کانون دمکراسی آزربايجان

Azərbaycan Demokrasi Ocağı / Azarbaijanian Democracy Institute

نژادپرستي در ايران معاصر: مصاحبه اي با پروفسور عليرضا اصغرزاده


مصاحبه كننده: فرزين از سايت www.advocacynet.org

مترجم: ائلياز گونئيلي

ترجمه برگرفته از سايت: www.oyrenci.com مي باشد.

قبل از اين من در وبلاگم از عدم توجه كافي به پوشش مسائل حقوق شهروندي و نژاد پرستي ابراز تاسف كرده بودم. با توجه به اينكه ديدگاه شخصي من منحصر به جامعه فارس خارج ايران مي باشد، تصميم گرفتم به سراغ يك صاحبنظر بروم؛ هرچند ايشان اولين فردي نيستند كه به موضوع نژادپرستي در مورد آذربايجانيهاي ايران پرداخته است. نام ايشان دكتر عليرضا اصغرزاده است.

دكتر اصغرزاده دكتراي خود را از دانشگاه تورنتو گرفته و هم اكنون نيز عضو هيات علمي در دپارتمان جامعه شناسي دانشگاه يورك تورنتو كانادا مي باشند. حوزه هاي مطالعه ايشان شامل جهاني شدن، مطالعات ايران، فرهنگ و جامعه خاورميانه، تئوري اجتماعي، جامعه شناسي آموزش، و نابرابري اجتماعي در كنار ديگر موارد مي شود. كارهاي ايشان در ژورنال هاي مختلفي چاپ شده است كه برخي از آنها بدين قرار مي باشند:

-Middle East Review of International Affairs,

-Journal of Studies in International Education,

– Canadian and International Education,

– Language and Education,

-Journal of Educational Thought,

– Journal of Post-Colonial Education,

– Journal of African Studies,

-Anthropology and Education Quarterly

آخرين اثر ايشان كتاب «ايران و چالش تنوع: نزادپرستي آريايي، بنيادگرايي اسلامي و مبارزات دموكراتيك[2]» مي باشد(اين كتابي است كه من توانستم آنرا مطالعه كنم و به شما نيز مطالعه آنرا پيشنهاد مي كنم). ايشان همچنين يكي از دو نويسنده اثر «تحصيل و تفاوت در متن افريقاي معاصر» و اثر» گسست هاي ديازپورايي: جهاني شدگي، مهاجرت و جلوه هاي هويت[3]» (در دو جلد) مي باشند. خوشوقت بودم كه توانستم لحظاتي با دكتر اصغرزاده سخن بگويم و مي بايست اشاره كنم كه ايشان را انساني اميدبخش و يكي از درخشانترين افرادي يافتم كه تاكنون ملاقات كرده ام. از آنجايي كه ايشان هم اكنون در تورنتو تدريس مي كنند نتوانستم مصاحبه اي ويديوئي با ايشان داشته باشم اما مي توانستم از طريق ايميل با ايشان ارتباط برقرار كنم. چون اين مصاحبه بسيار طولاني بود آنرا چند قسمت كردم و هم اكنون شما (دو) قسمت اول  از اين مصاحبه را مي خوانيد:

 

فرزين: در ابتدا اگر مناسب ببينيد ابتدا در مورد خودتان، تخصص، كار و رشته يتان برايمان بگوئيد.

دكتر اصغرزاده: بصورت عام من خودم را فردي دانشگاهي مي دانم كه داراي هويت هاي متنوع است و موقعيت هاي اجتماعي و جغرافيايي گوناگوني را اشغال كرده است: شهروند جهاني، كانادايي، آذربايجاني، ايراني، تورك و كانادايي-آذري…. بعنوان يك دانشجو در سالهاي 1978-79 در انقلاب ايران مشاركت داشتم. اين انقلاب نه تنها نظم سياسي اجتماعي در كشور را دگرگون ساخت (بصورت مثبت يا منفي)، بلكه علاوه بر آن اساسا نحوه نگرش نسلي كه من متعلق به آن بودم را در مورد تنوع و گوناگوني امور اجتماع، سياست و فرهنگ متحول كرد. من شيفته اين مسئله شدم كه چگونه مردم مي توانند نهادهاي قدرتمند همچون سلطنت و حكومت را در يك جامعه به زير بكشند. با شور و اشتياق فراوان اين علاقه خودم را تاكنون تعقيب كرده ام، و از سال 1980 بعد از اينكه به كانادا آمدم آنرا بيشتر بصورت آكادميك پي گرفتم. من در رشته هاي علوم سياسي، فلسفه و جامعه شناسي تحصيل كردم و هم اكنون جنبه هاي مختلفي از اين موضوعات را در دانشگاه يورك و دانشگاه تورنتو تدريس مي كنم.

 

فرزين: لطفا در مورد ماهيت نژادپرستي در ايران، تاريخ و كسانيكه آنرا هدف قرار داده اند توضيح دهيد. آيا مي توان نژادپرستي در ايران را يك نهاد ناميد يا تنها يك جريان اجتماعي است؟ آيا نژادپرستي به عنوان وسيله براي استيلاء و كنترل مورد بهره برداري قرار مي گيرد؟

اصغرزاده: بصورت خلاصه مي توان گفت كه اصل قضيه به شرقشناسي به نام سير ويليام جونز[4] و مشاهداتي كه وي در سال 1786 با ملاحظه خويشاوندي بين زبانهاي اروپايي، سانسكريت و آنچه كه او آنرا «پارسي كهن» ناميد بر مي گردد. جونز در سخنان مختصري در مورد جامعه آسيايي بنگال نگرش جديدي در مورد مسئله نياي زبان مردمان اروپا و سرزمين اوليه آنها اراده نمود و جرقه بحث و مشاجره اي را زد كه سرانجام در ايجاد زبانشناسي مقايسه اي و فعاليت هاي آريائيستي/ هندواروپايي به اوج خود رسيد. اين رويداد دروازه هاي سد را براي بسياري از پژوهشگران، تاريخدانان و زبانشناسان اروپايي در جهت ايجاد ارتباطي بين اروپاي سفيد و شرق باستان گشود. بسياري با بهره گيري از علائم و نشانه هاي زبانشناسي برخي از اين پژوهشگران آسياي ميانه، برخي از مناطق هند و ايران را به عنوان سرزمين اوليه نژاد سفيد نوريديك[5] معرفي كردند كه بعدها تحت عنوان مشهور «نژاد آريايي[6]» بازسازي شد. صرفنظر از حس كنجكاوي روشنفكرانه، شرقشناسان درصدد بودند تا حد امكان بين «نژاد سفيد» و نژاد سامي و سنن كتب مقدس فاصله ايجاد نمايند. اين فعاليت ها در اروپا به نتيجه منطقي خود يعني نازيسم انجاميد. بعد از نازيسم، اروپائيان ديگر توسط اقدامات نژادپرستان فريفته نشدند، اما قطع نظر از اين مسئله، فريب اين نژاد موهوم در قالب هاي ديگري و در نقاط ديگر همانند ايران و هند، يعني جايي كه برخي از گروهها مجالي براي منتسب كردن خود به نژاد به اصطلاح آريايي و تعريف و هويت بخشي خود به عنوان آريايي مي ديدند، ادامه يافت.

لازم است تاكيد نمايم كه ويليام جونز و بسياري از همعصران وي قصد نداشتند تا نژادپرستي، آنتي سامي گري يا فاشيزم را از طريق پژوهشهاي خود برانگيزانند. آنها معتقد بودند كه تنها درگير مطالعات شرق و مردمان شرقي هستند. ماكس مولر[7]، پژوهشگر آلماني نقش اصلي را در استخراج واژه آريا از متون سانسكريت و بازتعرف عمدي و نادرست و مجعول آن به عنوان مفهوم نژادي در مقام نام يك گروه نژادي داشت. وي در سال 1888 كاملا از عقيده قبلي خود بازگشت. اين مسئله اي است كه وي در  كتابي «بيوگرافي كلمات و خانه آريايي ها[8]» از آن سخن گفته است:

» از نظر من قوم شناساني كه از نژاد، خون، چشمها و موهاي آريايي سخن مي گويند، به اندازه زبانشناساني كه از ديكشنري درازسران[9]، يا گرامر كوتاه سران[10] سخن مي گويند گناهكارند.» (1888، ص.120)

اما، نخبگان ايراني، پژوهشگران و حكومت حتي پس از برافتادن نازيسم و فاشيزم در اروپا  به اين راحتي نمي خواستند از اين تخيل «نژاد آريايي» دست بردارند. آنها با تكيه بر تعاريف اوليه ماكس مولر و ديگران و دستكاري در تعريف آريا بصورت يك مفهوم خالص نژادي، ساختن ادبياتي كاملا جديد از «نژاد آريا» و اينكه چگونه ايرانيان راستين از اين «نژاد برتر» گرفته شده اند، آنرا گسترش دادند. البته اين ايدئولوژي نژادپرستانه، تبعات سختي براي جوامع غير آريايي و غير هندواروپايي ايران مانند تركها و سامي ها (اعراب و يهوديان) در پي داشته است.

همچنان كه شما مي توانيد تصور نماييد، نسخه ايراني طبقه بندي نژادي كاملا متناقض بود؛ چراكه بر حسب رنگ پوست و فيزيولوژي، نژادهاي ترك و سامي كه غير آريايي فرض مي شدند به سفيد پوستان هيتلري، چشم آبي ها و موبورهاي آريايي بسيار شبيه تر از فارس هاي اصيل  بودند كه هيتلر آنها را تحت «پوست خرمايي ها» طبقه بندي مي كرد.  اما اين ناهمخواني ساده، آريائيست هاي پارسي را از گسترش ادعاي هاي خود در مورد نژاد برتر آريايي بازنداشت. آنها همانند هيتلر زياد بر روي «خون» و «پوست سفيد» اصرار نورزيدند (چون نمي توانستند!)، اما آنها بيشترين تاكيد را بر «زبان پارسي» و تاريخ داشتند؛ گو اينكه ديگر مردمان هيچ تاريخ و زباني نداشته اند؟!. پس در بازسازي ايراني از نژاد آريايي، تاكيد بر «زبان» جاي تاكيد هيتلريان بر «خون» و «ژن» را گرفت.

در سال 1934، حكومت رضاشاه بطور رسمي نام كشور را از «ممالك محروصه ايران» تغيير داده و به صورت «سرزمين آريايي ها» تعريف نمود. به طور مشابه گروه قومي فارس به عنوان نماينده بسيار معتبر اين نژاد آريايي انتخاب شد و زبان اين گروه به عنوان زبان برتر و حاكم برگزيده شد كه اين به معني ممنوعيت  زبان هاي غير فارسي در مدارس و دستگاههاي دولتي بود.  اين مسئله بسيار مهم است كه واژه «پرشيا» ساخته شرقشناسان بوده و هرگز توسط گروههاي مختلف قومي براي اشاره به آنها يا سرزمينشان چه در قديم و چه در دوران معاصر استفاده نمي شده است.

در ايران امروزي همانند تمام ادوار تاريخ اين تنها گروه قومي پارس بودند كه خود را پارس مي ناميدند. عليرغم اينها محققان شرقشناس هنوز اصرار دارند تا تمام مناطق ايران را پرشيا بنامند كه بطور آشكاري يك خشونت معرفتي در مورد اقوام غيرفارس محسوب مي شود. به هر نحوي، اين مفهوم ثابت از هويت آريايي/پارسي بر ايران تحميل گرديد بدون اينكه تفاوت ها، ديناميزم و رشد و تحول اجتماعي مد نظر قرار گيرد. اين فرايند همچنان ادامه دارد و جوامع غير فارس هيچ گزينه بجز تطابق دادن خود با هويت «برتر آريايي» از طريق ترك ميراث و گذشته باصطلاح «وحشي و بربرانه» خود ندارند. اين نژادپرستي بزور وارد سيستم آموزشي، مئديا، ادبيات رسمي و غير رسمي كه در زبان فارسي توليد مي شد گرديد. در ايران امروزي آريايي گري و آريايي سازي هسته اصلي نژادپرستي ايراني را تشكيل مي دهد.  لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه از سال 1979، خمينيزم و بنيادگرايي شيعي نيز به آن افزوده شد.

 

فرزين: بغير از حكومت، در جامعه ايراني چه نوعي از نژادپرستي وجود دارد؟ آيا شما مي توانيد شواهد آكادميك و روايي ارائه دهيد؟

اصغرزاده: اساسا تمام انواع نژادپرستي از سيستماتيك، فردي، فرهنگي، زباني، داخلي، علمي و آكادميك در جامعه ايراني وجود دارد. براي مثال اخير سروصداي زيادي بر سر يك آزمايش DNA به اصطلاح عجيب برپا شد كه توسط يك بيولوژيست ايراني در دانشگاههاي انگليس انجام گرفت و ظاهرا مدعي بود كه «باموفقيت اثبات نموده است» آذربايجاني-تورك ها از لحاظ ژنتيكي رابطه اي با توركان آناتولي ندارند اما از اين جنبه همان ويژگي هاي پارسهاي آريايي را دارا هستند! آنها در دو سال اخير بسيار در اين مورد سخن راندند و ما نيز مشتاقانه منتظر بوديم تا ببينيم نتايج اين «آزمايش راهگشا» در كدام ژورنال معتبر بين المللي منتشر خواهد گرديد! من قبل از هر چيز علاقمند بودم تا در مورد روش و متدولوژي، ابعاد جامعه مورد بررسي، نوع واژه شناسي و تعاريف آنها (براي مثال، نژاد، نژادپرستي و…) كه توسط اين دانشمند درخشان و بااستعداد  مورد بهره برداري قرار گرفته است بدانم. همانگونه كه شما نيز مي توانيد حدس بزنيد، گروه مسلط در ايران با هدف انكار حقوق بيش از 20 ميليون تورك آذربايجاني همچون حق آموزش به زبان مادري سازنده اين گفتمان هاي اغراق آميز است.

 

فرزين: بسياري بر اين عقيده اند كه اگر رهبر عالي ايران، آيت الله علي خامنه اي، بر طبق برخي گزارش ها آذري باشد، چگونه هنوز نژادپرستي در ايران وجود دارد؟ اين مي تواند در مورد ميرحسين موسوي، رهبر غير رسمي جنبش اوپوزيسيون امروزي كه آذري است مصداق داشته باشد. شما اين را چگونه توضيح مي دهيد؟

اصغرزاده: پدر رهبر عالي ايران آيت الله علي خامنه اي يك آذربايجاني از شهر خامنه است، اما مادر وي فارس و خودش متولد شهر فارس نشين مشهد است. چند هفته پيش در روز مادر در ايران، و در ديدار با گروهي از كودكان و بزرگسالان وي در مورد كودكي، نوجواني و والدينش سخن گفت و مادرش را يك فارس و حافظ شناس معرفي نمود.  از اينرو زبان مادري وي فارسي است و او تنها تعدادي كلمه توركي از پدر خود ياد دارد كه گاها از آن براي فريب در ديدار از شهرهاي آذربايجان و يا در ديدار آذربايجانيان با وي استفاده مي نمايد. جالب اينجاست كه رهبر جنبش اوپوزيسيون كنوني، مير حسين موسوي نيز يك آذري-تورك بوده و در شهر خامنه متولد شده و در سن 12 سالگي به پايتخت ايران يعني تهران مهاجرت كرده است. با اين وجود اين اشتباه خواهد بود كه تصور نماييم در پس زمينه سياسي ايران، اصل و نسب قومي نقش مختل كننده هويت ايراني را بازي مي كند كه بر پايه گروه قومي پارس مدليزه شده است.

افرادي همانند خامنه اي و موسوي آذربايجانيان آسيميله و استحاله شده هستند كه در زبان بومي آذربايجان با آنها «مانتقورت» گفته مي شود و به معني افرادي است كه ريشه هاي خود را رها كرده و هويت مسلط را با محروميت از هويت قبلي خود پذيرفته اند. به گونه اي ديگر مانقورت كسي است كه هويت شخص ديگر را دروني مي كند و در عين حال در برابر هويت جامعه قبلي خود كه اصالتا به آن تعلق دارد، ستيزه مي كند. به همين ترتيب اشتباه خواهد بود كه تصور كنيم به قدرت رسيدن موسوي پيشرفتي در وضعيت جامعه آذربايجاني بوجود خواهد آورد، درست همانگونه كه اين نقش را خامنه اي رهبر عالي ايران نيز انجام نداد. در واقع، گروه مسلط فارس مثالهايي از افرادي همچون خامنه اي و موسوي ارائه مي دهند تا تبعيض قومي/نژادي را با استخدام اين چهره هاي استحاله شده براي فريب انكار نمايند و استيلاي خود بر جامعه غير فارس زبان را زير ماسك پنهان سازند.

برعكس، نخبگان آسيميله شده جامعه غير فارس از صميم قلب از گروه مسلط و سياست هاي نژادپرستانه/توسعه طلبانه آن در درجه بندي افراد جامعه حمايت مي كنند. اين مانقورت ها شامل نمايندگان مجلس، سران دستگاههاي اجرايي دولتي در استانها، شهرداران، دولتمردان، روساي دانشگاهها، مسئولين آموزشي بومي، سران مراكز پليس و يگانهاي نظامي، و … مي شوند. مانقورت ها در مقام نمايندگي حقوق جامعه محلي، نه تنها كاملا از سركوب حقوق انساني/قومي/زباني افراد جامعه خود حمايت مي كنند بلكه آنها در تلاش براي نشان دادن وفاداري به حكومت كه قدرت و منافع آنها را تضمين مي كند حتي فراتر از سياست هاي سركوبگرانه دولت مركزي نيز مي روند.اين فرايند در انتخابات اخير ايران نيز ديده شده؛ به گونه اي كه انتخاب از بين كانديداي فارس زبان يعني محمود احمدي نژاد و كانديداي آذربايجاني يعني مير حسين موسوي براي مردم آذربايجان همانند انتخاب بين Scylla و  Charybdis بود.

 

فرزين: آيا نژادپرستي بين ايرانيان خارج كشور وجود دارد؟

اصغرزاده: بله وجود دارد و درجه آن به جامعه پذيري، سن و … آنها بستگي دارد. معمولادر بين نسل جوانتر كه در محيط چند نژادي رشديافته اند شايع نيست. اما در بين آنهايي كه با بار و بنديل زباني و فرهنگي از ايران آمده اند بسيار شايع است. در بين اين گروه _كه بسياري از آنها در مقاطع عالي تحصيل كرده اند-  شاهد تكيه و بازگشت بسيار به نژاد آريايي، خون آريايي، تمدن برتر، زبان برتر، و مسائلي از اين قبيل هستيم. آنتي ساميتيزم، آنتي عربيسم و آنتي توركيسم در بين آنها بسيار رايج است.

به طور ويژه در سالهاي اخير ما شاهد ظهور اوباش و جانيان روشنفكر در ديازپوراي ايراني هستيم كه به ولگردي مي پردازند و بصورت خشونت باري به آذربايجانيهاي ايران و ترك زبانان يعني جمعيتي كه بيش از 20 ميليون عضو دارند حمله مي كنند.  افرادي كه از حقوق اين جمعيت دفاع نمايند، حتي محققيني كه مطالعات كاملا علمي در باب وضعيت اين جمعيت در ايران انجام مي دهند و حتي اعضاي اين جامعه كه هويت خود را تورك-آذربايجاني معرفي نمايند توسط اين اوباش نژادپرست مورد حمله قرار مي گيرند و به آنها القاب و برچسب هاي مجعولي همانند «پانتركيست» و غيره زده مي شود. من در كتابم با عنوان «ايران و چالش گوناگوني»  مقداري در مورد ادبياتي كه توسط ديازپورا توليد شده است نمونه داده ام.

 

فرزين: پس اجازه دهيد به كتاب شما بازگرديم: كتابتان چه زماني و در چه موضوعي منتشر گرديد؟ مي توانيد اصل مطلبي كه به آن پرداخته ايد را برايمان تشريح نماييد؟

اصغرزاده: كتاب من با عنوان «ايران و چالش گوناگوني: نژادپرستي آريايي، بنيادگرائي اسلامي، و كشمكش دموكراتيك»[11] توسط انتشارات Palgrave Macmillan در تابستان 2007 منتشر گرديد.  اساسا، كتاب سعي دارد چندين سوال اساسي را پاسخ گويد، نظير: چگونه نظم نژادپرستانه در ايران معاصر توليدشده، حفظ و تداوم يافت؟ چگونه غيريت سازي، جعل و نژادپرستي در فعاليت هاي ادبي، تاريخ، مذهب، و ديگر ابزار نوشتاري و فكري اتفاق افتاد؟ نتيجه نژادپرستي آريايي براي اقوام غيرفارس ايران چه بوده است؟ چگونه قربانيان اين نژادپرستي در مقابل اين ستم و تعدي قومي-نژادي به مقاومت مي پردازند؟ روشنفكران، پژوهشگران، فعالين اجتماعي، و سيستم آموزشي چه نقشي مي توانند در برچيدن نژادپرستي از جامعه ايران داشته باشند؟

پس كتاب در صدد است تا وجود نژادپرستي و نتايج زيادنبار آن بر جامعه، سياست، اقتصاد و توسعه آموزشي ايران را اثبات نمايد. اين كتاب نقش اروپائيان و در كل غربيان را در ايجاد و گسترش اين نژادپرستي مدرن ارزيابي مي نمايد. همچنين در پي كشف مكانيزمها، روش ها، و  موقعيت هايي همانند تقويت زبانهاي به حاشيه رانده شده، فراهم آوردن زمينه براي بيان تاريخ بومي، اصلاح سيستم آموزشي، و غيره است كه نژادپرستي مي تواند از طريق آنها از ايران حذف گردد. در اين راه ايده هاي مسلط اروپا مركز مانند ملت، ملت گرايي، دولت-ملت گرايي و آريايي گري را در يك پس زمينه ايراني مورد بازانديشي انتقادي قرار مي دهد. اين اثر به نقش اعضاي برجسته جامعه فارسي زبان و استعدادهاي آنها در مقام نويسنده، شاعر، و روشنفكر در آفرينش، بازتوليد و حفظ روابط نابرابر قومي، فرهنگي و زباني در كشور مي پردازد. در عين حال، اين كتاب فضايي را براي جوامع به حاشيه رانده شده در ايران فراهم مي آورد تا  شرايط خود را با صداي خود و در زبان خود و بوسيله ادبيات مخصوص خود بيان نمايند. اين عمل مسئله شهروندي بنا شده بر برابري فرهنگي، زباني، و حقوق بشري هر شهروند و هر مجموعه و هر جامعه را بازتعريف و روشن مي نمايد. اين بازگويي، انديشه مسلط شهروندي  را كه مالكيت كشور را به گروهي خاص با پايگاه آريايي تفويض مي نمايد به چالش مي كشد.

فرزين: برخي از عكس العملهايي كه شما در قبال كارتان و كتابتان دريافت كرديد چه بوده است؟ آيا شما مستقيما نژادپرستي را تجربه كرده ايد؟

اصغرزاده: افشاي نژادپرستي آريايي در ايران، سخن گفتن از حقوق قومي، زباني و فرهنگي براي جوامع غيرفارس زبان به مانند موضوعات تابو در بين ايرانيان مي باشد؛ صرفنظر از اينكه آنها در داخل ايران باشند يا جزو ديازپوراي ايراني در خارج كشور باشند، يا جزئي از رژيم اسلامي كنوني باشند يا عضو اوپوزيسيون رژيم باشند. گفتن حقيقت به قدرت يك جسارت است و وقتي شما چنين كاري مي كنيد قدرت عكس العمل نشان مي دهد. اين عكس العمل شكل هاي زيادي به خود مي گيرد: از ممانعت از چاپ آثارتان در ژورنال هاي دانشگاهي مرتبط با ايران و خاورميانه گرفته تا حمله به شما در كنفرانس ها و سمينارها و تهديد به بيرون كردن از كار و غيره.

اخيرا يك نشريه مترقي كانادايي فارسي زبان با نام شهروند مصاحبه اي در مورد وقايع بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري ايران انجام داده بود. من در پاسخ به يكي از سوالات آن، رژيم سياسي كنوني ايران را با نظام آپارتايد حاكم بر آفريقاي جنوبي مقايسه كردم و پيشنهاد كردم كه براي شكستن رژيم فاشيست كنوني در ايران مي بايست نكات بسياري از تنش در آفريقا و همچنين جنبش حقوق مدني در آنجا بياموزيم. كمي بعد از انتشار اين مصاحبه من ايميل هاي تهديدآميزي از سوي يك فرد «دانشگاهي» دريافت كردم كه از من در مورد اينكه «چگونه جرائت كرده ام تا نژاد آريايي را با نژاد آفريقايي مقايسه كنم»  سوال كرده بود! در اين ايمئيل چنين استدلال شده بود كه اگر قطره اي خون آريايي در وجود من بود «ملت آريايي ايران» را از طريق پيشنهاد آموختن از «آفريقاييان سياه» خوار نمي كردم!

اين ايمیل از سوي گروهي آمده بود كه بيش از 300 صفحه تك نگاري در رد «كتاب اشتباه» من منتشر كرده بود. اين تك نويسي كه در يك سايت مشهور نژادپرست منتشر شده بود با يك كتيبه به زبان فارسي شروع مي شد و من را در هيات يك «اهريمن مغول» با صورت دراكولا و چنگالهاي دراز كه » همواره خون از آنها مي چكيد» تصوير كرده بود… به نظرم شما خود به روشني مي توانيد ادامه اين نقد افشاگرانه درخشان را حدس بزنيد. به اين بسنده مي كنم كه تنها ارتباط بين اثر من و اين «بررسي» اسم بنده بود كه نويسندگان نامعلوم آن اينجا و آنجا آنرا يادآوري كرده بودند. ديگر محققين همانند دكتر رضا براهني، دكتر براندا شافر، دكتر ضياء صدرالاشرافي و مدافع جسور حقوق آذربايجانيان خانم فاخته زماني مرتبا قرباني اين گروهها بوده اند.

اين گروه حتي ائديتور سايت  Ethnologue كه اختصاص به زبانهاي جهان داشت را تحت فشار قرار دادند تا تعداد جمعيت آذربايجاني ايران را از 23.5 ميليون نفر به 11 ميليون نفر كاهش دهد عليرغم  اينكه بسياري از محققين و فعالين حقوق بشر از جامعه آذربايجانيان براي شناختن اين گروه تذكر دادند.  در يك نامه سرگشاده به سردبير اين سايت از زياده طلبي و تجاوزكاري برخي از ايرانيان ناسيوناليست افراطي خارج شكايت شده و ابراز اميدواري شده است كه «سردبيران و محققين اين سايت در مقابل تهديدهاي اين گروه افراطي تسليم نشده و اجازه ندهند اعتبار علمي سايت بخاطر انگيزه هاي ايدئولوژيك مبالغه آميز زير سوال رود.» عليرغم اين، در آخرين اقدام سايت  Ethnologue.com  در پيش بيني جمعيت ايران جمعيت تورك-آذربايجان يك كاهش بسيار بزرگ 12 ميليوني را نشان داد!؟

 

فرزين: از نظر شما راه حل چيست؟ آيا شما براي ساختار حكومت سياستي توصيه مي كنيد؟

اصغرزاده: به نظرم من ما مي بايست اين نژادپرستي را افشاء كنيم و جامعه جهاني را در مورد آن آگاه سازيم. شبيه آنچه كه شما و آداپ (ADAPP) انجام مي دهيد. اين اولين قدم اساسي است. در جريان انتخابات اخير مسئولين حكومتي موكدا آشكار ساختند كه در جمهوري اسلامي ايران «مسائل مربوط به اقليت هاي قومي يك موضوع امنيت ملي محسوب مي شوند» از اينرو حتي مجلس خود رژيم ايران نمي تواند هيچ اظهار نظري در اين مورد داشته باشد. اين بدان معني است كه در ايران امورات مربوط به اقليت هاي قومي در محدودي نهادهاي امنيتي رژيم قرار مي گيرند. آنها نه تنها مسائل حقوق بشري محسوب نمي گردند بلكه حتي مسائل معمولي اجتماعي يا سياسي نيز شمرده  نمي شوند. بنابراين ما نمي توانيم در دورنما انتظار زيادي از جمهوري اسلامي داشته باشيم.

فرزين: ايران بدون نژادپرستي شبيه چه چيزي است؟

اصغرزاده: ما بايد به خاطر داشته باشيم كه نقشي كه «خون» در نازيسم آلماني داشت «زبان» در نژادپرستي ايراني دارد. از اينرو شما را با اين انديشه تنها مي گذارم كه: وقتي ميليونها گودك متعلق به جامعه آذربايجاني، كورد، بلوچ، توركمن، عرب، لر، بختياري، گيلاني و … مدارسي در زبان هاي مادري خود داشته باشند، اين نشانه اي قابل اعتنا براي ايراني عاري از نژادپرستي است.

فرزين: با تشكر بسيار از شما دكتر اصغرزاده! كلمات شما روشنگر و اميدبخش بود.

 



[1] RACISM IN CONTEMPORARY IRAN: AN INTERVIEW WITH ALIREZA ASGHARZADEH, Interviewer: Farzin Farzad,www. www.advocacynet.org.

 

[2] -Schooling and Difference in Africa: Democratic Challenges in a Contemporary Context

[3] -Diasporic Ruptures: Globality, Migrancy,  and Expressions of Identity

[4] -Sir William Jones

[5] -white Nordic race

[6] -Aryan race

[7] – Max Muller

[8]Biographies of words and the home of the Aryas

[9] -dolichocephalic

[10] -brachycephalic

[11]Iran and the Challenge of Diversity: Aryanist Racism, Islamic Fundamentalism, and Democratic Struggles

6 مارس 2010 - Posted by | فارسی, مصاحبه - دانیشیق, باخیش - دیدگاه | , , , ,

2 دیدگاه »


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s