرات صورت پذیرد؟
به نظر من ظرفيت‌هاي قانوني موجود در کشور براي حل مسئله ما کفايت نمي‌کنند، اصل ۱۹ قانون اساسي که «همه انسانها را اعم از ترک و کرد و لر و عرب و ترکمن و بلوچ و فارس برابر مي‌داند» اصلی بسیار متعالیست که برگرفته از تعالیم دینی ماست. این اصل مي‌تواند خود راهگشاي اصلاح برخي از اصول ديگر آن بشود به نحوي که در عمل بتوان اين برابري را ايجاد نمود. به نظر من از ظرفيت اين اصل به هيچ وجه استفاده نشده است.
اما برخي اصول به گونه‌اي نوشته شده‌اند که هرچند ظاهرا با کف خواسته‌هاي ما منطبقند اما به هيچ وجه قابل تحقق نيستد.
مثلا در اصل ۱۵ قانون اساسي نوشته شده که زبان آموزشي فارسي است اما تدريس زبان و ادبيات ترکي و کردي و عربي در کنار زبان و ادبيات فارسي بلامانع است.
انحصار آموزش به زبان فارسي به اين معني است که حق نداريم حساب و هندسه و فيزيک و شيمي و علوم را به زبان ترکي يا کردي یا عربي به محصلين آموزش دهیم حتي اگر راحت‌تر هم ياد بگيرند. حالا نمي‌خواهم وارد اين مبحث شوم که چرا چنين حکمي صادر شده و مگر قوانين رياضي در عربي و ترکي با قوانين رياضي در فارسي فرق دارند.
چرا میگوئید این اصل ۱۵ قابل اجرا نیست؟
علت غیر اجرائی بودن آن نيز در متن خود اصل نهفته است. در اينجا هيچ مرجع دولتي موظف به فراهم ساختن امکانات تدريس زبان و ادبيات ترکي نيست و اين مهم بدون متولي رها شده است.
مثلا معلمي که مدرکي هم در زبان مادريش(از دانشکده‌اي که تا کنون نيز تاسيس نشده) ندارد، در صورتي که خود استثنائا علاقه و وقت اضافي داشته باشد و به شرط موافقت مديريت مدرسه، بايد در ساعتي خارج از ساعات دروس رسمي، با کتابي که وزارت آموزش و پرورش نيز وظيفه چاپش را بر عهده ندارد به شاگرداني که آنها هم حاضرند وقت اضافي بگذارند، داوطلبانه درسي را آموزش بدهد که نمره آن نیز وارد کارنامه نخواهد شد. اين همان کشکي است که هر قدر هم بسابیم باز محصول دیگری جز همان کشک به دست نخواهیم آورد.
به نظر شما زبان ترکی (با توجه به کثرت متکلمین آن) می تواند یکی از زبان‌های رسمی کشور باشد؟
بلی. ترکی در آذربایجان(منظورم همه مناطق ترک‌نشین شمال غربی کشور است) زبان اکثریت اهالی را تشکیل می‌دهد. همچنین در خراسان شمالی و رضوی، گیلان و مازندران و گلستان، فارس، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر و اصفهان و کرمان و کرمانشاهان و چهارمحال و بختیاری، لرستان، خوزستان، سمنان، تهران و قم به عنوان زبان بومی بخش قابل توجهی از اهالی است، به این اعتبار ترکی گسترده‌ترین زبان بومی ایران شمرده می‌شود که تنها در استانهای ایلام و یزد و هرمزگان و سیستان و بلوچستان متکلم بومی ندارد. ضمن اینکه مهاجرین ترک در اغلب مراکز صنعتی کشور نیز حضور بارزی دارند. ترکی زبان مادری قریب به یک سوم مردم ایران و زبان دوم یا سوم بخشی از کردها و تالشها و تاتها نیز محسوب می‌شود، لذا بالقوه می‌تواند یکی از زبانهای رسمی شمرده شود.
البته در اینجا منظورم از رسمیت، تامین امکانات آموزش این زبان در سراسر کشور و اختصاص مئدیاهای سرتاسری به این زبان، آزادی استفاده از آن در ادارات دولتی و محاکم قضائی و… است. برخلاف سوءتعبیرهایی که از رسمیت زبان می‌شود این ابدا به معنی پوششی برای تحت فشار قرار دادن سایر زبانها نیست.
اجازه می‌خواهم در اینجا نقل قولی از دکتر رضا براهنی که چند روز پیش در پاسخ به نوشته فردی بنام آقای تیزقدم نوشته، بیاورم. براهنی می‌نویسد:
«اعتقاد راسخ دارم که تحقیر زبان اقوام، و یا بهتر، ملیت‌های ایران، تحقیر مادر است، زبان فارسی هر قدر هم زبان زیبایی باشد، جای زبان و جای رابطه‌ی مادر امی و بچه در زبانی غیر از زبان فارسی را پر نمی‌کند. رابطه‌ی بین شیرخوارگی و زبان، رابطه‌ای آنچنان نزدیک و مداوم است که محروم کردن بچه در سنین بعدی از زبان مادری و رشد در سایه‌ی آن زبان، به او لطمه‌ی شدید روحی می‌زند. … فاصله‌ای که به وجود می‌آید، با تحمیل یک زبان به جای زبان دیگر، فاصله‌ی از خودبیگانگی انسان به ریشه است. سیاست دولت، هر چه می‌خواهد باشد، یا عظمت یک زبان دیگر، ولو زیباترین آن، به هر طریق جانشینی است ناشی از یک تجاوز کامل به رابطه‌ی مادر و بچه. اعتقاد کامل دارم که سیاستمدار امروز ایرانی، در صورتی که بخواهد واقعاً با معیارهای دموکراسی و تساوی حقوقی عمل کند، باید زبان‌های مناطق مختلف را به رسمیت بشناسد.»
سیاست زبانی مجامع بین‌المللی مثل یونسکو چیست؟
سیاست اعلام شده یونسکو ترویج سه زبانگی است. یعنی هر کس باید بتواند یک زبان بین‌المللی و دو زبان محلی(که یکی از آنها زبان ملی کشور و دیگری نیز زبان مادری یا منطقه‌ای‌ست) را یاد بگیرد. لذا خواست رسمیت این زبان در انطباق کامل با سیاست زبانی یونسکو هم می‌باشد

12 مارس 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق | , , , , , , , | بیان دیدگاه

پاسخ آیت الله العظمی منتظری به کانون دمکراسی آزربایجان

در پی صدور فتوای مهم و تاریخی حضرت آیت الله العظمی منتظری در خصوص لزوم حفظ و گسترش زبان و فرهنگ ترکی در ایران و حرمت هرگونه تلاش برای امحاء آن ، کانون دمکراسی آذربایجان با انتشار نامهء سرگشاده ای مراتب تقدیر و تشکر خود و ترکان را به ایشان ابلاغ نموده و مسائلی را در خصوص فضای نامناسب کار فرهنگی و رسانه ای برای علاقه مندان زبان و هویت ترکی با ایشان در میان نهاد.

آیت الله العظمی منتظری هم طی نامه ای پاسخ کانون دمکراسی آذربایجان را ارسال نموده اند که عینا تقدیم می گردد:

بسمه تعالی

با سلام و تحیت نامه تقدیر و تشکر شما را ملاحظه کردم.

ضمن تقدیر از پشتکار و پیگیری شما نسبت به احقاق حقوق برادران و خواهران ترک زبان امیدوارم در هر حال مشمول الطاف و عنایات خداوند منان باشید و در راه دینی و مردمی خود موفق و موید باشید.

ان شاالله موفق باشید

حسینعلی منتظری15/8/1388

مطالب مرتبط :

آیت الله منتظری: هیچ کس حق ندارد معتقد به این باشد که زبان و هویت ترکی در ایران از بین برود

نامه تشکر و تقدیر کانون دمکراسی آذربایجان از آیت الله العظمی منتظری

پاسخ آیت الله العظمی منتظری به کانون دمکراسی آذربایجان

6 مارس 2010 Posted by | فارسی, بیانیه - آچیقلاما, باخیش - دیدگاه | , , , , , , , , | 4 دیدگاه

نامه تشکر و تقدیر کانون دمکراسی آذربایجان از آیت الله العظمی منتظری

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری – دامت افاضاته

با سلام و آرزوی سلامتی برای حضرتعالی ، اجازه می‌خواهیم به مناسبت آرا و فتاوی راه گشا و روشنگرانه‌تان در ماه های گذشته در دفاع از مردم و نقد استبداد و خود رایی، به ویژه رای و فتوای اخیرتان در حمایت از فرهنگ و هویت ترکی و حرمت تلاش برای تضعیف و تحدید آن ، مراتب تشکر و سپاس خویش را ابراز داشته و مواردی را با شما در میان بگذاریم.

– فتوای اخیر جنابعالی در حمایت از حقوق زبانی و فرهنگی ترکان در ایران بی شک نقطه عطفی در تلاشهای حق جویانه و عدالت خواهانه شما می باشد که در حافظه مردم  ما  ماندگار خواهد گردید.

– نگاه جامع به گرایشهای مختلف خواهان تغییر و تحول‌ شرط لازم توفیق هر حرکتی در ایران میباشد در همین راستا ، درک واقع گرایانه رهبری مذهبی جنبش دمکراسی‌خواهی از مطالبات فرهنگی ترکان را نشانه  هوشمندی آن ارزیابی نموده و از آن استقبال میکنیم هر چند باور داریم که این توجه دیر هنگام و ناکافی می باشد.

– تاکید جنابعالی بر  واقعیت » زبان و هویت ترکی » و حمایت از » حق تحصیل به زبان ترکی » و انتشار کتب و نشریات به این زبان و پرهیز از به‌کارگیری ادبیات و الفاظ مجعول و پهلوی ساخته » آذری و زبان آذری » ، از سویی نشانگر دانش، آگاهی و صداقت شما و احترام واقعی به مردم آذربایجان و هویت آنهاست – که موجب امتنان دوچندان است- از سوی دیگر نیز شکست پروژه‌های تبلیغاتی طرفداران یکسان‌سازی و جاعلان واقعیات بدیهی زبان، فرهنگ و کیستی مردمی‌ست که بخش عظیمی از سرمایه فرهنگی ایران را تشکیل می دهد.

-نحوه مواجهه رسانه های فارسی زبان (سایتها و رادیو و تلویزیونهای فارسی ) با این فتوای تاریخی و استراتژیک قابل تامل و تا اندازه ای نگران کننده می باشد. نکات زیر در این زمینه قابل ذکر میباشد :

الف- در حالیکه نظرات و دیدگاههای جنابعالی در چند سال گذشته و به ویژه در ماههای اخیر مورد توجه عموم رسانه ها بوده و حتی این رسانه ها در انعکاس و انتشار نظرات شما گوی سبقت از هم می‌ربایند ، لیکن همین رسانه ها نظر اخیرتان در حرمت تلاش برای تضعیف و از بین بردن زبان و هویت ترکی را با سکوت برگزار کرده و از نشر آن سرباز زدند و در اصل به سانسور این دیدگاه جنابعالی پرداختند ، این برخورد انحصارگرایانه و ابزارانگارانه با نظرات مرجعیت دینی یادآور رفتار معمول روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس و سایر رسانه‌های حکومتی با آرا مراجع و علما می‌باشد.

ب- سانسور دیدگاه تکثرگرا ، وحدت‌خواه و حق‌محورانه شما در حمایت از حقوق فرهنگی ترکان از سوی دیگر نشانه حضور گرایش‌های ترک‌ستیز در رسانه‌های ایران است و یا در نگاهی کاملا خوش‌بینانه خبر از کوته‌بینی و ناپختگی مدیران این رسانه ها و نداشتن درک صحیح از مطالبات بخش بزرگی از مردم ایران و تحلیل نادرست از شرایط است که باز نگران کننده میباشد.

-حضرت آیت الله مستحضر هستند که درخواست حق تحصیل به زبان مادری ، حمایت از فرهنگ بومی ترکی در مناطق ترک نشین ایران و برگزاری آیینها و مناسبتهای ملی و اعتراض به تضییع حقوق فرهنگی به برخوردهای شدید امنیتی و قضایی ، سرکوب خیابانی و بازداشتهای فله‌ای منتهی شده و در دانشگاهها منجر به محرومیت دانشجویان از تحصیل می‌گردد ، هم اکنون نیز دهها نفر از علاقه مندان و حامیان زبان و فرهنگ ترکی و معترضان به تحقیر مردم به حکم دادگاههای فرمایشی و ناعادلانه زندانی یا تبعید گشته‌اند که از میان آنهای آقای سعید متین‌پور با جسم بیمار در حال سپری کردن حکم ناعادلانه هشت سال حبس تعزیری می‌باشد.

– حضرت آیت‌الله !

خانواده این افراد و عموم فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان از مرجعیت آگاه دینی به ویژه شخص حضرتعالی انتظار دارند که مسائل و مشکلات آنها را- که از توجه رسانه‌ها هم محرومند- هم در کنار سایر زندانیان مظلوم و بی‌دفاع مرکز و دیگر نقاط کشور مورد توجه و عنایت قرار دهید.

– حوادث و اعتراضات گسترده بعد از انتخابات رفتارهای متفاوت و جداگانه مرکز-پیرامون را به صورتی آشکار به نمایش گذاشت، در کنار عوامل گوناگون وجود چنین شکاف و فاصله‌ای ، بی‌اعتنایی رهبران مذهبی- سیاسی و نخبگان مرکز نسبت به پیرامون و مطالبات اقوام و ملل و تبعیض و سانسور رسانه ای قابل ذکر است .

– مطمئن هستیم که پس از تعامل مثبت جناب آقای کروبی با مطالبات فرهنگی ترکان و مردم آذربایجان در برنامه انتخاباتی، فتوای اخیر حضرتعالی گام مهم دیگریست که در صورت تداوم و تعمیق این رویه به اعتمادآفرینی و وحدت عمل همه نیروهای آزادی‌خواه سطح کشور منجر خواهد شد که لازمه هرگونه تغییر و تحولی وحدت عمل و هماهنگی همه گرایشهای دمکرات است.

از اینرو جا دارد که مجددا مراتب سپاس و ستایش خویش را به نگرش واقع بینانه ، حق مدار و وحدت‌آفرین جنابعالی اعلام نموده و  سایر رهبران مذهبی، روشنفکران و احزاب و گروههای دمکراسی خواه را به تاسی از نظرات شما در این مورد دعوت کنیم.

با سپاس فراوان

کانون دمکراسی آذربایجان

6/8/1388

آیت الله منتظری: هیچ کس حق ندارد معتقد به این باشد که زبان و هویت ترکی در ایران از بین برود

6 مارس 2010 Posted by | فارسی, بیانیه - آچیقلاما | , , , , , , , , | 6 دیدگاه

آیت الله منتظری: هیچ کس حق ندارد معتقد به این باشد که زبان و هویت ترکی در ایران از بین برود


آیت الله العظمی حسینعلی منتظری ، از مراجع معظم تقلید با صدور فتوایی بر لزوم تحقق حقوق اقوام ایرانی به خصوص هموطنان ترک زبان مطابق با نثر صریح قانون اساسی و لزوم پیگیری این حقوق توسط ترک زبانان تاکید  و تحصیل و تحریر به زبان مادری را حق مسلم شرعی و قانونی اقوام ایرانی و خصوصا ترک زبانان دانست.بر اساس گزارش » یولداش » در این فتوا آمده است: 

با سلام و تحیت و تقدیر از احقاق حق براداران و خواهران ترک زبان ؛
در ماده ی پانزده قانون اساسی آمده است: «استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است. و در ماده ی نوزدهم آمده:»مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد شد.» بنابراین هیچ کس حق ندارد زبان و نژاد را سبب برتری بداند، و یا معتقد باشد که زبان و هویت ترکی در ایران از بین برود و یا ترک ها به زبان مادری تحصیل ننمایند، و یا حکومت بتواند جلو نشر کتاب ، روزنامه و مجله ی ترکی را بگیرد.

بجاست شما برادران و خواهران ، حقوق قانونی و شرعی خود را پیگیری نمائید و از مجاری قانونی و از طریق نمایندگان خود در مجلس شورای اسلامی و نیز علماء و معتمدین خود آن را تعقیب نمائید. و مسئولین مربوطه باید مطابق با قانون اساسی حقوق شما را تامین نمایند.

ان شاءالله موفق باشید.

1388/7/26

تصویر فتوا را اینجا ببینید

مطالب مرتبط :

آیت الله منتظری: هیچ کس حق ندارد معتقد به این باشد که زبان و هویت ترکی در ایران از بین برود

نامه تشکر و تقدیر کانون دمکراسی آذربایجان از آیت الله العظمی منتظری

پاسخ آیت الله العظمی منتظری به کانون دمکراسی آذربایجان

6 مارس 2010 Posted by | فارسی, باخیش - دیدگاه | , , , , , , , , | 3 دیدگاه

دانیشیق- 2 / گوناسکام سایتی مودورو سایین داوود توران ایله اوزه ل دانیشیق

داوود توران :

میللی حرکتین آماجی اینسانلاریمیزین اوز کیملیکلری ایله دونیامیزدا داها   مدرن، رفاه لی و اؤز اولاراق یاشامالارینی تامین ائده جک چؤزوم یوللاری سونماقدیر.

ایران-داکی بوتون حرکتلر ایستر سیاسی، کولتورل، توپلومسال و حتی اقتصادی دئییشیملر میللی حرکتی ائتکیله مکده دیر. چونکو آذربایجان میللی حرکتی ایران ایچریسینده فعالیت ائدن بیر حرکت دیر. بو دئییشیملر قارشیسیندا سسیز قالماق و بیزیم سورونوموز دئییل ، فارسلارین ایچ سورونودور دئمک ده بیزه هئج بیر خئیر گتیرمز. یعنی بو بیزیم منافعیمیزی قورویابیلمز.

آذربایجان میللی حرکتی نین بو گونکو دورومو و یولوموزا چیخاجاق محتمل سورونلاری اله آلیب چوزمک و اونلارا اولدوقجا دوغرو ، درست یول آراماق آماجی ایله » آذربایجان دموکراسی اوجاغی » نی قورماغا قرار وئردیک.

سئچیم سونراسی اولایلاری درنگین آچیق فعالیت ائتمه سینی انگلله دی ، بو دوروم بیزی دموکراسی نین اونملی فاکتورلاریندان ساییلان » شفافیت » دن یوخسون بوراخدی و میللی حرکتده چالیشان سایین پارتیالار ، درنک لر ، دوشونورلر و چالیشقان لار ایله ایلگی قورماغیمیزدا چتینلیک یاراندی. بونلارا رغما کئچن آیلاردا بعضی تانینمیش سایغی دیر انسانلاریمیزین یاردیمی ایله هم ایچریده و هم خارجده چالیشان چوخ ساییدا چالیشقان و درنک لریمیزین ماراق و گوونینی قازاندیق و سئوینج ایله و داها ایراده لی چالیشمامالاریمیزی سوردوروروک.

میللی حرکتین اوزه ل لیکله » تئوریک » یونده اولان آخساقلیقلارینی گوندمه گتیریب و چالیشقانلارین ماراغینی بو اونملی قونولارا چکیب و حرکتیمیزی گوجلندیره جک بیر مباحثه و فیکیر تنقیدی زمینی یاراتماق اوچون سئری دانیشیق لار باشلادیق.

بیرینجی مصاحبه سایین هدایت سلطانزاده ایله گئرچلشدی و عوموم چالیشقانلار و اوزه للیکله یازار و دوشونونورلریمیزین طرفیندن دیققت ایله قارشیلاندی و دانیشیق باره سینده چئشیدلی فیکیرلر اورتایا قویولدو.

ایندیسه و دانیشیقلاریمیزین آردیندا گوناسکام سیته سی مودورو سایین داوود توران ایله حاضیرلانان دانیشیغی تقدیم ائدیریک ، بو مصاحبه لر آردیجیل اولاراق داوام ائده جک ، سایین اوخوجولارین تنقیدلر و یئنی اونه ری لر ایله بو سوره جده اشتراک ائتمه لری ،چالیشمالاریمیزن  داها گوجلو و اونملی اولاجاغینی ساغلایاجاق .

AZDEMO ( آذربایجان دموکراسی اوجاغی ) اولاراق بوتون دوشونجه لر و تنقیدلره مساوی فاصله میز وار و اولدوقجا حرکتده وار اولان چئشیتلی دوشونجه لری پایلاشماغا چالیشاجاییق.

سایغی ایله دانیشیغی اوخوماغا دعوت ائدیریک .

س– بیلدیگینیز کیمی بو گون آذربایجانین چئشیدلی یونلرینده حاضر اولان و میللی حرکت یا میللی – دمکراتیک حرکت عنوان ایله آدلانان گئنیش بیر اجتماعی – سیاسی حرکت واردیر ، سیز بو حرکتین کوکلرینی هاردا گورورسوز ؟ و اساسا بو حرکت هانسی سیاسی و تاریخی ضرورت لره دایانیر ؟

سوزلریم باشیندا سایین سعید متین پور قارداشیما سایغیلاریمی سونورام و سیزدن ایسه بو سری دانیشیق لاری گنجلیگیمیزین محبوس سیمگه سی سعیده حصر ائتدیگینیز اوچون تشکر ائدیرم .

آذربايجان ميللي حرکتي نين بللي بير تاريخي باشلانقيجي يوخدور. بو حرکت تاريخي بير سوره جين نتيجه سي اولاراق سون 15 ايلده داها گئنيش بير شکيلده اورتايا چيخميشدير. بو حرکتين کؤکلريني و تاريخي تمللريني آختارديغيميزدا مشروطييت تاريخيندن گونوموزه قدر دوام ائتديگيني گؤره بيله ريک. البته کي مشروطييت اينقيلابي آذربايجان ميللي حرکتي ( بو گون بيزيم تعريف ائله ديگيميز حرکت ) دئييلدير آما او دؤنمده يئنه آذربايجانليلارين دموکراسي اوچون وئرديگي ساواش آذربايجان ميللي حرکتي نين بير تاريخي کؤکه ني اولاراق گؤرولمکده دير چونکو دموکراسي آذربايجان ميللي حرکتينين ايستکلري نين آيريلماز بير پارچاسيدير. بو تاريخي سوره ج ايچريسينده مشروطييت اينقيلابيندان سونرا، آزاديستان حرکتي، ميللي حکومت دؤنمي و خلق مسلمان حرکتي هاميسي بوگون بيزيم آذربايجان ميللي حرکتي نين گليشمه سينده

ان اؤنملي تاريخي و سياسي اولایلار سیراسیندادیر . ایسلامی اینقلابدان سونرا ایسه اؤزللیکله 70 اینجی ایللرده شوروی نین داغیلماسی سونوجو اورتایا چیخان آذربایجان جمهوریتی فاکتی و قاراباغ اولایلاری میلی حرکتین بیر دیگر سیاسی ساحایا داشینماسینی ساغلامیشدیر یعنی بو اولایلار میللی حرکتین سیاسی کؤکنی و ضرورتی حالینا گلمیشدیر.

سبو حرکت نه آختاریر و اونون سیاسی – اجتماعی آماجلاری ندن عبارتدیر ؟
منه گؤره آذربایجان میللی حرکتی نه ایسته ییر و نه یین آختاریشیندا اولما سوالی اونون وار اولوش فلسفه سینی ده تشکیل ائتمکده دیر. بو حرکت بللی بیر چاتی آلتیندا فعالیت ائتمه دیگی اوچون نه آختاردیغینی و آماجینین نه اولدوغونو آچیق و قاپساملی بیر شکیلده دیله گتیره مه مکده دیر. آما بو حرکتین ایسته کلری جامع اولماسادا آذربایجان تورک اینسانی نین میللی سعادتی نی آماج اولاراق اؤزونه سئچمیشدیر بو میللی سعادته و اینسانلاریمیزین اوز کیملیکلری ایله دونیامیزدا داها مدرن، رفاه لی و اؤز اولاراق یاشامالارینی تامین ائده جک چؤزوم یوللاری سونولماقدادیر.
چالیشقانلار طرفیندن مختلف یوللار اورتایا قویولموشدور: باغیمیسزلیق (ایستقلال)، فئدرالیزم و یا ایران-ین هامیسینا حاکیم اولما کیمی یوللار اورتادا ،بودا حرکت سوره جینده اولان و سیاسی- اجتماعی آچیدان تئوریک لشمه ین بیر حرکت ایچریسینده نورمال اولقولاردیر. آذربایجان تورک اینسانی نین میللی سعادتینه قاووشماسی منه گؤره بو حرکتین اورتاق آماج یولو اولمالیدیر . بو آماج اوزرینده اورتاق بیر دوشونجه اورتایا چیخارسا او زامان آذربایجانین چیخارلاری دا بلیرگینلشه جکدیر.

س- حرکتی حمایت ائدن بللی بیر کسیم ( قشر ) یا اقتصادی طبقه وارمی ؟ یعنی بو حرکتین میللی وصفی فقط میللی  یا ناسیونالیستی ایستکلره اونم وئردیگینده ن قایناقلانیر یوخسا میللی چاپدا و میللتین بوتون کسیملرینی قاپسادیغیندان ؟

بو گون میللی حرکتی حمایت ائدن بللی بیر اقتصادی طبقه دن سؤز ائده بیلمه ریک اگر بئله بیر حمایتلر وارسادا اونلار فردی بیر حمایت اولدوغو اوچون، بیر طبقه اولاراق آدلاندیرماغیمیز دوغرو دئییل.
بو حرکتین آدی میللی اولسادا منه گوره تکجه ناسیونالیستی ایستکلره دایانمیر. بورداکی میللی لیک داها چوخ توپلومون بوتونونو اله آلدیغی اوچون بیر صفت دبر. میللی(national)   و میللیت چیلیک (nationalism)  کلمه لرین بیر بیری ایله آییرمامیز لازیمدیر. بو گون میللی حرکت ایچریسینده میللیت چیلیک آغیرلیق گؤسترسه ده بو حرکتی ساده جه بو آچیدان اله آلماغیمیز و دیرلندیرمه میز یانلیش اولابیلر آما میللی حرکت یوخاریدادا دئدیگیم کیمی ایستکلرینی بللی بیر چرچیوه ایچریسینده اورتایا قویمادیغی اوچون، میللیت چیلیک دیشینداکی ایستکلری ده آچیقلامامیشدیر اگر  میللی حرکت بو چرچیوه ده اوزونو و ایستکلرینی تعریف ائدیب توپلوما سونارسا، او زامان حرکت ایچریسینده حمایه جی اولاراق اقتصادی بیر طبقه نین اولوشماسینادا شاهید اولابیله ریک. چونکو ایندی اؤرنک اولاراق بیر تاجیر و ایش آدامی اؤزوندن سوروشور کی بو حرکت منیم سرمایه م آچیسیندان نه آنلام ایفاده ائدیر. اگر میللی حرکت اونا سرمایه سینین آذربایجاندا گوونده اولاجاغی و داها رفاه دا یاشایاجاغینی قبول ائتدیریرسه ( هم اقتصادی هم اجتماعی اولاراق) او زامان بیزیم ده بیر حمایه جی،  بیر میللی اقتصادی طبقه میزین اورتایا چیخاجاغینا دا شاهید اولا بیله جه ییک .

س- حرکتین باشلانماسیندا داها دوغروسو یئنی فازین باشلانیشیندا شاعر و ادبیاتچی لارین بویوک پایی اولوب و بیزه اویقولانان ان آچیق ظلمین دیل یاساغی اولدوغونا گوره ، دیل و سوز اوستالارینین بو رول لاری منطق لیدیر . آما بو باشلانیش حرکتی باشقا ساحه لرده گئنیشله مه سینه مانع اولوب اورنه یی قادینلار حقوقو و …..بونا نئجه سون قویماق اولار ؟

آذربایجان میللی حرکتینین بیر دؤنمه قدر چکیردگینی دیل مسئله سی تشکیل ائدیردی. اؤزللیکله 90 اینجی ایللره قدر حرکت ادبی فازدا ایلری گئتدیگی اوچون دیل و ادبیات اؤنم داشیماقدایدی. آما 90 اینجی ایللردن سونرا حرکتین سیاساللاشماسی ایله بیرلیکده دیل و ادبیات یاواش- یاواش ایکینجی پلانا ایتیلمیشدیر. بو بیر سوره جدیر. بیر حرکتین ایچریسینده دئیشیک ساحه لرین اورتایا چیخماسی اونون گلیشمه سینه و احتیاجلارینا باغلی دیر. اورنک اولاراق اینسان حاقلاری مسئله سی سون ایللرده بیزیم حرکت ایچریسینده اؤنم داشیمایا باشلامیش و اینسان حاقلاری اورگوتلری تشکیل
اولموشدور. میللی فعاللارین گئنیش شکیلده توتوقلانماسی و آذربایجاندا اینسان حاقلارینین ازیلمه سی سونوجو بیزی اینسان حاقلاری چرچوسینده فعالیته باشلامایا مجبور ائتمیشدیر. ایندی قادین حاقلاری مسئله سی ده بونا بنزه ییر. بیزیم قادینلاریمیز بیر بیرلیک اولما احتیاجی ایچریسینه گیرسه لر او زامان دا آذربایجان-دا قادین حاقلاری چرچیوسینده بیر حرکتین اولوشماسینا شاهید اولاجاییق.

س- کئچمیشه باخاندا ، ایراندا فارس ناسیونالیسمی بیزی ییخماغا ،» تاریخ » ی قوللانمیشدیر ، آذربایجان حرکتی ایسه اونون جوابیندا تاریخه سیغیندی و اوزونو اثبات ائتمک ایچین مدرن دونیا و حقوق نورملارین یئرینه کئچمیشه دایاندی و بیر جور تاریخچی لیک حرکته حاکم اولوب ، بو تاریخ حکمرانلیغی بعضا حرکتی یاراماز نقطه لره گوتوروب و حتی اونو بوگونون سورونلارینا دوشونمکدن اوزاق ساخلاییب ، سیزجه بو » تاریخ » سویلمی ( گفتمان ) نه قدر یارارلی دیر یوخسا اونو بیر طرفه بوراخماق زامانی گلیب می ؟

بیزیم ان اونملی سورونلاریمیزدان بیریسی اوز تاریخی میزین اولماماسیدیر. یعنی بیز تاریخسل اولایلاریمیزی اوز باخیش آچیمیز ایله دیرلندیر مه میشیک. چونکو تاریخی یارادان بیز اولساق دا اونو یازان بیز اولمامیشیق. بو گون بیزیم تاریخی حافظه میزین اولماماسی بیزیم اولایلارا باخیشیمیزی دا دئییشدیرمکده دیر. تاریخیمیزی اؤز باخیش آچیمیز ایله اله آلابیلمه دیگیمیز اوچون تاریخی آسیمیلاسیون ایله قارشی قارشیا قالیریق. آما تاریخچیلیک ایله ایران-دا آذربایجان و تورک مسئله سی حل اولماز. تاریخچی لیک بیزیم حرکتین بیر بخشینی تشکیل ائده بیلر. اونون دیشیندا بیزیم ایستکلریمیز ده واردیر. منه گوره هئچ بیر شئیی بیر طرفه بوراخمامامیز لازیمدیر. آما ساده جه تاریخ ایله گونوموز اولایلارینا باخمامیز حرکتیمیزی ایسته نیلمه ین نوقطه لره  گتیره بیلر. » بیز ایللردیر بوردا حاکیمدیک » سؤزلری ایله ایران-دا آذربایجان- تورک سورونو حل اولابیلمز.

س-هر اجتماعی و سیاسی حرکتین ضعف و قوت نقطه لری وار ، قطعا آذربایجان میللی حرکتی ده بو قاعده دن اوزاق دئییل ، باشقا طرفدن ایسه حرکتین مخالف لری ده اونو بعضی اتهاملارا معروض قویورلار ، سیزجه بو گون حرکتین ان اونملی ضعف لری نه دیر ؟

یوخاریدادا دئدیگیم  کیمی آذربایجان میللی حرکتی اؤزونو و ایستکلرینی قاپساملی بیر شکیلده تعریف ائتمه دیگی اوچون هله ده گرکدیگی کیمی فورمالاشمامیشدیر. فورمالاشمایان بیر حرکت ایچریسینده ده ضعف نقطه لرین اولماسی قاچینیلمازدیر. حرکتیمیزین ائله باشدا گئدن ضعفلریندن بیریسی بودور کی اؤزونو قاپساملی بیر شکیلده تعریف ائده بیلمیر. بونون هم تاریخسل هم ده گونوموز شرایطیندن قایناقلانان ندنلری واردیر . حرکتین بللی تاریخی بیر دایاناغی اولمادیغی اوچون اونون ایستکلرینین و آماجلارینین بللی چرچوه ایچریسینده تعریف اولونماسی چتینلیک  یاراتماقدادیر. گونوموز ده ایسه چیخیش یولو اولاراق سونولان یوللارین فرقلی لیگی بیر باشقا ندن اولاراق قارشیمیزا چیخماقدادیر. دوروم بئله اولونجا دا تئوری آزلیغی دا بیر دیگر ضعف اولاراق اؤزونو گورسه دیر. بو گون میللی حرکتی دیرلندیرن بیر چوخ فیکیر صاحیبی آیدینلاریمیز واردیر. تئوری بیر ایکی گون ایچریسینده اورتایا چیخا بیلمیز. میللی حرکت بیچیملنمه آشاماسیندا اولدوغو اوچون بئله ضعفلر اورتایا چیقماقدادیر. آما بو سوره جی دوشوندویوموزده منه ائله گلیر کی تئوریک بوشلوقلاریمیزدا یاواش یاواش آزالاجاقدیر. سیاسی ساحه ده ایسه میللی حرکتین تشکیلاتی و سازمانی ضعفلری واردیر. بو ضعف تشکیلات سیزلیقدان دئییل، نئجه تشکیلات لانماقدان قایناقلانیر. منه گوره بو گون هله ایران- ین آغیر سیاسی فضاسینا باخمایاراق آذرباجانلی لارین بللی تشکیلاتلاری واردیر ، خاریجده بو تشکیلاتلار داها چوخدور. آما بیر یئرده گروهی چالیشما دویغوسو جیددی شکیلده سورونلودور . بودا البته ایران-ین اجتماعی فضاسیندان قایناقلانمیشدیر. بیر بیریمیزی تحمل ائتمه، بیر بیریمیزی دینله مه و دیالوق یوللارینی کسمه مک ایله بو ضعفلری اورتادان قالدیماق مومکوندور. بونلار بیزیم کلی ضعفلریمیزدیر. بونلارا قارشی چاره یارادا بیلسه ک دیگر ضعفلرین ده چؤزوله جگینی دوشونورم.

س- حرکتین کئچن ایللرده سئیرینه باخاندا بوگونکو دونیادا دیر ساییلان دمکراسی و انسان حاقلارینا تاکید چوخ آزدیر و اولاندادا اصیل دئییل و دمکراسی المانی هله آذربایجان میللی – دمکراتیک حرکتینین ادبیاتیندا یئرینی آلمامیشدیر ندن بو اورتام حرکته حاکیم اولوب ؟

دمکراسی سؤیله می میللی حرکت ایچریسینده تئوریک آنلامدا یایقین اولماسادا حرکتین سوره جی و عملی داورانیشلاری اونون دمکراسی یولوندا ایلرله دیگی نی گؤسترمکده دیر. آذربایجان هم تاریخی اولاراق هم ده گونوموزده کی وضعیته باخدیغیمیزدا هر زامان دمکراسی اوچون اؤنم وئرمیشدیر. آذربایجان میللی حرکتی نی کیسمه آنتی دمکرات اولاراق گؤستره بیلمز. بو گون ایران-دا دیگر قومی حرکتلره باخدیغیمیزدا بو سؤیله مین دیشیندا حرکت ائتدیکلرینی گؤروروک. آما آذربایجان ، خرداد 1385 قیاملارایندا دا گؤستردیکی سیویل- مدنی بیر حرکت طرزینی اؤزو اوچون سئچمیشدیر.  دیگر طرفدن باخدیغیمیزدا اذربایجان میللی حرکتی ایران ایچریسینده اورتایا چیخان و گلیشه ن بیر حرکت دیر. یعنی بو حرکتین گلیشیم سوره جینی ایران شرایطی ده ایستر – ایستمز ائتکی لمکده دیر. اینسان حاقلاری چرچوسینده ده اولایا باخدیغیمیزدا، بیز بو مفهوم ایله چوخ گئج تانیش اولدوق. بو مفهومون میللی حرکته گلیشی ایله بیرلیکده آذربایجان میللی حرکتی دونیایا آچیلمایا باشلادی. بونلارین هامیسی بیزیم حرکتین یئنی اولماسی ایله علاقه داردیر. میللی حرکت اؤنجه لیکله بیر اؤز کیملیگی نی تانیملادیقدان سونرا ( منه گوره هله ده بو تانیم سوره جینی یاشاماقدادیر) اینسان حاقلاری، دئموکراسی چرچوسینده اؤز ایستکلرینی اورتایا قویمایا باشلامیشدیر. بو تکجه آذربایجان میللی حرکتی اوچون گئچرلی بیر ضعف دیئیل، ایران-ین عمومی وضعیتی ایله ایلیشکی لی اولان بیر موضودور.

س- مخالف لر آذربایجان حرکتی نی فاشییسم و آنتی دمکراتیک داورانیش لارا متهم ائدیرلر، بو اتهام لار دشمن لیکدن اولسادا دئمک آشیری ناسیونالیسم ادبیاتی بعضا حرکتی چوخ قورخونج تصویر ائدیر و چوخ زامانلاردا حرکتی بو ناسیونالیسم ادبیاتی تمثیل ائدیر ، لطفا بونو ایضاح ائدین .

بوردا گرک آذربایجان میللی حرکتینین گلیشیم سوره جینه باخاق. تورک میللیتچیلیگی بو حرکتین ایدئولوژیک طرفینی تمثیل ائدیر. آما حرکتین سوره جینه باخدیغیمیزدا دونیاداکی میللیت چیلیک و بولگه ده تورکچولوک آخیملاری ایله جیددی فرقلی لیکلر گؤروروک. بو حرکتین میللیت چیلیگی ساغ و محافظه کارلیق یئرینه سول و مدرن بیر ایماژ گؤستریر. تورکچولوک آچیسیندان ایسه تورکیه ده کی تورکچولوک ایله یئنه فرقلری واردیر. آذربایجان-داکی تورکچولوک ، دین یئرینه داها سئکولار بیر یاپی (ساختار) ایچرمکده دیر و عینی زاماندا دا بیر دئوریجی حرکتدیر. بیز حرکتین بو اؤزل لیکلرینی قورومامیز لازیمدیر. میللی حرکته قاتیلان یئنی نسیللر دیگر میللیتچی و تورکچو آخیملاردان تاثیر آلیب، حرکتی او یؤنه چکمک ایسته یه بیلرلر. بیز حرکتیمیزی و حرکت طرزیمیزی بو شکیلده آنلاتمامیز لازیمدیر.

س- ایراندا باشقا سیاسی و اجتماعی حرکت لرده وار، قادینلار حرکتی ، یاشیل حرکت ، باشقا میللتلرین حرکتی و …. آذربایجان حرکتی نین اونلارا مناسبتی ندیر ؟

آذربایجان میللی حرکتی ایران ایچریسینده اولان حرکت لر ایله اولان مناسیبتلرینی اؤز کیملیگی و داورانیش طرزی اولاراق اورتایا قویماقدادیر. بو مناسیبت ایران داکی عمومی حرکتلر ایله باشقا، دیگر میللتلرین حرکتلری ایله ده باشقادیر. میللی حرکت ایران عمومی حرکتلرینه و اؤزه لیکله مرکزیت چی حرکتلر قارشیسیندا داها دقتلی داورانماقدادیر. چونکو بو حرکتلره قاریشیب اونلار ایچریسینده یوخ اولماق ایسته میر. ایرانداکی دیگر میللتلرین حرکتلری ایله مناسیبتلره باخدیغیمیزدا ایسه فرقلی بیر تابلو قارشیمیزا چیخماقدادیر. دیگر میللتلر ایله مناسیبتلری، او میللتلرین آذربایجان-ا و میللی حرکته باخیشی ایله علاقه لیدیر  اگر ایران ایچه ریسینده کی باشقا میللتین آذربایجانا و آذربایجان میللی حرکتینه باخیشی مثبت ایسه او زامان میللی حرکت ده اونا مثبت یاناشماقدادیر، اما اگر دئییلسه او زامان دوروم دئییشمکده دیر .

س- بیز بوگون بیر سیاسی محدوده ده یاشاییریق ایران آدیندا ، کئچن 80 ایلده ایران سوزجویو فارس دیلی ، فارس میللتی و فارس میللتی منافعینی قوورویان دوولتین مستعار آدی کیمی قوللانیلمیشدیر، بو دوروم آذربایجان چالیشقانلاریندا  » ایران »  کلمه سینی بیر تابو یا تبدبل ائتمیشدیر کی آردیندا بللی سیاسی نتیجه لرده اورتایا چیخیر، چیخیش یولو ندیر ؟

ایران آدینا باخدیغیمیزدا مسئله تکجه تاریخی دئییل «ایران» آدی بیر تک جغرافی  آد دا ایفاده ائتمیر بلکه بو آد بیر کیملیک مسئله سی حالینا گلمیشدیر. » ایرانلیلیق » آدی آلتیندا فارس کیملیگی ایله دیگر میللتلری اریدیب و یوخ ائتمک ایستیرلر. حتی شیعه مذهبی بئله فارسلاشدیریلاراق بیر آسیمیلاسیون آراجی حالینا گلمیشدیر . بو گون بیزیم ساواشیمیز ایران ایله دئییل، ایرانلیلیق ایله دیر و بو ایرانلیلیق دا » ایران » آدی ایله قارشیمیزا چیخماقدادیر. ایران-دا تورک سورونو اؤزونو آذربایجان ایله ایچسللشدیرمیشدیر. تورکلوک آذربایجان ایله بیرلیکده عینی بیر وجود تاپماقدادیر.   ایران-داکی دیگر میللتلرین حرکتلرینه ده باخدیغیمیزدا عینی بنزرلیکلر داشیدیغینی گؤروروک. بلوچستان، خوزستان و کردستان آرتیق بیر استان آدیندان چوخ، او منطقه نین میللی فعاللاری اوچون بیر قارشی دورما آدی حالینا گلیبدیر. بو گون آذربایجان میللی حرکتی آدینی قبول ائتمه ینلر و ایران تورک میللی حرکتی نی ساوونانلار منه گؤره جیددی بیر تاریخسل چیلیک ایچریسینده قالیبلار.

س- میللی حرکته منسوب بعضی لری ایرانین چوخ اولایلارینی » بیزه دخلی یوخدور و فارس لارین ایچ سورونودور» دئیه بیلمک بئله ایسته میرلر، بو باخیش تورکلرین منافعینی قورویا بیلرمی ؟ سیزجه سراسری اولایلاردا نئجه مناسبت گوسترمک لازیمدی ؟

ایران-داکی بوتون حرکتلر ایستر سیاسی، کولتورل، توپلومسال و حتی اقتصادی دئییشیملر میللی حرکتی ائتکیله مکده دیر. چونکو آذربایجان میللی حرکتی ایران ایچریسینده فعالیت ائدن بیر حرکت دیر. بو دئییشیملر قارشیسیندا سسیز قالماق و بیزیم سورونوموز دئییل ، فارسلارین ایچ سورونودور دئمک ده بیزه هئج بیر خئیر گتیرمز. یعنی بو بیزیم منافعیمیزی قورویابیلمز. آما بو حرکتلر قارشیسندا نئجه مناسیبت گؤسترمه لییک؟ بیزیم هر شئیدن قاباق ایران-داکی بوتون دئییشیم و حرکتلر قارشیسندا بیر سیاستیمیز و پلانیمیز اولماسی لازیمدیر. بو سیاست ایجاب ائدر کی بیز او حرکتلر ایله بیرلیکده قاباغا گئدک یادا سس سیز بیر سیاست ایزله یک. مثال اولاراق اونونجو جمهور باشقانلیغی سئچیملری سونراسی اولایلاری وئره بیلریک. بو اولایلار قارشیسیندا آذربایجان و آذربایجان میللی حرکتی نین بؤیوک بیر بؤلومو سسیز قالمایی ترجیح ائتدیلر. بو سسیزلیگی بیزیم یاخشی اوخومامیز لازیمدیر . آذربایجان بیلینچلی بیر شکیلده می تهران اولایلارینا قارشی سسیز قالدی، یوخسا بیلینچسیز می؟ آذربایجان منه گؤره تاریخی و گونوموز شرایطی ندنی ایله سسیز داوراندی. بو ایران اولایلارینا قارشی مناسیبتسیزلیک آنلامینا گلمه مه لیدیر. بو سس سیزلیک تام اولاراق دا بیلینچلی اولماسا یئنه بیلینچلیک پایی واردیر. بیز ده بو بیلینچلیک مسئله سینی گئنیشلتمه میز لازیمدیر. هر شئیدن قاباق دا ایران-داکی بوتون اولایلارا قارشی بیر معین سیاستیمیزین اولماسی آرتیق قاچینیلمازدیر.

س- دین و مذهب تورک خالقی آراسیندا اونملی قونودور و بوگون آذربایجانلی لارین بویوک بولومو دینی ایناملارا اوستونلوک وئریر ، حکومت ایسه میللی حرکتی دینه قارشی دورماغا اتهام ائدیر ، جاوابینیز ندیر و حرکت دین قونوسوندا نئجه دوشونور ؟

سون اوتوز ایلدیر ایران-دا حاکیم اولان دینی حاکمیت اینسانلاریمیزین و اوزه للیکله میللی فعاللارین دینه قارشی باخیشینی دئییشدیرمیشدیر. بو البته کی ایران-داکی عمومی بیر سورون حالینا گلیبدیر ، بو حاکمیته قارشی بیر عکس العمل دیر. منه گؤره بو عکس العمل دیشیندا آذربایجان میللی حرکتی و میللی فعاللاری دینه قارشی دئییللر، تکجه دینین سیاست ساحه سینه داشینماسی قارشیسیندالار. یعنی دینی بیر حاکمیتی ایسته میرلر. بو دا میللی حرکتین عنعنوی میللیت چیلیک و تورکچولوکدن فرقلی اولاراق سئکولار بیر باخیش آچیسینا صاحیب اولدوغونو گؤستریر.  بیزیم حرکتین دین ایله بیر سورونو یوخدور آما دینین بیر آسیمیلاسون وسیله سی حالینا گلدیگینی گؤردوگو اوچون اونا قارشی بیر پوزیسیون ایچریسینه گیرمکده دیر.

ساغ اولون.

6 مارس 2010 Posted by | مصاحبه - دانیشیق, تورکجه - Turkce | , , , , , , , , | بیان دیدگاه

اعلاميه جهاني حقوق زباني

اعلاميه جهاني حقوق زباني

ترجمه: علي دده بيگلو

به مناسبت روز جهاني زبان مادري- ٢٠٠٥

http://tedepe.blogspot.com/

مقدمات

موسسات و تشكيلات غيردولتي، امضاء كنندگان «بيانيه جهاني حقوق زباني» حاضر، گردهم آمده از ٦ تا ٩ ژوئن ١٩٩٦ در بارسلونا؛

با در نظر گرفتن «اعلاميه جهاني حقوق بشر» مورخ ١٩٤٨، كه در مقدمه اش اعتقاد خود را به «برابري حقوق پايه اي بشر، كرامت و ارزش افراد انساني و حقوق برابر مرد و زن» بيان مينمايد؛ و نيز در ماده دوم خود كه اعلام ميكند «همه افراد، بدون در نظر گرفتن «نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، دين، باورهاي سياسي و يا ديگر باورها، منشاء ملي و يا اجتماعي، مالكيت، محل تولد و يا خصوصيات ديگر»، داراي همه حقوق و آزاديها ميباشند»؛

با در نظر گرفتن «عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني» ١٦ دسامبر ١٩٦٦ (ماده ٢٧) ، و «عهدنامه بين المللي حقوق فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي» به همان تاريخ، كه در مقدمه هاي خود بيان مينمايند آحاد نوع بشر نميتوانند آزاد شمرده شوند مگر آنكه شرايطي فراهم گردد كه آنها را قادر به اعمال و بهره برداري از هر دوي حقوق مدني و سياسي و حقوق فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي خود نمايد؛

با در نظر گرفتن «قطعنامه ١٣٥-٤٧»، ١٨ دسامبر ١٩٩٢مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه «بيانيه در حقوق افراد متعلق به اقليتهاي ملي، ائتنيكي، ديني و زباني» را تصويب نمود؛

با در نظر گرفتن اعلاميه ها و توافقنامه هاي (كنوانسيونهاي) مجمع اروپا مانند «كنوانسيون اروپائي براي حفظ حقوق بشر و آزاديهاي اساسي»، به تاريخ ٤ نوامبر ١٩٥٠ (ماده ١٤)؛ «كنوانسيون شوراي وزيران مجمع اروپا» به تاريخ ٢٩ ژوئن ١٩٩٢، كه «مقاوله نامه (چارتر) اروپائي براي زبانهاي منطقه اي و يا اقليتي» را تصويب نمود؛ «اعلاميه در باره اقليتهاي ملي» تهيه شده توسط نشست سران مجمع اروپا در تاريخ ٩ اكتبر ١٩٩٣؛ و «كنوانسيون چهارچوب براي محافظت از اقليتهاي ملي» نوامبر ١٩٩٤؛

با در نظر گرفتن «بيانيه انجمن بين المللي قلم در سانتياگو د كومپوستلا» و «بيانيه ١٥ دسامبر ١٩٩٣ كميته حقوق زباني و ترجمه اي انجمن جهاني قلم، در رابطه با پيشنهادي براي برگزاري كنفرانسي جهاني در موضوع حقوق زباني»؛

با در نظر گرفتن اين امر كه در شهر رسيف برزيل، «اعلاميه ٩ اكتبر ١٩٨٧ دوازدهمين سمينار انجمن بين المللي براي توسعه تفاهم و ارتباط بين فرهنگها»، به سازمان ملل متحد توصيه نمود كه گامهاي لازم را براي تصويب و اجراي اعلاميه جهاني حقوق زباني بردارد؛

با در نظر گرفتن «كنوانسيون ١٦٩ سازمان جهاني كار» مورخه ٢٦ ژوئن ١٩٨٩ در باره مردمان بومي و طائفه اي در كشورهاي مستقل؛

با توجه به «اعلاميه جهاني حقوق جمعي خلقها»، بارسلونا، مي ١٩٩٠، كه اعلام نمود همه خلقها، در درون چهارچوبهاي سياسي متفاوت از حق افاده و توسعه فرهنگ، زبان و قواعد سازمانيابي خويش و در نهايت از حق پذيرش و دارا بودن نهادهاي حكومتي، ارتباطاتي، تحصيلي و سياسي خود برخوردار ميباشند؛

با در نظر گرفتن «بيانيه نهائي پذيرفته شده در همايش عمومي فدراسيون جهاني معلمان زبان مدرن» در شهر پچ (مجارستان) به تاريخ ١٦ آگوست ١٩٩١، كه به شناخته شدن رسمي حقوق زباني به عنوان حقوق پايه اي انساني توصيه نموده بود؛

با در نظر گرفتن «گزارش كميسيون شوراي اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد، ٢٠ آوريل ١٩٩٤ » در ارتباط با طرح «اعلاميه در حقوق خلقهاي بومي» كه به حقوق فردي در پرتو حقوق جمعي نظر ميكند؛

با در نظر گرفتن طرح «بيانيه كميسيون حقوق بشر بين آمريكائي در باره مردمان بومي»، مصوب نشست ١٢٧٨ به تاريخ ١٨ سپتامبر ١٩٩٥؛

با در نظر گرفتن اينكه اكثريت زبانهاي در خطر نابودي، متعلق به گروههاي مردماني ميباشند كه از حق حاكميت ملي خود برخوردار نيستند و اينكه عوامل اصلي كه از توسعه اين زبانها ممانعت كرده و به روند جايگزيني زباني ديگر به جاي آنها شتاب ميبخشند، عبارتند از نبود حكومتهاي خودگردان آنها و سياست دولتها، كه ساختارهاي سياسي و اداري و زبان خود بر آنها را تحميل مينمايند؛

با در نظر گرفتن اينكه حمله نظامي، مستعمره نمودن، اشغال و ديگر نمونه هاي به انقياد در آوردن اجتماعي، اقتصادي و سياسي، اغلب اوقات شامل تحميل مستقيم زباني خارجي بوده و يا حداقل، تصورات موجود در باره ارزش و منزلت زبانها را خدشه دار  نموده و موجب ايجاد آنچنان رفتارهاي زباني سلسله اي ميگردند كه وفاداري زباني متكلمين به آنها را از بين ميبرند؛

و با در نظر گرفتن اينكه زبانهاي برخي از خلقهائي كه حاكميت ملي خود را بتازگي بدست آورده اند، متعاقبا و در نتيجه سياستي كه زبان قبلي قدرتهاي استعماري و يا امپرياليستي را مقدم ميشمارد، در روند جانشيني زباني در ميغلطند؛

با در نظر گرفتن اينكه جهاني شدن ميبايست بر اساس تلقي اي از تنوع زباني و فرهنگي، غالب آمده بر روندهاي يكسانسازي و تجريد حذفي زبانها و فرهنگها، بنياد گذارده شود؛

با در نظر گرفتن اين نكته كه به منظور تامين نمودن همزيستي صلح آميز بين جمعيتهاي زباني، ميبايست اصولي عمومي يافت شوند كه تشويق و ارتقاء موقعيت و احترام به همه زبانها و كاربرد اجتماعي آنها در محيطهاي عمومي و خصوصي را تضمين نمايند؛

با در نظر گرفتن اينكه عوامل گوناگون با ماهيتهاي غيرزباني (عاملهاي تاريخي، سياسي، سرزميني، جمعيت شناسي، اقتصادي، اجتماعي-فرهنگي و اجتماعي-زباني و عوامل ديگر مربوط به رفتارهاي جمعي) مسائلي را ايجاد ميكنند كه منجر به نابودي، به حاشيه رانده شدن و يا انحطاط زبانهاي بيشمار ميگردند، و نيز براي اينكه بتوان راه حل هاي مناسبي براي هر مورد خاصي اعمال نمود، حقوق زباني ميبايست به طوري همه جانبه بررسي گردند؛

با اعتقاد به اينكه «اعلاميه جهاني حقوق زباني»، به منظور تصحيح عدم توازنهاي زباني در پرتو تضمين احترام و توسعه كامل همه زبانها، و پايه گذاري اصولي براي صلح و برابري عادلانه زباني در سراسر جهان به عنوان عاملي كليدي در حفظ روابط اجتماعي موزون، مورد نياز ميباشد؛

بدينوسيله اعلام ميدارند كه:

آغاز

موقعيت هر زبان، در پرتو ملاحظاتي كه در زير آمده اند، محصول تقارب و اندركنش دامنه وسيعي از عوامل با ماهيتهاي سياسي و قانوني، ايدئولوژيك و تاريخي، جمعيت شناختي و قلمرو-سرزميني، اقتصادي و اجتماعي، فرهنگي، زبان شناختي و زباني-اجتماعي، بين زباني و ذهني است.

در حال حاضر، اين فاكتورها بدينگونه تعريف ميشوند:

1)     تمايل ديرينه يكسانسازي اكثريت دولتها به كاهش تنوع و تشويق رفتارهائي كه بر ضد چندگانگي فرهنگي و تكثر زباني ميباشند.

2)     سير به سوي اقتصاد جهاني و بدنبال آن بازار جهاني اطلاعات، ارتباطات و فرهنگ كه باعث مختل گرديدن محيطهاي مناسبات مشترك و گونه هاي تاثير متقابلي كه انسجام دروني جمعيتهاي زباني را تضمين مينمايند، ميشود.

3)     مدل رشد اكونوميسيستي پيشنهاد شده توسط گروههاي اقتصادي ماوراء ملي، كه خواهان يكي نشان دادن كاهش كنترلهاي دولتي با پيشرفت و فرديت گرائي رقابتي بوده و باعث ايجاد نابرابريهاي جدي و فزاينده زباني، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ميگردد.

4)     جمعيتهاي زباني در عصر حاضر از سوي عواملي مانند نداشتن حكومتهاي ملي (خودگردان) خود، نفوس محدود، و يا جمعيتي كه به لحاظ جغرافيائي قسما و يا كاملا پراكنده شده است، اقتصادي شكننده، زباني استاندارديزه نشده، و يا مدلي فرهنگي در ضديت با مدل فرهنگي مسلط، در معرض تهديد قرار دارند. اين عوامل، ادامه حيات و گسترش بسياري از زبانها را عملا غيرممكن ميسازد مگر آنكه اهداف اساسي زيرين ملحوظ شوند:

a)      از ديدگاه سياسي، هدف طراحي روشي براي سازماندهي تكثر و تنوع زباني به گونه اي كه به مشاركت موثر جمعيتهاي زباني در اين مدل توسعه جديد اجازه دهد.

b)     از ديدگاه فرهنگي، هدف تامين و ايجاد محيط ارتباطات جهاني اي سازگار با مشاركت برابر همه خلقها، جمعيتهاي زباني و افراد در روند توسعه.

c)      از ديدگاه اقتصادي، هدف تشويق پايدار توسعه بر پايه مشاركت همه و بر اساس احترام به تعادل محيط زيست جوامع و در روابط برابر بين همه زبانها و فرهنگها.

بنا به همه دلايل فوق الذكر، اين اعلاميه مبداء حركت خود را «جمعيتهاي زباني» و نه «دولتها» قرار ميدهد و ميبايست به اين اعلاميه در متن تقويت موسسات بين المللي قادر به تضمين نمودن توسعه برابر و پايدار همه جامعه بشري نگريست. به همين دلايل، همچنين از اهداف اين اعلاميه، تشويق ايجاد چهارچوبي سياسي براي تنوع زباني مبتني بر احترام، همزيستي هماهنگ و منافع متقابل ميباشد.

عنوان مقدماتي: مفاهيم

ماده ١

١- اين بيانيه «جمعيت زباني» را بدين گونه تعريف مينمايد: هر جامعه انساني كه به لحاظ تاريخي در «محيط سرزميني» معيني، فارغ از به رسميت شناخته شدن و يا نشدن آن، سكني گزيده و خود را به عنوان يك توده با هويت واحد دانسته و زبان مشتركي را به عنوان وسيله اي طبيعي براي ارتباط و هم بندي فرهنگي بين اعضاي آن توسعه داده است. تعبير «زبان خاص يك سرزمين» (زبان نياخاكي) به زبان جمعيتي كه به شرح فوق در همچو محيطي سكني گزيده باشد اطلاق ميشود.

٢- اين اعلاميه مبداء حركت خود را بر اين اصل قرار ميدهد كه حقوق زباني در عين حال و يكجا، هم فردي و هم جمعي ميباشند. در تعريف دامنه كامل حقوق زباني، اين اعلاميه مرجع خود را مورد يك جمعيت زباني تاريخي، در محيط سرزميني خود قبول مينمايد. و آنچه از اين محيط درك ميشود، نه تنها گستره جغرافيائي اي كه جمعيت در آنجا زندگي مينمايد، بلكه محيط اجتماعي و عملي اي كه براي توسعه و شكوفائي تمام و كمال يك زبان حياتي است ميباشد. تنها بر اين اساس امكان دارد كه حقوق زباني گروههاي ذكر شده در نقطه ٥ ام اين اعلاميه و حقوق افرادي كه در خارج سرزمين زباني خويش ميزيند را، برحسب پيوستگي و درجه بندي تعريف نمود.

٣- به منظور كاربرد در اين بيانيه، گروههايي كه داراي يكي از موقعيتهاي زير باشند نيز متعلق به يك جمعيت زباني و ساكن در سرزمين خود شمرده ميشوند:

الف- هنگامي كه آنها از بدنه اصلي جمعيت خود توسط مرزهاي اداري و يا سياسي جدا شده باشند.

ب – هنگامي كه در طول تاريخ، در منطقه كوچك جغرافيائي اي محصور شده توسط اعضاء جوامع زباني ديگر، تثبيت شده باشند.

ج- هنگامي كه در منطقه جغرافيايي اي كه در آن با اعضاء جمعيتهاي زباني ديگري با سوابق تاريخي مشابه، سهيم و شريكند تثبيت شده باشند.

٤- اين بيانيه همچنين مردمان عشايري كوچرو در مناطق قشلاق-ييلاق خودشان و همچنين مردمان تثبيت شده در نواحي به لحاظ جغرافيايي پراكنده را به عنوان جمعيتهاي زباني در سرزمينهاي تاريخي خود ميپذيرد.

٥- اين اعلاميه «گروه زباني» را بدين شكل تعريف مينمايد: هر گروه از اشخاص داراي زبان واحد، كه زبانشان در محيط سرزميني جمعيت زباني ديگري تثبيت شده اما داراي سابقه تاريخي برابري با اشخاص جمعيت مهمان پذير نبوده نباشد. نمونه هاي اين چنين گروههائي مهاجرين، پناهندگان، اشخاص ديپورت شده و اعضاي دياسپورا ميباشند.

ماده ٢

١- اين بيانيه اعلام ميدارد كه هرگاه گروهها و جمعيتهاي زباني گوناگون در سرزمين واحدي مشترك باشند، حقوق مندرجه در اين اعلاميه ميبايست بر اساس احترام متقابل و به گونه اي اعمال شوند كه دمكراسي به حداكثر اندازه ممكنه تضمين گردد.

٢- در جستجو براي وصول به تعادل اجتماعي-زباني رضايت بخش، به عبارت ديگر به منظور ايجاد هماهنگي مناسب بين حقوق مربوطه چنين جمعيتها و گروههاي زباني و افراد متعلق بدانها، عوامل مختلفي – علاوه بر سوابق تاريخي مربوطه آنها در سرزمينها و مطالبات آنها كه به روشهاي دمكراتيك بيان شده اند- ميبايد در نظر گرفته شوند. اينچنين عواملي شامل ماهيت اجباري مهاجرتها، كه منجر به همزيستي جمعيتها و گروههاي مختلف ميشود و همچنين درجه آسيب پذيري فرهنگي، اجتماعي-اقتصادي و سياسي آنها ميگردد.

ماده ٣

١- اين اعلاميه حقوق زير را به عنوان حقوق شخصي غيرقابل سلبي كه در هر گونه شرايط، امكان برخورداري از آنها وجود دارد، قبول مينمايد:

– حق به رسميت شناخته شدن شخص به عنوان عضوي از يك جمعيت زباني؛

– حق شخص براي استفاده از زبان خود در مكانهاي خصوصي و عمومي؛

– حق شخص براي استفاده از نام خود؛

– حق شخص براي ايجاد مناسبات و پيوند با ديگر اعضاي جمعيت زباني مبداء خود؛

– حق شخص براي حفظ و گسترش فرهنگ خود؛

– و همه حقوق ديگر مربوط به زبان كه در «عهدنامه بين المللي حقوق سياسي و مدني ١٦ دسامبر ١٩٦٦ » و «عهدنامه بين المللي در باره حقوق  اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي» به همان تاريخ به رسميت شناخته شده اند.

٢- اين بيانيه اعلام ميدارد كه حقوق جمعي گروههاي زباني، علاوه بر حقوق فوق الذكر كه تك تك افراد عضو گروههاي زباني از آنها برخوردار ميباشند، در تطابق با شرايط تشريح شده در بند ٢.٢ شامل موارد زير ميباشد:

– حق گروههاي زباني براي آموخته شدن زبان و فرهنگشان؛

– حق گروههاي زباني براي دستيابي به خدمات فرهنگي؛

– حق گروههاي زباني براي حضور برابر زبان و فرهنگهايشان در رسانه هاي ارتباطي؛

– حق گروههاي زباني در دريافت توجه و اعتناء نهادهاي حكومتي و در روابط اجتماعي-اقتصادي تهيه شده به زبان خود.

٣- حقوق فوق الذكر اشخاص و گروههاي زباني به هيچ طريقي نميبايست مانع برقراري مناسبات متقابل بين اينگونه اشخاص و گروههاي زباني، با جمعيت زباني مهمان پذير و يا ادغامشان در آن جمعيت گردد. همچنين اين حقوق نبايد به محدود نمودن حقوق جمعيت مهمان پذير و يا اعضاء آن در كاربرد زبان خود جمعيت در سراسر فضاي سرزميني آن زبان منجر شود.

ماده ٤

١- اين اعلاميه بيان ميدارد اشخاصي كه به سرزمين جمعيت زباني ديگري رفته در آنجا ساكن ميشوند حق دارند و موظف اند كه نسبت به اين جمعيت (مهمان پذير) رفتاري همگرايانه از خود نشان دهند. آنچه از اين بيان استنباط ميشود تلاشي اضافي است از سوي اينگونه اشخاص براي انسيت با اعضاء جمعيت مهمان پذير؛ به طرزي كه در ضمن حفظ خصوصيات فرهنگي اصلي خويش ؛ مراجع، ارزشها و گونه هاي رفتاري كافي اي را با جامعه اي كه در آن سكني گزيده اند سهيم شوند. اين امر آنها را قادر خواهد ساخت كه به لحاظ اجتماعي و بدون مواجه شدن با مشكلاتي بيش از آنچه اعضاي جمعيت مهمان پذير با آن مواجه اند، كارآ عمل نمايند .

٢- اين اعلاميه، از سوي ديگر، بيان ميكند كه يكسان سازي –آسيميلاسيون، تعبيري به مفهوم اخذ فرهنگ جامعه ميهمان پذير به شكلي كه خصوصيات فرهنگي اصلي، با مراجع، ارزشها و گونه هاي رفتاري جامعه مهمان پذير جايگزين ميگردند، به هيچوجه نبايد تحميلي و يا جبري بوده و تنها ميتواند كه محصول انتخابي تماما آزادانه باشد.

ماده ٥

اين اعلاميه بر اين اساس استوار است كه حقوق تمامي جمعيتهاي زباني مساوي و مستقل از موقعيت اين زبانها به عنوان زبان رسمي، محلي و يا اقليتي بودن ميباشد. در اين اعلاميه، تعبيراتي مانند محلي و يا اقليتي بكار برده نشده اند زيرا – هرچند در بعضي موارد مشخص، شناساني زبانها به عنوان اقليتي و يا محلي ميتواند احقاق برخي از حقوق معين را تسهيل نمايد- با اينهمه، اين و ديگر تعابير جرح و تعديل كننده، غالبا براي اعمال محدوديت بر حقوق جمعيتهاي زباني بكار برده ميشوند.

ماده ٦

اين اعلاميه اعلام ميكند كه نميتوان تنها بر اين مبناء كه يك زبان، زبان رسمي دولت است و يا به طور سنتي براي مقاصد اداري و يا برخي از فعاليتهاي فرهنگي مشخص در يك سرزمين بكار رفته است، آنرا «زبان خاص سرزمين» بشمار آورد.

عنوان اول: اصول عمومي

ماده ٧

١- همه زبانها بيان هويتي جمعي و راهي مجزا براي درك و توصيف واقعيت اند و بنابراين ميبايست كه از همه شرايط لازم براي گسترش و پيشرفتشان در همه نوع فعاليت و كاركرد برخوردار باشند.

٢- همه زبانها محصول آفرينش جمعي بوده و به عنوان ابزار همبستگي، تعيين هويت، ارتباط و افاده خلاق براي استفاده فردي در درون يك جمعيت، در دسترس همگان قرار دارند.

ماده ٨

١- همه جمعيتهاي زباني از حق سازماندهي و مديريت منابع خويش، براي تضمين نمودن كاربرد زبانهايشان در همه فعاليتها در درون جامعه برخوردارند.

٢- همه جمعيتهاي زباني محق اند كه بر هرگونه وسائط لازمه ممكن براي تضمين نمودن انتقال و پيوستگي زماني زبان خود دسترسي داشته باشند.

ماده ٩

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه سيستم زباني خود را، بدون مداخلات اجباري و يا القائي، تنظيم و  استاندارديزه نموده، حفظ، توسعه و ارتقاء دهند.

ماده ١٠

١- همه جمعيتهاي زباني داراي حقوق برابرند.

٢- اين اعلاميه تبعيض بر عليه جمعيتهاي زباني را غيرقابل قبول ميداند، فارغ از آنكه اين تبعيض بر مبناي درجه حاكميت سياسي مستقل جمعيت زباني؛ موقعيت تعريف شده آن جمعيتها از لحاظ اجتماعي، اقتصادي و يا ديگر لحاظها؛ درجه استاندارديزه شدن، مدرنيزاسيون و يا به روز شدگي زبانهايشان و يا هر معيار ديگري اعمال گردد.

٣- همه گامهاي ضرور براي تحقق اصل برابري و به جا آوردن موثر آن ميبايست برداشته شوند.

ماده ١١

همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي به و استفاده از همه وسائط ترجمه به ديگر زبانها و يا ترجمه از ديگر زبانها، كه براي تضمين نمودن اعمال و برخورداري از حقوق ذكر شده در اين اعلاميه ضروري باشند،  برخوردارند.

ماده ١٢

١- هر كس حق دارد كه كليه فعاليتهاي خود را در محيطهاي عمومي به زبان خويش به جا آورد؛ به شرط آنكه آن زبان، «زبان خاص سرزميني» محلي باشد كه وي در آن ساكن است.

٢- هر كس حق دارد كه زبان خود را در محيط هاي شخصي و خانوادگي بكار برد.

ماده ١٣

١- هر كس حق دارد كه زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) خود را كه در آن زندگي ميكند بياموزد.

٢- هر كس حق دارد كه چند زبانه شود و بر اساس تضميناتي كه دراين اعلاميه براي كاربرد عمومي زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) تثبيت شده اند، و بدون هيچ گونه پيشداوري، مناسبترين زباني را كه موجب پيشرفت شخصي و يا تحرك اجتماعي وي ميگردد آموخته و بكار برد.

ماده ١٤

تدابير اين اعلاميه نميتوانند به طرزي تفسير شوند و يا بكار روند كه به نرمها و يا رويه هاي عملي ناشي از موقعيت داخلي و يا بين المللي يك زبان – كه براي كاربرد آن زبان در سرزمين خود مناسبتتر ميباشند- زيان برسانند.

عنوان دوم: رژيم جامع زباني

بخش اول: ادارات دولتي و نهادهاي رسمي

ماده ١٥

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبانهايشان در سرزمين- قلمرو خود به طور رسمي بكار برده شوند.

٢– همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه تمام اسناد اداري، مدارك شخصي و دولتي و قيديات محضرهاي عمومي ثبت شده به زبان خاص سرزمينشان (زبان نياخاكيشان)، معتبر و قابل اجراء شناخته شوند. و هيچ كس و مقامي نميتواند تظاهر به ناديده گرفتن و بيخبري از اين زبان بنمايد.

ماده ١٦

همه اعضاي يك جمعيت زباني حق دارند كه با مقامات دولتي به زبان خويش ارتباط برقرار كرده و اعتناء متقابل در زبان خود را از آنها دريافت كنند. اين حق همچنين بخشهاي مركزي، سرزميني، محلي و تقسيمات فرامنطقه اي، شامل سرزميني كه زبان مورد نظر، زبان خاص نياخاكي آن ميباشد، را فراميگيرد.

ماده ١٧

١- همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه به همه اسناد و مدارك رسمي كه به نحوي مربوط به سرزمين نياخاكي يك زبان ميباشد، تهيه شده در زبان خودشان دسترسي داشته و آنها را كسب نمايند، چه اين چنين مداركي چاپي، قابل خواندن با ماشين و يا در هر فرم ديگري بوده باشد.

٢- فرمها و اسناد اداري استاندارد، چه در شكل چاپي و چه در شكل قابل خواندن توسط ماشينها و يا به هر فرم ديگر، بايد به همه زبانها تهيه شده و در محلهاي قابل دسترسي براي عموم و استفاده آنها قرار گيرند. اين خدمت بايد توسط مقامات دولتي به شكلي انجام پذيرد كه همه سرزمينهايي را كه براي يك زبان، سرزمين خاص زباني (نياخاكي) شمرده ميشوند تحت پوشش قرار دهد.

ماده ١٨

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه قوانين و ديگر ملاحظات قانوني كه به نحوي به آنها مربوط ميشود، به زبان خاص سرزمينيشان (زبان نياخاكشان) تهيه و منتشر شوند.

٢- مقامات دولتي كه در حوزه حاكميت خود، داراي بيش از يك زبان خاص سرزميني (زبان نياخاكي) تاريخي هستند، ميبايست همه قوانين و مقررات ديگر قانوني و حقوقي داراي ماهيت عمومي را، به تك تك اين زبانها تهيه  و منتشر سازند. فارغ از اينكه متكلمين به هر كدام از اين زبانها قادر به فهم زبانهاي ديگر باشند و يا نه.

ماده ١٩

١- زبان رسمي همه مجالس نمايندگي، ميبايست زبان(هاي) به طور تاريخي رايج در سرزمينهايي كه نمايندگان، نمايندگي آن را بر عهده دارند باشد.

٢- اين حق همچنين شامل زبانهاي جمعيتهاي زباني سكني گزيده در مناطق جغرافي پراكنده كه به آنها در بند ١ پاراگراف چهار اشاره گرديد نيز ميشود.

ماده ٢٠

١- هركس حق دارد زباني را كه به طور تاريخي در يك سرزمين به آن تكلم ميشود – هم به شكل شفاهي و هم به شكل نوشتاري- در محاكم و دادگاههاي قضائي واقع در آن سرزمين بكار برد. محاكم قضائي بايد در امورات داخلي خود، زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) را بكار برند و اگر بنا به سيستم حقوقي فعلا موجود در كشور، ضرورتي به ادامه جريان محاكمات در محلي ديگر موجود باشد، ميبايد به كاربرد زبان اصلي در محل جديد همچنان ادامه داده شود.

٢- هر كس حق دارد كه در تمام موارد، به زباني كه آنرا درك ميكند و قادر به تكلم به آن است محاكمه شود، همچنين حق دارد كه از خدمت مترجمي مجاني بهره مند گردد.

ماده ٢١

همه جمعيتهاي زباني حق ثبت و بايگاني مدارك و اسناد به زبان سرزميني خود (زبان نياخاكي) توسط محضرهاي عمومي را دارا ميباشند.

ماده ٢٢

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه مدارك تائيد شده آنها توسط ثبت اسناد، محضرهاي عمومي و يا ديگر ماموران صلاحيتدار دولتي، به زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) محل خدمت ماموران دولتي و يا محضرهاي عمومي تهيه و تنظيم شوند.

بخش دوم: تحصيل

ماده ٢٣

١- آموزش و تحصيل ميبايست در سرزميني كه در آن عرضه ميگردد، به تشويق افاده فرهنگي خود از سوي جمعيت زباني، كمك نمايد.

٢- آموزش و تحصيل ميبايست در سرزميني كه عرضه ميشود، به حفظ و توسعه زباني كه يك جمعيت زباني به آن سخن ميگويد ياري رساند.

٣- آموزش و تحصيل همواره ميبايست در خدمت تكثر و تنوع زباني و فرهنگي و روابط آهنگدار بين جمعيتهاي زباني گوناگون در سراسر جهان باشد.

٤- در بستر اصول پيش گفته، هر كس حق دارد كه هر زباني را بياموزد.

ماده ٢٤

همه جمعيتهاي زباني حق دارند در باره گستره حضور زبانشان، به عنوان زبان رابط و به عنوان زبان مورد مطالعه، در تمام سطوح تحصيلي در سرزمين خود (پيش دبستاني، ابتدائي، متوسطه، حرفه اي و فني، دانشگاهي و آموزش بزرگسالان) تصميم بگيرند.

ماده ٢٥

همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي و كاربرد همه منابع انساني و مادي لازم براي تضمين نمودن حضور زبانشان در همه سطوح تحصيلي در نياخاك خود، از قبيل آموزگاران ورزيده، روشهاي آموزشي مناسب، كتب و متون درسي، منابع مالي، تجهيزات و ساختمانها، تكنولوژي هاي سنتي و مدرن و در وسعتي كه خواهان آنند برخوردار ميباشند.

ماده ٢٦

همه جمعيتهاي زباني محق اند از تحصيلي كه اعضاي آن جامعه را قادر به تسلط كامل در كاربرد زبانشان سازد، شامل توانائيهاي مختلف مربوط به همه محيطهاي روزمره كاربرد زبان، همچنين گسترده ترين تسلط ممكنه به هر زبان ديگري كه خواهان يادگيري آن باشند، برخوردار شوند.

ماده ٢٧

همه جمعيتهاي زباني حق دارند از تحصيلي كه اعضاي آن جمعيت را قادر به كسب دانش هر زباني كه مربوط به سنن فرهنگيشان بوده باشد برخوردار شوند. مانند زبانهاي ادبي و يا زبانهاي مقدس كه سابقا زبانهاي معمول آن جمعيت بوده اند.

ماده ٢٨

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه از تحصيلي كه اعضاي آن جمعيت را به دستيابي به آگاهي همه جانبه در باره ميراث فرهنگي خود (تاريخ، جغرافيا، ادبيات، و ديگر نمودهاي فرهنگيشان) قادر سازد برخوردار شوند. همچنين محق اند كه از گسترده ترين آگاهي ممكنه در باره هر فرهنگ ديگري كه خواهان دانستن آن باشند بهره مند شوند.

ماده ٢٩

١- هر كس محق است كه از تحصيل و آموزش به زبان خاص سرزمين خود كه در آنجا ساكن است (زبان نياخاكي) برخوردار گردد.

٢- اين حق، حق كسب دانش گفتاري و نوشتاري زباني ديگر را كه شخص ممكن است به عنوان ابزار ارتباط با ديگر جمعيتهاي زباني بكار برد، نفي و سلب نميكند.

ماده ٣٠

زبان و فرهنگ همه جمعيتهاي زباني ميبايست كه موضوع مطالعه و تحقيقات علمي در سطح دانشگاهي قرار گيرند.

بخش سوم: نامهاي شخصي

ماده ٣١

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه سيستم نامهاي شخصي خويش را در همه محيطها و در همه مناسبتها حفظ نموده و آنها را بكار برند.

ماده ٣٢

١-همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه نامهاي محل و مكان به زبان خاص سرزميني خود را (زبان نياخاكي)، هم به صورت شفاهي و هم به صورت كتبي، در محيطهاي خصوصي، عمومي و رسمي بكار برند.

٢- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه نامهاي بومي محلها و مكانها را تثبيت و حفظ نموده، در آنها اصلاحاتي اعمال نمايند. همچو نامهاي امكنه را نميتوان به طور كيفي موقوف و منسوخ نمود و يا تحريف و جرح و تعديل كرد. همچنين نميتوان اينگونه نامها را پس از تغييرات سياسي و يا هر گونه دگرگوني حادثه ديگر، تغيير داد.

ماده ٣٣

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه جمعيت خود را به همان نامي كه در زبان خودشان بكار ميبرند بنامند. هرگونه ترجمه به زبانهاي ديگر ميبايست از نامگذاريهاي تحقير آميز و ابهام انگيز اجتناب نمايد.

ماده ٣٤

هر كس حق دارد كه نام خود را در همه محيطها به زبان خويش بكار برد. و همچنين حق دارد كه نامش، اگر لزومي به بكاربردن سيستم نوشتاري متفاوت با زبان وي وجود داشته باشد، با لحاظ دقيقترين آوانگاري ممكن ثبت گردد.

بخش چهارم: رسانه هاي ارتباطي و تكنولوژيهاي جديد

ماده ٣٥

همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه در باره درجه حضور زبانشان در رسانه هاي ارتباطي در سرزمين خود (نياخاك خود)، بدون در نظر گرفتن متد پخش و يا  انتقال توليدات آنها تصميم بگيرند. چه اين رسانه ها محلي و يا سنتي، چه رسانه هاي داراي شمول گسترده تر و چه رسانه هايي كه از تكنولوژيهاي پيشرفته تر استفاده ميكنند باشند.

ماده ٣٦

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه به همه منابع مادي و انساني لازم براي تضمين نمودن درجه مطلوبي از حضور زبان خويش و درجه مطلوبي از افاده فرهنگي خودشان در رسانه هاي ارتباطي در سرزمين خود؛ و از پرسنل ورزيده، منابع مالي، ساختمانها و تجهيزات، تكنولوژيهاي سنتي و مدرن دسترسي داشته باشند.

ماده ٣٧

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه از طريق رسانه هاي ارتباطي آگاهي كاملي در باره ميراث فرهنگي خويش (تاريخ، جغرافيا، ادبيات، و ديگر نمودهاي فرهنگ شان)، همچنين حداكثر اطلاعات ممكنه در باره هر فرهنگ ديگري كه اعضاي آن جمعيت، خواستار دانستن آن باشند را دريافت نمايند.

ماده ٣٨

زبانها و فرهنگهاي همه جمعيتهاي زباني در سراسر جهان، ميبايست در رسانه هاي ارتباطي از معامله و برخوردي برابر و غيرتبعيض آميز بهره مند شوند.

ماده ٣٩

جمعيتهاي توصيف شده در ماده ١ ، پاراگراف ٣ و ٤ اين اعلاميه و گروههاي ذكر شده در پاراگراف ٥ همان ماده، از حق برابر تمثيل زبانشان در رسانه هاي ارتباطي سرزميني كه در آن ساكنند و يا به آنجا مهاجرت مينمايند برخوردارند. اين حق بايد در هماهمنگي با حقوق ديگر گروهها و جمعيتهاي زباني ساكن در آن سرزمين اعمال گردد.

ماده ٤٠

در عرصه تكنولوژي اطلاعاتي، همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه به تجهيزات تطبيق داده شده با سيستم زبانيشان و به ابزارآلات و محصولات تهيه شده در زبان خودشان دسترسي داشته باشند. به نحوي كه بتوانند از همه امكانات و پتانسيلهاي ممكنه توسط چنين تكنولوژيهايي براي افاده خود، براي تحصيل، در ارتباطات، انتشارات، ترجمه و پروسسينگ اطلاعاتي و پخش و كلا تبليغ فرهنگشان حداكثر بهره برداري را بنمايند.

بخش پنجم: فرهنگ
ماده ٤١

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبان خويش را در همه فرمهاي افاده فرهنگي بكار برده، آنرا حفظ نموده و توسعه دهند.

٢- همه جمعيتهاي زباني ميبايست بتوانند حق مذكور را تمام و كمال اعمال نمايند، بي آنكه محيط آن جمعيت به اشغال سلطه گرايانه فرهنگي بيگانه معروض شود.

ماده ٤٢

همه جمعيتهاي زباني از حق رشد و توسعه تمام و كامل در داخل محيط فرهنگي خود برخوردارند.

ماده ٤٣

همه جمعيتهاي زباني از حق دستيابي به آثار آفريده شده به زبان خود برخوردار ميباشند.

ماده ۴۴

همه جمعيتهاي زباني محق اند كه به برنامه هاي بين فرهنگها، از طريق پخش اطلاعات كافي دسترسي داشته باشند. همچنين حق دارند كه از فعاليتهايي مانند آموزش زبانشان به خارجيان، ترجمه، دوبلاژ، پست سنكرونيزاسيون و زيرنويسي حمايت نمايند.

ماده ٤٥

همه جمعيتهاي زباني از اين حق برخوردارند كه زبان خاص سرزمينيشان (زبان نياخاكيشان) جايگاه ممتازي را در رويدادها و خدمات فرهنگي (كتابخانه ها، كلوبهاي ويدئويي، سينماها، تئاترها، موزه ها، آرشيوها، فرهنگ عامه، صنايع فرهنگي و در همه ديگر نمودهاي حيات فرهنگي) اشغال نمايد.

ماده ٤٦

همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه ميراث زباني و فرهنگي خويش را، شامل نمودهاي مادي آن مانند مجموعه هاي اسناد، آثار هنري و معماري، ابنيه تاريخي و متون نوشته شده به زبان خود را محافظه نمايند.

بخش ششم: محيط اجتماعي-اقتصادي

ماده ٤٧

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه كاربرد زبان خويش در همه فعاليتهاي اجتماعي-اقتصادي در سرزمينهاي خود را نهادينه نمايند.

٢- همه اعضاي جمعيتهاي زباني محق اند كه براي اجراي فعاليتهاي حرفه اي خود، به همه وسائط ضروري تهيه شده به زبانشان، مانند اسناد و كارهاي مرجع، دستورالعملها، فرمها و تجهيزات كامپيوتري، ابزارآلات و توليدات دسترسي داشته باشند.

٣- استفاده از زبانهاي ديگر در اين محيط، تنها در صورتي ميتواند مورد احتياج باشد كه طبيعت فعاليت حرفه اي نياز به آنرا موجه سازد. به همه حال در هيچ شرايطي زبان تازه واردتر، نميتواند موقعيت زبان نياخاكي را تنزل داده و يا جانشين استفاده از  آن گردد.

ماده ٤٨

١- در درون سرزمين جمعيت زباني خويش، هر كس حق دارد كه زبان خود را با اعتبار قانوني كامل در همه معاملات اقتصادي از هر جنس، مانند خريد و فروش كالاها و خدمات، بانكداري، بيمه، قراردادهاي شغلي و غيره بكار برد.

٢- هيچ ماده ي از اينگونه مقررات و عقدهاي خصوصي، نميتواند كاربرد زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) را محدود و يا ممنوع سازد.

٣- در داخل سرزمين يك جمعيت زباني، هر كس محق شمرده ميشود كه به همه اسناد لازم براي انجام عمليات فوق الذكر، تهيه شده به زبان خويش دسترسي داشته باشد. اينچنين اسنادي شامل فرمها، چكها، قراردادها، رسيدها، صورت حسابها، سفارشنامه ها، دريافت نامه ها و غيره ميشود.

ماده ٤٩

در داخل سرزمين هر جمعيت زباني، هر شخص حق دارد كه زبان خويش را در انواع سازمانهاي اجتماعي-اقتصادي مانند تشكيلات اتحاديه اي و سنديكاهاي كارگري، انجمنهاي حرفه اي، كارفرمايان، اصناف و بازرگاني بكار برد.

ماده ٥٠

١- همه جمعيتهاي زباني حق دارند كه زبانشان از جايگاهي ممتاز در تبليغات، آگهيها، تابلوها، علائم و نشانگاههاي بيروني و به عنوان يك كل در چهره كشور برخوردار باشد.

٢- در داخل سرزمين جمعيت زباني، هر كس حق دارد به اطلاعات تمام و كامل شفاهي و نوشتاري تهيه شده به زبان خود در باره كالاها و خدمات عرضه شده توسط موسسات بازرگاني، از جمله به نحوه استفاده، اتيكتها، ليست هاي مواد سازنده، تبليغات و  آگهيها، ضمانت نامه ها و غيره دستيابي داشه باشد.

٣- همه علائم و نشانه هاي عمومي كه تاثير گذار بر سلامتي اشخاصند، به قيد آن كه پستتر از نشانه هاي مربوط به زبانهاي ديگر نباشند، ميبايست كه اقلا به زبان خاص سرزمين (زبان نياخاكي) تهيه شوند.

ماده ٥١

۱- همه كس حق دارد زبان خاص سرزمين خود را در ارتباط با شركتها و موسسات بازرگاني و نهادهاي خصوصي بكار برد و به همان زبان پاسخ و يا خدمت دريافت دارد.

٢- هر كس حق دارد به عنوان يك مشتري، مصرف كننده، خريدار و يا استفاده كننده، از موسسات عمومي، اطلاعات شفاهي و نوشتاري تهيه شده به زبان خاص سرزمين خود را (زبان نياخاكي) دريافت دارند.

ماده ٥٢

هر كس حق دارد تمام فعاليتهاي حرفه اي خويش را به زبان خاص سرزمين خود (زبان نياخاكي) به انجام رساند. مگر آنكه طبيعت شغلش كاربرد زبانهاي ديگري را الزامي سازد، مانند معلمين زبانهاي خارجي، مترجمين و يا راهنمايان توريستي

ملاحظات اضافي

نخست

مقامات دولتي ميبايد تمام گامهاي لازم براي تحقق و جاري شدن حقوق مندرجه در اين اعلاميه را در محدوده حوزه صلاحيتهاي خويش بردارند. به طور مشخص تر، براي تشويق نمودن تحقق حقوق زباني جمعيتهايي كه آشكارا از جنبه منابع مالي در مضيقه ميباشند، ميبايست منابع مالي بين المللي تدارك ديده شوند. بنابراين، مقامات دولتي ميبايست حمايت لازمه براي استاندارديزه شدن، ترجمه، آموخته شدن و استفاده از زبانهاي جمعيتهاي گوناگون تحت اداره خود را فراهم نمايند.

دوم

مقامات عمومي ميبايست مطلع شدن نهادهاي رسمي، سازمانها و اشخاص مرتبط را با حقوق و وظائف مربوطه ناشي از اين اعلاميه، تضمين و تامين نمايند.

سوم

مقامات عمومي ميبايست در پرتو سيستم قانونگذاري موجود، مجازاتهائي قابل اجراء براي هرگونه اخلال در حقوق زباني تشريح شده در اين بيانيه برپادارند.

ملاحظات نهائي

نخست

اين اعلاميه بنيانگذاري «شوراي زبانها» در بنيه سازمان ملل متحد را توصيه مينمايد. مجمع عمومي سازمان ملل متحد عهده دار برپاساختن چنين شورائي، تعريف وظائف آن و انتساب اعضاي شورا؛ و همچنين عهده دار ايجاد نهادي در قوانين بين المللي براي حفاظت از جمعيتهاي زباني در دستيابي و اعمال حقوق خويش كه در اين اعلاميه شناخته شده اند خواهد بود.

دوم

اين اعلاميه تشكيل «كميسيون جهاني حقوق زباني» را، نهادي غير رسمي و مشاوره اي مركب از نمايندگان سازمانهاي غير دولتي و ديگر تشكيلات فعال در زمينه قوانين زباني، توصيه و تشويق مينمايد.

بارسلون، ژوئن، ١٩٩٦

6 مارس 2010 Posted by | فارسی, سند لر- اسناد | , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: