کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

سه دلیل حبس هشت ساله متین پور (بخش دوم) روشنفکر، بیگانه ای داخلی ؛ همسایه، بیگانه ای خطرناک

ابراهیم رشیدی ( ساوالان )

در بخش اول به راز ترس حاکمان از ارتباط با بیگانه پی بردیم و اینکه بیگانه مد نظر ما حتی اگر چیزی برای عرضه هم نداشته باشد از آنجا که می تواند زمینه ساز قبول تفاوتها در افکار ما باشد. برای آنها که از جمود فکری ما نفع می برند مشکل ساز خواهد بود و سعید متین پور قانون عدم ارتباط با بیگانگان را مراعات نکرد ، سعید از یک طرف با شعر رامیز روشن و موسیقی (سئزن آکسو) مونس بود از طرف دیگر به مجالس دموکراسی خواهان ایران می رفت که از نظر قاضی صلواتی همه آنها بیگانه اند.

اگر بیگانه کسی است که با ما فرق دارد و ممکن است در ما ایجاد تغییر کند پس روشنفکر بیگانه ای در خانه خود است. و برای همین پنجاه سال است که از آل احمد تا حال با لغاتی از قبیل روشنفکر خادم ، روشنفکر خائن ، تعهد ، تخصص ، خودی ، غیر خودی درگیریم و روشنفکر یعنی خائن ، غیر متعهد ، غیر خودی.

تاریخ روشنگری آذربایجان و ایران با اعزام گروهی دانشجو به فرنگ در دورهء امیر کبیر آغاز می شود ، آن دانشجویان با اندیشه های تجدد طلبانه به ایران بازگشتند ولی بعد از مدتی نسل اولی هایی مانند مشیر الدوله ، قوام الدوله ، موقر السلطنه ، ظل السطان در کنار استبداد قرار گرفتند و نسلهای بعدی با عضویت در «کلوپ بیداری ایران» دسته فراماسونر ها را تشکیل داده ، اسب تروای بریتانیای دموکرات شدند و کار روشنگری را فراموش کردند ولی بعدها رشد اقتصاد و صنعت در آذربایجان شمالی مقارن با افول و رکود اقتصاد در آذربایجان جنوب ارس شد. مردم در جستجوی کار به آن بلاد مهاجرت کردند ، رحیم نامور تعداد ایرانیان مقیم روسیه را در آن زمان سیصدوشصت هزار نفر تخمین می زند ، این تاجران و کارگران مهاجر در وهله اول از تحولات و تغییرات آنجا حیرت زده شدند که نمونه های چنین حیرتی را در اشعار شاعران آن دوره خصوصا» میرزا علی اکبر صابر» به وفور می بینیم . آنها هنگام برگشت دیده های خود را در مجالس نقل کرده و فکر حاکمیت قانون را در اذهان می پروراندند . آنهایی که مدتی در باکو و استانبول ساکن بودند با علم کافی به وطن برگشته و مبنای فکری مشروطه را طرح ریزی کردند ، بی شک می توان کسانی مانند میرزا ابوالحسن خان ایلچی ، خسرو میرزا فرزند عباس میرزا ، سید جمال الدین اسد آبادی ، میرزا تقی خان فراهانی ، فتحعلی آخوندوف ، میرزا عبدالرحیم طالبوف را که همگی آذربایجانی هستند از بزرگان جنبش روشنفکری دانست . همه این بزرگان بعد از بازگشت به وطن تاثیر عمیقی در بیداری مردم داشته اند. میرزا آقا خان کرمانی دیگر روشنفکر بنام آن زمان سردبیر روزنامه اختر بود که مدت ۲۲ سال به مدیریت محمد طاهر تبریزی در استانبول چاپ و به صورت قاچاق به ایران فرستاده می شد . مرکز رهبری حزب سوسیال دموکرات ایران به نام همت در باکو بود که در ایران توسط حیدر خان عمو اوغلو رهبری می شد. دو اثر بی همتا به نامهای «مسالک المحسنین» و » کتاب احمد» نوشته عبدالرحیم طالبوف تبریزی که در باکو علومی مانند فیزیک ، شیمی ، ستاره شناسی آموخته بود تاثیر بسزایی در بیداری مردم داشت. کتاب موفق دیگری » سیاحتنامه ابراهیم بیگ» بود که نویسنده آن تاجری مراغه ای به نام میرزا زین العابدین مراغه ای بود که سالها در باکو زندگی کرده و با افکار تجدد طلبانه آشنا شده بود.

وقتی به روشنفکری دورهء مشروطه فکر می کنی خواه نا خواه مسئله ای توجه تو را به خود جلب می کند ، همه این روشنفکران به نحوی با آذربایجان یا ترکیه در ارتباط بوده اند حتی سید جمال الدین اسد آبادی مدتی در ترکیه با نشریه » تورک یوردو» به سردبیری احمد آقایف همکاری کرده و مصاحبه ای نیز با شماره دوم این نشریه داشته است.

راز ماندگاری افکار روشنفکرانی که با آذربایجان و ترکیه ( دو همسایه بیگانه ) در ارتباط بوده اند و تغییر رویه دانشجویان اعزامی امیر کبیر به فرنگ(بیگانگان دور) وهمراهی آنها با استبداد یا فراماسونرها در چیست؟

فهم این مسئله در نکته ظریفی نهفته است ، فارغ التحصیلان فرنگ بعد از مدتی به این نتیجه رسیدند که آنجا فرنگ است ، اینجا ایران و حاکمیت قانون و تجدد در اینجا جواب نمی دهد . هنوز هم طرفداران وضع موجود به راحتی با گفتن آنجا سوئیس است ، آنجا پاریس است ، اینجا ایران است عقب ماندگی ناشی از عدم دموکراسی و حقوق ملتهای ساکن ایران را توجیه می کنند.

مثالی از حوزه دیگر می آورم: نزدیک به هشت سال پیش تلویزیون ایران اشتباها» چند سریال از محصولات کشورهایی مانند سوریه و مصر را در معرض نمایش قرار دادند ، نگارنده تاثیر عمیق آن سریالها را در زنان و دختران قشر سنتی جامعه به چشم خود دید. زنان و دختران ایران فیلمهای زیادی از ممالک غربی را تماشا کرده اند ولی هیچیک از آنها نتوانست در دیدگاه زن سنتی ایرانی مبنی بر نحوه پوشش اثر بگذارد ، زیرا آنها غیرمسلمان بودند و حجاب بر غیر مسلمان فرض نیست ولی برای اولین بار دختری به نام حنانه را در سریال تلویزیونی دیدند که با وجود مسلمان بودن روسری بر سر نداشت و به خدا هم ایمان داشت . همه ما امروز می توانیم تاثیر آن سریال را بر افزایش اسم حنانه برای دختران ببینیم . سریال کلید اسرار محصول کشور ترکیه برای قشر سنتی جامعه ما انسانهای معتقد به خدا اما بی ریا را به یاد می آورد اینجاست که دیگر نمی توان دموکراسی حاکم بر جامعه ترکیه را با آنجا فرنگ است گفتن توجیه کرد فلذا بیگانه ای که کمترین تفاوت را با ما دارد بدلیل اثر گذاری راحتتر می تواند از دید حاکم بسیار خطرناک باشد. ترکیه ای که به عنوان یک کشور مسلمان و همسایه قدم در مسیر دموکراسی و پیشرفت می گذارد دیگر جایی برای توجیه عقب ماندگی نمی گذارد و برای همین روشنگران عصر مشروطه که از استانبول و باکو آمدند نمی توانستند این توجیه کودکانه را که حاکمیت قانون در اینجا عملی نیست بپذیرند و کمر همت به بیداری ملت بستند ، نه همراهی استبداد را کردند ، نه اسب تروای استعمار شدند.

افکار عمومی ایران نیز این مسئله را به خوبی درک کرده است ، وقتی در تاکسی های تهران بحث از پیشرفت و توریسم و غیره به میان می آید بی درنگ مردم به یاد ترکیه می افتند و از ناکارآمدی مسئولان دم می زنند و عجیب اینکه صد سال از مشروطه می گذرد ولی هنوز علت وقوع مشروطه یعنی بحث بر سر عقب ماندگی ایران پا برجاست و برای همین باید به نبوغ استبداد پهلوی در شناخت و کور کردن سر چشمه جریانات دموکراسی خواهی احسنت گفت. روشنفکر بیگانه ای است در خانه خود ، ولی هر چند بیگانه از جامعه است اما در صورت اثر بخشی می تواند خطرناک باشد اگر نوشته هایش به دست چوپان مغان هم برسد مانند صمد بهرنگی باید بمیرد چون بیش از حد خطرناک می شود . رضاخان با رسمی قرار دادن تنها یک زبان ، آن هم زبان فارسی ، امکان ارتباط روشنفکر را با بیش از نصف مردم ایران از آنها گرفت و خطر آنها را خنثی کرد. استبداد پهلوی سرچشمه اثر بخشی روشنفکر یعنی زبان او را از مردم بیگانه کرد و آنها را به بیگانگان بی اثر تبدیل کرد و روشنفکر نیز ندانسته با او همراه شد. از بخت خوش استبداد ایران درست در همان موعد الفبای ترکیه و آذربایجان نیز تغییر یافت و امید ارتباط با بیگانه نیز مبدل به یأس شد. روشنفکر ایران مخاطبی به نام غیر فارسهای ایران را از دست داد و روشنفکر آذربایجان از رسالت تاریخی خود محروم شد. آنهایی که مانند صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی خواستند با مردم به زبان خود مردم سخن بگویند با سد ساواک روبرو شدند و در نهایت ساعدی به «لال بازی» روی آورد و بهرنگی …

تنها روشنفکران آذربایجان در دوره پهلوی آشیق ها این نوازندگان دوره گرد بودند که ذکر شکنجه ها و آزار و اذیت های آنها در مقاله ای جدا گانه خواهد رفت فقط من باب مثال می گویم که آشیق » قشم جعفری» که او را به حق پدر آشیق ها می توان خواند از شدت شکنجه و اذیت مدتهای مدیدی مخفیانه در کوههای میشو زندگی کرد و چوپانی اهل روستای بینیس به او غذا می برد ، در چنین فضایی به قول رضا براهنی روحانی به خاطر سنخ کاری خود هنوز با زبان مردم صحبت می کرد و توانست جای خالی روشنفکری را که قرار بود روشنگر مردم باشد بگیر د و اول از شر پهلوی راحت شود و سپس از خیر روشنفکر. روشنفکر بدون حمایت ملت بیگانه ای بیش نیست. رضا خان حتی تجارت بازار تبریز را با باکو ممنوع کرد و سیل تاجران تبریز و اردبیل رهسپار تهران شد. باید به استبداد پهلوی بخاطر شناخت دقیق منبع روشنفکری ایران و تاثیر چند زبانگی خصوصا» تاثیر زبان تورکی که می توانست انتقال دهنده مفاهیم مترقی از ترکیه و آذربایجان به ایران باشد احسنت گفت . چیزی که هنوز روشنفکر تهران قادر به فهم تاثیر چند زبانگی در توسعه دموکراسی و تک صدایی فرهنگی در تک صدایی سیاسی نیست. دوستان فراموش نکنید که استبداد اول زبان ما را برید بعد دست شما را . اول پیشه وری سرنگون شد بعد مصدق .

یک سال پیش وقتی به دیدن سعید رفته بودم می گفت : خشونت و شدت عملی که نیروهای اطلاعاتی در برخورد با فعالان آذربایجانی از خود نشان می دهند قابل قیاس با هیچ جریانی نیست . او به جرأت لیلا حیدری را بزرگترین قربانی شکنجه زنان در طول بیست سال گذشته ایران می دانست ( آن زمان وقایع بعد از انتخابات ایران نبود) ، و حق با سعید بود . به غیر از فعالان آذربایجانی کسانی بوده اند که در یکی دو سال گذشته به اتهام شرکت در کنفرانسهایی در خارج از کشور دستگیر شده بودند ولی خوشبختانه هیچ کدام از آنها به مدت نه ماه زیر شکجه بازجویی نشدند.

متأسفانه این تنها به نام فعالان ما بود. چرا؟ چون فعال آذربایجانی می تواند بعد از صد سال دوباره تک صدایی فرهنگی ایران و به تبع آن تک صدایی سیاسی را بشکند. با احیای زبان تورکی به عنوان عاملی برای ارتباط با بیگانگان خطرناکی مانند ترکیه و آذربایجان عمق و تأثیر بخشی دوباره روشنفکری دوره مشروطه را به فضای یخ زده ایران بیاورد و این می تواند برای حاکمان نا خوشایند باشد. ولی همچنان که استبداد پهلوی علل انقلاب مشروطه و شکست قاجاریه را فهمید و کرد کاری که باید می کرد . حکومت فعلی ایران نه تنها درسهای پهلوی را ازبر کرده است بلکه نقص او در عدم مهار روحانیان را کاملاً جبران کرده است. اینک سالهاست نه طلبه ای به نجف می رود نه عالمی از مصر می آید چون آنها هم بیگانه اند ،

اگر هم سفر به همه نقاط جهان برای تورکهای ایران آزاد باشد که نیست ، ترکیه و آذربایجان با اشد مجازات مواجه خواهد شد. سال ۷۸ مرحوم مهندس امانی با اتهام سفر به نخجوان به پنج سال حبس محکوم شد اینک علی عباسی به اتهام سفر به باکو دو سال است در زندان اردبیل به سر می برد و قرار است سه سال دیگر تحمل کند و حکم هشت سال زندان سعید متین پور که می رفت عبدالرحیم طالبوف زمانه خود باشد سالها پیش بنا به گفته مأموران اطلاعات زنجان حتی قبل از اینکه او به ترکیه برود صادر شده بود.

به قول یاشار کمال: عصیان خلق تأیید عزت نفس آدمی است و این عزت نفس زمانی جریحه دار می شود که همسایگان خود را موفق تر از خود ببیند. به امید اینکه عزت نفس آذربایجانی و ایرانی امروز با نگاه کردن به همسایگان خود جریحه دار شده و به فکر مشروطه دیگری بیافتد.افکار عمومی مردم ایران پیشرفت کویت ، قطر و غیره را مرهون ثروت باد آوردهء نفت می دانند و دوبی را ساخته و پرداخته خود امارتی ها نمی دانند ولی ترکیه ساخته روشنفکران ، مردم و حکومت همان کشور است ، پاریس و سوئیس هم نیست که بگویند آنجا فرنگ است اینجا ایران «درست در همین همسایگی اورمیه است».

امیر کبیر در سفارت چهار ساله خود در ارزروم ناظر تحولات سیاسی اجتماعی آنجا بود . بعد ها نیز میرزا حسین خان سپهسالار پیوسته گزارش آن تحولات را از استانبول ارسال می کرد و به قولی » سرکوفت تورکان را به وزیران بی عرضه ایران می زد» مقایسه ای که فعال سیاسی ایران باید روزانه انجام دهد.

سعید همچنان خطرناک است زیرا روشنفکری نیست که در خانه خود بیگانه باشد ، او آشنای درد همه تورکان ایران است. همه جا حضور داشت ، قلعه بابک ، خیابان معجز اردبیل ، روستاهای زنجان و زمانی برای رساندن صدای شهر بی دفاعی مانند تبریز در مجمع اصلاح طلبان تهران حاضر می شد ، او بهرنگی زمانه خود بود در خورجین چوپانی در مغان.

و هنوز اینها مقدمه ایست برای سومین علت و اصلی ترین علت حبس هشت ساله متین پور که در بخش سوم می خوانیم.

سال گذشته تقریبا» چند روز بعد از همین موعود بود من تازه از زندان اورمیه آزاد شده بودم به دیدن سعید رفتم ، می خواستم همان نصف شب برگردم ، با هم از سبزه میدان زنجان تا نزدیکی های ترمینال و از آنجا دوباره تا سبزه میدان و از آنجا تا خیام پیاده روی کردیم ، ساعت یک و نیم نصف شب ماه اول زمستان بود ، به خاطر سرما تند تند راه می رفتیم تا گرم شویم و سعید مدام صحبت می کرد او نگران حرکت ملی آذربایجان بود و من نگران هشت سال زندان با آن وضعیت جسمی.

چند قدم برمی داشت به خاطر ستون فقرات ضرب دیده اش کمی توقف می کرد ، می گویند هنگامی که صمد بهرنگی از تبریز به مقصد نا معلومی خارج می شد همیشه لحن صحبتهایش سفارشی و وصیت گونه بود ، آن شب سعید هم چنان بود.

زمانی شاملو در مصاحبه ای گفت : زندان شاه ساعدی را از پای در آورد . این حقیقت داشت ولی تمام حقیقت نبود ، زندان شاه به کمک درد دیگری ساعدی را از پای در آورد.

بئیرک شانزده سال در زندان قاراتؤکور ماند ولی خود را به شب عروسی نامزدش چیچک رساند.- کتاب دده قورقود

منبع:ساوالان سسی

8 مارس 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, باخیش - دیدگاه | , , | بیان دیدگاه

سه دلیل حبس هشت ساله متین پور (بخش اول)-تحلیل مردم شناسانه اتهام ارتباط با بیگانه

ابراهیم رشیدی(ساوالان)

ای موسی! فراموش نکن زمانیکه قتلی مرتکب شده بودی ما تو را از مصر خارج کردیم تا سرزمین های آزاد را تجربه کنی و برای رهایی بنی اسرائیل برگردی ( تورات، نقل به مضمون).

ارتباط با بیگانه یا همان جهان خارج به عهد عتیق برمی گردد که خداوند موسی را در جوانی از مصر فراری داد تا بعد از سالها برای نجات بنی اسرائیل برگردد و آنگاه که فرعون مصر بنی اسرائیل را تعقیب کرد در دریا غرق شد و این چنین آزادی بردگان بنی اسرائیل باعث آزادی مصریان (ملت حاکمی که خود تحت ظلم فرعون بود) گردید.

فردی که شخص دیگری را دستگیر می کند حلقه دیگر دستبند را به دست خود می بندد ، ملتی که نقش زندانی را به ملت دیگر تحمیل می کند خود نیز مجبور به ایفای نقش زندانیان است، با آزادی ملت مظلوم ملت ظالم هم آزاد می شود.

چرا حاکمان از ارتباط با بیگانه می ترسند؟ مگر این بیگانه چه دارد؟ راستی آنها از چه نوع بیگانه ای می ترسند؟ اگر آنها برای ما بیگانه اند پس ما هم بر آنها بیگانه ایم، آنگاه آنها چرا از ارتباط با مای بیگانه نمی ترسند؟ بلکه آنها هم می ترسند؟

همه چیز از نوع نگریستن شروع می شود. فرض کنید در فیلم آمریکایی یک سرخ پوست کراو ، بینی همسرش را به جزای خیانت می برد چه احساسی به شما دست میدهد ، آیا از عمل او متنفر می شوید؟ یا اینکه صحنه سوزاندن زن بیوه ای که شوهرش مرده است مشاهده کنید؟ احساس می کنیم که باید نهادی مانع این کارها گردد.

زمانیکه محصل دوره ابتدایی بودم گاهگاهی پایگاه مقاومت فیلمهایی با موضوعات جنگ ایران و عراق در مساجد روستا پخش می کردند. در صحنه ای رزمنده ایرانی با مخفی شدن در تاریکی سایه خاکریز نگهبانی عراقی را دستگیر کرده و با سر نیزه سر او را برید. حاضرین مسجد همگی تکبیر گفتند. فراموش نکنیم حاضرین صحنه بریدن بینی زن خیانتکار و سوزاندن بیوه نیز مراسمی شبیه پایکوبی دارند.

از دید یک مردم شناس فرق است میان نگریستن به یک جامعه از بیرون و نگریستن بدان از درون.

مثالی حوزه ای دیگر می آورم: تصور تاثیری را بکنید که مرگ انسان بر آشنایان و خویشان او دارد. اگر از بیرون نگاه کنیم مرگ یک واقعه بسیار عادی است اما برای بستگان مرده مثل این است که دنیا زیرو رو شده باشد. ما هیچوقت نمی فهمیم که بر یک خانواده داغدار چه می گذرد مگر اینکه آن خانواده ، خانواده خود ما باشد و خود ما داغ دیده باشیم. من زنانی را دیده ام که هنگام مرگ شوهرانشان سر خود را چنان به دیوار بیمارستان کوفته اند که باعث شکستن سر شده است. حال در آن فضای سراسر هیجانی و عاطفی اگر از او بخواهند که برای آرامش روح شوهرش او را نیز بکشند و در کنار او بسوزانند با اشتیاق قبول خواهد کرد . ترس مرگ در برابر خود کشی داوطلبانه دورکیمی یا همان ایثار خودمان قلیل و نا چیز است. حال اگر این سنت سالهای سال تداوم یابد و نشان دلبستگی زن به شوهرش باشد حتی اگر زنی از مرگ بترسد ، ترس از انزوای اجتماعی ناشی از اثبات بی میلی او به شوهرش بزرگتر از آن خواهد بود و از مار غاشیه به آتش هیزم پناه خواهد برد. دیگر هیچ یک از اعضای آن جامعه آن عمل را نفرت آمیز و وحشیانه نخواهد خواند. فکر می کنم تصور این امر برای ما که تجربه ای مانند قمه زنی داشته ایم سخت خواهد بود.

چه چیزی می تواند این تسلسل اسارت و رضایت را پاره کند؟

نگریستن از بیرون جامعه ، نگریستن با یک فضای ارزشی دیگر ، تجربه جهان خارج از این اسارت و رضایت.

اینجاست که آنهاییکه نفع خود را در این تسلسل اسارت و رضایت می بینند از هرگونه ارتباط با جهان خارج می ترسند و این ترس در اتهامی با عنوان ارتباط با بیگانه خود را نشان می دهد. تا اینجا جواب سئوال علت ترس از ارتباط بود و اینکه این بیگانه چه دارد موضوع ادامه این نوشته است.

اصلا» قرار نیست این بیگانه چیزی داشته باشد و در حقیقت هم چیزی ندارد فقط تجربه ای جدا گانه دارد و می تواند ما را در نگاه از بیرون یاری کند. قرار نیست این بیگانه خارج از مرزهای رسمیت یافته امروزی باشد. جهانی خارج از جهان تک صدایی ماست.

کافیست در دانشگاه با چند نفر هم اتاق باشی که تصور آنها از تاریخ صدر اسلام با تصور تو فرق می کند، اگر همیشه ایمان داشتی که حضرت عمر رضی ا… عنه غاصب حق حضرت علی (ع) است کسانی را خواهی دید که خلافت اسلام را حق حضرت عمر می دانند و این یعنی تجربه ای متفاوت و نگاهی از بیرون . بیگانه تو را با این نکته ساده آشنا می کند که همچنان که من کتب درسی خود را به زبان خودم(فارسی) می خوانم تو هم می توانستی و می توانی کتب درسی خودت را به بان خودت ( تورکی) بخوانی.

ارتباط با بیگانه به تو یاد می دهد که آنچه با آموزه های دینی تو شرک است ، آموزه های دینی مردم چند روستا آن طرفتر است. آنها علی (ع) را می پرستند کاری که از دید آموزه های دینی تو شرک است ولی زیارت مزار علی آرزوی توست چیزی که بیگانه دیگر آن را هم ردیف شرک می داند و همه از این شرک گریزانند. چیزی که به مدت هفت هزار سال آیین پدران ما بوده اند. و همه اینها از دید یک بیگانه دیگر پوچ و بی معناست ولی از دید یک مردم شناس اینها زمانی معنا پیدا می کنند که از درون جامعه از درون آن ارزش نگریسته شوند.

کاری با خود این ارزشها ندارم ولی ایمان دارم که هستند کسانیکه اینها را وسیله حفظ قدرت و منفعت خود قرار داده اند و دیگران را به اسارت در آورده اند و این ارزشها باعث توجیه و رضایت اسیران شده است.

مثالهای مذهبی من تنها برای فهم راحتتر مسئله بود. فضای بیگانه چیزهای زیادی برای تجربه دارد که چطور تک صدایی زبان فارسی در ایران باعث رشد استبداد مرکزی شده است و شکستن این تک صدایی زبانی و فرهنگی چقدر راحت است. فقط کافی است یک زن بیوه خود را به شعله های آتش تسلیم نکند آنگاه این سنت خواهد ریخت ولی افسوس که این عمل حتی به مخیله یک زن هم خطور نمی کند تا روزی که بیگانه ای را از نزدیک ببیندکه بعد از مرگ شوهرش هنوز زندگی می کند دیگر به این اسارت تسلیم نخواهند شد. اگر من می دانستم که صد کیلومتر آن طرفتر از روستای ما کشوری به نام جمهوری آذربایجان وجود دارد که در آن کتب درسی در دورهء ابتدایی به زبان خود اوست. و نه آسمان بر زمین آمده نه زمین دگرگون شده و نه … مگر به این راحتی استبداد تک صدایی فارسی و تحمیل آنرا قبول می کردم. و فکر میکنم هنوز هم ساکنین ایران نمی دانند که در جمهوری آذربایجان ۲۵۶ مدرسه مخصوص زبانهای ساکنان غیره تورک آن کشور وجود دارد و بهتر است بدانند در جمهوری آذربایجان دو روستا با جمعیت پانزده هزار نفر (جمعا») کرد زندگی می کنند و دو مدرسه با نودوهشت دانش آموز دورهء ابتدایی را به زبان کردی می خوانند.

بنی اسرائیل از مصر گریخت اگر برده ای نباشد برده داری نیز نخواهد بود بنی اسرائیل رهایی یافت و مصریان از ننگ برده داری رها شدند. فرعون نیز هنگام تعقیب بنی اسرائیل در دریا غرق شد و مصر نجات یافت. فرعون همیشه حضور خود وظلمهایش را با توسل به وجود بنی اسرائیل که همیشه مترصد خیانت است توجیه می کرد، مصریها هرچند خود مورد ظلم واقع می شدند اما ترس از تحرکات بنی اسرائیل آنها را به تحمل و حفظ این وضعیت یا همان رضایت از اسارت سوق می داد. اول موسی از مصر گریخت بعد بنی اسرائیل. چون امیدی برای مصری ها نبود که بر علیه فرعون با آنها متحّد شوند.

تاریخ معاصر ایران پر از لحظاتی است که آزادیخواهان فارس هم از ترس آزادی آذربایجان از تک صدایی فرهنگی فارسی در کنار تک صدایی سیاسی استبداد قرار گرفته اند و هنوز هم این اشتباه تاریخی را تکرار می کنند.

من زندانی باید دستبند را پاره کنم تا دست آن سرباز بی خبر از همه جا نیز آزاد شود. ارتباط با بیگانه اتهام بزرگی است از دید آنها که تا بوده همین بوده و بگذارید همین بماند ایده آل آنهاست. هر چند این اتهام جرم بزرگی است ولی غیره قابل بخشش نیست و بسیاری از افرادی که مرتکب این جرم شده اند بخشوده می شوند، لذا ایمان داریم که این اتهام سرپوشی است برای انتقام از دو گناه بزرگ سعید متین پور از دید حاکم، دو گناهی که دلیل اصلی حبس هشت ساله متین پور است ، در دو نوشته بعدی بخوانید…

حال این سئوال: سعید کجا مرتکب ارتباط با بیگانه شده است؟ شاید بگویید سفر ترکیه ، این جواب نادرست است. سعید سالها بود که هر روز هم مرتکب ارتباط با بیگانه می شد هم خود بیگانه می شد. او بیگانه ای بود در میان اصلاح طلب های تهران تا به آنها نگریستن از بیرون را یاد بدهد ، به آنها یاد بدهد تا به جنبش ملی آذربایجان بیرون از تصورات قالبی و شوونیستی خود نگاه کنند و مانند یک مردم شناس از درون آذربایجان و بر اساس نیازها و ارزشهای آذربایجان نگاه کنند. هر روز می نوشت و نوشته هایش را آنهایی که از دید حاکم بیگانه اند می خواندند. ما را با جهان خارج پیوند می داد. همیشه نگران خبر رسانی دستگیر شده گان بی نام و نشان آذربایجان بود، تا انها را به جهان خارج و به بیگانه اطلاع دهد. به قول خودش دستگیر شدگان به اطلاع رسانی ما نیاز ندارند از هم اکنون صدای آنها در اعماق تاریخ طنین انداز شده است. ما به آنها نیاز داریم تا به بهانه دستگیر شدگان سکوتمان را بشکنیم.

من سعید را زیاد نمی دیدم ولی تصور می کنم از احوال یکدیگر حدودا» خبر داشتیم، هر وقت او را می دیدم نمی خواستم از اوضاع شخصی او چیزی بپرسم ولی مطمئن بودم وقتی سایر دوستان مرا ببینند و بدانند سعید را دیده ام از اوضاع شخصی سعید خواهند پرسید. حالت گنگ و نا شناخته ای بود میان امتناع و کنجکاوی. عجب اینکه این احساس و مراعات دو جانبه بود ، او هیچ از احوال شخصی من نپرسید و هیچ ندانست ، هرچه بود بر حسب مسموع بود. همیشه گلایه می کرد که در خصوص خبر رسانی کم کاری می کنید، بخصوص در مورد پرونده بهروز علی اده عصبانی می شد و می گفت: شانزده ماه در زندان ماند و شما عکسی از او نداشتید. بهروز علی زاده کوهی در قامت یک مرد، مردی که امروز هم در زندان است. آن روز سعید احساس می کرد در قبال بهروز شرمنده است و من امروز شرمنده هر دوی آنها.

آنها نیازی به ما ندارند از هم اکنون از اعماق تاریخ آذربایجان طنین صدای سعید و بهروز را می شنویم ، ما به آنها نیاز داریم تا بهانه ای برای شکستن سکوت خود کنیم.

قیل قامیش (گیلگمیش) بر سر جنازه انکیدو گریه می کرد چون احساس می کرد مرگ سراغ همه خواهد آمد، اگر انکیدو مرد پس او نیز خواهد مرد ، می ترسید و گریه می کرد. (از حماسه سومری، نقل به مضمون)

7 مارس 2010 Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل, باخیش - دیدگاه | , , , | دیدگاه‌ها برای سه دلیل حبس هشت ساله متین پور (بخش اول)-تحلیل مردم شناسانه اتهام ارتباط با بیگانه بسته هستند

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: