کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

ترک‌ها، تکثرگرایی و مسئله همبستگی

در گفت‌وگو با دکتر میثم بادامچی، پژوهشگر فلسفه سیاسی

بابک مینا
شکاف‌های هویتی، یکی از جلوه‌های مهم جامعه چندپاره ایران است. چه مدعی باشیم این شکاف‌ها متاثر از بستری عینی ساخته می‌شوند و چه معتقد باشیم مستقل از زمینه‌های عینی به وجود می‌آیند، روشن این است که چندپارگی هویتی در جامعه معاصر ایران، مانعی مهم بر سر راه همبستگی سیاسی و اجتماعی است.

hambasteghi4

تبعیض ساختاری، هویت‌هایی پیرامونی ایجاد کرده است که همواره با حسی از ستم و بی‌عدالتی همراه بوده‌اند. ترک‌ها در ایران از برخی جنبه‌ها احساس پیرامونی بودن و حاشیه‌نشین بودن داشته‌اند، اما این احساس هویت پیرامونی در میان ترک‌ها چگونه است؟ آیا می‌توان روایتی از ملی‌گرایی ایرانی به دست داد که هویت ترکی را در خود ادغام کند؟ این پرسش‌ها را با میثم بادامچی، پژوهشگر فلسفه سیاسی در میان گذاشته‌ایم.

آیا ترک‌ها در جامعه ایران در «پیرامون» قرار دارند؟ اگر آری، پدیداری هویت پیرامونی آنها در چیست؟

میثم بادامچی  در بحث شکاف مرکز و پیرامون (center and periphery) به نظرم می­توان بحث را به سه زیرشاخه «زبان»، «تاریخ» و «اقتصاد» تقسیم کرد و در مورد هریک جداگانه بحث کرد.

اگر زبان و تاریخ را در نظر بگیریم، بلی ترک‌ها امروز در ایران تقریباً در پیرامون قرار دارند. البته مشکل در پیرامون بودن ترک‌ها در این دو مورد مختص ایران نیست، یعنی در مورد تمام دولت- ملت‌هایی که درمحدوده مرزهای جغرافیایی مشخصی بیش از یک قومیت زندگی می­کنند، کمابیش مشکلات مشابهی وجود دارد. در تمام دولت- ملت­های دنیا قومیت‌هایی که زبان آنها از نظر نوشتاری، قضائی، آموزشی و اداری در برابر زبان اکثریت به رسمیت شناخته نمی­شود و تاریخ­شان در مدارس به درستی آموزش داده نمی­شود یا احیاناً تحریف می­شود، در پیرامون قرار می­گیرند. به این معنا در ایران ترک‌ها، همچون کردها و بلوچ‌ها و عرب‌ها تقریباً در پیرامون قرار دارند.

در مورد عرب‌ها البته مشکل بیشتر تاریخ است تا زبان، چون زبان عربی برخلاف ترکی و کردی در مدارس ایران شکسته بسته هم که شده تدریس می­شود و در کنکور ورود به دانشگاه‌ها جزو مواد امتحانی است، گرچه در مناطق عرب‌نشین ایران محدودیت‌های نوشتاری در مورد زبان عربی وجود دارد. در مورد ترک‌ها کتاب‌های درسی تاریخ در ایران به گونه‌ای نوشته شده‌اند که در آنها ترک‌ها تاحدی قوم درجه دو یا خارجی (انیرانی) هستند و گاهی از ایشان به عنوان تهاجم‌گر به ایران و خونریز یاد شده است. چه بسا اگر شمشیر همین ترک‌ها در دفاع از ایران نبود، مرزهای جغرافیایی ایران امروز شکل دیگری داشت یا اصلاً ایرانی از نظر سیاسی وجود نداشت (اهمیت ترکان در تشکیل امپراطوری صفویه).

meysam.badamchi

میثم بادامچی

گفتیم شکاف سوم شکاف اقتصادی است. در بحث اقتصاد، شکافی که امروز در ایران وجود دارد شکاف مرکز/ پایتخت/ تهران از یک طرف، و پیرامون از طرف دیگر است. از این جهت آذربایجان و گیلان و فارس، به یک اندازه در برابر تهران، از نظر اقتصادی ضعیف هستند و تبعیض منحصر به ترک‌ها نیست. در بسیاری از موارد در ایران تو گویی هرچه از پایتخت دورتر می­شویم، وضعیت اقتصادی مردم هم شکننده­تر می­شود. این طبیعتاً در مورد ترک‌های ساکن آذربایجان (برخلاف ترک‌های ساکن تهران که خود جزوی از مرکزند) هم صادق است.

اگر منظور از در «پیرامون» قرار داشتن این باشد که در ایران ترک‌ها اجازه حضور در مشاغل و پست‌های مشخصی را ندارند، نخیر به هیچ‌وجه چنین چیزی در ایران برقرار نیست و ترک‌ها، لااقل در ایران پس از انقلاب (و شاید حتی در دوره پهلوی)، همانقدر در مشاغل سیاسی حق حضور داشته­اند که فارس‌ها و غیره. امروز رهبر نظام جمهوری اسلامی (سیدعلی خامنه­ای) و مهم­ترین رهبر اپوزیسیون (میرحسین موسوی) هردو ترک هستند و از قضا هردو نسبت­شان به یکی از شهرهای کوچک در آذربایجان یعنی خامنه می­رسد. بسیاری از مراجع و مدرسین مطرح حوزه علمیه قم هم ترک بوده‌اند و هستند. به عنوان مثال آقای فاضل لنکرانی که فوت شد و متاسفانه گویا حکم قتل دگراندیش جمهوری آذربایجان رافق تقی را داده بود، اصالتاً از مهاجران ترک اهل لنکران در جمهوری آذربایجان کنونی بود.

به جای مدل کلاسیک دولت- ملت (که معمولاً بر اساس غلبه فرهنگ و زبان و تاریخ اکثریت شکل گرفته است) باید به دنبال مدل‌های چندقومیتی و متکثر بود. البته در بحث جایگزین هنوز اجماعی در دنیا شکل نگرفته است و سئوال‌های بی­پاسخ در پیش رو فراوان هستند.

آقایان بیات و موسوی اردبیلی (که نزدیک به جناح اصلاح‌طلبان هستند) و شبیری زنجانی و ملکوتی (که به جناح اصول‌گرا نزدیک­ترند)، هم ترک هستند. هیچ­گونه تبعیض مذهبی علیه ترک‌ها (برخلاف بسیاری از کردها و بلوچ‌­ها) در ایران وجود ندارد و ترک‌ها از نظرموضوعیت سرکوب مذهبی در ایران هیچ تفاوتی با فارس‌ها ندارند. به خاطر غلبه ایدئولوژی ملی­گرایانه تبعیض زبانی و تاریخی و اقتصادی علیه ترک‌ها در حکومت پهلوی گویا بیش ازحکومت جمهوری اسلامی بوده، ولی نباید فراموش کرد در پهلوی هم کسانی در بالاترین مقامات حکومتی، مانند فرح پهلوی همسر شاه، ترک بودند.

یکی از ریشه­های شکاف مرکز- پیرامون در ایران معایب مدل کلاسیک دولت- ملت است . از قضا این مدل از غرب قرن نوزدهم به ایران، همچون بسیاری دیگر از کشورها، آمده است و هنوز هم اجماعی قاطع در مورد جایگزین آن در فلسفه سیاسی قدری که من مطلعم وجود ندارد. چندی قبل اسلاوی ژیژک[1] در دانشگاه بوغازایچی استانبول سخنرانی داشت. ژیژک به دانشجویان ترکیه­ای می‌گفت که ریشه مشکل اتفاق‌های بدی که در مورد نسل­کشی ارامنه در آغاز قرن بیستم در اواخر دوران عثمانی افتاد بیش از آنکه در واکنش به غرب باشد، از کپی‌برداری ترکیه ای‌ها از غربی­ها در پدیده دولت- ملت­سازی سرکوبگر و آسیمیله­گر ناشی شده است (مبسوط سخنان او را می­توانید در وب‌سایت یوتیوب گوش کنید). ویل کیملیکا[2] هم منتقد مدل کلاسیک دولت – ملت­سازی است به خاطر تبعات اخلاقی آن در بحث آسیمیلاسیون. من از سخنان فلاسفه­ای چون کیملیکا و ژیژک برداشتم این است که امروز در بسیاری از کشورهای چندقومیتی دنیا فرمول کلاسیک دولت – ملت که عبارت است از تشکیل یک کشور تنها براساس یک زبان و یک تاریخ و یک فرهنگ، و مبتنی بر آسیمیله کردن و سرکوب اقلیت‌ها، با نوعی بحران مشروعیت مواجه شده است. بر این اساس به جای مدل کلاسیک دولت- ملت (که معمولاً بر اساس غلبه فرهنگ و زبان و تاریخ اکثریت شکل گرفته است) باید به دنبال مدل‌های چندقومیتی و متکثر بود. البته در بحث جایگزین هنوز اجماعی در دنیا شکل نگرفته است و سئوال‌های بی­پاسخ در پیش رو فراوان هستند.

عجیب آن که به نظر برخی از جدایی‌طلبانی که در آذربایجان خود از تبعات سرکوبگرانه و آسیمیلاسیون پروژه دولت- ملت‌سازی رضاشاه در مورد قومیت‌ها به حق ناراضی هستند، جواب نوعی آسیمیله شدن را با نوعی آسیمیله شدن دیگر می‌دهند. این مسئله را می­توان از مطالعه آثار این استقلال‌طلبان در اینترنت و روایت ایشان از تشکیل کشور آذربایجان جنوبی فقط بر اساس فرهنگ و زبان و تاریخ ترکی فهمید. در آذربایجان ما اقلیت‌های کرد و تات و ارمنی و فارس داریم، ولی در مدل این دوستان برای آینده آذربایجان که گویا بر اساس مدل دولت- ملت سازی کلاسیک و با الگوبرداری از تشکیل جمهوری آذربایجان بنا شده، عملاً قرار است برای رهایی از آسیمیله شدن در فرهنگ فارسی خودمان دیگر اقلیت­ها را آسیمیله کنیم. این یک تناقض خطرناک است.

من راه حل مسئله آذربایجان ایران را نه جدایی آذریایجان از ایران و تشکیل کشور آذربایجان جنوبی، که بازتعریف هویت ایرانی بر اساس آخرین مدل‌های متکثر موجود در دنیا می‌دانم. این راه آسان نیست، ولی فکر می‌کنم بسیار بهتر از راه خطرناک و پرهزینه جدایی‌طلبی است. نه تنها ایران، بلکه بسیاری کشورهای دیگر چندقومیتی جهان امروز با این چالش مواجهند و فلاسفه سیاسی دنیا به دنبال یافتن پاسخ برای این مسئله هستند و جدایی­طلبی تنها یک راه حل برای غلبه بر این مشکل، آن هم در حالتی است که هیچ راه حل دیگری وجود ندارد.

 ترکیه مانند ایران در آغاز قرن بیستم خود شاهد یکی از شدیدترین پروژه های دولت- ملت‌سازی بوده که در آن کوشش جدی شده بود تا اقلیت‌های قومی کرد و ارمنی و علوی در فرهنگ اکثریت آسیمیله شوند. مدلی که حکومت اتحاد و ترقی در اواخر عثمانی وسپس با تشکیل جمهوری آتاتورک به دنبال آن بودند، مانند مدل مطلوب رضاشاه و روشنفکران ایران در دوره رضاشاهی، در برابر مدل‌های چند‌فرهنگی امپراطوری‌های عثمانی و صفوی و قاجار بر مدل کلاسیک دولت- ملت مبتنی بود. اتفاق‌های اخیر در ترکیه، به طور مشخص مذاکراتی که میان دولت ترکیه با عبدالله اوجالان در زندان امرالی در مورد نقش هویت کردی در قانون اساسی آینده ترکیه مطرح هست، خود شاهدی است بر اینکه ترکیه هم به آرامی، گرچه به سختی، در حال گذار از مدل کلاسیک و قرن نوزدهمی دولت- ملت به مدلی متکثرتر از حکومت‌داری است.

لازم است تاریخ ایران، خصوصا مطالب کتاب‌های درس تاریخ در مدارس، به گونه‌ای بازنویسی شوند که در آنها به تاریخ اقوام ایرانی و سهم مهم ایشان در تمدن ایرانی (در بحث ما ترک‌ها) اشاره شود و در این زمینه برخلاف شرایط کنونی با سکوت برگزار نشود.

اشاره کردید به تعریف دوباره هویت ایرانی. به نظر شما چگونه می‌توان هویت فارسی و ترکی را در واحدی جدید پیوند زد؟

احتمالاً می‌توان این سئوال شما را انطباق سئوال زیر بر شرایط ایران دانست: «حال که معتقدید مدل کلاسیک دولت-ملت کاملاً با لوازم عدالت سازگار نیست، چه جایگزینی برای این مدل پیشنهاد می‌کنید که هم حسن­های مدل کلاسیک را داشته باشد (چون این مدل اگر حسن‌هایی نمی‌داشت قطعاً اینقدر در دنیا رایج نمی­شد) و در عین حال معایب مدل سنتی را هم نداشته باشد (چنان که می‌دانیم در مواجهه با تنوع قومی این مدل به ناعدالتی می‌انجامد)؟»

پاسخ جامع به این سئوال خود محتاج به مطالعه شرایط ایران بر اساس آخرین دستاورهای فلسفه سیاسی و علوم سیاسی است و اصلاً آسان نیست. من اگر بخواهم پاسخ به این سئوال را به مطالبی که در پاسخ به سئوال قبلی گفتم ربط بدهم، باید بگویم به نظرم راه حل اولاً دادن نوعی حالت نیمه رسمی به زبان ترکی نوشتاری، در کنار زبان فارسی نوشتاری، در مناطقی است که ترک‌ها در آن در اکثریت‌ هستند، یا حتی در تمام ایران است. به نظر می رسد عدالت اقتضا می‌کند که امکان آموزش دوزبانه با حمایت بودجه دولتی در مدارس آذربایجان و تهران و سایر مناطق ایران که در آنها ترک‌ها ساکنند وجود داشته باشد (هکذا است بحث آموزش دوزبانه به زبان‌های کردی و غیره).

یکی از آخرین روش‌هایی که در این زمینه در دنیا وجود دارد و اخیراً در دولت اوباما در برخی مدارس نیویورک و برخی ایالت‌های اسپانیایی زبان آمریکا به‌کار گرفته شده، آن است که درس‌ها در مدارس به صورت یک روز در میان به دو زبان (انگلیسی و اسپانیایی در مورد آمریکا) تدریس شوند. این الگو را می­توان در ایران هم به‌کار گرفت. به علاوه باید به ادبیات ترکی، به عنوان بخشی از میراث ادبیات ایرانی، بیشتر بها داد. آیا زیبا نخواهد بود اگر به عنوان مثال اشعار شهریار و فضولی به زبان ترکی آذری، در مدارس ایران برای تمام دانش­آموزان، به عنوان بخشی از درس ادبیات تدریس شوند؟ به علاوه لازم است تاریخ ایران، خصوصا مطالب کتاب‌های درس تاریخ در مدارس، به گونه‌ای بازنویسی شوند که در آنها به تاریخ اقوام ایرانی و سهم مهم ایشان در تمدن ایرانی (در بحث ما ترک‌ها) اشاره شود و در این زمینه برخلاف شرایط کنونی با سکوت برگزار نشود. چنان که اشاره کردم شکاف اقتصادی مرکز-پیرامون را در ایران را هم لازم است به شکل ملموسی کاهش دهیم.

بگذارید اشاره‌ای به فقدان آشنایی در ایران با آخرین نظریات علوم انسانی و فلسفه در زمینه حقوق اقلیت­ها کنم. زمینه‌ای که می­کوشم به صورت تخصصی  روی آن پژوهش کنم، فلسفه سیاسی معاصر (خصوصاً گرایش انگلیسی-آمریکایی) است. یکی از زمینه­هایی که در دو، سه ده اخیر در فلسفه سیاسی رشد بسیاری داشته، ولی در ایران و در میان متفکران ایرانی بسیار کم بدان پرداخته شده، مباحث مربوط به حقوق اقلیت­ها است. به طور خاص نظریه­پردازان جماعت­گرایی communitarianism، دموکراسی خردورزیک deliberativedemocracy، چندفرهنگ­گرایی multiculturalism و ملی­گرایی لیبرال liberalnationalism راه حل‌های جالبی در این زمینه طرح کرده­اند و مباحث بسیار جالبی در آرای این متفکران به عنوان مثال در نقد نژادگرایی و نیز بنیادهای همبستگی اجتماعی، طرح شده است. برای حل مسئله همزیستی عادلانه و مسالمت‌آمیز اقوام در کنارهم لازم است متفکران کشور ما مباحثی را که از سوی متفکران غربی در چند دهه اخیر (خصوصاً پس از انتشار کتاب نظریه عدالت رالز) در این زمینه­ها طرح شده است را جدی بگیرند و در ترجمه و تالیف آثاری در این زمینه­ها بکوشند. من به نوبه خود در حال ترجمه کتاب فلسفه سیاسی معاصر* ویل کیملیکا به فارسی هستم. در این کتاب به برخی ازاین مباحث به صورت جدی پرداخته شده است. این اثرهمچنین حاوی کتابشناسی بسیارمفیدی درزمینه آخرین آثار منتشر شده در این زمینه­هاست که می­تواند برای خواننده مفید باشد. در فلسفه اروپای قاره­ای هم پژوهش­های بسیار خوبی در این زمینه‌ها وجود دارد. نمونه­اش ژیژک که اشاره کردم.

در جامعه امروز ایران شکاف هویت مرکز- پیرامون که شکاف هویت فارس- ترک یکی از مصادیق آن است، به شکافی عمیق بدل شده است. ظهور جریان‌های هویت‌طلب در میان اقوام غیر فارس و اختلاف نظر عمیقی که میان ایشان و ملی­گرایان دست راستی، تبلور این دودسته‌گی است.

در ایران به مسئله ملی­گرایی چه از سوی روشنفکرانی که دغدغه مرکز دارند و چه آن عده که دغدغه‌شان پیرامون است، معمولاً با دیدگاه‌های کلاسیکی که تا نیمه اول قرن بیستم درغرب رایج بوده است پرداخته می­شود و به بحث­های جدید در این زمینه­ها کمتر توجه می­شود. برای اجتناب از درجا زدن و سرپوش گذاشتن بر مشکلات امروز به شدت محتاج آنیم که مسائلی همچون ملی‌گرایی (چه ملی­گرایی اقلیت و چه اکثریت)، حق خودگردانی، حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم، همبستگی اجتماعی، حق طلاق سیاسی، حقوق فردی و گروهی و رابطه آنها با سکولاریسم، خرد عمومی و موارد مشابه را بر اساس جدیدترین دستاوردهای علوم اجتماعی و فلسفه سیاسی مورد مطالعه قرار دهیم و در ترجمه و تالیف آثاری در این زمینه­ها فعال‌تر شویم.

به نظر شما شکاف هویت فارس ـ ترک نزد روشنفکران پررنگ‌تر است یا نزد عموم مردم؟ گفتمان‌های روشنفکری چه نقشی در کاهش یا افزایش این شکاف ایفا کرده است یا می‌کند؟

بگذارید برای پاسخ به این سئوال من از اندیشه جان رالز در مورد وظیفه فلسفه سیاسی بهره بجویم. از نظر رالز (در لیبرالیسم سیاسی) فلسفه سیاسی وقتی به منصه ظهور می­رسد که ما دچار تردید هستیم، یعنی دچار شکاف‌های فکری عمیق و دودلی­های ژرف در جامعه هستیم. به تعبیر دیگر از نظر رالز، فلسفه سیاسی وقتی لزوم می­یابد که مردم جامعه­، یا همان عموم مردم به تعبیرشما، در مورد موضوعی مشخص، اختلاف‌ نظر و دودسته‌گی­های عمیق دارند. به نظر می­رسد در جامعه امروز ایران شکاف هویت مرکز- پیرامون که شکاف هویت فارس- ترک یکی از مصادیق آن است، به شکافی عمیق بدل شده است. ظهور جریان‌های هویت‌طلب در میان اقوام غیر فارس و اختلاف نظر عمیقی که میان ایشان و ملی­گرایان دست راستی یا همان پان ایرانیست­ها وجود دارد تبلور این دودسته‌گی است. برای اینکه این نظر مرا از نظر تجربی تست کنید کافی است سری به وب‌سایت‌ها یا صفحات فیس‌بوکی مربوط به هریک از جریان‌های فوق‌الذکر بزنید و کامنت‌های تند و گاهی بی‌ادبانه­ای را که زیر پست‌های هریک از دو طرف رد و بدل می‌شود دنبال کنید (برافراشتن پرچمی با مضون «آذربایجان ایران نیست» در بازی میان تراکتورسازی و الجزیره از سوی برخی تماشاگران و واکنش‌های دو طرف به آن یکی از آخرین نمودهای این شکاف است).

روشنفکر، که من اینجا آن را در معنایی معادل فیلسوف سیاست مورد اشاره رالز به‌کار می‌برم، وظیفه دارد شکاف‌های فکری جامعه­اش، ازجمله دودسته‌گی قومی را شناسایی کند و در رفع آنها، یا به بیان دیگر ایجاد سازش میان آنها بکوشد. با الهام از نظر رالز شاید بتوان گفت یکی از وظایف مهم روشنفکران کوشش برای فراهم آوردن مبانی نظری همبستگی اجتماعی و قوی‌تر کردن تاروپودهایی است که جامعه را از نظر اخلاقی به هم پیوند می­زند و یک جا جمع می­کند. اگر این را وظیفه فیلسوف سیاست یا روشنفکر بدانیم، به نظر می­رسد روشنفکران ایرانی تا امروز در این زمینه ضعیف عمل کرده‌اند و عقب­تر از جامعه بوده­اند. تو گویی ترسی پنهان در میان روشنفکران ایرانی از ورود به حوزه­هایی چون مسئله مربوط به شکاف میان جریان‌های هویت­طلب و مرکز به خاطر مناقشه‌برانگیز بودن آنها وجود دارد. با این حال دقیقاً به خاطر همین مناقشه برانگیز بودن لازم هست روشنفکران در این زمینه­ها وارد شوند و تولید فکر کنند. در دو دهه اخیر کارنامه متفکران ایرانی نزدیک به مرکز در تولید مبانی نظری برای پوشاندن شکاف‌های جامعه ایرانی در مورد نقش دین در حوزه عمومی و سکولاریسم تا حد زیادی مثبت بوده است، ولی در عوض ما شاهد یک کم­کاری عجیب در حوزه مربوط به مباحث هویت­طلبانه هستیم. دکتر نراقی که از چند سال قبل در این زمینه مقالاتی نگاشته­اند در این زمینه استثنا هستند (این مقالات در سایت ایشان موجود است). اخیراً دیده­ام کسانی دیگر از اهل نظر چون آقایان رامین جهانبگلو (در چند مقاله که از ایشان در این زمینه در بی‌بی‌سی فارسی دیده­ام)، محمدرضا نیکفر و کاظم کردوانی (در مصاحبه­ای که در مورد روز جهانی زبان مادری در روزآنلاین از ایشان دیدم) هم در این زمینه­ها حساس شده­اند و من این مسئله را بسیار به فال نیک می­گیرم و امیدوارم آثار بیشتری از این بزرگواران و بقیه در زمینه مسائل مربوط به شکاف‌های هویتی در جامعه نگاشته و منتشر شود. وب‌سایت رادیو زمانه هم خوشبختانه اخیراً مسائل مربوط به قومیت را با حساسیت بیشتری پوشش می­دهد.

اشاره کردید به مسئله همبستگی اجتماعی. با زوال نیروی همبسته‌کننده مذهب شیعه و زبان و ادبیات فارسی ـ دو نیرویی که برای چند سده مبنای همبستگی سنتی در جامعه ایران بود ـ به نظر شما چه عناصر فرهنگی می‌تواند مبنای همبستگی دوباره باشد؟ برای نظریه‌مند کردن این همبستگی جدید از چه مبنای نظری می‌توان آغاز کرد؟

در ایران از دوران صفویه بدین سو مذهب شیعه همچون نوعی ایدئولوژی جمعی عمل کرده و حتی رنگ و لعاب نوعی نگاه ناسیونالیستی را به خود گرفته و در فرآیند دولت- ملت‌سازی ایرانی نقش داشته است.

سئوال بسیار خوبی مطرح کردید. کیملیکا، که قبل­تر ذکر آثارش رفت، از متفکرانی است که روی لوازم همبستگی اجتماعی، در فقدان یا ضعف عوامل سنتی همبستگی اجتماعی به خصوص معنای کلاسیک دولت- ملت، اندیشه کرده است. او در آثارش، به طور مشخص «چندفرهنگ­گرایی لیبرال» (1995) و «فلسفه سیاسی معاصر» (2002) می‌گوید این سئوال یکی از سئوال‌های دشوار در پیش روی فلاسفه سیاسی است. لیبرال‌هایی چون رالز و دورکین معتقدند نوعی حس عدالت مشترک، می­تواند اساس همبستگی اجتماعی قرار بگیرد. یعنی اینکه مردم سرزمینی، چه اکثریت و چه اقلیت، به مفهوم مشترکی از عدالت باور داشته باشند، می­توانند اساس همبستگی اجتماعی میان ایشان قرار گیرد. منتقدان این نگاه همچون کیملیکا دلبستگی مشترک به عدالت را برای برقراری همبستگی اجتماعی کافی نمی­دانند و در توضیح نظرشان به وجود حرکت­های جدایی­طلبانه در کشورهای لیبرال- دموکراتی چون کانادا و اسپانیا و بریتانیا اشاره می­کنند. در این کشورها گروه‌هایی که کمابیش فرهنگ لیبرال- دموکراتیک مشترک و در نتیجه مفهوم عدالت تقریباً مشترکی با گروه اکثریت دارند (کاتالان‌ها با اسپانیایی زبان‌ها در اسپانیا)، (کبکی­ها با انگلیسی زبان‌ها در کانادا)، (اسکاتلندی­ها با انگلیسی­ها در بریتانیا)، علی­رغم این مفهوم مشترک عدالت هنوز بعضاً دنبال جدایی­اند. از این کیملیکا نتیجه می­گیرد باید به دنبال عوامل دیگری، در کنار دلبستگی مشترک به عدالت، باید به دنبال نیروهای دیگری برای همبستگی اجتماعی بود.

در ایران از دوران صفویه بدین سو مذهب شیعه همچون نوعی ایدئولوژی جمعی عمل کرده و حتی رنگ و لعاب نوعی نگاه ناسیونالیستی را به خود گرفته و در فرآیند دولت- ملت‌سازی ایرانی نقش داشته است. زبان فارسی هم در وحدت اجتماعی فرهنگی ایران واقعاً مهم بوده است. برخی اندیشه‌ورزان معتقدند کشوری که از صفویه به این سو رسماً خود را ایران می­نامد با شمشیر ترک­ها(به عنوان عامل وحدت نظامی) و مذهب شیعه دوازده امامی و زبان فارسی (به عنوان عامل وحدت فرهنگی)، ایجاد شده است. تشیع نقشی مهم در حفظ تمامیت ارضی ایران در دوران جنگ هشت ساله با عراق نیز داشته است، خصوصاً اگر نقشی را که تعلق خاطر به شخصیت­های اسطوره­ای مذهب تشیع مانند حسین ابن علی و علی‌ ابن ‌ابیطالب در جنگ­آوری ایرانیان داشته است در نظر آوریم. با استفاده ابزاری که نظام جمهوری اسلامی برای حفظ نظام و توجیه اعمال غیر اخلاقی آن از تشیع کرده است، البته جایگاه اجتماعی اسلام در ایران به شدت آسیب دیده، گرچه هرگز از میان نرفته است. به نظرم نباید از نیروی همبستگی زبان فارسی و مذهب شیعه در ایران چشم شست، بلکه باید این نیروهای همبستگی را با لوازم لیبرالیسم و برقراری عدالت در حق اقلیت‌ها سازگار کرد. به علاوه باید در کنار این دو عامل، به دنبال ابزارهای دیگر و جدیدتری نیز برای برقراری همبستگی اجتماعی در ایران بود. این البته پروژه آسانی نیست و باید از اندیشه سیاسی مدرن در این زمینه مدد جست.

شاید بتوان از ایده­ نوعی دین مدنی برای آینده ایران (ایران دموکراتیک) دفاع کرد. یکی از مسائلی که برخی فیلسوفان سیاسی، به طور مشخص روسو در فصل چهارم کتاب مشهور «قرارداد اجتماعی»، برای همبستگی اجتماعی میان مردم یک جامعه مدرن طرح کرده­اند اندیشه نوعی دین مدنی (civil religion) است. محمدرضا نیکفر معتقد است در میان متفکران ایرانی بن­مایه­های نوعی اندیشه دین مدنی را می­توان در نگاه سیداحمد کسروی به دین (اندیشه پاک ­دینی کسروی) یافت. نیکفر که دغدغه سکولاریسم دارد معتقد است مسئله آنتگراسیون (همبستگی اجتماعی) نکته­ای است که یک نظریه در مورد سکولاریسم برای آینده ایران حتماً لازم است بدان توجه کند. سکولاریسم در عین کوشش برای رفع تبعیض می­کوشد تفاوت­ها را انتگره کند.(در این زمینه نگاه کنید به دو مقاله از نیکفر با عناوین «جایگاه واهمیت بحث سکولاریسم» (منتشر نشده) و «کسروی و مسئله هویت سکولار»، (منتشر شده در بی‌بی‌سی فارسی)

کسروی گرچه منتقد جدی «شیعه­گری» است و تشیع را عقل‌ستیز می‌داند (و به همین دلیل ملایان او را دروغگو، فاسد و عوام­فریب می­دانند)، در برخی آثارش، به طور خاص کتاب «آئین»، از لزوم نوعی دین مدنی سخن می­گوید که برای به‌سامان بودن یک نظام دموکراتیک لازم است. دین مدنی در نظر کسروی به نظر «دینی ساده و اخلاقی» است که «پایبندی به قراردادهای اجتماعی را استوار کند». دینی که معتقدان به آن به پیروی از سنت دموکراتیک به اصل طلایی احترام متقابل باورمند باشند و «نه تنها در بند آسایش خود بلکه در بند آسایش همگان باشند». (کسروی، آئینص.42 کسروی مذهب مسلط و سنتی شیعه را مانعی در برابر بازسازی نوعی هویت خردگرا برای ایران می­داند و معتقد است این نوع از تشیع برخلاف دوره صفویه نمی­تواند نقش سازنده­ای در هویت ملی ایران ایجاد کند، با این حال او معتقد است نوعی دین پالایش یافته در عصر ما می­تواند به عنوان اساس اخلاق مدنی و دین مدنی عمل کند.

پانویس:

*Will Kymlicka, Contemporary Political Philosophy: An Introduction, second edition, Oxford University Press, 2002

4 مه 2013 Posted by | فارسی | , , , , | بیان دیدگاه

چوغولچولوق( پلورالیسم ، تکثرگرایی )* / مصطفي اردوغان

باشلانیش

سعید نعیمی : تورک دیلی و ادبیاتیندا اوزه ل لیک له گونئی آزربایجاندا سیاست بیلیمی و سیاست فلسفه سی حاققیندا مکمل بیر ادبیات یارانمامیشدیر بو تثبیت خصوصی ایله لیبرالیسم حاققیندا داها گئچرلی دیر. اساس چتینلیک اولان دیلیمیزده یازیب یاراتما یاساغی اولسادا ، 20 اینجی عصرده سیاست و تاریخیمیز باشا-باش سول گوجلرین هژمونی سینده قالماسیدا، لیبرالیسم – ین یئرینین کامیل بوش اولماسینا سبب یاراتمیشدیر.
سول ایدئولوژی سینین چوکمه – سیندن سونرا ایسه آزربایجاندا آیدینلار و اونلارین آردینجا عموم خالق یئنی دالغالانمیش ناسیونالیسم و میللیت چی لیک هیجانیندا هله ده اوزوموزه مخصوص اولان ناسیونالیزمین چرچیوه سینی و حد و حدودلارینی آچیق و آیدین شکیلده اورتایا قویا بیلمه میشدیر و ایندی تورک-آزربایجان ناسیونالیسمی بایراغی آلتیندا چوخ آشیری و فاشیزم ایله سینیرلاری اورتوشن کیچیک طیف دن توتوب ، اورتا محافظه کار ناسیونالیست لر و طیفین او بیر باشیندا ایسه میللی سوسیال دموکراتلار و آرا-سیرا لیبرال ناسیونالیست لری سئچمک مومکون دور بو چشیدلی قایناقلاردان سو ایچن سیاسی آخیم لار آنجاق آزربایجان و ایرانین باشقا یئرلرینده یاشایان تورک میللتینین مقدراتینی ( چئشیدلی درجه لرده ) تعیین ائتمک پلاتفورمو چئوره سینده بیرگه سیاسی داورانیش لاری میدانا قویورلار.
دونیا گئدیشینی نظرده آلاراق و لیبرالیسم -ین ضعف لرینه رغما گئنیش آلانلاردا غالیب اولدوغونو گوز اونونه توتماقلا و گله جکده اولاسی اختلافلاریمیزین » سلیقه و منم – منم رنگی » آزالسین دئیه و اختلافلارین داها چوخ دوشونجه و فیکیر آیریلیغی اساسیندا قورولماسینین توپلوموموزو دوشونجه یونوندن نه قدر گوجلو ائدیب و زنگین لشدیره جه یی ایسه بللی دیر بو اساسدا لیبرالیسم سیاست بیلیمی و فلسفه سی حرکتین ضیالی لاری طرفیندن ایزلنمه سی گرکن موضوع دور.
آزربایجان میللی حرکتی باشقا آزادلیق حرکتلری کیمی ، کئچمیشده تحقیر اولوب آمما یئنیجه آییلیب اوز حاقلارینی طلب ائدن بیر سیاسی – اجتماعی جنبش دیر و عمومیتده بو حرکتلرین اوزه ل لیکلرینی آز-چوخ اوزونده باریندیریب و یئری گلنده نمایش ائتدیریر ، تعریف ائله دیگیم آزادلیق حرکتلرینین بعضا داغیتماغا و خشونته ده تمایول لری بویوک اولچوده اولور ، آزربایجان میللی حرکتینده تاریخی مدنیت سابقه میز و نئچه سیاسی آشیریمدا اونملی رول آلمامیز سببیندن و هامیسیندان اونملی آیدین و ضیالی لاریمیزین آییق و چوخ تفککور ایله حرکت ائتدیکلرینه گوره بو خشونت پتانسیلی کامیل کنترول آلتینا آلینمیشدیر ، لیبرالیسم و پلورالیسم اویرتی ( آموزه ) لرینین توپلومدا و آیدین ایچینده یایغینلاماسی ایله توپلوم داها متساهل و تولرانسلی داورانماغی اورنمه یی باشاراجاق دیر و میللی پریستیژلریمیزی لکه له ین خشونت و تورک وارلیغینا یاراشمایان داورانیش لارین کوکو بیزیم توپلومدا قورویوب و یوخا چیخاجاق دیر ، آچیق دیر بوردا قصد ائتدییم قونو مدنی شجاعت و حاق سئورلیک دویغولاری دئییل تام ترسینه آییق و متساهل بیر توپلومدا مدنی شجاعت و حاقدان یانا اولماق ان بویوک فضیلت لردن بیری ساییلار.
ایضاح ائتدیگیم ندن لردن دولایی و حرکتیمیزده و اویرنجی و ضیالی لاریمیزین آراسیندا لیبرالیسم و پلورالیسم باره سینده ییغجام بیر ادبیات یاراتماق اوچون 15-20 مقاله آنادولو تورکجه سینده ، فارسحجا و بیریسی اینگلیسجه سئچیلیب کی آردیجیل اولاراق اوخوجولارین قوللوغونا سونولاجاق. باشردیغیم قدر مقاله لری آزربایجان تورکجه سینه اویغون ائتمه یه چالیشمیشام آنجاق ایشیمین نقصانلاری اولماسیدا بللی دیر تاسفله نئچه اوزمان یولداشا موراجیعت ائتدیگیمه رغما ، اونلارین یاردیملاریندان فایدالانا بیلمه دیم ، حورمتلی اوخوجولاردان اشکال لاری هم کامنت لرده و هم ایمیل ده یازماقلارین تمنی ائدیرم.
کوچوردویوم بیرینجی مقاله سایین مصطفی اردوغان-نین » چوغولچولوق( پلورالیسم ، تکثرگرایی )» باشلیقلی یازیسی دیر کی پلورالیسم و لیبرالیسم-ین فلسفی باغداشماسینی و چوغولچولوغو لیبرالیسمه بیر اساس و دایاق اولدوغونو وورغولاییر و اوزه ل لیکله فاشیزم ایله قارشیلیقدا تانینان معاصر فیلسوف آیزایا برلین-نین ده دوشونجه لرینی اورتا قویور و …….
اومید ائدیرم سایین یولداشلارین یاردیم و یول گوسترمه لری ایله دوشونجه تاریخیمیزده یاددا قالان بیر مجموعه حاضیرلانسین.

——————————————————————————————————————————

چوغولچولوق( پلورالیسم ، تکثرگرایی )*

مصطفي اردوغان

چوغولچولوق گونوموزده هم سياست بيليمي نين هم ده سياست فلسفه سي نين چوخلو باش ووردوقلاري قاوراملاردان ( مفهوم ) بيريدير. بو قاورام هر ايکي ديسيپلينده ده تصويري (descriptive) و يا آناليتيک آنلامدا اولدوغو قدر نورماتيو آنلامدا دا قوللانيلماقدادير. بونونلا برابر، تصويري آنلامدا چوغولچولوق داها چوخ سياست بيليمينده، بونا قارشيليق نورماتيو چوغولچولوق ايسه داها چوخ سياست فلسفه سينده قوللانيلماقدادير.

سياست بيليمي باخيميندان چوغولجولوغون تصويري آنلامي، مدرن دولت ده سياسي ايقتيدارين توپلوم ايچينده کي فرقلي گروه لار آراسيندا پايلاشيلميش اولدوغونو و دموکراتيک سيياسال ( سیاسی ) سوره جين باسقي گروه لاري نين اولوسال سياسي قرارلاري ائتکيله مک اوزره ياريشديغيني معین ائدیر. چوغولجو آناليزه باغلي اولان يازارلار بوتون دموکراتيک سيستملرين نيته لييي اعتيباري ايله چوغولجو اولدوغونو ايره لي سوره رلر. بو آرادا، سياسي چوغولچولوق ، آناياسا تئوري سينده ده قوللانيلماقلا برابر، بورادا قصد ائديلن اساس اولاراق چوخ-پارتيلي سياسي سيستمدير. نورماتيو سياسي چوغولچولوق ايسه مدرن دولتده کي سوسيال، قورومسال ( ساختاری ) و ايدئولوژيک چئشيتلي ليگي بير گئرچکليک اولمانين اؤته سينده ديرلي ( ارزشمند ) ائدن بير ياخلاشيمدير. بونا گوره ، دموکراتيک بير سيستمده نسبتا اؤزه رک سياسي و ايقتيصادي اؤرگوتلرين چوغوللوغونون سوردورولمه سي گرکير ((Dunleavy & O’Leary 1987: Chapter 2; Birch 1996: Chapter 10; Kuper 1987: 170. سياسي چوغولچولوق قونوسوندا آيريجا باخين. Held 1996; Vincent 1987: Chapter 6; Schmidt 2001). نورماتيو چوغولجولوغو، دوولتين بيرئيلرين ( فردلرین ) تعلق و باغليليق رفرانس لاريندان ساده جه بيري اولاراق قبول ائديلمه سي آنلاميندا قوللانانلاردا واردير. بو ياخلاشيم، يوردداشلارين دوولته هر دورومدا ايطاعت ائتمه ،گئنل يوکوملولويونو رد ائدر (Dunleavy & O’Leary 1987: 22 )

بو مادده نين اصلي قونوسو چوغولجولوغون سياست فلسفه سينده کي آنلاميدير. بورادا چوغولچولوقدان قصد ائديلن » اخلاقي چوغولچولوق » (ethical pluralism) و يا » دير چوغولجولوغو » دور (value pluralism). بو آنلامدا چوغولچولوق، تمل اينساني ديرلري نين چوغوللوغونون اوبژکتيو بير دوروم اولدوغونو و دولاييسي ايله بيرئيلر( فرد لر ) و يا گروه لار طرفيندن ايزله نن اخلاقي آماجلارين چئشيتلي لييي-نين قبول ائديلمه سي گرکديگيني ايفاده ائده ر. سياست فلسفه سينده » دير چوغولجولوغو «-نا ان چوخ تاکيد ائدن دوشونور ( اندیشمند ) ، 20. يوزايلين اؤنده گلن سياسي فيکير تاريخچيلريندن بيري اولان» آيزايا برلين » دير (1909-1997). بو نده نله، چوغولچولوق سورونونون تارتيشيلماسينا برلين-ين يازديقلاريندان حرکته باشلاماق اويغون اولور (1)

آيزايا برلين چوغولجولوغو بئله تعريف ائدير : » اينسانلارين ايزله يه بيله جکلري فرقلي آماجلار واردير؛ آما گئنه ده اونلار بير-بيريني آنلايابيلن، بير-بيرينه سمپاتي دويا بيلن، بير-بيريندن ايشيق آلابيلن (…) تاماما عقلاني ، تام آنلامدا اينسانلار اولابيلرلر (برلين 1991: 11). دير چوغولجولوغو ، تمل اينساني ديرلرين چوغول و قارشيلاشديريلاماز ( غیر قابل مقایسه ) اولدوقلاريني، بير-بيرلري ايله چاتيشابيله جکلريني – چوغونلوقلا-دا چاتيشديقلاريني- و بوندان دولايي بيزي زور ترجيح لرله قارشي قارشييا بوراخديقلاريني بيان ائدر (Crowder 2002: 2). آيزايا برلين فيکيرلر تاريخيله ايلگيلي اثرلرينده، اصرارلا، دوغرونون –و دولاييسي ايلا اينساني اييي نين- نيته لييي حاققيندا قديم يونان فلسفه سيندن بو يانا باتي فلسفه گلنه يينده ( سنت ) حاکيم اولان ياخلاشيمين » monist » کاراکترلي اولدوغونو يازميشدير : » (اوخوما سوره جينده) بللي بير نقطه يه گلينجه بيلديم کي؛ بوتون بو گؤروشلرين اورتاق يؤنو پلاتونيک (افلاطونچي) بير فيکيردي: ايلک اولاراق، بيليملرده اولدوغو کيمي، بوتون بدیهی سورولارين بير و يالنيز بير دوغرو جاوابي بولونمالي و گئري قالان بوتون جاوابلار قاچينيلماز اولاراق يانليش اولماليدير. ايکينجي اولاراق، بو دوغرولاري تاپمانين گوونيلير ( قابل اعتماد ) بير يولو وار اولماليدير. اوچونجوسو، دوغرو جاوابلار تاپیلاندا، بونلارين بير-بيرييله توتارلي بير بوتون اولوشدورمالاري قاچينيلماز اولماليدير؛ چونکو، بير حقيقتين ديگريله باغداشماماسي سؤز قونوسو اولاماز، بونو آ پريوري بيلاييردوک. بو نوع بوتون ( کلي ) بيلگي کوزميک بير بولماجانين چؤزومويدو. اخلاقا گلينجه، اورادا دا مکمل حياتين نه (نئجه) اولماسي گرکديگيني قاورايابيليرديک؛ او، ائوره ني يؤنه تن قوراللارين دوغرو اولاراق آنلاشيلماسي اوستونه بينا ائديله جکدي. » (برلين 1998: 96؛ برلين 1991: 5-6)

اويسا، برلين-ه گوره، بو تکچي گؤروش اينساني ديرلرين نيته لييي حاققيندا يانيلماقدادير؛ گئرچکده ايسه تک بير نهايي » اينساني اييي » يوخدور ؛ ساده جه » اييي حيات «- آ ايليشکين فرقلي آنلاييشلار واردير. بو، دير چوغولجولوغونون » اينسانليق دورومو » نون تانيملاييجي بير کاراکتري اولدوغو آنلامينا گلمکده دير. اؤيله ايسه ، تمل اينساني ديرلر چوخ ساييدادير، يعني » اينسانلارين ايزله يه بيله جکلري فرقلي آماجلار واردير » . آيريجا بو ديرلر و يا آماجلار گئنلليکله بير-بيرييله باغداشمازلار: » اگر حقيقي ديرلرين توپتان اويومونون بير يئرده بولونابيله جه يينه ايليشکين اؤنرمه نين آ پريوري بير گوونجه سينه صاحيب دئييلسه ک » او زامان ائمپيريک گؤزلمه و آلئلâده اينساني بيلگي يه دؤنمه ميز گرکير کي بورادا دا » بوتون اييي شئيلرين… بير-بيرييله باغداشابيلير اولدوغو وارساييمي نين » هئچ بير داياناغيني تاپا بيلمه ريک (برلين 1970: 168)

جورج کرودور- ه گؤره ( George Crowder 2002 : 2-3)، سياست فلسفه سينده کي دير چوغولجولوغو ( پلورالیسم ارزشی ) گؤروشونون دؤرد عنصرو واردير: ائوره ن-سل ليک، چوغوللوق، قارشيلاشديريلامازليق و چاتيشما . ايلک اولاراق، فرقلي کولتورل و يا مادي شرطلرده ، فرقلي شکيللرده ، آنلاشيلسالار دا، بعضي تمل اينساني ديرلرين وارليغي ائوره ن-سل بير گئرچکليکدير. برلين’ه گؤره ده (1998: 104)، نه-يين دوغرو نه-يين يانليش و نه-يين اييي، نه-يين پیس اولدوغو حاققيندا دئييشيک توپلوملار آراسيندا يايغين بير آنلاشما واردير. ايکينجي اولاراق، اينسان اوچون ديرلي اولان شئي لر و يا اينسانين گليشيمي اوچون گرکلي اولان » اييي » لر –هم ائوره ن-سل هم ده يئره-ل ديرلر داخيل- چوخدور و مختلف دير. آيريجا، ديرلرين اؤزلري ده ايچ ياپيلاري باخيميندان مرکب دير و چوغولجودور ؛ يعني بير-بيرييله چاتيشان عنصرلار ايچريرلر کي بونلارين بعضي لري بير-بيرييله قاريشلاشديريلاماز عنصرلاردير. اؤرنه يين، نگاتيو اؤزگورلوک بيله بيریلرينه رقيب و قارشيلاشديريلاماز اؤزگورلوکلر ايچرير: بيلگي ائدينمه و محرميت اؤزگورلوکلري کيمي. ائشيتليک اوچون ده عيني: فرصت ائشيتليگي مي ؟ گلير ائشيتليگي مي؟ (Gray 1996: 43). اوچونجو اولاراق، ديرلر گئنلليکله بير-بيرلرييله قارشيلاشديريلامازلار، چونکو بونلارين هاميسيني اورتاق بير استانداردا وورماق مومکون دئييلدير. (incommensurability).
تمل اينساني ديرلري تک بير اوستون ايلکه ( معیار ) آلتيندا هييئرارشيک بير سيرالامايا تابع توتابيلمه ريک. ديرلر قارشيلاشديريلامازديرلار، يعني ائوره ن-سل جاوابی گارانتي ائده بيله جک هيچ بير اؤلچو، يعني اييي و دوغرو حاققينداکي رقيب آنلاييشلار آراسيندا حاکم اولابيله جک هئچ بير معيار يوخدور (Barry 2004:129). نهايت، بو چوغول و قارشيلاشديريلاماز ديرلر مشخص دوروملاردا بير-بيرييله چاتيشابيلرلر. اونون اوچون، بونلاردان بيري-نين گئرچک-لشديريلمه سي آنجاق باشقا بيري-نين فدا ائديلمه سي و يا قيسيتلانماسي ( محدود اولماسی ) باهاسينا ممکن اولور.

دير چوغولجولوغو اؤيره تيسي نين » چوغوللوق » ، قارشيلاشديريلامازليق » و » چاتيشما » اؤزه ل ليکلريني برلين’ين بو عبارتینده گوره بيله ريک : » اينسانلارين مختلف آماجلاري نين هاميسي نين اويوملو اولاراق گئرچکلشديريله-بيله-جه-يي تک بير فورمولون پرنسيپ اولاراق بولونابيله-جه-يي اينانجي نين يانليش اولدوغو گؤستريله بيلر. اگر، منيم اينانديغيم کيمي، اينسانلارين هدفلري چوخ ساييدا اولسا و اونلارين هاميسي بير-بيرييله پرنسيپ اولاراق باغداشابيلير دئييلسه ، او زامان چاتيشما –و تراژدي- احتمالي گرک کيشي سل، گرکسه سوسيال حياتدان هئچ بير زامان کامل اولاراق و بوسبوتون قالديريلاماز. Berlin 1970:169

ديرلرين هم ائوره ن-سل هم ده بير-بيرييله باغداشماز اولدوقلاري گؤروشو ايلک باخيشدا اؤزو ايچینده توتارسيز گؤرونمکله برابر، برلين’ين سورونو فرقلي دوزلم لرده ( اصلاح لاردا ) اله آلديغيني خاطيرلاماق بو گؤرونوشده کي توتارسيزليغي اورتادان قالديرابيلر. برلين’ين دوشونجه سینده چوغولچولوق ساده جه ديرلرين اوبژکتيو ياپيسي باخيميندان دئييل، عيني زاماندا کولتورلر-آراسي باغلامدا دا سؤز قونوسودور. باشقا بير ايفاده ايله، اوبژکتيو و يا ائوره ن-سل اينساني ديرلر آراسيندا بير باغداشمازليق اولدوغو قدر (دير چوغولجولوغو)، فرقلي » اييي حيات » آنلاييشلاريني تمثيل ائدن دئييشيک کولتورلرين ديرلري ده بير-بيرييله باغداشمايابيلر (کولتورل چوغولچولوق). آنجاق، ديرلرين کولتورلر-آراسي فرقلي-لشمه-سي ائوره ن-سل ديرلرين بولونماديغي آنلامينا گلمز: » ديرلرين باغداشمازليغيني دا دراماتيزه ائتمه-مه-ليييک؛ چئشيتلي زامانلارداکي دئييشيک توپلوملار آراسيندا، نه يين دوغرو نه يين يانليش و يا نه يين یاخشی نه-يين پیس اولدوغو قونوسوندا اولدوقچا يايغين بير آنلاشما (موطابقت) واردير. (…) توپلوملارين اونلار اولمادان وارليقلاريني نرده ايسه سوردورمه-يه-جکلري » حداقل ديرلر واردير (برلين 1991: 18)

چوغولجولارا گوره، ديرلر چوغولجولوغو نسبیت چی لبک ایله ( نسبیت گرایی ) عيني شئي دئييلدير. ديرلرين چوغول و قارشيلاشديريلاماز اولدوغونو سؤيله مک، اونلارين ساده جه معین و بللی بير کولتورل و يا اپيستيمولوژيک باخيش آچيسيندان گئچرلي اولدوقلاريني سؤيله مک دئييلدير. بعضي چوغول ديرلر صيرف يئرل اولابيليرلر، آما ان آزيندان بعضي ائوره ن-سل ديرلرين، هر هانسي بير » اييي یاشاما » قاتقيدا بولوناجاق ژنريک اييي لرين بولوندوغو دوشونجه سي چوغولجو گؤروشون اساسلي بير عنصرودور (کراودر 2002: 3-4)

برلين’جي چوغولچولوق گؤروشونون، اينساني ديرلرين زورونلو اولاراق بير-بيرييله چاتيشديغي و بو چاتيشمانين غقلانی يولدان چؤزوله مه يه-جه-یي، دولاييسييلا بليرلي اينساني ديرلرين ايزلنمه سي نين عقلاني تملي اولماديغي و بونون ترجيح-ه و يا باغلانمايا (commitment) دايانديغيني ايره لي سورمه سی تنقید اولونموشدور بير يوروما گوره، بو آماجلار بير-بيرييله قياسلاناماز دئييلدير؛ يعني، بونلاري ديرلنديره-بيله-جه-ييميز اورتاق بير استاندارد واردير. بونلارا آنجاق اييي حياتا تشويق ائتمه لري اؤلچوسونده دير وريلمه ليدیر ( براون 1988: 156-57)

برلين’ين چوغولجولوغونون اخلاقي و سياسي دوشونجه ايله ايلگيلي سونوچلاري حاققيندا بو فلسفه نین ادبیاتیندا (literature) گؤروش بيرليیي يوخدور. هر شئي دن اؤنجه، بو دوکترينين مکمل بير توپلوم و يا مکمل بير اينساني حيات دوشونجه سيني –دولاييسييلا اوتوپياچيليغي- رد ائتمه يه گؤتوره جه یي آچيقدير. آيريجا، گراي’ين يورومونا گوره، چوغولجولوغون مکمل ليک دوشونجه سيني توتارسيز بولاراق ردائتمه سي ايلرله مه جي اينسانليق تاريخي آنلاييشي اوچون ده اؤلدوروجودور (گراي 1996: 70-71)

بونونلا برابر، بوتون اينساني » اييي » لري اويوملو بير شکيلده ايچنده بارينديران بير توپلوم تصووورو ايلا باغداشماسا دا، چوغولجولوغون اينساني » مکمللشمه » و اردم آراييشيني ايلکه اولاراق ردائتمه سي ده گرکمز.. مثال اوچون راسموسن و اويل’ا گوره، اخلاقي مکملليک آراييشييلا چوغولچولوق هله لیک اويوشابيلر. ديرلرين قارشيلاشديريلامازليغي و اؤلچول مزليیي مکملليک آراييشييلا بير تک دورومدا، يعني اينساني گليشيمين ائورنسه ل بير دوزه نين و يا کوزميک لوگوس’ون بير تظاهورو اولاراق آنلاشيلماسي دوروموندا باغداشماز. آما اگر مکملليک بيرئي سل-لشديريلميش بير طرزده قاورانيرسا، او زامان فرقلي اينساني گليشيم آنلاييشلاري نين قارشيلاشديريلامازليغي بؤيله بير سونوچ ياراتماياجاقدير. چونکو، » اينساني گليشيم آراييشي و اونا اولاشيلماسي هرکسين عيني اؤدول اوچون موجاديله ائتدييي بير ياريش دئييلدير؛ (بو) تک بير سرعت استانداردي اولان بيرله شيک بير ياريش » اولماييپ، » هر بير کيشي نين، موتسوزلوغا قارشي (…) اؤزو باشينا قاچماسی گرکن » بير ياريشدير ( مسابقه دبر ) .(راسموسن & اويل 1997: 46)

چوغولجولوغون بللي بير سياسي سيستم نوعی ايله نده نسه ل بير ايليشکيسي اولوپ اولماديغي و يا بوندان نئجه بير سیاسی سيستمين یارانابيله جه يي تارتيشمالي اولماقلا برابر، سياست فلسفه سينده ليبراليزمله چوغولچولوق آراسيندا ياخين بير ايليشکي اولما گؤروشو يايغيندير. برلين’ين اؤزوده » دير چوغولجولوغونون» ترجيح اؤزگورلویونو زورونلو قيلديغيني دوشونمکده دير کي بو بير باخیشدا ليبراليزمين چوغولچولوقلا مشروع لاشديريلماسيدير: » گونده ليک تجروبه ميز ايچينده قارشيلاشديغيميز دونيا، ائشيت درجه ده نهايي آماجلار و ائشيت درجه ده موطلق ادعالار آراسيندا ترجيح لر (سئچمه لر – choices) ياپماق دوروموندا اولدوغوموز بير دونيادير کي بو آماجلار و ايدعالارين بعضي لري نين گئرچکله شديريلمه سي قاچينيلماز اولاراق ديگرلري نين فدا ائديلمه سيني گرکديره جک دير. اساسا، بؤيله اولدوغو اوچوندير کي اينسانلار ترجيح آزادلیغینا ( سئچمه آزادلیغینا ) بؤيله سينه چوخ دير وريرلر. (…) بو حالدا، موطلق ایستک لر آراسيندا سئچمک زورونلولوغو اينسانليق دورومونون قاچينيلماز بير نيته ليييدير. باشقا عبارت ایله، بير آماج اولاراق اؤزگورلویه ديريني وئرن بودور. » (برلين 1970: 168، 169)

بئرنارد ويلليامز’ا گؤره آيزايا برلين چوغولچولوقدان حرکت ائتمکله ليبراليزمي ايکي شکيلده ساوونماقدادير. ايلک اولاراق، اگر بيردن چوخ رقیب دير وارسا، او زامان بير توپلوم تک-بير ديره يؤنه لديیي اؤلچوده داها چوخ ابتدایی ديري اهمال ائدر و يا باستيرير. ايکينجي اولاراق، چوخ ساييدا فرقلي ديرين وارليغي نين بيلينجينده اولماق اوزو بير ایييدير، بو موطلق و تمل بير حقيقتين بيلگيسي دئمکدير (Williams 1980: xvii-xviii). بونا ان اويغون سياست ده، شو و يا بو ديرلر منظومه سي نين دولت الي ايله داياتيلماماسيني اؤن گورن ليبرال سياستدير.

برلين، آچيقچا، چوغولجولوغون ليبرال سياستين تملينده ياتان » نگاتيو اؤزگورلویو » زورونلو قيلديغيني ايره لي سورمکده دير (برلين 1970: 171) عيني نوکته باشقا ليبرال يازارلار طرفيندن ده وورغولانميشدير. سؤز گليشي، چارلز روولی-يه گوره، بيرئي لرين نگاتيو حاقلاري نين سيکي بير شکيلده اويغولانديغي ليبرال بير توپلومدا دير چوغولجولوغو گئچيجي چوغونلوقلارين ديرلرينه و يا بير اوتوکراسی نبن زورلامالارينا اويما يؤنونده کي کاموسال (افکار عمومی ) باسقيلارا دايانابيلير. کلاسيک-ليبرال سياسي دوزن توپلومون بوتونويله سياسی لشديريلديیي و يا کلاسيک ليبرال ديرلرين بيرئيين حياتي نين هر يؤنونه زورلا اويغولانديغي بير دوزن دئييلدير. تام عکسينه، بؤيله بير دوزن، سیاستي ان حداقل دوزئيه ( سطح و مرحله ) اينديرير و بيرئيلري اوز اؤرگوتلريني و گروه لاريني قورماق دا و اؤز آماجلاريني ايزلمکده سربست بوراخير. ليبرال بير دوزن بيرئيلري، اگر ايسته رلرسه بو دوزئندن آيريلما قونوسوندا بيله آزاد بوراخير. کلاسيک ليبراليزم بيرئيلري اؤزگور اولمايا زورلاماز ((Rowley 1997: 15

دير چوغولجولوغونون ليبرال سياستي گرکتيرديپي تئزي نين تيپيک آنلاتيمي بئله دير: مادام کي ديرلر چوخ ساييدادير و بير-بيرييله قارشيلاشديريلمالاري مومکون دئييلدير، اؤيله ايسه چوغولجولوغو دستکه ين و وطنداشلارينا بللي بير اييي آنلاييشيني داياتمايان ليبرال رژيم اييي حياتا ايليشکين گؤروشلردن ساده جه بيرينه دايانان هرهانسي بير رژيم-دن اوستوندور. اونون آماجلاري اوستون دئييلدير، آما او بوتون اییيلره سايغي گؤسترمکله ان ایييسيني ياپار (لوماسکي 2003؛ کراودر 2002: 8). بنزر بير گؤروش چاندبران کوکاتاس (Chandran Kukathas) طرفيندن ديله گتيريلميشدير: هرکسين دونياني عيني شکيلده گؤرمه يه جه یي، عيني فیکبرلري پايلاشماياجاغي و يا عيني ايده آل لارلا ياشاياماياجاغي گئرچه بيني قبول ائدن » (ليبراليزم اينسانلارين بير آرادا ياشامايا چاليشتيقلاري زامان اورتايا چيخان بشري چئشيتلي لییين، فرق ليکلرين و آنلاشمازليقلارين اورتايا چخارديغي پروبلئمه جاواب تشکيل ائدن بير سياسي فلسفه دير. » بو فرقلي اخلاقي استانداردلار ايسه آنجاق خوش گؤرو رئژيمي آلتيندا بير آرادا وار اولابيليرلر (کوکاتاس 2003: 262، 268). بو آنلاييشدا ليبرال دولت، اساس اعتيباري ايله، ايده ئولوژيلر و دونيا گؤروشلري قارشيسيندا طرفسيزليغي ايله و فرقليليکلري خوش گؤرمه سييله تانيملانماقدادير.

ييرمينجي يوزايلين باشقا بير اؤنده گلن ليبرال دوشونورو (Friedrich A. Hayek’in ) فريدريج. هايک’ين ايلک دفعه 1944 ايلينده ياييملانان » کؤله ليک يولو » آدلي اثرينده کوللکتيويست پلانلامايا قارشي گليشديرديیي بحث لرده اؤزونده چوغولجولوغا دايانماقدادير: بوتون مرکزيتچي پلانلار » معین بوتون توپلولوقلارين اويمالاري گرکن بير سوسيال آماج » ي هدف ائدينميشلردير. بو آماج يا » اورتاق اييي » يا » گئنل رفاه » يا دا » گئنل چيخار و منفعت » اولاراق تانيملانير. اويسا تک بير آماج کيمي ايفاده ائديلميش اولسا دا، اصلینده بو بير آماجلار هييئرارشيسيدير و يا قاپساييجي بير ديرلر اؤلچه یيدير. بوندان دولايي، » بوتون فعاليت لريميزي تک بير پلانا گؤره سوق و ايداره ائتمک، احتياجلاريميزين هر بيرينه، بوتون فرقلي ايستيقامت لر آراسيندا پلانلاماجي نين سئچديیينده قرار قيلمايي مومکون قيلاجاق شکيلده، ديرلر سيرالاماسي ايچينده بير يئر وريلمه سيني اؤن گؤرور. قيساجا، بو اوچونده بوتون فرقلي اينساني ديرلرين اؤزو اويغون يئرلرينه قوندوغو تام بير اخلاق کودونون وارليغيني اؤن گؤرور. » (Hayek 1944: 42-43; zikr. Crowder 2002: 227).

اويسا، هايک’ه گوره، بؤيله تک و بوتونله شيک بير اخلاق کودو يوخدور. چونکو، دير اؤلچه کلري ساده جه بيرئيلرين ذهنينده وار اولدوغوندان، قاچينيلماز اولاراق فرقلي و چوخ دفعه بير-بيرييله باغداشماز اولان قسمي دير اؤلچه کلريندن باشقا بير شئي موجود دئييلدير. قيساجا، هايک’ين گؤروشو، چوخ ساييدا فرقلي ديرلر بولوندوغونا و بونلارين موطلق بير شکيلده درجه لنديريله مه يه جه بينه ايليشکين چوغولجو آنلاييشا دايانماقدادير. بوندان دولايي، فرقلي ایيلرين دوغرو سيرالانماسي حاققيندا هئچ بير اوبژکتيو حقيقت يوخدور و سيرالامالار تاماما سوبژکتيودير. بو گؤروشون پوليتيک سونوجو بودور: بيرئيلرين، بليرلي سينيرلار ايچينده، باشقا بيريسينينکي يئرينه اؤز دير و ترجيح لريني ايزله مه لرينه ايزين وريلمه ليدير و بو آلانلار ايچينده بيرئيين آماجلار سيستمي اوستون اولمالي و هئچ بير يوخاريدان بليرله مه يه تابي اولماماليدير. (Crowder 2002,. 227-28). هايئک باشقا بير يئرده عيني دوغرولتودا يازير: اؤزگور بير توپلوم، » نه سوموت آماجلارين بيرلئشيک بير اؤلچه یيني داياتير، نه ده نه يين داها اؤنملي نه يين داها آز اؤنملي اولدوغونا ايليشکين بللي بير گؤروشون توپلومون بوتونونو يؤنه تمه سيني تامين ائتمه يه قالخیشير. » (Crowder 2002, 157n; s. )

ده بير » چوغولجو ليبرال » اولان گئورگ کراودر چوغولچولوقدان ، ليبراليزمه گئدن بو عقل يوروتمه بيچيمييله مطابيق دئييلدير. اونا گؤره (Crowder 2002.8-9)، اگر ديرلرين چوغول و قارشيلاشديريلاماز اولماسی هيچ بير اييي حيات آنلاييشي نين عقلاني اولاراق ديگرلريندن داها زورلاييجي اولماديغي آنلامينا گليرسه، عينيسي بليرلي ديرلره دايانان ليبراليزم اوچون ده سؤز قونوسو و گئچرلی دیر. اگر اييي سورونونون بوتون چؤزوملري اخلاقي باخيمدان برابر موقعیت ده اولسا ، او زامان ليبرال-اولمايان چؤزوملرده ليبرال چؤزوم قدر سايغي ايديعا ائده بيلير. هر حالدا، دير چوغولجولوغو بئله بير بئليرسيزليک ( ابهام ) و يا نسبیت-ه گؤتورمه ز. ديرلرين چوغول اولماسيندان بوتون (حتی بيرچوخ) ياشام طرزلري نين اخلاقن ائشيت ( برابر ) اولدوقلاري سونوجو چيخماز. هر شئيدن اؤنجه، دير چوغولجولوغو ان آزيندان بعضي ديرلرين ائوره ن-سل اولدوقلاري فيکريني گرکدیرير. ائوره ن-سل ديرلره سايغي ، بونا گوره بوتون ياشام طرزلرينه اويغولانابيلن اینتیقادی بير استانداردير. بو آچيدان باخيلديغيندا بوتون ياشام طرزلري بو استانداردي عيني درجه ده قارشيلاياماز.

کراودر ، چوغولچولوقدان ليبراليزمه گئچيشه ايليشکين ، بو استاندارد گؤروشو ائلشتيرمکله برابر، اؤزو عيني آماجا خدمت ائده بيله جک داها ساغلام بير آچیقلیق گئليشديريله بيله جه يي فیکرینده دير. اونا گوره، چوغولجولوغون عنصرلاريندان اوچو ليبراليزم اوچون دوغرودان دوغرويا مثبت ( اولوملو ) داياناق ساغلاماقدادير. بيرينجيسي، ديرلرين چوغوللوغو و قارشيلاشديريلامازليغي ليبراليزمين فرقلي اييي لري و ياشام طرزلريني بير آرادا ياشاتما قونوسونداکي اوستون طرفسیز لیگی اويوملودور. ايکينجيسي، يينه عيني ظرفيت، ليبراليزمين، چوغولجولوغون اییي آنلاييشلاري آراسيندا معقول بير فرقليله شمه نين تانينماسيني گرکتيرن- قارشيلاشديريلامازليق و چاتيشما عنصرلاريني قارشيلاماسيني مومکون ائدر. نهايت، چوغولجولوغون گرکديرديیي کيشيسه ل آزادلیق لار کيمي بعضي کاراکتر آزادلیق لاری و يا اردم لر ان اييي ليبرال سياسي سيستم اوچونده گليشديريله بيلير (کراودر 2002: 260). باشقا بير عبارتله چوغولچولوق تام بير ليبرال طرفسيزليیي دئييل، عکسينه بير جور اردمجي و يا کامل و عالی ليبراليزمي گرکديرير.

بونا قارشيليق گئنلليکله ( عمومیت له ) ليبرال اولمايان دوشونورلر ( متفکرلر ) دير چوغولجولوغونون ليبراليزمي مشروع لاشديرماديغينی دوشونمکده ديرلر. مثال اوچون، ژوهن گراي’ه گوره، برلين’ين چوغولجولوغو ليبرال سياسي اخلاقی ديرلري آراسيندا هييئرارشيک بير اوستونلوک تانينماسينا اساس یارادا بیلمز . » چوغولچولوق حقيقتيندن چيخان سونوج، ليبرال قوروملارين هئچ بير ائوره ن-سل اوستونلویه صاحيب اولاماياجاغيدير. (…) ليبرال قوروملاردا سوموتلاشان ديرلره اويغولانماسي دوروموندا، بو، ليبرال اولمايان ياشام طرزلرينده سوموتلاشان اييي ادعالاري نين سؤز قونوسو ليبرال ديرلرله ياريشاماياجاقلاري و يا اونلار طرفيندن آلت ائديله مه يه جکلرينه داير عقله دايالي هئچ بير ادعاسي اولاماياجاغي آنلامينا گلير. » (گراي 1996: 155-56) گراي آيريجا، تک بير ايلکه ده و يا سيرالي ايلکه لر سيستمي اوچونده ايفاده ائديله بيله جک توتارلي بير سياسي اخلاقي رد ائتدييي اوچون، چوغولجولوغون ليبراليزمين » وازگئچيلمز تمل حاقلار » ( حقوق اساسی ) و يا اؤزگورلوکلر دوشونجه سييله باغداشماديغيني ايره لي سورمکده دير. عيني نده نله، اونا گوره، دوغال حقوق دوکترينلري ده قبول ائديله مه ز (گراي 1996: 71، 61، 70 )

باشقا محافظه کار دوشونورلر ده بنزر گؤروشلر ايره لي سورموشلردير. اؤرنه يين، John Kekes یازدیغی against Liberalism ليبراليسم آدلي اثرينده ليبراليزمين –( برابرلیک ، آزادلیق و حقوق ) ائشيتليک، اؤزگورلوک و حاقلار- کيمي تمل ديرلري نين اينساني وار اولوش اوچون عيني درجه ده اؤنملي اولان باشقا ديرلرله –گوونليک، رفاه و ساغليق ( امنیت ، رفاه و ساغلیق ) – چوخ زامان چاتيشديغيني و بو کيمي دوروملاردا ليبرال ديرلرين اؤنجه ليگه صاحيب اولدوقلاريني قبول ائتمک اوچون هئچ بير یاخشی ( اییی-قیول ائدیله جک ) نده ن تاپیلمادیغینی تبیین ائتمکده دير. آيريجا، ليبراليزمين بير ياندان دير چوغولجولوغونا اؤنم وريرکن، اؤته ياندان سيويل حياتين ان اويغون تملي اولاراق ليبرال بير دوزنده اصرار ائتمه سي، اونون اؤز تمل ديرلريني بوتون توپلوملار اوچون زورونلو سايديغيني گؤسترمکده دير (aktaran Lomasky 1998; ayrıca bkz. Crowder 2002: 104-115). اؤته ياندان چارلز لارموره (Charles Larmore ) ده ليبرال فيکيرلري چوغولجو بير فلسفه يه دايانديرمانين ليبراليزمين اؤزونو چوخلاری ایله قارشی بير دوشونجه حالينه گتيرجه یيني ايره لي سورمکده دير (لارموره 1997-98)

بو گؤروش ليبرال فيلسوفلار راسموسن و اويل (Rasmussen ve Uyl ) طرفيندن بو شکيلده تنقید ائدیلمیشدیر: اينساني گليشيمه یه، ايليشکين فرقلي آنلاييشلارين وارليغي و بيزيم سوسيال بير وارليق اولما احتيياجيميزين درين و آچيق اوجلو اولماسي قارشيسيندا، ان گئنيش آنلاميندا انسان لار آراسي حياتي مومکون قيلاجاق، آما عيني زاماندا هرهانسي بير کيشي نين و يا گروهون حياتلاريني، زامانيني و قايناقلاريني باشقالارينا فدا ائتمه سيني گرکديرمه يه جک سياسي بير استانداردا احتياج واردیر ، بونا ان اييي ( تطبیق ائدن ) اويان دا اؤزگورلوک حاققينا دايانان ليبرال بير سياسي سيستمدير؛ چونکو لیبرالیسم نه بللي بير اييي آنلاييشيني زورلار نه ده بير توپلونون کولتورونون گئنل کاراکتري نين نه اولاجاغيني بليرله مه يه چاليشار. هر هانسي اينساني گليشيم آنلاييشلاري نين دستکله-نه-جه-يي نين و يا انگللنه جه يي نين بليرلنمه سي دييه بير شئي ليبرال سياستين آماجلاري آراسيندا يئر آلماز. اؤزگورلوک حاققينا دايانان بير سياسي/حقوقي سيستمين هرهانسي بير اينساني گليشيم آنلاييشيني ديشلاما ( طرد ائتمه ) کيمي بير ايلکه سي يوخدور. چونکو، ليبراليزم بير اخلاق (ethics) دئييل ، بلکه بير سياسي فلسفه دير (راسموسن & اويل 1997: 56، 58-59. گراي’ين گؤروشلري نين باشقا بير تنقیدی اوچون باخین. گوردون 1996)

——————————————————————————————————————————-
اخلاقي چوغولچولوق : پلورالیسم اخلاقی

دير چوغولجولوغو : پلورالیسم ارزشی

باغداشماق : بیر یئرده جمع اولماق ( بیرگه آنلام اولماق )

اينساني اييي : غایت انسانی

اؤيره تي : آموزه ، ایده

کولتورل چوغولچولوق :پلورالیسم فرهنگی

——————————————————————————————————————————-
قايناقلار:

• Isaiah Berlin (1988), “İdeal Arayışı Üstüne”, Çev. M. Erdoğan, Liberal Düşünce, n. 12 (Güz), pp. 94-104.
• Isaiah Berlin (1991), The Crooked Timber of Humanity (London: Fontana Press).
• Isaiah Berlin (1970), Four Essays on Liberty (New York: Oxford University Press, repr.).
• Anthony H. Birch (1996), The Concepts and Theories of Modern Democracy (London & New York: Routledge)
• Alan Brown (1988), Modern Political Philosophy: Theories of the Just Society (London: Penguin Books, repr.)
• George Crowder (2002), Liberalism and Value Pluralism (London & New york: Continuum).
• Patrick Dunleavy & Brendan O’Leary (1987), Theories of the State: The Politics of Liberal Democracy (London: Macmillan)
• John Gray (1996), Isaiah Berlin (Princeton/NJ: Princeton University Press).
• David Held (1996), Models of Democracy (Stanford: Stanford University Press)
• Chandran Kukathas (2003), The Liberal Archipelago: A Theory of Devirsity and Freedom (Oxford: Oxford University Press).
• Chandran Kukathas (1996), “Waht is the Big Idea?”, Reason, November.
• Jessica Kuper (ed.) (1987), Political Science and Political Theory (London & New York: Routledge & Kegan Paul)
• Charles Larmore (1997-98), “Review of Isaiah Berlin’s ‘The Sense of Realities: Studies in Ideas and Their History’, ed. by Henry Hardy, Boston Review.
• Loren E. Lomasky (2003), “Defending Tolerance: Values, Liberty, and Democracy”, Reason, November,
• Loren E. Lomasky (1998), “Give Peace a Chance”, Reason, March.
• Dauglas B. Rasmussen & Douglas J. Den Uyl (1997), “Liberalism Defended: The Challenge of Post-Modernity” Rowley (ed.), Classical Liberalism and Civil Society (Celtenham, UK & Northampton, M.A, USA: Edward Elgar) içinde, pp. 9/1-9/85.
• Charles K. Rowley (1997), “On the Nature of Civil Society”, Rowley (ed.), aynı eser içinde, pp. 1-24.
• Manfred G. Schmidt (2001), Demokrasi Kuramlarına Giriş, Çev. M. Emin Köktaş (Ankara: Vadi Yayınları)
• Andrew Vincent (1987), Theories of the State, (Oxford: Basil Blackwell).
• Bernard Williams (1980), “Introduction” to Isaiah Berlin, Concepts and Categories: Philosophical Essays (Oxford & Toronto & Melbourne: Oxford University Press).

(1) Mamafih, siyaset teorisinde Isaiah Berlin’in orijinal bir filozof olarak görülmesine karşı çıkanlar da vardır. Nitekim, Chandran Kukathas’a göre, siyaset felsefesinde genel bir teori geliştirmiş olmayan Berlin’in değerlerin karşılaştırılamazlığına ilişkin temel görüşü ne büyük, ne ayırt edici, ne yıkıcı, ne de yeni bir görüştür; bundan dolayı, Berlin’in yaptığı, olsa olsa, ılımlılığın önemine dikkatimizi çekmesinden ve bağnazların iyimserliğine karşı bizi uyarmış olmasından ibarettir. Bkz, Kukathas 1996).

* Liberal Düşünce, Sayı: 38-39, Bahar-Yaz 2005.

  https://azdemokrasi.wordpress.com

28 ژوئن 2010 Posted by | تورکی, تورکجه - Turkce, ترکی | , , , , | بیان دیدگاه

   

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: