کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با تقی رحمانی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

متن کامل مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با تقی رحمانی به مناسبت روز جهانی زبان مادری در اسفند ۸۸
زبان مادری به شکل قانونمند و یک حق باید تدریس شود
تقی رحمانی ۵۰ ساله -روشنفکر دینی- تلاش دارد با «حق» دانستن زبان مادری، دید ایدئولوژیکی به آن را محکوم کند وی که از فعالان ملی- مذهبی به شمار می رود با وجودی که یک سوم از عمر خویش را در حبس گذرانده و نویسنده ۲۶ کتاب، جزوه و مقاله در روزنامه‌ها و مجلات است، در مورد زبان مادری و حقوق ملل غیرفارس نظرات و تفاسیری متفاوت تر از همفکران سیاسی‌اش ارائه میدهد. دارنده جایزه هلمن‌همت سال ۱۳۶۹ از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر شاید به دلیل تحصیل در تبریز و زنجانی بودن همسرش درک بهتری از عمق فاجعه‌ای که در مورد اکثریت غیرفارس ایران در حال وقوع است، دارد چنانکه در پی ارائه راه حلهایی برای رفع نابرابری از ملل غیرفارس می باشد.


***  ***  ***  ***  ***


آیا زبان مادری مهم است؟
زبان مادری مهم است و ایدئولوژی نیست بلکه یک حق است و به لحاظ حق بودنش هیچ کس را نباید از آن محروم کرد و البته نباید آن را تبدیل به ایدئولوژی کرد.
من یک سری دلایل مذهبی برای این مسئله دارم؛ به طور مشخص قرآن می گوید که با زبان هر قوم با آنها حرف زدیم تا بهتر متوجه بشوند. یک سری دلایل اعتقادی و فلسفی برای این دارم: اساسا انسانها در یک محیطی به دنیا می آیند که واژه‌ها و فضای جغرافیایی کمک می کند به آن فضا. پس برای بهتر درک کردن و فهمیدن آن فضا و مفاهیم باید با زبانی که راحت تر هستند حرف بزنند.
یک مسئله حقوقی هم برای این حق وجود دارد که هم در حقوق بشر هست و هم در قانون اساسی فعلی که اشاره دارد که هر کس باید به زبان خودش حرف بزند. یک مورد ملی هم بنده اعتقاد دارم و این حق ملی را دو طرف می کنم: ایران مدرن برای ما خوب تعریف نشده چرا که هیچ وقت تمدن ما به صورت تک زبانی تعریف نشده است، زبان رسمی وجود داشته ولی تک زبانی وجود نداشته مثل نظامی گنجوی یا مولانا که اشعار گوناگون به زبان‌های مختلف گفته اند. ولی ایران جدید بر اساس زبان محوری و تهران محوری و تمرکز تعریف شد که اصلا چیز خوبی نبود.


اگر به گذشته ایرانیان نگاه کنیم می بینیم آن دوره‌ای که ما تمدن طلایی داریم(قرن چهارم تا هفتم هجری) ضمن مطرح بودن زبان فارسی، تنوع زبانی و فرهنگی وجود دارد یعنی مفهوم ملیت در آن موقع با مفهوم امروزی آن فرق  داشت و کسی به خاطر فارسی حرف زدن ایرانی قلمداد نمی شد و این مسئله خیلی مهمی است. این ویژگی نشان می دهد که اگر ما بخواهیم بازگردیم به آن دوران طلایی و از طرف دیگر هم قبول کنیم که ایران یک کشور کثیرالاقوام با ویژگی‌های گوناگون است و قبول کنیم که ثبات می تواند توسعه بیاورد، شرط عقل و منافع ملی هم اجازه می دهد که زبان مادری و تنوع زبانی را فرصت بدانیم و تهدید ندانیم. فرصت دانستن هم اینست که زبان مادری را به شکل قانونمند یک حق بدانیم که در کنار زبان رسمی کشور باید تدریس شود که اینها می توانند در کنار هم به غنای یکدیگر هم کمک کنند شما ببینید توانایی شهریار را در «حیدر بابا» و شعرهای فارسی که این بر عظمت شهریار می افزاید و یا هر شاعر دیگری.


تهدید کردن زبان مادری یک ایدئولوژی غلطی بود که مدل آن از فرانسه آمد و متاسفانه در ترکیه مورد تقلید رضاشاه قرار گرفت و هیچ وقت هم ما نتوانستیم این مشکل را حل کنیم. توصیه من اینست که به لحاظ اعتقادی حل این مشکل ضروری است؛ چرا که حتی مذهبیون و روحانیون شیعه در جاهای مختلف به زبان همان مردم می خوانند و سخن می گویند که نشان دهنده پذیرش این موضوع است و از نکاتی است که زبان مادری را ضروری می کند.


آیا اصولا همه حق تحصیل به زبان مادری را بعنوان یک حق انسانی دارند؟ ضرورت آن چیست؟
شما بعنوان یک حق، بله حق دارید ولی اگر جامعه بشری بر اساس حق انسانی درست می شد که وضع انسانها بهتر بود. باید بحث قدرت حق را هم در نظر گرفت. مسیح می گوید: شما چون کبوتران ساده باشید و چون مار پیچیده. یعنی وقتی خودتان هستید و با دیگری رفتار می کنید، ساده باشید ولی باید پیچیده هم باشید تا سرتان کلاه نرود. مثلا امام علی تابع حق است ولی آیا خلفای بنی عباس هم تابع حقند؟ نه! آنها تابع قدرت هم می شوند. پس حق باید لباس قدرت هم بپوشد، نه لباس زور بلکه لباس قدرت.
لباس قدرت یعنی بایستی آنچنان توانایی داشته باشد که بتواند حرف خودش را به کرسی بنشاند. این ویژگی در آرمانهای ایرانی طی یکصد سال اخیر چندان رعایت نشده است بخاطر اینکه ما صرف حق بودن را کافی می دانستیم.
اگر ایده‌ای بخواهد موفق بشود باید قدرت و حمایت اجتماعی داشته باشد و مسئله مردم بشود. در همین مسئله زبان مادری اصولی در قانون اساسی هست، چرا معطل مانده؟ این باید بررسی بشود. مسئله نبوده، مسئله شده است. چگونه می شود به آن نگاه کرد؟ ضمن اینکه ما می دانیم چه بخواهیم و چه نخواهیم مردمی که در تبریز، قزوین یا تهران هستند به زبان خودشان حرف می زنند، چرا نباید شکل رسمی و قانونمند خودش را داشته باشد؟ اینها یک سری چیزهایی است که اگر تناسبی بین حق و آن قدرت اجتماعی به وجود بیاید می تواند با هزینه کمتری این پروژه را پیروز کند.
با توجه به آنچه که گفتید، آیا ظرفیت‌های قانونی می تواند مشکل تحصیل به زبان مادری را حل کند یا باید در قوانین تجدیدنظر صورت گیرد؟
باید ابتدا یک سری چیزهایی بدست آورد سپس یک سری ظرفیت هایی ایجاد کرد تا آن ظرفیت‌ها بتوانند قانون را به چالش بکشند. ولی این ظرفیت چگونه قانون را به چالش می کشد؟ اینکه از یک ایده صرفا روشنفکری به یک خواسته اجتماعی برسد وقتی که به خواسته اجتماعی برسد و مدنی باشد عملا به شکل براندازانه جلوه نمی کند(البته براندازانه منظور نه به شکل سیاسی، بلکه به شکل دیگری جلوه نمی کند) و خود را به شکل یک ضرورت نشان می دهد.
کلا مشکل ایده‌ها در ایران اینست که از مرحله روشنفکری و در محیط‌های روشنفکری گاهی ظرفیت هایی برای خودش تعریف می کند که این ظرفیت‌ها را ندارد و این مسئله ماست. مثلا وقتی هزاران نفر یک چیزی را می خواهند فرق می کند با اینکه صدها نفر بخواهند. وقتی هزاران نفر یک چیزی را می خواهند چون منافع گوناگونی دارند و آنچنان آرمان گرا نیستند و اهل گفتگو و مدارا هستند در چالشها خواسته خود را بدست می آورند ولی وقتی یک ایده در حد افراد مشخصی باقی می ماند معمولا به یک تنازعات حذفی می کشد که معمولا هم به ضرر ایده داران نو ختم می شود چون محدودترند و کل قدرت با آنها برخورد می کند.
به نظر من این نوع روش یعنی صرفا آمدن و به چالش کشیدن قانون روش درستی نیست. اول قدرت پیدا کردن و استفاده از همین ظرفیت‌های قانونی و بعد اصلاح. آن موقع باید در مرحله بعد به شکل درست تری سنجید.
ضمن اینکه باید این را بدانیم که قانون می تواند تفسیر انحصاری و تفسیر دمکراتیک بشود. من تجربه اروپا را می گویم: بسیاری از کشورهای اروپایی در بسیاری از قوانین خودشان چندان به روز نیستند ولی مناسبات اجتماعی و وجود اقشار گوناگون طوری است که اساسا باید آن قوانین طوری تفسیر بشوند که حق کسی را ضایع نکند.
ما قانون را ایدئولوژی نکنیم به مفهوم منفی اش. ما همه ایدئولوژی هایی داریم که این ایدئولوژی باید برای مردم تبدیل به حق بشود، برای من یک ایدئولوژی است ولی وقتی همه قبولش کردند و توی زندگیشان آمد تبدیل به حق می شود، وقتی هم حق بشود مطالباتی می شود، وقتی مطالباتی می شود نیرو پشتش است، وقتی نیرو پشتش است می تواند قدرت را به گفتگو بکشاند. ولی اگر در حد آرمانی وجود داشته باشد یک حالت انتحاری است؛ یعنی مواجهه یک ایده ضعیف با یک قدرت مسلطی که می خواهد این ایده را از بین ببرد. این یک تجربه تلخی در تاریخ مبارزاتی ما ایجاد کرده است که اگر نگاه مدنی داشته باشیم می توانیم این تجربه را از سر بگذرانیم.
با در نظر داشتن افت تحصیلی خیلی شدید در مدارس مناطق غیرفارس، تبعات آموزش و تحصیل به زبانی غیر از زبان مادری در این مناطق چه می تواند باشد؟
این ظلم ایجاد می کند در عدم درک درست درس. اگر اینها به صورت هماهنگ تدریس شود کمک می کند به شکوفایی و رشد استعداد دانش آموزان. البته باید این را بگویم که نقش ترکها در تاریخ صد ساله ایران غیرقابل انکار است حتی در تاریخ چهارصد ساله ما غیر قابل انکار است. همانطور که می دانید صفویه ضمن آنکه در دربار ترکی حرف می زدند بمثابه زبان عثمانی، واقعیت اینست که در بحث عمق دادن اختلاف شیعه و سنی، زبان فارسی را یک زبان رسمی درآوردند.
این باعث عقب افتادگی در فراگیری درس می شود برای اینکه اگر زبان مادری در کنار زبان رسمی تدریس شود توانایی فرد را بالا می برد و به قول شریعتی کسی که دو زبان بلد باشد دو نفر است. یک چیزی که به نظر من برخی از این دوستان فارس زبان ما اشتباه می کنند اگر دو زبان حاکم باشد به شکوفایی جامعه بیشتر کمک می کنیم ولی اگر یک زبان حاکم باشد باعث می شود که آنهایی که زبان مادریشان نیست در روند آموزش و تحصیل دچار افت تحصیل بشوند و از لحاظ مذهبی هم این امر را نادرست می دانم و از منظر حقوق اساسی هم این کاملا نادرست است. وقتی که ما وقت بیشتری از یک دانش آموز را می گیریم که دو زبان را یاد بگیرد خود به خود باید یک امکانی برای شکوفایی بیشتر او قرار بدهیم.
راهکار حل این بحران چیست؟ آیا تجربه کشورهای دیگر می تواند مشکل ما را حل کند؟
باید این امر راهبردی بشود و این کار متخصصین است. به لحاظ راهبردی برای دست یابی به این حق باید به چند نکته توجه نمود: یک نکته اینکه این یک حق برای همه انسانهاست نه ایدئولوژی. دوم اینکه برای قاعده مند کردن این باید یک زبان مناسب ایجاد کرد که مورد سوء استفاده دیگران قرار نگیرد چه به شکل مثبت و چه به شکل منفی آن. در این صورت باید این حق را به رسمیت شناخت و این نیاز به گفتگو و گفتمان دارد.
یک مسئله دیگر اینست که در تبلیغ زبان مادری خودمان، زبان‌های دیگر را تحقیر نکنیم که متاسفانه این مورد بویژه در زبان‌های غالب بیشتر دیده می شود و معمولا زبان غالب یک سری هواداران بسیار افراطی دارد که زبان‌های دیگر را تحقیر می کنند و سخنان نادرستی از این دست که مثلا «این زبان نیست»، «این لهجه است» یا «این عقب مانده است» نسبت به دیگر زبانها گفته می شود. اگر نکات فوق الذکر انجام گیرد می توان راه تعاملی گشود و به صورت قانونمند به این حق رسید؛ حقی که واقعا حق هر کسی است.
به نظر بنده تجربه کشورهای دیگر را نباید عینا تکرار کنیم مثلا دوستی می گفت که کانادا فدراتیو است و ما هم مثل کانادا بشویم. این اگر هم درست باشد عملی نیست. ما باید دقت کنیم از تجربه کشورهای دیگر الهام بگیریم ولی این چیزها یک مقدار به تجربه و توان نیاز دارد. من پیشنهاد می کنم که فعالان زبان مادری در جاهای مختلف با مطالعه همه تجربیات و تجربه ایران سعی کنند راه حلهای راهکاری بدهند. خواسته تا وقتی که خواسته است حالت انفجاری دارد و حتی می تواند سوء تفاهم هم ایجاد کند ولی وقتی راهکاری بشود و با صداقت گفته بشود مقاومت در مقابلش کمتر صورت می گیرد.

نامگذاری ۲۱ فوریه(دوم اسفند) بعنوان «روز جهانی زبان مادری» چه چیزی را می خواهد نشان دهد؟ و چه اقداماتی باید در این روز انجام بشود؟
مراسم‌ها و یادها یک ایده را زنده می کنند و نگه می دارند. واقعیت اینست که مطابق قوانین اصول اساسی انسان، یک سری حقوقی برای انسان به رسمیت شناخته شده است. این ایده بعد از جنگ دوم جهانی در جوامع بیشتر رشد پیدا کرده و انتظار می رود که به این مساله توجه بیشتری بشود ولی چرا توی ایران توجه نمی شود؟ به نظر بنده یک نوع بدفهمی هایی از سوی حاکمیت روی این مساله وجود دارد منتها از طرف دیگر هم اینکه من تاکید می کنم این حق هر کسی هست باید یک نوع راهکار هم ارائه بشود و این می تواند کمک کند. من احساس می کنم دادن پلاتفرم‌ها و منشورهای عملی برای بهتر کردن وضع زبان مادری می تواند به رشد خواسته‌های  منطقی مدنی در ایران کمک کند.
گروه‌های موسوم به اصلاح طلب یا جنبش سبز در قبال حق تحصیل به زبان مادری  چه موضعی دارند؟
اینها متفاوت است. به نظر من جنبش سبز یک مطالباتی مطرح می کند و از آزادی‌های اساسی حمایت می کند که این آزادی‌های اساسی نمی تواند حقوق اقوام، اصناف  و زنان را نادیده بگیرد. شما دقت کنید آزادی بیان اگر بصورت قانونمند تضمین بشود، نمی شود آنرا انحصاری کرد مثلا بگوییم که چون شما ترک هستی نباید حرف بزنی ولی کرد می تواند حرف زند. ضمن اینکه من اعتقاد دارم که اقوام ایرانی در چهارچوب منافع ملی باید حقوق همدیگر را هم به رسمیت بشناسند و هم روی آنها گفتگو کنند یعنی باید این تعامل برقرار بشود. نمی شود ایران بدون اقوام ترک، فارس و … در نظر گرفت. اگر بسوی یک ایران توسعه یافته بخواهیم برویم باید در این مسالمت و تعامل، ترک و کرد و بلوچ و … کاملا درک بشود.
اگر آزادی‌های اساسی در یک جامعه به وجود بیاید، ایران توسعه یافته ایجاد می شود. ایران توسعه یافته واقعی بدون رعایت حقوق اقوامش غیرممکن است. چون توسعه به یک ثبات و کوشش و تلاش نیاز دارد که انسان باید به آن سیستم امید داشته باشد و آینده داشته باشد و احساس کند که این سیستم به کمکش خواهد آمد و آینده‌اش را تضمین می کند به این خاطر باید تعاملی صورت بگیرد. به نظر من دغدغه جنبش هایی که آزادی‌های اساسی را منظور می کنند خود به خود این حقوق هم وجود دارد منتها باید شفاف تر به گفتگو و تعامل دربیاید تا روشن تر شود.
اگر فعالان سبز اعتقاد به حقوق اقوام دارند چرا موضع خود را شفاف تر و واضح تر اعلام نمی کنند؟
این انتقاد وارد است هر چند که در مطالبات انتخاباتی تا حدودی مطرح شد بخصوص در بیانیه آقای کروبی. حتی آقای رضایی هم از مناطق فدرال اقتصادی حرف زد. این هم یک ایده بود. اینها خیلی مهم است.
ولی این انتقاد وارد است و باید دوطرفه باشد. جریانهای قومی هم که در چهارچوب منافع ملی می اندیشند و خواسته‌های بحقی هم دارند، باید این انتقادات را مطرح کنند. ولی انگشت گذاشتن روی این برای قهر کردن از همدیگر کار درستی نیست چون این فاصله را بیشتر می کند و باعث می شود که کسانی بیاینند که هیچکدام از حقوق را رعایت نکنند. ضمن اینکه باز تاکید می کنم که این انتقادات وارد است و شاید هم یک مشکلی هم که در جامعه ایران وجود دارد و شما باید آنرا درک بکنید، تهران مرکز همه هیچ است و نیروهایی هم که به تهران می آیند خواسته‌های مدنی خاص یک شهر را پیدا می کنند و این مشکل من با دوستان روشنفکر دینی است.
من چند سال پیش در تبریز گفتم روشنفکران تهرانی به مساله اقوام نگاه درستی ندارند. برخی‌ها نگاه ایدئولوژیک دارند و از نگاه ایدئولوژیک مسئله را رد می کنند که من چنین اعتقادی ندارم. به نظر من اقوام ایرانی، ایران را تشکیل می دهند و این یک اصل است. ولی باید دقت داشت که دیگر جریانهایی هستند که به مساله اقوام اشراف درستی ندارند که اگر این اشراف را پیدا کنند امکان گفتگو فراهم می شود.
یک مقدار هم درد تمرکز فوق العاده همه در تهران است و این خودش مشکل ایجاد می کند ولی اگر گفتگو صورت بگیرد راه حل‌های میانه خوبی پیدا میشود چون آزادی‌های اساسی نمی تواند بگوید که این را برای تو قبول دارم ولی برای او قبول ندارم.
موضع اصول گرایان و دولت در قبال حق تحصیل به زبان مادری چیست؟
آنها هم دیدگاه‌های متفاوتی دارند مثلا امام جمعه اردبیل از رسمی شدن زبان ترکی به عنوان یک ضرورت دفاع کرده بود ولی آنها چندان هم به این مساله نمی پردازند چون نگاه مدنی چندان در بین آنها وجود ندارد. ولی اگر یک جنبشی قدرتمند بشود اینها ناچارند که با آن تعامل کنند چون چاره‌ای ندارند. همانطور که گفتم آن چیزی که یک جنبش را جا می اندازد صرفا حق بودنش نیست؛ لازمه حق و تاثیر اجتماعی آن هست. آنها بویژه در گرایش افراطی، این چیزها را انحرافی و فرعی می دانند، چون بحث امت اسلامی یا دارالکفر و دارالاسلام عملا جایی برای این حرفها نمی گذارد ولی اگر شما دقت بکنید اضافه شدن اخبار به زبان ترکی در مناطق ترک نشین یا برخی چیزها در سیستان و بلوچستان نشان دهنده این هست که این جریان قدرت اجتماعی را دارد که این قدرت اجتماعی حاکمان را به تدبیر وامی دارد، ممکن است گاه این تدبیر درست باشد گاه غلط. واقعیت اینست که هر حقی وقتی قدرت بشود و تاثیر بگذارد، طرف مقابل و طرف قدرت را به تدبیر وامی دارد.

نظر شما در مورد حق تحصیل به زبان مادری برای ترکهای ایران و مردم آذربایجان و رسمیت این زبان در ایران(با توجه به کثرت متکلمین آن) چیست؟
ما یک زبانی داریم که این زبان به یک شکلی در جامعه ترویج پیدا کرده است و این بدین مفهوم نیست که ترکها، کردها یا دیگران به زبان خودشان حرف نزنند. من اطلاعاتم بیشتر در این مورد هست. ولی اینکه چه زبانی بعنوان یک زبان رسمی بشود به نظر من یک بحث مناقشه برانگیز هست.
ما اول باید این حق را برای اقوام ایرانی قائل بشویم که بتوانند به زبان خودشان تحصیل کنند و بعد مسائل دیگر را مطرح کنیم. ببینید وقتی که بحث‌ها این طور در عرض هم مطرح می شود، آن حق اصلی هم گم می شود. اینجاست که ما آن حق را تبدیل به ایدئولوژی می کنیم و نمی توانیم به آن حق اصلی هم برسیم. این تجربه من بعنوان کسی که سالها در ایران فعالیت کردم در مورد آزادی در داخل ایران است. ما باید سعی کنیم که به تناسب حق، قدرت و تاثیر لازم را هم به دست بیاوریم. همه ایده‌ها را مطرح کردن بدون مهندسی کردن آنها گاهی حتی ایجاد شبهه هم می کند.


ما در نگاه آرمانی خودمان معتقدیم که انسان حقوق برابر دارد وقتی می گوییم حقوق برابر، این حقوق در همه جا هست در زبان هم هست در قدرت هم هست در اختیار سیاسی هم هست ولی نحوه رسیدن به این، منوط به یک عمل مهندسی شده و تجربی است که باید در طی زمان به آن رسید. اگر من نظرم را به شکل آرمانها بگویم چیزی را حل نمی کند. من تجربه‌ای بدست آوردم از مبارزه و فعالیت چندین ساله‌ای که داشتم باید بین این نظر آرمانی و نظر ممکن یک رابطه‌ای برقرار کرد و به سمت راهکارها و راهبردها رفت. به نظر من علت عدم کامیابی روشنفکران مسلمان در جامعه ایران این بوده که آرمان‌هایشان را خیلی دقیق می گفتند بدون اینکه بستر علمی و مناسب برای آرمانهایشان تدارک ببینند که این مشکل به آقای شریعتی، بازرگان و به همه و امثال بنده برمی گردد. من از این تجربه به دیگران و فعالان قومی و امثالهم توصیه می کنم که این تجربه را دیگر نروند که با انباشته کردن مطالبات آرمانی به جایی نمی رسیم. یک چیزی حقیقتا حق ما هست ولی این حق را براحتی به انسان نمی دهند

 

12 مارس 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق | , , , , , , | 2 دیدگاه

مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با مهندس علیرضا صرافی به مناسبت روز جهانی زبان مادری

متن کامل مصاحبه نشریه دانشجویی یولداش دانشگاه زنجان با مهندس علیرضا صرافی به مناسبت روز جهانی زبان مادری در اسفند ۸۸

باید پرسید علت آموزش به زبان غیرمادری چیست؟

علیرضا صرافی متولد ۱۳۳۳ اورمیه که پس از فارغ‌التحصیلی در رشته مهندسی سازه دانشگاه شریف به تداوم فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی خویش که از دوره دانشجوئیاش شروع گشته بود، پرداخت. انتشار نشریات دانشجویی و خاطرات آن دوران بنام «جنبش دانشجوئی آذربایجان در دهه پنجاه»، وی را در زمره مدافعان حقوق ملت آذربایجان قرار داده است.
صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله توقیف شده «دیلماج» معتقد است که هر چه سریعتر باید ظلم چندین ساله رفع گشته و ملل غیرفارس حقوق برابر با فارسها داشته باشند. صرافی علاوه بر مسئله ملی آذربایجان که موضوع اصلی تحقیقاتش را تشکیل می‌دهد، در زمینه‌های مرتبط با آن مانند حقوق بشر، دموکراسی، حقوق زن و… نیز مقالاتی نگاشته است و موضوع تحصیل به زبان مادری را جزو بدیهی‌ترین و اساسی‌ترین حقوق انسان می داند.
وی که در کنگره‌های مختلف بین‌المللی به ارائه مقاله و سخنرانی پرداخته، تبعات آموزش به زبان غیرمادری را غیرقابل جبران می داند و رسمیت زبانهای غیرفارسی را در انطباق کامل با سیاست زبانی یونسکو می داند.

آیا زبان مادری مهم است؟ چرا؟
مادر نخستین معلم کودک است. از بدو تاریخ تاکنون و در همه جای جهان کودکان با زبان مادری خویش زبان باز کرده و می‌کنند و طبعا اگر زبان مادری حذف شود نباید انتظار داشت که کودکی زبان باز کند. بنابراین زبان مادری به عنوان یکی از ارکان تکوین هویت و شخصیت افراد داری اهمیت فراوانی است.
اما جایگزینی زبان مادری با هر زبان دیگری پدیده جدیدی است که اساسا مربوط به دوران ملت‌سازی اجباری است و از آنجا شروع می‌شود که سیاست‌گذاران فرهنگی یک دولت مغرض با هدف یکسان‌سازی زبانی و فرهنگی و سوءاستفاده از اختیارات دولتی، امکانات آموزشی و وسائل ارتباط جمعی بخواهند زبان و فرهنگ بخشی از جامعه را از بین ببرند.


آیا همگان حق تحصیل به زبان مادری را دارند؟
چرا نداشته باشند؟ اصولا بایستی پرسید علت آموزش به زبان غیرمادری چیست؟
من منکر لزوم یادگیری زبان و ادبیات فارسی نیستم، ولی دلیلی ندارد که مثلا درس علوم را با زبانی که کودک هنوز بلد نیست به او یاد بدهم و او را وادار کنم که اگر سئوالی هم دارد به همان زبان نابلد بپرسد، که طبعا او نیز سکوت را به زحمت تکلم به لهجه و زبان غیر ترجیح خواهد داد و بدین ترتیب رابطه معلم و دانش آموز یک طرفه و منفعلانه خواهد شد.

تبعات آموزش و تحصیل به زبانی غیر از زبان مادری در مدارس مناطق غیرفارس چه می تواند باشد؟
این امر افت تحصیلی شدید را به دنبال دارد طوری که بدلیل افت مستمر تحصیلی ناشی از سیاست غلط آموزشی اکنون آذربایجان با وجود اینکه نخستین مدارس کشور در آنجا تاسیس شده و علی‌الاصول بایستی تا کنون در صدر استانهای باسواد کشور قرار می گرفت به همراه تمام استانهای غیر فارس‌زبان در قعر جدول باسوادی قرار گرفته است.
افت درسی و وقفه در طی مدارج تحصیلی به تدریج باعث آرایش جدید ملیتی در تقسیم طبقاتی جامعه می‌شود، غیرفارس زبانها در سطوح کارهای یدی و پرمشقت اکثریت مطلق را تشکیل می‌دهند و فارس‌زبانها در سطح کارفرمایان و مدیران عالی رتبه حائز اکثریت می‌شوند به این ترتیب می توان استدلال کرد که آن برابری که موجبات برادری و اتحاد ایرانیان را فراهم می‌ساخت(و در اصل ۱۹ قانون اساسی نیز تصریح شده) خدشه دیده است.
تحصیل به زبان مادری باعث تفهیم و تفاهم بهتر دروس می‌شود در نتیجه راندمان تحصیلی به حداکثر ممکن می‌رسد. از طرفی نیز رابطه عاطفی بین معلم و دانش‌آموز تقویت شده، محیط مدرسه نیز همچون خانه برای کودک صمیمی می‌شود که این نیز پدیده فرار از درس و مدرسه را به حداقل می‌رساند. این است علمای علم تعلیم و تربیت یا پداگوژی بالاتفاق اذعان دارند که چند سال اول شروع تحصیل کودکان حتما بایستی به آموزش به‌زبان مادری صورت گیرد. اما متاسفانه در این مورد فلسفه آموزشی کشور نه بر اساس نظرات دانشمندان پداگوگ، که بر اساس ملاحظات سیاسی ملی‌گرایان ایران پارس محور شکل گرفته است.

راهکارهای حل این معضل(یا بحران) چیست؟ آیا تجربه کشورهای دیگر می تواند مورد استفاده قرار بگیرد؟
اینجا ابدا مسئله پیچیده‌ای وجود ندارد، باید سیاست آموزشی را بر اساس نظرات دانشمندان آموزش و پرورش تنظیم کرد و نه بر اساس تمایلات ناسیونالیستی و تمامیت‌خواهانه.
در کشورهای دموکرات و مترقی جهان این مسئله حل شده تلقی می‌شود:
مثلا ایالت کبک در کانادا فرانسوی زبان است و از کلیه حقوق زبانی خویش هم بهره‌مند است اکثریت انگلیسی‌زبان کانادا هم آنقدر بافرهنگ هستند که این حق طبیعی فرانسوی‌زبانان را کاملا محترم می‌شمارند.
در سوئیس چهار زبان رسمی وجود دارد. در بلژیک دو زبان فرانسه و فلامان از حقوق برابر برخوردارند.
در هند که یکی از دموکراسی‌های آسیایی محسوب می‌شود، ۶۹ زبان محلی در امر آموزش و پرورش مورد استفاده است.
در فدراسیون روسیه و چین بر اساس سنتی که از زمان لنین و مائوتسه تونگ پابرجا مانده چندین منطقه و جمهوری خودمختار هستند که در مدارسشان نیز به زبان مادری مردم آن مناطق تدریس می‌شود.
در همین همسایگی ما در مناطق کردنشین عراق زبان کردی زبان آموزشی مدارس است. در افغانستان نیز که اکثریت اهالی افغانی‌زبانند(پشتوزبانند)، زبان دری(فارسی) نیز دومین زبان رسمی کشور است. در ترکیه پروسه اصلاحات کرد(کورد آچیلیمی) شروع شده است. این در حالی است که در ارمنستان نیز اقلیت کرد از دیرباز امکان تحصیل به زبان خود را دارد.
از این نظر شاید کشور ما عقب‌مانده‌ترین حلقه این کاروان باشد که با وجود اینکه نیمی از اهالی آن غیرفارس زبانند اما ترجیح می‌دهد هنوز مشکلات بی‌سوادی و فقر را تحمل کند و دست از سیاست آموزش غیرمادرانه بر ندارد.
تنها در بنگلادش کار به تجزیه مملکت نومتولد مسلمانان هند کشید و به این ترتیب مشکل تحصیل به زبان مادری نیز حل شد. اصولا در کشورهایی که ملیت حاکم حاضر به عقب‌نشینی در مقابل تساوی‌طلبان ملیتهای محکوم نیست تجزیه کشور علاوه بر مزایا و معایبی که دارد، منجر به توسعه امر اصلاحات در امر آموزش و پرورش میشود.
می‌توان گفت اکنون بیش از ۹۵ درصد مردم جهان به زبان مادری خویش تحصیل می‌کنند و کمتر از ۵ درصد مردم جهان که در حدود صد کشور پراکنده‌اند و عموما نیز اقلیتهای کوچکی از اهالی کشورهای متبوعشان را نشکیل می‌دهند، هنوز امکان آموزش به زبان مادری را کسب نکرده‌اند. این در حالی است که در کشور ما تنها اقلیتی از اهالی به زبان مادری خویش تحصیل می‌کنند.

آیا این امر(حق تحصیل به زبان مادری) جزئی از حقوق بشر می‌باشد؟ توضیح دهید که چگونه است؟
بلی. این جزو حقوق اولیه و فطری انسانهاست. در اعلاميه جهاني حقوق بشر و کنوانسيون‌هاي بين‌المللي مرتبط با آن حق بهره‌مندي از زبان مادري تصريح شده‌است: از جمله در ماده‌هاي ۱و ۲ و ۱۷ و ۱۹ و و ۲۶ و ۲۷ و ۲۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر.
هم چنین این حق در دو کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و با تاکید بیشتری در بیانیه حقوق افراد متعلق به اقلیتهای ملی، نژادی، مدهبی و زبانی و اعلامیه جهانی حقوق زبانی قید شده است.
مثلا ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر تصریح میکند که تمام افراد بشر آزاد به دنیا می‌آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. در ماده ۲ نیز می‌گوید: هر کس بدون هیچگونه تمایزی به لحاظ نژاد و جنس و زبان و مذهب و… از تمامی حقوقی که در اعلامیه حاضر ذکر شده می‌تواند بهره‌مند گردد.
یا در ماده ۲۷ کنوانسیون حقوق مدنی سیاسی گفته شده که در کشورهایی که اقلیت‌های مذهبی یا زبانی وجود دارند آنها را نمی‌توان از حق تمتع از فرهنگ خاص خودشان محروم کرد.
اما ماده اول هر دو کنوانسیون به حق تعیین سرنوشت پرداخته، این اهمیت بسیار زیاد حق تعیین سرنوشت را به مثابه یک اصل زیربنایی در حقوق بشر می‌رساند. در این اصل آمده است که همه خلق‌ها دارای حق تعیین سرنوشت هستند و به موجب حق مزبور آنان وضعیت سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه دنبال میکنند.
در ماده ۴ بیانیه حقوق اقلیتهای ملی، نژادی، مذهبی، زبانی آمده است که ملل متبوع(دولتها) در صورت امکان بایستی اقدامات لازم برای یادگیری زبان مادری و ترجمه و در اختیار قرار دادن قوانین و مقررات به زبان مادری اقلیت‌ها را به عمل آورند و تمهیدات لازم برای زمینه تحصیل به زبان مادری و تشویق آنها به آموزش تاریخ، سنن، زبان و فرهنگ رایج در سرزمینی که به آن اقلیت تعلق دارد را به عمل آورند.

لطفا توضيح مختصري نيز درمورد تاريخچه روز جهاني زبان مادري و علت اعلام ۲۱ فوريه به عنوان آن روز ارائه فرماييد؟
سابقه اين روز به سالهاي پس از جنگ جهاني دوم بر مي‌گردد. مي‌دانيم که هندوستان براي مدتي طولاني مستعمره‌ي انگلستان بود. بعد از جنگ جهاني دوم اين کشور استقلال خود را به رهبري ماهاتما گاندي کسب کرد. اما کمي بعد مسلمانان شبه قاره، که تمرکز اصلي آنها در شمال بود از هند جدا شدند، اهالي بخش شرقي پاکستان به زبان بنگالي متکلم بودند در بخش غربي نيز زبانهای پشتو و اردو و پنجابي و بلوچي و… متداول بود. سران پاکستان در پروسه‌ي «ملت سازي» در صدد تعريف ارکان مليت جديد خويش برآمدند. در اين راستا زبان اردو، که يکي از زبانهاي رايج در پاکستان غربي بود، زبان رسمي پاکستان اعلام شد، در حالي که متکلمين اين زبان اقليتي در حدود ۱۰% اهالي بودند. زبان اکثريت نسبي همان زبان بنگالي بود که در پاکستان شرقي رواج داشت. در پي رسمي شدن زبان اردو در سال ۱۹۵۲ در سطح پاکستان شرقي اعتراضات گسترده‌اي صورت گرفت. روزهاي ۲۱ و ۲۲ فوريه آن سال اوج اين مبارزات بود که چند تن از اساتيد و دانشجويان در دفاع از زبان مادريشان شهيد شدند. دو دهه‌ي بعد و در پي اين مبارزات، پاکستان شرقي با نام کشور «بنگلادش» استقلال خويش را اعلام نمود.
در سال ۱۹۹۹ طرحي با عنوان نامگذاري ۲۱ فوريه به عنوان روز جهاني زبان مادري از سوي کشور بنگلادش تسليم سازمان يونسکو شد و با موافقت آن سازمان اين روز به عنوان روز جهاني زبان مادري اعلام گرديد که از سال ۲۰۰۰ اين روز رسما گرامي داشته مي‌شود.

گرامیداشت این روز در کشور ما چه سابقه‌ای دارد؟
عليرغم اعلام روز زبان مادري توسط يونسکو در سال ۲۰۰۰، متاسفانه اين مهم در کشورمان تا پنج سال بعد مغفول مانده بود. من در سال ۲۰۰۴ پنجمين سالگرد روز جهاني زبان مادري از طريق اينترنت و به نقل از يک نشريه دانشجوئي بنام سايان متوجه تعیین چنین روزی از سوي يونسکو شدم و با تلاش گسترده‌ي فعالين تبريز موفق به برگزاري اولين کنگره‌ي زبان مادري در روز ۲ اسفند ۸۲ در تبريز که نخستين آن در سطح کشور بود شديم. مهمانان بسياري از شهرهاي مختلف به کنگره دعوت شدند. اين کنگره در فضاي آذربايجان انعکاس وسيعي داشت، به طوري که ابدا نمي‌توان آنرا در رديف همايش‌هاي معمول، ارزيابي کرد بلکه بالاتر از يک کنگره و به عنوان سرآغاز يک جريان مستمر و دامنه‌داری بود که اکنون نیز شاهدش هستیم قابل بررسي و ارزش‌گذاري‌ست.
در قطعنامه کنگره از مسئولين خواسته شده بود که در راستاي اجراي اصول معوقه قانون اساسي قدم‌هاي عملي بردارند. از جمله فراهم کردن شرايط لازم براي تدريس به زبان‌هاي مادري، تشکيل نهادهاي فرهنگي از سوي دولت و حمايت از نهادهاي مردمي فعال در زمينه‌هاي فرهنگ ملیتهای ايراني و رفع موانع بوروکراتيک در راه تشکيل احزاب مدافع حقوق مليتهاي ايران. اين قطعنامه ظرف يک هفته به امضاي بیش از سه هزار نفر در شهرهاي مختلف رسيد و به چندين زبان زنده‌ي دنيا ترجمه شده، به دفاتر سازمان ملل، يونسکو، دفتر رهبري، نهاد رياست جمهوري، وزارت آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد و ديگر ارگانها ارجاع گرديد و ستادي نيز براي پيگيري اين خواسته‌ها تشکيل شد.
پس از آن دیگر هیچگاه فرصت برگزاری چنین کنگره ‌ای فراهم نشد. اما در حوزه مردمي در کليه سال‌هاي بعد از اولين کنگره زبان مادري مراسم متنوع، مسابقات و برخي همايش‌هاي دانشجوئي مرتبا برگذار مي‌شود. از آن به بعد هر خانه‌اي در نوع خود يک آمفي‌تئاتر کوچک براي برگذاري مراسم روز جهاني زبان مادري شد.

و چه اقداماتی باید در این روز انجام شود؟
الان به جرات مي‌توان گفت که اين روز وارد حافظه تاريخي ملت ما شده است. در این روز می‌توان کارهای بسیاری انجام داد. در کشورهای مختلف حتی مراسم رسمی با بودجه دولتی و جشن و کارناوال هم به راه می افتد، اما در کشور ما فعلا دولتها پول خود را صرف زبان مادری این و آن نمیکنند. اما ما می‌توانیم خیلی کارها انجام دهیم. مثلا می‌توان دسته گلی برای مادران خود که اولین الفاظ زبان مادری را به ما آموختند تقدیم کنیم. معلمین می‌توانند در این روز از دانش آموزان بخواهند که هر کدام شعری به زبان مادری بخوانند و یا موضوع انشا را به زبان مادری اختصاص دهند. در هر اداره و کوی و برزنی به مناسبت این روز میتوان گل یا شیرینی پخش کرد. اینها ساده‌ترین کارهایی است که احتیاج به کسب مجوز از کسی هم ندارد.
در تبریز که بیشترین سابقه را در برگزاری روز جهانی زبان مادری دارد، ابتکارات زیادی توسط مردم انجام می‌گیرد، مثلا یک بار تعدادی از کودکان به همراه مادرانشان اقدام به راهپیمایی کردند، آنها بادکنک‌هایی نیز در دست گرفته بودند که روی آن کلماتی چون «آنا دیلی» یا «هارای هارای من تورکم» نوشته شده بود حمل می‌کردند.
در این روز در برخی خانه‌ها برنامه‌های شاد برای خانواده‌ها ترتیب می‌دهند در آنجا مسابقاتی برای کودکان برگزار می‌شود و جوایزی به آنها داده می‌شود. مثلا چند چیستان یا چند سوال از ادبیات و زبان می‌پرسند و یا از کودکان می‌خواهند شعر یا آوازی به زبان مادری بخوانند و به آنها جایزه داده می‌شود.

به نظر شما موضع گروه‌های موسوم به اصلاح طلب(جبهه دوم خرداد) و گروه مقابل آنان اصولگرایان بویژه دولت در قبال حق تحصیل به زبان مادری برای ملل غیرفارس چیست؟
نظر اصلاح طلبان(جبهه دوم خرداد) در اين مورد تفاوت عمده‌ای با اصول گرايان ندارد. هر دو طالبان «اصلاح يا اصول» در اين مورد نظر واحدي دارند و در دوره هاي حکومتي خويش سياست واحدي را پيش گرفته‌اند. همه آنها علیرغم مراجعات مکرر مدافعین حقوق مردم ترک‌زبان و کردزبان و … به آنها به لطایف‌الحیل از زیر بار این مهم سرباز زدند و قدمی در این راه برنداشتند.

آیا ظرفیت‌های قانونی می‌تواند مشکل تحصیل به زبان مادری را حل کند؟ یا باید در قوانین تغییرات صورت پذیرد؟
به نظر من ظرفيت‌هاي قانوني موجود در کشور براي حل مسئله ما کفايت نمي‌کنند، اصل ۱۹ قانون اساسي که «همه انسانها را اعم از ترک و کرد و لر و عرب و ترکمن و بلوچ و فارس برابر مي‌داند» اصلی بسیار متعالیست که برگرفته از تعالیم دینی ماست. این اصل مي‌تواند خود راهگشاي اصلاح برخي از اصول ديگر آن بشود به نحوي که در عمل بتوان اين برابري را ايجاد نمود. به نظر من از ظرفيت اين اصل به هيچ وجه استفاده نشده است.
اما برخي اصول به گونه‌اي نوشته شده‌اند که هرچند ظاهرا با کف خواسته‌هاي ما منطبقند اما به هيچ وجه قابل تحقق نيستد.
مثلا در اصل ۱۵ قانون اساسي نوشته شده که زبان آموزشي فارسي است اما تدريس زبان و ادبيات ترکي و کردي و عربي در کنار زبان و ادبيات فارسي بلامانع است.
انحصار آموزش به زبان فارسي به اين معني است که حق نداريم حساب و هندسه و فيزيک و شيمي و علوم را به زبان ترکي يا کردي یا عربي به محصلين آموزش دهیم حتي اگر راحت‌تر هم ياد بگيرند. حالا نمي‌خواهم وارد اين مبحث شوم که چرا چنين حکمي صادر شده و مگر قوانين رياضي در عربي و ترکي با قوانين رياضي در فارسي فرق دارند.
چرا میگوئید این اصل ۱۵ قابل اجرا نیست؟
علت غیر اجرائی بودن آن نيز در متن خود اصل نهفته است. در اينجا هيچ مرجع دولتي موظف به فراهم ساختن امکانات تدريس زبان و ادبيات ترکي نيست و اين مهم بدون متولي رها شده است.
مثلا معلمي که مدرکي هم در زبان مادريش(از دانشکده‌اي که تا کنون نيز تاسيس نشده) ندارد، در صورتي که خود استثنائا علاقه و وقت اضافي داشته باشد و به شرط موافقت مديريت مدرسه، بايد در ساعتي خارج از ساعات دروس رسمي، با کتابي که وزارت آموزش و پرورش نيز وظيفه چاپش را بر عهده ندارد به شاگرداني که آنها هم حاضرند وقت اضافي بگذارند، داوطلبانه درسي را آموزش بدهد که نمره آن نیز وارد کارنامه نخواهد شد. اين همان کشکي است که هر قدر هم بسابیم باز محصول دیگری جز همان کشک به دست نخواهیم آورد.
به نظر شما زبان ترکی (با توجه به کثرت متکلمین آن) می تواند یکی از زبان‌های رسمی کشور باشد؟
بلی. ترکی در آذربایجان(منظورم همه مناطق ترک‌نشین شمال غربی کشور است) زبان اکثریت اهالی را تشکیل می‌دهد. همچنین در خراسان شمالی و رضوی، گیلان و مازندران و گلستان، فارس، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر و اصفهان و کرمان و کرمانشاهان و چهارمحال و بختیاری، لرستان، خوزستان، سمنان، تهران و قم به عنوان زبان بومی بخش قابل توجهی از اهالی است، به این اعتبار ترکی گسترده‌ترین زبان بومی ایران شمرده می‌شود که تنها در استانهای ایلام و یزد و هرمزگان و سیستان و بلوچستان متکلم بومی ندارد. ضمن اینکه مهاجرین ترک در اغلب مراکز صنعتی کشور نیز حضور بارزی دارند. ترکی زبان مادری قریب به یک سوم مردم ایران و زبان دوم یا سوم بخشی از کردها و تالشها و تاتها نیز محسوب می‌شود، لذا بالقوه می‌تواند یکی از زبانهای رسمی شمرده شود.
البته در اینجا منظورم از رسمیت، تامین امکانات آموزش این زبان در سراسر کشور و اختصاص مئدیاهای سرتاسری به این زبان، آزادی استفاده از آن در ادارات دولتی و محاکم قضائی و… است. برخلاف سوءتعبیرهایی که از رسمیت زبان می‌شود این ابدا به معنی پوششی برای تحت فشار قرار دادن سایر زبانها نیست.
اجازه می‌خواهم در اینجا نقل قولی از دکتر رضا براهنی که چند روز پیش در پاسخ به نوشته فردی بنام آقای تیزقدم نوشته، بیاورم. براهنی می‌نویسد:
«اعتقاد راسخ دارم که تحقیر زبان اقوام، و یا بهتر، ملیت‌های ایران، تحقیر مادر است، زبان فارسی هر قدر هم زبان زیبایی باشد، جای زبان و جای رابطه‌ی مادر امی و بچه در زبانی غیر از زبان فارسی را پر نمی‌کند. رابطه‌ی بین شیرخوارگی و زبان، رابطه‌ای آنچنان نزدیک و مداوم است که محروم کردن بچه در سنین بعدی از زبان مادری و رشد در سایه‌ی آن زبان، به او لطمه‌ی شدید روحی می‌زند. … فاصله‌ای که به وجود می‌آید، با تحمیل یک زبان به جای زبان دیگر، فاصله‌ی از خودبیگانگی انسان به ریشه است. سیاست دولت، هر چه می‌خواهد باشد، یا عظمت یک زبان دیگر، ولو زیباترین آن، به هر طریق جانشینی است ناشی از یک تجاوز کامل به رابطه‌ی مادر و بچه. اعتقاد کامل دارم که سیاستمدار امروز ایرانی، در صورتی که بخواهد واقعاً با معیارهای دموکراسی و تساوی حقوقی عمل کند، باید زبان‌های مناطق مختلف را به رسمیت بشناسد.»
سیاست زبانی مجامع بین‌المللی مثل یونسکو چیست؟
سیاست اعلام شده یونسکو ترویج سه زبانگی است. یعنی هر کس باید بتواند یک زبان بین‌المللی و دو زبان محلی(که یکی از آنها زبان ملی کشور و دیگری نیز زبان مادری یا منطقه‌ای‌ست) را یاد بگیرد. لذا خواست رسمیت این زبان در انطباق کامل با سیاست زبانی یونسکو هم می‌باشد

12 مارس 2010 Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق | , , , , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: