کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

جنبش ۲۱ آذر خواستار تقسیم قدرت برای پیشگیری از استبداد بود

دکتر محمدحسین یحیایی

آذر ماه امسال مصادف با ۶۵ امین سالگرد رخداد عظیم ۲۱ آذر در تاریخ سیاسی و اجتماعی آزربایجان است. هر گروه. سازمان و فردی با پیش داوری ها. آموزه ها و برداشت های خود به ارزیابی آن می پردازد. آنچه مسلم است جنبش ۲۱ آذر موج دیگری از جنبش های آزربایجان بود که پیش از مشروطیت آغاز شده و هنوز ادامه دارد …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۱۹ آذر ۱٣٨۹ – ۱۰ دسامبر ۲۰۱۰

دگرگونی های ژرفی در جامعه و تاریخ سیاسی اجتماعی کشور در ۱۰۰ ساله گذشته رخ داده است که دولت های رژیم های پیشین و کنونی امکان و فرصت بررسی علمی .جامعه شناختی و تاریخی آن را به کسی و گروهی نداده است. و همزمان آر شیو های موجود در نزد دولت ها. مقامات و ارگان های رسمی بگونه ای مورد بررسی افراد قرار گرفته است که نشانگر اقتدار و قدرت نظامی سیاسی حاکمیت در آن دوره باشد. از آن رو اغلب پژوهشگران و گاهی پویندگان راه آزادی و دمکراسی هم از چگونگی شکلگیری آن جنبش ها که اغلب خاستگاه مردمی دارند اطلاع و آگاهی کافی و دقیق ندارند و گاهی هم تحت تاثیر تبلیغات دیر پای استبداد و یا همکیشان آنان در طیف های مختلف قرار گرفته تمایل چندانی به واقعیت ها و ماهیت آن جنبش ها از خود نشان نمی دهند. یکی از جنبش های مهم. ارزشمند و تاریخ ساز دوران ما که قادر بود با پیروزی خود از تکوین. رشد و تکامل استبداد در رژیم پیشین جلوگیری و مانع از شکلگیری رژیم تاریک اندیش و خرافاتی کنونی شود. جنبش ۲۱ آذر در آزربایجان بود. این جنبش که ادامه جنبش های پیشین در راه آزادی. دمکراسی و حق تعیین سرنوشت بود در شرایط ویژه ای شکل گرفت. به سرعت رشد و گسترش یافت و از سوی مردم آزربایجان مورد حمایت قرار گرفت . در مدت کوتاهی پیروزی های بزرگ ارزشمند و ماندگاری در تاریخ آزربایجان و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن بوجود آورد.
با کناره گیری و استعفای رضا شاه از سلطنت و برقراری آزادی های نسبی که همراه با آزادی زندانیان سیاسی بود. شور. شوق و اشتیاق به فعالیت های سیاسی و حزبی فزونی گرفت. در مدت کوتاهی ده ها نشریه. روزنامه و کتاب منتشر شد. جامعه در راستای جبران عقب ماندگی های سیاسی. اجتماعی خود که محصول دیکتاتوری دوره رضا شاه بود به تکاپو و تلاش افتاد. در این میان پیشه وری شخصیت برجسته تاریخ سیاسی ایران و آزربایجان در کسوت روزنامه نگار به نقد گذشته پرداخت تا از استبدادی که در حال بازسازی خود بود پیشگیری کند. پیشه وری توانایی بسیج توده ها را داشت که جلو تر از زمان حرکت کنند و مانع از پیشرفت ارتجاع در لایه های مختلف اجتماعی شوند. عملکرد و ندای حق طلبانه پیشه وری خوشآیند مرکز نشینان. کوته بینان و مدافعان وضع موجود و سر سپردگان استبداد نبود. از آن رو در آزربایجان که تجربه انقلاب و خیزش توده ای داشت پژواک یافت و مورد استقبال قرار گرفت. پیشه وری روانه تبریز شد و همکاری خود را با نشریه آزربایجان که به دو زبان ترکی و فارسی منتشر می شد شروع کرد. اوضاع اقتصادی آزربایجان بسیار تیره و تار بود. فرار سرمایه و نیروی کار زبده در دوران رضا شاه از آزربایجان همراه با پیآمد های جنگ و تعهد دولت ایران به متفقین بر وخامت اوضاع افزوده بود. پیدا کردن نان به یکی از معضلات روز مره تبدیل شده. تعداد بیشماری از قحطی. گرسنگی و بیماری جان می دادند. روشنفکران. آزادیخواهان. توده های مردم و دهقانان که از ستم خان و ژاندارم به ستوه آمده بودند برای برون رفت از بحران تلاش می کردند. ملاقات های پی در پی. جنب و جوش و جدال های فکری و ذهنی از یک سو و اوضاع بسیار نابسامان اقتصادی از سوی دیگر در آزربایجان آنان را به سوی چاره اندیشی و تشکیل حزب سیاسی سوق داد که سرنوشت سیاسی خود را دردست گیرند. همراه با تعیین سرنوشت به عقب ماندگی های سیاسی. اجتماعی و اقتصادی خود پایان دهند. بنابرین فرقه دمکرات آزربایجان زائیده ضرورت های اجتماعی اقتصادی آزربایجان و خواست توده های مردم از طبقات و اقشار گوناگون بود.
فرقه دمکرات آزربایجان در ۱۲ شهریور ۱٣۲۴ با انتشار بیانیه تاریخی خود در ۱۲ ماده به زبان های ترکی و فارسی فعالیت خود را آغاز کرد. در پیشگفتار بیانیه آمده است. ایران مسکن اقوام و ملل گوناگون است این اقوام و ملل هر قدر آزادتر زندگی کنند یگانگی بیشتری خواهند داشت. قانون اساسی ما نیز با تصویب قانون انجمن های ایالتی و ولایتی کوشیده است که به این وسیله تمام مردم ایران را در تعیین سرنوشت کشور هر چه بیشتر دخالت داده و رفع احتیاجات مخصوص ایالات و ولایات را بخود آنها واگذار کند. در مواد بیانیه به حفظ استقلال. تدریس زبان آذری( ترکی). توسعه صنایع. رفع بیکاری که در آزربایجان گسترده بود. توسعه تجارت. آبادانی شهر ها و توسعه راه های روستایی. اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد اداری آمده بود که در پروسه عمل بسیار گسترده تر و پهن تر شد و همه جامعه بویژه زنان و روستائیان را تحت تاثیر خود قرار داد. برای اولین بار در تاریخ این منطقه و کشور های همجوار به زنان حق شرکت در انتخابات مجلس و شورا های شهر و روستا داده شد. استقبال شدید مردم از برنامه ها و عملکرد فرقه در مدت کوتاه حکومت مرکزی و دلسپردگان آنان را به وحشت و چاره جویی انداخت زیرا ترس آنان از آن بود که پیروزی فرقه در پیشبرد اهداف خود با همه کارشکنی های حکومت مرکزی الگویی برای دیگر ملل و اقوام ایران باشد. از آن رو موج حملات. تهمت ها. یاوه گویی ها. ناسزا ها و افترا ها از هر سو آغاز شد. برخی با ظاهری دلسوز و کینه ای نهان و برخی دیگر با چابلوسی و حیله و نیرنگ هم جانبه دست بکار شدند و به فریب افکار عمومی در درون و برون کشور پرداختند. در این میان برخی از شخصیت های ارتجاع پرست و روزنامه های وابسته به آنان پا را فراتر گذاشته از کلماتی مانند متجاسر. بی وطن. اجنبی پرست. اشرار. آدم کش. یاغی استفاده کردند تا شرایط را برای حمله نظامی و سرکوب آماده کنند. این در حالی بود که جنبش ۲۱ آذر همه ویژگی های یک جنبش اجتماعی را در خود داشت.
جنبش ۲۱ آذر محصول شرایط عینی و ذهنی جامعه آزربایجان بود و با گفتمان آن جنبش حرکت می کرد. در جنبش آزربایجان همه اقشار و طبقات شرکت مستقیم داشته و در راستای اهداف خود تلاش می کردند. با فراگیر شدن جنبش گاهی خواسته های توده ها از رهبری جنبش فزونی می گرفت و رهبری مجبور به اطاعت و پیروی از آن می شد. بازتاب آن را می توان در گفتار پیشه وری در روز های نخست و روز های واپسین شکست مشاهده کرد. جنبش برای رسیدن به اهداف خود حاضر به هرگونه فداکاری و پرداخت هزینه بود و در این راستا دسته های فدایی را تشکیل داده با امکانات محدود و تجهیزات ناقص از خود دفاع می کرد. از همه مهمتر جنبش ۲۱ آذر پیام آور رهایی. آزادی و روز های بهتر و زیباتری برای آینده بود که از شور و شوق اجتماعی مردم آزربایجان سرچشمه می گرفت. هدف جنبش تقسیم قدرت و شکست اقتدار مرکزی بود که با درآمد های هنگفت نفتی و نیرو های نظامی امنیتی مانع از رشد دمکراسی و نهاد های مدنی می شد .
سیاست نیرنگ و فریب از سوی دولت مرکزی و عوام گرایی افراطی رهبری جنبش از سوی دیگر پیش زمینه های شکست را فراهم کرد در این میان سازش های پنهانی با برخی از دول خارجی که هنوز هم در پرده ابهامند شکست این جنبش عظیم را تسریع کرد. با انقلاب بهمن ۱٣۵۷ در ایران و فروپاشی اتحاد شوروی انتظار می رفت که آرشیو های هر دونظام گشوده شوند و برخی از ناگفته ها گفته شوند ولی هر دو نظام جمهوری اسلامی و فدراسیون روسیه مانع از آن شدند. برخی از پژوهشگران فرصت طلب و سود جو در جمهوری آزربایجان با کلمات پر زرق و برق و گاهی احساساتی و شور انگیز خود را رمز گشای آرشیو های ک گ ب معرفی کرده به تکرار گفتاری پرداختند که سال ها پیش از سوی افراد فرقه گفته شده بود. نوشته های این افراد در جمهوری اسلامی به سرعت ترجمه و به چاپ رسید زیرا با سیاست های آنان و نظام پیشین مغایرت و مخالفتی نداشت.
۲۱ آذر امسال مصادف با ۶۵ امین سالگرد این رخداد عظیم در تاریخ سیاسی و اجتماعی آزربایجان است. هر گروه. سازمان و فردی با پیش داوری ها. آموزه ها و برداشت های خود به ارزیابی آن می پردازد. آنچه مسلم است جنبش ۲۱ آذر موج دیگری از جنبش های آزربایجان بود که پیش از مشروطیت آغاز شده و هنوز ادامه دارد. رژیم جمهوری اسلامی در برخورد با ملل ساکن در گستره ایران همان بینش و رفتار رژیم پیشین را گاهی با خشونت بیشتر ادامه می دهد. رژیم با تمام امکانات و توان خود مانع از نزدیکی این ملل و اقوام به یکدیگر می شود. به هر بهانه ای همان واژه های کهنه و اتهام های بی پایه را مطرح می سازد. در این میان سیاست های سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی از سوی پس مانده های شبه فاشیستی ساطنت طلب حمایت می شود. آنان با هر گونه نظریه. پیشنهاد و عملکردی که به تقسیم قدرت بیانجامد و یا قدرت مرکزی را تضعیف کند به شدت مخالفت می کنند ولی شرایط امروزی جهان و منطقه آبستن حوادثی است که هر لحظه می تواند تغییرات مهمی در جغرافیای سیاسی فراهم آورد. بنابرین شبح مساوات طلبانه. آزادی خواهانه و عدالت جویانه ۲۱ آذر بر فراز منطقه می گردد…

دکتر محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.com

13 دسامبر 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, حقوق اقوام, حرکت ملی, دمکراسی | , , , , | بیان دیدگاه

به بهانه ی سالگرد نهضت آزربایجان / خاطره ای در مورد پیشه وری

1945-1946 ـ در دوره حکومت ملی برای اولین بار در تبریز و زنجان خیابانها آسفالت شد در زنجان خیابانی به اسم " قیر باشی " ( به معنی جایی که آسفالت از آنجا شروع شده ) وجود دارد .  Təbriz və Zəngan şəhrində birinci dəfə olaraq Xiyabanlar asfalt edildilerدکتر بلوهر آصفی شمه ‏ای از خصائل نیک پیشه‏ وری و رفتارهای او را برشمرد و گفت:

بیشتر شب‏ها برای سرکشی آسفالت خیابان‏ها وکوچه ‏ها بر کارها نظارت می‏کرد.

سال‏گرد واقعه‏ ی 21 آذر 1325 بهانه‏ ای شد تا بار دیگر گوشه‏ هایی ازحوادث آن سال‏های پرتنش مورد بررسی گیرد. به گفته‏ ی یکی از اندیش‏مندانِ جهان «تاریخ را مردم می‏سازند و هر ملتی را تاریخ‏سازانی است که گمنام‏اند».

نباید براین‏که تاریخ کشورما نیز مانند دیگر نقاط دنیا، ساخته و پرداخته‏ یِ ارباب قدرت غالب بوده و هست تردید کرد. درمقابل، آن‏چه در حافظه‏ ی تاریخی ملت‏ها سینه به سینه ثبت و به آیند‏گان رسیده ‏است را نیز نمی‏توان به بوته‏ی فراموشی سپرد. همین انباشت و انتقالِ حافظه‏ است که خمیرمایه‏ی برگ‏هایِ تاریخ را شکل داده.

سیری در یادماند‏های گذشته‏ ی هردوره، به مانند آثار اندیش‏مندان و فداکاری‏های گمنامان که چون گوهر گران‏بهایی، از اعماق سیاهی‏های گذشته بر تارک تمدن جهانی نشسته، درعصر روشن‏گری، بالنده‏ ترین میراث بشری و هویت ملی کشورها را توضیح داده‏است.

براین باور و اعتقاد، هرتکان و جنبشی در هرکجای جهان علیرغم خواستِ قدرت حاکم، از دل مردم جوشیده، دوام آورده و درحافظه‏ ی تاریخی مردم سینه‏ به‏ سینه به ارث رسیده‏ است. حادثه‏ یِ آذرماه  1324 آذربایجان، بین مردم آن منطقه از چنین سنت فکری و تاریخی  برخوردار است..

با اندوه باید یاد کنم هر زمان که بحثی از وقایع آزربایجان پیش آمده، شاهدِ تحریک اعصاب عده‏ ای از هموطنان استبدادزده بوده ‏ام که در آخر کار به دل‏خوری و قهر ودعوا کشیده ‏است. هستند هنوز جماعتی انبوه، از هموطنان که درپس آن همه تنش های ملی، از استقلال و آزادی، فقط پوسته‏ ی تعاریف را گرفته با مفاهیم ریشه‏ ای مانند حقوق فردی و شهروندی اصلاً و ابداً آشنا نیستند.

من بارها بنا به تجربه‏ ی شخصی هر وقت از حقوق فرهنگی و سیاسی اقوام ایرانی –می‏گویم ملت‏های ایرانی که مبادا متعصبان دوآتشه خدای ناکرده کهیر بزنند- حتی با برخی روشن ‏فکران که به طرفداری ازحقوق بشر، ساعت‏ها بحث وجدل می‏کنند، صحبت به میان آورده‏ ام، با چماق تکفیر متهم به تجزیه‏ طلبی و بیگانه‏ پرستی شده‏ ام.

‏واقعیت این‏ است که در اثر هیاهوهای زمانه وطی سال‏ها تبلیغات ناروای دولتی، تمامی دستاوردهای آن جنبش بزرگ ساخته و پرداخته‏ ی بیگانگان تلقی شد، همان‏طور که گفتند انقلاب مشروطه کارِ انگلیسی‏ هاست و فقها به محض رسیدن به سلطنت این دروغ را دامن زدند و به نسل بعد ازانقلاب، کمابیش قبولاندند که مشروطه، کار انگلیسی ها بوده است و لاغیر. تا این‏چنین برعدم شعور و فراست ایرانی تآکیدی دیگرداشته باشند، درادامه‏ یِ آن سنتِ شوم یهودیت برای جا انداختن حدیث » چوپان و گوسفند» !

نمی‏توان منکر دخالت و حمایت شوروی از آن جنبش شد، ولی ریشه‏ های تبعیض‏ها و نارضایی‏ ها که به روایتی، از چند دهه پیش درمراحل فرهنگ‏کشی مردم آذربایجان پیش رفته‏، نه کار بیگانگان که بطور قطع کارخودی‏ها ودستور حکومت وقت بود.

این دروغ شرم‏آور و ننگین را با هزار من سِریش هم نمی‏توان به دُم بیگانه چسبانید. تا به امروزهیچ سندی پیدا نشده‏است که روس و انگلیس به حکومت ایران دستور داده‏باشند که زبان مردم بومی فلان منطقه را نابود کنید. یا در  سراسر ایران درمدارس بچه‏ها با فلان زبان ویژه صحبت کنند، بخوانند و بنویسند!

امروزه در پس شصت سالی که از آن روزگاران پرتنش گذشته، جا دارد که دور ازتعصبات وغرض‏ ورزی‏ های خانمان‏سوز، مسائل را از دریچه‏ ی انصاف زیر ذره‏بین برد و با درنظر گرفتن زمان ومکان، شرایط را بررسی کرد.

این‏جاست که نباید دردام تعصبات قشری گیر افتاد و با تحلیل و تفسیرهای ناروا برمشکلات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی افزود. پاکی، صداقت و سلامت نفس و حرمت به خادمان کشور، ازفضیلت ‏های اهل خرد و قلم است که در هرشرایط باید ملحوظ شود. تعصب شدید وکور، وجدان را آلوده می‏کند. مانع درک حقیقت می‏شود. شعار، جای شعورمی‏نشیند. بستر گمراهی‏ هایِ اجتماعی و غلتیدن در سراشیبی‏های ظلمت و خشونت را هم‏وار و سقوط جامعه را فراهم می‏سازد.

هرچه بود آن یک سال حکومت فرقه با زعامت سیدجعفر پیشه ‏وری، با خاطره‏ ی خوش دراذهان اکثریت مردم آذربایجان حک شد و ماندگار ماند. یادمانده‏ ای غرورآمیز ازجنبش مردمی. اصلاحات تکان ‏دهنده و ریشه‏ای در بسیاری از زمینه‏ ها. گشودن درب‏ های آزادی زبان به روی آموزش و پرورش درمدارس. حق رآی زنان. تشکیل دانش‏گاه و لایحه‏ ی تقسیم اراضی بین دهقانان و عمران و آبادی. وده ها اثر بنیادی دیگر.

و اما درباره‏ ی شخصیت و رفتار و کردارهای پیشه ‏وری، سخنان زیادی گفته و نوشته شده ‏است. موافق و مخالف حرفهایی زده ‏اند. داوری آن با وجدان‏ هایی‏ ست که سره را از ناسره تمیز می‏دهند. اما باور دارم که هم‏ او درد، رنج، فقر، جور و ستم قدرت‏مندان و مالکان را از طفولیت چشیده بود از روستای زاویه خلخال، جایی که در یک خانواده‏ ی روستایی چشم به جهان گشود. در دوران کودکی با انبوه کوچندگان ایرانی به روسیه دنبال نان و معاش با خانواده‏اش به آن دیار رفته و در سیستم کمونیستی شوروی رشد کرده بود. آمال و آرزویش رفاه تهیدستان و زحمتکشان بود و برسر این سودا نیز جان باخت. روانش شاد باد با انبوه قربانیان آن خیزش، که با هجوم ارتش ظفرنمون درفردای 21 آذرماه 1325 سراسرآذربایجان، با خون قربانیان گل‏گون شد.

——————————–

از اوایل حکومت فرقه که اصلاحات شهری را شروع کرده بودند این خاطره را به یاد دارم:

پدرم سرشب که از مسجد برگشت گفت:

امشب برای شام باید به خانه‏ ی کیم کییّک بروم که از عتباب برگشته است.

مادرم پرسید من هم باید حاضربشم؟

پدرم گفت مهمانی مردانه است و رفت طرف گنجه‏ای که لباس‏های پلوخوری‏اش را آن‏جا آویزان می‏کرد، لباس پوشید و بلافاصله راه افتاد. و من هم به دنبالش.

گفت: تو کجا میآیی؟

گفتم: من هم‏کلاسیِ پسرش هستم. امروز در مدرسه، من وجلیل حلمی را دعوت کرد و گفت که شب هم‏راهِ پدرهایتان بیایین خانه‏ ی ما!

تهیه‏ ی شام به‏عهده‏ ی حاج حسین چلوپز است. امشب چلو کباب خواهد داد.

فاصله‏ ی خانه ازمنزل ما زیاد دور نبود. با پای پیاده نیم‏ ساعت طول می‏کشید.

ماه محرم بود و بر پشت‏بامِ بیشتر خانه ها پرچم سیاه عزاداری به چشم می‏خورد. سرمای سوزناک زمستان بیداد می‏کرد. صدای بیل و کلنگ و کامیون‏های کمپرسی و موتور غلتک‏های سنگین به گوش می‏رسید. باد نجوای کارگران را که در آن سرما زیر نور چراغ‏های متحرک برقی کارمی‏کردند درفضا تاب می‏داد. رسیدیم به چهارراه منصور رو به ششگلان. از دور، در میان ذرات نور چراغ ها انبوه کارگران دیده میشدند و سر و صداهای ماشین آلات و کامیونهایی که درآمد و رفت بودند به گوش می رسید.

درآن لحظه، مجموعه‏ ای از اشباح خوفناک گورستان ویران، درشبی قیرگون، که حکمت خانم دخترهمسایه‏ی ثروتمندمان ازیک رمان روسی برایم خوانده بود، مقابل چشمم قد کشید. سخت ترسیده بودم.

خانه بزرگی بود درکوچه قره‏ باغی ‏ها. یادم نیست چه کسی از مکه یا کربلا برگشته‏بود. طبق عادت شام مفصلی تهیه دیده بودند. توی اتاق گرمی چندتا ازهمکلاسی‏ هایم را دیدم. ممی‏ قره می‏رفت هر چند دقیقه یک بار از تَنَبی شیرینی می‏آورد و تند تند می‏خورد. مردی که مسؤول آبدارخانه بود و برای مهمان‏ها چای قلیان و چپق می‏داد، هر ازگاهی با یک سینی چای می‏آمد سری به اتاقی که نشسته بودیم، می‏زد. سینی چایی را می‏گذاشت وسط و می‏رفت. بعد از این‏که ممی‏قره دوبار قندان را خالی کرد، دیگر آن مرد سراغ ما نیامد. قند و شکر کم‏یاب بود و گران، بیش‏تر خانواده‏های شهری با کشمش و خرما چای می‏خوردند. درحیاط خلوت، زیر آلاچیق بزرگ، حاج حسین چلوپز کارگران خود را با چندتا دیگ بزرگ و پاتیل و منقل‏های دراز کباب‏پزی مستقر کرده‏، خودش هم بین مهمان‏ها در تنبی بزرگ نشسته بود.

مسؤولیت پخت‏وپز و تقسیمِ غذا را به‏عهده‏ ی پسر برادرش آقا نقی، ورزشکاری به نام با صدای دل انگیز و  قیافه‏ ی خندان گذاشته بود.

شام تمام شد. آقایان شهیدی ونجفی و مفیدآقا با چند تا از علمای شهر با دعای خیر خانه را ترک کردند.

شب از نیمه گذشته بود که با پدرم و جماعتی از همسایه‏ گان به طرف محله ‏مان به راه افتادیم. سرما بیداد می‏کرد. ازکوچه‏ی قره‏ باغی ‏ها تا رسیدن به خیابان منصور لرزیدم.

شروع به دویدن کردم از سمت خانه رو به خیابان پهلوی. باد سوزناک صدای خنده و شادی مهمان‏ها را در فضای پشتِ‏ سرم می‏ پیچاند

رسیده بودم به نزدیکی های چهارراه منصور که درتاریکی، مردی جلویم سبز شد. با لباس تیره و کلاه شاپو آن‏طور که تمام صورت‏ اش دیده نمی‏شد. درست نبش شرقی خیابان منصور و پهلوی.

ذرات نور ضعیف چراغ برق، براده های یخ که از بخار دهان روی شالگردن ‏اش آویزان بود را نشان میداد.

وحشت زده شده بودم. بر جایم ابستادم. پرسید:

این موقع شب کجا میری پسر! آن هم تک و تنها؟

خودم را گم کرده بودم. گیج و منگ با لکنت زبان گفتم: «خانه«! مرد، طوری ایستاده بود که راه فرارنداشتم. سروصدای پدرم و دوستانش را ازدور می ‏شنیدم. گفتم: آقا تنها نیستم. با پدرم و برادر بزرگم هستم. دارند از پشت سر می‏آیند.

تنها نیستم آقا. سردم شده بود. گفتم بدوم، زودتربرسم خانه!

پرسید: «خانه‏ ی فلان کس بودید که از زیارت برگشته؟«

گفتم «بلی آقا«

پدرم با دوستانش رسید. با دیدن مرد همه‏ گی به حالت احترام شق و رق ایستادند و سلام کردند.

پس از احوال‏پرسی از یک یک آنان، گفت : «دونفر را فرستادم برای کارگرها شام بیاورند، هنوز نرسیده ‏اند. نگرانم. بچه ها گرسنه‏ اند.

پدرم با شنیدن این حرف، روکرد به برادرم گفت :« چند نفری برین خانه‏ ی … به حاج حسین بگو آن دیگ اضافی را با همه‏ ی مخلفاتش فوری بیارن اینجا برای کارگرها« برادرم با چند نفر رفت و طولی نکشید آقانقی درحالی‏که دیگ بزرگی را روی نردبانی با چهار نفر حمل می‏کردند، نزدیک شد. با دیدن مرد تعظیم کرد. و چیزی گفت که نشنیدم ولی مرد به گرمی با آقانقی دست داد.

معلوم بود که همدیگر را می‏شناسند.

مرد با لبخندی مهربان گفت: «پهلوان مزه اش هنوز زیر دندانمه. خب بریم پیش بچه ها. » و هم‏راه آن‏ها رفت به سمت ماشین‏آلات  و کارگرهایی که در آن نزدیکی سرگرم کار بودند.

پدرم می‏گفت: «اگر باچشم خودم ندیده بودم باورنمی‏کردم که این موقع شب دراین سوز و سرمای گزنده تک و تنها و بدون قراول «منظور پدرمحافظ یا بادیگارد بود» این شخص بالای سر کارگرها بایستد و در فکر شام آن‏ها باشد«

من قبلا بارها این مرد را دیده بودم. ولی درآن موقعیت او را نشناختم. این شخص دلسوز و مهربان همان سیدجعفر پیشه‏ وری بود.

بعد از سال ها هروقت یاد آن شب می ‏افتم، که جلوم را گرفت و تا مطمئن نشد که تنها نیستم نگذاشت تکان بخورم و باچشم خودم دیدم خدمت صادقانه‏ ی او را در آن سوز وسرما، ازاحساس مسؤولیت و بزرگواری او به روانش درود می‏فرستم.

سال ها بعد، دکتر بلوهر آصفی، شبی درلندن وقتی این خاطره را تعریف کردم گفت:آن موقع 18 سالم بود. از طرف فرقه مامور تدارکات بودم. آن شب که با نان و پنیرو خرما، با وانت برگشتم دیدم آقانقی با دیگ چلو ایستاده، کباب ها را هم چیده روی منقل. بهت زده شدم. پیشه وری هم بالاسر شان ایستاده و گفته بود آقانقی دست نگه‏داره تا نان برسد.

وقتی من رسیدم آنقی لای هرسنگکی مقداری پلو با نصفی کباب می‏گذاشت و  کارگرها را سیرمی‏کرد.

بلوهر بعد از اشاره به این‏که: آنقی درمیان سوز و سرما با آن دیگ و چند تا کباب به همه کارگران آن‏شب غدای گرم داد؛ با تآسف شمه ‏ای از خصائل نیک پیشه‏ وری و رفتارهای او را برشمرد و گفت:

بیشتر شب‏ها برای سرکشی آسفالت خیابان‏ها وکوچه ‏ها تا نزدیکی‏ های صبح درکارها نظارت می‏کرد. یاد همه‏ شان گرامی باد.

qaynaq:

http://qaraca.blogspot.com

13 دسامبر 2010 Posted by | فارسی, فدرالیسم, مقاله - تحلیل, ملیتهای ایران, آذربایجان, تورکی, تورکجه - Turkce, حقوق اقوام, حرکت ملی | , , , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: