کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

نقش اخلاق در حرکت‌های اجتماعی (۴)؛ جمع‌بندی / آلب‌ارسلان صرافی


هدف از اين سری مقالات بررسيِ ضرورت اخلاق در حرکت‌هاي اجتماعي و پاسخ دادن به اين سئوال است که: – آيا اخلاق به عنوانِ يک عامل، نقشي اساسي در تکامل و تحولاتِ جامعه دارد؟

در بخش‌های پیشین پیرامونِ اهمیتِ اخلاق در میانِ فعالینِ سیاسی و مدنی (به مثابه‌ی یک جامعه‌ی روشنفکری) پرداخته شد و به دنبالِ آن طی مقاله‌ای نسبتاً مفصل خلاصه‌ای از نظراتِ «ماکس وبر» ، «امیل دورکهایم» و «یورگن هابرماس» بازگو گردید، در این بخش سعی خواهم کرد به جمع‌بندی و وجوه مشترک نظرات این سه اندیشمند بپردازم.

در آموزه‌های وبر، دورکهایم و هابرماس همسویی‌ و انطباق چشمگیری در مورد نقش اخلاق در زندگی مدرن دیده ‌می‌شود. هر سه‌ی این اندیشمندان تاکید می‌کنند که پارامترهایی چون اقتصاد عقلائی و همبستگی اجتماعی و آزادی و دموکراسی، (یعنی همه‌ی آن عواملی که برای تحقق یک زندگی اجتماعی مطلوب و سرشار از رفاه لازم است)، همه بر اساس اعمال و رفتارهایی شکل می‌گیرند که توسط هنجارهای اخلاقی هدایت می‌شوند. زمانی که اعمال و رفتارهای اخلاقی نقش فعال‌تر و بارزتری در سطح جامعه پیدا کنند، برقراری اقتصاد عقلائی مدرن، تعمیق همبستگی اجتماعی و گسترش آزادی و دموکراسی نیز میسر می‌شود. به‌طور خلاصه می‌توان این‌ را تحت اصل کلی زیر بیان کرد:

اخلاقی شدن هرچه بیشتر زندگی اجتماعی، نقش اساسی در برقراری دموکراسی و هر آنچه که تحت عنوان جنبه‌های مثبت زندگی مدرن به‌حساب می‌آید دارد.

البته باید گفت که اخلاق به تنهایی کافی نیست و نمی‌تواند به عنوان تنها عامل، یک‌تنه در مقابل نیروهای ارتجاعی و بازدارنده‌ی تحولات اجتماعی بایستد؛ یک کشور جهان سومی که قدرت در دست نهادها و سازمان‌های خاص است، بی‌آنکه افراد زیادی در پروسه‌ی کنترل و هدایت اداره‌ی جامعه دخالت داشته‌ باشند را در نظر بگیرید. در این جوامع همین  نهادها و سازمان‌های قدرتمند منافع خود را در تقابل با منافع دیگران دنبال می‌کنند. حال چگونه می‌توان در چنین جوامعی برای نیل به دموکراسی و آزادی، گفتمانی عمومی در لزوم اخلاقی کردن رفتار انسان‌ها به راه انداخت؟ در حالیکه کلیه‌ی رسانه‌های همگانی در انحصار همین نهادهای قدرت‌اند و شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و سایت‌های اینترنتی نیز تحت فیلترینگ و حملات سایبریک قرار دارند؟

در چنین جوامعی گاه تنها راه نیل به این هدف واژگونی این نهادهای قدرت (در اثر بروز بحران‌های اقتصادی و سیاسی و …) ا‌ست و در خلا چنین نهادهایی‌ست که نیروهای مردمی فرصتی می‌یابند تا نسبت به اشاعه‌ی گفتمان مورد بحث در سطح جامعه و عمومی‌ کردن آن بپردازند. اما کار با گسترش اخلاقیات به پایان نمی‌رسد و لازمست همزمان زیرساخت‌های اقتصادی جامعه نیز به رشد مناسبی برسند.

لذا می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که هیچ عاملی از جمله اخلاق به تنهایی نمی‌تواند سرمنشا تحولات اجتماعی گردد. عوامل گوناگون در کنار اخلاق همدیگر را تکمیل می‌کنند و به یاری هم چنین هدفی را متحقق می‌سازند.

در جهان امروز در برابر تمام نیروهایی که در حفظ وضع موجود و رکود سیستم اقتصادی، دیکتاتوری و تمامیت‌خواهی نقش دارند، نیروها و عناصری نیز وجود دارند که درست در جهت معکوس درکارند. در حال حاضر نسبی‌گرایی روز افزونی در اذهان عمومی مردم جهان حاکم شده و این به همه اجازه می‌دهد که تا حدودی شیوه‌های مختلف زندگی را پذیرا باشند، امروزه جنبش دموکراسی‌خواهی در جای–جای جهان در حال گسترش است. در چنین شرایطی، سوال اساسی این است که آیا اخلاق در کنار این عوامل و نیروها در چنین وضعیتی عامل مهمی در پیشروی جامعه به سوی یک نظام اقتصادی فعال و پویا و متکی بر تقسیم عادلانه‌ی ثروت، یک جامعه‌ی باز و با ساختار سیاسی دموکراتیک باشد؟

جواب این سوال را در آموزه‌های وبر و دورکهایم و هابرماس می‌توان یافت. هر سه‌ی این اندیشمندان پاسخ مثبتی به این سوال می‌دهند. به باور اینان بدون قواعد اخلاقی احتمال کمی وجود دارد که انسان‌ها در فعالیت‌هایی که رابطه‌ی مستقیمی با منافع آنی و شخصی خودشان نباشد، شرکت جویند. اهرم تحول اجتماعی باید بر تکیه‌گاهی استوار گردد که کمابیش در خارج از نظم معمول زندگی قرار دارد. این تکیه‌گاه چیزی جز قواعد اخلاقی نیست.

در عین حال قواعد اخلاقی قواعدی عجیب و ناآشنا و دور از دسترس برای انسان‌ها نیست، در بسیاری از حوزه‌های مختلف زندگی، انسان‌ها از قواعد اخلاقی پیروی می‌کنند و این قواعد اگر به حوزه‌های دیگر نیز راه یابد و آگاهانه و با سرسختی پیگیری شود، می‌تواند اثرات مهمی برجای بگذارد.

وبر منشا شکل‌گیری اخلاق پروتستانی را شیوه‌ی زندگی توام با ریاضت‌ راهبان مسیحی می‌داند. به نظر وبر همین راهب‌ها بودند که زندگی را در چارچوب کار و کوشش حساب شده و عقلائی پیش می‌بردند.

دورکهایم حس فداکاری و از خودگذشتگی را زوابط مابین  انسان‌ها می‌بیند ولی استدلال می‌کند که این حس اگر در جوامع سنتی از طریق دین و مراسم مختلف در انسان‌ها تقویت می‌شد، از این پس بایستی این حس توسط سیستم آموزش و پرورش پرورانده شود.

هابرماس نیز هنجارهای اخلاق گفتمانی، خود را نه از اخلاق پروتستانی، نه از دین و مراسم عرفی یا سیستم آموزش و پرورش بلکه از قواعد گفتگوی عادی انسان‌ها در زندگی عادی استخراج می‌کند.

هر سه‌ی این اندیشمندان تاکید دارند که هیچ تحول اجتماعی پایداری روی نمی‌دهد مگر آنکه انسان‌ها با اعتقاد به اینکه می‌بایست شیوه‌ی زندگی خاصی پیش‌گیرند و خود آنرا متحقق ساخته و نسبت به حفظ آن بکوشند. شرایط اقتصادی–اجتماعی به تنهایی و بدون ارتباط با آمادگی ذهنی انسان‌ها موجب هیچ تغییر و تحولی نمی‌شود. به‌عبارت دیگر تحول اقتصادی-سیاسی بدون بهره‌گیری از پویایی عامل اخلاقی امری تقریباً امکان‌ناپذیر است.

هنجارهای اخلاقیی که از پس این کار بر می‌آیند عبارتند از:

  •      پذیرش حقوق مساوی همه‌ی انسان‌ها
  •      احترام به حرمت همه‌ی انسان‌ها
  •      پایداری در انجام وظایف مدنی
  •      همبستگی با انسان‌ها و از خودگذشتگی برایشان
  •      صداقت در حرف (راستگویی)
  •      صداقت در عمل (درستکاری)

هرچند این هنجارها از حوزه‌های مختلف جامعه استخراج می‌شوند، اما کاملا با هم مرتبطند. مثلا «راستگویی« و «پذیرش حقوق مساوی همه‌ی انسان‌ها« را می‌توان از حوزه‌ی قواعد گفتگوی روزمره استنتاج کرد. و یا «همبستگی با انسان‌ها و از خودگذشتگی« را می‌توان از حوزه‌ی زندگی خانوادگی (و کلا از روابط با کسانی که رابطه‌ی بسیار عمیق و عاطفی بین همدیگر دارند) استخراج کرد و «پایداری در انجام وظایف مدنی و درستکاری» نیز از حوزه‌های کاری (و کلا حوزه‌هایی که افراد نسبتا از هم دور و یا با فاصله‌ای معین با هم در ارتباطند) قابل استخراجند.

علیرغم اینکه این هنجارها می‌توانند سرچشمه‌های متفاوتی داشته باشند اما نقاط مشترک آن‌ها در این است که همه اصولی مجرد و عام هستند که کلیه‌ی حوزه‌های زندگی را به‌درجاتی در بر می‌گیرند و کل به هم پیوسته‌ای را تشکیل می‌دهند. مثلا کسی که با اعتقاد به اصل «از خود گذشتگی برای نزدیکان خود«انتظار دارد دیگران به‌خاطر وی ازخودگذشتگی بکنند، می‌بایست بپذیرد که چون «همه‌ی انسان‌ها حقوق مساوی دارند« پس دیگران نیز محق هستند از وی انتظار داشته باشند که او به خاطرشان از خودگذشتگی کند و یا کسی که از دیگران انتظار «درستکاری« و «انجام وظایف محوله‌ی مدنی« را دارد، چون «همه‌ی انسان‌ها را دارای حرمت یکسان« می‌داند، باید خود نیز متقابلا درستکار باشد و از «انجام وظایف محوله‌ی مدنی« شانه خالی نکند.

پذیرش این هنجارهای اخلاقی و وفاداری بدان‌ها عرصه‌های مختلف زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را به سوی توانمندی هرچه بیشتر برای حل مشکلات و ناهنجاری‌ها سوق خواهد داد. شاید نتوان تورم و بیکاری را با سلاح قواعد اخلاقی نابود کرد، اما بدون شک جامعه‌ای که افراد آن حاضر به از خودگذشتگی باشند و همگام با دیگران میزان مصرف و فعالیت تولیدی خود را کنترل کنند، بهتر از سایر جوامع از عهده‌ی  مشکل تورم و بیکاری برمی‌آید. و شاید نتوان تناقض و نزاع بین شیوه‌های مختلف زندگی و استبداد و تمامیت‌خواهی سیاسی را با سلاح قواعد اخلاقی نابود کرد، اما جامعه‌ای که اعضای آن حق افراد را در تعیین شیوه‌ی زندگی خود بپذیرند، بیشتر از جوامعی که با تمامیت‌خواهی حقوق و حرمت اعضایش را پایمال می‌سازد، در مقابل منازعات فرقه‌ای و قومی و مذهبی مصونیت خواهند داشت.

در جامعه‌ای که مردم به حقوق سیاسی خویش واقفند و اعتماد به نفس دارند و حرمت شخصی خویش را پاس می‌دارند و به راستگویی و درستکاری اهمیت می‌دهند، دیکتاتوری و توتالیتاریسم فرصت بروز پیدا نخواهد کرد.

نکته‌ی مهم دیگر اینکه هنجارهای اخلاقی سنگ محکی برای سنجیدن سطح دموکراسی در یک جامعه‌ است، بدین ترتیب نقد جوامع و سیستم‌های اجتماعی را می‌توان از نقد پایین‌ترین لایه‌های ساختار اجتماعی که کنش انسانی است شروع کرد.

21 اکتبر 2012 - Posted by | فارسی, مقاله - تحلیل

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s