کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

برندگان و بازندگان تجزیه سودان

ماشااله رزمی

از نهم تا پانزدهم ژانویه 2011 چهار میلیون از ده میلیون نفر مردم جنوب سودان در رفراندوم حق تعیین سرنوشت شرکت کردند و بگفته کمیسیون بین المللی نظارت بررفراندوم هشتاد درصد شرکت کنندگان به استقلال رای داده اند.

با استقلال جنوب دیگر سودان بزرگترین کشورافریقا وبزرگترین کشورعرب وحاصلخیزترین آنها نخواهد بود زیرا یک سوم خاک سودان ویک چهارم جمعیت آن جدامیشوندودولت خارطوم معادن کادمیوم هشتاددرصد معادن نفت ومهمتراز آن کنترل آب رودخانه نیل سفید راازدست میدهد وجنوب سودان بعنوان پنجاه وپنجمین کشوآفریقا وصد ونود سومین کشوردنیا موجودیت می یابد . شمال سودان مسلمان وجنوب بیشتر روح پرست ومسیحی هستند .

با استقلال جنوب سودان ژئوپلیتیک منطقه کاملا دگرگون خواهد شد .اتحادیه آفریقا ولیگ عرب از عمرالبشیروتمامیت ارضی سودان دفاع می کردندهرچند که اکنون بعضی ازآنان انتقاد می کنندکه عمرالبشیرنتوانست تمامیت ارضی سودان را حفظ کند . سودا ن چهل میلیارد دولاربدهی خارجی دارد وبحران ناشی از جداشدن جنوب آینده سودان رامابین بد و بد تر قرار می دهد و جدا شدن سایرایالت های فدرال ویا جنگ داخلی درانتظارآن است .

کثیرالمله بودن سودان

تاریخ یبداری جنوب سودان ازسال 1821 شروع می شود یعنی اززمانی که لشکریان امپراطوری عثمانی بکمک قبایل مصری تا قلب آفریقا پیش رفتند وازآن تاریخ سودان کشوری شد چند فرهنگی وکثیرالمله بابیش ازیکصد زبان وصدها قوم و قبیله . کشور پهناور سودان دو میلیون و506 هزار کیلومترمربع مساحت و 43 میلیون نفرجمعیت دارد که تنها بخشی از آنها رااعراب تشکیل میدهند اماحکومت سودان همیشه در دست ثروتمندان عرب بوده است . هنگامیکه امپراطوری عثمانی درشمال آفریقا حاکم بود قبایل خود مختاردر سودان حکومت می کردند دراوایل قرن بیستم امپراطوری انگلیس این منظقه را مستعمره کرد وبین دوجنگ جهانی مصروانگلیس ناظرامورسودان بودند تا اینکه سودان در سال 1956 مستقل شد واعراب مسلمان انحصارا حاکمیت را دراختیارگرفتند .

در قرون گذشته جنوب سودان محل شکار برده بود وهنوزهم شمالی ها اهالی جنوب رابصورت تحقیر آمیز «العبید» یعنی بردگان می نامند بهمین جهت برای بسیاری ازسیاهپوستان جنوب استقلا ل پایان بردگی نیز می باشد . از دوران استعمارانگلیس زبان عربی رسمیت یافته وحتی جنوب بعدازاستقلال نیز زبان عربی رابعنوان زبان رابط حفظ می کند و انگلیسی نیز زبان دوم می شود . منطقه مستقل جنوب 620 هزار کیلومترمربع مساحت دارد ومردم اکثرا آنیمیست روح پرست و یا مسیحی هستند که در دوران استعمار توسط میسیونرهای مسیحی به مسیحیت گرویده اند اما اهالی شمال اعم از عرب یا سیاهپوست عموما مسلمان هستند .

غیرازجنوب سودان که اکنون مستقل می شود در گذشته ایالت های دارفور ، کوردوفان و نیل آبی نیز برای حقوق ملی خود همراه با جان گارانگ رهبر تاریخی ملت جنوب سودان باحکومت مرکزی جنگیده انداگرتغییراساسی درسیاستهای دولت خارطوم ایجاد نشود و حکومت ایدئولوژیک همچنان ادامه یابداحتمال دارد که این مناطق نیزبرای مستقل شدن اقدام بکنند هفتاد وپنج درصد مردم سودان مسلمان هستند و اعراب مسلمان عمدتا دامداران، زمینداران و بورژوازی شهری هستند .

نقش حکومت درجنگ داخلی

جنگ جنوب با شمال ازسال 1955 یعنی یکسال قبل ازاستقلال سودان شروع شد دردوران استعمار جنوب خودمختاری  کامل داشت وهنگامیکه انگلیسی ها مرزهای استعماری رابا نوک سرنیزه رسم کردند وتصمیم گرفتنداز دهها ملت تنها یک دولت – ملت بسازند جنوبی ها زیربارنرفتندومقاومت کردند بویژه که رهبران قبایل جنوب اغلب مسیحی شده بودند ونمی خواستند جزویک کشورمسلمان بشوند زیراحافظه تاریخی ناگواری ازشمالی ها داشتند که همیشه برای شکار سیاهان و برده کردن آنان به جنوب حمله می کردند بعدازاستقلا ل سودان خودمختاری قبلی جنوب ازبین رفت اینبار جنوبی ها برای کسب آن چیزی که دردوران استعمارداشتند یعنی خودمختاری جنگیدندتااینکه درسال 1972 با قرار داد آدیس آبابا خود مختاری جنوب پذیرفته شد وصلح برقرارگردید . ده سال بدین منوال گذشت ولی دولت مرکزی سودان برای ترمیم خرابی های جنگ وبهبود وضع معیشت مردم جنوب اقدامی نکرد وعلاوه برآن درآغاز دهه هشتاد حکومت اسلامی در سودان برقرارشد واخوان المسلمین حکومت رادراختیارگرفتند .تئورسین حکومت اسلامی سودان حسن الترابی نام دارد که شخصیتی شبیه مهدی بازرگان است وطرفدارحکومت جهانی اسلام می باشد .

درسال 1983 جعفرنمیری رئیس جمهور سودان بخواست اسلامیون تصمیم گرفت قوانین شریعت را درسراسر سودان اجرا کند وحتی شریعت رابه روح پرستان و مسیحیان نیزتحمیل نماید وباین ترتیب آتش جنگ مذهبی شعله ور شد وزمینه جدائی جنوب از شمال فراهم گردید .دراعتراض به تحمیل شریعت اسلامی به مسیحیان وغیر مسلمانان ، ژنرال جان گرانگ سرهنگ ارتش سودان بانیروهای تحت فرماندهی خود که بیشترازسیاهپوستان جنوب بودند شورش کرد و منطقه جنوب راتحت کنترل خود گرفت . جان گرانگ که بخاطر دانش نظامی فوق العاده اش به « سون تسو» ی افریقا معروف شده ارتش آزادیبخش جنوب سودان را تحت رهبری « جنش آزادی مردم سودان» تشکیل داد وجنگ پارتیزانی بی وقفه ای رابانیروهای حکومت مرکزی ادامه داد جنگی که دومیلیون کشته وبیش ازچهارمیلیون آواره به جاگذاشت

درسال 1989 حسن احمدعمرالبشیر که یک اسلامگرای افراطی است باکودتای نظامی قدرت را در دست گرفت و به بمباران بی وقفه جنوب پرداخت اوواستادش حسن الترابی رادیکالیسم اسلامی رادرشیوه حکومتی به اوج رساندند حسن الترابی دوست نزدیک دکترایمن الظواهری نفر دوم گروه بن لادن می باشدوتوسط اوبودکه بعدازخروج شوروی هاازافغانستان حسن الترابی اسامه بن لادن رابه سودان دعوت کرد وتاموقع بقدرت رسیدن طالبان درافغانستان ازوی پذیرائی نمود انفجار سفارتخانه  های آمریکا درکنیا ، تانزانیا و یمن که توسط ایمن الظواهری طراحی شده بود خشم آمریکائیها را برانگیخت و آنان به حمایت های خود به ارتش آزادیبخش جنون افزودند وعمرالبشیر را وادار کردند که با تروریسم  بنیادگرایان اسلامی مبارزه کند .

عمرالبشیردرسال 2000 حسن الترابی راازقدرت برکنار ساخت واطلاعات ذیقیمتی از تروریست ها دراختیارآمریکائی ها گذاشت با این حال جنگ درجنوب ادامه داشت تا اینکه درسال 2005 با وساطت آمریکائی ها با قرار داد  نایروبی

« پیمان صلح همه جانبه » بین شمال وجنوب امضاء شد ، حکومت سودان فدرال شد و دولت فدرال درجنوب تشکیل گردیدوجان گرانگ بعنوان معاون رئیس جمهورسودان انتخاب گردید.(هنگامیکه سودان فدرال شد من مقاله ای درباره  چگونگی فدرال شدن سودان نوشتم که درآرشیو سایت مجله تریبون وسایت اخبار روز موجود می باشد) جان گرانگ طرفدار فدرالیسم بود ومی گفت که اکثریت مردم سودان سیاهپوست آفریقائی هستند ، همه سودان مال آفریقائی هاست و دلیلی  ندارد که جنوبی ها جدا بشوند و می توانند دولت های مستقل خودرا درچارچوب سودان فدرال داشته باشند او آرزو داشت که روزی رئیس جمهور تمام سودان بشود . جان گرانگ شش ماه بعد از قرار داد صلح همه جانبه و تنها سه هفته بعد از انتخاب شدن به معاونت ریاست جمهوری دراثرسقوط هلی کوپتر کشته شد و معاون اودر جنبش آزادی مردم سودان یعنی سالواکئرمایاردیت بجای او معاون رئیس جمهور سودان شد سالواکئر برخلاف جان گرانگ طرفدار سرسخت استقلال جنوب سودان بود وبالاخره خواست اوتحقق پیدا کرد ومردم جنوب سودان به استقلال و جدا شدن از شمال رای دادند .

سالواکئر مایاردیت دردهه شصت میلادی در سنین نوجوانی به خودمختاری طلبان جنوب پیوست و تا سال 1972 همراه آنان جنگید وبعد ازقرار داد آدیس آبابا با درجه گروهبانی به ارتش سودان پیوست وهنگام شورش جان گرانگ با وی همراه شد و فرماندهی ارتش آزادیبخش جنوب سودان را بعهده گرفت . برخلاف جان گرانگ که اقتصاد دان و دیپلمات کارکشته ای بود سالواکئر نه روشنفکر و نه دیپلمات است او فقط یک جنگجو از قوم دینکا ست که در جنوب اکثریت دادند اواکثریت عمر خودرا درجنگ پارتیزانی گذرانده و طی شش سال گذشته که معاون رئیس جمهور سودان و رئیس جمهور دولت فدرال جنوب بود وظایف خود را درست انجام داده است. اوخواهان مسئولیت نبوده ولی بعنوان وظیفه قبول کرده است ومی گوید که خسته است ومی خواهد بعد ازاعلام رسمی استقلا ل خودرابازنشسته کند.

نیم قرن مبارزه برای حق تعیین سرنوشت

مردم سیاهپوست جنوب سودان که اغلب از قبایل آنیمیست تشکیل شده اند طی پنجاه وپنج سال گذشته نزدیک به پنجاه سال را درمبارزه مستقیم با حکومت مرکزی مستقردرخارطوم برای حفظ هویت خودشان بوده اند .این مبارزه دردوران جنگ سردوبه ابتکارگروههای متمایل به اردوگاه سوسیالیستی شروع شد ودرمرحله ای ازآن کمونیست ها نقش تعیین کننده داشته اندوهنوزهم کادرهای کمونیست سابق حضور چشمگیردرتحقق استقلال دارند وجالب است که آمریکائی ها بکمک کمونیست ها درکنیا طرح استقلال جنوب سودان را تکمیل کردند زیراگروههای کمونیست  تنها نیروی جدی سیاسی برای مذاکره بودند . البته دولت خودمختار موجود درجنوب سودان ترکیب ملی دارد وآمریکائی ها به آنان گفته بودند اگر می خواهید مستقل بشوید اول باید متحد بشوید وبدینسان گروههای رقیب در کنار هم دردولت جنوب حضور دارند.مبارزه جنوب سودان درسه مرحله تکامل پیدا کرده است :

1- خودمختاری – وقتی جنگ درسال 1955 با حکومت مرکزی آغاز شد بیشترکشور های همجواربخاطراختلافات مرزی با سودان خواهان خود مختاری جنوب سودان بودند زیرا این کشور های کوچک خود را در مقابل کشور بزرگ سودان بی دفاع می دیدند وخواهان وجود دولت حایل بین خودشان با سودان بوند ولی درآن دوران نه شرایط زمانی و نه رشد نیروهای محلی اجازه تشکیل دولت مستقل را نمی داد وبدینسان از سال 1955 تا سال 1972 شعار مبارزان جنوب داشتن خودمختاری محلی درچارچوب دولت سودان هست که درنهایت درسال 1972درپیمان آدیس آبابا پایتخت اتیوپی این خودمختاری برسمیت شناخته شد ودولت اتیوپی که مبتکراین پیمان بوددرآن زمان مورد حمایت اتحاد شوروی بود .

ده سال آرامش نسبی بین شمال و جنوب برقرار بود ودراین مدت تحولات جدی درمنطقه بوقاع پیوست و اتیوپی تجزیه شد وحکومت اریتره در شمال آن بوجودآمد(93 -1991 ) ودولت خارطوم خطای سیاسی مرتکب شد وخواست دولت نوپای اریتره را تحت فشار بگذارد بویژه که مرزهای آفریقا توسط استعمارگران رسم شده و هیچ دولتی وجود ندارد که با همسایگانش اختلافات مرزی نداشته باشد . رئیس جمهوراریتره موسایا افه ورگی خطای خارطوم را فراموش نکرد و اریتره را به پشت جبهه مخالفان دولت خارطوم تبدیل ساخت .

2 – فدرالیسم- شورش سرهنگ جان گارانگ در سال 1983 علیه قوانین شریعت که جعفرنمیری میخواست بهمه تحمیل کند دراریتره واوگاندا و کنیا حامی و پشت جبهه پیدا کرد وعلاوه بررئیس جمهور اریتره موسایا افه ورگی ، رئیس جمهوراوگاندا یاووری موسوانی نیزکه روابط نزدیکی با دولت اسرائیل داشت امکانات زیادی دراختیارارتش آزادیبخش جنوب سودان قرار داد وجنبش جنوب خواهان تبدیل سودان به فدراسیون وتشکیل دولت فدرال درایالات مختلف شد . مبارزه برای فدرالیسم بیست ودو سال طول کشید و دومیلیون کشته وچهارمیلیون آواره بجا گذاشت . گارانگ رهبر جنوب که استراتژ کارکشته ای بود توانست حمایت های بین المللی فراوانی برای مردم جنوب کسب کند مخصوصا مسیحی بودن وی پشتیبانی کلیسای انجیلی رابه حمایت ازجنبش جنوب واداشت ودرسراسرجهان فعالین این فرقه مسیحی تبلیغ کردند که مسلمانان شمال سودان مسیحیان جنوب سودان راقتل عام می کنند هنگامیکه آمریکا واسرائیل ومتحدینشان به حمایت آشکار ازجنبش جنوب پرداختند حکومت سودان چاره ای نداشت جز اینکه پیشنهاد فدرال شدن کشود رابپذیرد و باین ترتیب درسال2005 درنتیجه مذاکرات طولانی وبا میانجیگری دولت آمریکا« پیمان صلح همه جانبه » بین جان گارانگ وعمرالبشیردرنایروبی پایتخت کنیا آمضاء شد وجان گارانگ معاون رئیس جمهور سودان گردید ودولت فدرال جنوب رسمیت یافت .

3 – استقلال– شش ماه بعدازامضاء پیمان صلح همه جانبه درسال 2005 جان گارانگ دراثرسقوط هلی کوپتر کشته شدوسالواکئرنفردوم جنبش آزادی مردم سودان بجای وی معاون رئیس جمهور سودان شد . برخلاف جان گارانگ که طرفدار فدرالیسم بود وامروز قهرمان ملی تمام ملت جنوب وچهره تاریخی فراموش نشدنی آنان محسوب می شود ، سالواکئر آشکارا می خواست که جنوب سودان ازشمال جداشود بدینجهت  درباره مرگ جان گارانگ داستانها وافسانه های زیادی ساخته شده وگفته می شود که رئیس جمهوراوگانداازفدرال شدن سودان راضی نبود و حامیان بین المللی او نیز معتقد بودند که سودان خیلی بزرگ است و می تواند خطر ناک باشد وتمایل کشورهای همسایه بیشتر به تجزیه سودان بود واین شبهه  وجود دارد که سقوط هلی کوپتربرنامه ریزی شده بود مگر نه اینست که رئیس جمهوراوگاندا آن هلی کوپتر را دراختیار جان گارانگ گذاشته بود ؟

با مرگ جان گارانگ طرفداران فدرالیسم درجنبش جنوب تضعیف شدند وبا جانشین شدن سالواکئر طرفداران استقلال اکثریت پیداکردند وسازمان ملل وجامعه جهانی نیز رفراندوم حق تعیین سرنوشت را که در پیمان صلح همه جانبه پیش بینی شده بودتدارک دیدند وجنوب سودان بعداز 55 سال مبارزه هویت مستقل یافت.سناتور جان کری از طرف باراک اوباما بررفراندوم نظارت داشت بنیاد جورج کلونی هنرپیشه معروف هم با کمک موسسه اینترنتی گوگل کنترل ماهواره ای روی مرزهای شمال وجنوب ایجاد کرده بود تاهرگونه جنگ دراین منطقه را به اطلاع جهانیان برساند.

برندگان و بازندگان تجزیه سودان کی ها هستند؟

بازنده اصلی درتجزیه جنوب سودان حکومت مرکزی خارطوم ، حزب کنگره ملی حزب حاکم سودان و عمرالبشیر رئیس جمهورسودان می باشد اینان که با ادعای ایجاد حکومت جهانی اسلام بقدرت رسیده بودند با بنیادگرائی و سیاست غلط نتوانستند حتی اتحاد داخلی سودان را نیز حفظ کنند. عمرالبشیر در ژوئیه سال گذشته از طرف دادگاه بین المللی باتهام جنایت علیه بشریت وقتل عام مردم دارفورمحکوم شده است وموقعیت داخلی اش بشدت تضعیف گشته ودرصحنه جهانی نیز جائی ندارد . جنگ دردارفور که از سال 2003 شروع شده بود 200 هزار کشته و سه میلیون بی خانمان در پی داشت که اکنون نیروهای حافظ صلح بین المللی اردوگاههای آوارگان دردارفور را محافظت می کنند. جنگ دردارفور بین سیاهپوستان ماسای واعراب بادیه نشین بود ودولت خارطوم اعراب را مسلح کرده و آنان روستا هارا آتش می زدند و مردم را می کشتند . دراین منطقه دو گروه استقلال طلب نیز فعالیت دارند که ظاهراهدف البشیراز بین بردن آنها بود . دردارفور ذخایرنفت وجود دارد ولی استخراج نشده است .

حامیان خارجی حکومت سودان نیز جزو بازندگان می باشند . چین خریدار اصلی نفت سودان انحصار استخراج و خرید 500 هزار بشگه در روز را از دست می دهد از همین حالا شرکت نفت توتال فرانسه قرارداد بزرگی برای بهره برداری از نفت جنوب امضاء کرده است .اتحادیه آفریقا ، لیگ عرب و جمهوری اسلامی هم که از عمر البشیر و تمامیت ارضی سودان با تمام قدرت دفاع می کردند اکنون بیم آن دارند که انگیزه تجزیه در کشور های آنان نیز تقویت شود بویژه جمهوری اسلامی از اتهام زنی و بد گوئی علیه ملت جنوب سودان و رهبران آن دست بر نمی دارد . جمهوری اسلامی که ازتجزیه سودان ناخوشنوداست درتبلیغاتش ماننددولت خارطوم سالواکئرراطراح قتل جان گارانگ معرفی میکند وسقوط هلی کوپتر را ناشی از جنگ قدرت درمیان جنوبی ها میداند وپیش بینی می کند که بزودی جنگ های قبیله ای درجنوب شعله ورخواهد شد . بعدازجدائی تیمورشرقی ازاندونژی مسلمان وایجاد یک کشورمسیحی ، اکنون جنوب سودان دومین کشورمسیحی است که از بدنه دنیای اسلام جدا میشود واین شکست ایدئولوژیک بزرگی برای تمام کسانی است که سیاست خود راعین دیانت خود می دانند وحکومت اسلامی را تبلیغ می کنند .

برنده اصلی استقلال درصحنه داخلی البته که ملت جنوب سودان است آنان ازموقعیت بردگان واتباع درجه دوم به صاحبان یک کشورمستقل ارتقاء می یابند واگرخوب پیش بروند می توانندبرای همیشه به جنگ وفقر پایان دهند . در صحنه جهانی حامیان جنبش جنوب ودر راس آنها آمریکا واسرائیل برنده هستند . آنها توانستند سودان را که مانند جمهوری اسلامی از پشتیبانان گروههای افراطی فسطینی می باشد بزانو دربیاورند . کمک های تسلیحاتی جمهوری اسلامی نیز توسط سودان ازطریق صحرای سینا به این گروهها می رسد . آمریکا واسرائیل همچنین جای پای محکمی درقلب آفریقا برای خودایجاد می کنندوبنوشته روزنامه های فرانسوی هم اکنون مستشاران اسرائیلی ارتش 130 هزار نفری جنوب سودان را آموزش می دهند.

کشورهای همجوار جنوب هم که طی سالیان درازاردوگاه وپایگاه دراختیارمبارزان جنوب گذاشته بودند نتیجه کار را می بینندواکنون شاهد تولدیک کشور حایل بین خود وسودان عظمت طلب هستند که همیشه ازآن بیمناک بودند.استقلال جنوب سودان هم درآفریقا وهم درکشورهای عرب بازتاب گسترده ای خواهد داشت زیرا کشور جدیدالولاده ژئوپلیتیک منطقه رابخاطروابستگی اش به آمریکاکاملا بهم میزند وبویژه جنبش های استقلال طلب موجود درکشورهای آفزیقائی را بیش ازبیش فعال خواهد کرد ودردرجه اول جنبش های موجود درفدراسیون سودان تحرک خواهند یافت .

تحولات درکشورهای آفریقائی اززمانی سرعت گرفته است که سیاستهای آمریکا وفرانسه دراین قاره برهم منطبق شده  درگذشته ایندوکشوردرآفریقا با هم رقابت داشتندوتضاد منافع آنها مانع پیشرفت یکی درمنطقه نفوذ دیگری می شد اما ازموقعی که نیکلا سارکوزی رئیس جمهورفرانسه شده وکشورفرانسه به فرماندهی پیمان ناتو پیوسته هماهنگی چشمگیری درسیاستها ایندودیده می شود واین هماهنگی کارآمریکا درقاره آفریقا راآسان کرده است زیرا فرانسه دراین قاره نفوذ تاریخی دارد . وقایع شمال آفریقا نیزاز سیاست هماهنگی ایندوقدرت متاثر است.

مشکلات بعد ازرفراندوم

بعد از رفراندوم هیچگونه جشن و پایکوبی در جنوب گزارش نشده است جنوبی ها احتیاط می کنند که شمال تحریک نشود و بازی را برهم نزند .در فاصله شش ماه که بعد از رفراندوم تا اعلام رسمی استقلال فرصت هست کار های زیادی باید انجام بگیرد که از آنجمله مشخص کردن دوهزار کیلومتر مرز بین شمال وجنوب است واین مرزها بعضا از مناطق نفت خیزمی گذرندوعلامت گذاری معنی اقتصادی خواهد داشت مهمترازهمه روشن کردن وضعیت منطقه«ابیه» می باشد که منطقه نفت خیزاست وطرفین ادعای مالکیت آنرادارند وضعیت آنجا باید با رفراندوم دیگری تعیین شود در اینجا اعراب قبیله « مصریه» که سالی شش ماه به این منطقه می آیند ابیه را از آن خود می دانند و می گویند باید در رفراندوم شرکت کنند ولی قبیله سیاهپوست دینکا که کشاورز وساکن ابیه هستند می گویند که آنها بازهم می توانند به ابیه بیایند ولی منطقه مال ساکنین دائمی آن است وباید جزوجنوب بشود .

مساله دیگر تابعیت دوگانه است . خارطوم اعلام کرده است که جنوبی های ساکن شمال یا باید تابعیت شمال را داشته باشند ویا به جنوب بروند وخارطوم تابیعیت دوگانه را نخواهد پذیرفت . اگر یک میلیون ونیم جنوبی ساکن شمال به جنوب سرازیر شوندایجاد کارومسکن وخوراک برای آنان مشکل بزرگی برای دولت نوبنیاد خواهد شد .

تقسیم قرض خارجی نیز آسان نخواهد بود . در حال حاضر دولت سودان چهل میلیارد بدهی خارجی دارد و می گوید که پرداخت این بدهی باید تقسیم شود . جنوبی ها می گویند این پول ها همه در شمال خرج شده ودر جنوب سرمایه گذاری نشده است واگرمقداراندکی ازآن پول در جنوب خرج شده باشد جنوب حاضراست سهم خودرا پرداخت کند .

انتخاب واحد پول وتنظیم و تقسیم  روابط خارجی نیز باید دراسرع وقت انجام بگیرد .

جنوب به دریا راه ندارد وبرای صدور نفت خود تازمانی که راه دیگری ایجادنکرده باید ازطریق شمال وبا استفاده از خطوط لوله کشی نفتی موجود استفاده کند تا نفت خودرابه بندرسودان دردریای سرخ برساند.

تقسیم آب رودخانه نیل، سازماندهی مهاجرین وایجاد مدرسه ودرمانگاه در اولویت قرار دارند.

حفظ امنیت در جنوب نیزاهمیت فراوان دارد درحال حاضر یک گروه جنایتکار بنام « ارتش مقاومت ارباب ها» که از باندهای جنایتکار حرفه ای تشکیل شده درکشور های مرکز آفریقا ترورایجاد می کند . دستجات این گروه که تادندان مسلح هستند به روستا های بی دفاع حمله می کنند وضمن کشتن بزرگسالان کودکان را می ربایند و در بازار های مخفی برده فروشی می فروشند دراسناد ویکی لیکس گفته شده است که رهبراین گروه جنایتکارچندین بار درخارطوم دیده شده است گفته می شود که خارطوم توسط این گروه درجنوب نا امنی ایجاد میکند .

نتیجه گیری

استقلال جنوب سودان رسما روز نهم ژوئیه 2011 اعلام خواهد شد و حزب حاکم درخارطوم اعلام کرده است که به انتخاب مردم جنوب احترام خواهد گذاشت . دولت خارطوم دروضعیتی قرار ندارد که جنگ دیگری را با جنوب آعاز کند ولی اگر بخواهد می تواند مشکلات جدی برای جلوگیری ازتثبیت حکومت جنوب ایجاد کند که درآنصورت کل منطقه مدتها دچار تشنج خواهد شداوپوزیسیون سودان که روز پنجم ژانویه امسال سی ویگ گروه ازآنان باهم متحد شدنداز جدائی جنوب راضی نیستند ولی عامل اصلی این جدائی راشخص عمرالبشیرمیشناسند وخواهان برکنای اومی باشند. حسن الترابی چهره کاریسماتیک اسلامی سودان نیز به اوپوزیسیون پیوسته است ومیخواهد به حکومت عمرالبشیر پایان دهد وی در روز 18 ژانویه آرزوکرد که درسودان نیزانقلابی نظیر تونس ایجاد شود که بدنبال آن دستگیر و زندانی شد .

در جنوب همیشه جنگ بوده ومنطقه اصلا رشد نکرده بیش از 85 درصدمردم بیسوادند وکادر متخصص وجود ندارد گروههای امداد خارجی برای کارهای محلی از رانندگان اوگاندائی استفاده می کنند تنها یک خیابان آسفالته دراین منطقه وجود دارد وبااینکه کناره های رودنیل بسیارمستعد کشاورزی است اما تنها بخش کوچکی ازین زمینها توسط شرکتهای خارجی زیر کشت رفته است . معادن فلزات کمیاب و ذخایرعظیم نفت وجود دارد که می تواند به فقرمزمن پایان دهد اما یکدنیا کاربرای ساختن ملت، دولت وکشورجمهوری جنوب سودان بایدانجام بگیرد وبدون کمک های خارجی این کارها شدنی نیست .

19 ژانویه 2011 – پاریس

21 ژانویه 2011 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, حقوق اقوام, حرکت ملی | , , , , , , , | ۱ دیدگاه

منطق قدرت از دیدگاه توماس هابس / هابز

آزدمو: در راستای تقویت دانش تئوریک نسل جدید کوشندگان حرکت ملی -دموکراتیک آزربایجان مقاله زیر را که توضیح دهنده اساسی ترین مفهوم در فلسفه سیاسی توماس هابز می باشد را تقدیم خوانندگان عزیز می نماید از نویسنده محترم جهت در اختیار نهادن این مقاله ارزشمند قدردانی و تشکر می گردد ، امید که مورد استفاده واقع شود.

ماشااله رزمی

توماس هابس بی‌تردید بزرگترین فیلسوف سیاسی مدرن است. وی نظریه‌ای را اثبات کرد که به برداشت کلیدی از سیاست مشهور شد که عبارت است از «شناخت قدرت».

هرچند هابس اولین کسی نبود که قدرت را از نظر فلسفی تحلیل کرد، اما در عوض او اولین کسی بود که نشان داد جوهر واقعی سیاست در قدرت نهفته‌است.

قبل از هابس نیکولو ماکیاولی فیلسوف ایتالیائی جایگاه تعیین‌کننده‌ای برای قدرت در سیاست اختصاص داده بود او از این طریق می‌خواست به حقیقت سیاست پی‌ببرد و بیان سیاست از طریق اخلاق را که تا آن موقع متداول بود، نقد کند. ولی ماکیاول به قدرت همچون قدرت «شهریار» فکر می‌کند که قهرمان واقعی سیاست است و هدفش کنترل ثروت و حاکمیت می‌باشد. اما در دیدگاه هابس قدرت به‌طور مجرد مورد توجه قرار گرفته شده بدون درنظرگرفتن کسی که قدرت را در اختیار دارد ویا آنرا اعمال می‌کند و بدین‌جهت در نظر هابس حاکم سیاسی و یا کسی که قدرت دولتی را در اختیار گرفته نام و هویت مشخصی ندارد،  هابس به حاکمیت توجه دارد نه به حاکم.

موضوع مورد تحقیق هابس تجزیه و تحلیل نهاد حاکمیت و دولت در همان وضعیتی که هستند می‌باشد، بدون استناد به یک متن تاریخی و یا یک شخصیت واقعی.

درست است که هابس نظریات سیاسی‌اش را برای جواب دادن به بحران سیاسی و جنگ داخلی سال‌های 1640– 1660 انگلستان تحت عنوان «عناصر حق طبیعی و سیاسی» در سال 1640 نوشته‌است و می‌خواست به جنگی که بین پارلمان و شاه وجود داشت جواب دهد، اما این جواب مقطعی و تاریخی نبود.  به بیان دیگر او نمی‌خواست در مقابل خواسته‌های پارلمان از شارل اول پادشاه انگلستان طرفداری کند،

بلکه می‌کوشید تنها راه خروج از بحران  را نشان دهد که عبارت است از توجه به  قدرت که همانا جوهر سیاست است، یعنی منطق قدرت که حاکمیت را تشکیل می‌دهد نه کسی که قدرت را در اختیار دارد.  وقتی که منطق قدرت را می‌فهمیم متوجه اساس مساله شده‌ایم و معیاری را که سیاست را با آن می‌سنجیم پیداکرده‌ایم: «جوهر سیاست عبارت از این‌است که حقوق و وظایف چگونه در درون دولت تقسیم شده‌است».  جنگ داخلی اغلب به‌دلیل نفی این منطق رخ می‌دهد یعنی عدم درک منطق قدرت که اساس سیاست است.

این تنها تئوری سیاسی هابس نیست که معطوف به قدرت است بلکه تمام فلسفه سیاسی او به قدرت اختصاص دارد.  قدرت برای او معیار شناخت تمام رفتارهای عمل فیزیکی و اخلاقی است.  از نظر فیزیکی قدرت آن چیزی است که عمل می‌کند.  وقتی انسان وارد عمل می‌شود، به‌هیچوجه نمی‌خواهد یک نتیجه اخلاقی تولید کند. این از نظر هابس امری تخیلی است.

انسان موجودی است که حرکت حیوانی دارد به‌اضافه اینکه به سلاح زبان مسلح است که می‌تواند منویات خود را با زبان بیان کند و دقیقا توسط زبان است که انسان از حیوان جدا می‌شود و رفتارش سیاسی می‌گردد.  از نظر شخصی زبان به انسان امکان می‌دهد تا آینده را پیش‌بینی نماید به تجربه‌اش مراجعه کند و دورتر را ببیند و تنها به لحظه کفایت نکند نیازهای آینده را بفهمد و برای آن برنامه‌ریزی کند.

از بعد عقل‌گرائی زبان عنصر مقایسه را در روابط بین انسان‌ها وارد می‌کند و انسان را قادر می‌سازد که واقعیت را از دروغ تشخیص دهد،  درست و نادرست را بفهمد و چنین است که عدم اطمینان دائمی ‌نسبت به دیگران به‌وجود می‌آورد.

این عدم اطمینان است که ترس از دیگری را تولید می‌کند و دنیای انسانی را در «جنگ همه علیه همه» غرق می‌سازد.

انسان با یک تغییر رفتار اساسی به موجودی خودپرست تبدیل می‌شود این حس برای بقای انسان ضروری است و انگیزه تلاش برای زنده ماندن می‌باشد.  تمامی ‌هوس‌های انسان نسبت به هوس زنده ماندن فرعی هستند.  این هوس که برای رضایت خاطر و جستجوی وسایل ارضاء بوده در نهایت به هوس قدرت تبدیل می‌شود. جستجوی بی‌پایان قدرت در روابط انسانی و بن‌بستی که در روابط متقابل مشاهده می‌کند انسان را به یک «حیوان سیاسی» تبدیل می‌کند و تراژدی سیاسی از اینجا به‌وجود می‌آید.  همه انسان‌ها می‌کوشند بر یکدیگر تسلط پیدا کنند و چون موفق نمی‌شوند به این نتیجه می‌رسند که ادامه این جنگ بی‌پایان فایده ندارد و حقیرانه و موقتی است و موفقیت‌اش تضمین شده نیست و پایان آن مرگ است.  در اینجا ترس از مرگ به هوس مسلط تبدیل می‌شود و انسان را مجبور می‌کند دنبال راه نجات بگردد، تا از شرایط جنگی خارج شود و صلح برقرار سازد.

ترس از مرگ انسان را به عقل فرامی‌خواند و این عقل است که راه حل را به او خواهد آموخت.  تنها امکان گذر از جنگ به صلح حذف علتی است که انسان را به فنا می‌برد و آن علت «هوس بی‌پایان حفظ قدرت» است.  در عین حال امکان ندارد که انسان از تمام قدرتش صرف‌نظر کند زیرا برای بقاء و ادامه زندگی حفظ بخشی از قدرت ضروری است.  در اینجاست که تنها راه باقی مانده توافق متقابل و وضع قرارداد اجتماعی است. یعنی انسان از هوس قدرت به منطق قدرت گذر می‌کند.

حاکمیتی که از قرارداد اجتماعی حاصل می‌شود قدرتی است مطلق که کسی نمی‌تواند با آن رقابت کند ولی این قدرت مطلق از نوع قدرت مطلق یک مستبد خونریز نیست، یعنی عکس آن چیزی است که «ژان ژاک روسو» می‌خواهد به‌مردم بقبولاند.  این قدرتی است که در درون آن،  قدرت و حقوق با هم می‌سازند تا نظم اجتماعی ایجاد کنند و به انسان‌ها اطمینان خاطر بدهند و به جنون بی‌پایان قدرت‌طلبی پایان بخشند.

منطق سیاسی قدرت چارچوب سیاسی – حقوقی می‌سازد که در آن صلح سیویل شکل می‌گیرد و دوام می‌یابد.

توماس هابس با نوشتن اثر عظیم خود «لویاتان» در سال 1651 نظریاتش را کامل می‌کند. در لویاتان کاراکتر قدرت سیاسی که قبلا با یک قرارداد اجتماعی مسلط تعیین می‌شد به یک قرارداد اطاعت تبدیل می‌شود.  لویاتان نظمی‌ ایجاد می‌کند و قراردادی می‌سازد که به افراد اجازه می‌دهد ولی با آنها تقسیم قدرت نمی‌کند و به این ترتیب هابس دو مساله اساسی سیاست مدرن را معرفی می‌کند که یکی نمایندگی سیاسی است و دیگری وجود یک خواست و اراده سیاسی عمومی‌.

هابس می‌کوشد راهی پیدا کند تا خواست و اراده حاکمان منطبق برخواست شهروندان بشود و این مساله‌ای است که در قرن بیست‌ویکم همچنان موضوع بحث است.

ماشااله رزمی‌ 19 ماه مه 2010 – پاریس

توضیح:

برای نوشتن این مقاله ازمنبع زیراستفاده شده‌است :

La logique du pouvoir- Yves Charles Zarka

27 مِی 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, بیانیه - آچیقلاما, باخیش - دیدگاه | , , , , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: